سعید حبیب زاده در ۴ روز قبل، چهارشنبه ۴ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۲۶ در پاسخ به سانیکا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۱:
یعنی اسب یدکی ، اسب دوم یدکی که در سفر یا شکار غلامان بزرگان یا همان جنیبه کش ها افسارشان را میگرفتند و برای مواقع لزوم همیشه آماده نگهش میداشتند .
ساسان کمالی در ۴ روز قبل، چهارشنبه ۴ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۱۷ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » سبحةالابرار » بخش ۸۳ - حکایت آن جوانمرد که چون به روی معشوق که چشم روشنش بود آبله افتاد خود را به نابینایی فرانمود تا معشوق نداند که عیب وی را می بیند:
درود به روان جامی
یک دنیا معرفت آموزش
علی میراحمدی در ۴ روز قبل، چهارشنبه ۴ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۵۹ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵ - در وصف بهار:
به قول روشنفکرنماها و جوجه فلسفی ها:
«التماس تفکر»
بزرگمهر در ۴ روز قبل، چهارشنبه ۴ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۳۰ در پاسخ به رضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱:
نسبت دادن به ابواسحق به اندازه نسبت عرفانی دادن به آن دور از ذهن به نظر میرسد.
خطاب به ابو اسحاق؟!
خونم بریز وازغم عشقم خلاص ده
منّت پذیر غمزه ی خنجر گذارمت
منّت پذیر: مدیون ،وام دار
معنی بیت: با خنجرعشوه وغمزه خونم رابریزومرا ازاین اشتیاق سوزنده خلاص کن، من مدیون غمزه ی خنجرکِش توهستم؟!«حافظ بی سلیقه!»
علی میراحمدی در ۴ روز قبل، چهارشنبه ۴ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۵۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کیکاووس و رفتن او به مازندران » بخش ۱۱:
حدود پنجاه تصویر فانتزی از رویارویی رستم و دیو سپید ساخته شده توسط Aiدر لینک ایتاپیوند به وبگاه بیرونی
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۴ روز قبل، چهارشنبه ۴ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۵۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۵۵:
احتمالا این دو بیتی از مولانا نباشد
هم از نظر مفهوم خیلی سطح پایین است و هم در کتاب کاغذی که گذاشتید موجود نیست
و احتمالا مصرع سوم: «فردا که قیامت آشکار گردد» باید آشکارا نوشته شود
فردا که قیامت آشکارا گردد
پوریا گلشنی در ۴ روز قبل، چهارشنبه ۴ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۲۱ در پاسخ به مهشید یوسفی خونساری دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۸:
درود. دوستان توجه بفرمایند که شعر حافظ سرشار از این ایهامهاست و این موضوع نباید باعث مضمون سازی معنایی شود. درست است که شعر او سرشار از معناست اما نباید در معنی راه به بیراه برد. اولا بله این کلمه ایهام دارد اما بایستی معنای ایهامی با بافتار کلام همخوانی داشته باشد وگرنه بدین شکل هر کلمهای در هر جایی از هر متنی ایهام داشت. پشت این ظرافتهای معنایی حتما بایستی علت و معلولی باشد. دربارهی معنیهایی که گفته شده: راه کشور عراق هیچ پشتوانهی معنایی در این بیت ندارد. خطوط هفت گانه شراب نیز به این بیت و غزل ربطی ندارد. اما در رابطه با سبک شعر عراقی که بسیاری آن را در مورد این بیت گوشزد کردهاند باید با قطعیت گفت که اشتباه است، به این علت که اصلا این سبک شعری خراسانی و عراقی و امثال آنها از دوره قاجاری ساخته و مورد استفاده گشته است و در زمان حافظ مورد استفاده نبوده است. پس میماند دو معنی، یکی دستگاه موسیقی عراق که در بیت قبل از آن یاد شده و دیگری، عراقی شاعر که حافظ متاثر از غزلهای او بوده است و احتمالا در این بیت به این معنی به کار رفته است
علی میراحمدی در ۵ روز قبل، چهارشنبه ۴ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۰:
«کاین کارخانه ایست که تغییر میکنند»
یعنی چه؟؟!
قصد حافظ این بوده که بگوید این کارخانه ایست که تغییر میکند یا تغییرش میدهند اما ردیف دست وپای شاعر را بسته است!
بدون شک این مصراع ضعف تالیف دارد
وقتی در غزل شاعر از ردیف استفاده میکند دچار چنین گرفتاریهایی نیز میشود !
اگر اشتباه نکنم در چاپی دیدم که آمده بودند ماله کشی کنند و «تغییر میکند» چاپ کرده بودند که دیگر عذر بدتر از گناه است!
فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ۵ روز قبل، سهشنبه ۳ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۲۹ در پاسخ به ناشناس دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۴۲ - مست و هشیار:
به نظر "خانوم بزرگ!" بیشتر برازنده یِ این بانوی گرامی است!
سیدمحمد جهانشاهی در ۵ روز قبل، سهشنبه ۳ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۲۵ دربارهٔ نظیری نیشابوری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۳:
ره نداد آن قدرم بر سر خوان تو ملک
سیدمحمد جهانشاهی در ۵ روز قبل، سهشنبه ۳ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۲۴ دربارهٔ نظیری نیشابوری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۳:
ناگهم فکر تو از صد هوس آورد به یک
سیدمحمد جهانشاهی در ۵ روز قبل، سهشنبه ۳ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۲۲ دربارهٔ نظیری نیشابوری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۳:
شد چنان عشق تو کز صحبتم ار دور شوی
سیدمحمد جهانشاهی در ۵ روز قبل، سهشنبه ۳ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۲۰ دربارهٔ نظیری نیشابوری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۳:
عمر رفت و ننشستیم به هم یک دو شبک
سیدمحمد جهانشاهی در ۵ روز قبل، سهشنبه ۳ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۰۳ دربارهٔ ابن یمین » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۵٣۴:
رُو هنر جمع کن ، از تفرقه ی مال منال
آوا رسولی در ۵ روز قبل، سهشنبه ۳ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۹۵:
بسیار دلنشین و زیبا بود این غزل ، لذت بردیم
سیدمحمد جهانشاهی در ۵ روز قبل، سهشنبه ۳ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۰۱ در پاسخ به آرمین دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۰:
این محل برای تبلیغ خوانندگان نیست محلی برای همفکری در باره ی غزل حافظ است شجریان زدگیهای خود را کنترل بفرمایبد لطفا
سناتور سنتور در ۵ روز قبل، سهشنبه ۳ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۵۲ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶:
به روزگار قیامت به پا شود آن روز
کنند رنجبران چون قیامِ آزادی
اگر خدای به من فرصتی دهد یک روز
کشم ز مُرتَجِعین انتقامِ
فرخی یزدی
کشید هر که ز خصم انتقام خود صائب
ز انتقام خدا امن کرد دشمن را
صائب تبریزی
انتقام حق ایمن نمود دشمن را
ز خصم هر که به زور خود انتقام کشید
صائب تبریزی
ز انتقام حق کند ایمن عدوی خویش را
می کشد هر کوته اندیشی که از خصم انتقام
صائب تبریزی
هر که را از پا درآوردم به تیغ انتقام
در بیابان طلب سنگ ره من می شود
صائب تبریزی
چرا ز خصم کشم انتقام خود صائب؟
چو انتقام مرا روزگار می گیرد
صائب تبریزی
پای ما یک خار را نگذاشت صائب بی شکست
آه اگر خار انتقام خود کشد از پای ما
صائب تبریزی
چه صرفه می برد از انتقام من دوزخ؟
به دامن تر من یک شرر چه خواهد کرد؟
صائب تبریزی
غوطه در خون می زنم از خارخار انتقام
گل اگر بر دشمن خود از عداوت می زنم
صائب تبریزی
ای زورمند، روز ضعیفان سیه مکن
خونابه میچکد همی از دست انتقام
پروین اعتصامی
هر چند تو به قتل فروغی مخیری
باید ز انتقام شهنشه حذر کنی
فروغی بسطامی
روزگار ناخوشی در انتقام دشمنت
همچو مار زخم دار و شیر خشم آلود باد
وحشی بافقی
همه انتقام خود را بکشم ز عمر رفته
دهد ار زمانه روزی سر زلف او به دستم
فروغی بسطامی
بر سر جوش است دیگر خون حشر انتقام
تا که از خون ضعیفان باز چنگ آلوده است؟
صائب تبریزی
عمریست در ادبکده وضع خامشی
از ناله انتقام اثر میکشیم ما
بیدل دهلوی
می پرستان از خمار آگاه باید زیستن
انتقام عشرت امروز فردا میکشند
بیدل دهلوی
از کسی که بدی تو را تلافی نمی کند بترس، او نه تو را
می بخشد و نه به تو اجازه می دهد خودت را ببخشی
جرج برنارد شاو
صبر داشته باش و ببین ؛ همان کسی که می خواست
تو را زمین بزند، زمین خورده!همان کسی که می خواست
حرمتِ تو را بشکند، تمامِ غرور و حرمتش شکسته!
همان کسی که قصد آزارِ تو را داشت،بی دفاع شده و آزار دیده! کائنات، دست بردار نیست ؛ انتقامِ ما را از همه می گیرد! روزی همه مان به هم ، بی حساب خواهیم شد…
نرگس_صرافیان_طوفان
حس دارم حس انتقام
از جهان و از کون و مکان
حس تلخ انتقام در کام من
میکند غوغا در افکار من
می شمارم لحظه ها را یک به یک
تا بیاید لحظه های انتقام
مهدی فلاح
سناتور سنتور در ۵ روز قبل، سهشنبه ۳ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۴۹ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۹۴:
به روزگار قیامت به پا شود آن روز
کنند رنجبران چون قیامِ آزادی
اگر خدای به من فرصتی دهد یک روز
کشم ز مُرتَجِعین انتقامِ
فرخی یزدی
کشید هر که ز خصم انتقام خود صائب
ز انتقام خدا امن کرد دشمن را
صائب تبریزی
انتقام حق ایمن نمود دشمن را
ز خصم هر که به زور خود انتقام کشید
صائب تبریزی
ز انتقام حق کند ایمن عدوی خویش را
می کشد هر کوته اندیشی که از خصم انتقام
صائب تبریزی
هر که را از پا درآوردم به تیغ انتقام
در بیابان طلب سنگ ره من می شود
صائب تبریزی
چرا ز خصم کشم انتقام خود صائب؟
چو انتقام مرا روزگار می گیرد
صائب تبریزی
پای ما یک خار را نگذاشت صائب بی شکست
آه اگر خار انتقام خود کشد از پای ما
صائب تبریزی
چه صرفه می برد از انتقام من دوزخ؟
به دامن تر من یک شرر چه خواهد کرد؟
صائب تبریزی
غوطه در خون می زنم از خارخار انتقام
گل اگر بر دشمن خود از عداوت می زنم
صائب تبریزی
ای زورمند، روز ضعیفان سیه مکن
خونابه میچکد همی از دست انتقام
پروین اعتصامی
هر چند تو به قتل فروغی مخیری
باید ز انتقام شهنشه حذر کنی
فروغی بسطامی
روزگار ناخوشی در انتقام دشمنت
همچو مار زخم دار و شیر خشم آلود باد
وحشی بافقی
همه انتقام خود را بکشم ز عمر رفته
دهد ار زمانه روزی سر زلف او به دستم
فروغی بسطامی
بر سر جوش است دیگر خون حشر انتقام
تا که از خون ضعیفان باز چنگ آلوده است؟
صائب تبریزی
عمریست در ادبکده وضع خامشی
از ناله انتقام اثر میکشیم ما
بیدل دهلوی
می پرستان از خمار آگاه باید زیستن
انتقام عشرت امروز فردا میکشند
بیدل دهلوی
از کسی که بدی تو را تلافی نمی کند بترس، او نه تو را
می بخشد و نه به تو اجازه می دهد خودت را ببخشی
جرج برنارد شاو
صبر داشته باش و ببین ؛ همان کسی که می خواست
تو را زمین بزند، زمین خورده!همان کسی که می خواست
حرمتِ تو را بشکند، تمامِ غرور و حرمتش شکسته!
همان کسی که قصد آزارِ تو را داشت،بی دفاع شده و آزار دیده! کائنات، دست بردار نیست ؛ انتقامِ ما را از همه می گیرد! روزی همه مان به هم ، بی حساب خواهیم شد…
نرگس_صرافیان_طوفان
حس دارم حس انتقام
از جهان و از کون و مکان
حس تلخ انتقام در کام من
میکند غوغا در افکار من
می شمارم لحظه ها را یک به یک
تا بیاید لحظه های انتقام
مهدی فلاح
سناتور سنتور در ۵ روز قبل، سهشنبه ۳ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۴۳ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۱:
به روزگار قیامت به پا شود آن روز
کنند رنجبران چون قیامِ آزادی
اگر خدای به من فرصتی دهد یک روز
کشم ز مُرتَجِعین انتقامِ
فرخی یزدی
کشید هر که ز خصم انتقام خود صائب
ز انتقام خدا امن کرد دشمن را
صائب تبریزی
انتقام حق ایمن نمود دشمن را
ز خصم هر که به زور خود انتقام کشید
صائب تبریزی
ز انتقام حق کند ایمن عدوی خویش را
می کشد هر کوته اندیشی که از خصم انتقام
صائب تبریزی
هر که را از پا درآوردم به تیغ انتقام
در بیابان طلب سنگ ره من می شود
صائب تبریزی
چرا ز خصم کشم انتقام خود صائب؟
چو انتقام مرا روزگار می گیرد
صائب تبریزی
پای ما یک خار را نگذاشت صائب بی شکست
آه اگر خار انتقام خود کشد از پای ما
صائب تبریزی
چه صرفه می برد از انتقام من دوزخ؟
به دامن تر من یک شرر چه خواهد کرد؟
صائب تبریزی
غوطه در خون می زنم از خارخار انتقام
گل اگر بر دشمن خود از عداوت می زنم
صائب تبریزی
ای زورمند، روز ضعیفان سیه مکن
خونابه میچکد همی از دست انتقام
پروین اعتصامی
هر چند تو به قتل فروغی مخیری
باید ز انتقام شهنشه حذر کنی
فروغی بسطامی
روزگار ناخوشی در انتقام دشمنت
همچو مار زخم دار و شیر خشم آلود باد
وحشی بافقی
همه انتقام خود را بکشم ز عمر رفته
دهد ار زمانه روزی سر زلف او به دستم
فروغی بسطامی
بر سر جوش است دیگر خون حشر انتقام
تا که از خون ضعیفان باز چنگ آلوده است؟
صائب تبریزی
عمریست در ادبکده وضع خامشی
از ناله انتقام اثر میکشیم ما
بیدل دهلوی
می پرستان از خمار آگاه باید زیستن
انتقام عشرت امروز فردا میکشند
بیدل دهلوی
از کسی که بدی تو را تلافی نمی کند بترس، او نه تو را
می بخشد و نه به تو اجازه می دهد خودت را ببخشی
جرج برنارد شاو
صبر داشته باش و ببین ؛ همان کسی که می خواست
تو را زمین بزند، زمین خورده!همان کسی که می خواست
حرمتِ تو را بشکند، تمامِ غرور و حرمتش شکسته!
همان کسی که قصد آزارِ تو را داشت،بی دفاع شده و آزار دیده! کائنات، دست بردار نیست ؛ انتقامِ ما را از همه می گیرد! روزی همه مان به هم ، بی حساب خواهیم شد…
نرگس_صرافیان_طوفان
حس دارم حس انتقام
از جهان و از کون و مکان
حس تلخ انتقام در کام من
میکند غوغا در افکار من
می شمارم لحظه ها را یک به یک
تا بیاید لحظه های انتقام
مهدی فلاح
سیدمحمد جهانشاهی در ۴ روز قبل، چهارشنبه ۴ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۹: