گنجور

حاشیه‌ها

سید عباس جلادتی در ‫۲ روز قبل، جمعه ۱۶ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۳۰ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید و قطعات عربی » شعر ۲۱ - قصیده:

برای درک مفهوم این قطعه شعر، آشنایی با اصطلاح قدیمی "کافات شِتوِه" یا "کافات شِتَوی" یا "کافات شتاء" (کافهای زمستانی) ضروری است. این اصطلاح ناظر به ملزوماتی است که در گذشته برای گذراندن زمستان ضروری یا مفید قلمداد می شده و اسامی همگی آنها در زبان عربی با حرف کاف شروع می شود و همانند هفت سین نوروزی، تعداد آن ها را هفت چیز برشمرده اند: 

کِنّ (سرپناه، کلبه)، کانون (آتشدان، منقل)، کأس (کاسه، جام)، کیس (کیسه پول، جیب)، کباب، کساء (لباس گرم)، کفّ ناعم (دستان نرم، کنایه از همسر)

جناب سعدی در این قطعه با برشمردن این موارد و اشاره به اینکه از هیچکدام آنها برخوردار نیست، از بزرگی درخواست مساعدت کرده است. 

سید عباس جلادتی در ‫۲ روز قبل، جمعه ۱۶ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۸:۰۵ در پاسخ به عباسی-فسا @abbasi2153 دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید و قطعات عربی » شعر ۷ - فی الشیب:

جناب عباسی از فسا با تشکر از شما، معنای "أَطیَبان" مشخصاً "الأکل و النکاح" است، هرچند که این دو مفهوم با نیرو و جوانی ارتباط مستقیم دارد اما معنای مشخص آن نیرو و جوانی نیست. در مورد "ثعلبان" هم فکر می کنم جمع باشد نه مفرد. 

Fateme Zandi در ‫۲ روز قبل، جمعه ۱۶ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۵:۲۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۹۵ - مضرت تعظیم خلق و انگشت‌نمای شدن:

مثنوی معنوی مولوی

داستان و حکایت

بازرگانی ، طوطی زیبا در قفس داشت . روزی برای تجارت ، آهنگ سفر به هندوستان کرد و پیش از رفتن ، همه اهل خانه را فراخواند و گفت : برای شما از این سفر چه ارمغانی آورم ؟ هر یک از بستگان چیزی درخواست کرد . وقتی نوبت به طوطی رسید بدو گفت : تو چه تحفه ای می خواهی ؟ طوطی گفت : وقتی که به هندوستان رسیدی و طوطیان همنوع مرا دیدی . حال مرا برای آنان بازگو کن و بگو که قضا و قدر مرا در زندان قفس افکنده و اینک از شما استمداد می جوید . آیا این رواست که شما خوش و خرم پرواز کنید و من ، مهجور و غمزده در کنج قفس باشم ؟ بازرگان به هندوستان رفت و.. 

 

شرح و تفسیر مضرت تعظیم خلق و انگشت نمای شدن

استاد ارجمند جناب کریم زمانی 

شرح و تفسیر بیت 1849

تن ، قفص شکل است ، تن شد خارِ جان / در فریبِ داخِلان و خارِجان

تن و ایت کالبد جسمانی مانند قفسی است که طوطی جان در آن زندانی شده است . این کالبد خاکی همانند خاری است که بر پای جان خلیده و او را از رفتن باز می دارد و به سبب اغواء و فریب خوشامدگویان که می آیند و می روند مغرور و فریفته می شود . [ اکبرآبادی گوید : منظور از داخلان و خارجان ، مردم مداح و متملق هستند که می آیند و می روند . ( شرح مثنوی ولی محمد اکبرآبادی ، دفتر اول ، ص 135 ) . ( داخلان = آیندگان ، آنان که می آیند ) ( خارجان = روندگان ) ]

 

شرح و تفسیر بیت 1850

اینش گوید: من شوم همرازِ تو / وآنش گوید : نَی ، منم انبازِ تو

این یکی گوید : ما همراز و همراه توییم . آن یکی گوید : این طور نیست بلکه منم شریک و همتای تو .

 

شرح و تفسیر بیت 1851

اینش گوید : نیست چون تو در وجود / در جمال و فضل و در احسان و جود

این یکی گوید : در وجود ، همانند تو کسی نیست . همین طور در جمال و فضل و احسان و بخشش ، تو بی مانندی .

 

شرح و تفسیر بیت 1852

آنش گوید : هر دو عالم آنِ توست / جمله جانهامان ، طفیل جانِ توست

آن یکی گوید : هر دو جهان در مالکیت توست . و همه جانهای ما طفیل و تابع توست . [ خلاصه ، چاپلوسان می کوشند که انسان خام طبع را فریب دهند ]

 

شرح و تفسیر بیت 1853

او چو بیند خلق را سرمستِ خویش / از تکبّر می رود از دستِ خویش

آن اسیر تن وقتی که می بیند همه عوامل داخلی و خارجی ، سرمست و واله او هستند . از شدّت خود بینی و خود بزرگ بینی ، خویشتن خویش را گم می کند .

 

شرح و تفسیر بیت 1854

او نداند که هزاران را چو او / دیو افکنده ست اندر آب جُو

این ممدوح فریب خورده نمی داند که هزاران نفر دیگر را شیطان به میان آب جوی فساد و خودبینی افکنده و خوارشان نموده است .

 

شرح و تفسیر بیت 1855

لطف و سالوس جهان ، خوش لقمه ای است / کمترش خور ، کان پُر آتش لقمه ای است

اگر چه نرمش و چاپلوسی مردم جهان ، همچون لقمه ای لذیذ و دلپذیر است . ولی تو باید تا می توانی از این لقمه کمتر بخوری که در واقع لقمه ای آتشناک است . [ به گفته ملا هادی سبزواری ، احتمال دارد که در مصراع دوم تعبیر « پُر آتش لقمه ای است » ماخوذ از آیه 174 سوره بقره باشد که می فرماید : « آنان شکم خویش را جز با آتش نمی آکنند » ( شرح اسرار ، ص 59 ) ]

 

شرح و تفسیر بیت 1856

آتشش پنهان و ، ذوقش آشکار / دودِ او ظاهر شود پایان کار

آتش آن لقمه آتشناک ، پنهان است ولی ذوق آن آشکار و عیان است و دودِ آن آتش ، در پایان کار بخصوص در روزِ شمار پیدا و ظاهر می شود .

 

شرح و تفسیر بیت 1857

تو مگو آن مدح را من کِی خورم ؟ / از طمع می گوید او پی می برم

تو این حرف را نزن که من کی مدح آن مداح را می پذیرم ؟ زیرا من می دانم که مدح او به خاطر آز و طمع است . پس من به طمع او پی می برم و فریبش را نمی خورم .

 

شرح و تفسیر بیت 1858

مادِحت گر هَجو گوید برملا / روزها سوزد دلت زان سوزها

اگر مداح و ستایشگرت ، تو را آشکارا هجو گوید . چند روزی بر اثر آن سخنان پُر سوز ، دلت می سوزد . [ شکی نیست که مدح و ثنا موجب غرور نفس می شود . ولی چون مدح ، شیرین و مطبوع است . اثر آن سریعا آشکار نمی شود و تنها وقتی نمایان می گردد که مدحی گفته نشود . در حالی که ذم و هجو ، فورا اثر خود را می گذارد . ( هجو = بد گویی کردن ) ]

 

شرح و تفسیر بیت 1859

گرچه دانی او ز حرمان گفت آن / کآن طمع که داشت از تو شد زیان

هجو و نکوهشِ نکوهشگر در تو اثر بد می گذارد . هر چند که تو یقیناََ بدانی که نکوهش او به خاطر این بوده است که تو امید و طمعش را پاسخ نگفته ای و آن نکوهش و هجو بر اساسی نیست و اصالتی ندارد .

 

شرح و تفسیر بیت 1860

آن اثر می مانَدَت در اندرون / در مدیح این حالتت هست آزمون

بر اثر آن بدگویی و هجو شنوی ، اثری در دلت می ماند . این دو حالت در مورد مدح نیز وجود دارد و می توانی آن را امتحان کنی . [ مدیح = سخنی که در ستایش گویند ]

 

شرح و تفسیر بیت 1861

آن اثر هم روزها باقی بُوَد / مایۀ کِبر و خِداعِ جان شود

اثر مدح و ثنا ، روزهای متوالی در دل آدمی باقی می ماند و سبب غرور و فریب خوردن جان و روان او می شود . [ خِداع = فریب و فریفتن ]

 

شرح و تفسیر بیت 1862

لیک ننماید چو شیرین است مدح / بَد نماید ، زآن که تلخ افتاد قَدح

اثر مدح و بدگویی در نفس انسانی ، امری مسلم است ولی اثر مدح به واسطه شیرینی اش معلوم نمی شود اما اثر بدگویی زود معلوم می گردد زیرا که بدگویی ، تلخ است و مذاقِ آدمی زود ناگواری آن را احساس می کند . [ قدح = عیب کسی را جستن و گفتن ]

 

شرح و تفسیر بیت 1863

همچو مطبوخ است و حَب ، کان را خوری / تا به دیری ، شورش و رنج اندری

هجو و بدگویی مانند داروی جوشانده و حَب ، بد مزه و تهوع آور است . اگر آن را بخوری دچار دل آشوبه و تهوع می شوی و این حال در تو مدتی باقی می ماند . [ ( مطبوخ = پخته شده و در اصطلاح به دارویی گویند که بپزند و شیره آن را به بیمار بدهند مانند جوشانده ) ( حَب = دانه و در اصطلاح پزشکی ، دارویی که به شکل دانه نخود درست کنند ) ( شورش = منقلب شدن و پریشان حالی ) ]

 

شرح و تفسیر بیت 1864

ور خوری حلوا ، بُوَد ذوقش دَمی / این اثر چون آن نمی پاید همی

برای مثال ، اگر حلوا بخوری ، لذت و شیرینی اش لحظاتی بیش نمی پاید . زیرا اثر این شیرینی مانند تاثیر آن دوای تلخ و بدمزه نیست که دوام داشته باشد .

 

شرح و تفسیر بیت 1865

چون نمی پاید ، همی پاید نهان / هر ضدی را تو به ضدّ او بدان

اگر چه اثر شیرینی مدح ظاهراََ دوامی ندارد ولی محصول نهایی و تاثیر اصلی آن ، زیانمند خواهد بود . پس هر ضدی را با ضدش بشناس .

 

شرح و تفسیر بیت 1866

چون شکر ، پاید همی تاثیر او / بعد حینی دُمّل آرد ، نیش جو

برای مثال ، خوردن حلوا و شیرینی هرچند باعث لذت شخص می شود ولی پس از گذشت زمانی بر اثر زیاد خوردن آن ، دُملی در تنش بوجود می آید که احتیاج به تحمل دردِ نیشتر دارد . [ همین طور ، شنیدن مدح و ستایش هر چند به ظاهر امری مطبوع و خوشایند است . ولی رفته رفته شخصیت آدمی را دچار زخم های روحی و دمل های روانی می کند . ]

 

شرح و تفسیر بیت 1867

از وفور مدح ها ، فرعون شد / کُن ذَلیلَ النّفس هَوناََ لا تَسُد

نفس آدمی بر اثر مدح و ستایش های مردم ، به فرعون تبدیل می شود . پس تو باید آدمی باشی که نفسش خوار و زار شده است و سیادت و سروری مجو . [ اشاره است به آیه 63 سوره فرقان « و بندگان خدا آنها هستند که از روی خاکساری بر زمین به آهستگی گام سپارند … » ]

 

شرح و تفسیر بیت 1868

تا توانی بنده شو ، سلطان مباش / زَخم کَش چون گوی شو ، چوگان مباش

تا می توانی بنده باش نه پادشاه و مانند گوی چوگان ، ضربه ها را تحمل کن و چوگان مباش که به گوی ضربه بزنی . [ زخم کَش = بردبار ، تحمل کننده ضربه ]

 

شرح و تفسیر بیت 1869

ورنه چون لطفت نماند و این جمال / از تو آید آن حریفان را ملال

و اگر این سخن را نپذیری و با اشخاص مذکور ، همنشین شوی . آنگاه که تر و تازگی ات از میان رود و جمال و زیبایی را از دست دهی . همنشینان مداح خود را ملول می کنی و آنها از دور و اطرافت پراکنده می شوند .

 

شرح و تفسیر بیت 1870

آن جماعت کِت همی دادند ریو / چون ببینندت بگویندت که : دیو

آن گروهی که قبلا فریبت می دادند . پس از رفتن زیبایی و حشمتت وقتی تو را ببینند . می گویند : این شیطان است . [ ریو = نیرنگ و فریب ]

 

شرح و تفسیر بیت 1871

جمله گویندت ، چو بینندت به در : / مُرده ای از گور خود بر کرد سَر

اگر تو را دَمِ در مشاهده کنند . همه آن مداحان و ستایشگرانت می گویند : شگفتا که مُرده ای از قبرش سر بیرون آورده . یعنی سخنان تحقیر آمیز به تو می گویند . [ همانطور که مُرده خوفناک و نفرت انگیز است . تو نیز پس از زوال جمال و حشمت و جلال برای چاپلوسان ، آن گونه خواهی شد ]

 

شرح و تفسیر بیت 1872

همچو اَمرَد که خدا نامش کنند / تا بدین سالوس بَد نامش کنند

برای مثال ، حالت این شخص به آن نوجوان خوبرویی است که پلیدان و غلامبارگان ، او را از فرط تعریف و تمجید ، خدای خود می نامند . تا بدین نیرنگ ، او را بدنام کنند و آبرویش را ببرند . [ اَمرَد = جوانی که هنوز بر صورتش مویی نروییده باشد ]

 

شرح و تفسیر بیت 1873

چونکه در بَدنامی آمد ریشِ او / دیو را ننگ آید از تفتیش او

همین که ریش و موی او درآمد و و بدنام و بی آبرو شد . دیگر شیطان هم سراغ او را نمی گیرد و از جُستن او عار دارد .

 

شرح و تفسیر بیت 1874

دیو ، سوی آدمی شد بهرِ شَر / سویِ تو ناید که از دیوی بَتَر

شیطان دنبال آدمی می رود که در طریق صلاح گام بر می دارد تا او را گمراه کند . و شیطان با تو ای پلیدِ گمراه ، کاری ندارد زیرا که تو در گمراهی از او هم بدتری .

 

شرح و تفسیر بیت 1875

تا تو بودی آدمی ، دیو از پی ات / می دوید و می چشانید او می ات

تا وقتی که تو آدم صالحی هستی . شیطان به دنبالت می آید تا فریبت دهد و از بادۀ خود تو را مست و غافل کرداند .

 

شرح و تفسیر بیت 1876

چون شدی در خوی دیوی استوار / می گریزد از تو دیو ، ای نابکار

ولی همینکه خوی شیطانی یافتی و در آن راسخ و ثابت گشتی . شیطان نابکار نیز از تو بیزاری می جوید و می گریزد . [ اشاره به آیه 16 سوره حشر که می فرماید : « مانند شیطان که به انسان گفت : کفر آر . و چون کفر آورد ، گفت : من از تو ای آدمی بیزارم… » ]

 

شرح و تفسیر بیت 1877

آنگه اندر دامنت آویختند / چون چنین گشتی ، همه بگریختند

این چاپلوسان در وقت جاه و جلال تو ، گِردِ تو جمع می شدند . ولی همینکه به حال زار افتادی . همگان از اطراف تو گریختند .

 

منابع و مراجع :

شرح جامع مثنوی معنوی – دفتر اول – تالیف کریم زمانی –

SoltanH Dahqaan در ‫۳ روز قبل، جمعه ۱۶ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۴:۲۹ دربارهٔ عطار » مظهرالعجایب » بخش ۳۰ - قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: «ان لحوم بنی فاطمه محرمة علی السباع»:

اشعار دروصف اهلالبیت ع 

مِهتی در ‫۳ روز قبل، جمعه ۱۶ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۳:۰۵ در پاسخ به حسین رحیمیان دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۱:

دهن سرویس😂

آخر شبی لبخند روی لبمون آوردی

Fateme Zandi در ‫۳ روز قبل، جمعه ۱۶ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۲:۰۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۹۳ - کرامات ابراهیم ادهم قدس الله سره بر لب دریا:

خلاصه حکایت کرامات ابراهیم ادهم بر لب دریا

ابراهیم اَدهم ضمن سیر و سیاحت به لبِ دریایی رسید و آنجا نشست و به دوختن پاره هایِ خرقه اش مشغول شد . در این اثنا امیری که در سال های پیشین غلامِ او بود از آنجا گذر می کرد . همینکه چشمش به ابراهیم افتاد او را شناخت . ولی با کمالِ تعجب اثری از شاهزادگی و امارت در او نیافت . بلکه او را درویشی بی پیرایه و خاکسار یافت . پیشِ خود گفت : پس کو آن حکومت...

 

تفسیر 

استاد ارجمند جناب کریم‌زمانی 

 

۳۲۱۰

 

هم ز ابراهیمِ اَدهَم آمده ست / کو ز راهی بر لبِ دریا نشست

در بارۀ ابراهیم ادهم نقل کرده اند که او از راهی رسید و بر لبِ دریا نشست . [ شرح حال ابراهیم ادهم در بیت 929 دفتر دوم ]

 

بیت 3211

دلقِ خود می دوخت بر ساحل روان / یک امیری آمد آنجا ناگهان

او با آرامش و خیالِ راحت خرقۀ خود را می دوخت که ناگهان امیری سر رسید .

 

بیت 3212

آن امیر از بندگانِ شیخ بود / شیخ را بشناخت ، سجده کرد زود

آن امیر در سالهای پیش در شمار بندگان زیردستانِ ابراهیم ادهم بود . همینکه او را دید شناخت و به سجده درآمد .

 

بیت 3213

خیره شد در شیخ و ، اندر دلقِ او / شکلِ دیگر گشته خُلق و خَلقِ او

آن امیر به ابراهیم ادهم و خرقۀ او خیره شد و دید که او ، هم ظاهرش عوض شده و هم خُلق و خُوی اش .

 

بیت 3214

کو رها کرد آنچنان مُلکِ شِگرف / بَرگزید آن فقرِ بس باریک حرف

او در این امر در شگفت شده بود که ابراهیم آن سلطنت با عظمت را رها کرده و این فقر را بر قیل و قال برگزیده است . [ باریک حرف = مطالب پُر قیل و قال ، سخن پوچ و بی اساس ، نکته دقیق و ظریف ( فرهنگ لغات و تعبیرات مثنوی ، ج 2 ، ص 32 ) ]

 

بیت 3215

مُلکِ هفت اقلیم ، ضایع می کند / چون گدا بر دلق ، سوزن می زند

عجبا ، او سلطنت بر هفت اقلیمِ جهان را تباه می کند یعنی به چیزی نمی شمرد . و از دست می دهد و مانند بینوایان ، خرقۀ پارۀ خود را می دوزد .

 

بیت 3216

شیخ ، واقف گشت از اندیشه اش / شیخ چون شیر است و ، دل ها بیشه اش

شیخ یعنی ابراهیم ادهم از فکرِ او آگاه شد . زیرا در مَثَل ، شیخ ، همان شیر است و دل ها همچون بیشه . [ همانسان که جایگاه شیر ، بیشه است ، اولیاء الله نیز در بیشۀ دل های مردم جا دارند و بر آنها واقفند . ]

 

بیت 3217

چون رجا و خوف در دل ها روان / نیست مخفی بر وَی اسرارِ جهان

ولیِ خدا مانند بیم و امید در دل های مردم جریان دارد . از اینرو اسرارِ نهفتۀ روحی جهان بر آنان پنهان نیست . [ خوف و رجا = شرح بیت 3615 دفتر اوّل ]

 

بیت 3218

دل نگه دارید ای بی حاصلان / در حضورِ حضرتِ صاحب دلان

ای انسان های عاری از کمال و خالی از معنا ، در برابر عارفانِ صاحبدل ، مراقب دل خود باشید .

 

بیت 3219

پیشِ اهلِ تن ، ادب بر ظاهرست / که خدا زیشان ، نهان را ساترست

در نزدِ اسیرانِ جسم ، رعایت ادب تنها منحصر به ظواهر نیست . زیرا خداوند ، اسرارِ نهفته را از آنان می پوشاند . [ ادب = شرح بیت 78 دفتر اوّل ]

 

بیت 3220

پیشِ اهلِ دل ، ادب بر باطن است / ز آنکه دلشان بر سَرایر ، فاطن است

ولی در نزدِ صاحب دلان ، رعایت ادب منوط به ادب باطنی است . زیرا دلِ آنان بر رازهایِ نهفته آگاه است . ( سَرایر = رازها ، نهانی ها ، جمع سریره / فاطن = دانا و زیرک ) [ صوفیه ادب را متضمّنِ تهذیب ظاهر و باطن می دانسته اند . و هر چند تهذیبِ باطن را بیشتر در خورِ اعتنا می یافته اند در عین حال غالباََ تأکید می کرده اند که تا آثارِ محاسن آداب از ظاهرِ شخص پدید نیاید معلوم است که باطنِ وی نیز هنوز تهذیب و تأدب حاصل نکرده است . ادب ظاهر به اعتقادِ آنها امری است که تدریجاََ انسان را به تصفیه باطن هدایت می کند . ( سرّ نی ، ج 2 ، ص 562 ) ولی آنچه که اصل و اساسِ ادب را می سازد . همانا نیّتِ قلبی و ارادۀ باطنی است . و اِلّا صرف انجامِ رسوم و تشریفاتِ ظاهری ادب ، اعتباری ندارد . ]

 

بیت 3221

تو به عکسی پیشِ کوران بهرِ جاه / با حضور آیی نشینی پایگاه

لیکن تو ای عاری از کمال ، کارت برعکس است . یعنی نزدِ نابینایان ، ادب را رعایت می کنی و برای اظهارِ تواضع در آستانۀ مجلسی می نشینی تا به جاه و مقامِ ظاهری دست یازی . [ در این بیت منظور از «کوران» افرادی هستند که از کمالاتِ روحی و بصیرت معنوی محروم باشند ( شرح کفافی ، ج 2 ، ص 562 ) معادلِ دنیا پرستان و صورت گرایان ، بنابراین تو اگر ادب را رعایت می کنی برای این است که وقتی با دنیا پرستان روبرو شوی از آنان جاه و مالی تکدّی نمایی . ]

 

بیت 3222

پیشِ بینایان ، کُنی تَرکِ ادب / نارِ شهوت را از آن گشتی حَطَب

امّا تو در نزدِ اهل بصیرت ، ادب را فرو می گذاری . از اینرو به هیزمِ آتشِ شهوت مبدّل می شوی . ( حَطَب = هیزم ) [ در این بیت «بینایان» اشاره دارد به عارفان و صاحبانِ بصیرتِ باطنی ]

 

بیت 3223

چون نداری فِطنَت و ، نورِ هُدا / بهرِ کوران ، روی را می زن جَلا

وقتی که تو فاقدِ زیرکی و روشنایی هدایت باشی . ناگزیر باید چهرۀ خود را برای نابینایان آرایش دهی . ( فِطنَت = زیرکی ، باهوشی ) [ هر گاه آدمی از نورِ هدایت و معرفتِ حق محروم باشد . ناگزیر در صدد جلب رضایت و خوشایندِ کوردلان گمراه برمی آید . ]

 

بیت 3224

پیشِ بینایان ، حَدَث در روی مال / ناز می کُن با چنین گندیده حال

وقتی که فاقدِ بینشِ باطنی باشی ، ناگزیر نجاسات را بر چهرۀ خود می مالی و نزدِ اهلِ بصیرت می نشینی . یعنی نسبت به صاحب دلان خاکسار تکبّر می ورزی . تازه با این سر و وضع کثیف و مُتُعفّن ناز هم می فروشی . [ حَدَث = مدفوع ، ادرار ]

 

بیت 3225

شیخ ، سوزن زود در دریا فکند / خواست سوزن را به آوازِ بلند

ادامه حکایت : شیخ (ابراهیم ادهم) زود سوزنِ خود را در دریا انداخت و سپس با صدای بلند سوزن را صدا کرد .

 

بیت 3226

صد هزاران ماهیِ اَلّهیی / سوزنِ زَر در لبِ هر ماهیی

بیدرنگ صدها هزار ماهی که مأمورانِ مشیّتِ خداوندی بودند . هر کدام سوزنی از طلا به لب داشتند . [ ادامه معنا در بیت بعد ]

 

بیت 3227

سَر برآوردند از دریایِ حق / که بگیر ای شیخ ، سوزن هایِ حق

این ماهی ها سَرِ خود را از دریای حق بیرون آوردند و به ابراهیم ادهم گفتند : ای شیخ ، سوزن های خداوند را بگیر .

 

بیت 3228

رُو بدو کرد و ، بگفتش : ای امیر / مُلکِ دل بِه ، یا چنان مُلکِ حقیر ؟

ابراهیم ادهم به آن امیر رُو کرد و گفت : ای امیر ، سلطنت بر دل ها بهتر است یا این سلطنتِ ناچیزِ مادّی تو ؟

 

بیت 3229

این نشانِ ظاهرست ، این هیچ نیست / تا به باطن در روی ، بینی تو بیست

این کرامت را که اینک دیدی ، کرامت و آیتی ظاهری است . در واقع چیزی به حساب نمی آید . اندکی تأمل کن تا ببینی که در عالَمِ باطن ، چه اسرار و حقایقی نهفته است . [ کرامت = کارهای خارق العاده ای است که از اولیاء الله سر می زند ( کشاف اصطلاحات الفنون ، ج 2 ، ص 1266 ) ابن عربی در باب 184 فتوحات مکّیّه می گوید : کرامت بر دو نوع است : یکی کرامت حسّی و دیگری کرامت معنوی . عوام الناس فقط می توانند کراماتِ حسّی اولیا را مشاهده کنند نظیر راه رفتن روی آب و طی الارض و … ولی کرامات معنوی را فقط خواص ، متوجّه می شوند و آن عبارت است از پیشی گرفتن در امور خیر و دوری از صفاتِ ذمیمه نظیر حقد و حسد و توجه به مراقبه و محاسبه و … ( شرح مثنوی ولی محمد اکبرآبادی ، دفتر دوم ، ص 225 ) .

 

بنابراین حضرت مولانا از قولِ ابراهیم ادهم می فرماید : اینکه سوزنی به قعرِ دریا رفت و بلافاصله هزاران ماهی هر کدام با سوزنی زرین سر از آب بیرون آوردند ، کرامتی ظاهری است و این کرامت در برابرِ کراماتِ معنوی چیزی به حساب نمی آید . استاد همایی می نویسد : ظهورِ کرامات و خُرقِ عادت از اولیاء الله ، به مثابۀ گُلی است که از گلستانی پُر گُل و وسیع آورده باشند . بوی و دیدار همین گُل ما را به وجودِ گلستان دلالت و راهنمایی می کند . درونِ اولیاء گلستانِ فیض نامحدود و باغِ رحمت بی منتهای الهی است . گاهی از آن باغِ انبوه ، تحفۀ گُلی به ما می رسد تا ما را بدان سوی جذب کند . ( مولوی نامه ، ج 1 ، ص 295 و 296 ) ]

 

بیت 3230

سویِ شهر از باغ ، شاخی آورند / باغ و بستان را کجا آنجا برند ؟

برای مثال ، از باغ شاخه ای به عنوانِ نمونه نزدِ مردمِ شهر می برند . و اِلّا باغ و بوستان را چگونه ممکن است بدانجا ببرند ؟

 

بیت 3231

خاصه باغی کین فلک یک برگِ اوست / بلکه آن مغزست ، وین دیگر ، چو پوست

بویژه باغی که سپهر گردون با همۀ عظمت یک برگِ آن حساب می شود . بلکه می توان گفت که آن باغ معنا به منزلۀ مغز است و سپهر گردون به مثابۀ پوست . [ باغ در این بیت کنایه از عالَمِ روح است ( شرح کفافی ، ج 2 ، ص 562 ) ]

 

بیت 3232

برنمی داری سویِ آن باغ گام / بوی افزون جوی و ، کُن دفعِ زُکام

اگر به سویِ آن باغ ( عالَمِ روح و معنا ) گامی برنمی داری . دست کم بوی گُل را استشمام کن و زکام را از خود بران . [ زُکام = عارضه ای است که علامتِ آن ریزشِ آبِ رقیق و سوزشِ مُخاطِ بینی است ( خُفّی علانی ، ص 166 ) ولی در اینجا منظور بیماری های اخلاقی و روحی و تعلّقاتِ دنیوی است که مانع از استشمامِ بوی حقیقت می شود ( شرح اسرار ، ص 171 ) همانگونه که زکامِ جسمی ، سبب اختلال در حسِ بویایی می شود و بیمار بوی چیزی را نمی تواند احساس کند . زکامِ روحی نیز سبب اختلال در شناخت و استشمامِ بوی حقیقت می گردد . بنابراین اگر تو نمی توانی در بوستانِ عالَم معنا سلوک کنی . رایحۀ خوشِ معنویت را از گل های آن بوستان (اولیاء الله) استشمام کن و از معنویت آنان بهره مند شو . اکبر آبادی می گوید : می توان گفت که مراد از «بو» علم الیقین باشد که چون به کمال رسد به عین الیقین مبدّل شود ( شرح مثنوی ولی محمداکبرآبادی ، دفتر دوم ، ص 225 ) در ابیات 672 تا 674 دفتر اوّل مضامینی قریب با این بیت آمده است ]

 

بیت 3233

تا که آن بو جاذبِ جانت شود / تا که آن بو نورِ چشمانت شود

تا اینکه آن بویِ عطرآگین ( معنویت و روحانیت اولیاء الله ) تو را به سوی خود جذب کند . و مایۀ بینایی و بصیرت چشم دل تو گردد .

 

بیت 3234

گفت یوسف اِبنِ یعقوبِ نبی / بهرِ بو ، اَلقُوا عَلی وَجهِ اَبی

حضرت یوسف (ع) ، فرزند حضرت یعقوب نبی (ع) به سبب همین بو گفت که : پیراهنم را روی صورت پدرم بیفکنید . [ مصراع دوم اشاره دارد به آیه 93 سورۀ یوسف « این پیراهنم را ببرید و روی رخسار پدرم افکنید تا دیده اش بینا شود و آنگاه او را همراهِ خویشانِ خود نزد من آرید » ]

 

بیت 3235

بهرِ این بُو گفت احمد در عِظات / دایماََ قُرّةُ عَینی فِی الصّلوة

به خاطر همین بو بود که پیامبر (ص) در اندرزهای خود همیشه می فرمود : روشنی چشم من در نماز است . ( عِظات = جمع عِظة به معنی پند و اندرز ) [ اشاره است به حدیثِ « در نزد من سه چیز محبوب است : زنان و بوی خوش ، ولی مایۀ روشنی چشمانم در نماز است » ( احادیث مثنوی ، ص 68 ) ملاهادی سبزواری گوید : روشنی چشمانم در نماز است . چون موجبِ نفحاتِ ربانیّه و وارداتِ قلبیه شود که بوهای خوش که بوهای خوشِ حدیقۀ ربانی اند ( شرح اسرار ، ص 171 ) .

تلقی مولانا از نماز یادآور قولِ بعضی از مشایخ است که نماز را اِعراض از ماسوی الله و در بحر شهود مستغرق شدن دانسته اند ( لب لباب مثنوی ، ص 47 ) ]

 

بیت 3236

پنج حِس با همدگر پیوسته اند / ز آنکه این هر پنج ، ز اصلی رُسته اند

پنج حِس با یکدیگر پیوسته و متصل اند ، زیرا این حواسِ پنجگانه از اصلِ واحدی پدید آمده اند . [ استعدادها و قوای جان که مترادف با حواسِ خمسه جسمانی است از روحِ کُل سرچشمه گرفته ، صفاتِ الهی را آشکار می نماید . بطوریکه آنها از یکدیگر جدا و مشخص نیستند . بلکه در یکدیگر مجذوب و مستلزم هم اند . ]

 

بیت 3237

قوّتِ یک ، قوّتِ باقی شود / مابقی را هر یکی ساقی شود

بنابراین نیرومند شدن یکی از آن حواس ، سبب نیرومندی دیگر حواس می شود . هر یک از آن حواس ، دیگری را سیراب می کند .

 

بیت 3238

دیدنِ دیده ، فزاید نُطق را / نطق در دیده ، فزاید صِدق را

دیدن چشم ، سبب افزایش نیروی کلام می شود و کلام ، صداقت چشم را افزایش می دهد . [ شهودِ حق تعالی به دیدۀ دل بصیرت می دهد و بصیرت باطن ، کلام را متین و استوار کند . و کلام حق نیز به نوبۀ خود ، بصیرت را افزایش دهد .

 

بیت 3239

صدق ، بیداریِ هر حِس می شود / حسّ ها را ذوق ، مُونِس می شود

صداقت موجبِ بیداری همۀ حواس می شود . از اینرو ذوق با حواس انیس و همدم می شود . [ ذوق = وجدان لذّت و قوۀ تمیز بین آنچه مطلوب و مایۀ التذاذ هست از آنچه نیست … همچنین لذّتی که از این تجربه و از این وجدان حاصل می شود ذوق و ذوق حضور نام دارد ( سرّ نی ، ج 1 ، ص 194 )

Fateme Zandi در ‫۳ روز قبل، جمعه ۱۶ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۱:۳۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۹۶ - تفسیر ما شاء الله کان:

مثنوی معنوی مولوی

داستان و حکایت

بازرگانی ، طوطی زیبا در قفس داشت . روزی برای تجارت ، آهنگ سفر به هندوستان کرد و پیش از رفتن ، همه اهل خانه را فراخواند و گفت : برای شما از این سفر چه ارمغانی آورم ؟ هر یک از بستگان چیزی درخواست کرد . وقتی نوبت به طوطی رسید بدو گفت : تو چه تحفه ای می خواهی ؟ طوطی گفت : وقتی که به هندوستان رسیدی و طوطیان همنوع مرا دیدی . حال مرا برای آنان بازگو کن و بگو که قضا و قدر مرا در زندان قفس افکنده و اینک از شما استمداد می جوید . آیا این رواست که شما خوش و خرم پرواز کنید و من ، مهجور و غمزده در کنج قفس باشم ؟ بازرگان به هندوستان رفت و...

 

 

متن کامل حکایت بازرگان که طوطی او را 

 

شرح و تفسیر بیان تفسیر ماشاءالله کان

استاد ارجمند جناب کریم زمانی 

 

شرح و تفسیر بیت 1878

این همه گفتیم لیک اندر بسیچ / بی عنایاتِ خدا هیچیم هیچ

این همه نصیحت و حقیقت را گفتیم . ولی برای آنکه آماده سفر راهِ حق شویم . اگر عنایت حق تعالی نباشد هیچِ محض هستیم . [ انقروی گوید : تفسیر این حدیث شریف است که حضرت نبی (ص) فرمود : « آن چیزی که خدا خواست ، شد . و آنچه را خدا نخواست نشد »

 

شرح و تفسیر بیت 1879

بی عنایات حق و خاصان حق / گر مَلَک باشد ، سیاهستش ورق

بی عنایت حضرت حق تعالی و بندگان خاص او ، اگر فرشته هم که باشد نامۀ اعمالش سیاه است .

 

شرح و تفسیر بیت 1880

ای خدا ، ای فضل تو حاجت روا / با تو یادِ هیچ کس نَبوَد روا

ای خدا ، ای که فضل تو حاجات را روا می کند و صاحب مراد را به مقصودش می رساند . هرگز روا نیست که کسی همراه با تو یاد شود . [ آدمی در هر مرتبه ای که باشد نباید به کمال خود ببالد که همین بالیدن نشان سقوط اوست به درکات خود بینی . رهایی از خود بینی فقط به مدد حق و توجه خاصان او تحقق یابد . ]

 

شرح و تفسیر بیت 1881

این قَدَر ارشاد ، تو بخشیده ای / تا بدین بس ، عیب ما پوشیده ای

خداوندا این همه ارشاد و هدایت را تو داده ای و تا به حال خیلی از معایب و نقص های ما را پوشانده ای .

 

شرح و تفسیر بیت 1882

قطره ای دانش که بخشیدی ز پیش / متصل گردان به دریاهای خویش

قطره دانشی که از آغاز به ما بخشیده ای . آن یک قطره دانش را به دریاهای دانش و معرفت خود متصل کن . [ علم جزیی و محدود ما را به علم بی نهایت متصل فرما ]

 

شرح و تفسیر بیت 1883

قطره علم است اندر جانِ من / وارهانش از هوا وز خاکِ تن

قطره دانشی که در روح من است . از هوی و خاک تن خلاصش کن . یعنی علم ما را به نفسانیات آلوده مفرما .

 

شرح و تفسیر بیت 1884

پیش از آن کین خاکها خَسفَش کند / پیش از آن کین بادها نَسفَش کند

پیش از آنکه خاکها آن قطره دانش را از میان ببرند و پیش از آنکه بادها محوش نمایند . [ علم ما از اغراض نفسانی پاک کن . شهوات و امیال همچون باد و خاک ، قطره علم بشری را محو می کنند . مگر آنکه این قطره به دریای معرفت الهی بپیوندد . ( خَسف = به زمین فرو بردن ، مجازاََ از بین بردن ) ( نَسف = بنا را از پایه و بنیاد کندن و ویران ساختن ) ]

 

شرح و تفسیر بیت 1885

گر چه چون نَسفَش کند تو قادری / کِش از ایشان واستانی ، واخری

گر چه وقتی بادها ، آن قطره دانش را محو کنند . تو می توانی آن را از خاکها و بادها پس بگیری و دوباره خریدارش باشی . [ این بیت و دو بیت بعدی در بیان شمول قدرت الهی است ]

 

شرح و تفسیر بیت 1886

قطره ای کو در هوا شد یا بریخت / از خزینۀ قدرتِ تو کی گریخت ؟

قطره ای که به هوا رفت و محو شد و یا خود آن قطره به خاک ریخت . از گنج خانه قدرت تو کی می گریزد ؟

 

شرح و تفسیر بیت 1887

گر درآید در عدم یا صد عدم / چون بخوانیش ، او کُند از سَر ، قدم

اگر این قطره به عدم درآید و یا صد با معدوم شود . به مجرد اینکه آن را به سوی وجود بخوانی . آن قطره دانش ، از سر ، قدم می سازد . یعنی با شوق به سوی وجود می آید و هر سان که مشیّت تو خواهد آن می شود .

 

شرح و تفسیر بیت 1888

صد هزاران ضد ، ضد را می کُشد / بازشان حکمِ تو بیرون می کَشَد

صدها هزار پدیدۀ ضد ، پدیده های ضد خود را می کُشد . یعنی اضداد یکدیگر را نابود می کنند ولی باز مشیّت و حکم نافذ تو دوباره آن محو شده ها را به عرصه وجود می آورد . [ بیانی است از خلقِ مدام و تجدّد امثال ]

 

شرح و تفسیر بیت 1889

از عدم ها سویِ هستی هر زمان / هست یا رب کاروان در کاروان

ای پروردگار هر لحظه کاروان موجودات ، از نهانگاه نیستی ، دسته دسته به عرصۀ هستی ، ره می سپارند . [ مراد از عدم ، نیستی محض نیست . زیرا نیستی محض تکرارپذیر نیست تا به صورت عدم ها نیز جمع بسته شود . بلکه مراد کتم عدم است ]

 

شرح و تفسیر بیت 1890

خاصه هر شب جمله افکار و عقول / نیست گردد غرق در بحرِ نُغول

بویژه که هر شب همه افکار و عقول در دریای ژرف و بی پایان قدرت و جلال حق ، گویی که به نیستی می روند . یعنی اکثر حواس به گاه خواب از کار می افتد . [ نُغول = ژرف و عمیق ]

 

شرح و تفسیر بیت 1891

باز وقت صبح آن اللّهیان / سر زنند از بَحر سَر ، چون ماهیان

دو باره به گاهِ بامداد ، آن عقول و افکار منسوب به خدا مانند ماهیان از دریای قدرت و اسرار الهی سر بیرون می کنند و ظاهر می شوند .

 

شرح و تفسیر بیت 1892

در خزان آن صد هزاران شاخ و برگ / در هزیمت رفته در دریایِ مرگ

آنگاه که خزان در می رسد . هزاران شاخه و برگ رو به نیستی می روند و به دریای مرگ گام می نهند . [ هزیمت = شکست ]

 

شرح و تفسیر بیت 1893

زاغ ، پوشیده سیه ، چون نوحه گر / در گلستان ، نوحه کرده بر خُضَر

زاغ مانند ماتم زدگان نوحه گر ، سیاه پوشیده و در گلستان برای نابودی سبزه زاران ، شیون و نوحه سر می دهد . [ خُضَر = جمع خُضره به معنی سبزه و سبزی ]

 

شرح و تفسیر بیت 1894

باز فرمان آید از سالارِ دِه / مر عدم را ، کانچه خوردی باز دِه

دو باره فرمان خداوند متعال با فصل بهار در می رسد . از کدخدا و حاکم روستا یعنی مشیّت قاهر الهی فرمانی به نیستی و عدم می رسد و می گوید : هر چه را نیست کرده ای پس بده و سر جایش بگذار . [ سالار دِه = کنایه از بهار یا خدای تعالی ، ( شرح مثنوی شریف ، دفتر دوم ، ص 746 ) ]

 

شرح و تفسیر بیت 1895

آنچه خوردی ، واده ای مرگِ سیاه / از نبات و دارو و برگ و گیاه

ای مرگِ سیاه آنچه که خوردی از نبات و برگ گیاهان طبی پس بده . [ تمثیلی است بسیار لطیف و شاعرانه از منظره خزان و زمستان و باز آمدن بهار . مراد مولانا اثبات قدرت خداست بر میراندن و زنده کردن و رفته را باز آوردن . این گونه استدلال ، مطابق اسلوب قرآن است که حشر و نشر را به قیاس خزان و بهار در چند مورد اثبات می کند . چنانکه در آیه 57 از سوره مبارکه اعراف می فرماید : « و اوست خدایی که بادها را فرستد پیش . نوید دهنده به رحمت خویش . تا چون ابری گرانبار به بالا برکشد و ما به زمینی مُرده و بی گیاه می رانیم و از آن آب فرو می ریزیم و بدان سبب میوه های گونه گون از درختان برون می آوریم . ما همچنان مُردگان را از گور برمی انگیزیم مگر شما بدین نشان به یاد رستخیز افتید » . ( مرگِ سیاه = مرگِ سخت و هول انگیز . رجوع کنید به شرح مثنوی شریف ، دفتر دوم ، ص 746 ) ]

 

شرح و تفسیر بیت 1896

ای برادر ، عقل یک دَم با خود آر / دَم به دَم در تو خزان است و بهار

ای برادر دَمی عقلت را در سرت جمع کن و آنگاه بنگر که همان گونه که در طبیعت ، بهار و خزان وجود دارد . در تو نیز دَم به دَم بهار و خزانی هست . [ در اینجا مولانا ، از بیان پدیده های آفاقی متوجه پدیده های انفسی انسان می شود و مسئله فیض و بسط را در سالک توضیح می دهد . ]

 

شرح و تفسیر بیت 1897

باغ دل را سبز و ترّ و تازه بین / پُر ز غنچه وَرد و سرو و یاسمین

دل همانند باغ است . احوال لطیف و معارف ظریف آن ، همچون انواع سبزه های تر و تازه است . پس باغ دل را ببین که پُر است از انواع غنچه های معرفت و گُل حکمت و سرو عدالت و استقامت و یاسمن خلوص و صفوت . ( شرح کبیر انقروی ، ج 2 ، ص 757 ) ( وَرد = گُل سرخ )

 

شرح و تفسیر بیت 1898

ز انبهیِ برگ ، پنهان گشته شاخ / ز انبهیِ گُل ، نهان صحرا و کاخ

از فرط کثرت و فراوانی برگ اندیشه ها و اوراق گفتار ، شاخِ دل پنهان گشته است و از انبوهی بسیار گُلِ معارف ، صحرا و کاخ پنهان می شود . [ استاد فروزانفر می نویسد : دل و روح انسانی را به لحاظ تنوع و تزاحم افکار گوناگون و متفاوت ، مَثَل می زند به باغی پُر از انواع گُل و سرسبز ، چنانکه شاخهای گلبان از بسیاری برگ و عمارت و فضای آن از انبوهی گل در نظر نیاید و مورد توجه نباشد . ( شرح مثنوی شریف ، ج 2 ، ص 748 ) ( انبهی = مختلف ، انبوهی ) ]

 

شرح و تفسیر بیت 1899

این سخن هایی که از عقلِ کُل است / بوی آن گلزار و سرو وسنبل است

این سخنان ، ساخته عقلِ کُل است نه عقلِ جزیی . این عقلِ کُل است که الهام بخش درون من است . عقلِ کُل ، گلزار و سرو و سنبلی دارد که اینگونه سخنان به منزله بوی آنهاست . [ عقل کل همان صادر اول است که عرفا آن را نَفَس رحمانی می نامند و منظور همان وجود منبسط است که بر هیاکل ممکنات ساری و جاری است و نام دیگر آن حق مخلوق است و این عقل ، اصل وجود عالم است که ساری است در همه موجودات و مراتب یعنی در عقل ، عقل جلوه می کند و در نَفس ، نَفس است و در جسم ، جسم است و در جوهر ، جوهر است و … ( المشاعر ، ص 173 و 174 ) ]

 

شرح و تفسیر بیت 1900

بویِ گُل دیدی که آنجا گُل نبود ؟ / جوشِ مُل دیدی که آنجا مُل نبود ؟

آیا تا به حال بوی گل را احساس کرده ای در جایی که گل نباشد ؟ و آیا جوشش شراب را دبده ای در جایی که شراب نباشد . [ پس این همه کلمات نغز ، طبعا باید از عقل کل صادر شود . پس هر اثری ناچار موثری دارد و این را دلیل انّی گویند . ( مُل = شراب ) ]

 

شرح و تفسیر بیت 1901

بو ، قلاووزست و رهبر مر تو را / می بَرد تا خُلد و کوثر مر تو را

بو ، حکم دلیل و راهبر توست و اگر بو را استشمام کنی حتما تو را به سوی بهشت و کوثر می برد . [ پس این سخنان نیز بسان بویی است از گلزار عقل کل . در مورد کلمه کوثر ، تفاسیر بسیار نوشته اند . این لفظ از ریشه کثرت بر وزن فَوعَل است و معنی آن ، خیر کثیر است . ( تفسیر مجمع البیان ، ج 10 ، ص 548 ) . مفسرین وجوه بسیاری برای کوثر ذکر کرده اند که حاجت به ذکر آنها نیست و تنها دو وجه آن مورد نظر است که آن عبارت است از ، نهری در بهشت و حوض خاص رسول خدا در بهشت یا در محشر. ( قلاووز = پیشاهنگ ) ( خُلد = دوام ، بقا ، بهشت ) ]

 

شرح و تفسیر بیت 1902

بو ، دوای چشم باشد نور ساز / شد ، ز بویی دیدۀ یعقوب ، باز

بو ، دوایی است که چشم را روشنی و نور می دهد . چنانکه چشم حضرت یعقوب (ع) از بو گشوده و بصیر شد . [ در آیه 96 سوره یوسف آمده است . « پس از آنکه بشلرت دهنده ، مژده یوسف (ع) را آورد و پیراهن او را به رخساره اش افکند . بینا شد » ]

 

شرح و تفسیر بیت 1903

بوی بَد ، هر دیده را تاری کند / بوی یوسف ، دیده را یاری کند

بوی تباه ، مسلما چشم را تار کند و بوی یوسف (ع) . به بینایی چشم کمک می رساند . [ اکبرآبادی بوی بد را عبارت از علوم کسی می داند و بوی یوسف را عبارت از علومی که به طریق کشف و الهام دست می دهد . ]

 

شرح و تفسیر بیت 1904

تو که یوسف نیستی ، یعقوب باش / همچو او با گریه و آشوب باش

تو که یوسف (ع) نیستی . پس یعقوب (ع) باش و مانند یعقوب (ع) همیشه گریان و زاران باش . [ تا وقتی که به مقام مرادی نرسیده ای همچنان باید مرید و طالب باشی . استاد فروزانفر گوید : یوسف مثالی از ولی کامل و پیر است که سمت معشوقیت و محبوبیت دارد . یعقوب نمودار طالب و سالک است که باید بر پیر عشق ورزد . طالب تا در قید طلب است و سالک تا راه را طی نکرده نباید فریفته و مغرور گردد و به مختصر کشف و جد و حالتی که از فیض پیر بدو می رسد دعوی کمال کند . ( شرح مثنوی شریف ، ج 2 ، ص 750 ) ]

 

شرح و تفسیر بیت 1905

بشنو این پند از حکیمِ غزنوی / تا بیابی در تنِ کهنه نوی

از حضرت حکیم سنایی غزنوی این پند را بشنو و طبق آن ، کار کن تا در تنِ کهنه ات ، تازگی بیابی و قلب پژمرده ات را با این سخنان حیات بخش ، زنده و تازه نگه داری . [ مضمون آنچه حکیم سنایی غزنوی فرموده ، دو بیت ذیل است ]

 

شرح و تفسیر بیت 1906

ناز را رویی بباید همچو وَرد / چون نداری گِردِ بدخویی مَگرد

برای ناز کردن باید رخساره ای زیبا و لطیف همچو گُل داشت . اگر رخساره ای چون گُل نداری بیهوده ناز مکن .

 

شرح و تفسیر بیت 1907

زشت باشد روی نازیبا و ناز / سخت باشد چشم نابینا و درد

زیرا رخساری که زیبا نباشد . نازش هم زشت است و نابینایی و درد ، خیلی دشوار است .

 

شرح و تفسیر بیت 1908

پیش یوسف ، نازش و خوبی مکن / جز نیاز و آه یعقوبی مکن

در برابر یوسف ، اظهار ناز و زیبایی مکن . بلکه فقط باید اظهار نیاز کنی و یعقوب وار آه برکشی . [ پس در حضور اهل کمال و اصحاب جلال که یوسفان کوی حقیقت و معرفت هستند . کمالات خود را عرضه مکن بلکه یعقوب وار ، نزد آنان اظهار طلب و نیاز کن تا به وصال آنها برسی . ( نازش = به خود بالیدن )

 

شرح و تفسیر بیت 1909

معنی مُردن ز طوطی ، بُد نیاز / در نیاز و فقر ، خود را مُرده ساز

معنای مُردنِ طوطی احساس فقر و نیاز بود . پس تو هم در عین فقر و نیاز ، خود را مُرده گردان . یعنی به مرتبه فقر عارفانه برس و منزل خودبینی را ترک کن .

 

شرح و تفسیر بیت 1910

تا دَمِ عیسی تو را زنده کند / همچو خویشت خوب و فرخنده کند

اگر به چنین مرگی برسی . دَم مسیحایی ، تو را زنذه می گرداند . و آن دم عیسوی ، تو را مانند خودش خوب و فرخنده می سازد . [ اگر می پنداری که بدون طی مرحله فقر و خاکساری دَم اصحاب معرفت تو را زنده می گرداند . پاسخ این پندار بیهوده را اینچنین بشنو . ( دَمِ عیسی = اشاره است به نَفَسِ پاک و معجزه گر حضرت مسیح (ع) که مردگان و مرده سیرتان را به حیات طیبه زنده می گرداند ) ]

 

شرح و تفسیر بیت 1911

از بهاران کی شود سرسبز سنگ ؟ / خاک شو ، تا گُل برویی رنگ ، رنگ

با فرا رسیدن بهار ، کی سنگ ها سرسبز می شوند ؟ پس خاک شو تا همچو گُلهای رنگارنگ ، رویش نمایی و سر از خاک طبیعت غریزی برون آری . [ پس باید تواضع را نصب العین خود سازی تا به کمال برسی ]

 

شرح و تفسیر بیت 1912

سالها تو سنگ بوذدی دل خَراش / آزمون را ، یک زمانی خاک باش

تو سالها سنگ سِتَبری بودی که دل را می آزرد . اینک مدتی هم خاک شو و خاصیت این خاکساری را امتحان کن و ببین که بر اثر خاک شدن و متواضع گشتن چه معارفی در دلت نمایان می شود . [ در چهار بیت فوق ، از مرگ اختیاری که خاص انسانهای وارسته و صافی است سخن رفته است و این مُردن عبارت است از گذر از نفس و خودبینی و اِعراض از لذایذ جسمانی و مشتهبات نفسانی که این را در اصطلاح عرفانی موتِ اَحمَر ( = مرگ سرخ ) نامند . مرگ اختیاری فقط خاص انسان است چنانکه شبستری گوید : جهان را نیست مرگ اختیاری / که آن را از همه عالَم تو داری . ( شرح گلشن راز ، ص 502 تا 506

Fateme Zandi در ‫۳ روز قبل، پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۵۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۹۶ - تفسیر ما شاء الله کان:

مثنوی معنوی مولوی

داستان و حکایت

بازرگانی ، طوطی زیبا در قفس داشت . روزی برای تجارت ، آهنگ سفر به هندوستان کرد و پیش از رفتن ، همه اهل خانه را فراخواند و گفت : برای شما از این سفر چه ارمغانی آورم ؟ هر یک از بستگان چیزی درخواست کرد . وقتی نوبت به طوطی رسید بدو گفت : تو چه تحفه ای می خواهی ؟ طوطی گفت : وقتی که به هندوستان رسیدی و طوطیان همنوع مرا دیدی . حال مرا برای آنان بازگو کن و بگو که قضا و قدر مرا در زندان قفس افکنده و اینک از شما استمداد می جوید . آیا این رواست که شما خوش و خرم پرواز کنید و من ، مهجور و غمزده در کنج قفس باشم ؟ بازرگان به هندوستان رفت و...

 

 

متن کامل حکایت بازرگان که طوطی او را 

 

شرح و تفسیر بیان تفسیر ماشاءالله کان

 

شرح و تفسیر بیت 1878

این همه گفتیم لیک اندر بسیچ / بی عنایاتِ خدا هیچیم هیچ

این همه نصیحت و حقیقت را گفتیم . ولی برای آنکه آماده سفر راهِ حق شویم . اگر عنایت حق تعالی نباشد هیچِ محض هستیم . [ انقروی گوید : تفسیر این حدیث شریف است که حضرت نبی (ص) فرمود : « آن چیزی که خدا خواست ، شد . و آنچه را خدا نخواست نشد »

 

شرح و تفسیر بیت 1879

بی عنایات حق و خاصان حق / گر مَلَک باشد ، سیاهستش ورق

بی عنایت حضرت حق تعالی و بندگان خاص او ، اگر فرشته هم که باشد نامۀ اعمالش سیاه است .

 

شرح و تفسیر بیت 1880

ای خدا ، ای فضل تو حاجت روا / با تو یادِ هیچ کس نَبوَد روا

ای خدا ، ای که فضل تو حاجات را روا می کند و صاحب مراد را به مقصودش می رساند . هرگز روا نیست که کسی همراه با تو یاد شود . [ آدمی در هر مرتبه ای که باشد نباید به کمال خود ببالد که همین بالیدن نشان سقوط اوست به درکات خود بینی . رهایی از خود بینی فقط به مدد حق و توجه خاصان او تحقق یابد . ]

 

شرح و تفسیر بیت 1881

این قَدَر ارشاد ، تو بخشیده ای / تا بدین بس ، عیب ما پوشیده ای

خداوندا این همه ارشاد و هدایت را تو داده ای و تا به حال خیلی از معایب و نقص های ما را پوشانده ای .

 

شرح و تفسیر بیت 1882

قطره ای دانش که بخشیدی ز پیش / متصل گردان به دریاهای خویش

قطره دانشی که از آغاز به ما بخشیده ای . آن یک قطره دانش را به دریاهای دانش و معرفت خود متصل کن . [ علم جزیی و محدود ما را به علم بی نهایت متصل فرما ]

 

شرح و تفسیر بیت 1883

قطره علم است اندر جانِ من / وارهانش از هوا وز خاکِ تن

قطره دانشی که در روح من است . از هوی و خاک تن خلاصش کن . یعنی علم ما را به نفسانیات آلوده مفرما .

 

شرح و تفسیر بیت 1884

پیش از آن کین خاکها خَسفَش کند / پیش از آن کین بادها نَسفَش کند

پیش از آنکه خاکها آن قطره دانش را از میان ببرند و پیش از آنکه بادها محوش نمایند . [ علم ما از اغراض نفسانی پاک کن . شهوات و امیال همچون باد و خاک ، قطره علم بشری را محو می کنند . مگر آنکه این قطره به دریای معرفت الهی بپیوندد . ( خَسف = به زمین فرو بردن ، مجازاََ از بین بردن ) ( نَسف = بنا را از پایه و بنیاد کندن و ویران ساختن ) ]

 

شرح و تفسیر بیت 1885

گر چه چون نَسفَش کند تو قادری / کِش از ایشان واستانی ، واخری

گر چه وقتی بادها ، آن قطره دانش را محو کنند . تو می توانی آن را از خاکها و بادها پس بگیری و دوباره خریدارش باشی . [ این بیت و دو بیت بعدی در بیان شمول قدرت الهی است ]

 

شرح و تفسیر بیت 1886

قطره ای کو در هوا شد یا بریخت / از خزینۀ قدرتِ تو کی گریخت ؟

قطره ای که به هوا رفت و محو شد و یا خود آن قطره به خاک ریخت . از گنج خانه قدرت تو کی می گریزد ؟

 

شرح و تفسیر بیت 1887

گر درآید در عدم یا صد عدم / چون بخوانیش ، او کُند از سَر ، قدم

اگر این قطره به عدم درآید و یا صد با معدوم شود . به مجرد اینکه آن را به سوی وجود بخوانی . آن قطره دانش ، از سر ، قدم می سازد . یعنی با شوق به سوی وجود می آید و هر سان که مشیّت تو خواهد آن می شود .

 

شرح و تفسیر بیت 1888

صد هزاران ضد ، ضد را می کُشد / بازشان حکمِ تو بیرون می کَشَد

صدها هزار پدیدۀ ضد ، پدیده های ضد خود را می کُشد . یعنی اضداد یکدیگر را نابود می کنند ولی باز مشیّت و حکم نافذ تو دوباره آن محو شده ها را به عرصه وجود می آورد . [ بیانی است از خلقِ مدام و تجدّد امثال ]

 

شرح و تفسیر بیت 1889

از عدم ها سویِ هستی هر زمان / هست یا رب کاروان در کاروان

ای پروردگار هر لحظه کاروان موجودات ، از نهانگاه نیستی ، دسته دسته به عرصۀ هستی ، ره می سپارند . [ مراد از عدم ، نیستی محض نیست . زیرا نیستی محض تکرارپذیر نیست تا به صورت عدم ها نیز جمع بسته شود . بلکه مراد کتم عدم است ]

 

شرح و تفسیر بیت 1890

خاصه هر شب جمله افکار و عقول / نیست گردد غرق در بحرِ نُغول

بویژه که هر شب همه افکار و عقول در دریای ژرف و بی پایان قدرت و جلال حق ، گویی که به نیستی می روند . یعنی اکثر حواس به گاه خواب از کار می افتد . [ نُغول = ژرف و عمیق ]

 

شرح و تفسیر بیت 1891

باز وقت صبح آن اللّهیان / سر زنند از بَحر سَر ، چون ماهیان

دو باره به گاهِ بامداد ، آن عقول و افکار منسوب به خدا مانند ماهیان از دریای قدرت و اسرار الهی سر بیرون می کنند و ظاهر می شوند .

 

شرح و تفسیر بیت 1892

در خزان آن صد هزاران شاخ و برگ / در هزیمت رفته در دریایِ مرگ

آنگاه که خزان در می رسد . هزاران شاخه و برگ رو به نیستی می روند و به دریای مرگ گام می نهند . [ هزیمت = شکست ]

 

شرح و تفسیر بیت 1893

زاغ ، پوشیده سیه ، چون نوحه گر / در گلستان ، نوحه کرده بر خُضَر

زاغ مانند ماتم زدگان نوحه گر ، سیاه پوشیده و در گلستان برای نابودی سبزه زاران ، شیون و نوحه سر می دهد . [ خُضَر = جمع خُضره به معنی سبزه و سبزی ]

 

شرح و تفسیر بیت 1894

باز فرمان آید از سالارِ دِه / مر عدم را ، کانچه خوردی باز دِه

دو باره فرمان خداوند متعال با فصل بهار در می رسد . از کدخدا و حاکم روستا یعنی مشیّت قاهر الهی فرمانی به نیستی و عدم می رسد و می گوید : هر چه را نیست کرده ای پس بده و سر جایش بگذار . [ سالار دِه = کنایه از بهار یا خدای تعالی ، ( شرح مثنوی شریف ، دفتر دوم ، ص 746 ) ]

 

شرح و تفسیر بیت 1895

آنچه خوردی ، واده ای مرگِ سیاه / از نبات و دارو و برگ و گیاه

ای مرگِ سیاه آنچه که خوردی از نبات و برگ گیاهان طبی پس بده . [ تمثیلی است بسیار لطیف و شاعرانه از منظره خزان و زمستان و باز آمدن بهار . مراد مولانا اثبات قدرت خداست بر میراندن و زنده کردن و رفته را باز آوردن . این گونه استدلال ، مطابق اسلوب قرآن است که حشر و نشر را به قیاس خزان و بهار در چند مورد اثبات می کند . چنانکه در آیه 57 از سوره مبارکه اعراف می فرماید : « و اوست خدایی که بادها را فرستد پیش . نوید دهنده به رحمت خویش . تا چون ابری گرانبار به بالا برکشد و ما به زمینی مُرده و بی گیاه می رانیم و از آن آب فرو می ریزیم و بدان سبب میوه های گونه گون از درختان برون می آوریم . ما همچنان مُردگان را از گور برمی انگیزیم مگر شما بدین نشان به یاد رستخیز افتید » . ( مرگِ سیاه = مرگِ سخت و هول انگیز . رجوع کنید به شرح مثنوی شریف ، دفتر دوم ، ص 746 ) ]

 

شرح و تفسیر بیت 1896

ای برادر ، عقل یک دَم با خود آر / دَم به دَم در تو خزان است و بهار

ای برادر دَمی عقلت را در سرت جمع کن و آنگاه بنگر که همان گونه که در طبیعت ، بهار و خزان وجود دارد . در تو نیز دَم به دَم بهار و خزانی هست . [ در اینجا مولانا ، از بیان پدیده های آفاقی متوجه پدیده های انفسی انسان می شود و مسئله فیض و بسط را در سالک توضیح می دهد . ]

 

شرح و تفسیر بیت 1897

باغ دل را سبز و ترّ و تازه بین / پُر ز غنچه وَرد و سرو و یاسمین

دل همانند باغ است . احوال لطیف و معارف ظریف آن ، همچون انواع سبزه های تر و تازه است . پس باغ دل را ببین که پُر است از انواع غنچه های معرفت و گُل حکمت و سرو عدالت و استقامت و یاسمن خلوص و صفوت . ( شرح کبیر انقروی ، ج 2 ، ص 757 ) ( وَرد = گُل سرخ )

 

شرح و تفسیر بیت 1898

ز انبهیِ برگ ، پنهان گشته شاخ / ز انبهیِ گُل ، نهان صحرا و کاخ

از فرط کثرت و فراوانی برگ اندیشه ها و اوراق گفتار ، شاخِ دل پنهان گشته است و از انبوهی بسیار گُلِ معارف ، صحرا و کاخ پنهان می شود . [ استاد فروزانفر می نویسد : دل و روح انسانی را به لحاظ تنوع و تزاحم افکار گوناگون و متفاوت ، مَثَل می زند به باغی پُر از انواع گُل و سرسبز ، چنانکه شاخهای گلبان از بسیاری برگ و عمارت و فضای آن از انبوهی گل در نظر نیاید و مورد توجه نباشد . ( شرح مثنوی شریف ، ج 2 ، ص 748 ) ( انبهی = مختلف ، انبوهی ) ]

 

شرح و تفسیر بیت 1899

این سخن هایی که از عقلِ کُل است / بوی آن گلزار و سرو وسنبل است

این سخنان ، ساخته عقلِ کُل است نه عقلِ جزیی . این عقلِ کُل است که الهام بخش درون من است . عقلِ کُل ، گلزار و سرو و سنبلی دارد که اینگونه سخنان به منزله بوی آنهاست . [ عقل کل همان صادر اول است که عرفا آن را نَفَس رحمانی می نامند و منظور همان وجود منبسط است که بر هیاکل ممکنات ساری و جاری است و نام دیگر آن حق مخلوق است و این عقل ، اصل وجود عالم است که ساری است در همه موجودات و مراتب یعنی در عقل ، عقل جلوه می کند و در نَفس ، نَفس است و در جسم ، جسم است و در جوهر ، جوهر است و … ( المشاعر ، ص 173 و 174 ) ]

 

شرح و تفسیر بیت 1900

بویِ گُل دیدی که آنجا گُل نبود ؟ / جوشِ مُل دیدی که آنجا مُل نبود ؟

آیا تا به حال بوی گل را احساس کرده ای در جایی که گل نباشد ؟ و آیا جوشش شراب را دبده ای در جایی که شراب نباشد . [ پس این همه کلمات نغز ، طبعا باید از عقل کل صادر شود . پس هر اثری ناچار موثری دارد و این را دلیل انّی گویند . ( مُل = شراب ) ]

 

شرح و تفسیر بیت 1901

بو ، قلاووزست و رهبر مر تو را / می بَرد تا خُلد و کوثر مر تو را

بو ، حکم دلیل و راهبر توست و اگر بو را استشمام کنی حتما تو را به سوی بهشت و کوثر می برد . [ پس این سخنان نیز بسان بویی است از گلزار عقل کل . در مورد کلمه کوثر ، تفاسیر بسیار نوشته اند . این لفظ از ریشه کثرت بر وزن فَوعَل است و معنی آن ، خیر کثیر است . ( تفسیر مجمع البیان ، ج 10 ، ص 548 ) . مفسرین وجوه بسیاری برای کوثر ذکر کرده اند که حاجت به ذکر آنها نیست و تنها دو وجه آن مورد نظر است که آن عبارت است از ، نهری در بهشت و حوض خاص رسول خدا در بهشت یا در محشر. ( قلاووز = پیشاهنگ ) ( خُلد = دوام ، بقا ، بهشت ) ]

 

شرح و تفسیر بیت 1902

بو ، دوای چشم باشد نور ساز / شد ، ز بویی دیدۀ یعقوب ، باز

بو ، دوایی است که چشم را روشنی و نور می دهد . چنانکه چشم حضرت یعقوب (ع) از بو گشوده و بصیر شد . [ در آیه 96 سوره یوسف آمده است . « پس از آنکه بشلرت دهنده ، مژده یوسف (ع) را آورد و پیراهن او را به رخساره اش افکند . بینا شد » ]

 

شرح و تفسیر بیت 1903

بوی بَد ، هر دیده را تاری کند / بوی یوسف ، دیده را یاری کند

بوی تباه ، مسلما چشم را تار کند و بوی یوسف (ع) . به بینایی چشم کمک می رساند . [ اکبرآبادی بوی بد را عبارت از علوم کسی می داند و بوی یوسف را عبارت از علومی که به طریق کشف و الهام دست می دهد . ]

 

شرح و تفسیر بیت 1904

تو که یوسف نیستی ، یعقوب باش / همچو او با گریه و آشوب باش

تو که یوسف (ع) نیستی . پس یعقوب (ع) باش و مانند یعقوب (ع) همیشه گریان و زاران باش . [ تا وقتی که به مقام مرادی نرسیده ای همچنان باید مرید و طالب باشی . استاد فروزانفر گوید : یوسف مثالی از ولی کامل و پیر است که سمت معشوقیت و محبوبیت دارد . یعقوب نمودار طالب و سالک است که باید بر پیر عشق ورزد . طالب تا در قید طلب است و سالک تا راه را طی نکرده نباید فریفته و مغرور گردد و به مختصر کشف و جد و حالتی که از فیض پیر بدو می رسد دعوی کمال کند . ( شرح مثنوی شریف ، ج 2 ، ص 750 ) ]

 

شرح و تفسیر بیت 1905

بشنو این پند از حکیمِ غزنوی / تا بیابی در تنِ کهنه نوی

از حضرت حکیم سنایی غزنوی این پند را بشنو و طبق آن ، کار کن تا در تنِ کهنه ات ، تازگی بیابی و قلب پژمرده ات را با این سخنان حیات بخش ، زنده و تازه نگه داری . [ مضمون آنچه حکیم سنایی غزنوی فرموده ، دو بیت ذیل است ]

 

شرح و تفسیر بیت 1906

ناز را رویی بباید همچو وَرد / چون نداری گِردِ بدخویی مَگرد

برای ناز کردن باید رخساره ای زیبا و لطیف همچو گُل داشت . اگر رخساره ای چون گُل نداری بیهوده ناز مکن .

 

شرح و تفسیر بیت 1907

زشت باشد روی نازیبا و ناز / سخت باشد چشم نابینا و درد

زیرا رخساری که زیبا نباشد . نازش هم زشت است و نابینایی و درد ، خیلی دشوار است .

 

شرح و تفسیر بیت 1908

پیش یوسف ، نازش و خوبی مکن / جز نیاز و آه یعقوبی مکن

در برابر یوسف ، اظهار ناز و زیبایی مکن . بلکه فقط باید اظهار نیاز کنی و یعقوب وار آه برکشی . [ پس در حضور اهل کمال و اصحاب جلال که یوسفان کوی حقیقت و معرفت هستند . کمالات خود را عرضه مکن بلکه یعقوب وار ، نزد آنان اظهار طلب و نیاز کن تا به وصال آنها برسی . ( نازش = به خود بالیدن )

 

شرح و تفسیر بیت 1909

معنی مُردن ز طوطی ، بُد نیاز / در نیاز و فقر ، خود را مُرده ساز

معنای مُردنِ طوطی احساس فقر و نیاز بود . پس تو هم در عین فقر و نیاز ، خود را مُرده گردان . یعنی به مرتبه فقر عارفانه برس و منزل خودبینی را ترک کن .

 

شرح و تفسیر بیت 1910

تا دَمِ عیسی تو را زنده کند / همچو خویشت خوب و فرخنده کند

اگر به چنین مرگی برسی . دَم مسیحایی ، تو را زنذه می گرداند . و آن دم عیسوی ، تو را مانند خودش خوب و فرخنده می سازد . [ اگر می پنداری که بدون طی مرحله فقر و خاکساری دَم اصحاب معرفت تو را زنده می گرداند . پاسخ این پندار بیهوده را اینچنین بشنو . ( دَمِ عیسی = اشاره است به نَفَسِ پاک و معجزه گر حضرت مسیح (ع) که مردگان و مرده سیرتان را به حیات طیبه زنده می گرداند ) ]

 

شرح و تفسیر بیت 1911

از بهاران کی شود سرسبز سنگ ؟ / خاک شو ، تا گُل برویی رنگ ، رنگ

با فرا رسیدن بهار ، کی سنگ ها سرسبز می شوند ؟ پس خاک شو تا همچو گُلهای رنگارنگ ، رویش نمایی و سر از خاک طبیعت غریزی برون آری . [ پس باید تواضع را نصب العین خود سازی تا به کمال برسی ]

 

شرح و تفسیر بیت 1912

سالها تو سنگ بوذدی دل خَراش / آزمون را ، یک زمانی خاک باش

تو سالها سنگ سِتَبری بودی که دل را می آزرد . اینک مدتی هم خاک شو و خاصیت این خاکساری را امتحان کن و ببین که بر اثر خاک شدن و متواضع گشتن چه معارفی در دلت نمایان می شود . [ در چهار بیت فوق ، از مرگ اختیاری که خاص انسانهای وارسته و صافی است سخن رفته است و این مُردن عبارت است از گذر از نفس و خودبینی و اِعراض از لذایذ جسمانی و مشتهبات نفسانی که این را در اصطلاح عرفانی موتِ اَحمَر ( = مرگ سرخ ) نامند . مرگ اختیاری فقط خاص انسان است چنانکه شبستری گوید : جهان را نیست مرگ اختیاری / که آن را از همه عالَم تو داری . ( شرح گلشن راز ، ص 502 تا 506

سناتور سنتور در ‫۳ روز قبل، پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۱۷ دربارهٔ کلیم » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۱:

مشکل ز تن برآید جان علایق آسود

چسبیده بر غلافست شمشیر زنگ بسته

دارم دلی که هرگز نشکسته خاطری را

بیمار گشته از غم ، پرهیز اگر شکسته

کلیم کاشانی 

از شکست آرزو هر لحظه دل را ماتمی است

عشق کو کاین شیشه ها را جمله یکجا بشکند؟

همت مردانه می خواهد گذشتن از جهان

یوسفی باید که بازار زلیخا بشکند

صائب تبریزی 

آسمان بخشایشگر در ‫۳ روز قبل، پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۳۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۶ - شانزده‌سالگی فریدون و آگاهی او از گذشته و سرنوشت پدرش:

واقعا یکی از تفریحات من، خوندن حاشیه های اشعاره. هم جالبه و هم به اطلاعات آدم افزوده میشه :)

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۳ روز قبل، پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۴۲ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۱:

هندوی خود کند هر دم به دلبریم

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۳ روز قبل، پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۴۲ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۱:

چون زلف کافرش ،  آهنگ دین کند

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۳ روز قبل، پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۴۱ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۱:

مویی اگر همه خلق در من نگه کنند

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۳ روز قبل، پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۴۰ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۱:

ای ساقی از می عشق ، دلقم بشو ، بیا

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۳ روز قبل، پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۴۰ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۱:

چون دلق زرق هست ،  چند از سیه گریم

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۳ روز قبل، پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۳۸ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۱:

تا کی ز روی و ریا ، ساختن بتی  ز هوا

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۳ روز قبل، پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۳۶ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۱:

گرچه به صورت ، حال ، از مؤمنان رهم

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۳ روز قبل، پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۲۹ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۲:

عطار چون کناره گرفت از میان ما

سناتور سنتور در ‫۳ روز قبل، پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۵۰ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۲۶ - گل بی عیب:

امام علی علیه السلام :

 

خود را ناقص نشمرد، مگر شخص کامل.

 

غررالحکم ۹۴۷۰

 

هیج انسانی آنقدر بد نیست که ذره ای نیکی 

 

در او نباشد و هیچ انسانی آنقدر نیک نیست

 

که از هر بدی پاک باشد. 

 

لئو تولستوی

 

در بدترین ما آنقدر خوبی هست و در بهترین ما آنقدر بدی هست که هیچ یک از ما شایسته نیست که از دیگران عیب جویی کنیم

 

#ویلیام شکسپیر

 

تنها تفاوت بین گناهکار و قدیس این است هر قدیسی گذشته‌ ای دارد و هر گناهکاری آینده‌ای

 

#اسکار_وایلد

 

من فقط به جنبه های خوب انسانها توجه

 

می کنم!از آنجا که خودم بی عیب و نقص

 

نیستم علاقه ای به کشف خطاهای دیگران 

 

ندارم

 

مهاتما گاندی

 

هیچ وقت وارد گذشتهٔ هیچ آدمی نشو و زیر و روش نکن،حتی عزیزترینت، زیباترین باغچه را هم که بیل بزنی حداقل یه کرم توش پیدا می کنی

 

حاج اسماعیل دولابی

 

دست به دنبک هر کی بزنی صدا میده

 

#ضرب_المثل 

 

باغچه هر کس رو بیل بزنی، دوتا کرم توش پیدا میشه

 

نکو‌بین باش گر عقلت بجای است

 

که گر بی‌عیب می‌جویی خدای است

 

شیخ عطار

 

چون می دانی که بودنیها بوده است

 

این پرده دریدن کسان بیهوده است

 

فی الجمله هر آن کسی که او پاک تر است

 

چون در نگری به چیزکی آلوده است

 

اوحدالدین کرمانی

 

هیچکس بی دامنی تر نیست لیکن پیش خلق

 

باز می‌پوشند و ما بر آفتاب افکنده‌ایم

 

سعدیا پرهیزکاران خودپرستی می‌کنند

 

ما دهل در گردن و خر در خلاب افکنده‌ایم

 

سعدی جان 

 

هر که حمال عیب خویشتنید

 

طعنه بر عیب دیگران چه مزنید

 

سعدی جان

 

حضرت علی (ع): کمال در دنیا نایاب است. 

 

گشتم نبود نگرد نیست.

 

حضرت علی (ع): خود را ناقص نشمرد مگر

 

شخص کامل.

 

نکو‌بین باش گر عقلت بجای است

 

که گر بی‌عیب می‌جویی خدای است

 

شیخ عطار 

 

هر گلی علت و عیبی دارد

 

گل بی علت و بی عیب، خداست

 

پروین اعتصامی 

 

ما چو رفتیم، گل دیگر هست

 

ذات حق ، بی ‌خلل و بی‌ همتاست

 

پروین اعتصامی 

 

گل بی عیب خداست

 

ضرب_المثل 

علی میراحمدی در ‫۳ روز قبل، پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۸:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱:

صاحِبِ دیوانِ ما گویی ...

بر اساس تحقیقی که انجام دادم طغرا امضا یا مهر حکومتی است که پای نامه یا بالای نامه زده می‌شده و  نه خود نامه یا فرمان نامه حکومت
بدون شک دیوان حکومتی مهر های مختلفی داشته که یکی از آنها« حسبه لله» یا چنین عباراتی با چنینی معانی بوده است و مهرهای دیگری هم داشته که منقش به نام پادشاه یا فرمانروا بوده است.
شاعر میگوید این فرمان نامه حکومتی که گویا دستور به پرداخت مقرری یا وظیفه او را داشته چرا مهر حسبه لله ندارد؟!
میگوید پادشاه اگر کمکی میکند یا من اگر از حکومت وظیفه ای میگیرم باید در فرمان نامه ام مهر حسبه لله باشد تا منت کسی بر سرم نباشد!
خود حکومت و صاحب دیوان هم باید بداند که این کارها را برای رضایت خدا انجام دهد و اگر مهر «حسبه لله» را نزند حساب کار ها را نمی‌داند !
حال حساب کار چیست؟
حساب کار این بیت است:
بر در شاهم گدایی نکته ای در کار کرد
گفت بر هر خوان که بنشستم خدا رزاق بود

۱
۲
۳
۴
۵
۶
۵۷۹۱