گنجور

حاشیه‌ها

Fateme Zandi در ‫۲ روز قبل، شنبه ۳۱ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۸:۲۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۲۰ - رجوع کردن به قصهٔ آن شخص کی به او گنج نشان دادند به مصر و بیان تضرع او از درویشی به حضرت حق:

بنام او 

شرح ابیات

بیت 4238

 

مردِ میراثی چو خورد و شد فقیر 

 آمد اندر یارب و گریه و نفیر

 

چون آن وارث ، میراثی را که در اختیار داشت تماماََ خورد و به هدر داد . فقیر شد و شروع کرد به خدایا خدایا گفتن و گریستن و نالیدن .

 

بیت 4239

 

خود که کوبد این درِ رحمت نثار

  که نیاید در اجابت صد بهار ؟

 

کیست که این درِ رحمت بخش را به صدا درآورد و در جوابش صد بهارِ رحمت و گشایش پدید نیاید ؟ یعنی امکان ندارد که درِ رحمتِ الهی بکوبی و جوابی نشنوی . [ رحمت نثار = نثار کنندۀ رحمت ]

 

بیت 4240

 

خواب دید او ، هاتفی گفت ، او شنید 

که غِنایِ تو به مصر آید پدید

 

آن شخص در خواب دید که هاتفی غیبی بدو چیزهایی گفت و او همۀ آنها را شنید . هاتف بدو گفت : تو در مصر توانگر خواهی شد .

 

بیت 4241

 

رَو به مصر ، آنجا شود کارِ تو راست

  کرد کُدیت را قبول او مُرتَجاست

 

به سویِ مصر برو که کارِ تو در آنجا سامان یابد . خداوند درخواست تو را پذیرفت . چرا که او محلِّ امیدِ همگان است . [ کُدیَت = گدایی ، دریوزگی ، در اینجا به معنی درخواست است / مُرتَجا = محلِّ امید ، کسی که بدو امید رود ، مایۀ امید دیگران ]

 

بیت 4242

 

در فلان موضع یکی گنجی است زَفت

 / در پیِ آن بایدت تا مصر رفت

 

در فلان مکان گنجی عظیم است باید به دنبال آن تا مصر بروی . [ زَفت = بزرگ ، ستبر ، عظیم ]

 

بیت 4243

 

بی درنگی ، هین ز بغداد ای نژند 

/ رَو به سوی مصر و مُنبَتگاهِ قند

 

ای افسرده حال ، هر چه زودتر از بغداد به مصر که قندزار است برو . [ نَژند = افسرده / مَنبَت = رُستنگاه ، استاد همایی گوید : اینکه مصر را «مَنبَت گاهِ قند» بدین جهت است که زراعت نیشکر در آنجا معمول بوده و قند و نبات مصر در قدیم شهرت داشته است . ]

 

بیت 4244

 

چون ز بغداد آمد او تا سویِ مصر

  گرم شد پُشتش چو دید او رویِ مصر

 

وقتی که آن شخص از بغداد به مصر در آمد از دیدن مصر پشتش گرم شد . یعنی نیرو گرفت .

بیت 4245

 

بر امیدِ وعدۀ هاتف که گنج

 / یابد اندر مصر ، بهرِ دفعِ رنج

 

او به وعدۀ آن هاتف امیدوار بود که بدو الهام کرده بود که در مصر گنجی خواهد یافت و بدان وسیله همۀ رنجهایش محو خواهد شد .

 

بیت 4246

 

در فلان کوی و فلان مَوضع دَفین 

/ هست گنجی سخت نادر ، بس گُزین

 

هاتف بدو گفته بود که در فلان جا گنجی بسیار ممتاز مدفون است . [ دَفین = مدفون / دفن شده ]

 

بیت 4247

 

لیک نَفقَه ش بیش و کم چیزی نماند

 / خواست دَقّی بر عوامُ النّاس راند

 

آن شخص چون تتمۀ پولهایش را در اثنایِ سفر خرج کرده بود . وقتی به مصر رسید هیچ پولی نداشت . خواست از عامۀ مردم گدایی کند . [ دَق = گدایی ، مأخوذ است از دق الباب (= در کوفتن) که رسم گدایان است ]

 

بیت 4248

 

لیک شرم همّتش دامن گرفت 

/ خویش را در صبر افشردن گرفت

 

امّا حیا و مَناعتِ طبعش او را از این کار بازداشت . و خود را به صبر و تحمّل وادار کرد .

 

بیت 4249

 

باز نَفسَش از مَجاعت بر طپید

 / ز انتجاع و خواستن چاره ندید

 

لیکن دوباره نَفسِ او به سببِ گرسنگی به جُنب و جوش افتاد و چاره ای ندید که طلب طعام کند و گدایی آغازد . [ مَجاعت = گرسنگی / اِنتجاع = طلب کردن آب و علف ، در اینجا یعنی طلب طعام ]

 

بیت 4250

 

گفت : شب بیرون رَوَم من نرم نرم 

/ تا ز ظلمت نآیدم در کُدیه شرم

 

آن شخص پیش خود گفت : شب هنگام آرام آرام راه می افتم تا در تاریکی شب کسی مرا نبیند و از گدایی خجالت نکشم . [ کُدیه = گدایی ، سماجت در گدایی ]

 

بیت 4251

 

همچو شبکوکی کنم شب ذکر و بانگ 

/ تا رسد از بامها اَم نیم دانگ

 

مانندِ گدایان شبگرد با صدای بلند نیایش می کنم تا پولی ناچیز از بامِ خانه ها به دستم برسد . [ شبکوک = گدایی که در شب به گدایی رود و با بانگ ذکر و دعا مردم را متوجّه خود کند ]

 

بیت 4252

 

اندرین اندیشه ، بیرون شد به کوی / واندرین فکرت همی شد سو به سوی

 

آن شخص با این فکر از خانه بیرون آمد و به کوچه و محلّه وارد شد و همچنان با این فکر به این طرف و آن طرف می رفت . یعنی مدام با خود کلنجار می رفت که آیا گدایی بکنم یا نکنم ؟

 

بیت 4253

 

یک زمان مانع همی شد شرم و جاه 

/ یک زمانی جَوع می گفتش : بخواه

 

لحظه ای حیا و منزلتش به او نهیب می زد و وی را از گدایی بازمی داشت . امّا لحظه ای دیگر گرسنگی بر او فشار می آورد که گدایی کن .

 

بیت 4254

 

پایِ پیش و پایِ پَس تا ثُلثِ شب 

/ که بخواهم یا بخُسپم خشک لب

 

سه پاس از شب گذشته بود ولی او همچنان مردّد بود که آیا گدایی بکنم یا تشنه و گرسنه بخوابم ؟

 

منابع و مراجع :

 

شرح جامع مثنوی معنوی – دفتر ششم – تالیف کریم زمانی – انتشارات اطلاعات

برمک در ‫۳ روز قبل، شنبه ۳۱ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۸:۰۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهرام بهرامیان » پادشاهی بهرام بهرامیان:

بدین گونه است:

چنین است و این را بی اندازه دان
گزاف زمان هر زمان تازه دان

برمک در ‫۳ روز قبل، شنبه ۳۱ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۷:۲۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان بیژن و منیژه » بخش ۱۰:

بزنجیر و کند و به بند گران
همی مرگ خواهد ز یزدان بران

هیچ باور نکنم مرد  سخنگوی بزرگ 
 کند و زنجیر رها کرده  بگوید مسمار 

سناتور سنتور در ‫۳ روز قبل، جمعه ۳۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۲۳ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۶۶ - این قطعه را برای سنگ مزار خودم سروده‌ام:

هر که باشی و به هر جا برسی

آخرین منزل هستی این است

آدمی هر چه توانگر باشد

چو بدین نقطه رسد‌ مسکین است

پروین اعتصامی

بر چه می نازی بشر، پست و مقام و منصبت؟ 

بر اجل فرقی ندارد عاقبت سرباز و شاه

جواد الماسی

بیند این بستر و عبرت گیرد

هر که را چشم حقیقت‌ بین است

پروین اعتصامی 

سناتور سنتور در ‫۳ روز قبل، جمعه ۳۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۰۲ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » تک‌بیتهای برگزیده » تک‌بیت شمارهٔ ۱۳۳۰:

فریب شهرت کاذب مخور چو بیدردان

به جای تربت مجنون مرا زیارت کن!

صائب تبریزی 

بزرگان را بود اسباب شهرت مایهٔ نقصان

به چشمم ماه نو در شیشهٔ افلا مو باشد

میرزا محمد ایوب جودت

نیست شهرت طلب آن کس که کمالی دارد

هرگز انگشت نما بدر نباشد چو هلال

غنی کشمیری

همایون در ‫۳ روز قبل، جمعه ۳۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۷۵:

شما مست نگشتید وزان باده نخوردید

چه دانید؟ چه دانید؟ که ما در چه شکاریم

شاعر در این غزل صف خودش را از شنونده شعرش جدا میکند او باده‌ای جداگانه و به تنهایی خورده، و هنوز به جایگاه  ساقی در نیامده کم کم او باده‌ای می‌آورد که شما هم بخورید 

سناتور سنتور در ‫۳ روز قبل، جمعه ۳۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۳۸ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۸۴:

نیست جویای نظر چون مه نو ماه تمام

خودنمایی نکند هر که کمالی دارد

صائب تبریزی

به عجز اقرار کن صائب،وگرنه نفس سرکش را

چو شمع از سر زدن رگهای گردن بیش می گردد

صائب تبریزی 

نیست ناقص را کمالی بهتر از اظهار عجز

دستگیر ناشناور، دست بالا کردن است

صائب تبریزی 

رتبه ای هرگز ندیدم بهتر از افتادگی

هر که خود را کم ز ما میداند از ما بهتر است

صائب تبریزی

خصم بالا دست را خواهی اگر عاجز کنی

هیچ فنی نیست صائب بهتر از افتادگی

صائب تبریزی

هرکه خود را به تمامی شکند شهره شود

مه چو باریک شد انگشت نما می باشد

صائب تبریزی 

هر که خود را به تمامی شکند اوست تمام

ماه را زین سبب انگشت نما ساخته اند

صائب تبریزی

هر که نقش خویش را در خاکساری دیده است

می نهد چون بوریا پهلوی لاغررا به خاک

صائب تبریزی

می شود راجع به اصل خویش صائب فرع ها

بازگشت بوی مشک آخر به آهوی ختاست

صائب تبریزی 

لله الحمد که بی منت خواهش ز ازل

رزق ما از دل صد پاره ما ساخته اند

صائب تبریزی 

ترک دنیا کرده را باطن مصفا می شود

چشم پوشیدن ز اوضاع جهان، وا کردن است

صائب تبریزی

در تلاش نعمت دنیا عرق ریزی مکن

ای بهشتی رو چه ریزی آب کوثر را به خاک؟

صائب تبریزی 

کیست آرد پشت گردون ستمگر را به خاک

می زند این کهنه کشتی گیر یکسر را به خاک

صائب تبریزی

سناتور سنتور در ‫۳ روز قبل، جمعه ۳۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۳۷ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۱۹:

نیست جویای نظر چون مه نو ماه تمام

خودنمایی نکند هر که کمالی دارد

صائب تبریزی

به عجز اقرار کن صائب،وگرنه نفس سرکش را

چو شمع از سر زدن رگهای گردن بیش می گردد

صائب تبریزی 

نیست ناقص را کمالی بهتر از اظهار عجز

دستگیر ناشناور، دست بالا کردن است

صائب تبریزی 

رتبه ای هرگز ندیدم بهتر از افتادگی

هر که خود را کم ز ما میداند از ما بهتر است

صائب تبریزی

خصم بالا دست را خواهی اگر عاجز کنی

هیچ فنی نیست صائب بهتر از افتادگی

صائب تبریزی

هرکه خود را به تمامی شکند شهره شود

مه چو باریک شد انگشت نما می باشد

صائب تبریزی 

هر که خود را به تمامی شکند اوست تمام

ماه را زین سبب انگشت نما ساخته اند

صائب تبریزی

هر که نقش خویش را در خاکساری دیده است

می نهد چون بوریا پهلوی لاغررا به خاک

صائب تبریزی

سناتور سنتور در ‫۳ روز قبل، جمعه ۳۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۳۵ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۹۹:

می شود راجع به اصل خویش صائب فرع ها

بازگشت بوی مشک آخر به آهوی ختاست

صائب تبریزی 

لله الحمد که بی منت خواهش ز ازل

رزق ما از دل صد پاره ما ساخته اند

صائب تبریزی 

ترک دنیا کرده را باطن مصفا می شود

چشم پوشیدن ز اوضاع جهان، وا کردن است

صائب تبریزی

در تلاش نعمت دنیا عرق ریزی مکن

ای بهشتی رو چه ریزی آب کوثر را به خاک؟

صائب تبریزی 

کیست آرد پشت گردون ستمگر را به خاک

می زند این کهنه کشتی گیر یکسر را به خاک

صائب تبریزی

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۳ روز قبل، جمعه ۳۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۳۵ در پاسخ به دوستدار دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۴:

مهر در اینجا خورشید است که بر شبنم می‌تابد و شبنم رقص‌کنان بالا می‌رود تا به عیوق برسد.

م در اینجا مفعول است. مهر مرا بر جان رسید

به علاوه پیشنهاد شما آن هم به خداوند سخن!! آن هم بدون وزن

شجریان در آوازش با یک تحریر این عروج را به نمایش گذاشته است

سناتور سنتور در ‫۳ روز قبل، جمعه ۳۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۲۶ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۹۹:

نیست جویای نظر چون مه نو ماه تمام

خودنمایی نکند هر که کمالی دارد

صائب تبریزی

به عجز اقرار کن صائب،وگرنه نفس سرکش را

چو شمع از سر زدن رگهای گردن بیش می گردد

صائب تبریزی 

نیست ناقص را کمالی بهتر از اظهار عجز

دستگیر ناشناور، دست بالا کردن است

صائب تبریزی 

رتبه ای هرگز ندیدم بهتر از افتادگی

هر که خود را کم ز ما میداند از ما بهتر است

صائب تبریزی

خصم بالا دست را خواهی اگر عاجز کنی

هیچ فنی نیست صائب بهتر از افتادگی

صائب تبریزی

هرکه خود را به تمامی شکند شهره شود

مه چو باریک شد انگشت نما می باشد

صائب تبریزی 

هر که خود را به تمامی شکند اوست تمام

ماه را زین سبب انگشت نما ساخته اند

صائب تبریزی

هر که نقش خویش را در خاکساری دیده است

می نهد چون بوریا پهلوی لاغررا به خاک

صائب تبریزی

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۳ روز قبل، جمعه ۳۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۲۳ در پاسخ به علی عطارنژاد دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۴:

درود بر شما

البته چون آواز است؛ آهنگساز ندارد و استاد مشکاتیان (سنتور) و استاد پیرنیاکان (تار) جواب آواز شجریان را می‌دهند.

آلان حکمتی راد در ‫۳ روز قبل، جمعه ۳۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۵۷:

استاد لطفی در آلبوم صوفی، اجرای سوئیس، به صورت ضربی خوانی با سه‌تار این غزل را خوانده است. 

علی میراحمدی در ‫۳ روز قبل، جمعه ۳۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۹:۳۴ در پاسخ به رضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۶:

شاید شما «دستگاه شاه شجاع شناسی» چیزی دارید که دیگران ندارند و غزل را با آن دستگاه اسکن میکنید و دستگاه از لابلای کلمات میفهمد ک منظور شاه شجاع است و بوق میزند!!

آخر عزیز من این غزل سر تا پا عرفانی که عرفان از سر و رویش می‌چکد را چه به پسر شجاع؟!

مُحَنَّدْ در ‫۳ روز قبل، جمعه ۳۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۲۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:

یک انتقاد کوچک به گنجور این است که اعراب‌گذاری اشعار مولانا در مواردی بر اساس تلفظ امروزی فارسیِ باختری انجام شده، نه بر اساس تلفظ و ویژگی‌های زبانیِ گویش مولانای بلخی. این مسئله ممکن است برای خوانندگانی که به بازسازی دقیق‌تر شیوهٔ تلفظ اشعار مولانا علاقه‌مندند، گمراه‌کننده باشد. بهتر بود اعراب‌گذاری با توجه به ویژگی‌های زبانی و تلفظ تاریخیِ زبان مولانا انجام شود یا دست‌کم مبنای اعراب‌گذاری برای کاربران توضیح داده شود.

سناتور سنتور در ‫۳ روز قبل، جمعه ۳۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۱۰:

تا مدرسه و مناره ویران نشود

اسباب قلندری بسامان نشود

تا ایمان کفر و کفر ایمان نشود

یک بندهٔ حق به حق مسلمان نشود

مولانا

تا مدرسه و مناره ویران نشود

این کار قلندری به سامان نشود

تا ایمان کفر و کفر ایمان نشود

یک بنده حقیقة مسلمان نشود

ابوسعید ابوالخیر

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۳ روز قبل، جمعه ۳۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۴۱ دربارهٔ کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۶۳۰:

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۶۳۰
        
دلِ مسکین ، که می بینی ، از اینسان ، بی زر و زورَش
به کویِ میکده کردند خوبان ، مفلس و عورَش

شرابِ لعل می نوشم من از جامِ زمرّد گون 
که زاهد افعیِ وقت است و میسازم بِِدین کورَش

به قصدِ جامِ ما ، در دست دارد سنگها ، یا رب 
نمانَد محتسب وآنها بماند بر سرِ گورَش

ز حالِ رفتگانِ ما ، مگو با ما ، دگر ساقی
که سازد، باده ی تلخِ تو ، آبِ دیده ی شورَش

سلیمان گر که در جوفِ هوا تختَش کشیدندی
کنون چون جُو شد اندر خاک و هر سو می کَشد مورَش

جهان با جمله لذّاتَش ، به زنبورِ عسل مانَد
که شیرینی ش بسیار است و زان افزون شر و شورَش

"کمال" از ضعفِ تن ، چون شمع دارد زرفشان چهره
میسّر کِی شود؟ وصل بتان با این زر و زورَش

بنده بنده خدا در ‫۳ روز قبل، جمعه ۳۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۲۸ دربارهٔ فردوسی » هجونامه (منتسب):

بسم الله الرحمن الرحیم .(بسی رنج بردم دراین سال سی عجم زنده کردم بدین پارسی )به مدت سی سال زحمت کشیدم تا زبان فارسی را با زبان دین یعنی زبان قرآن وعربی ساختم وبه وسیله آن عجم و زبان عجم را زنده کردم

سناتور سنتور در ‫۳ روز قبل، جمعه ۳۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۱۹ دربارهٔ قصاب کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۸:

روز بر من چار چیز از عشق می‌ آرد هجوم

صبح محنت ، ظهر ماتم ، عصر غم ، شام اضطراب

قصاب کاشانی

غم ، فرستادهٔ عشق است ، عزیزش دارید

که غریب است و زِ اقلیم وفا می آید ...

طالب آملی

گل محمدی من ، مپرس حال مرا

به غم ، دچار چنانم که غم دچار من است

فاضل نظری

نذر کردم گر ازین غم به در آیم روزی

تا درِ میکده شادان و غزل‌ خوان بروم

حضرت حافظ

سناتور سنتور در ‫۳ روز قبل، جمعه ۳۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۹:

روز بر من چار چیز از عشق می‌ آرد هجوم

صبح محنت ، ظهر ماتم ، عصر غم ، شام اضطراب

قصاب کاشانی

غم ، فرستادهٔ عشق است ، عزیزش دارید

که غریب است و زِ اقلیم وفا می آید ...

طالب آملی

گل محمدی من ، مپرس حال مرا

به غم ، دچار چنانم که غم دچار من است

فاضل نظری

نذر کردم گر ازین غم به در آیم روزی

تا درِ میکده شادان و غزل‌ خوان بروم

حضرت حافظ

۱
۲
۳
۴
۵
۶
۵۸۰۸