عبدالله شاکری در ۳ روز قبل، جمعه ۲۷ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۰۶:۳۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۹:
عبدالله شاکری در ۳ روز قبل، جمعه ۲۷ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۰۶:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۹:
با عرض سلام و خدا قوت و تشکربه پاس این زحمات بزرگ در حفظ و صیانت گنجینه فاخر فارسی اسلامی.
سوالی که مطرح است این که:
در کلماتی مانند "می"، به معنای شراب و "کی"، به معنای چه وقت، کسره زیر میم و کاف، به چه منظور است؟
در حالی که این کسرۀ قبل از "ی" به منظور اشباع "ی"، است، و "کی" به کسر کاف اشباع میشود و معنایش "چه کسی" خواهد بود نه "چه وقت"، و "می"، به کسر میم میشود "می" به اشباع در کلماتی مانند "میخواهم"، "میتوان" و مانند آن.
حال فرض کنیم این کسره را که علامت بی سوادی یا کم سوادی تایپیست است را نمیگذاشتیم، آیا کسی کاف یا میم را به ضم میخواند؟!
پس نه فقط نیازی به این کسره نیست، بلکه دلیل بر عدم اطلاع نویسنده است از لغات فارسی و عربی و عدم اطلاع از لغتنامه بزرگ مرحوم دهخدا؛ و عدم اطلاع از فرق حروف لِین و اِشباع در عربی و فارسی.
لطفاً حتماً این کسرههای قبل از "ی" در کلماتی مانند "می" به معنای شراب و "کی" به معنای چه وقت را حذف کنید.
ضمن اینکه اعراب گذاری بیش از حد نیز همانطور که اهل فن و بزرگان اهل ادب گفتهاند، به نوعی بی احترامی به سواد خواننده و مخاطب است. در زبان و متون فارسی، اصل بر عدم مطلقِ اعراب بر روی کلمات و حروف است مگر در مواردی که به علت ندانستن خواننده، به غلط بخواند. فقط همین، نه این که مانند متون عربی اعراب گذاری شود که در همان متون عادی عربی نیز آنان اعراب گذاری نمیکنند مگر در آیات قرآن که تأکید بر صحیح خواندن شده است.
لطفاً مراعات بفرمایید.
باز هم ممنون و متشکر از زحمات شما.
دکتر حافظ رهنورد در ۳ روز قبل، جمعه ۲۷ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۰۲:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۹:
باد صبا زعهد صِبی یاد میدهد
صبی= نوجوانی و تازگی
جان دارویی که غم ببرد در ده ای صُبِی
صُبِی= پسر به بلوغ نرسیده
باد صبا یادآور تازگی و نوجوانی طبیعت است
شرابی که غم را از بین ببرد بده ای مغبچه
رضا از کرمان در ۳ روز قبل، جمعه ۲۷ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۰۱:۵۷ در پاسخ به هادی مردی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:
درود بر شما
شب پنجشنبه است خدا رحمت کنه این درویش بزرگوار را روحش شاد و لعنت ابدی نثار آمران و عاملان این جنایت وحشیانه
رضا از کرمان در ۳ روز قبل، جمعه ۲۷ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۰۱:۴۰ در پاسخ به محمدجواد چیزفهم دانشمندیان دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۹۴ - آغاز منور شدن عارف بنور غیببین:
درود بر شما
اولا این حرف که تمام نسخه ها اشتباه کردند نمیتونه درست باشه در ثانی جنبش دست عاقل از کجای شعر برداشت میشه که میتونه مس را مبدل به طلا کنه و ثالثا مس هیچوقت به جنبش دست هیچ عاقل یا جاهلی تبدیل به طلا نشده و نمیشود
حضرت مولانا می فرمایند هرکس جنبشی داشت و زنده بود دلیل بر عاقل بودن او نیست مگر اینکه جنبش او موزون باشد یعنی بر خلاف نظم کیهانی ، قانون کاینات ،قانون طبیعت یا هرچه بنامیم ، نباشه وکاملا با ایشان باید هم راستا باشد در این صورت او را عاقل میگوییم
به میان بیست مطرب چو زند یکی مخالف
همه گم کنند ره را ،که ستیزه شد قلاووز
و در اینجا از تفاوت ارزش مس و طلا مثال آورده ومیگه جنبش بدون معرفت مثل جنبش مس بی ارزش است وجنبش با عقل و در راستای عشق الهی یا همان نظم کیهانی یا هرچه دوست داری بنامی مثل جنبش طلا ارزشمنده واز موزون بودن حرکات دست ، (مقصود افعال آدمی) است که پی میبریم که او عاقل است یا نه و بعد از آن اشاره به روح آدمی میکنه که از عقل لطیفتر و مجردتره و با استناد به روح و عقل حضرت رسول اکرم میفرماید عقل ایشان را دیگران درک میکردند ولی هیچ روحی نتوانست روح حضرت را ادراک کند الی آخر
