گنجور

حاشیه‌ها

علی میراحمدی در ‫۴ روز قبل، جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۴۷ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۳۵ - در مدح قاضی حمیدالدین:

ای به تو مخصوص اعجاز سخن چون ...

انوری توانایی سرودن اشعار ساده و در عین حال هنرمندانه را دارد اما درین قطعه خبری از سادگی سخن نیست و طبعا شعر او نیز ازین پیچیدگی زبانی آسیب دیده است

شاید چون مخاطبش یکی از مشایخ روزگار بوده سعی کرده از کلمات و اصطلاحات دشوار یا عربی استفاده کند

بدون شک انوری در سرودن اشعار خود نوع مخاطب را هم در نظر می‌گرفته است  

به هر حال قطعه ای است که نه شاعرانه است و نه زیرکانه و ساده و هنرمندانه هم نیست

 

بزرگمهر در ‫۴ روز قبل، جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۴۸ در پاسخ به امین کیخا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۴:

محقق عزیز و کوشا، کشف شما مبارک است ولی لزوما منظور حافظ آن نیست.

بام یکی از وجوه منزلی امن است و بام آن راه به آسمان دارد که به عادت نزولات همه از آن جهت میبارد و دریافت میشود و نزولات الهی هم از نور است و بارش آن فروغ به بام کنایه از ساکن آن مکان است و ربطی به نور النور شاید نداشته باشد بحث های زبانشناسی شما را دوست دارم ، ولی گمان ندارم حافظ در این اندیشه‌ها بوده باشد.

دکتر صحافیان در ‫۴ روز قبل، جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۵۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۹:

سالیان زیادی از سلوک و مذهب رندان وارسته پیروی کردم، تا عقل کلی فتوا داد که خواسته‌هایم را زندانی کنم(ایهام به وادی فقر)
۲- خود به پیشگاه سیمرغ(حضرت حق) نرسیدم بلکه این مرحله دشوار را با همراهی پرنده سلیمان یعنی هدهد(ایهام به موهبت حق و نقش پیر) پیمودم.
۳- اکنون ای گنجینه وفا و زیبایی، بر دل زخمی عاشقم سایه موهبتی بیفکن، که من خانه‌ دل را برای تو ویران کرده‌ام(خانلری: گنج مراد- آبادانی پس از ویرانی کامل اشاره به وادی فقر و فنا- ایهام به شکستن قلب)
۴- توبه کردم که بوسه بر لبان ساقی شرابم(آورنده حال خوش)نزنم ولی اکنون سخت پشیمانم که چرا گوش به سخنان ابلهانه دادم.
۵- بهره و مراد خویش را در غیر آنچه معمول و معروف است بجوی(موهبت حق از جایی است که تصور نمی‌کنی)چرا که من این خاطر مجموع و آسودگی خاطر را از زلف پریشان یار به دست آوردم(خانلری: از خلاف آمد عادت)
۶-آری اختیار زهد و پارسایی، یا مستی و مخموری در دست من و تو نیست آنچه سلطان ازلی خواسته است آن را انجام می‌دهم.
۷- و از لطف ازلی او بهشت را طمع دارم، هر چند فراوان خدمتگزاری میخانه کرده‌ام(تسلیم در برابر خواست خداوند در همه چیز حتی هدایت و گمراهی)
۸- اکنون که در زمان پیری هم‌نشینی با یوسف التیامم می‌دهد، به خاطر شکیبایی در کلبه اندوه‌های فراق است.
۹- و چون حافظ سحرخیزی و آشتی‌جویی با جهان را از پادشاهی انس با قرآن یافته‌ام(خانلری: هبچ حافظ نکند در خم محراب فلک/ این تنعم که من از دولت قرآن کردم)
۱۰- اگر در مجلس غزل‌سرایان صدرنشین و سرآمد هستم، جای تعجب نیست چون سال‌ها خدمتگزار صاحب دیوان یعنی وزیر بزرگ بوده‌ام(ایهام: صاحب دیوان یعنی خداوند با توجه به لسان الغیب بودن حافظ)
آرامش و پرواز روح

 پیوند به وبگاه بیرونی

نیما در ‫۴ روز قبل، جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۰۶:۵۹ در پاسخ به امیر دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۲:

با اینکه ۱۰ سال پیش پرسیده شده، ولی:

نَک مخفف "اینک" یعنی حالا، اکنون و فرامُشتی همون فراموشی هست

حسین مویدی در ‫۴ روز قبل، پنجشنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۵۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۷:

چو بندوی خراد لشکر فروز چو نستود لشکرکش نیوسوز

نستود ازنامهای آورده شده در شاهنامه درست است 

فاطمه آزموده در ‫۴ روز قبل، پنجشنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۴۳ دربارهٔ صغیر اصفهانی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۶۵ - حکایت:

به نظر در مصرع دوم از بیت سوم کلمه «غاز» به جای کلمه«راز» بایستی نوشته شود:

«عقد گوهر ز درج غاز آورد»

به معنای به چنگ آوردن گردنبند گوهری از صندوقچه یک جنگجو (استعاره از اینکه فهمیدن این نکته ظریف و پر معنا همچون دسترسی به صندوقچه یک جنگجو که بسیار محافظت شده است و به دست آوردن غنایم از آن، کار بسیار دشواری است)

مهدی در ‫۴ روز قبل، پنجشنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۱۵ دربارهٔ مهستی گنجوی » دیوان اشعار » رباعیات «نسخهٔ دوم» » شمارهٔ ۱۳۵:

مهستی گنجوی در این رباعی، زیباییِ مؤذنی جوان را چنان با طبیعت درآمیخته که گویی نه تنها شاعر بلکه باغ را نیز مفتون زیبایی او کرده است. رخسارش از لاله تازه‌تر و سرخی‌اش از خون تذرو افزون‌تر است؛ اما شگفتی در «قامت» اوست. آوازهٔ قامتش که برمی‌خیزد، سرو نیز در باغ به نماز می‌ایستد. قامتِ مؤذن، چنان کشیده و موزون است که حتی سرو، این دیرینه‌ترین نمادِ راست‌قامتی و زیبایی، در برابر او سر فرود می‌آورد. در عین حال، آوازه قامت می‌تواند اشارتی ایهام‌گونه باشد به آوازِ اذان و صَلای نمازش؛ پنداری مؤذن با سر دادن آوازِ خوشِ اذانِ خویش، سرو را نیز در باغ به قیام و رکوع می‌کشاند.

 

از کانال تلگرام دکتر ایرج رضایی 

Fateme Zandi در ‫۴ روز قبل، پنجشنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۴۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۴۸ - آمدن مهمان پیش یوسف علیه‌السلام و تقاضا کردن یوسف علیه‌السلام ازو تحفه و ارمغان:

به نام حضرت دوست 

شرح ابیات 

استاد ارجمند جناب 

آقای کریم زمانی 

 

شرح و تفسیر آمدن مهمان پیش یوسف و تقاضای یوسف از او تحفه و ارمغان

 

خلاصۀ داستان

یکی از دوستان دیرین حضرت یوسف (ع) به دیدن او رفت . آن حضرت از برادرانش داستانها گفت و بیان داشت که چند سال او را بستند و به چاه افکندند . خلاصه اینکه حضرت یوسف (ع) از دوست خود می پرسد : بگو ببینم ، برای من چه ارمغانی آورده ای ؟ دوست می گوید مدّتها در فکر این بودم که چه هدیه لایقی برای تو بیاورم . سرانجام به فکر افتادم که بهترین ارمغان برای تو «آینه» است . پس در جیب کرد و آینه ای به حضرت یوسف (ع) تقدیم نمود و از او خواست که چهره زیبای خود را در آن مشاهده کند . ( جهت مأخذ حکایت رجوع کنید به قصص و تمثیلات مثنوی ، ص 31 و 32 )

 

در ابیات پیشین گفته آمد که صوفیه صافیه (انسان های کامل) ، آینۀ آدمیان اند و هر کس می تواند خود را در آنان ببیند . به عبارت دیگر انسان کامل ، معیار و سنجۀ همگان است . چنانکه گفته اند : « صالحان طالب انسان کامل هستند و طالبان از او در می رمند » مولانا از این حکایت نتیجه می گیرد که آینۀ تمام نمای هستی مطلق ، فنای سالک است تا وقتی که سالک از منِ کاذب خود فانی نشده ، قلبش به مقام آینگی نرسیده است و چون از خودبینی رهید ، قلبش آینه ای شود و هستی مطلق را ببیند .

 

شرح و تفسیر بیت 3157

آمد از آفاق ، یار مهربان 

   یوسفِ صدّیق را شد میهمان

 

یکی از دوستان مهربان حضرت یوسف (ع) از جایی بس دور به دیدار او آمد . [ صدّیق ( = بسیار راستگو ) لقب حضرت یوسف (ع) است . این لقب را یکی از آن دو نفر زندانی که با حضرت یوسف (ع) در زندان به سر می بردند . و سپس از بندِ اسارت رها شد . به آن جناب داده است . زمانی که نزد ایشان می آید و می خواهد که خوابِ شاه را تعبیر کن . در آیه 46 سوره یوسف آمده است « ای یوسفِ راستگوی ، در باره آن هفت گاوِ فربه و سمین ما را آگاه کن » . این شخص که به اصطلاح هم بندِ حضرت یوسف (ع) بوده می دانست که ایشان در تعبیر خواب و رفتار و کردار ، صادق است . پس لقب صدیق را بر ایشان برگزید و حضرت حق تعالی نیز همین لقب را از زبان او نقل کرده است . ( تفسیر المیزان ، متن عربی ، ج 11 ، ص 188 ) ]

 

شرح و تفسیر بیت 3158

کآشنا بودند وقتِ کودکی

    بر وِسادۀ آشنایی مُتکی

 

علت این دیدار آن بود که آن دو نفر از دوران کودکی با یکدیگر آشنا بودند و بر پشتیِ آشنایی تکیه زده بودند . یعنی با هم دوستی دیرینه ای داشتند . [ وِسادَه = بالش ، متکا ، خوابگاه ، تخت و اورنگ . ( فرهنگ نفیسی ، ج 5 ، ص 3557 ) . متکی = تکیه زننده ، پشت بر جایی دهنده ]

 

شرح و تفسیر بیت 3159

یاد دادش جورِ اِخوان و حسد گفت کان زنجیر بود و ما اَسَد

 

آن دوست به حضرت یوسف (ع) ، جور و حسادت برادرانش را یادآور شد و او گفت : آن جور و حسادت بسانِ زنجیری بود و ما نیز چون شیر . [ در اینجا یوسف (ع) خود را به شیر و ستم برادرانش را به زنجیر تشبیه کرده است . ( شرح مثنوی ولی محمد اکبرآبادی ، دفتر اول ، ص 235 ) . اِخوان = جمع اَخ ، برادران . اَسَد = شیر ]

 

شرح و تفسیر بیت 3160

عار نَبوَد شیر را از سِلسِله 

    نیست ما را از قضای حق گله

 

زنجیر و قلاده برای شیر ، ننگ آور نیست . و ما نباید از قضا و حکمِ حق تعالی گله و شکایتی داشته باشیم . چرا که از قضای الهی به ما رنجی نرسد . [ شیران طریقت خدا ، « مردِ میدانِ رضایند و تسلیم تیرِ قضا » و رضای خود را در رضای خدا فانی می سازند و هرچه از قضای الهی بدانان در رسد . زیان و ضرر محسوب نمی دارند بلکه آن را عین لطف می شمرند و هرگز ماهیّت شیرانۀ خود را تغییر نمی دهند و روبَه صفتی پیشۀ خود نمی سازند و مفتون عافیت طلبی های پستِ دنیوی نمی شوند . سلسله = زنجیر ، حلقه های فلزی متصل به هم ]

 

شرح و تفسیر بیت 3161

شیر را بر گردن ار زنجیر بود 

 بر همه زنجیر سازان ، میر بود 

 

مثلا اگر گردن شیر با زنجیر بسته شود . باز آن شیر بر همه زنجیرسازان ، امیر و رئیس است . [ زیرا باز از هیبت و مَهابت شیر می ترسند ]

 

شرح و تفسیر بیت 3162

گفت : چُون بودی ز زندان و ز چاه ؟ 

 گفت : همچون در مُحاق و کاست ، ماه

آن دوست به حضرت یوسف (ع) گفت : با زندان و چاه چکار کردی ؟ یعنی احوالت در زندان و چاه چه سان بود . یوسف (ع) گفت : مانند ماه در مُحاق و نقصان به سر می بردم . [ مُحاق = آخر ماه و سه شب آخر از هر ماه و آخر ماه که قمر در آن پنهان باشد . ( فرهنگ نفیسی ، ج 5 ، ص 3156 ) . ابوریحان بیرونی گوید : و نیز مُحاق خوانند که روشنایی از وی سترده آید . ( التفهیم لاوائل صناعة التنجیم ، ص 83 )

 

شرح و تفسیر بیت 3163

در مُحاق ار ماهِ تو گردد دو تا نَی در آخِر بَدر گردد بر سما ؟

 

در حالت محاق اگر چه ماهِ نو خمیده می شود . ولی آیا سرانجام بر پهنۀ آسمان به حالت قرصِ کامل و بَدرِ تمام درنمی آید . [ بَدر = ماه تمام ، ماه پُر ، ماه چهارده ، و این حالت نتیجه تابش مستقیم آفتاب به ماه است و ایّامِ بدر با روزهای پُری ماه ، از سیزده تا پانزدهم ماه است . ( فرهنگ اصطلاحات نجومی ، ص 78 ) ]

 

شرح و تفسیر بیت 3164

گرچه دُردانه به هاون کوفتند نورِ چشم و دل شد و بیند بلند

 

اگر چه دانه های مروارید را در هاون می کوبند و می سایند و نرم می کنند ولی این سودۀ مروارید و خُرد شدۀ آن مایه تقویت نور چشم و و دل می شود و چشم بلندترین و دورترین نقطه را می بیند . [ در طب قدیم برای مروارید ، خواصی قائل بوده اند . از آن جمله مروارید را موجب تقویت قلب و زائل کنندۀ خفقان و بیم دانسته اند . نیز بینایی چشم را تقویت می کند و آبله را دفع می نماید . کلاََ مرواریدها را با گذراندن از چند غربال درجه بندی می کردند و نهایتاََ از مرواریدهایی که از ریزترین شبکه غربال می گذشت و برای سُفتن مناسب نمی آمد . می کوفتند و از آن مَرهم و دوا به دست می آوردند . ( تنسوخ نامۀ ایلخانی ، ص 105 ) ]

 

شرح و تفسیر بیت 3165

گندمی را زیرِ خاک انداختند

  پس ز خاکش خوشه ها بر ساختند

 

مثلا مقدار زیادی گندم زیر خاک می ریزند . ظاهراََ آن را مورد تحقیر قرار می دهند . ولی پس از مدتی ، آن دانه ها به صورت خوشۀ گندم از خاک سر بیرون می آورد .

 

شرح و تفسیر بیت 3166

بارِ دیگر کوفتندش ز آسیا 

   قیمتش افزود و نان شد جانفزا

بار دیگر آن گندمها را در آسیا می برند و می کوبند و آردش می کنند . در این حالت قیمتش زیادتر می شود . زیرا نان موجبِ فزونی جان می شود .

 

شرح و تفسیر بیت 3167

باز ، نان را زیرِ دندان کوفتند 

 گشت عقل و جان و فهمِ هوشمند

 

بار دیگر نان را زیر دندان خُرد می کنند و به عقل و جان و فهم هوشمند تبدیل می شود . پس آن دانه های گندم ، محو و فانی می گردد و به این مراتب عالی می رسد .

 

شرح و تفسیر بیت 3168

باز ، آن جان چون که محوِ عشق گشت

  یُعجِب الزُراع آمد بعدِ کَشت

 

باز وقتی که آن جان ، محو و فانی عشق الهی شود . پس از کِشت و سرسبز شدن ، موجبِ شگفتی کشاورزان می شود . [ در مثالهای فوق ، این مطلب روشن شد که انسان در مسیر کمال یابی و تکامل معنوی ، ناگزیر است که از گردنه هایی بگذرد و وجودِ موهوم خود را در کورۀ ریاضت و عبادت ، ذوب کند تا صاف و بی غش شود و آنگاه شایستگی شهود حقیقت را به دست آورد . این طریق به ظاهر طریقِ فنا و باختن است . ولی بر حسبِ باطن ، طریقِ بقا و بردن است . ]

 

شرح و تفسیر بیت 3169

این سُخَن پایان ندارد ، بازگرد 

   تا که با یوسف چه گفت آن نیک مرد ؟

 

این سخنان اسرار آمیز را پایانی نیست . برگرد بر سرِ داستان حضرت یوسف (ع) و آن یار دیرینش و اینکه آن نیک مرد به حضرت یوسف (ع) چه گفت . آن را بیان کن .

 

شرح و تفسیر بیت 3170

بعدِ قصه گفتنش گفت : ای فلان

  هین چه آوردی تو ما را ارمغان ؟

 

حضرت یوسف (ع) بعد از آن که قصۀ خویش را باز گفت . خطاب به مهمان گفت : خوب حالا بگو ببینم برای ما چه ارمغانی آورده ای ؟

 

شرح و تفسیر بیت 3171

بر درِ یاران تهی دست آمدن همچو بی گندم سویِ طاحُون شدن

 

بدون ارمغان پیش دوست رفتن مانند این است که کسی بدون گندم به آسیا برود . [ یکی از آداب سفر که بسیار روی آن تاکید شده است . سنتِ ارمغان بردن برای اهل خانه است و در روایات آمده است که اگر چیزی نداری که سوغات ببری . دستِ کم سنگی در توبره حمل کن و آن را سوغات ببر . که این مطلب البته مثالی است برای نشان دادن اهمیت سوغات بردن مسافر . ( کیمیای سعادت ، ج 1 ، ص 466 ) . پس هرکس بدون داشتن گندم به آسیا رود کار عبثی کرده است . زیرا آسیا به خاطر گندم به حرکت و چرخش درمی آید . بنابراین مسافر نباید دستِ خالی به سوی کسانش بازگردد که این کاری عبث و نامناسب است . ( طاحون = آسیا ) ]

 

شرح و تفسیر بیت 3172

حق تعالی خلق را گوید به حشر 

 ارمغان کو از برای روزِ نشر ؟

 

حضرت خداوند تعالی در روز رستاخیز به مردمان گوید : ارمغان روز رستاخیز کو ؟

 

شرح و تفسیر بیت 3173

جِتُمونا و فُرادا بی نوا 

 هم بدان سان که خَلَقناکُم کَذا

 

حق تعالی به مردم گوید : شما تنها و منفرد و بینوا به محضر ما آمده اید . همان سان که شما را نخستین بار ، برهنه و عریان آفریدم . [ اشاره است به آیه 94 سوره انعام « شما ، تک تک (بی کس و بی چیز) پیش ما آمده اید . همان سان که نخستین بار آفریدیمتان » ]

 

شرح و تفسیر بیت 3174

هین چه آوردید دست آویز را 

 ارمغانی روزِ رستاخیز را ؟

 

هلا ، ای بندگان ، برای روز قیامت چه ارمغان و دستاویزی آورده اید ؟ [ سفر بر دونوع است . سفر ظاهری و سفر باطنی . وقتی که مسافری از شهری و جایی به منزل باز می گردد . اهل منزل منتظر می شوند که او چه سوغاتی و ارمغانی آورده است . همینطور در سفر باطنی ، حق تعالی از انسان می پرسد تو که بدین سرای آمده ای از اعمال نیک چه ارمغانی آورده ای ؟ ]

 

شرح و تفسیر بیت 3175

یا امیدِ بازگشتنتان نبود

   وعدۀ امروز باطلتان نمود ؟

 

یا اینکه امیدِ بازگشت و آمدن به محضر ما را نداشتید . آیا وعده امروز به نظر شما باطل و بیهوده می رسید ؟

 

شرح و تفسیر بیت 3176

مُنکری مهمانیش را از خری پس ، ز مَطبَخ ، خاک و خاکستر بری

 

اگر منکرِ ضیافت مهمانی خدا هستی آن هم از روی نادانی و خر بودن . پس ، از آشپزخانه بیکران فضل و عطای او هیچ غذایی نصیب تو نمی شود . مگر حاک و خاکستر .

 

شرح و تفسیر بیت 3177

ور نِه ای مُنکِر ، چنین دستِ تهی 

در درِ آن دوست چُون پا می نهی

 

و اگر مهمانی و ضیافت خدا را انکار نمی کنی . پس با دست خالی چگونه بر درِ آن دوست پا می نهی ؟ [ اگر به ضیافت خدا می روی باید دستت از طاعت و عبادت پُر باشد ]

 

شرح و تفسیر بیت 3178

اندکی صرفه بکُن از خواب و خَور 

 ارمغان ، وقتِ ملاقاتش ببر

 

از خواب و خور کمی صرفه جویی کن و بیندوز و آن را برای دیدار با خدا به ارمغان ببر . [ در راه صفای روح باید از نفسانیات دور شوی ]

 

شرح و تفسیر بیت 3179

شو قلیلُ النَوم مِمّا یَهجَعُون

  باش در اَسحار از یَستَغفِرُون

 

پاسی از شب را برای نیایش و مناجات با او بیدار باش و تنها اندکی بخواب و در سحرگاهان از درگاه او آمرزش خواهید . [ اسحار = جمع سحر ، سپیده دَم و پگاه . مقتبس است از آیات 17 و 18 سوره ذاریات ، « آنان اندکی از شب را می خفتند و در سحرگاهان ، آمرزش می خواستند » ]

 

شرح و تفسیر بیت 3180

جُنبِشی اندک بکُن همچون جَنین 

 تا ببخشندت حواسِ نوربین

 

مانند جَنین ، تو نیز اندکی خود را بجنبان و حرکتی بده تا به تو نیز حواسِ تیز و روشن بین عطا کند .

 

شرح و تفسیر بیت 3181

وز جهانِ چون رَحِم بیرون شوی

  از زمین در عرصۀ واسِع شوی

 

و بکوشید از جهانی که مانند رَحِم و زهدان مادران ، تنگ و تاریک است . گام از زمین تنگ بردارید و به پهنۀ فراخ جهانِ معنا بگذارید . [ در این بیت اشاره به دو نوع تولد است . اهل معرفت برای انسان دو گونه تولد قائلند . یکی تولد صُوری و دیگری تولد معنوی . ( مصباح الهدایة ، ص 66 ) . تولد صُوری همان است که جَنین و کالبد عنصری از زهدان مادر ، گام به پهنۀ جهان می نهد . و این تولد جنبۀ عمومی دارد و همه را شامل می شود و در این تولد ، اختیار در کار نباشد . ولی تولد معنوی خاصِ صاحبدلان است و به اختیار صورت بندد و ابتدای این تولد ، زمانی است که سالک در همین جهان خاکی ، روح را از زنگار تعلقاتِ مادی و دنیوی بزداید و سرانجام همچون شعلۀ فروزان ، فارغ از وزش بادهای دنیوی راست و استوار ایستد . از اینروست که حضرت مسیح (ع) فرمود : « به ملکوت در نیاید آنکه دو بار زاده نشود » پس هر انسانی برای نیل به حقیقت باید دو بار زاده شود . ( تمهیدات ، ص 12 ) ]

 

شرح و تفسیر بیت 3182

آنکه اَرضُ الله ، واسع گفته اند عرصه ای دان کاولیا در رفته اند

 

آنجا را که زمینِ وسیعِ خدا نامیده اند . آن را عرصه ای بدان که پیامبران و اولیاء بدانجا رفته اند .

 

شرح و تفسیر بیت 3183

دل نگردد تنگ ز آن عرصۀ فراخ 

 نخلِ تر آنجا نگردد خشک شاخ

 

دل از آن عرصۀ وسیع ، تنگ و ضیق نمی شود و نخلِ تر و تازه ، شاخه هایش خشک نمی گردد .

 

شرح و تفسیر بیت 3184

حاملی تو مر حواست را کنون کُند و مانده می شوی و سرنگون

 

اینک تو حاملِ حواسِ خود هستی . برای همین است که خسته و مانده و سرنگونی . خلاصه ، در این دنیا ، تابع و اسیر حواس ظاهره ات هستی . از اینرو در عرصه غیب نمی توانی جولان کنی . [ اکبرآبادی گوید : « شخص که در خواب فرو می رود . حواسِ باطن ، حامل وی می شوند و او را می برند مانند بردن باد، پنبه را و یا آب ، خَس را … بر خلاف حالت بیداری که در آن وقت ، وی حاملِ حواسِ ظاهر و باطن است و هر یک را به اختیار خود به کار می دارد و ناچار هم او مانده می شود و هم حواسِ او کُند می گردد » ( شرح مثنوی ولی محمد اکبرآبادی ، دفتر اول ، ص 238 ]

 

شرح و تفسیر بیت 3185

چون که محمولی ، نه حامل ، وقتِ خواب

  ماندگی رفت و شدی بی رنج و تاب

به دلیل آنکه به هنگام خواب تو محمولی نه حامل ، یعنی در آن حالت دیگر در بندِ جسم و حواست نیستی . از اینرو خستگی ات رفع می شود و از رنج و مشقّت رها می گردی .

 

شرح و تفسیر بیت 3186

چاشنی ای دان تو حالِ خواب را  

   پیشِ محمولیّ حالِ اولیا

 

تو حالت خواب را در برابر حالِ اولیاء نوعی چاشنی فرض کن . یعنی اولیاءالله در وقتِ بیداری از بارِ حواس و ثقلِ جسمانیت ، رها هستند و متصل به حق تعالی . ولی افراد معمولی تنها به هنگامِ خواب از بارِ حواس ، رها می شوند . پس این رهایی روح افراد معمولی در عالَمِ خواب از کمندِ حواس ، نمونه بسیار محدودی است از آن حالِ والای اولیاءالله که همیشه در حالِ انقطاع از عالَمِ ماده و اتصال به مبدأ حضرت واجب الوجود هستند . ( توضیح بیشتر در شرح بیت 62 و شرخ بیت 388 همین دفتر آمده است .

 

شرح و تفسیر بیت 3187

اولیاء اصحاب کهف اند ای عَنود 

 در قیام و در تقلّب هُم رُقود

 

ای کسی که حق ستیزی می کنی . اولیاء ، اصحاب کهف اند . خودِ آنها در حالتِ ایستاده باشند و یا حرکت و تحوّل ، در امور دنیا خواب هستند و بیدار به حق تعالی . [ آنکه غالب بر حواسِ خویش است در شبِ غفلتِ جهانیان ، بیدار است و در امری که عامِ مردم بیدارند . او در خواب . ( بگوت گیتا ، ص 15 ) . هر فعلی که از اولیاءالله صادر می شود . فعلِ حق است و وجودِ آنان مانند کوه ، صدا را منعکس می کنند . عَنود = ستیزه گر . تَقلّب = دگرگونه شدن ، از حالی به حالی گشتن . رُقود = خوابیده و خفته ]

 

شرح و تفسیر بیت 3188

می کَشدشان بی تکلّف در فِعال بی خبر ، ذات الیَمین ، ذات الشِمال

حق تعالی آنان را بی هیچ تکلّف و مشقتی به کار می کَشد و بی آنکه خبر داشته باشند به راست و چپ می گرداند . ( شرح بیت 392 همین دفتر )

 

شرح و تفسیر بیت 3189

 

چیست آن ذات الیمین ؟ فعلِ حَسَن 

 چیست آن ذات الشَمال ؟ اَشغالِ تن

منظور از آن ذات الیمین (پهلوی راست) چیست ؟ مسلماََ مقصود از آن ، کردار نیک و حال روحانی است . و منظور از آن ذات الشمال (پهلوی چپ) چیست ؟ بی گمان مقصود از آن امور مادی و سرگرمی های دنیوی است . [ اَشغالِ تن = آنچه تن و جسمِ مادی بدان مشغول شود . اَشغال جمع شغل به معنی پیشه و کار و سرگرمی ]

 

شرح و تفسیر بیت 3190

می رود این هر دو کار از اولیا بی خبر زین هر دو ایشان چون صَدا

 

این دو حالِ روحانی و دنیوی در اولیاءالله نیز پدید می آید . ولی آنها از این دو بی خبرند . مانند کوهی هستند که صدایی در آن طنین می افکند و آن کوه ، آن را باز می گرداند و منعکس می کند . خلاصه آنها محلِ تجلیّات حضرت سبحان هستند . زیرا ایشان ، حامل حواس نیستند بلکه محمولِ حواس اند .

 

شرح و تفسیر بیت 3191

گر صدایت بشنواند خیر و شر ذاتِ کُه باشد ز هر دو بی خبر

 

به عنوان مثال ، اگر کوه صدا را چه خوب و چه بد به تو می شنواند . ولی ذات کوه از هر دو آن بی خبر است . به هر حال اولیاء چنان مجذوب ذات الهی هستند که موجودیتی برای خود قائل نیستند و از موجودیت جزیی غافل اند . [ در این ابیات به مسئله جذبه و مجذوب پرداخته شده است . جذبه عبارت از کشش است . ( مقصد اقصی ، ص 225 ) . آنچه از طرف حق است نامش جذبه است و آنچه از طرف بنده است نامش میل و ارادت و محبت و عشق است . وقتی که توجه بنده به حضرت حق افزایش یافت . رفته رفته به جایی می رسد که به یکباره همه چیز را ترک می کند و روی به خدا می آورد و قبله اش تنها او می شود و تنها در عشق حق می زید . این حالت را جذبه گویند و صاحب آن را مجذوب نامند . مجذوبان بر سه قسم هستند .

 

الف) مجذوب : آنکه جذبه الهی او را فرو گرفته و در دامِ عشق حق اسیر و بندی شده است .

 

ب) مجذوب سالک : کسی است که از حال جذبه به خود باز می گردد و از خویش با خبر می شود و اگر او سلوک را به نهایت رساند . او را بدین نام خوانند .

 

ج) سالک مجذوب : اگر کسی اول سلوک کند و سلوک را به اتمام رساند . آنگاه جذبه حق بدو رسد . او را بدین نام خوانند . ( مقصد اقصی ، ص 226 ) .

 

این نکته را باید افزود که طایفه مجذوبان ، در حالتِ جذبه ، اهلیت دستگیری و ارشاد ندارند . بلکه باید مجذوبِ سالک دستگیری و ارشاد کند . مگر آنکه سالک مجذوب از حالت جذبه و بیخویشی به خود باز آمده باشد . ( مولوی نامه ، ج 1 ، ص 93 ) و کسی که جذبه حق بدو نرسیده ( آن گونه که همه چیز را ترک کند ) سالک نامند . ( مقصد اقصی ، ص226)

 

منابع و مراجع :

شرح جامع مثنوی معنوی – دفتر اول – تالیف کریم زمانی – انتشارات اطلاعات

مجتبی عیوض صحرا در ‫۴ روز قبل، پنجشنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۴۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۲۶:

بِرَستم بگفتا غم آمد به سر نهادند رُستَمَش نام پسر

از دیدِ بنده این بیت فردوسی خردمند، شاهکار هست؛ چون، افزون بر این که توانایی ادبی‌اش(آرایه جناس) را به رُخ می‌کشه داره می‌فرماید بخاطر این نامش را رُستم گذاشتم!

رَست: رهایی - رُست: روییدن

به رَستَم بِگفتا غم آمد به سر

نهادنش رُستم نام پسر

معنی: [رودابه، مادر رستم] گفت که با زایش او رها شدم و غم من به پایان رسید و نام پسرش را رستم گذاشتند!

.

رُستَّم: واژه اوستایی(rosttam)

امروزه بدون سَرسین(تشدید) خوانده می‌شود!

رُست: از واژه اوستایی رَئود(raod)

رویش،نمو،بالش-پرچم داد،پیشرو،پیشتاز،یکه تاز

.

تَهم: تخم: تَهَم-دلیری و پهلوانی- یکی از نامداران سردار داریوش بزرگ در سنگ نوشته بیستون "تخم سِپاد: سپاه دلیر"

نیرومند،دلیر،چالاک،توانا،جنگاور،پهلوان،سورن

مانند:

تَهمتَن،تَهمورث(طهمورس)،تهمینه،تهماسپ(تهماسب)!

.

معنی: رویش نیرومند،توانایی بالیدن-

پهلوان پیشرو،پرچم دار جنگاوری،دلیر یکه تاز

.

امروزه واژه روی(چهره)،روییدن،رُستن هم از آن گرفته شده است!

 

 

omid در ‫۴ روز قبل، پنجشنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۵۰ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۴ - انتظار:

درود و عرض ادب به مدیریت عزیز گنجور

به عنوان یک مخاطب که هفده سال هست سایت شما رو دنبال می‌کنم نظر شخصیم اینه که ای کاش ترجمه هوش مصنوعی رو از سایت بر می‌داشتین

هم فضا رو شلوغ کرده هم معنی اشتباه از اشعار ارائه میده.کسی که این زمانه به شعر و ادبیات علاقه داره یا معانی اشعار رو میفهمه یا باید زحمت و لذت تحقیق رو به دوش بکشه

یا خواهش مندم ترجمه هوش مصنوعی رو پایین نظرات قرار بدین 

جایگاه(کادر) نظرات بعد از خود اشعار ارزشمند ترین قسمت سایت هست.با تشکر 

علی میراحمدی در ‫۵ روز قبل، پنجشنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۱۹ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۰۴ - در مذمت اصحاب دیوان:

ثانیا این کمال مستوفی نیک سیاح روی و سالوسیست

درین قطعه چندین شخص را نام آورده و به بی لیاقتی متهم کرده و از حاکم میخواهد فکری به حال این اوضاع بکند

بنده حداقل در کار هیچ شاعر دیگری چنین چیزی ندیده ام که علنا از افراد نام بیاورد

علی میراحمدی در ‫۵ روز قبل، پنجشنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۰۸:۴۵ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۱ - عزل خواجه شهاب را خواهد:

تا دیگران دلیر نگردند همچو او ...

انوری چنان فرد خوشگذران و بیخیال و فرصت طلبی هم نبوده است 

به جز این قطعه چند مورد دیگر دیده می‌شود که او نسبت به بی لیاقتی های افراد حکومتی یا دزدی‌های ایشان واکنش نشان می‌دهد!

متاسفانه برخی محققان نسبت به انوری بی مهری نشان داده و هیچ به این موضوع اشاره نکرده اند.

حتی آن قصیده معروف او نیز نامه ای است به پادشاه برای ریشه کن کردن ظالمان 

انوری از طرفی منافع شخصی خود را در شعر جستجو میکند و از طرفی منافع جمع را نیز در نظر دارد

ما در شعر حافظ و مولانا و سعدی هیچ اشاره مستقیمی علیه افراد حکومتی و بی لیاقتی ایشان نمیبینیم ولی انوری اینها را دارد و حتی در قطعه ای یک به یک از این افراد بی لیاقت نام میبرد

Mansour Kavir در ‫۵ روز قبل، پنجشنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۲۶:

یک اصل هرمتیک که زیبا و ظریف بیان شده. انسان جزئی از جهان و جهان جزئی از انسان است. این دو یکی هستند.

اگر در آسمان کهکشان شبیه مردمک چشم است، مردمک چشم نیز شبیه کهکشان است.

Nazanin در ‫۵ روز قبل، پنجشنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۰۱ دربارهٔ منوچهری » دیوان اشعار » مسمطات » شمارهٔ ۱ - در وصف خزان و مدح سلطان مسعود غزنوی:

 شبگیر نبینی که خجسته به چه دردست،  کرده دو رخان زرد و برو پرچین کرده ست 

چرا مصرع اول با مصرع دوم هموزن نیست 

علی میراحمدی در ‫۵ روز قبل، چهارشنبه ۱۸ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۵۴ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۹۴ - انوری در جواب قاضی گوید:

قاضی حمید الذین که گویا یکی از مشایخ روزگار بوده نامه ای به انوری می‌نویسد و سوالی از او می‌پرسد که در همین بخش مقطعات موجود است و این پاسخ انوری است

ببینید این شاعر به هر حال وزنی از نظر علمی و حکمی داشته که شخصی چون قاضی حمید الدین با او مکاتبه دارد 

پاسخ انوری هم درین بخش بسیار حکیمانه و استادانه است و به ویژه از بیت ۴ به بعد که روی در خداشناسی دارد

موضوع دیگر آنکه ادیبان آن روزگار به وسیله شعر با یکدیگر مکاتبه می‌کرده اند که نکته بسیار جالبی است!

علی میراحمدی در ‫۵ روز قبل، چهارشنبه ۱۸ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۴۸ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۷۵ - در هجو:

قلتبانی هم به خواهر هم بزن ...

گویا انوری اگر مطالبه اش جوابی از طرف ممدوح نمی‌گرفته اینگونه از خجالتش درمی آمده!

البته نامی از شخصی درین هجو نیست

شاید به صورت دستخطی خصوصی برای طرف فرستاده 

علی میراحمدی در ‫۵ روز قبل، چهارشنبه ۱۸ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۲:

این وزن یکی از اوزانی است که راست کار خواجه بوده و بهترین غزلیاتش را درین وزن سروده است.

خوراک چنین احوالات شاد و شنگولی نیز هست این وزن

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۵ روز قبل، چهارشنبه ۱۸ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۵۱ دربارهٔ حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۸۹۹:

نه نه نزاریا نکنی با براقِ عشق

یوسف شیردلپور در ‫۵ روز قبل، چهارشنبه ۱۸ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۳۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۳:

درود برهمه عزیزان وسروران و دست اندرکاران این برنامه پر بار بینهایت زیبا و مفید سایت گنجور، در مورد پیرهن زرکشم مبین چون شمع 

یک نکته ای هست اینکه من هم در جایی خواندم واز چند نفر هم شنیده ام که اولا کراوات ابداع ش از ایران بوده و بعد رواج پیدا کرده است و صرفاً هم برای زیبایی و کم ارزش هم نیست، درواقع طراز یا تراز بدن است به گونه ای که وقتی شخصی کراوات می‌بندد مخصوصان موقع نشستن یا سرپا باید طوری بمانمد یا بنشیند که طراز چروکیده نگردد واین یعنی درست است کارش، مخصوصاً پشت رل ماشین و نشستن روی صندلی، زرکش نیز به نوار و پارچه یا جنس دیگری که روی لبه یا جاهای دیگر لباس را می‌یافتند و می‌بافند برای زیبایی و وو

خوب پر واضح است که اشخاص متمول و مرفه بیشتر از این گونه مسائل بهرمند می‌شدند ولی شاعر میفرمایند این زرق و برق و این آراستگی ظاهری ام را مبین من نیز درون م مشکل و گرفتاری  مسائل هایی دارم که.....!!

با عرض پوزش از همه 🌾🥀💐 

علی میراحمدی در ‫۵ روز قبل، چهارشنبه ۱۸ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۳۴ دربارهٔ شهید بلخی » قصاید، غزلیات و قطعات » شمارهٔ ۱۴:

اگر غم را چو آتش دود بودی جهان تاریک بودی جاودانه

شگفتا که برین دو بیتی مشهور تر از آفتاب هیچ حاشیه نگاری نشده است 

استاد شفیعی کدکنی شعری دارد( حدود ده پانزده بیت ) پیرامون این دو بیت شهید بلخی که در آینده آن را پای همین ابیات انتشار خواهم داد انشالله

 

۱
۲
۳
۴
۵
۶
۵۸۲۵