jesi james در ۲ روز قبل، دوشنبه ۱۵ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۲۱ در پاسخ به صالح براتی دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۴۴ - مناظره:
سلام
کان ِ دلی
بعد از کان، کسره بخونید
در درون چنان معدن دلی چنین گوهری شدم
علی احمدی در ۲ روز قبل، دوشنبه ۱۵ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۰۹ در پاسخ به محمد رضوانی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳:
آفرین
آفرین
آفرین بر نگاه زیبای شما دوست عزیز
بهزاد رستمی در ۲ روز قبل، دوشنبه ۱۵ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۵۶ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸:
به نظرم کفر محبت رو شاید اینطور بشه تعریف کرد که عاشق به واسطهی محبت تمامی که به معشوق داره دیگه نمیتونه به دیگری محبت نثار کنه و از اونجایی که این دیگری حتی شامل خدا هم میشه بنابراین این محبت کفرآفرین میشه.
بهزاد رستمی در ۲ روز قبل، دوشنبه ۱۵ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۲۰ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱:
چو خسروانِ ملاحت، به بندگان نازند
تو در میانه، خداوندگار من باشی
حافظ
بهزاد رستمی در ۲ روز قبل، دوشنبه ۱۵ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۰۶ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰:
صحبتِ حور نخواهم که بُوَد عینِ قُصور
با خیالِ تو اگر با دِگری پردازم
حافظ
مریم هروی در ۳ روز قبل، دوشنبه ۱۵ دی ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۵۴ دربارهٔ میرزاده عشقی » دیوان اشعار » هزلیات » شمارهٔ ۳ - چه معامله باید کرد؟:
آنچه مشخص است این است، حتی اگر این شعر منتسب به عشقی باشد، او آنقدری سروده در هجو رضاخان داشته که فرمان قتلش صادر شده باشد... در هر زمانه و هر مملکتی، شاعری را به جرم شاعری کشتن، درد دارد.
امیر نصر در ۳ روز قبل، دوشنبه ۱۵ دی ۱۴۰۴، ساعت ۰۸:۱۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴:
سلام
حال پخته در نیابد هیچ خام
پس سخن کوتاه باید وسلام
علی احمدی در ۳ روز قبل، دوشنبه ۱۵ دی ۱۴۰۴، ساعت ۰۶:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۲:
سروِ چَمانِ من چرا میلِ چمن نمیکند؟
همدمِ گل نمیشود، یادِ سَمَن نمیکند
در جای جای این غزل زیبا نشانه های حسرت عاشقی را می توان دریافت.در یک بیت از بی مهری یار می نالد و در بیتی دیگر از اشتیاق خود می گوید . او علیرغم درک حضور یار از وصال محروم مانده و حسرت می خورد .
حضرت حافظ یار را چنان سرو خوش خرامی می داند که گویا میل به چمن(استعاره از عاشق) ندارد و همدم گل سرخ و یاسمن در باغ نمی شود گل هایی که هر کدام می توانند معشوقی باشند .معشوق ما حتی آنها را تحویل نمی گیرد .
دی گِلِهای ز طُرِّهاش، کردم و از سرِ فُسوس
گفت که «این سیاهکج، گوش به من نمیکند»
دیروز از طره اش گله کردم از همان زلف سیاه کج کنار پیشانی اش ولی او با حیله گفت این زلف سیاه کج که به حرف من گوش نمی کند .
در حین گله گزاری اشتیاق خود را هم بیان می کند
تا دلِ هرزهگَردِ من، رفت به چینِ زلفِ او
زان سفرِ درازِ خود، عزمِ وطن نمیکند
آن قدر مشتاق است که می گوید دل من که هرجایی است وقتی به سراغ چین زلف یار می رود که (هم پر چین و شکن است و هم خود کشوری به دوری چین است ) از این سفر طولانی خود قصد بازگشت به وطن یعنی جانم را ندارد .
پیشِ کمانِ ابرویش، لابه همی کنم ولی
گوش کشیده است از آن، گوش به من نمیکند
اما در محراب آن کمان ابروی یار برای وصال به زاری و التماس پرداختم اما گویا گوشش بدهکار نیست و به همان خاطر به من گوش نمی دهد.
با همه عطفِ دامنت، آیدم از صبا عجب
کز گذرِ تو، خاک را، مُشکِ خُتَن نمیکند
کلمه عطف چقدر زیبا در این بیت نشسته است .عطف دامن یعنی تاب و پیچش دامن .مثل پرچم که با باد چین می خورد .می فرماید تعجبم این است که باد صبا دامن خوشبوی یار را چین می اندازد ولی از بوی آن خاک را تبدیل به مشک معطر چین نمی کند .یعنی باد هم مثل من تا کوی یار سفر کرده و برگشته است و حضور او را درک کرده و معطر شده ولی خاک را معطر نمی کند.
چون ز نسیم میشود، زلفِ بنفشه پُرشِکَن
وه که دلم چه یاد از آن، عهدشکن نمیکند
این غزل پر از چین و شکن است .گلبرگ های بنفشه را دیده ای که لب به لب کنار هم جای گرفته اند و با هر نسیم کوچکی تاب می خورند (بنفشه گلبرگ های تو در تو ندارد). این تاب و شکن بنفشه مرا به یاد عهد شکنی یار می اندازد که مرا از وصال محروم کرده است .
دل به امیدِ رویِ او، همدمِ جان نمیشود
جان به هوایِ کویِ او، خدمتِ تن نمیکند
ولی باز هم دل من به دیدن رویش امید دارد و همدم روانم نمی شود و روانم نیز میل کوی او را دارد و به جسم من یاری نمی کند.
ساقیِ سیمساقِ من، گر همه دُرد میدهد
کیست که تن چو جامِ مِی، جمله دهن نمیکند؟
آخر او ساقی سپید اندام من است حتی اگر همیشه ته مانده شراب هم بدهد مگر می شود کسی با همه وجودش برای چنین شرابی مثل دهان نشود؟
دستخوشِ جفا مَکُن، آبِ رُخَم که فیضِ ابر
بیمددِ سِرشکِ من، دُرِ عَدَن نمیکند
آب رویم را درگیر جفایت نکن چون ابر هم بدون کمک اشک های من گهر های بهشتی نمی ریزد .یعنی به خاطر اشکهای پر ارزش من هم که شده بی وفایی نکن و مرا برای وصال پذیرا باش.
کُشتهٔ غمزهٔ تو شد، حافظِ ناشنیدهپند
تیغ سزاست هر که را، دَرد، سخن نمی کند
حافظ که اهل پند شنیدن نیست ،بازهم به سراغ تو می آید .او اهل درد کشیدن است هر چه از درد برایش سخن گفته باشند باز هم می خواهد درد عاشقی را تجربه کند پس لایق تیغ چشیدن و کشته شدن است .حسرت عاشقی او را به درد عاشقی می رساند تا باز شرابی و مستی دگری رخ دهد تا شاید این بار به وصال یار برسد و این است چرخه عاشقی که بارها تکرار می شود .
حتی اگر" دُرد،سخن نمی کند" هم بخوانیم درست است . یعنی اگرچه برای دیگران ممکن است ته مانده شراب ارزشی نداشته باشد ولی برای من ارزش کشته شدن در راه عاشقی هم دارد.
نردشیر در ۳ روز قبل، دوشنبه ۱۵ دی ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۴۹ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » بدایع الجمال » شوقیات » شمارهٔ ۲۵۶:
خیری تو شعر خواجو خیلی تکرار شده
اینجا گفته موبد هستش گویا
محسن منزه فرد در ۳ روز قبل، دوشنبه ۱۵ دی ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۳۰ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰:
👌
محسن عبدی در ۳ روز قبل، دوشنبه ۱۵ دی ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۰۳ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » فیوصف حاله » فی وصف حاله:
البته واضح است این کتاب بیشتر برای عارفان و علاقه مندان عرفان کاربرد دارد و ما بیشتر به عنوان یک اثر ادبی و جهت آشنایی مطالعه می کنیم و نکات ذکر شده هم از این باب است.
محسن عبدی در ۳ روز قبل، دوشنبه ۱۵ دی ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۰۰ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » فیوصف حاله » فی وصف حاله:
در واقع برای کتابی که به صورت یک داستان سمبلیک و رمز گونه بیان می شود، این مقدار حاشیه زدن و حکایت گفتن باعث کند شدن داستان می شود.
در حالی که در مثنوی مولانا حکایتی مستقل مطرح می کند و در پایان آن نتایج عرفانی بیان می شود.
در واقع در اینجا برعکس مطلبی عرفانی ذکر می شود و سپس در شرح آن حکایاتی بیان می شود.
که البته خیلی از حکایات هم از دید عامیانه چندان جذاب نیست. البته بهترین حکایت این کتاب همان داستان شیخ صنعان است که انصافا جذاب و گیرا است و طولانی ترین حکایت این کتاب هم هست.
محسن عبدی در ۳ روز قبل، یکشنبه ۱۴ دی ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۵۴ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » فیوصف حاله » فی وصف حاله:
در اوایل کتاب که حکایات هر مرغ و عذر ایشان را می گوید به نظر نمادپردازی ها و سمبل ها زیبا تر است و برای هر مطلب هم یک حکایت بیشتر نقل نمی کند ولی بعد از آن مطالب عرفانی بیشتر مستقیم مطرح می شود و تعداد حکایات هم خیلی زیاد می شود.
محسن عبدی در ۳ روز قبل، یکشنبه ۱۴ دی ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۵۰ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » فیوصف حاله » فی وصف حاله:
آنچه که از کل کتاب برداشت می شود و برخی اساتید هم گفته اند این است که جناب عطار بیشتر معنا و مفهوم برایشان اهمیت دارد و زیاد در قید و بند الفاظ و ظاهر شاعری نیست. شاعران عارف البته بیشتر به همین روش رفته اند. برای همین کمی کتاب از دید من که البته اهمیتی ندارد، خسته کننده می شود.
محسن عبدی در ۳ روز قبل، یکشنبه ۱۴ دی ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۴۳ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » فیوصف حاله » فی وصف حاله:
گاهی حکایت ها در کتاب خیلی زیاد بود و این اطناب خستگی آور میشد. به نظرم گزیده منطق الطیر که توسط اساتید چاپ شده برای خوانندگان عادی بهتر باشد تا مطالب اصلی را مختصر تر و با سرعت بیشتری بخوانند و توضیحات دقیقی هم دارند.
محسن عبدی در ۳ روز قبل، یکشنبه ۱۴ دی ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۴۱ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » فیوصف حاله » فی وصف حاله:
درود بر روح عطار بزرگ.
محسن عبدی در ۳ روز قبل، یکشنبه ۱۴ دی ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۳۹ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » فیوصف حاله » فی وصف حاله:
در تاریخ ۱۴ دی ۱۴۰۴ به پایان رسید این کتاب.
بماند به یادگار.
محسن عبدی در ۳ روز قبل، یکشنبه ۱۴ دی ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۲۱ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » سیمرغ در پیشگاه سیمرغ » حکایت خطی که برادران یوسف هنگام فروش او دادند:
تشویر: شرمندگی
محسن عبدی در ۳ روز قبل، یکشنبه ۱۴ دی ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۱۴ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » سیمرغ در پیشگاه سیمرغ » سیمرغ در پیشگاه سیمرغ:
زحیر: ناله و زاری
Ali Shah در ۲ روز قبل، دوشنبه ۱۵ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۱۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی گرشاسپ » بخش ۲: