داریوش غفاری در ۳ روز قبل، شنبه ۶ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۵۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۴:
به گیتی ز خوبان مرا جفت نیست(خطا)
به گیتی زشاهان مرا جفت نیست(درست)
چو من زیر چرخ کبود اندکیست
بجُستم همی کفت و یال و برت(خطا)
بجُستم بسی هم ز بوم و برت(درست)
بدین شهر کرد ایزد آبشخورت
نسیم سرخوش در ۳ روز قبل، شنبه ۶ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۵۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۵۱ - دعا کردن بلعم با عور کی موسی و قومش را از این شهر کی حصار دادهاند بی مراد باز گردان و مستجاب شدن دعای او:
جمله حیوان را پی انسان بکش
جمله انسان را بکش از بهر هُش
همهی مراتب حیوانی را در راه رسیدن به مرتبهی انسانی فدا کن، و سپس مرتبهی صرفِ انسانی را نیز برای رسیدن به هُش (عقل و آگاهی الهی) پشت سر بگذار.
منظور از «بکش» در اینجا کشتنِ جسم نیست، بلکه یعنی از خواستههای مرتبهی پایینتر بگذر و آن را فدای مرتبهی بالاتر کن.
هُش چه باشد، عقل کل هوشمند
هوش جزوی هُش بود اما نژند
این «هُش» چیست؟ همان عقل کل و آگاهی الهی است. اما عقل جزئیِ انسان، هرچند نوعی هوش است، ناقص، ناتوان و محدود است.
استاد زمانی توضیح میدهد که عقل کل همان عقل الهی و حقیقتی است که از خطا و محدودیت پیراسته است، ولی عقل جزئی همان عقل معمولی انسان است که زیر تأثیر نفس و خواهشها قرار میگیرد.
جمله حیوانات وحشی ز آدمی
باشد از حیوان انسی در کمی
همهی حیوانات وحشی از انسان میترسند و از او دوری میکنند، اما این ترس و گریز از حیوانات اهلی کمتر است.
مولانا با این مثال میخواهد بگوید هر موجودی در پی رسیدن به مرتبهای بالاتر است. انسان نیز نباید در مرتبهی عقل جزئی و خواستههای نفسانی متوقف بماند، بلکه باید از آن عبور کند و به عقل کل و معرفت الهی برسد. همانگونه که مرتبهی انسان از حیوان برتر است، مرتبهی عقل الهی نیز از عقل محدود انسانی بسیار والاتر است.خون آنها خلق را باشد سبیل
زانک وحشیاند از عقل جلیل
ریختن خون حیوانات وحشی برای مردم جایز شمرده شده است؛ زیرا آنان از عقل برتر و الهی دور افتادهاند و تنها بر اساس غریزه زندگی میکنند.
عزت وحشی بدین افتاد پست
که مر انسان را مخالف آمدست
ارزش و جایگاه حیوان وحشی از آن رو پایین آمده است که با انسان دشمنی و ناسازگاری میکند.
پس چه عزت باشدت ای نادره
چون شدی تو حُمرِ مستنفِره
پس ای انسانِ گرانبها، اگر مانند خرِ رمیده و گریزان شوی و از حقیقت فرار کنی، دیگر چه ارزش و کرامتی برایت باقی میماند؟
خر نشاید کشت از بهر صلاح
چون شود وحشی، شود خونش مباح
کشتن خر اهلی روا نیست؛ اما اگر وحشی و خطرناک شود، کشتن آن جایز میشود.
گرچه خر را دانش زاجر نبود
هیچ معذورش نمیدارد ودود
هرچند خر از عقل و قدرت تشخیص بیبهره است، اما اگر زیان برساند، همین نادانی سبب معاف شدنش از پیامد کارش نمیشود.
پس چو وحشی شد از آن دم آدمی
کی بود معذور ای یار سمی
پس اگر انسان نیز از عقل و هدایت روی برگرداند و مانند حیوان وحشی شود، چگونه میتواند معذور و بخشوده باشد؟
لاجرم کفار را شد خون مباح
همچو وحشی پیش نشاب و رماح
از همین رو، در شرایط جنگ، خون کافرانِ جنگجو مباح شمرده شده است؛ زیرا مانند حیوانات وحشی در برابر نیزهها و تیرها ایستادهاند.
استاد کریم زمانی تأکید میکند که این سخن مربوط به فضای جنگ و احکام همان دوران است و نباید آن را حکمی کلی درباره همه غیرمسلمانان دانست.
جفت و فرزندانشان جمله سبیل
زانک بیعقلند و مردود و ذلیل
مولانا، به اقتضای احکام جنگ در آن زمان، میگوید همسران و فرزندان آنان نیز جزو غنایم جنگی به شمار میآمدند؛ زیرا از دید او از هدایت الهی دور ماندهاند.
این نیز اشاره به احکام رایج جنگ در صدر اسلام است، نه یک حکم اخلاقی برای همه زمانها.
باز عقلی کو رمد از عقلِ عقل
کرد از عقلی به حیوانات نقل
و باز، انسانی که از عقلِ کل و عقل الهی بگریزد، از مرتبه عقل انسانی سقوط میکند و در حد حیوانات فرود میآید.
مولانا در این بخش نمیخواهد درباره حیوانات یا انسانها صرفاً حکم فقهی بدهد؛ بلکه از آنها تمثیل عرفانی میسازد. مقصود او این است که کرامت انسان به عقل الهی و هدایت اوست. اگر انسان از این عقل روی برگرداند و اسیر غرایز و نفس شود، از مقام انسانی سقوط میکند و از نظر معنوی، همردیف حیوانات خواهد شد.
نسیم سرخوش در ۳ روز قبل، شنبه ۶ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۴۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۵۱ - دعا کردن بلعم با عور کی موسی و قومش را از این شهر کی حصار دادهاند بی مراد باز گردان و مستجاب شدن دعای او:
بلعم باعور را خلق جهان
سُغبه شد مانند عیسیِ زمان
بلعم باعور در روزگار خود چنان شهرت و محبوبیتی یافته بود که مردم جهان شیفته و مرید او بودند؛ همانگونه که حضرت عیسی در زمان خود از احترام و نفوذ فراوان برخوردار بود. واژهٔ «سُغبه» به معنای مرید، پیرو و شیفته است.
سجده ناوردند کس را دون او
صحّتِ رنجور بود افسون او
مردم هیچکس را همپایه یا برتر از او نمیدانستند و برای هیچکس جز او چنین احترام و تعظیمی قائل نبودند. دعای او و نفسِ او چنان اثرگذار بود که بیماران را شفا میبخشید و بیماریها را درمان میکرد.
علی میراحمدی در ۳ روز قبل، شنبه ۶ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۲۷ در پاسخ به امیرمحمد دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:
کجا بارها اعلام کرده که تحت نام هیچ دین و آیین نیست !!؟
شاید بیانیه رسمی داده و ما خبر نداریم
بیت را بیاورید ببینم کجا گفته که تحت هیچ دین و آیینی نیستبسیار خنده آور است که کسی بگوید مذهبش آزادگی و میخوارگی است!!
آزادگی را با میخوارگی جمع کردن هم هنری است که شاید از حافظ مورد نظر شما بیاید
نمیدانم چه تصویر و تصوری از حافظ دارید اما هر چه هست عرق خور لاابالی کوچه ما از حافظ شما دارای مرتبه فکری بلندتری است!!!
زهی حافظ!
علی میراحمدی در ۳ روز قبل، شنبه ۶ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۳۵ در پاسخ به ماهان فرمانی دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷:
برداشت اول صحیح است با نظر کسره دار
از نظر سعدی کسی منزلت دارد که در نظر دیگران منزلتی ندارد و در بیتهای بعدی هم این موضوع را تکامل میبخشد .
اینجا بحث عرفان نیست بحث درویشی است
امیرمحمد در ۳ روز قبل، شنبه ۶ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۳۳ در پاسخ به علی میراحمدی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:
درود بر شما. مواردی که بیان کردین نشان از دغدغه اخلاقی داشتن حافظه، نه دغدغه دینی. منظور من از دغدغه دین، شاعران مکتبی مثل ناصرخسروئه. حافظ بارها تو اشعارش اعلام کرده که تحت نام و قید هیچ دین و آیینی نیست و مذهبش میخواری و آزادگیه. بله حتما چارچوب اخلاقی داره وگرنه انقدر محبوب نمیشد. از ریا متنفره و آزادگی رو ستایش میکنه. قرآن هم براش مهمه و به حفظ کردنش افتخار میکنه. اما خودش رو صرفا یک حافظ قرآن نمیدونه. منظور من از دین، صرفا ارزش های اخلاقی نیست. تا بدانی که به چندین هنر آراسته است.