شاد باشی عزیز
دکتر حافظ رهنورد در ۳ روز قبل، جمعه ۲۷ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۰۱:۳۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۵:
نکتهی نخست اینکه خواجه یک عمر با زهد مبارزه کرده و آنرا خشکدِماغی و کوردلی میداند؛ پس هیچگاه خودش را زاهد شهر معرفی نمیکند. خواجه در این مصراع میفرماید:
من اگر رند خراباتم و گر حافظ شهر
این متاعم که تو میبینی و کمتر زینم
در غزلی دیگر هم خود را به این دوصفت نامیده
حافظم در مجلسی دردیکشم در محفلی
بنگر این شوخی که چون با خلق صنعت میکنم
در دیوانهای حافظ به سعی سایه و خانلری و دکتر نیساری هم کلمهی "حافظ" ثبت شده با این تفاوت که چون این غزل به ظاهر بیت مفاخره ندارد، در دیوان دکتر نیساری این بیت آخرین بیت غزل است که به نوعی بیت مفاخر خوانده میشود. دیوان دکتر نیساری از روی ۴۰ نسخهی قدیمی برداشته شده و این غزل غزل ۳۱۵ است. در دیوان خانلری غزل ۳۴۷ و در دیوان حافظ به سعی سایه غزل ۳۴۵
نکتهی دوم: پاکدلی در مصراع دوم اگر با " یای" نکره خوانده شود. مربوط میشود به مصراع اول همان بیت؛ یعنی پاکدلی صفت جام است. درون جام و آنچه درون آن است پاک است. در حالی که شرع جام و شراب را نجس میداند.
اگر با "یای" مصدری خوانده شود. برمیگردد به خود شاعر که از مردم دست میشوید و با جام شراب دلش را از غمها پاک میکند.
پس پاکدل ایهام دارد و ایهام از ستونهای اصلی غزلهای خواجه است.
رضا از کرمان در ۳ روز قبل، جمعه ۲۷ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۰۱:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۹:
درود بر شما
جناب سامع گرامی
جسارتا اگر در مصرع چهارم بجای هرگاه هرگه ودر مصرع آخر بجای گناه گنه در نظر بگیرید شعر روانتر خوانده میشود
شاد باشی عزیز وطبعت روانتر از قبل انشاالله
بزرگمهر در ۳ روز قبل، پنجشنبه ۲۶ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۰۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۳:
به نظر میرسد حق کلمه نقش در بیت اول در تفسیرها بدرستی ادا نشده است.
به نظرم اگر نقش را به اثر و رد پایی از هر نغمه عشق در نظر بگیریم که در روح روان شنونده جا میماند و آن اثر او را به دنیاهای دیگری میبرد تا حدودی درست میشود...
سید مصطفی سامع در ۳ روز قبل، پنجشنبه ۲۶ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۴۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۹:
العفو یا الهی
یارب نگر ز احسان بر عبد روسیاهی
ورد لبم همین است: العفو یا الهیغیر تو نیست معبود، ای کردگار رحمان
هر گاه تو را بخوانم، هر دم دهم گواهیشاهان همه گدایند بر درگهت خدایا
شایسته تو باشد این تخت پادشاهیبا یک اراده تو گیتی شود چو جنت
با یک اشاره تو هستی شود تباهیاین عبد تو نداند از اینکه چه بخواهد
خود ده هر آنچه دانی، خود ده هر آنچه خواهیسامع اگر به دوشت کوه گناه باشد
کوه گناه ز رحمت گردد چو پر کاهی۲۶-۶-۱۴۰۵
مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن
محمدجواد چیزفهم دانشمندیان در ۳ روز قبل، پنجشنبه ۲۶ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۰۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۹۴ - آغاز منور شدن عارف بنور غیببین:
درود به دوستان.امروز در نشست مثنوی یکی از دوستان دانا و آگاه به نکته مهمی درباره این بیت اشاره کردند که انگار در تمام نسخه ها اشتباه چاپ شده
درست تر و بسیار زیباتر این است که در این جا
جنبشش ، مس را به دانش زر کند.
جنبش دست فرد عاقل باید مس را به زر تبدیل کند وگرنه مس که خودش جنبشی از خودش ندارد و این خیلی بی معنا است که بگویم "جنبش ِمس"
نکته خیلی مهم این است که وزن نه تنها خراب نمیشود بلکه هیچ تغییری نمیکند و چه بسا که افزوده شدن یک واج ش به انتهای "جنبش" به زبانی که ما از مولوی سراغ داریم نزدیکتر است.
سپاس از توجه شما
سپاس از آقای صدر، شاعر شیرازی و قاضی بازنشسته و وکیل امروز که این نکته را در جلسه اشاره فرمودند.
شایان شریفی حداد در ۴ روز قبل، پنجشنبه ۲۶ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۹:۴۲ دربارهٔ ناصرخسرو » سفرنامه » بخش ۱۲ - قطران تبریزی:
با آن که زبان مادری قطران زبان آذری در آذربایجان بود، به پارسی نیکو شعر میسرود. ناصرخسرو قبادیانی در سفرش با او دیدار کرده است. ناصرخسرو میگوید: «در تبریز، قطران نام شاعری را دیدم. شعری نیک میگفت، اما زبان فارسی نیکو نمیدانست. پیش من آمد دیوان منجیک و دیوان دقیقی بیاورد و پیش من بخواند و هر معنی که مشکل بود از من پرسید، با او بگفتم و شرح آن بنوشت و اشعار خود بر من خواند». علت عدم عادت قطران به زبان پارسی آن بود که خود به زبان پهلوی آذری خو گرفته و پارهای لغات و اصطلاحات اهل مشرق را که از زبان محلی آنان بوده است، نمیشناخته است.
منبع : تاریخ ادبیات ذبیحالله صفا جلد دوم و
François De Blois, Persian Literature - A Biobibliographical Survey: Volume V Poetry of the Pre-Mongol Period Volume 5 of Persian Literature, Routledge, 2004. 2nd edition. pg 187: "The point of the anectode is clear that the diwans of these poets contained Eastern Iranian (i.e. Sogdian etc.) words that were incomprehensible to a Western Persian like Qatran, who consquently took advantage of an educated visitor from the East, Nasir, to ascertain their meaning
ابراهیم احمدی در ۴ روز قبل، پنجشنبه ۲۶ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۹:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۸:
در این غزل، «بیما» فقط یک تعبیر عرفانی نیست؛ نامِ یک انقلاب در هستیِ انسان است. شاعر در ظاهر از سفری سخن میگوید که بر او گذشته، اما در باطن، مسافرِ این سفر همان چیزی است که در طول راه ناپدید میشود: «ما». گویی روح باید از خویشتن عبور کند تا به خویشتن حقیقی برسد؛ و این بزرگترین paradox عرفان است که راهِ رسیدن به «خود» از ویران کردن «خودِ پنداشته» میگذرد.
«ما» در اینجا نمادِ تمامی مرزهایی است که انسان میان خود و حقیقت کشیده است: نام، مقام، خاطره، غرور، رنج، مالکیت، حتی تصویر مقدسی که از خویش ساخته است. تا هنگامی که این «ما» بر جای است، معشوق «مهی» است که از ما نهان میشود؛ اما همین که حجابِ خودبینی فرو میافتد، «رخ بر رخ» مینهد. پس خدا دور نشده بود؛ این «من» بود که میان عاشق و معشوق ایستاده بود.
شاعر از «مرگ» نیز سخن میگوید، اما این مرگ، مرگِ تن نیست؛ مرگِ ادعاست. «چون در غم دوست جان بدادیم»، آن منِ طلبکار و جوینده فرو میریزد و از خاکستر او «غم دوست» زاده میشود. اینجا غم دیگر بیماری نیست؛ صورتِ دیگرِ عشق است. انسان دیگر برای به دست آوردن محبوب نمیسوزد، بلکه خودِ سوختن تبدیل به محبوب میشود.
«مستی بیمی» و «شادی بیما» نیز از همین راز پرده برمیدارند: آزادی حقیقی هنگامی آغاز میشود که انسان دیگر برای بودن، نیازمند اثباتِ خویش نباشد. آنگاه درهای بسته گشوده میشوند؛ زیرا شاید بسیاری از درهای زندگی را جهان نبسته باشد، بلکه «من» بسته باشد.
و سرانجام، تمام غزل به یک کشف خاموش ختم میشود: حقیقت را نمیتوان با افزودن چیزی به خویش یافت؛ باید چیزی را از خویش کم کرد. شاید «بیما» همان لحظهای باشد که انسان برای نخستینبار میفهمد آنچه تمام عمر دنبالش میگشت، پشتِ در نبود؛ پشتِ «من» بود.
ابوالفضل مختاریان در ۴ روز قبل، پنجشنبه ۲۶ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۴۸ در پاسخ به عليرضا دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۱:
با سلام و احترام.
بزرگوار، شما سهواً نسبت دروغین به شهید مصطفی مطهری داده اید!
گزاره ای که ذکر کرده اید هیچ استنادی ندارد و صرفاً مطلبی دروغین بوده که به ایشان منتسب کرده اند!!!
حال اینکه شهید مطهری در کتاب «نبوت-معجزه چیست؟» ازقضا تمجیدی از حکیم فردوسی فرموده است بدین شرح :
در تمام شاهکارهای بشری مثلا ادبی یا صنعتی، پیدا خواهید کرد شاهکاری را که دیگران هر چه تلاش کردهاند نتوانستهاند مثل آن را بیاورند. مثلا میگویند در حماسه ، هزار سال است که شاهنامه فردوسی به وجود آمده است و بعد از آن خیلی افراد دیگر خواستهاند شعر حماسی بگویند ولی نتوانستهاند مثل او بیاورند. واقعا همه شعرای فارسی زبان دیگر از هزار سال پیش تا امروز ناتوان بودهاند که مثل فردوسی حماسه بگویند.
در مقدمه کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران نیز ذکر فرموده که عدم پرداخت مستقل به حکیم فردوسی و سهروردی به دلیل ضیق وقت و نیاز به پرداخت کامل درباره این دو شخصیت بوده است.
لطفاً در نشر مطالب خویش مراعات و دقت نظر بیشتری داشته باشید تا خدای ناکرده باعث عقیده و نظر نادرستی در سایر عزیزان نشوید. سپاس
همیرضا در ۴ روز قبل، پنجشنبه ۲۶ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۲:
نکات استخراج شده از شرح صوتی استاد ضیاء (قابل شنیدن از بخش شرحهای صوتی) روی این غزل توسط هوش مصنوعی:
حتماً. این شرح نسبت به شرح قبلی ارجاعات تاریخی کمتری دارد، اما چند نکته ادبی، نسخهشناختی و تاریخی قابل توجه دارد. متن ساده و مناسب کپی در نظرات گنجور:
نکات مهم و ارجاعات ادبی و تاریخی در این شرح:
این غزل از نظر مضمون و برخی ابیات، ارتباط بسیار نزدیکی با غزل پیشین حافظ، «بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد»، دارد. شرحدهنده معتقد است که این غزل را میتوان روایتی دیگر از همان غزل دانست و اشاره میکند که برخی ابیات در نسخهها و چاپهای مختلف حافظ جابهجا شدهاند؛ گاهی دو غزل به یکدیگر پیوسته و گاهی از یکدیگر جدا شدهاند. به عنوان نمونه، بیت «به روی یار نظر کن ز دیده منتدار» در هر دو غزل دیده میشود و بیت «حلال اید به دور قدح اشارت کرد» نیز در غزل پیشین آمده است.
در ادامه گفته میشود که حافظ چندین نمونه غزلهای دوتایی و حتی سهتایی با مطلعها و مضامین نزدیک دارد. نمونهای که در شرح ذکر میشود غزل «ارادت بار در کوی مغان... الحمدلله» و غزل «مدامم از لعل دلخواه کارم به کام است الحمدلله» است. این مسئله نشان میدهد که در بررسی دیوان حافظ، شکل فعلی غزلها در نسخههای مختلف همیشه یکسان نیست و ترتیب و تفکیک ابیات باید با توجه به نسخههای معتبر بررسی شود.
از نظر مضمون، این غزل نیز مانند غزل پیشین با پایان ماه روزه و کنایه به شیخ، واعظ و اهل زهد ارتباط دارد. با این حال، در این غزل تعبیر «عارفی» در مصراع نخست آمده و شرحدهنده توضیح میدهد که حافظ معمولاً بیش از عارف با صوفی و اهل تصوف درگیر است، اما در اینجا عارف نیز اندکی مورد طعن قرار گرفته است.
برای مقایسه، به بیت دیگری از حافظ اشاره میشود: «عکس روی تو چو در آینه جام افتاد / عارف از خنده می در طمع خام افتاد». وزن آن بیت با این غزل یکی دانسته میشود و نشان داده میشود که در آنجا نیز میتوان به جای «عارف» واژه «صوفی» را در همان جایگاه وزنی تصور کرد.
در شرح «به آب روشن می عارفی طهارت کرد»، بر تعبیر «آب روشن» تأکید شده است. روشن و شفاف بودن، از ویژگیهای شراب کلاسیک دانسته میشود و شرحدهنده اشاره میکند که شرابهای شفاف و عرقمانند به تدریج وارد شعر فارسی شدهاند.
در همین بخش، میان «طهارت» با آب و شراب تناقض و طنز حافظ بررسی میشود. از دیدگاه احکام شرعی، شراب و الکل نجس دانسته میشود، اما حافظ درست برعکس، می را وسیله طهارت عارف قرار میدهد. شرحدهنده برای نشان دادن سابقه این مسئله در مباحث فقهی، به بحثهای مربوط به نجاست الکل در رسالههای مراجع تقلید اشاره میکند.
در توضیح «الست صباح که میخانه را زیارت کرد»، «الست صباح» به معنای اول صبح یا هنگام بامداد توضیح داده میشود. سپس میان «زیارت میخانه» و «غسل زیارت» ارتباطی طنزآمیز برقرار میشود. همانگونه که برای زیارت برخی مکانهای مقدس غسل مستحبی انجام میشود، در اینجا شاعر به شکل وارونه، رفتن به میخانه را با طهارت و زیارت همراه کرده است. بنابراین میخانه جایگاهی تقریباً قدسی پیدا میکند و زبان مناسک دینی برای توصیف میخانه به کار میرود.
در بیت «همین که ساغر زرینخور نهان کردند / هلال عید به دور قدح اشارت کرد»، شرحدهنده به اختلاف نسخهها توجه ویژهای نشان میدهد. در برخی نسخهها «همان که» و در برخی «همین که» آمده است. همچنین درباره «نهان کردند» و «نهان گردید» اختلاف نقل وجود دارد.
یکی از نکات جالب نسخهشناختی این بخش، توجه به موسیقی واژههاست. شرحدهنده معتقد است «کردند» با «نهان» تناسب آوایی و موسیقایی خاصی ایجاد میکند و حتی از نظر فخامت زبان ممکن است از «کرد» زیباتر باشد. همچنین در «ساغر زرینخور» خورشید به ساغری زرین تشبیه شده که با غروب، پنهان میشود.
«هلال عید» نیز در ادامه همین تصویر قرار دارد: خورشید غروب میکند و با پدیدار شدن هلال، پایان روزه و آغاز عید اعلام میشود. بنابراین «هلال عید به دور قدح اشارت کرد» هم اشارهای به آغاز شوال و هم اشارهای به بازگشت جام شراب است.
در شرح «خوشا آب نماز و نیاز کسی که از سر درد و آب دیده و خون جگر طهارت کرد»، مضمون طهارت با خون و اشک بررسی میشود. آب دیده و خون جگر، برخلاف آب معمولی، وسیله پاک شدن عارف معرفی میشوند. شرحدهنده این را نمونهای از تناقضنمایی یا پارادوکس در شعر حافظ میداند؛ همانگونه که پیشتر «می» وسیله طهارت شده بود، در اینجا نیز اشک و خون جگر جای آب طهارت را میگیرند.
در توضیح واژه «نیاز»، علاوه بر معنای امروزی آن، به معنای دعا، درخواست، استدعا و التماس نیز توجه میشود. سپس درباره ریشه و ارتباط واژه با «یز» و مفاهیمی مانند زمزمه و خواندن دعا توضیح داده میشود.
در بیت «به روی یار نظر کن ز دیده منتدار / که کار دیده همه از سر بصارت کرد»، اختلاف قرائت «بصارت» و «بصیرت» مطرح میشود. همچنین شکل دیگری از خواندن بیت پیشنهاد میشود که در آن «دیده»، «نظر» و «بصارت» از نظر معنایی تناسب بیشتری پیدا میکنند. شرحدهنده این موارد را نمونهای از توجه حافظ به تناسب میان واژههای همخانواده و نزدیک به یکدیگر میداند.
در بیت «امام خواجه که بودش سر نماز دراز / به خون دختر رز خرقه را قصارت کرد»، تعبیر «خواجه» نیز بررسی میشود. «خواجه» در اصل عنوانی احترامآمیز است، اما حافظ در بسیاری از موارد آن را به صورت کنایهآمیز برای اشاره به افراد متظاهر به زهد و دینداری به کار میبرد.
«سر چیزی بودن» در اینجا به معنای قصد و نیت داشتن است. بنابراین «سر نماز دراز بودن» یعنی قصد نماز طولانی داشتن. شرحدهنده احتمال خوانش دیگری را نیز مطرح میکند، اما آن را از نظر دستوری و کاربرد زبانی کمتر مناسب میداند.
در ادامه، نماز طولانی پیشنماز به عنوان یکی از زمینههای نقد ریاکاری بررسی میشود. شرحدهنده اشاره میکند که در متون صوفیه نیز درباره طولانی کردن نماز بحث شده است و میان نماز طولانی از روی غرق شدن در خدا و نماز طولانی برای خودنمایی تفاوت گذاشته شده است. همچنین به این نکته اشاره میشود که بعضی امامان جماعت سفارش شده بودند نماز جماعت را طولانی نکنند و نماز طولانی خود را در خلوت بخوانند تا مردم معطل نشوند؛ اما شخص ریاکار ممکن است درست عکس این رفتار کند.
«قصارت» در این بیت نیز چندلایه است. از یک سو با کوتاه کردن و دراز بودن تناسب دارد و در برابر «دراز» قرار گرفته است؛ از سوی دیگر میتواند معنای شستوشو و رختشویی داشته باشد. حافظ از همین اشتراک معنایی استفاده میکند تا «خرقه» را با «خون دختر رز» بشوید.
«دختر رز» در اینجا تعبیری کنایی برای انگور و شراب است. دختر رز، دختر تاک یا انگور است و خون دختر رز، شراب. بنابراین امام خواجه که میخواست برای نماز طولانی آماده شود، خرقه خود را با شراب میشوید. این تصویر نمونهای روشن از وارونه کردن زبان زهد و مناسک دینی در شعر حافظ است.
در همین بیت، به مضمون رایجی در شعر حافظ و متون مشابه اشاره میشود: خرقه زاهد با شراب آلوده شده و شاعر به جای آب، شراب را وسیله شستن آن قرار میدهد. از این طریق، ادعای زهد و پاکی زاهد در برابر حقیقت رفتارش قرار میگیرد.
در توضیح «خون دختر رز»، به نظری از استاد ذریاب خویی در کتاب «آینه جام» اشاره میشود. بر اساس این نظر، «خون دختر» علاوه بر شراب میتواند ایهام دیگری نیز داشته باشد و به خون دختر به معنای خون بکارت یا خون قاعدگی اشاره کند. شرحدهنده تأکید میکند که دکتر حمیدیان این معنای دوم را معنایی دورتر و ایهامی میداند و معنای اصلی همان شراب است.
در بیت «دلم ز حلقه زلفش به جان خرید آشوب / چه سود دید ندانم که این تجارت کرد»، مضمون تجارت و خرید و فروش دوباره به کار گرفته شده است. شاعر میگوید آشوب زلف معشوق را به بهای جان خریده و نمیداند از این معامله چه سودی برده است.
برای مقایسه، از کمال اسماعیل بیتی درباره خرید و فروش جان نقل میشود که در آن نیز جان به عنوان بهای معامله مطرح شده است. این شاهد نشان میدهد که تصویر «جان را به بها دادن» در شعر فارسی سابقه داشته است.
در ادامه به کاربرد مشابه قافیه و مضمون «تجارت» در غزل پیشین حافظ اشاره میشود: «لعل چیست؟ جوهر عقل، بیا که سود کسی برد / کاین تجارت کرد». بنابراین «تجارت» در دو غزل نزدیک به هم، در یک فضای معنایی مشترک دوباره استفاده شده است.
همچنین از ابوالفرج رونی بیتی نقل میشود که در آن مضمون پشیمانی از خریدن بلا و طلب کردن چیزی که سرانجام زیانآور بوده، دیده میشود. این شاهد در ارتباط با مضمون «چه سود دید ندانم که این تجارت کرد» آورده شده است.
بیت پایانی، «اگر امام جماعت طلب کند امروز / خبر دهید که حافظ به می طهارت کرد»، با ابیات قبلی تفاوتی دارد و به گفته شرحدهنده از نظر مضمون مستقیماً ادامه آنها نیست و حالوهوای عاشقانه و میخانهای غزل را به شکل طنزآمیزی جمعبندی میکند.
در این بیت، «طلب کردن» به معنای سراغ گرفتن و خواستن است. اگر امام جماعت حافظ را طلب کرد، باید به او گفت که حافظ با می طهارت کرده است؛ یعنی دیگر نباید انتظار داشت حافظ در همان چارچوب زهد و نماز ظاهری پیشین باقی مانده باشد.
شرحدهنده در اینجا به یک آیه قرآن اشاره میکند که در آن شستن لباس با عبارت «وَثیابَکَ فَطَهِّر» مطرح شده است. ارتباط این تعبیر با «طهارت» و سپس قرار دادن «می» در جایگاه وسیله طهارت، یکی از طنزهای اصلی بیت پایانی است.
در تفسیر بیت پایانی دو برداشت مطرح میشود. یک برداشت این است که حافظ بهطور کنایهآمیز اعلام میکند از زهد و مناسک ظاهری فاصله گرفته و سراغ می رفته است. برداشت دیگر این است که «طهارت با می» میتواند مرتبهای بالاتر و معنویتر از طهارت ظاهری باشد؛ یعنی حافظ به حقیقتی رسیده که امام جماعت و اهل ظاهر آن را درک نمیکنند.
در پایان، شرحدهنده به تفسیری از آقای محمود رکن اشاره میکند که خود او نیز پیشینه امامت جماعت داشته است. این نکته به عنوان عاملی برای جالبتر شدن تفسیر او از بیت پایانی مطرح میشود. در این برداشت، حافظ حتی ممکن است بگوید بازگشت به نزد امام جماعت و اهل ظاهر باعث «آلودگی» دوباره او میشود و بنابراین از آنان فاصله گرفته است.
در مجموع، مهمترین محورهای این شرح عبارتاند از: ارتباط این غزل با غزل پیشین حافظ، اختلاف نسخهها و جابهجایی ابیات در دیوان حافظ، سابقه مضمون پایان رمضان، وارونهسازی مفاهیم طهارت و نجاست، قدسی کردن میخانه و زیارت آن، نقد ریاکاری امام جماعت و زاهد، ایهامهای «دختر رز» و «خون دختر»، مضمون تجارت و خریدن آشوب به بهای جان، و در پایان تقابل طهارت شرعی با طهارت عرفانی و حافظانه.
همیرضا در ۴ روز قبل، پنجشنبه ۲۶ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۱:
نکات استخراج شده توسط هوش مصنوعی از شرح صوتی استاد ضیاء برای این غزل (قابل شنیدن در قسمت شرحهای صوتی) :
نکات مهم و ارجاعات ادبی و تاریخی در این شرح:
در ابتدای شرح، در بحث شکایت از آمدن ماه رمضان و خوشحالی از پایان آن، تأکید میشود که این مضمون مختص حافظ نیست و در شعر فارسی سابقه داشته است. به عنوان نمونه از ازرقی هروی یاد میشود و بیتی از او درباره رفتن رمضان نقل میشود.
در شرح «بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد» بحث مفصلی درباره تعبیر «ترک فلک» مطرح میشود. «ترک» در ادبیات قدیم علاوه بر معنای قومی، با مفاهیمی مانند زیبایی، جنگاوری و غارت نیز تداعیهایی داشته است. شرحدهنده احتمالهای مختلفی را برای «ترک فلک» مطرح میکند؛ از جمله اینکه فلک خود مانند یک ترک غارتگر تصویر شده باشد. احتمال ارتباط آن با مریخ یا بهرام، به عنوان سیاره جنگاور، نیز مطرح میشود. ماه نیز به دلیل ارتباطش با پایان رمضان و آغاز شوال یکی از احتمالات مورد بحث است.
در همین بحث از پژوهش عبدالحسین مصفا درباره تعبیر «ترک فلک» یاد میشود و به مجله «حافظشناسی» و مطالبی درباره این بیت اشاره میشود. نام سعید نیاز کرمانی نیز در این بخش مطرح میشود.
در شرح «حلال اید به دور قدح اشارت کرد»، درباره «دور» و «قدح» و ارتباط آنها با گرداندن جام و پایان دوره روزه بحث میشود. «حلال» نیز در این فضای شعری با بازگشت بادهنوشی پس از پایان رمضان ارتباط پیدا میکند. در شرح همچنین اشاره میشود که بادهخواری در دربارها، با وجود ممنوعیت شرعی، در دورههای تاریخی مختلف رواج داشته است.
در شرح «ثواب روزه و حج قبول آن کس برد / که خاک میکده عشق را زیارت کرد»، موضوع تقابل ظاهر شریعت با باطن و طریقت مطرح میشود. در این نگاه عرفانی، صرف انجام ظاهری عبادت کافی نیست و تحول درونی انسان اهمیت دارد. «زیارت خاک میکده عشق» در برابر عبادت ظاهری قرار میگیرد.
در توضیح «گوشه خرابات» به عطار نیشابوری اشاره میشود و بیتی از او نقل میشود: «بیا که قبله ما گوشه خرابات است». این شاهد نشان میدهد که تعبیر «گوشه خرابات» پیش از حافظ نیز در سنت عرفانی فارسی سابقه داشته است.
در بحث واژه «دور» یا «بدور»، به کاربرد این واژه در شعر سعدی و مولوی اشاره میشود.
در توضیح واژه «خیر»، از دکتر سعید حمیدیان یاد میشود و احتمال ارتباط «خیر» با معنای شراب و فضای میخانه و پیر مغان بررسی میشود. برای این بحث به کاربردهای مشابه در شعر حافظ نیز توجه شده است.
یکی از بخشهای تاریخی مهم شرح، حکایت مربوط به بابر میرزا و آرامگاه حافظ است. در این حکایت گفته میشود که بابر میرزا در شیراز برای آرامگاه حافظ بنایی برپا کرد و در مراسم مربوط به آن، شخصی با نوشتهای کنایهآمیز به این اقدام واکنش نشان داد. نام محمد معمّایی نیز در این حکایت آمده است. این قسمت در شرح به صورت یک حکایت تاریخی نقل شده و برای استفاده به عنوان یک گزارش تاریخی قطعی، بهتر است منبع اصلی آن جداگانه بررسی شود.
در شرح بیت مربوط به «لعل» و «جوهر» و «تجارت»، از دکتر سعید حمیدیان، هاشم جاوید و آقای راستگو یاد میشود. درباره معنای «جوهر»، ارتباط آن با شراب، و همچنین ارتباط «تجارت» با بادهفروشی و تناسب میان «سود» و «تجارت» بحث میشود. این بخش نمونهای از توجه به چندلایه بودن معانی واژگان در شعر حافظ است.
در بحث «عقل» و «عشق»، به سعدی اشاره میشود و مضمون تقابل عقل حسابگر با عشق مورد توجه قرار میگیرد.
در شرح «شیخ شهر»، انتقاد حافظ از زاهد و شیخ ریاکار و تقابل ظاهر دینداری با حقیقت عشق مطرح میشود. واژه «جماش» نیز از نظر معنایی بررسی میشود و برای توضیح این بخش، ابیات دیگری از حافظ آورده میشود. در همین قسمت از امینپاشا اجلالی و بحثی درباره خوانش واژه «بصارت» نیز یاد میشود.
در ادامه، از عرفی شیرازی یاد میشود و گفته میشود که غزلی از او با ردیف و قافیه مشابه وجود دارد. این نکته برای بررسی سنت غزلسرایی پس از حافظ و احتمال استقبال یا شباهتهای سبکی اهمیت دارد.
در شرح بیت پایانی، «حدیث عشق ز حافظ شنو نه از واعظ / اگرچه صنعت بسیار در عبارت کرد»، واژه «صنعت» دارای دو لایه معنایی دانسته میشود: صنعت ادبی و آرایهپردازی از یک سو، و تکلف و ترفند در سخن از سوی دیگر.
برای توضیح انتقاد حافظ از واعظان، به کیمیای سعادت امام محمد غزالی اشاره میشود و بحثی درباره واعظانی مطرح میشود که با سخنان پیچیده و آراسته میکوشند بر مخاطب تأثیر بگذارند.
در پایان شرح، حکایتی درباره حافظ و سعدی نقل میشود. در این بخش از سعدی با عنوان «استاد سخن» یاد میشود و همچنین خواجوی کرمانی در ارتباط با سبک غزل مطرح میشود. شرح در عین حال تذکر میدهد که برخی ابیاتی که در این حکایت به حافظ نسبت داده شدهاند، انتساب قطعی به حافظ ندارند و باید در انتساب آنها احتیاط کرد.
از میان تمام این موارد، برای حاشیهنویسی غزل، مهمترین ارجاعات عبارتاند از: ازرقی هروی در بحث سابقه شکایت از رمضان؛ عطار در بحث خرابات؛ سعدی و مولوی در بحث کاربرد «دور»؛ دکتر سعید حمیدیان، هاشم جاوید و راستگو در بحث «جوهر» و «تجارت»؛ عرفی شیرازی در بحث غزل مشابه؛ امام محمد غزالی در بحث واعظ و صنعت در عبارت؛ و خواجوی کرمانی و سعدی در بخش پایانی شرح.
همچنین دو حکایت ارزش بررسی جداگانه دارند: حکایت بابر میرزا و بنای آرامگاه حافظ، و حکایت مربوط به حافظ و سعدی. در خود شرح این موارد به صورت روایت نقل شدهاند و برای تبدیل آنها به اطلاعات تاریخی قطعی، نیاز به بررسی منابع اصلی دارند.
یوسف شیردلپور در ۴ روز قبل، پنجشنبه ۲۶ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۰۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۲:
با عرض ادب خدمت همه عزیزان گنجوری ودست اندارکاران برنامه وسایت پربار گنجور وتشکر از همه💛
در مورد این بیت
طرازِ پیرهنِ زَرکشم مبین چون شمعکه سوزهاست نهانی درونِ پیرهنم....
طراز یا تراز، در این بیت منظور کراوات است و البته آنگونه که من شنیدم و درجایی هم خواندم که ابداع و شروع کراوات در ایران باستان بوده بعدها مانند خیلی از رسومات دیگر رواج پیدا کرده است، طراز یا کراوات فقط هم بخاطر زیبایی نبوده ونیست در واقع تراز بدن است، بدین سان که وقتی کسی کراوات میبندد باید طوری بماند یا بنشیند که کراوات انحنا یا چروک نداشته باشد چون در غیر این صورت یعنی درست ننشسته وچون معمولاً کسانی که متمول یا مرفه بودند از کراوات اسفاده میکرده اند لباس های زربفت هم با نوارهای رنگین مزین میکردند ، بنابراین شاعر میفرمایند حتی اون شخصی که چنین لباس رنگارنگ و کراواتی هم هست درون خود و در ضمیر خود غمی دارد که پنهان است
طرازِ پیرهنِ زَرکشم مبین چون شمعکه سوزهاست نهانی درونِ پیرهنم🌹🌹💐💛💛💚
سناتور سنتور در ۴ روز قبل، پنجشنبه ۲۶ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۳۳ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۲ - مناجات:
همه شهر را گرفتی تو به شعر، «شهریارا»!
تو که شهریار شعری و امیر شهر، یارا!
تو به این گدای گفتی در خانه علی زن
«که نگین پادشاهی دهد از کرم، گدا را»
به خدا قسم! خدا را به رخ علی توان دید
«به علی شناختم من، به خدا قسم! خدا را»
دهن تو را ببوسم به سپاس آن که گفتی
«علی! ای همای رحمت! تو چه آیتی خدا را؟»
ز «ریاضی» این غزل را که سرود آسمانی است
پی عرض خیر مقدم بپذیر، «شهریارا»!
ریاضی یزدی
علی میراحمدی در ۴ روز قبل، پنجشنبه ۲۶ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۰:
رقص ضمیر (Chat gpt)
گاهی ضمیر شخصیِ متصل مثل:
ـم، ـت، ـش، ـمان، ـتان، ـشان
به جای اینکه به کلمهای که از نظر دستوری باید به آن وابسته باشد بچسبد، جای خود را عوض میکند و به کلمهٔ دیگری میچسبد؛ اما از نظر معنا همچنان به همان کلمهٔ اصلی مربوط است. معمولاً این جابهجایی برای وزن، آهنگ یا زیبایی شعر اتفاق میافتد.(پایان پاسخ)
اینکه حافظ درین بیت از رقص ضمیر درست استفاده کرده را نمیدانم
بزرگمهر در ۴ روز قبل، پنجشنبه ۲۶ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۱۹ در پاسخ به ایرانی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۲:
به نظر میرسد از تازه کردن آیین زرتشتی، گرامیداشت مراسم نوروز باشد که لاله ....
علی میراحمدی در ۳ روز قبل، جمعه ۲۷ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۰۴ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۹۰ - امیر یوسف نام و عدهٔ عطایی کرده و وفا ننموده بود در تهدید او گفته است: