گنجور

حاشیه‌ها

فرید باقری در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۶ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۳۶ در پاسخ به علیرضا دباغ (باران) دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۷۳:

منظور این نیست که چوگان، گوی را به حرکت و رقص در می اورد! یا خورشیدبه دست ما به حرکت در می آید!

بلکه می گوید این گوی در خدمت ما چوگان هاست و برای ما می رقصد چنانچه در حاشیه توضیح دادم.

فرید باقری در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۶ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۳۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۷۳:

گوی زرین فلک رقصان ماست... 

مقصود از گوی زرین خورشید است که در فلک در حال رقص و حرکت است.

رقصان ماست: از بهر ما و برای ما در حال رقص و حرکت است.

چوگان: چوبی که دسته آن راست و باریک و سرش کمی خمیده است وبدان در بازی مخصوص( چوگان بازی)گوی زنند.

میفرماید:خورشید در فلک این عالم هستی از بهر ما و  برای ما می چرخد و می رقصد و در خدمت ما انسان هاست.

چگونه چنین نباشد(و خورشید در خدمت ما نباشد) و حال آن که ما چوگان های تو هستیم.(همان طور که در بازی چوگان،گوی در خدمت چوگان هاست،خورشید هم در این عالم در خدمت ماست.)

 

برمک در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۶ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۲۱ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۱۸:

فرویش= غفلت / تغافل

فرید باقری در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۶ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۷۳:

همچو موسی کم خوریم از دایه شیر... 

اشاره به جریان حضرت موسی دارد که از خوردن شیر دایه ها امتناع کرد تا اینکه فقط از شیر مادرش خورد.کم خوردن در اینجا به معنی نخوردن است نه به معنای کمتر خوردن، همانطور که در زبان عربی هم قلیل در مواردی به معنی نفی می آید.

معنی بیت:همچون موسی که از شیر دیگر دایه ها نخورد،ما نیز از دایه ی دیگری شیر نمیخوریم چرا که سرمست شیر و پستان تو هستیم

مقصود این است که جز درگاه تو روی نیاز به کسی نمی کنیم و حاجت پیش کسی نمی بریم و تنها از درگاه تو رفع حاجت می کنیم.

برمک در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۶ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۱۱ دربارهٔ مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۲۲:

فرویش فراموش است

شینِ گریت در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۶ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۵۱ در پاسخ به محمد علی کبیری دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۴:

مجلس...  دراز است زمان از دست خواهد رفت، نیروی حال از اکهارت را بخونید 

 

شینِ گریت در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۶ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۴۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۴:

جامِ، عقیقی نه جامِ عقیقی 

همه غلط می خونن حتی موسوی گرمارودی هم غلط خوندن

 

احمد کدخدا در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۶ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۲۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۱:

عالی بود شعرش

احمد مستان در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۶ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۵۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۱:

«گر چشم در سرت کنم از گریه باک نیست»

اگه سرِ تو چشامو از دست بدم از فرط گریه باکی نیست...

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۶ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۵۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۸:

چو سعدی شاعری شیرین بیان نیست

که شرح گفته اش در آسمان هست

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۶ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۵۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۹:

چو گفته سعدی  شاد  وخرم  باش

گرت نیاز به چشم زخم ودعایی هست

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۶ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۴۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۰:

وصف گلزار توسعدی وگل روی نگار

 

هرچه گویند زخوبی وززیبایی هست

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۶ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۴۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۱:

سعدیا   چون    دهنت  کام گهر ریزی نیست

کس نگوید که چو شعر شکرت لفظ شکر باری هست

احسان میرزائی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۶ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۳۴ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۶۹:

درسال هفتم شعری بدین گونه در فارسی آمده است :

با بدان منشین که صحبت بد ، گرچه پاکی تو را پلید کند 

آفتابی بدین بزرگی را ، لکه ای ابر ناپدید کند

ولی در سال نهم فارسی نظام جدید شعر به صورت درست و صحیح نوشته شده در درس چهارم:

منشین با بدان که صحبت بد، گرچه پاکی تو را پلید کند

آفتاب ار چه روشن است او را ، پاره ای ابر ناپدید کند

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۶ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۳۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۲:

دل عالم به گفته سعدی دل سعدی به گفته تو

معشوق کنون شده عاشق عجب معمایی است

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۶ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۲۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۳:

به چشم سعدی خوش سخن ،فکن نظری

که زاشک دیده دفتر رویش چو دریایی است

سُلگی قاسم در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۶ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۴۲ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۵ - حکایت:

سلام  عرض احترام  همه عزیزان گنجور  و آنهایی که نظر خود را فرمودند  شعر فوق 

چو غنچه گرت بسته بودی دهن

دریده ندیدی چو گل پیرهن

توضیحش این هست اگه دقت کنید می بینید  گل بیش‌از در معرض چیده شدن تست چون غنچه لفظ گل را به زبان آورده  یا به تعبیری در اثر رشد تبدیل  به گل شده خود را معرفی  کرده و اگر غنچه میماند گل نمیشد آسیب نمیدید به نظر میاد جناب سعدی  در لفافه  گفته:

غنچه  وقتی میخواب لب باز کنه و خود را گل معرفی کند او را دیده اند یا چیده اند پس با  حرف  زدن و گل گفتن و یا شکفتن باعث  شده  دیگران به خود جذب کند و انسان از روی زیبایی گل ، آن را از شاخه  جدا کنند توصیه  سعدی این است که تا میتونی  زیبایی خود را پنهان کنید و خوبی ها و زیبایی های خود در معرض  مزایده  نگذارید 

مولوی  هم سخنی نزدیک به این مضمون دارد 

دانه پنهان کن بکلی دام شو

 غنچه پنهان کن گیاه بام شو

 هر که داد او حسن خود را در مزاد

 صد قضای بد سوی او رو نهاد

باتشکر  قاسم سُلگی 

بابک چندم در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۵ دی ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۵۴ در پاسخ به رضا از کرمان دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷۵:

شِکَّرانند که در معده، نگردند ...

"یار" است که به دلیلی نامعلوم گنجور علامت سکون بر "ر" نهاده.

سبحان پناهنده پور در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۵ دی ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۵۷ در پاسخ به حسین دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۷:

از جمله موفقیت حافظ همین است 

مثلاً دیگر مدح ها کاملا مختص یک نفر است و جنبه عمومی ندارد و برای همین میان اشعار دیگر گم شده اند.ولی مدح های حافظ در آن لحظه جنبه مدح داشته و امروزه حتی می توان به عنوان شعر عاشقانه از آن ها استفاده کرد و همین موجب این شده که نسبت به دیگر مدح های زبان فارسی معروف تر باشد.

امین مروتی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۵ دی ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۴:

شرح غزل شمارهٔ ۵۳۴ (مستان سلامت می‌کنند)

مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

 

محمدامین مروتی

 

فضای غزل فضای سماع و طرب است و اشارات مولانا به برپا کنندگان این بزم است. ردیف غزل یعنی "مستان سلامت می کنند"، مراتب قدردانی مولانا را نسبت به صاحبدلان عاشق بیان می کند.

 

رو آن ربابی را بگو مستان سلامت می‌کنند

وان مرغ آبی را بگو مستان سلامت می‌کنند

مولانا به نوازندۀ رباب سلام می کند. پرندۀ آبی می تواند عارف واصل باشد که از خشکی به دریا پای نهاده است. یعنی تغییر فاز و احوال پیدا کرده است.

 

وان میر ساقی را بگو مستان سلامت می‌کنند

وان عمر باقی را بگو مستان سلامت می‌کنند

ساقی هم کسی است که دیگران را مست می کند و می تواند عنصر محوری این سماع یعنی شیخ گروه باشد. عمر باقی هم تعبیر دیگری برای همین شخص است.

 

وان میر غوغا را بگو مستان سلامت می‌کنند

وان شور و سودا را بگو مستان سلامت می‌کنند

میر غوغا اشاره به کسی است که از فرط شور و شیدایی و سودا و جنون، سرو صدایش در آمده است.

 

ای مه ز رخسارت خجل، مستان سلامت می‌کنند

وی راحت و آرام دل، مستان سلامت می‌کنند

به نظر مولانا ین عنصر محوری زیبا تر از ماه و مایۀ آرامش دل است.

 

ای جان جان! ای جان جان! مستان سلامت می‌کنند

ای تو چنین و صد چنان، مستان سلامت می‌کنند

"جانِ جان" و "چنین و صدچنان"، تعابیری است که مولانا از سر ناچاری و ناتوانی بیان، از آن ها استفاده می کند.

 

این‌جا یکی با خویش نیست، مستان سلامت می‌کنند

یک مست این جا بیش نیست، مستان سلامت می‌کنند

همه ساکنان حلقه مست اند و مولانا می گوید همه شان در واقع یکی هستند.

 

ای آرزوی آرزو، مستان سلامت می‌کنند

آن پرده را بردار زو، مستان سلامت می‌کنند

آرزوها هم آرزویشان همان عنصر محوری بزم است و مولانا از او می خواهد پرده از روی حقیقت خود که عشق و مستی است، برگیرد.

 

5 دی 1403

۱
۴۳۰
۴۳۱
۴۳۲
۴۳۳
۴۳۴
۵۶۹۱