شما اصرار دارید هر بیت حافظ لزوما تعبیر عرفانی داشته باشه؟ این باعث مشکلی میشه که خودتون تو بند آخر بهش اشاره کردید که حافظ رو در اعلی علیین میبره. طبیعیه که ما از قرائن متن به نتیجه برسیم. وقتی شعر قرائن ضعیفی برای انتساب به ائمه و قرائن قوی تر برای انتساب مثلا به شاه شجاع داره، چون حافظ یا چون ائمه رو دوست داریم باید اولی رو انتخاب کنیم؟
نکته مهم اینجاست که ما از بحث کردن درباره شعر و شاعر، به دنبال قضاوت اخلاقی و ارزشی شاعر نباشیم. حافظ بارها و به وضوح شاه شجاع رو مدح کرده. خب ایرادش کجاست؟ کار بسیار مرسومی بوده. حتی اگه یه بار هم نام ائمه رو در اشعارش نیاورده باشه باز ایرادی داره؟ اگه فی المثل ثابت کردیم که خیام کافر و ملحده. دیگه نباید شعراشو بخونیم؟
اصولا غزل جایگاه مباحث دینی نبوده. همونطور که لحن سعدی و مولوی در غزل و در باقی قالبها، بسیار متفاوت میشه. به باقی دلایلی که تو پیام اول آوردم دقت کنید. با درود
ماهان فرمانی در ۳ روز قبل، شنبه ۶ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۱۷ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷:
گر منزلتی هست کسی را مگر آن است
کاندر نظر هیچ کسش منزلتی نیست
با درود.در این بیت مصرع دوم.آیا اینمعنا را دارد که در نظرِ هیچکس جایگاه و منزلتی ندارد..که برای درست شدن وزن شعری با کسره آخر نظرِ خوانده میشود.
یا با سکون بر آخر نظر خوانده شود و معنی آن، که در نظرش هیچکس جایگاه و اهمیتی برتر ندارد و همه را یکسان میبیند که از نظر عرفانی هم درستر میباشد
سپاس
علی میراحمدی در ۳ روز قبل، شنبه ۶ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۵۴ در پاسخ به امیرمحمد دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:
دوست گرامی آنقدر که حافظ دغدغه دین دارد کدام شاعر دارد؟!
حافظ دیندار و مسلمان است و قرآن دان و عالم قرآن
اگر دغدغه دین نداشت که دادش بلند نبود که:
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند چرا در خلوت کار دیگر میکنند؟!
اگر مسلمان نبود که نمیگفت:
واعظ شهر تا ریا ورزد و سالوس مسلمان نشود
دغدغه دین داشتن مگر چیست؟
حاقظ میبیند عده ای همین دین را دستمایه حکومت و فریب و سالوس کرده اند و چنین فریاد بر می آورد:
در میخانه ببستند خدایا مپسند
که در خانه تزویر و ریا بگشایند
حالا حافظ نشناس تصور میکند حافظ برای بسته شدن عشرتکده ها توی سر ومغزش میزند!!!
حافظ هم میتوانست با این جماعت فریبکار همراه بشود ولی اتفاقا چون دغدغه دین دارد علیه اینان موضع میگیرد
چون دیندار است و دین شناس علیه این دین فروشان موضع میگیرد
حافظ میتوانست پامنبری این واعظ باشد ولی این چنین در مقابل او موضع میگیرد:
واعظ ما بوی حق نشنید بشنو کاین سخن
در حضورش نیز میگویم نه غیبت میکنم
ما هزار و یک نوع دینداری داریم و هزار ویک نوع زیست و برداشت دینی داریم
کسی متعصب است و معرفت کمتری دارد
کسی شناخت بیشتری دارد و شخصی آسانگیرتر است و همه اینها در دایره دیندار و دینداری تعریف میشوند .
شخصی نماز شب خوان است و دیگری نماز واجبش را هم یکی در میان بجا می آورد ولی باز هم هر دو دیندار حساب میشوند!
بدون شک حافظ بسیار آسانگیرتر است از ناصرخسرو و دایره فکری و مشرب بسیار وسیعتری از ناصر دارد ؛هر چند ناصر هم انسان بسیار بزرگی است در حوزه دین و حکمت و شعرولی همین آسانگیری حافظ باعث نمیشود که از دایره دین خارج شده و به قلمرو فسق یا کفر ورود کند آنطور که برخی تصور میکنند!
اتفاقا میبینیم همین حافظ که در دوره به اصطلاح آزادی اجتماعی میگوید:
که دور شاه شجاع است می دلیر بنوش
همین آدم در ادامه میگوید:
مکن به فسق مباهات و زهد هم مفروش
یعنی مرز را نگهدار،اندازه را نگهدار ..
ما در قبال حافظ با یک چنین انسانی طرف هستیم
وقتی میگوییم حافظ شناسی کار میبرد بخاطر همه اینهاست
این موضعگیری ها را هم باید به حساب آورد
این که حافظ در کجای این جامعه ایستاده و چگونه با اوضاع فکری اجتماعی فرهنگی جامعه برخورد میکند و چه نظری دارد و چه موضعی میگیرد را باید از خلال اشعار فهمید
متاسفانه دوستان ما هر جا کم آورده اند پای شاه شجاع را وسط کشیده اند !!
پس عرفانش چه شد
قرآنش چه شد
موضع گیری اجتماعیش کو
دغدغه انسانش کجا رفتزیبایی شناسی اش چه شد
دغدغه دین و ایمانش چه شد؟!
حافظ شناس همه اینها را باید دریابد.
حافظی که برخی شرح میدهند یا در ملکوت اعلی است و با ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت حشر و نشر دارد یا در پست ترین میکده های شیراز با مستان و رندان توی سر و کله هم میزنند یا پای تخت شاه شجاع دو زانو نشسته و منتظر اطوار و غمزه همایونی شاه است تا غزلی بسراید!!
زهی حافظ شناسی!
محمد نبیزاده در ۳ روز قبل، شنبه ۶ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۴۶ دربارهٔ سلیم تهرانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۳۹:
چو مو ضعیف شدم در هوای صحبت تو
ولی میان تو و غیر، مو نمیگنجد
بهبه... بهبه
یزدان م در ۳ روز قبل، شنبه ۶ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۱۱ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:
دیگر آن حالا چرا معنا ندارد شهریار؛
هر زمان برگردد او جان را فدایش میکنم.
"و چه بسا هیچگاه معشوق جدا گشته به بالین عاشق باز نخواهد گشت و نتوان جان را فدایش کرد."
سناتور سنتور در ۳ روز قبل، شنبه ۶ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۵۳ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۴۹:
گرفتار طلسم حیرت دل ماندهام بیدل
به رنگ آب گوهر نیست بیش از یک گره دامم
بیدل دهلوی
زندگی در بند و قید رسم عادت مردن است
دست ، دست توست ، بشکن این طلسم ننگ را
بیدل دهلوی
از جبهه غرور، عرق پاک می کنی
گویا طلسم هر دو جهان را شکسته ای!
صائب تبریزی
سفر پر خطر عشق نه از تدبیرست
صد طلسم است درین ره، که یکی زنجیرست
صائب تبریزی
واقعهٔ آدمی هست طلسمی عجب
کیست کزین درد نیست سوخته و مستمن
شیخ عطار
مکان و کون را موئی نسنجی
همه عالم طلسمند و تو گنجی
شیخ عطار
تویی معنی و بیرون تو اسم است
تویی گنج و همه عالم طلسم است
شیخ عطار
تو گنجی لیک در بند طلسمی
تو جانی لیک در زندان جسمی
شیخ عطار
همه ناچیز و فانی و همه هیچ
همه همچون طلسمی پیچ بر پیچ
شیخ عطار
ز مرگ تلخ به ما بدگمان مشو زنهار
که از طلسم غم آزاد میکنیم ترا
صائب تبریزی
هیچ کس مشکل ما را نتوانست گشود
تا به نام که طلسم دل ما بسته شده است ؟
صائب تبریزی
صائب از خاک سیاه هند کی بیرون رود؟
بشکند کی مور لنگی این طلسم قیر را؟
صائب تبریزی
درد و رنج زندگی را جز تحمل چاره نیست
این شکست تلخ را مردانه وار باید کشید
لاادری
جز فناگویند رنج زندگی را چاره نیست
از چه یارب تشنهٔ این درد بیدرمان شدیم
راحتی گر بود در کنج خموشی بوده است
بر زبانها چون سخن بیهوده سرگردان شدیم
بیدل دهلوی
دکتر صحافیان در ۳ روز قبل، شنبه ۶ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۴۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۸:
ای رخت چون خلد و لعلت سلسبیل
سلسبیلت کرده جان و دل سبیل(۳۰۸)
ای معشوق زیبا، که چهرهات بهشت و لبانت چشمه سلسبیل است. میدانی چشمه شیرین لبانت جان و دل ما را درنوردیده و از میان برده است؟!
۲- خط گونه بر اطراف لبانت چون مورچگان گرد این چشمه هستند.
۳- تیرهای چشمانت در هر گوشهای مانند من صدها کشته دارد.
۴- پروردگار من! آتش عشق را چون آتش ابراهیم در وجودم گلستان و گوارا کن.
۵- دوستان من! گرچه او زیبایی بینظیری دارد، ولی من فرصت دیدار نمییابم.
۶- راه عشق بسیار طولانی و پای ما لنگ، خرما بر درخت ودست ما کوتاه است(ضرب المثل)
۷- آری از سرپنجه قدرتمند عشق آن زیبا، حافظ چون مورچهای در زیر پای فیل پایمال شده است.
۸- برای شاه جهان، بقای سلطنت و عزت و ناز و چیزهای خوبی چون اینها آرزو میکنم.
* این غزل در نسخه خانلری نیست.
آرامش و پرواز روح
امیرمحمد در ۳ روز قبل، شنبه ۶ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۷:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:
درود بر همگی
این هم از اون دسته اشعاریه که بحث بر سرش زیاده. اگه به ارتباط عرضی ابیات در شعر حافظ اعتقاد داشته باشیم که اینجا به خاطر وجه روایی غزل، واضح تر هم هست، شبکه کلماتی مثل تشنه لب، بیابان، سر بریده و.. قرائن کمتری برای ارتباط با قضیه کربلا دارند.
حافظ غزل رو با شکایتی از طرف خودش شروع میکنه. گویی یک گله شخصی داره. و جلوتر هم از اینکه به اندازه لیاقتش، از محبوبش عنایت دریافت نمیکنه گله منده.
بحث دیگه که مشابهش رو برای غزل ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد، داشتیم، هماهنگی اصطلاحات و دایره واژگانی با موتیف و منظور شعره. اینکه شاعر، اولیا خدا رو رند خطاب کنه دور از منطق اخلاقیشه. رند مفهوم خاکستری و پرتناقضیه که حافظ خودش و امثال خودش رو که به می سجاده رنگین میکنن و مذهبشون می خواریه و خودشون رو تحت هیچ تعلقی از قبیل دین نمیدونن، رند میدونه. سابقه نداره که بزرگان دینی رو تا این حد به مفاهیم عرفانی بچسبونه. این کار از بایزید یا ابن عربی برمیاد، اما اینکه شخصیت حسین بن علی تبدیل به رند بشه تو شعر حافظ، دور از منطق شعری و فکریشه و شعرش رو در خطر شطح قرار میده.
شاعرایی که گرایشات عرفانی داشتن، معمولا از ائمه با احترام نام میبرن و از اونها در جهان بینی عرفانیشون که توش مفاهیم میخواری و نظربازی وجود داره، استفاده نمیکنن.
مثلا این بیت قرائن بیشتری داره که به حضرت علی منتسب بشه؛ البته باز هم بدون در نظر گرفتن ارتباطش با ابیات قبلش:
حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق
بدرقهٔ رهت شود همت شحنهٔ نجف
فقط همین یک مورد رو تو کل دیوان حافظ داریم که میشه به ائمه نسبت داد. تازه با اما و اگر. چون شاه شجاع مدتی هم حاکم بغداد و نجف بوده.
حافظ برای انتقاد از علمای مذهبی زمان خودش، دستش باز بوده پس شاید بشه گفت که برای نعت و منقبت ائمه شیعه هم مانعی نداشته. مخصوصا با ارتباط خوبش با دربار شاه شجاع که بارها اونو خیلی واضح ستایش میکنه و در حد خدا بالا میبره. اما نام واضحی از ائمه در اشعارش نداریم.
در نهایت قدر مسلم اینه که حافظ به هیچ مسلکی تعلق و تعصب نداشته و به نوعی دغدغه دینی نداشته. اونطور که امثال ناصرخسرو داشتن. اما مفاهیم حریت و آزادگی رو در هر کسی دیده اون رو ستایش کرده.
از طرفی این غزل حافظ شاید استقبالی از این غزل عطار باشه. با مطلع " ای پرتو وجودت در عقل بی نهایت". به قافیه ها و ایده تک بیت هاش دقت کنید. انگار حافظ اکثرشون رو بازآفرینی کرده
برمک در ۳ روز قبل، شنبه ۶ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۶:۱۵ دربارهٔ سعدی » مواعظ » مثلثات:
هر کار دانشگاهی و معتبر دو روش کار هست توثیق و تصحیح . در توثیق هیچ دست درازی به اصل جایز نیست . ارزش هر کار توثیقی بنا بر برابری با اصل نسخه است یعنی اگر نسخه ای از دیوانی بسیار پر غلط بود چاپ توثیقی ان نیز باید پرغلط و برابر با همان نسخه باشد و هیچ چیزی را تصحیح نکرد چرا که ان کار در راستای توثیق هست.
گنجور نیز کاری توثیقی است جایی برای دست یافتن به نسخه ای موثق و معتبر(و نه صحیحترین شعر) از شعر سخنوران است ونه جایی برای تصحیح دیوانها .
دیوان شعرای بزرگ تا کنون بارها و بارها چاپ شده است ییام همگی بازاری است جز این نیز استادان و دانشمندان بسیاری نسخه های گوناگون از شاعران تصحیح و چاپ کرده اند اما انبوهی از اینها نیز ارزش کاری درخور ندارند مثلا از آنهمه تصحیح و چاپ دیوان حافظ تنها نسخه معتبر تصحیح دکتر قاسم غنی و استاد محمد قزوینی است که به نسخه حافظ غنی یا حافظ غنی قزوینی نامور است یا مثلا کلیات سعدی ده ها و صدها بار چاپ شده ، اما تنها کلیات معتبر سعدی نسخه مصحح فروغی چاپ ۱۳۲۰ تهران است و دگر هرچه هست بی ارزش است .
از انجا که تصحیح فروغی بسیار معتبر است سالها چاپ نسخه های پرغلط به نام فروغی انبوهی از نسخه های ناسره و دروغین پدید آورده ، تنها نسخه راستین کلیات سعدی تصحیح فروغی چاپ چاپخانه بروخیم تهران بسال ۱۳۲۰ است که یافتنش میان اینهمه چاپ ناسره دشوار است ان نیز اگر پیدا شد باید انرا با یک نسخه ازموده سنجید اگر راست آمد استوار است وگرنه نااستوار و به پشیزی گران است . .چه بسا استاد دانشگاهی نام آور برخود بالید که بر کلیات سعدی نسخه فروغی شرح نوشته وکتاب نشر شد و در دانشگاه ادبیات درس داده شد و به چاپ دوم و چندم رسید ودر پایان ره به ترکستان برد و آنچه نسخه فروغی پنداشته بود نسخه ای پر غلط درامد . استاد دانشگاه و راست پنداشتن غلط رسوا آنهم درشعر سعدی و پایگاه نهادن بر ان چاه کار بمب مین میکند و مرگ آور است .
تصحیح شادروان فروغی از دیوان سعدی انچنان استوار است که شاید سعدی تنها سخنور ایران باشد که دیوانش تصحیح نهایی شده
باری گنجور کوشیده تا نسخه های معتبر در درسترس همگان باشد از این رو ویرایش در این سایت تنها در راستای یگانگی با متن اصلی است و نه هیچ چیز دگر . من نیز که کوچکترین شما خوبانم و در گنجور نیز هیچ دستی ندارم بر همین باورم و بر ان سخت ایستاده ام با اینهمه یکجای کوچک بود که شاید ناچار باید کاری میکردیم و آن شعر پهلوی شیرازی در مثلث سه زبانه سعدی است زمان فروغی هنوز در ایران پهلوی خوانی و پهلوی دانی و زبانشناسی در اغاز کار بود از اینرو شادروان فروغی انرا همانگونه اشفته رها کرد از انجا که اشفتگی در این سروده بسیار است جوری که از بن خوانده نمیشود و هیچ نسخه معتبر دیگری جز فروغی از کلیات سعدی نیست که تصحیح این پهلوی سرود را داشته باشد از گنجور خواستم پهلویگ سرود سعدی استثنا باشد تا بتوان انرا از ان اشفتگی بیرون اورد
خواستم اینجا چون و چند اینکار را برای دوستان همه بنویسم تصحیح انجام شده بر بیتهای پهلوی این سروده برابر با تصحیح علی اشرف صادقی است لینک مقاله علی اشرف صادقی نیز در همین کامنتها بالا امده .
زهیر در ۴ روز قبل، شنبه ۶ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۵:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹:
وای خدای من! این شعر خیلی گاده. عالی و بیسته! خدا غرق رحمت و محبّت کنه حافظ شیرین سخنُ.
yashar fathi در ۴ روز قبل، شنبه ۶ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۳:۰۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۷:
بنظر میرسد که در بیت نخست، شایستهتر آن است که بهجای «هردو را دیوانه کردی» عبارت «هردو را ویرانه کردی» بهکار رود؛ زیرا «خانه» در اینجا در معنای استعاریِ «دل» آمده و «دیوانه شدن» با این تصویر همنشینی طبیعی و سازگار ندارد، در حالی که «ویرانی» هم با معنای حقیقیِ خانه تناسب دارد و هم با معنای مجازیِ دل، و از این رهگذر انسجام تصویری و یکپارچگی خیال در بیت تقویت میشود و با زیرکی مولوی در بهکارگیری استعارهها قرابت بیشتری دارد.
محمدحسین ابراهیمزاده در ۴ روز قبل، شنبه ۶ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۵۳ دربارهٔ آذر بیگدلی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۳:
بسیار زیبا بود.
با تشکر از برنامه کتاب باز سروش صحت و استاد عزیزی که این شعر زیبا رو معرفی کردند.
نیما در ۴ روز قبل، جمعه ۵ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۵۹ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۸۹:
در بیت زیر، کلمه دزد به مصرع اول تعلق داره ولی خب حضرت سعدی برای حفظ وزن بیت، در مصرع دوم استفاده کرده:
چون نکند رِخنه به دیوارِ باغ
دزد، که ناطور همان میکند
شبیه بیت:
سگی را لقمهای هرگز فراموش
نگردد، ور زنی صد نوبتش سنگ
معنیش هم میشه اگه دزد راهی برای ورود به باغ و دزدی پیدا نمیکنه پس اگه دزدی بشه کار باغبانه.
گردآفرید کاویان در ۴ روز قبل، جمعه ۵ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۵۲ در پاسخ به سیدعلی ساقی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۴:
درود، میخاستم فقط از شما جناب ساقی بابت این حاشیهای که نوشتید تشکر کنم. شما و یه کاربر دیگه به اسم " رضا " خیلی خوب شعرهارو توضیح میدید، برای من که تازه دارم حافظ میخونم خیلی مهمه که میبینم حافظم اینطور فک میکرده و دغدغه مند بوده نه مثل اون تصویری که تو مدارس از حافظ برامون ترسیم کردن که انگار از جامعه واقعی جدا بوده ♡
البته من تقریبا نصف شاهنامه رو خوندم و گفتم بزار حافظم بخونم ببینم چطوریه، چون ادم وقتی شاهنامه میخونه تمام وجودش پر از غرور و شجاعت و عشق به ایران میشه ، واقعیت فک میکردم حافظ فقط حالت عرفانی و اینا داره که تو مدرسه معلما میگفتن ولی حاشیه های شما دو نفر که خوندم متوجه شدم حافظم با سبک و لحن شاعرانهی خودش همون مفاهیم رو در قالبی دیگه برای ما بیان کرده، خلاصهاش اینکه حافظم مث فردوسی از خودمونه (:
سپاس مجدد ♡
داریوش غفاری در ۳ روز قبل، شنبه ۶ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۱۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی نوذر » بخش ۱: