Fateme Zandi در ۴ روز قبل، چهارشنبه ۲۱ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۳:۴۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۳۸ - رجوع کردن بدان قصه کی شاهزاده بدان طغیان زخم خورد از خاطر شاه پیش از استکمال فضایل دیگر از دنیا برفت:
خلاصه حکایت آن پادشاه و وصیّت کردن او سه پسر با کمال خویش را
پادشاهی سه پسرِ نیک پی و با کمال داشت . پسران به قصد سیر و سیاحت و کسب آزمودگی و تجربت عزم سفر به شهرها و دژهای قلمرو پدرشان کردند . پادشاه قصد آنان را بستود و ساز و برگ سفرشان فراهم بیآورد و بدانان گفت : هر جا خواهید بروید . ولی زنهار ، زنهار که پیرامون آن قلعه که نامش ذاتُ الصُوَر (= دارای نقوش و صورتها)و دژ هوش رُباست مگردید . و مبادا که قدم بدان نهید که به شقاوتی سخت دچار آیید . آن شقاوتی که چشمی مَبیناد و گوشی نَشنواد .شاهزادگان به رسم توقیر و وداع بر دستِ پدر بوسه دادند و به راه افتادند . سفری دلنشین و مفرّح آغاز شد . برادران عزم داشتند که حتی المقدور هیچ جایی از نگاهشان مستور نماند و
…
تفسیر ابیات
استاد ارجمند جناب کریم زمانی
4865
قصّه کوته کن که رَشکِ آن غیور / بُرد او را بعدِ سالی سویِ گور
حکایت را کوتاه کن که غیرتِ آن غیرتمند (شاه چین) ، پس از یک سال شاهزاده را به قعر گور اندر ساخت .
بیت 4866
شاه چون از محو شد سویِ وجود / چشمِ مِرّیخیش آن خون کرده بود
شاه چین چون از حالت محو و بی خویشی به در آمد و به حالت صحو و باخویشی بازگشت متوجّه شد که چشم خشمگین او چنین خونی ریخته است . [ چشمِ مرّیخی = نگاه غضبناک ، چشم قهرآمیز و سفّاک ، از آنرو که «مرّیخ» را ستارۀ قهر و غضب و جنگ و خونریزی خوانده اند ]
بیت 4867
چون به تَرکِش بنگرید آن بی نظیر / دید کم از تَرکِشش یک چوبه تیر
چون آن شاه به جعبۀ تیرِ خود درنگریست دید که یک تیر از جعبۀ تیرِ او کم شده است .
بیت 4868
گفت : کو آن تیر و ؟ از حق باز جُست / گفت : کاندر حلقِ او ، کز تیرِ توست
شاه گفت : آن تیر کجاست ؟ و از حضرت حق سراغِ آن را گرفت . و آن حضرت فرمود : آن تیر که بر گلوی شاهزاده خلیده ، تیر توست .
بیت 4869
عفو کرد آن شاهِ دریادل ، ولی / آمده بُد تیر ، اَه بر مَقتلی
هر چند آن شاهِ نظر بلند لغزش شاهزادۀ عاصی را بخشید . امّا دریغا که آن تیر در نقطۀ «قتل خیزِ» او درنشسته بود . ( مَقتَل = جایی که چون ضربتی بدان رسد موجب قتل شود مانند شقیقه ، قلب و … ، به معنی محل قتل و قتلگاه و هر کتابی که در شرح شهادت بزرگان دین خاصه شهدای کربلا نویسند ، در اینجا معنی اوّل مورد نظر است ) [ در ابیات اخیر به این نکته اشاره شده است که چون عارفِ بِالله از کسی دل آزرده شود و یا از کسی خُرسند گردد . همین انقباض و انبساط قلبی او کار نفرین و دعای مستجاب را می کند . هر چند که بر زبان آن عارف عبارتِ نفرین یا دعا نرود . اصولاََ آزارِ بندگان خدا در تَرکِشخانۀ غیب به تیری جان ستان مبدّل می گردد که بر مَقتَلِ آزارندۀ ستم آیین فرو می نشیند . هر چند که خودِ آن مظلوم از آن هیچ آگهی نداشته باشد . همینطور خرسندی اهل الله از کسی در غیب مکتوم به دعایِ خیر مبدّل می شود و نتیجتاََ در کار آن شخص فتوحی می افتد و توفیقاتی به ظهور می رسد بی آنکه کلمات دعا بر لسان آن نَفسِ نفیس جاری کردد . ]
بیت 4870
کشته شد ، در نوحۀ او می گریست / اوست جمله ، هم کُشنده و ، هم ولی ست
شاهزاده کشته شد و شاه در ماتم او گریه می کرد . همه چیز اوست . همو کُشنده است و همو خونخواه . [ ولی = در این بیت اصطلاحی است فقهی به معنی «ولیِ دَم» و «صاحب خون» است . در اصطلاح فقها به آن دسته از وارثان مقتول اطلاق می شود که هم حق قصاص دارند و هم حق گرفتن دیه مقتول . ]
بیت 4871
ور نباشد هر دو ، او پس کُلّ نیست / هم کُشندۀ خلق و هم ماتم کُنی ست
اگر ولیِّ کامل که خلیفة الله و مِرآةُ الله است هم کُشندۀ حق و هم گیرندۀ برکُشتگان نباشد . نمی توان او را کُل نامید . [ ولی کامل کسی است که متّصف به جمیع اوصاف الهیه باشد . ]
بیت 4872
شُکر می کرد آن شهیدِ زردخَد / کآن بزد بر جسم و بر معنی نزد
آن شهید زردرُخسار شکر خدا می کرد که تیرِ قهرِ ولیِ خدا بر جسم او نشست و نه بر روح او .
بیت 4873
جسمِ ظاهر عاقبت هم رفتنی ست / تا ابد معنی بخواهد شاد زیست
زیرا کالبد عنصری سرانجام رفتنی است (چه امروز و چه فردا) ، امّا روح خوش خصال تا ابد شادمان زندگی خواهد کرد .
بیت 4874
آن عتاب ار رفت ، هم بر پوست رفت / دوست ، بی آزار سویِ دوست رفت
اگر فعلی قهرآمیز از سویِ ولیِّ خدا به ظهور آمد . بر ظاهر او عارض شد و نه بر باطنِ او . دوست بدون آزار به حضرت دوست رسید . [ در حقیقت نمی توان شاهزاده را مغضوب نامید پرا که مغضوب آن کسی است که جسمش سالم باشد و روحش به زخم کُفران و طغیان جریح گردد . ]
بیت 4875
گرچه او فِتراکِ شاهنشه گرفت / آخر از عَینُ الکمال او رَه گرفت
هر چند شاهزاده به شاه متوسّل شد ولی سرانجام چشم زخمی از شاه بدو رسید . یعنی قهری بر او عارض گشت و راه وصول وی را به مقصود مسدود ساخت . [ فِتراک = تسمه ای که با آن شکار را می بندند / رَه گرفت = مسدود کرد ، راهش را بست / عینُ الکمال = چشم زخم ]
بیت 4876
و آن سوم کاهلترینِ هر سه بود / صورت و معنی بکلّی او ربود
و آن برادر سوم که از هر سه برادر تنبل تر بود . صورت و معنی را او بطور کامل به دست آورد و با خود بُرد
زهیر در ۴ روز قبل، چهارشنبه ۲۱ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۳:۳۴ دربارهٔ غبار همدانی » غزلیات » شمارهٔ ۵۴:
غزلی پُر مغز و پُر محتوا که عالم ربّانی و حکیم صمدانی مرحوم شیخ حسنعلی نجابت رضوان اللّٰه تعالی علیه ابیاتی چَندَش را بیان میکردن و توضیح میدادن. خدا غریق رحمت کنه هم مرحوم غبار و هم شیخ را
سناتور سنتور در ۴ روز قبل، چهارشنبه ۲۱ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۱:۳۷ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۴۸:
قبول و رد مردم از تک و پوی عبث خیزد
نه مردود در کس باش و نه مقبول در گه شو
وحشی بافقی
هر که رد خلق می گردد قبول خالق است
وقت آن کس خوش که ما را از نظر می افکند
صائب تبریزی
شود رد خلایق هر که را الله می خواهد
نگردد گرد گوهر هیچ کس تا شاه می خواهد
صائب تبریزی
رد و قبول خلق به یک سو نهاده ام
ز اقرار این گروه چو انکار فارغم
صائب تبریزی
بگذر از رد و قبول خلق ، کاین شغل خسیس
خویش را با عالمی دست و گریبان کردن است
صائب تبریزی
سناتور سنتور در ۴ روز قبل، چهارشنبه ۲۱ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۱:۳۵ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۳۰۵:
قبول و رد مردم از تک و پوی عبث خیزد
نه مردود در کس باش و نه مقبول در گه شو
وحشی بافقی
هر که رد خلق می گردد قبول خالق است
وقت آن کس خوش که ما را از نظر می افکند
صائب تبریزی
شود رد خلایق هر که را الله می خواهد
نگردد گرد گوهر هیچ کس تا شاه می خواهد
صائب تبریزی
رد و قبول خلق به یک سو نهاده ام
ز اقرار این گروه چو انکار فارغم
صائب تبریزی
بگذر از رد و قبول خلق ، کاین شغل خسیس
خویش را با عالمی دست و گریبان کردن است
صائب تبریزی
سناتور سنتور در ۴ روز قبل، چهارشنبه ۲۱ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۱:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۲:
حافظ نهادِ نیکِ تو کامت بر آورد
جانها فدایِ مردمِ نیکو نهاد باد
حضرت حافظ
جانب ما مستمندان کن خدا را یک نظر
هیچ نبود در جهان نیکوتر از احسان لذیذ
طغرل احراری!
نیست احسان بنده کردن مردم آزاده را
بهترین احسان مردم، ترک احسان کردن است
صائب تبریزی
یوسف شیردلپور در ۴ روز قبل، چهارشنبه ۲۱ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۲۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۷:
بسیار عالی مانند دیگر اشعار و غزل های حافظ ولی ازدوستان و سروران کسی راهنمایی میفرمایند که این بیت اصولاً از حضرت حافظ هست؟وچرا در این غزل گنجانده نشده؟
در مزرع دل هرکه تخم وفا سبز نکرد
زرد رویی کشد گاه درو
که البته استاد شجریان این بیت را فوقالعاده قدرتمند و زیبا در اجرای خصوصی بنام مزرع سبز همراه استاد محمد موسوی اجرا کرده اند 💔
رضا کاظمی در ۴ روز قبل، سهشنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۵۶ دربارهٔ عطار » مختارنامه » باب هشدهم: در همّت بلند داشتن و در كار تمام بودن » شمارهٔ ۲۵:
با سلام دوستان در خلاصه شعر تاکید شده براهمیت مقاومت وپشتکار برای رسیدن به هدف ولی شاید عطار داره توجه میده که راه را به زور باز نمیشود
قدم میگذارم، سکون میگیرم، نگاه میکنم و گوش میدهم؛
اگر راه از آنِ من باشد، خودش گشوده خواهد شدحرکت آغاز کن با ذهن وایگو از قبل طراحی نکن در جریان حرکت راه خودش آشکار میشه
Fateme Zandi در ۴ روز قبل، سهشنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۵۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۴۰ - مثل:
تفسیر ابیات
استاد بزرگوار جناب کریم زمانی
بیت 4903
آنچنانکه گفت مادر بچّه را / گر خیالی آیدت در شب فرا
چنانکه مادری به بچّه خود گفت : اگر شب شبحی به سراغت آمد . [ ادامه معنا در بیت بعد ]
بیت 4904
یا به گورستان و جایِ سهمگین / تو خیالی بینی ، اَسوَد پُر ز کین
یا اگر در گورستان و محلّی خوفناک ، شبحی سیاه و کینه توز دیدی . [ ادامه معنا در بیت بعد ]
بیت 4905
دل قوی دار و ، بکن حمله بر او / او بگرداند ز تو در حال رُو
شجاع باش و بر او حمله کن . مسلماََ او از حملۀ تو پا به فرار می گذارد .
بیت 4906
گفت کودک : آن خیالِ دیووَش / گر بدو این گفته باشد مادرش
بچّه گفت : اگر مادرِ آن شبح نیز همین توصیه را به او کرده باشد . [ ادامه معنا در بیت بعد ]
بیت 4907
حمله آرَم ، افتد اندر گردنم / ز امرِ مادر ، پس من آنگه چون کنم ؟
من به آن شبح حمله می کنم . و او نیز به دستور مادرش گریبان مرا می گیرد . آن وقت تکلیف منِ نگون بخت چیست ؟
بیت 4908
تو همی آموزیَم که چُست ایست / آن خیالِ زشت را هم مادری ست
تو به من یاد می دهی که چابک مقاومت کنم . بالاخره آن شبح زشت هم برای خودش مادری دارد .
بیت 4909
دیو و مردم را مُلَّقِن آن یکی ست / غالب از وی گردد ار خصم اندکی ست
آموزندۀ جن و اِنس خداوند یگانه است . اگر اذن الهی باشد جناحی که ضعیف و اندکشمار است بر دشمن غالب می آید . ( مُلّقِّن = تلقین کنده ، آموزنده ، فهماننده ) [ در قسمتی از آیه 249 سورۀ بقره آمده است « بسا شده است که گروهی اندکشمار به اذن الهی بر گروهی پُر شمار غالب آمده است . و خداوند با صابران است . » ]
بیت 4910
تا کدامین سوی باشد آن یَواش / الله الله رَو تو هم زآن سوی باش
خدا را ، خدا را ، هر کجا که اسب راهوار مشیّت الهی می رود تو نیز بدان سوی برو . [ یَواش = در زبان ترکی به معنی اسب راهور ، مجازاََ به معنی رفتار آرام و بی صدا ]
بیت 4911
گفت : اگر از مکر ناید در کلام / حیله را دانسته باشد آن هُمام
قاضی گفت : اگر آن بزرگواری که می خواهی ضمیرش را بشناسی . شگرد تو را بداند و رندانه حرفی نزند . ( هُمام = بزرگوار ، سرور ) [ ادامه معنا در بیت بعد ]
بیت 4912
سِرِّ او را چون شناسی ؟ راست گو / گفت : من خامُش نشینم پیشِ او
قاضی گفت : راستش را بگو ببینم چگونه به رازِ دل او واقف می شوی ؟ یعنی اگر آن مرد بداند که از کلامش می خواهی رازش را بشناسی سکوت کند . آن وقت تکلیف چیست ؟ آن پسر گفت ک خاموش مقابلش می نشینم .
بیت 4913
صبر را سُلَّم کنم سویِ دَرَج / تا برآیم ، صبرُ مِفتاحُ الفَرَج
پسر گفت : صبر را نردبان می کنم تا بالاخره بر بامِ مقصودم برآیم . زیرا که صبر ، کلید گشایش است . [ سُلَّم = نردبان / دَرَج = پایه ]
بیت 4914
ور بجُوشَد در حضورش از دلم / منطقی بیرون از این شادیّ و غَم
اگر در حضور او ، سخنی در ماورای هُموم و غموم معمول دنیوی از دلم به جوش آید . [ ادامه معنا در بیت بعد ]
بیت 4915
من بدانم کو فرستاد آن به من / از ضمیرِ چون سهیل اندر یَمَن
من خواهم دانست که این سخن را از ضمیر تابناکِ همچون سهیل یمانی اش برایم ارسال داشته است . [ سهیل = یکی از ستارگان قدر اوّل در صورت فلکی سفینه است . در این بیت مراد از «ستارۀ سهیل» ولیِ مرشد است . ]
بیت 4916
در دلِ من آن سخن زآن مَیمَنه ست / زآنکه از دل جانبِ دل روزنه ست
خواهم دانست که این سخن از جانب قلب مبارک اوست . زیرا که دل به دل راه دارد . [ مَیمَنَه = خجستگی ، مبارکی ]
…
علی میراحمدی در ۴ روز قبل، سهشنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۱۱ در پاسخ به مهرداد . دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۰۱:
گویا منظور« کنشت»است که عبادتگاه یهودیان بوده و درین بیت به معنای همان بتکده است
مهرداد . در ۴ روز قبل، سهشنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۵۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۰۱:
درود
کنش به چه معنا است؟
برگ بی برگی در ۴ روز قبل، سهشنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۹:۳۸ در پاسخ به علی میراحمدی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۴:
والا چی بگم استاد، با دو سه موردِ آخری موافقم و بسیاری و چه بسا همگیِ این سیاه مشق ها باید اصلاح یا حذف بشن. به هر حال ممنون از راهنمایی شما
Fateme Zandi در ۴ روز قبل، سهشنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۹:۰۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۳۹ - وصیت کردن آن شخص کی بعد از من او برد مال مرا از سه فرزند من کی کاهلترست:
حکایت
مردی که سه پسر داشت به گاهِ مرگ نزد قاضی و پسران و کسان خود وصیّت می کند که مال و عقارش بدان فرزندی رسد که از همۀ برادران خود کاهل تر باشد . هر سه برادر بعد از فوت پدر نزد قاضی رفتند و قاضی بدانان گفت : هر یک از شما باید حکایتی از خود بازگویید تا من معلوم دارم که کدامیک کاهل ترید . یکی از برادران به قاضی می گوید : من باطن هر کس را از لحنِ کلامش بشناسم حتّی اگر سکوت کند از حرکات و سکناتش او را خواهم شناخت . یکی دیگر از برادران گفت : آدمی را از سخنش بازشناسم . و اگر سکوت کند با شِگردی خاص به نطقش درآورم . قاضی گفت : اگر او هیچ سخنی نگفت چه کار می کنی ؟ جواب داد : مقابلش ساکت می نشینم و صبر می کنم . زآن پس هر آنچه به قلبم خطور کرد یقین دانم که آن خاطرۀ قلبی بازتاب اندیشۀ باطنی آن شخص است .
حالت این برادر در واقع مبیّن احوال شاهزادۀ کوچکین است . چرا که برعکس برادر دیگرش بیش از آنکه به سعی و مکسب اش متکی باشد بر باطن روشن و قلب تابناک خود متکی است . پس بدین معنی کاهلتر است .
تفسیر ابیات
استاد ارجمند جناب کریم زمانی
بیت 4877
آن یکی مردی به وقتِ مرگِ خویش / گفته بود اندر وصیّت پیش پیش
شخصی هنگام مرگ وصیّت کرد و این وصیّت را شمرده و با تأنّی انجام داد . [ نیکلسون در معنی «پیش پیش» گفته است : احتمالاََ یعنی «پله پله پیش رفتن» یعنی بی شتاب و با تأمّل سخن گفتن ( شرح مثنوی معنوی مولوی ، دفتر ششم ، ص 2289 ) ]
بیت 4878
سه پسر بودش چو سه سروِ روان / وقفِ ایشان کرده او جان و روان
او سه پسر خوش قد و قامت داشت که جان و روان خود را وقف تیمار و تربیت آنان کرده بود . [ سروِ روان = کنایه از خوش قد و قامت است ]
بیت 4879
گفت : هر چه در کفم کاله و زر است / او بَرَد ، زین هر سه ، کو کاهلتر است
آن شخص در وصیّت خود گفته بود : از میان فرزندانم آن کسی حق دارد مالک اموال و زر و سیم و نقدینه ام شود که از سایر برادران خود کاهل تر باشد . ( کاله = کالا ، متاع ) [ این «کاهلی» به معنی مرسوم نیست بلکه از نوع کاهلی عارفانه است به معنی تسلیم شدن به مشیّت الهی و رضا به قضای خداوند است . ]
بیت 4880
گفت با قاضیّ و ، پس اندرز کرد / بعد از آن جامِ شرابِ مرگ خَورد
آن شخص برای محکم کاری این وصیّت را نزد قاضی گفت و پس از اتمام وصیّت جام شراب مرگ را درنوشید و بدان سرای کوچید .
بیت 4881
گفته فرزندان به قاضی کِای کریم / نگذریم از حکم او ما سه یتیم
فرزندان متوفّا به قاضی گفتند : ای گرامی مرد ، ما سه یتیم از فرمان پدر مرحوممان سرپیچی نمی کنیم .
بیت 4882
سَمع و طاعَه می کنیم ، او راست دَست / آنچه او فرمود ، بر ما نافذ است
امر او را می شنویم و اطاعت می کنیم که اختیار با اوست . هر آنچه پدر فرمود بر ما لازم الاجراء است .
بیت 4883
ما چو اسمعیل ، ز ابراهیمِ خَود / سر نپیچیم ، ار چه قربان می کند
ما همچون اسماعیل ذبیح الله هستیم که از ابراهیم خود سرنتابیم . گر چه بخواهد ما را قربانی کند . [ اشاره است به آیه 102 سورۀ صافات ]
بیت 4884
گفت قاضی هر یکی با عاقلیش / تا بگوید قصّه ای از کاهلیش
قاضی به آن سه پسر گفت : هر کدام از شما از روی خردمندی و عقلانیّت حکایتی از کاهلی خود بگوید .
بیت 4885
تا ببینم کاهلیِّ هر یکی / تا ببینم حالِ هر یک بی شکی
تا کاهلی هر یک از شما را بسنجم و سرانجام بدون هیچ شک و شبهه ای از حال شما آگاه شوم .
بیت 4886
عارفان از دو جهان کاهل ترند / زآنکه بی شُدیار ، خرمن می برند
عارفان بِالله در هر دو جهان ، یعنی در دنیا و آخرت نسبت به همگان بی کوشش ترند . زیرا که بدون شخم زدن و شیار کردن ، محصول برداشت می کنند . ( شُدیار = شخم زدن و شیار کردن زمین و آماده ساختن آن برای زراعت ) [ همانطور که پیشتر گفته شد . کاهلی عارفان از سنخِ کاهلی بطّالان و بیکارگان نیست . مولانا خود اهلِ تلاش بود و همه را به جدّ و جهد فرا می خواند . تا بدانجا که فرموده است : « کوششِ بیهوده بِه از خفتگی » ، بنابراین مراد از کاهلی عارفانه ، تسلیم شدن به مشیّت الهی و رضا به قضای اوست . چه گوار و چه ناگوار . و نخستین شرط مقام تسلیم و رضا ، ندیدنِ منِ خود و عدم توجّه به تمایلات خودخواهانه است . پس عارفِ بِالله همچون خسی بر تند آبِ مشیّتُ الله می رود .
یا همچون مُرده ای در دستِ غسّال هستند . امّا کاهلی عارفان در آخرت بدین معنی است که آنان همچون زهّاد قشری طاعت و عبادت سوداگرانه نمی کنند . و نیل به نعیم جنّت را غایت خواستۀ خود نمی دانند . ]
بیت 4887
کاهلی را کرده اند ایشان سَنَد / کارِ ایشان را چو یزدان می کند
از آنرو که حضرت حق کار عارفانِ بِالله را انجام می دهند . آنان کاهلی را تکیه گاه خود ساخته اند . [ کاهلی = تنبلی / سَنَد = تکیه گاه ]
بیت 4888
کارِ یزدان را نمی بینند عام / می نیاسایند از کَد ، صبح و شام
چون عامۀ مردم کار خدا را نمی بینند . یعنی متوجّه فعّالِ ما یشا بودن حضرت حق نیستند . تمام شب و روز دست از رنج و سعی برنمی دارند . یعنی حریصانه تلاش می کنند . [ کَدّ = رنج و سختی ]
بیت 4889
هین ز حدِّ کاهلی گویید باز / تا بدانم حدِّ آن از کشفِ راز
خلاصه قاضی به آن سه برادر گفت : بهوش باشید و حدّ و اندازۀ کاهلی خود را برای من تعریف کنید تا از طریق افشای حال خود میزان کاهلی شما بر من معلوم شود .
بیت 4890
بی گمان که هر زبان پردۀ دل است / چون بجنبد پرده ، سِرها واصِل است
بی تردید هر زبان به منزلۀ پردۀ اتاقِ دل است . همانطور که وقتی پرده به واسطۀ وزش باد می جنبد و درون اتاق نمایان می گردد . زبان نیز وقتی می جنبد و شروع به سخن می کند اسرار درون را آشکار می کند .
بیت 4891
پردۀ کوچک ، چو یک شَرحۀ کباب / می بپوشد صورتِ صد آفتاب
پرده ای کوچک به اندازۀ یک پارۀ کوچک کباب می تواند رُخسارۀ صد آفتاب را بپوشاند . [ در صورتی که «پردۀ کوچک» را «زبان» فرض کنیم منظور از این بیت اینست : زبان اگر به ناحق جنبد قادر است حقایق باهر و درخشان را کتمان کند . ]
بیت 4892
گر بیان نطق ، کاذب نیز هست / لیک بوی از صدق و کذبش مُخبِر است
اگر اظهار کلام ، دروغین باشد . بوی آن حاکی از صدق و کذب آن است . [ مُخبِر = گزارش دهنده ، خبر دهنده ]
بیت 4893
آن نسیمی که بیاید از چمن / هست پیدا از سُمومِ گُولخَن
برای مثال ، نسیمی که از چمنزار برآید و بوزد . از بادی که از جانب کثافات و فاضلاب حمّام بوزد قابل تشخیص است . [ گُولخَن = تون حمّام ، آتشخانۀ حمّام های قدیمی که سوختش از مدفوع و سرگین تأمین می شد ]
بیت 4894
بویِ صدق و بوی کِذبِ گول گیر / هست پیدا در نَفَس چون مُشک و سیر
بویِ حرف راست و بوی حرف دروغ که احمقان را می فریبد . مانند مُشک و سیر از راهِ نَفَسِ گوینده معلوم می شود . [ گُول گیر = ابله شناس ، گیرندۀ آدمیان احمق و کودن ]
بیت 4895
گر ندانی یار را از دَه دِله / از مشامِ فاسدِ خود کُن گِله
اگر تو دوست خالص را از آدم چند چهره تمیز ندهی باید از مشامّ باطنی ات گِله کنی . [ دَه دِله = آدم متلوّن و دو رو ، آدم چند چهره ]
بیت 4896
بانگِ حیزان و شجاعانِ دلیر / هست پیدا ، چون فنِ روباه و شیر
مثال دیگر ، فریادِ مردانِ زن صفت و فریاد یلان دلاور مانند زوزۀ روباه و بانگ رعدآسای شیر کاملاََ از هم متمایز است .
بیت 4897
یا زبان همچون سرِ دیگ است راست / چون بجنبد ، تو بدانی چه اَباست
مثال دیگر ، یا زبان را می توان به سرِ دیگ ( = دَم کُنی ) تشبیه کرد . همینکه سرِ دیگ تکان بخورد و از دهانه دیگ کنار برود و بخار درون دیگ بیرون زند . تو از بویِ آن متوجّه می شوی که چه نوع غذایی طبخ شده است . سرِ دیگ = سرپوشی که روی دیگ می گذارند / اَبا = آش ، در اینجا مراد مطلق طعام است ) [ زبان ، درون ضمیر را آشکار بیرون می کند . ]
بیت 4898
از بخارِ آن بداند تیزهُش / دیگِ شیرینی ز سَکباجِ تُرُش
آدم هوشیار از بویی که از بخار دیگ می شنود متوجّه می شود که درون آن آش شیرین پخته اند یا آش ترش . [ سِکباج = آشِ سرکه ، آشی که در آن سرکه بریزند ]
بیت 4899
دست بر دیگِ نوی چون زد فتا / وقتِ بخریدن ، بدید اِشکسته را
مثال دیگر ، همینکه جوان (یا هر شخص هوشیار دیگر) به هنگام خریدن دیگ (از باب امتحان) دست بدان زند . متوجّه تَرَکِ آن می شود .
بیت 4900
گفت : دانم مرد را در حین ز پُوز / ور نگوید ، دانمش اندر سه روز
یکی از برادران به قاضی گفت : من هر کس را بلافاصله از طریق دهانش می شناسم . یعنی اگر کسی حرفی بزند بلافاصله از لحنِ بیانش درمی یابم که دروغ می گوید یا راست . و اگر آن شخص حرفی نزند بعد از سه روز دقّت در احوال و سکناتش به ضمیر او پی خواهم برد .
بیت 4901
و آن دگر گفت : ار بگوید دانمش / ور نگوید ، در سخن پیچانمش
یکی دیگر از برادران گفت : اگر حرفی بزند . درون او را خواهم شناخت . و اگر حرفی نزند با شگردی خاص به نطق وامی دارم .
بیت 4902
گفت : اگر این مکر بشنیده بُوَد / لب ببندد ، در خموشی در رَوَد
قاضی گفت : اگر آن شخص شگرد کار تو را شنیده باشد . قطعاََ لب فرو می بندد و خموشی می گریند . [ مبادا درون ضمیرش آشکار شود .
مَثَل
تمثیلی در تبیین بیت قبل : مادری به بچّه اش گفت : اگر در تاریکی شب دیدی که شبحی در مقابلت ایستاد . و یا اگر گذارت به اماکن مخوف نظیر قبرستان افتاد و در آنجا شبحی دیدی که به سویت می آید اصلاََ نترس بلکه با تمام رشادت به او حمله کن . مطمئن باش که آن شبح بر جای نمی ماند . بچّه به مادرش گفت : اگر آن شبح هم مادری داشت و آن مادر همین توصیه ها را به او کرده باشد تکلیفم چیست ؟ پس مادر جان ، تو به جای آنکه به من یاد دهی که چگونه بر شبح حمله کنم . به من یاد بده که وقتی آن شبح به امر مادرش یقۀ مرا چسبید و خواست سر به نیستم کند . چگونه از دستش خلاص شوم .
بیت 4903
آنچنانکه گفت مادر بچّه را / گر خیالی آیدت در شب فرا
چنانکه مادری به بچّه خود گفت : اگر شب شبحی به سراغت آمد . [ ادامه معنا در بیت بعد ]
بیت 4904
یا به گورستان و جایِ سهمگین / تو خیالی بینی ، اَسوَد پُر ز کین
یا اگر در گورستان و محلّی خوفناک ، شبحی سیاه و کینه توز دیدی . [ ادامه معنا در بیت بعد ]
بیت 4905
دل قوی دار و ، بکن حمله بر او / او بگرداند ز تو در حال رُو
شجاع باش و بر او حمله کن . مسلماََ او از حملۀ تو پا به فرار می گذارد .
بیت 4906
گفت کودک : آن خیالِ دیووَش / گر بدو این گفته باشد مادرش
بچّه گفت : اگر مادرِ آن شبح نیز همین توصیه را به او کرده باشد . [ ادامه معنا در بیت بعد ]
بیت 4907
حمله آرَم ، افتد اندر گردنم / ز امرِ مادر ، پس من آنگه چون کنم ؟
من به آن شبح حمله می کنم . و او نیز به دستور مادرش گریبان مرا می گیرد . آن وقت تکلیف منِ نگون بخت چیست ؟
بیت 4908
تو همی آموزیَم که چُست ایست / آن خیالِ زشت را هم مادری ست
تو به من یاد می دهی که چابک مقاومت کنم . بالاخره آن شبح زشت هم برای خودش مادری دارد .
بیت 4909
دیو و مردم را مُلَّقِن آن یکی ست / غالب از وی گردد ار خصم اندکی ست
آموزندۀ جن و اِنس خداوند یگانه است . اگر اذن الهی باشد جناحی که ضعیف و اندکشمار است بر دشمن غالب می آید . ( مُلّقِّن = تلقین کنده ، آموزنده ، فهماننده ) [ در قسمتی از آیه 249 سورۀ بقره آمده است « بسا شده است که گروهی اندکشمار به اذن الهی بر گروهی پُر شمار غالب آمده است . و خداوند با صابران است . » ]
بیت 4910
تا کدامین سوی باشد آن یَواش / الله الله رَو تو هم زآن سوی باش
خدا را ، خدا را ، هر کجا که اسب راهوار مشیّت الهی می رود تو نیز بدان سوی برو . [ یَواش = در زبان ترکی به معنی اسب راهور ، مجازاََ به معنی رفتار آرام و بی صدا ]
بیت 4911
گفت : اگر از مکر ناید در کلام / حیله را دانسته باشد آن هُمام
قاضی گفت : اگر آن بزرگواری که می خواهی ضمیرش را بشناسی . شگرد تو را بداند و رندانه حرفی نزند . ( هُمام = بزرگوار ، سرور ) [ ادامه معنا در بیت بعد ]
بیت 4912
سِرِّ او را چون شناسی ؟ راست گو / گفت : من خامُش نشینم پیشِ او
قاضی گفت : راستش را بگو ببینم چگونه به رازِ دل او واقف می شوی ؟ یعنی اگر آن مرد بداند که از کلامش می خواهی رازش را بشناسی سکوت کند . آن وقت تکلیف چیست ؟ آن پسر گفت ک خاموش مقابلش می نشینم .
بیت 4913
صبر را سُلَّم کنم سویِ دَرَج / تا برآیم ، صبرُ مِفتاحُ الفَرَج
پسر گفت : صبر را نردبان می کنم تا بالاخره بر بامِ مقصودم برآیم . زیرا که صبر ، کلید گشایش است . [ سُلَّم = نردبان / دَرَج = پایه ]
بیت 4914
ور بجُوشَد در حضورش از دلم / منطقی بیرون از این شادیّ و غَم
اگر در حضور او ، سخنی در ماورای هُموم و غموم معمول دنیوی از دلم به جوش آید . [ ادامه معنا در بیت بعد ]
بیت 4915
من بدانم کو فرستاد آن به من / از ضمیرِ چون سهیل اندر یَمَن
من خواهم دانست که این سخن را از ضمیر تابناکِ همچون سهیل یمانی اش برایم ارسال داشته است . [ سهیل = یکی از ستارگان قدر اوّل در صورت فلکی سفینه است . در این بیت مراد از «ستارۀ سهیل» ولیِ مرشد است . ]
بیت 4916
در دلِ من آن سخن زآن مَیمَنه ست / زآنکه از دل جانبِ دل روزنه ست
خواهم دانست که این سخن از جانب قلب مبارک اوست . زیرا که دل به دل راه دارد . [ مَیمَنَه = خجستگی ، مبارکی 】
منابع و مراجع :
شرح جامع مثنوی معنوی – دفتر ششم – تالیف کریم زمانی –
محمدکاظم نجفی در ۴ روز قبل، سهشنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۵۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲:
اگر شاعران شعرهای فراوان و پُرمعنا گفتهاند، چه اشکالی دارد؟ دریا هرچه از مروارید پُرتر باشد، بهتر است؛ زیرا حتی شتر نیز از شنیدن شعر و آواز به وجد میآید و بارهای سفر را با رغبت میکشد.
مصراع دوم به رسم حُدیخوانی اشاره دارد: ساربانان برای شترها آوازهای موزون میخواندند و شتر با شنیدن آن، سرحالتر و سریعتر حرکت میکرد و بار را آسانتر میکشید.
محمدکاظم نجفی در ۴ روز قبل، سهشنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲:
از این بیت میتوان دو معنای مکمل برداشت کرد؛ چون ساختار آینهای و فشردهٔ بیت، امکان رفتوبرگشت میان «اجمال» و «تفصیل» را فراهم میکند:
برداشت نخست: اهل معنا از یک سخن کوتاه و مجمل، جزئیات و معانی فراوان درمییابند؛ اما برای اهل صورت، حتی توضیحی طولانی و مفصل نیز مبهم و اجمالی باقی میماند.
برداشت دوم: اهل معنا میتوانند سخنان طولانی و تفصیلی را بهصورت یک حقیقت کوتاه و یکپارچه دریابند و از میان جزئیات، به جوهر معنا برسند؛ اما اهل صورت از تفصیلها و معانی عمیق، تنها دریافتی محدود، سطحی و اجمالی دارند.
محمدکاظم نجفی در ۴ روز قبل، سهشنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲:
شفق، امضای خورشید بر آسمان است و عشق تو، نشان سعادت؛ فالی که این عشق میزند، پیش از هر چیز مژدهٔ وصال میدهد.
محمدکاظم نجفی در ۴ روز قبل، سهشنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۱۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲:
با نوعی دیگر از خوانش در مصرع دوم این معنا حاصل میشود:
جهان با غوغا و هیاهو آغاز میشود و با زلزله و آشوب به پایان میرسد؛ اما تو حتی در برابر گلههای ما عشق و لطفی و در میان همهٔ زلزلهها آرام و استواری.
امیر شریف در ۴ روز قبل، سهشنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۱۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۴۸ - قصهٔ فریاد رسیدن رسول علیه السلام کاروان عرب را کی از تشنگی و بیآبی در مانده بودند و دل بر مرگ نهاده شتران و خلق زبان برون انداخته:
سلام هوش مصنوعی در تفسیر معنای اشعار خیلی ضعیف و بعضا اشتباه تعریف و ترجمه می کند شاید برای کسانی که تفسیر اشاعر را نخوانده یا ندانند همین معنی هوش مصنوعی را بپذیرند و به خطا بروند فکری کنید برای این بخش .
محمدکاظم نجفی در ۴ روز قبل، سهشنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۱۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲:
خود معنی خیلی خوب توضیح داده شده فقط اینجا خلاصهای روانتر را میگذارم:
این کردارها پیشتر اندیشهای بودهاند و این مالها در آغاز خاکی بیش نبودهاند؛ این حالهای درونی زمانی سخن بودهاند و این سخنها نیز زمانی حال و تجربهای درونی بودهاند.
محمدکاظم نجفی در ۴ روز قبل، سهشنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:
خاموش باش؛ بسیار شتاب دارم و به سوی پرچمِ عشق به راه افتادهام. کاغذ را کنار بگذار و قلم را بشکن، زیرا ساقی از راه رسیده و همگان را به بزم فرا میخواند.
Fateme Zandi در ۴ روز قبل، چهارشنبه ۲۱ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۵:۱۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۳۷ - رجوع کردن به قصهٔ پروردن حق تعالی نمرود را بیواسطهٔ مادر و دایه در طفلی: