گنجور

حاشیه‌ها

هادی مردی در ‫۳ روز قبل، پنجشنبه ۲ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۹:۴۱ دربارهٔ حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۱۱۸ - در اصل از آن عبدالمجید تبریزی شاعر پیشکسوت حافظ:

این اثر قدیمی با این که از زمان ساخت ان سالها می گذشت  در شهریور ۴۰۵ بسیار شنیده شد 

چون نمکی بر زخم باز وطن 

و این مهمترین مشخصه هنر است 

هادی مردی در ‫۳ روز قبل، پنجشنبه ۲ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۹:۳۳ دربارهٔ حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۱۱۸ - در اصل از آن عبدالمجید تبریزی شاعر پیشکسوت حافظ:

جناب منوچهر همایون پور این شعر زیبا را به یاری استادان موسیقی ایران مثل جواد معروفی  به اثری کم نظیر تبدیل کرده اند 

ابراهیم احمدی در ‫۳ روز قبل، پنجشنبه ۲ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۹:۱۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۹:

 

  مشکن دل مرد مشتری را / بگذار ره ستمگری را

  معنای نمادین: «مشتری» در نجوم قدیم مظهر سعد اکبر، علم و دانش است؛ اما در زبان عرفان، مشتری کسی است که خواهان و خریدار تجلیات الهی است. عاشق، سرمایه جان را آورده تا وصال بخرد.

     دیدگاه فلسفی-عرفانی: ستمگری معشوق، همان «استغنای الهی» (بی‌نیازی حق) است که دل عاشق را می‌شکند تا فرعون نفس او بمیرد و شایسته محرمیت شود.

 

  رحم آر مها که در شریعت / قربان نکنند لاغری را

  تاویل عرفانی: ماه نماد روی حقیقت و نور مطلق است. عاشق خود را «لاغر» (ضعیف و فاقد هستی مجازی) می‌خواند. در فقه، قربانی باید فربه باشد، اما در مذهب عشق، قربانی باید از انانیت و خودپرستی لاغر شده باشد. مولانا با زبانی رندانه و معکوس، از شریعت وام می‌گیرد تا بگوید من پیش از این در پای تو ذوب شده‌ام، پس لایق التفات توام.

 

  مخمور توام به دست من ده / آن جام شراب گوهری را

  معنای نمادین: «مخمور» یعنی کسی که دچار خمار هجران است. «شراب گوهری» همان میِ معرفت و تجلی ذات است که جوهر وجودی انسان را پاک می‌کند.

     دیدگاه فلسفی: معرفت عقلانی مایه هشیاری است، اما معرفت شهودی (شراب) مایه بی‌خودی و اتصال به کل است.

 

  پندی بده و به صلح آور / آن چشم خمار عبهری را

  تاویل عرفانی: «چشم خمار عبهری (نرگس‌مانند)» نماد چشم مست و قهار معشوق یا همان تجلی جلال الهی است که با قهر خود جهان را دگرگون می‌کند. عاشق تمنا می‌کند که این قهر (خمار) به لطف (صلح) بدل شود. در شعر عرفانی، «چشم خمار» یعنی چشمی که نیمه‌باز، مست و بی‌نیاز است و به کسی نگاه نمی‌کند. این نماد «استغنا و بی‌نیازی خداوند» است؛ یعنی ذات حق آن‌قدر بزرگ و بی‌نیاز است که به طاعات و عبادات ما توجهی ندارد و با این بی‌اعتنایی، دل عاشق را می‌سوزاند.

 

  فرمای به هندوانِ جادو / کز حد نبرند ساحری را

  معنای نمادین: «هندوان جادو» در ادبیات عرفانی نماد زلف سیاه معشوق و در مرتبه‌ای عمیق‌تر، نماد کثرات جهان مادی و فریب‌های نفس و طبیعت است که سالک را جادو و سرگردان می‌کنند. عاشق از حق می‌خواهد که غلبۀ دنیای ماده بر روح او را مهار کند.

 

  در شش‌دره‌ای فتاد عاشق / بشکن درِ حبس شش‌دری را

  دیدگاه فلسفی و تاویلی: «شش‌دره» در بازی نرد وضعیتی است که راه فرار ندارد. در فلسفه و عرفان، شش‌دره همان جهان مادی و ابعاد شش‌گانه (بالا، پایین، چپ، راست، جلو، عقب) یا حواس پنج‌گانه و تجرید عقل است. تن انسان حبس شش‌دری است. شکستن این حبس، یعنی خروج از مکان و زمان و ورود به ساحتِ «لامکان» (فنا و بقای بالله).

 

  یک لحظه معزمانه پیش آ / جمع آور حلقه پری را

  معنای نمادین: «معزم» یعنی افسون‌گر و جن‌گیر. «پری» نماد افکار پراکنده، احوال غیبی یا نیروهای سرکش نفس است. عاشق از معشوق می‌خواهد که مانند یک افسون‌گر الهی، پراکندگی‌های ذهن و جان او را جمع کند و به جمعیت خاطر (تمرکز بر واحد) برساند.

 

  سر می‌نهد این خمار از بن / هر لحظه شراب آن سری را

  تاویل عرفانی: خمارِ جانِ عاشق، هر لحظه در برابر «شراب آن سری» (شراب اخروی و قدسی) سر تسلیم فرود می‌آورد. این بیت بیانگر تسلیم محض شدن عقل جزئی در برابر عقل کل است.

 

  صد جا چو قلم میان ببسته / تنگ شکر معسکری را

  معنای نمادین: قلم برای نوشتن کمر می‌بندد (بندهای نی). «شکر معسکری» مرغوب‌ترین شکر زمانه بوده است. عاشق همچون قلم، میانِ خود را بسته تا شیرینی کلام حق و وحی الهی را ابراز کند. شکر در اینجا نماد سخنان وحی‌آمیز و شطحیات عرفانی است.

 

  ای عشق برادرانه پیش آ / بگذار سلام سرسری را

  دیدگاه عرفانی: مولانا خواهان تجلی عمیق و بی‌پرده عشق است. «سلام سرسری» نماد دین‌داری تقلیدی، عرفان سطحی و عبادات ظاهری است. او خواهان عشق حقیقی و یگانگی بی‌واسطه است.

 

  ای ساقی روح از در حق / مگذار حق برادری را

  تاویل نمادین: «ساقی روح» می‌تواند تجلی جبرئیل، پیر طریقت (شمس تبریزی) یا خودِ ذات حق در مقام تجلی بخشندگی باشد. مقتضای برادری، وفای به عهد الست (عهد ازلی) است.

 

  ای نوح زمانه هین روان کن / این کشتی طبع لنگری را

  دیدگاه فلسفی-عرفانی: «طبع لنگری» یعنی طبیعت سنگین، خاکی و مادی انسان که او را به زمین می‌دوزد و مانع عروج است. «نوح زمانه» (پیر یا عشق) کسی است که این کشتی سنگین را در دریای معرفت الهی به حرکت درمی‌آورد تا غرق نشود.

 

  ای نایب مصطفی بگردان / آن ساغر زفت کوثری را

  تاویل: نایب مصطفی اشاره به پیر کامل است که وارث حقیقت محمدی است. «ساغر زفت (بزرگ) کوثری» نماد سرچشمه فیض و ولایت است که جان‌ها را سیراب می‌کند.

 

  پیغام ز نفخ صور داری / بگشای لب پیمبری را

  دیدگاه عرفانی: سخن پیر یا تجلی معشوق، مانند «نفخ صور» اسرافیل است که مردگانِ غفلت را زنده می‌کند. این مرتبه، مقامِ احیای جان‌ها از طریق کلام حق است.

 

  ای سرخ صباغت علمدار / بگشا پر و بال جعفری را

  معنای نمادین: «صباغ» یعنی رنگرز. در عرفان، حق تعالی «صبغة الله» (رنگرز الهی) است که کثرات را به رنگ وحدت درمی‌آورد. پر و بال جعفری (اشاره به جعفر طیار) نماد پرواز در عالم قدس و ملکوت است.

 

  پر لاله کن و پر از گل سرخ / این صحن رخ مزعفری را

  تاویل نمادین: «رخ مزعفری» یعنی چهره زرد و غم‌زده عاشق از درد فراق. لاله و گل سرخ شدن این رخ، نماد کیمیای عشق است که مسِ وجود عاشق را به طلای شادی و وصال تبدیل می‌کند.

 

  اسپید نمی‌کنم دگر من / درریز رحیق احمری را

  دیدگاه نهایی و فلسفی: «اسپید کردن» کنایه از سپید کردن کاغذ با نوشتن (علم بحثی و مدرسه‌ای) یا زهدِ خشک و مصلحت‌اندیشی است. «رحیق احمر» (شراب ناب سرخ‌رنگ) مظهر عشق ناب و بی‌خودی است. مولانا می‌گوید: من دیگر به دنبال علوم ظاهری و عقل مصلحت‌اندیش نیستم؛ دفترها را شستم و اکنون فقط خواهانِ سکرِ عشق و فنای ذات در معشوقم.

علی شهداد در ‫۳ روز قبل، پنجشنبه ۲ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۴۱ دربارهٔ فتحعلی‌شاه » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۷:

در آغاز بیت پنجم، گویی به جای واژه‌ی "ظلمت"، 

ترکیب "ظلم‌ست" درست میباشد 

حامد شیروانی در ‫۳ روز قبل، پنجشنبه ۲ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۲۳ دربارهٔ رهی معیری » ترانه‌ها و نغمه‌ها » شمارهٔ ۲۸ - ناله بی اثر:

با سلام بر دوستداران شعر و ادب فارسی

 

بانو مرضیه پیش از استاد بنان این ترانه را به زیبایی در گلهای رنگارنگ ۱۴۲خوانده اند

جانا ادیب در ‫۳ روز قبل، پنجشنبه ۲ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۱۱ در پاسخ به نویده دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۷:

یک ضرب‌المثل محلی هست که میگوید:

درکی هات بنکی در کرد

درکی یا دری یا درباری یا زبان رسمی و سیاسی و اداری و دیپلماتیک حکومت مرکزی است و  بنکی یا بنی از بنی آدم و بندگان خدا همان مردم عادی و عامه مردم به زبان کوچه بازار است 

درکی هات بنکی در کرد 

یعنی یکی از در آمد و آنکه را که از قبل آنجا بود بیرون کرد

زبان دری یا درکی زبانیست که از بیرون آمده و زبان بنی زبانیست که از قبل بوده در واژه «بندر» این دو اصطلاح در هم می آمیزد و ترکیب خارجی و داخلی در شهرهای ساحلی به دلیل آمیختگی جمعیت خارجیان و بومیان به وجود می آید

من جانا ادیب هستم و از اینکه اولین نظرم را ثبت می کنم خوشحالم

مرجان یادگار در ‫۳ روز قبل، پنجشنبه ۲ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۹:

بیت ۵ 

گفتم آخر حال جان زین سان ز بی‌چیزی شده‌ست

اصلاح شود لطفا

محسن ایرانی در ‫۳ روز قبل، پنجشنبه ۲ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۴۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸:

مصرع دوم باید به شرح زیر اصلاح شود تا وزن شعر رعایت شود.  امکان ندارد استاد سخن، با آوردن همزه بر سر بوسه، وزن شعر( مفاعیلن، مفاعیلن...) را به هم بزند: 

چه دل ها بردی ای ساقی، به ساق فتنه انگیزت

دریغا بوسه چندی بر، زنخدان دلاویزت 

Reza moeini در ‫۳ روز قبل، پنجشنبه ۲ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۱۳ دربارهٔ سعدی » خبیثات و مجالس الهزل » المجالس فی الهزل و المطایبات » المجلس الاول:

آدمی رو که مجبور کردن به کاری و تهدید مرگ کردن به کمترین ها کوتاه میاد و زیاد این مسائل بی ادبانه رو کش نمیده! ولی اینجا انگار سعدی قصد کوتاه اومدن نداشته! تا تونسته با تمام توان در این مورد گفته! یعنی ته قلبش با اینکار بوده! فقط سال های سال دنبال بهونه بوده! واقعا زشته! ریاکار.

واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند
چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند

Fateme Zandi در ‫۳ روز قبل، پنجشنبه ۲ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۲۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۲ - قصهٔ خورندگان پیل‌بچه از حرص و ترک نصیحت ناصح:

به نام حضرت دوست 

شرح و تفسیر منع کردن مرد حکیم از خوردن پیل بچگان

استاد ارجمند جناب اقای کریم زمانی 

شرح و تفسیر بیت 69
آن شنیدی تو که در هندوستان / دید دانایی گروهی دوستان
آیا این حکایت را شنیده ای که حکیمی ، جمعی از دوستان خود را در هندوستان دید ؟

شرح و تفسیر بیت 70
گُرسِنِه مانده شده بی برگ و عُور / می رسیدند از سفر از راهِ دُور
آنها گرسنه و بی برگ و آذوقه بودند و برهنه ، و از سفری دور و دراز می آمدند .

شرح و تفسیر بیت 71
مِهرِ داناییش جوشید و بگفت / خوش سلامیشان و چون گُلبُن بگفت
مِهر و محبّتِ خردمندانه آن مردِ حکیم جوشیدن گرفت و با خوشرویی به آنان سلام کرد و همانند گُل از هم شکفته شد . [ مهر دانائیش = یعنی محبّتِ او از روی عقل و خِرد بود نه از روی نادانی . چنانکه در حکایت اعتماد کردن بر تملق و وفای خرس در همین دفتر ، نمونه ای از دوستی جاهلانه بیان شده است . ]

شرح و تفسیر بیت 72
گفت : دانم کز تَجَوّع وز خَلا / جمع آمد رنجتان زین کربلا
مرد حکیم گفت : می دانم که از گرسنگی و تهی شدن شکم ، سخت رنجیده و ناراحت هستید . [ تَجَوّع = گرسنگی / خَلا = خالی شده ، خالی شدن معده / کربلا = در این بیت به معنی مطلق رنج و ابتلاست نه اشاره به سرزمینی خاص ]

شرح و تفسیر بیت 73
لیک الله الله ای قومِ جلیل / تا نباشد خوردتان فرزندِ پیل
ولی ای جمع محترم ، شما را به خدا سوگند می دهم که مبادا بچه فیل بخورید .

شرح و تفسیر بیت 74
پیل هست این سو که اکنون می روید / پیل زاده مشکنید و بشنوید
ای دوستان ، در راهی که اینک می روید با فیل روبرو می شوید . مبادا بچه فیل ها را شکار کنید . این نصیحت مرا گوش کنید . [ این مردِ حکیم کنایه از اولیاء و هادیان حقیقی کهمردم را از خطر نَفسِ سحّاره آگاه می سازند . ]

شرح و تفسیر بیت 75
پیل بچگان اند اندر راهتان / صید ایشان هست بس دلخواهتان
در مسیری که می روید با بچه فیل هایی برخورد می کنید که دلتان می خواهد آنها را شکار کنید .

شرح و تفسیر بیت 76
بس ضعیفند و لطیف و بس سَمین / لیک مادر هست طالب در کمین
این بچه فیل ها ، ناتوان و لطیف و بسیار فربه اند . ولی بدانید که مادر آنها در کمین است .

شرح و تفسیر بیت 77
از پیِ فرزند صد فرسنگ راه / او بگردد در حَنین و آه آه
مادرِ بچه فیل ها ، صد فرسخ را ناله کنان و آه زنان به دنبال آنها می پیماید .

شرح و تفسیر بیت 78
آتش و دود آید از خرطومِ او / اَلحَذَر آن کودکِ مرحومِ او
از شدّتِ هیجان و غضب از خرطومِ او آتش و دود بلند می شود . مواظب باشید به بچه موردِ علاقه اش آسیبی نزنید . ( سمین = چاق و فربه / کودکِ مرحومِ او = کودک مورد علاقه او ) [ مادرِ بچه فیل ها دست از انتقام نمی کشد . راههای بسیار در می نوردد و سرانجام مهاجمانِ بچه های خود را به هلاکت می رساند ( مقتبس از جواهرالاسرار ، دفتر سوم ، ص 369 )

شرح و تفسیر بیت 79
اولیاء اطفالِ حقّند ای پسر / در حضور و غیبت ، ایشان با خبر
ای پسر ، اولیاء الله ، کودکانِ حضرت حق تعالی هستند . اینان چه در غیبت باشند و چه در حضور ، حق تعالی از ایشان آگاهی کامل دارد . [ مصراع دوم از مشکلات ابیات مثنوی است . زیرا مقصود از آن پوشیده و محتمل الوجوه است . عجالتاََ دو مشکل در مسیر فهم این مصراع وجود دارد . مشکل اوّل : آیا این غیبت و حضور اولیاء نسبت به حق است یا غیر حق ؟ مشکل دوم : آیا فاعل «باخبر» حق تعالی است و یا اولیاء الله ؟ اگر بگوییم اولیاء نسبت به حق غایب و گسسته و نسبت به خلق ، حاضر و پیوسته اند ، با شأن و مقام ایشان سازواری ندارد . مگر آنکه این غیبت را ناظر بر اوقاتی بدانیم که ایشان به رفع حوایج جسمانی مشغول می شوند . که این اوقات نسبت به اوقاتِ خاصِ عبادی و تعبّدی محض ، نوعی غیبت از حق محسوب می شود . و «ترک اولا» که در لسانِ شرع آمده از همین مقوله است . با این احتمال مقصودِ مصراع دوم این است : اولیاء الله چه در حالِ توجه تام به حضرت حق باشند و چه در حالِ توجهِ نسبی ، حق تعالی از احوالِ ایشان باخبر است ( شرح مثنوی ولی محمد اکبرآبادی ، دفتر سوم ، ص 5 ) . وجه دوم : اولیاء الله نسبت به حق حاضر و پیوسته و نسبت به غیر حق ، غایب و گسسته اند و در همین حال نیز حق تعالی نسبت به احوال ایشان آگاه است ( جواهر الاسرار ، دفتر سوم ، ص 369 و مثنوی مولوی معنوی ، دفتر سوم ، ص 7 ) . وجه سوم : در غیبت و حضور ، اولیاء از همه چیز خبر دارند ( مثنوی استعلامی ، ج 3 ، ص 221 ) این وجه بعید می نماید و با سیاق ابیات در نمی سازد . امّا توصیف اولیاء به اطفالِ حق ، مبینِ این مطلب است که آنها در تحتِ تربیت و حضانت خاصِ خدا قرار دارند . این سخن از شِبلی معروف است « صوفیان ، کودکانند که در آغوش حضانت حق پرورش می کیرند ( مولوی نامه ، ج 1 ، ص 221 ) ]

شرح و تفسیر بیت 80
غایبی مندیش از نقصانشان / کو کشَد کین از برایِ جانشان
اگر اولیاء الله در خلوت به سر می برند و از غیر حق ، غایب می شوند این را دلیل بر نقص و عیب آنان مدان . زیرا حق تعالی به خاطرِ جان و روان ایشان انتقام می گیرد . [ مخالفان و معاندانِ آنان را عِقاب می کند ]

شرح و تفسیر بیت 81
گفت : اطفالِ من اند این اولیا / در غریبی ، فرد از کار و کیا
حق تعالی گفت : اولیاء الله ، کودکانِ من بشمار می روند و در غربتِ خود ، از شکوه و جلال دنیوی جدا هستند . [ غُربت = می تواند اشاره باشد به این نکته که اولیاء الله از همۀ وابستگی های دنیوی هجرت کرده اند به سویِ درگاهِ حق و از این حیث در میان خلایق ، غریب و تنها هستند ( شرح اسرار ، ص 190 ) . بیت فوق اشاره دارد به حدیث « مردم ، جملگی خانوارِ حق اند ، محبوب ترین آنان کسی است که برای خانوار او سودمندتر باشد ( شرح ولی محمد اکبرآبادی ، دفتر سوم ، ص 5 ) ]

شرح و تفسیر بیت 82
از برایِ امتحان ، خوار و یَتیم / لیک اندر سِر منم یار و نَدیم
اولیاء الله به جهت امتحانات الهی ، به ظاهر خوار و بی کس می نمایند ولی من باطناََ یار و انیس آنان هستم . [ این امتحان ممکن است برای معلوم شدن ثباتِ قدمِ آنان باشد و نیز ممکن است برای دیگر مردم باشد . یتیم در این بیت به معنی تنها و غریب است زیرا اینان به علتِ علوّ طبع و ثبات ایمان در میان خلایق فرد و بی بدیل اند ( شرح اسرار ، ص 190 ) ]

شرح و تفسیر بیت 83
پُشت دارِ جُمله ، عصمت هایِ من / گوییا هستند خود ، اَجزایِ من
حامی و پشتیبانِ همۀ آنان ، محافظت های من است یعنی من ( حق تعالی ) از همۀ اولیاء و انسان های کامل حمایت می کنم زیرا مانند این است که ایشان جزیی از وجود من هستند .

شرح و تفسیر بیت 84
هان و هان این دلق پوشانِ من اند / صد هزار اندر هزار و ، یَک تَن اند
بهوش باشید و بهوش بشید که این خرقه پوشان ، به من وابستگی دارند یعنی محبوب خدا هستند و اگر چه اولیاء الله کثیرند ولی در حقیقت یکی بیش نیستند . [ مولانا در مثنوی به کرّات به وحدتِ حقیقتِ انبیاء و اولیاء تصریح کرده از جمله در ابیات 325 تا 327 دفتر اوّل و همچنین ابیات 500 و 501 دفتر اوّل ]

شرح و تفسیر بیت 85
ورنه کی کردی به یک چوبی هنر / موسیی ، فرعون را زیر و زبر ؟
در غیر اینصورت موسی (ع) چگونه می توانست هنر کند و با یک چوبدستی ، بساطِ حکومتِ فرعون را زیر و رو سازد ؟

شرح و تفسیر بیت 86
ورنه کی کردی به یک نفرینِ بَد / نوح ، شرق و غرب را غرقابِ خَود ؟
در غیر اینصورت ، نوح (ع) چگونه می توانست با یک نفرینِ آسیب زننده ، خاور و باختر زمین را غرقِ در آب کند ؟

شرح و تفسیر بیت 87
بر نکندی یک دعای لوطِ راد / جمله شهرستانشان را ، بی مُراد
در غیر اینصورت ، لوط که یکی از راد مردان الهی بود ، چگونه می توانست با یک دعا ، شهرهای قومِ خود را زیر و زبر سازد و آنان را ناکام گرداند ( المنهج القوی ، ج 3 ، ص 23 ) .

توضیح بیشتر در شرح بیت 2663 دفتر دوم آمده است .

شرح و تفسیر بیت 88
گشت شهرستانِ چون فردوسشان  / دِجلۀ آبِ سیه ، رَو ، بین شان
شهر آنان که همچون باغِ بهشت بود به رودخانۀ سیاهی مبدّل شد ، برو نشانه ها و آثار آن را ببین . [ دجلۀ آبِ سیه = شاید اشاره باشد به آیه 59 سورۀ نمل که در شرح بیت 2663 دفتر دوم آمده است . و نیز در آیه 74 از سورۀ حِجر « و باراندیم بر ایشان سنگهای گِلین » از اینرو ممکن است مجازاََ بیان کننده سیه روزی و نگونساری آن قوم باشد . اصطخری می نویسد : در دیار قومِ لوط ، کشت و زرع و گیاهی دیده نشود و سرزمینی سیاه است ( مسالک و ممالک ، ص 67 ) ]

شرح و تفسیر بیت 89
سویِ شام است این نشان و ، این خَبَر / در َهِ قُدسش ببینی در گُذر
این نشانه ها و این واقعه در نزدیکی های سرزمین شام است و تو هر گاه به سوی بیت المقدس بروی ، آن آثار را در همان حوالی خواهی دید . [ شام ، نام مملکتی است که در قدیم شامل اردن ، سوریه ، لبنان و فلسطین بوده است . با توجه به اینکه سرزمینِ قومِ لوط در فلسطین قرار داشته ، سفرنامه نویسان و جغراف دانان قدیم از بقایا و آثارِ آن گزارش داده اند ( سفرنامه ابن بطوطه ، ج 1 ، ص 53 و مسالک و ممالک ، ص 15 ، 60 و 67 ) . بزرگترین شهرِ قومِ لوط ، سَدوم یا سُدوم است که بر اثر زلزله و قهر الهی به عمق بحرالمیت فرو رفته است . ]

شرح و تفسیر بیت 90
صد هزاران ز انبیایِ حق پَرست / خود به هر قرنی سیاست ها به دست
صد هزار از پیامبران خداپرست ، هر کدام در عهدِ خود کیفرهایی بر بَدکاران فرود آورده اند . [ رجوع کنید به شرح قرون ماضیه در شرح بیت 3118 دفتر اوّل . صد هزاران و امثال این ارقام برای نشان دادن کثرت است نه عددی معیّن . تعداد پیامبران بنا به روایتی از ابوذر ، یکصد و بیست و چهار هزار نفر است . ]

شرح و تفسیر بیت 91
گر بگویم ، این بیان افزون شود / خود جگر چِه بوَد ؟ که کُه ها خون شود
اگر بخواهم این مسائل و رخدادها را شرح دهم ، سخن به درازا می کشد . جگر دیگر چیست ؟ حتی کوه ها هم به خون تبدیل می شوند . یعنی جگر که جای خود را دارد ، حتی کوه های گران هم نمی توانند شنیدن آن را تاب بیاورند . [ تداعی می کند آیه 21 سورۀ حشر را « اگر قرآن را بر کوه نازل کنیم ، کوه نیز متلاشی می شود » ]

شرح و تفسیر بیت 92
خون شود کُه ها و باز آن بفسرد / تو نبینی خون شدن ، کوری و رَد
حتی کوه های جامد نیز بر اثر استماع کلام حق و یا تجلّی او ، به خون مبدّل می شوند و حیات پیدا می کنند و دوباره به مرتبۀ جماد باز می گردند . ولی تو این خون شدن و تحوّلِ جوهری را نمی بینی زیرا از نظرِ باطنی ، کور و مطرودی .

شرح و تفسیر بیت 93
طُرفه کوری ، دوربینِ تیز چَشم / لیک از اُشتر نبیند غیرِ پَشم
عجب کوری هستی ، در امورِ دنیوی و مادّی ، بسیار بینا و موشکافی . اما از شترِ به این بزرگی ، پشمی بیش نمی بینی . ( طرفه = عجیب ، شگفت ) [ خلقت شتر ، فکرت برانگیز است اما تو به جای مطالعۀ شگفتی های خلقت او تنها به پشم های او نگاه می کنی . پشم ، در اینجا اشاره به ظواهر امور است و خودِ شتر ، اشاره به بواطنِ امور ، به عبارتی دیگر ، فرجامِ امور را در نمی یابی و فقط شیفتۀ ظواهری . چنانکه حضرت حق تعالی در آیه 7 سورۀ روم ، اینان را چنین وصف می فرمایند « و دانند احوالِ ظاهرِ زندگانی دنیوی را و ایشان از احوالِ آخرت به غفلت اندرند » ]

شرح و تفسیر بیت 94
مو به مو بیند ز صرفۀ حرصِ اِنس / رقصِ بی مقصود دارد همچو خرس
انسان ظاهربین با انگیزۀ حرص و آز ، تنها منافع ظاهری و دنیوی خود را مو به مو می بیند و همچون خرس ، بی هدف می رقصد . [ چنانکه خرس در معابر و اَسواق می رقصد . و هر چه تماشاگران می دهند به صاحب خرس می رسد و به خرس جز رنج و زحمت بیهوده چیزی عاید نمی شود . دنیا پرستان نیز زحمت و مشقّت می کشند اما اندوخته های خود را برای دیگران می گذارند و می روند . ]

شرح و تفسیر بیت 95
رقص ، آنجا کُن که خود را بشکنی / پنبه را از ریشِ شهوت بر کنی
جایی برقص و شادی کن که خودی و انانیّتِ خود را بشکنی و پنبه را از روی زخمِ شهواتِ خود برداری . [ مصراع دوم ، دارای ابهام است . زیرا معلوم نیست که « پنبه را از روی زخم برداشتن » به چه چیزی دلالت دارد ؟ اکبرآبادی گوید : کنایه است از نارسانیدن مقتضیّاتِ شهوت و ناجُستن آسودگی نَفس ( شرح مثنوی ولی محمد اکبرآبادی ، دفتر سوم ، ص 6 ) یعنی به شهوات نباید اعتنا کرد . شارحی دیگر معتقد است که این زخم ، زخمِ غفلت است و آن پنبه ، پنبۀ تلبیس و ریا ( سرّ نی ، ج 2 ، ص 696 ) یعنی نباید معایب خود را ریاکارانه از انظار پوشانید . قول دیگری نیز می گوید : به جایی برسی که زخمِ شهوات در وجودِ تو درمان پذیرد ( مثنوی استعلامی ، ج 3 ، ص 220 ) . ظاهراََ قول اوّل به سیاق ابیات نزدیکتر است زیرا لازمۀ خودشکنی و نفی عُجب و خودبینی ، گذشتن از شهوات است . یوسف بن احمد مولوی گوید : از جراحاتِ شهوانی ، پنبۀ هوی و هوس را بردار که زخمت ناسور می شود و به جای آن مرهمِ ریاضت بگذار ( المنهج القوی ، ج 3 ، ص 23 ) ]

شرح و تفسیر بیت 96
رقص و جولان بر سَرِ میدان کُنند / رقص ، اندر خونِ خود مَردان کُنند
مردان حق در ملأ عام می رقصند و جُست و خیز می کنند . مردان حق در میانِ خونِ خود می رقصند . [ ممکن است منظور این باشد که رقصِ صوفیانه در اَنطار موجبِ رفعِ انانیّت و خودبینی سالک می شود و بدینگونه این رقص از نظرِ مولانا نوعی ریاضت و مجاهده محسوب می شود ( سرّ نی ، ج 2 ، ص 697 ) . یوسف بن احمد مولوی ، منظور از «میدان» را عرصۀ روحانیات می داند ( المنهج القوی ، ج 3 ، ص23 ) ]

شرح و تفسیر بیت 97
چون رَهند از دستِ خود ، دستی زنند / چون جهند از نقصِ خود ، رقصی کنند
مردان حق ، وقتی که از دستِ خودنگری و انانیّتِ خود می رهند . دست افشانی می کنند و همینکه از نقص های خود آسوده می شوند ، رقص و پایکوبی می کنند .

شرح و تفسیر بیت 98
مطربانشان از درون ، دف می زنند / بحرها در شورشان ، کف می زنند
نوازندگان آنان از یَرِ حقیقت و با خلوص دف می زنند و دریاها از شور و غوغای آن مردم ، کف بر لب می آورند . [ رقص و سماع اینان ریاکارانه و هوسبازانه نیست بلکه خالصانه و از روی نیاز تکاملی روح است . به همین جهت پدیده های طبیعی نیز با آنان همراه و همنوا می شوند و می توان گفت نوازندگان از درون آنها می نوازند . ]

شرح و تفسیر بیت 99
تو نبینی ، لیک بهرِ گوششان / برگ ها بر شاخه ها هم کف زنان
تو نمی توانی این حال را ببینی ولی برگ درختان بر روی شاخساران برای آنان دست می زنند تا گوشهای باطنی آن را بشنوند .

شرح و تفسیر بیت 100
تو نبینی برگ ها را کف زدن / گوشِ دل باید ، نه این گوشِ بَدَن
تو نمی توانی دست افشانی برگ ها را تماشا کنی زیرا برای این کار باید گوشِ دل داشت نه گوشِ ظاهری .

شرح و تفسیر بیت 101
گوشِ سَر بربند از هَزل و دروغ / تا ببینی شهرِ جانِ با فروغ
گوش ظاهری و جسمانی را از استماع سخنان یاوه و بی پایه فروبند تا وادی روح و روان را روشن و فروزان مشاهده کنی . [ ابیات 566 تا 569 دفتر اوّل این بیت را تفسیر می کند ]

شرح و تفسیر بیت 102
سَر کشَد گوشِ محمّد در سُخُن / کش ، بگوید در نُبی حق هُو اُذُن
حضرت محمد (ص) رازِ کلامِ حق تعالی را در می یابد زیرا که حق تعالی در قرآن کریم ، او را « گوش » خوانده است . [ اشاره است به آیه 61 سوره توبه « و برخی از ایشان (منافقان) می آزُرند پیامبر را به هر گفتار و گویند : که وی سخن شنو است . بگوی که او (پیامبر) شنونده سخنانی است که برای شما بهتر است و او به خدا گرویده و سخنان مؤمنان را باور دارد و همو برای گروندگان به خدا رحمت است و آنان که رسول خدا را می آزُرند به کیفری دردناک دچار آیند » سر کشیدن گوش = عبارت از رسیدن به سِرِ سخن و حقیقت کلام و صدق را از کِذب دریافتن ( شرح مثنوی ولی محمد اکبرآبادی ، دفتر سوم ، ص 6 ) ]

شرح و تفسیر بیت 103
سَر به سَر گوش است و چشم است این نَبی / تازه زُو ما مُرضِع است او ، ما صَبی
سرتاسر وجودِ پیامبر (ص) گوش و چشمِ باطنی است . ما از او تازگی و طراوت کسب می کنیم . او شیر دهنده است و ما شیر خوار . [ پیامبر (ص) شیر معارف و اسرارِ ربّانی را به ما اطفالِ سلوک می نوشاند . مُرضِع = زنی که طفل را شیر می دهد / صَبی = طفل ، کودک ]

شرح و تفسیر بیت 104
این سخن پایان ندارد ، باز ران / سویِ اهلِ پیل و ، بر آغاز ران
این سخنانی که بیان کردیم ، واقعاََ پایانی ندارد ، بنابراین برو به سوی حکایت فیل و دنبالۀ آن را نقل کُن . [ مولانا ، این نابغۀ نادره الحق که در نقل معانی و درجِ حقایق عرفانی در لابلای حکایات ، گوی سبقت از همگان در ربوده ، همانطور که ملاحظه می شود از حکایتی بدین کوتاهی چه معانی بلندی به دستِ خواننده می دهد . ]

منابع و مراجع :
شرح جامع مثنوی معنوی – دفتر اول – تالیف کریم زمانی – انتشارات اطلاعات

Farzad Mahshad در ‫۳ روز قبل، پنجشنبه ۲ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۰۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۸:

در این شعر چه زیبا به این نکته اشاره شده که آنجه عاقبت باعث رفتن کی و جم بود ، گذر زمان بود ونه آتش جنگ. و تیر واقعی نه از چله ی کمان که از گذر زمان به سمت انسان می آید 

میثم سیگاری در ‫۴ روز قبل، پنجشنبه ۲ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۲:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۲:

استاد شجریان در آلبوم دلشدگان میگن مُشکین سایبان ابرو

این اشتباه نیست؟

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۴ روز قبل، پنجشنبه ۲ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۳۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۵۳ - بیان آنک حصول علم و مال و جاه بدگوهران را فضیحت اوست و چون شمشیریست کی افتادست به دست راه‌زن:

دوست عزیزی که متن اشعار را ویرایش می‌کنید و تمام کلمات آن را به تلی از حرکات تبدیل می‌فرمایید

سلام

این کار نه تنها به درست‌خوانی کمک نمی‌کند؛ بلکه خوانش را بسیار سخت می‌کند.

حرکات و علائم برای درست خواندن برخی کلمات است اما زیادی آن چون نمک زیادی در غذاست.

مثلا یک طفل دبستانی هم می‌تواند این کلمات را بدون حرکت بخواند؛ چه نیازی است به حرکات زیاد که گاه اشتباه هم بوده است.

عِلم، فَن، دَستِ ، دَر ، مَست، آمَد ، پَس ،مَجنون ، مَجنون، شَمشیر، صَد، صَحرا، شَوَد، دَست، اَحمَق، هَم و .....

 

حرکات اضافه حذف شد و برخی کلمات هم ایراد املایی داشت که اصلاح شد.

مجتبی عیوض صحرا در ‫۴ روز قبل، چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۹:۳۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۱۳:

نباشد به ایران تن من مباد ...

این بیت: "چـو ایـران نباشد تن من مـبـاد/در این بوم و بر زنده یک تن مباد " از فردوسی بزرگ برگرفته شده است، شاید بخاطر واژه "موبد" و آیین کنونی ایران به این گونه خوانده شده است!

.

در داستان رستم و سهراب، هُجیر(هوجیر،هُژیر) که از شناسوندن رستم به سهراب تن می‌زنه(خاموش می‌مانه یا سر باز میزنه) تا دیگه خونی ریخته نشه و همچنین بیم داره که سهراب او را به فَرنود(دلیل) این بی‌خردی و سر‌پیچی بِکُشه؛ اینگونه خود را دلداری میده و در پایان، پایندگی ایران و خوشنامی را که از موبدی پاک شنیده، به زنده بودن خودش ترجیح میده(بهتر می‌دونه)!

شاهنامه فردوسی خردمند، بخش۱۳ داستان سهراب:

چنین گفت موبد که مُردن به نام

به از زنده دشمن بدو شادکام

.

اگر من شوم کشته بر دست اوی

نگردد سیه روز خون آب جوی

.

چو گودرز و هفتاد پور گزین

همه پهلوانان با آفرین

.

"نباشد به ایران، تن من مَباد

چنین دارم از موبدِ پاک یاد"

استاد میراحمدی در ‫۴ روز قبل، چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۳۲ دربارهٔ حافظ » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۳:

مَردی ز کَنندهٔ دَرِ خیبر پرس ...

برخی از ایرانیان به اشتباه دچار نوعی ملی گرایی افراطی هستند و بر اساس همین ملی گرایی با دین اسلام و مظاهر دین زاویه دارند.
همین دسته از ایرانیان با ادبیات فارسی و اشعار فردوسی و حافظ و سعدی و مولانا ارتباط دارند و از خواندن این اشعار لذت میبرند
امام متاسفانه آن قوه تعصب و ملی گرایی افراطی ایشان نمی‌تواند بپذیرد که شاعری که اشعاری به  این محکمی و به این شیرینی سروده مسلمان بوده و در مدح پیامبر اسلام و  اهل بیت و مولا علی شعر سروده و ارادتمند و معتقد ایشان بوده است .

بر این اساس ایشان به هر دست آویزی متوسل می‌شوند که آن شاعر را به سلک اعتقادی یا ضد اعتقادی خود دربیاورند و درین رهگذر حتی از تحریف ظاهری یا معنایی شعر شاعر هم نمی‌گذرند

آیدین در ‫۴ روز قبل، چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۲۴ در پاسخ به ارجمندی دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳:

نه

در این بیت اگر درست است.

استاد میراحمدی در ‫۴ روز قبل، چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۱۳ در پاسخ به 7 دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۹:

ببینید دوست عزیز

آخر ما که نمی‌توانیم اعتقادات یا ضد اعتقادات یا عقده های اجتماعی یا رنج های تاریخی خود را بدون توجه به متن بر شعر حافظ تحمیل کنیم و چنین نتایج غریبی بگیریم!

شما گفته اید که آتش نمرود همان حمله اعراب است،

سوال اینست که بر چه اساسی؟!

ربطش چیست؟

شاعر میگوید لاله آتش برافروخت و بیا و آیین گرامیداشت آتش را مثل زرتشتی‌ها بجا بیاور

یعنی گل را پاس بدار،زیبایی را دریاب 

چه ربطی به حمله اعراب!؟؟

جناب حافظ یک کلمه زرتشت آورده است درین غزل تا در کنار داوود و سلیمان و عیسی در محور عمودی نام پیامبرانی را آورده باشد، حالا همگان این را دست گرفته اند که بیا و ببین!!

این همه اشارات قرآنی شعر خواجه را رها کرده و این کلمه زرتشت این یک غزل را دست آویز کرده اند که طرف از اصل زرتشتی بوده و فلان و بهمان!

حافظ خود چند بیت قبل گفته جام می بنوش و حدیث عاد و ثمود را ول کن برود پی کارش... جای دیگر گفته کاووس و کی را رها کن!

یعنی لحظه الان خود را حرام چیزی که گذشت نکن و بهره خود را بردار

حال شما بند کرده اید که شاعر فلش بک زده است به حمله اعراب؟!

آن هم وسط بهار و گل و می نوشی و خوشباشی!

بروید در ادبیات فارسی بگردید،اگر یک شاعر  غیر مسلمان و ملی گرای افراطی مثل خودتان پیدا کردید ،هر چه خواستید شعرش را بنام و به کام خود بزنید 

 

یاسان در ‫۴ روز قبل، چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۴۸ در پاسخ به سهیل قاسمی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۳:

لازم نیست پیچ و تاب اضافه به معنی بیت بدهیم.

«در فراز کردن» به معنی در بستن است. و در معنی معنی به روی دل کسی فراز کردن هم آشکار است که یعنی در دلش را به روی درک و دریافت معنی بست.

در اینجا معنی را نمی‌توان صرفاً به نتیجه تفکر منطقی و فیلسوفانه محدود کرد. 

باید توجه داشته باشید که در فرهنگ اصطلاحات صوفیانه و ادبیات عرفانی، واژه «معنی» صرفاً مدلول لغوی یک کلمه نیست؛ بلکه به حقیقت باطنی، روح، جوهر و سرّ غیرمحسوس اشیاء و پدیده‌ها اطلاق می‌شود («معنی» در برابر «صورت» یا «لفظ») یکی از بنیادین‌ترین و پرکاربردترین مفاهیم در متون صوفیه و ادبیات عرفانی است.

بر این اساس اگر خداوند بر اثر ناراستی در محبت ورزیدن، در دل کسی را به روی معنی ببندد، او از درک و دریافت  باطنی، روح، جوهر و سرّ امور ناتوان می‌گردد.

حانیه فرجی در ‫۴ روز قبل، چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۵۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:

کز نِیِستان تا مرا ...

نالیدن کنایه از بی قراری

حانیه فرجی در ‫۴ روز قبل، چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۴۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:

بشنو این نی چون شکایت می‌کند ...

جان بخشی

نی استعاره از مولانا

۱
…
۲
۳
۴
۵
۶
…
۵۸۳۶