گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

میرشد محتاج گرمابه سحر

بانگ زد سنقر هلا بردار سر

طاس و مندیل و گل از التون بگیر

تابه گرمابه رویم ای ناگزیر

سنقر آن دم طاس و مندیلی نکو

برگرفت و رفت با او دو بدو

مسجدی بر ره بد و بانگ صلا

آمد اندر گوش سنقر در ملا

بود سنقر سخت مولع در نماز

گفت ای میر من ای بنده‌نواز

تو برین دکان زمانی صبرکن

تا گزارم فرض و خوانم لم یکن

چون امام و قوم بیرون آمدند

ازنماز و وردها فارغ شدند

سنقر آنجا ماند تا نزدیک چاشت

میر سنقر را زمانی چشم داشت

گفت ای سنقر چرا نایی برون

گفت می‌نگذاردم این ذو فنون

صبر کن نک آمدم ای روشنی

نیستم غافل که در گوش منی

هفت نوبت صبر کرد و بانگ کرد

تاکه عاجز گشت از تیباش مرد

پاسخش این بود می‌نگذاردم

تا برون آیم هنوز ای محترم

گفت آخر مسجد اندر کس نماند

کیت وا می‌دارد آنجا کت نشاند

گفت آنک بسته‌استت از برون

بسته است او هم مرا در اندرون

آنک نگذارد ترا کایی درون

می‌بنگذارد مرا کایم برون

آنک نگذارد کزین سو پا نهی

او بدین سو بست پای این رهی

ماهیان را بحر نگذارد برون

خاکیان را بحر نگذارد درون

اصل ماهی آب و حیوان از گلست

حیله و تدبیر اینجا باطلست

قفل زفتست و گشاینده خدا

دست در تسلیم زن واندر رضا

ذره ذره گر شود مفتاحها

این گشایش نیست جز از کبریا

چون فراموشت شود تدبیر خویش

یابی آن بخت جوان از پیر خویش

چون فراموش خودی یادت کنند

بنده گشتی آنگه آزادت کنند

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

منصور بنانی در ‫۲ سال و ۱۱ ماه قبل، یک شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۳۱ نوشته:

در خصوص یکی از ابیات فوق مطلب زیر تقدیم می گردد:
معجزه تسلیم و رضا
(قفل زفتست و گشاینده خدا دست در تسلیم زن و اندر رضا "مولوی" خود کاذب قفل محکمی است و زمانی که با تسلیم و رضا از خود کاذب عبور می کنی، خدا راهگشای زندگی ات می شود.)
در جستجوی آرامش مباش! در آرزوی حالتی غیر از آنچه اکنون در آن هستی مباش! در غیر اینصورت (و با نخواستن آنچه هستی و خواستن آنچه که نیستی) تو یک تضاد درونی و مقاومت نا آگاهانه در درونت خلق می کنی.
خودت را بابت اینکه در وضعیت آرامش ( یا خوشبختی، بی ترسی، فقدان نگرانی، رهایی و...) نیستی سرزنش نکن و خودت را ببخش!
هنگامی که دست از این حرص و خواستن آنچه نیست می کشی، و نا آرامی خودت را می پذیری، نا آرامی ات مبدل به آرامش می شود.
(به قول مولانا:
جمله بی قراری ات از طلب قرار توست
طالب بی‌قرار شو تا که قرار آیدت
جمله بی‌مرادیت از طلب مراد تست
ور نه همه مرادها همچو نثار آیدت)
هر چه را که کاملاً می پذیری و اجازه می دهی همانطور که هست باشد، ترا وارد کیفیت رهایی و آرامش می کند (که از قبل در عمق وجودت حاضر بوده است!).
(دو پرسش در اینجا مطرح می شود:
*چگونه مطمئن شوی که پذیرش تو کامل بوده است؟
- طوری آن را بپذیر که انگار انتخاب مشتاقانه خودت بوده است.
- از خودت بپرس آیا من حاضرم با این حالت-ترس، بی قراری، نا امیدی، نگرانی و...- تا آخر عمرم زندگی کنم؟ اگر صمیمانه پاسخت، آری است، پذیرش و تسلیم تو هم کامل است.
** آیا این پذیرش به معنای منفعل بودن و تسلیم در مقابل زورگویی و...است؟
خیر. پذیرش و تسلیم درونی باعث می شود که به جای واکنش کورکورانه و بی خردانه (که اغلب بی نتیجه هم هست و آلوده به ترس و خشم و حسادت و...)؛ کنش خردمندانه در مقابل چالش های زندگی نشان دهی. وقتی وضعیت روانی خودت و اتفاقات لحظه حال را می پذیری و آن را صمیمانه خواست خدا می دانی، ترس و خشم و بی حوصلگی و تنبلی...در درونت کاهش می یابد و انرژی و قدرت و بردباری لازم برای مقابله با چالش های زندگی و نقص های روانی خودت را پیدا می کنی.)
و این معجزه تسلیم و رضا است.
"مطالب داخل پرانتز توضیحات بیشتر برای ترجمه متن زیر از اکهارت توله در کتاب نیروی حال: بخش، یک راهنمایی برای روشن شدگی معنوی، است" :

“Don't look for peace. Don't look for any other state than the one you are in now; otherwise, you will set up inner conflict and unconscious resistance. Forgive yourself for not being at peace. The moment you completely accept your non-peace, your non-peace becomes transmuted into peace. Anything you accept fully will get you there, will take you into peace. This is the miracle of surrender”
― Eckhart Tolle, The Power of Now: A Guide to Spiritual Enlightenment.
در پناه حق شادکام باشید

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.