دکتر صحافیان در ۳ روز قبل، پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۰:
دلم آواره است و من همچنان از ویرانگری عشق بیخبرم! بر سر آن صید حیران و بیقرار چه آمده است.
۲- بهسان درخت بید بر سر ایمانم میلرزم چرا که دلم در دست معشوق کمان آبروی کافرپیشه و بیرحم است(ایهام:۱- تیری به نام بید از این درخت- ۲- کیش: تیردان)
۳- در این عشق، در رویای دریایم چه دور است این خیال از قطره خوشخیال!(خانلری: حوصله بحر میپزم)
۴- به آن مژگان گستاخ که آرام و قرار میبرد، فخر میفروشم که شیرینی وصالش بر نیش فراق و درد عشق جاری است.
۵- آری اگر طبیب بر دل زخمیام برای معاینه دست گزارد، از آستینش هزار قطره خون خواهد چکید.
۶- پس از این عشق و خودآگاهی اکنون در حالی که شرمسار دستاوردهای خویشم به سوی میکده گریان و شرمنده خواهم رفت.
۷- نه جاودانگی خضر میپاید و نه پادشاهی اسکندر، ای درویش که خواهان سلوکی بر سر دنیای بیارزش نزاع نکن!
۸- اگر خواهان یافتن اویی حافظ! گنجی بیش از گنج قارون به دست آور، که هر گدایی دستش به آن کمر نمیرسد(خانلری: بدان گهر نرسد- ایهام معشوق و کمر: حال خوش و کمال)
بیت اضافه در خانلری:
تو بندهای گله از دوستان مکن حافظ
که شرط عشق نباشد شکایت از کم و بیش
آرامش و پرواز روح
دکتر صحافیان در ۳ روز قبل، پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۵۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۱:
در این شهر، در این حال و مقام بخت خود را آزمودیم، آری باید از این بیچارگی و هلاکت خود را رهایی دهیم.
۲- از حسرت ماندن در این حال پیوسته پشت دست به دندان میبرم و آه میکشم، گویا بدن پارهپارهام را از این حسرت چون گل آتش دادهام( رابطه گل و آتش و سوختن، سرخی شعلهوار گل است)
۳- دیشب(در حال خوش دریافت) این سرود بلبل چه خشنودم کرد در حالی که گل هم گوش پهن کرده بود و به دقت گوش میداد
۴- و گفت: ای دل خوش باش! که یار تلخرفتار از بخت ناسازگار خویش بسیار ناراحت و خشمگین نشیند(سخن سختی است به معشوق که البته بیان آن به واسطه بلبل از خشونت آن میکاهد ایهام: عادت تقدیر شده معشوق بر بیاعتنایی است، دلا تو اندوهگین نشو!)
۵- اگر میخواهی که آسان و سخت جهان بر تو سپری شود و ناخرسندت نکند از پیمانهای نااستوار و گفتارهای دلخراش صرفنظر کن(سخت و سست:غیر از تضاد از جهت دستوری از ترکیبات معطوف از نوع دو ارزشی است که مراد از آنها اطلاق است مثل خرد و کلان، تر و خشک و ... یعنی همه چیز. شرح شوق، ص ۲۹۹۶)
۶- اکنون(که از همه چیز گذشتهام) زمان آن رسیده که از این سوز بیپایان در همه سامان و اسباب خود را بسوزانم(خانلری: گر موجخیز حادثه سر بر فلک زند/عارف به آب تر نکند رخت و پخت خویش: عارف در سختترین بلایا نیز از جای بهدر نمیشود و غایات طریقت خود را از یاد نمیبرد. همان رفتار بیشتر عرفا هنگام کشتارها و ویرانیهای دهشتبار)
۷- ای حافظ! اگر پیوسته کامروایی میسر بود(در ذات جهان گذاشته شده بود) جمشید نیز از اورنگ شاهی و تخت پادشاهی جدا نمیشد.
آرامش و پرواز روح
دکتر صحافیان در ۳ روز قبل، پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۲:
به بزرگی و شکوه شاه شجاع قسم میخورم که به خاطر مال و مقام با کسی جنگ ندارم.
۲- دیگر شراب خانگی و پنهانی کافی است، اینک شراب کهنه مغان برایم بیاور اکنون حریف عشق بازامده رفیق توبه، خدانگهدار.
۳- به خاطر خدا خرقهام را با شراب بشویید تا سرمست و سرشار خال خوش شوم که من در این روزگار نشان خوبی نمیبینم.
۴- از مستی این حال خوش آنکه اجازه شنیدن سماع را نمیداد، اکنون با صدای چنگ به رقص آمده است.
۵- شکرانه این حال خوش به عاشقانت نگاهی بینداز که تو پادشاه فرمانفرمایی و من غلامی فرمانپذیر.
۶- تشنه بهرهای از جام شرابت هستیم، ولی گستاخی نمیکنیم دردسر هم نمیافزاییم(ایهام صداع: سردرد ناشی از شراب- بیت اضافه خانلری:هنر نمیخرد ایام و غیر از اینم نیست/کجا روم به تجارت بدین کساد متاع)
۷- خداوند، پیشانی و صورتم را از خاک بارگاه مجلل شاه شجاع جدا نکند!
آرامش و پرواز روح
دکتر صحافیان در ۳ روز قبل، پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۴۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۳:
سپیده دم، که خورشید از خلوتسرای قصر آفرینش، به هر سو نورافشانی میکند،
۲- و فلک از گریبان خود، آیینه خورشید را بیرون میکشد، چهره هزار رنگ هستی را در آن به نمایش میگذارد.
۳- همچنین در شادیسرای خورشید که چون جمشید آسمانهاست، زهره برای سماع، ارغنون خود را کوک میکند.
۴- چنگ با آوای خوشش، میگوبد: کیست که برتری حال خوش را انکار کند؟! و جام با قهقههاش(صدای ریختن شراب در جام) میگوید: بازدارنده این شور نیکی کجاست؟!
۵- به اوضاع جهان با دقت توجه کن! تا اثر حال خوش را دریابی و جام خوشدلی در دست گیری!"در هر صورت(هر زمان و هر مکان) بهترین کار همین است.
۶- آری دنیا چون معشوقهای زیباست که گیسوانش همه افسون و فریب است. از این رو عارفان(آگاهان از حقیقت هستی) بر سر رشته جهان، با یکدیگر درگیری ندارند.
۷- اگر سود این جهانی میخواهی، از خداوند برای پادشاه عمر طولانی بخواه! که وجودی بخشنده و نیکیرسان دارد(خانلری: نفع جهان میطلبی)
۸- آری شاه شجاع مظهر لطف ازلی خداوند، جان هستی و روشنایی چشم امیدمان است!
آرامش و پرواز روح
دکتر صحافیان در ۳ روز قبل، پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۴۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۴:
در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع/ شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع(۲۹۴)
در میان زیبارویان، چون شمع شهره وفاداری(سوختن و پایداری)به توام. آری همچون شمع میسوزم، همنشین کوی رندان و جانفدایان هستم.
۲- غم عشقت را به جان میپرستم و به چشمم خواب نمیآید، چون مانند شمع از بیماری فراقت پیوسته گریانم.
۳- رشته شکیبایی من با قیچی غم عشقت بریده شد(اشاره به قیچی کوچکی برای بریدن سر فتیله که آتش شمع را بیشتر میکند) اما همچنان چون شمع در این آتش میسوزم(خانلری: سوزانم چو شمع- بیت قبل را ندارد)
۴- اگر اشک ریزانم چون اسب پیوسته نمیتازید، راز پنهان عشق چون شمع در هستی، فاش نمیشد.
۵- دل بیچارهام در میان آب چشم و آتش عشق همچنان سرگرم(ایهام: دارای سری گرم چون شمع) عشق شیرین توست.
۶- در این شب بیپابان فراق، جواز(ایهام تناسب پروانه با شمع) دیداری برایم بفرست وگر نه چون شمع جهانی را از درد عشق میسوزانم.
۷- بدون زیبایی بینظیرت که به جهان زیبایی داده، روزم چون شب شده است با عشق تو کاملترینم گرچه چون شمع پیوسته در حال کاستن باشم.
۸- کوه صبرم در دست غم عشق چون موم شده است، آری در میان آب چشمان و آتش عشق چون شمع میسوزم.
۹- همچون سپیده سحری یک نفس دیگر برایم نمانده است تا به دیدار برسم، زودتر چهرهگشایی کن تا چون شمع در برابرت جان دهم.(جامع نسخ دیوان، ص ۳۵۰: بی دیدار تو) ۱۰-یک شب با وصالت سرافرازم کن(پس از رسوایی عشق)تا از دیدار تو ایوان خانه سرشار نور شود.
۱۱- در شگفتم که حافظ چه زیبا آتش عشقت را در سر و جان میپروراند. آری چون شمع، سوزان باقی میمانم و شعله مقدس عشق را با آب چشمانم خاموش نمیکنم(بنمایه آب و آتش در بیتهای ۵، ۸ و ۱۱)
آرامش و پرواز روح
احمد خرمآبادیزاد در ۳ روز قبل، پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۲۹ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۲۵۱:
مصراع نخست بیت 10 به جای «چند با دانهٔ دل بریان» به احتمال زیاد باید به شکل زیر باشد:
«چند با دانهٔ هِل بریان»
ترکیب «دانۀ دل» نامفهوم است و البته ناسازگار با کل شعر، که اشاره به دارو و درمان در گذشتههای دور دارد.
*اما، متاسفانه سند خطی تایید کنندهای در دست نیست.
علی میراحمدی در ۳ روز قبل، پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳:
هنر آنست که خود عیان شود و عیان هم میشود
زیرا فطرت انسان که بر اساس زیبایی دوستی و زیبایی شناسی آفریده شده است ،خوبی و زیبایی را در هر ساحتی میستاید و گرامی میدارد مگر آنکه غرضی یا مرضی در فطرت انسان به وجود بیاید تا هنر و زیبایی را نداند و نشناسد.
اگر شخصی انگشت بر شعر حافظ بگذارد که بی ارزش است زیرا از کلمات عربی بسیار استفاده کرده است این غرض و مرض تعصب زبانی و ملی است که مانع از دیدن زیبایی شعری شاعر میشود.
اگر کسی شکوه ایوان مداین یا تخت جمشید را ستایش کند اما زیبایی میدان نقش جهان را نبیند آن غرض و مرض ملی گرایی است که مانع قضاوت صحیح وی گردیده است
مولانا هم اغراض و امراض را مانع شناخت هنر دانسته است
چون غرض آمد هنر پوشید شد
صد حجاب از دل بسوی دیده شد
و چقدر شگفت انگیز است مصراع دوم که میگوید حجاب دل یا همان غرضها و مرضها مانع دیدار درست میگردد!
علی میراحمدی در ۳ روز قبل، پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳:
«چند بوسه وظیفه تعیین کن» که مولانا گفته است را حافظ این طور بیان میکند
بدون شک حافظ علاوه بر تسلط بر علوم قرآنی،ذخیره ادبی فراوانی نیز داشته است
محسن در ۳ روز قبل، پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۶:
یا حضرت فاطمه زهرا
محسن در ۳ روز قبل، پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۶:
این غزل اشاره به شخص بزرگی دارد که به گمان من حضرت علی است
خدابین در ۳ روز قبل، پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۳۶ در پاسخ به کتایون فرهادی دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۶ - متابعت نصاری وزیر را:
بابت زحمات ماندگاری که برای نوشتن تفسیر این شعر زیبا در این سایت پربار داشتید، بسیار سپاسگزارم
علی میراحمدی در ۳ روز قبل، پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۸:۳۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳:
ضمیرِ منیر
چقدر این عبارت زیباست
بنده تا آنجا که یاد دارم در هیچ کتاب شرح حافظی هیچ شارحی به زیبایی این ترکیب اشاره نکرده است!
اینها زیبایی شناسی میخواهد
دقت میطلبد
اگر اشتباه نکنم هر دو کلمه هم عربی هستند
استفاده نکردن از واژه های عربی در سخن هنری نیست
هنر آنست که شاعر واژه ها را و ترکیبها را چنین در کنار هم بیاورد و جان دیگری به کلمات ببخشد
چه بسیار اشعار« پارسی بیخته» که یک هزار این بیت هم لطف و معنا ندارند !
علی میراحمدی در ۳ روز قبل، پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳:
نکته ظریفی درین بیت هست که بعید میدانم کسی دریافته باشد و آن نکته اینست که حافظ با همه نیازمندی که درین غزل موج میزند از مخاطب خود چیزی نمیطلبد وسوالی نمیکند و جالبتر آنکه انتظار دارد که مخاطب احول او را بپرسد!
وقتی میگوید ای پادشاه حسن دمی ما را بپرس ،همان یک دم پرسش و همان یک دم نظر عنایت از هر دو جهان بالاتر است
این غزل کارگاهی است که حافظ برای آموزش اصول گدایی برگزار کرده است!
علی میراحمدی در ۳ روز قبل، پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳:
در زمان همه گیری کرونا این بیت بسیار ذهن مرا مشغول کرده بود.
براستی شعر حافظ ترجمان احوال آدمیان است و هر انسانی میتواند خود را و احوال خود را در آیینه شعر حافظ بیابد.
احمد خرمآبادیزاد در ۳ روز قبل، پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۳۱ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۳۱ - مطلع سوم:
مصراع نخست بیت 55 به شکل کنونی («تیغ تو زیبق کند زهرهٔ گرشاسب و شم») از نظر وزنی لنگ میزند. به استناد شرح دیوان خاقانی (نسخه خطی مجلس به شماره ثبت 91193) این مصراع چنین است:
«تیغ تو زیبق کند زَهرهٔ گرشا و شَم»
در این سند، در کنار اشاره به «گرشا» به عنوان نام یک پهلوان، به طور خلاصه گفته است: «ترس تو نطفۀ سهراب و زال را از بین میبرد و تیغ تو، زَهرۀ گرشا و شم را چون جیوۀ لرزان میکند».
درخور یادآوری است که به استناد لغتنامۀ دهخدا، «شَم» نیای «گرشاسب» است؛ یعنی، «گرشا» همان «گرشاب» میباشد.
*در یک مصراع، زال نیای سهراب است و در مصراع دیگر، شَم نیای گرشاسب ....
حمید زارعیِ مرودشت در ۳ روز قبل، پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۳۴ دربارهٔ خواجه عبدالله انصاری » مواعظ » موعظهٔ ششم - در بیان مآل فریفتگان دنیا و عاقبت حال آنها و اظهار حال فنا شدگان مرکز خاک بزبان حال ارواح از مرکز خاک و خطاب ایشان با عاقبت اندیشان:
هرچند از برخورد لبریز از بیاحترامی مدیریت گنجور در تحمیل هوش مصنوعی به اعضای گنجور دلخوریم و عهد کرده بودیم حاشیهنویسی را تعطیل کنیم، اما وجدان و وسواس و دغدغه سکوت را جایز نمیشمارد و مجبور به تذکریم که در سطر اول «بر آب قصد زیارت» اشتباه است و «بر آ به قصد زیارت» صحیح است. اما چون مدیریت گنجور موکدا توصیه به تصحیح و ویرایش متون کردهاند ما نیز از قصد حرفشان را وقعی نمیگذاریم و ویرایش نمیکنیم و به ذکر اشتباه در حاشیه بسنده میکنیم تا هم وظیفه را در قبال دوستان ادب دوست انجام داده باشیم هم ایشان بفهمند که مفعولِ امرِ «توجه نکردن به حرف دیگران» واقع شدن، چه طعم و مزه ای دارد. از این پس هم از ویرایش خبری نخواهد بود مگر هوشِ کریهِ مصنوعی از گنجور حذف شود.
احمد خرمآبادیزاد در ۳ روز قبل، چهارشنبه ۲۲ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۵۸ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۲۵۱:
مصراع دوم بیت 10 در نسخۀ علی عبداالرسولی به شکل زیر است (به جای «گِل بریان و نار دانه خورم»):
«گِل بریان و بادیانه خورم»
با توجه به اینکه شاعر از بیت شماره 9 از طبیب وَ دارو و درمان زمان خود سخن میگوید، قطعا در این مصراع «بادیانه» درست است. وانگهی، به استناد لغتنامه دهخدا «نار دانه» در خورشت مصرف میشود (حتی هم اکنون نیز چنین است).
جالب است که شاعر از بیت 12 به بعد نشان میدهد که از این داروها به تنگ آمده و به دنبال درمانی است که خود پیشنهاد میکند. در این بیت، به روشنی میگوید: «طین مختوم و دانه ریحان بس است. مگر مار هستم که خاک بخورم یا مرغ که دانه؟»
-«طین مختوم» از داروهای قدیمی است (لغتنامه دهخدا).
-«گِل بریان» نیز به احتمال قرین به یقین و با توجه به متن شعر، از داروهای قدیمی است (در هیچ واژهنامهای یافت نشد).
*در انجام کار پژوهشی، مراقب ذهن فریبکار خود باشیم و از روشهای علمی–از جمله نگرش سیستمی–بهره بگیریم.
*به بهانه ویرایش و با هدفِ «از پیش تعیین شدۀ انجام کار تازه و متفاوت»، از دستکاری اسناد هویت ملی بپرهیزیم.
علی میراحمدی در ۳ روز قبل، چهارشنبه ۲۲ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۰۷ دربارهٔ امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۵۴:
از لابلای این همه شعر مدحی این به اصطلاح قلندریه را هم میتوان بیرون آورد ،هر چند که همین هم در ادامه به مدح میانجامد
قلندریه میگفتم آن وقت که قلندریه مد نبود!
علی میراحمدی در ۳ روز قبل، چهارشنبه ۲۲ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۰۰ دربارهٔ امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۸۰:
توحیدیه خواندنی که همه در مدح پادشاه جان و جهان است .
معزی استعداد تلف شده ای است که یکی دو شعرش نشان میدهد که اگر میخواست میتوانست اشعار خوب دیگری به غیر از مدح پادشاه و وزیر نیز بسراید .
محمود زارعی در ۳ روز قبل، پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۴۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۲: