گنجور

حاشیه‌ها

ahmad aramnejad در ‫۴ روز قبل، شنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۰۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷:

درود و عرض ادب
رویکرد سعدی در این غزل نسبت به معشوق از نظر ضمیر و افعال(به استثنای مصراع 5) سوم شخص مفرد است به همین دلیل به نظر می رسد که باید بجای تو در این مصرع از ضمیر او بهره برده شود
این سخن درتصویر کلیات سعدی مذهب و مصور شده در 926 هجری قمری تصویر 539 نیز به درستی منعکس شده است 

سناتور سنتور در ‫۴ روز قبل، شنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۵۳ دربارهٔ اوحدالدین کرمانی » دیوان رباعیات » الباب الرابع: فی الطهارة و تهذیب النفس و معارفها و ما یلیق بها عن ترک الشهوات » شمارهٔ ۶۸:

صد سال اگر در آتشم مَهل بود

با آتش سوزنده مرا سهل بود

با مردم نااهل مبادا صحبت

کز مرگ بتر صحبت نااهل بود

اوحدالدین کرمانی

صد سال در آتشم اگر رحل بود

آن آتش سوزنده مرا سهل بود

با مردم نااهل نباید صحبت

کز مرگ بترصحبت نا اهل بود

خواجه عبدالله انصاری

سناتور سنتور در ‫۴ روز قبل، شنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۵۲ دربارهٔ خواجه عبدالله انصاری » مواعظ » موعظهٔ دوم - در طریقهٔ وصول به درجهٔ عالی و حصول خیر مآلی و صحبت با اهالی و فرقت از غیر اهالی:

صد سال اگر در آتشم مَهل بود

با آتش سوزنده مرا سهل بود

با مردم نااهل مبادا صحبت

کز مرگ بتر صحبت نااهل بود

اوحدالدین کرمانی

صد سال در آتشم اگر رحل بود

آن آتش سوزنده مرا سهل بود

با مردم نااهل نباید صحبت

کز مرگ بترصحبت نا اهل بود

خواجه عبدالله انصاری

مهران فرجی در ‫۴ روز قبل، شنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:

اندره ژید در کتاب مائده های زمینی این غزل حضرت حافظ را چنین به کار برده است :


از « القصر » برایت چه بگویم؟ درین باغ که شد شبیه
نوادر ایران است ؛ گمان می کنم آنگاه که با تو از آن سخن
می گویم آنرا بر همه باغ های دیگر ترجیح می نهم ؛ هم چنانکه
در اندیشه آنم این شعر حافظ را تکرار می کنم که :
ساقیا برخیز و در ده جام را
خاک بر سر کن غم ایام را
ساغر می بر کفم نه تا زبر
بر کشم این دلق ازرق نام را

صدرا رحمتی در ‫۴ روز قبل، شنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۷:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸:

چه گویَمَت که ز سوزِ درون چه می‌بینم

ز اشک پُرس حکایت که من نیَم غَمّاز

چطور برایت بگویم در دلم چه آتشی برپاست و چه رنجی می‌کشم؟ اگر می‌خواهی از حال و روزم باخبر شوی، از اشک‌هایم بپرس؛ چون من اهل بازگو کردن دردها و راز دلم نیستم.

گردآفرید کاویان در ‫۴ روز قبل، جمعه ۲۶ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۰:

این غزل رو در کنسرت عارفانه ها ارکستر به رهبری آرش فولادوند با صدای سیناسرلک، مهدیه محمدخانی و مهرنگار رستم به زیباترین شکل ممکن اجرا کردن...

رضا بزرگی در ‫۴ روز قبل، جمعه ۲۶ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۴۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰:

سعدیا آفرین بر زبان شیرینت

کاین همه شور در جهان انداخت

علی عرفانیان در ‫۴ روز قبل، جمعه ۲۶ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۵۵ دربارهٔ فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۱۱ - نامه نوشتن دایه نزد شهرو و کس فرستادن شهرو به صلب ویس:

شود بی شکّ ز آرایش نکوتر،

چنان کز گونه گردد سرخ‌تر زر.



در این بیت، گونه به معنای صیقل، پرداخت و جلا دادن است، نه «گونهٔ صورت». در زبان کهن، «گونه کردنِ زر» یعنی زر را با ابزار زرگری صیقل دادن تا رنگ و جلای آن آشکارتر شود. بنابراین «سرخ‌تر شدن زر» کنایه از درخشان‌تر و خوش‌رنگ‌تر شدن طلا پس از پرداختاست.

احمد خرم‌آبادی‌زاد در ‫۴ روز قبل، جمعه ۲۶ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۹:

بیت شماره ۴ و «نقش بر آب زدن»

«نقش بر آب زدن» در لغتنامۀ دهخدا به معنی انجام کار بیهوده آمده است. اما با توجه به این بیت، به معنی «افتادن تصویر در آب» نیز می‌تواند باشد.

بیت زیر (از نورس دماوندی) شاهد دگری است بر این سخن:

 

نقشِ بر آبِ حسنش، موج سراب باشد

گنجِ روانِ جاهش، سیلاب نوبهار است

«تصویر زیبایی‌اش در آب، موجی‌ از سراب (آرزو) می‌آفریند و ....»

 

در بیت زیر (از کمال خجندی)، «نقش بر آب زدن» دقیقا به معنی «کشیدن تصویر بر روی آب» است:

نقش بر آب زدن گرچه نبندد صورت

من بجز نقش تو بر دیدۀ تر ننگارم

 

و اما بیت زیر از سلمان ساوجی (در داستان بازرگان و جمشید):

چنان در نقش‌بندی بود استاد

که می‌زد نقشِ چین بر آب چون باد

 

نه تنها گواه دیگری است بر معنی گفته شده، بلکه از توانانی فراوان بازرگان نیز حکایت دارد.

بردیا بلند در ‫۵ روز قبل، جمعه ۲۶ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۱۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸:

گرچه شاید بتوان گفت خوانش واژهٔ «دو» به شکل یک هجای بلند از آهنگین بودن شعر کاسته است ولی این به معنای غلط بودن وزن نیست، چنانکه در اشعار دیگر شاعران نیز گاهی به اقتضای وزن «دو» را این گونه می‌خوانند:

یک روز به شیدایی، در زلف تو آویزم
زان دو لبِ شیرینت، صد شور برانگیزم (سعدی)

کسی نیک بیند به هر دو سَرای
که نیکی رساند به خَلقِ خدای (سعدی)

چون یکی بشکست، هر دو شد ز چشم
مَرد، اَحوَل گردد از مَیلان و خشم (مولانا)

گرچه هر دو بر سَرِ یک بازی‌اند
هر دو با هم مروزی و رازی‌اند (مولانا)

در اندیشید از‌ آن دو یار دل‌کش
که چون سازد به هم خاشاک و آتش (نظامی)

که بد دل در برش ز امید و از بیم
به شمشیر خطر گشته به دو نیم (نظامی)

خِرَد رَهنمای وُ خِرَد دِلگشای
خِرَد دَست گیرد به هَر دو سَرای (فردوسی)

علی میراحمدی در ‫۵ روز قبل، جمعه ۲۶ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۲۱ دربارهٔ عطار » خسرونامه » بخش ۴ - در فضیلت امیرالمؤمنین عمر فاروق:

کسی اجدادش اسلام از عُمر یافت ...

جالب است که انسان فهمیده ای چون عطار چنین میگوید
میگوید عمر، اسلام و ایمان را بر ایرانیان آشکار کرد!!
نکته اول آنکه در زمان حمله اعراب به ایران چهل سال از زمان اسلام می‌گذشت و عربستان هم در مجاورت ایران بود و با توجه به فساد و ظلم پادشاهان ساسانی مردم ایران چیزهایی از برادری و برابری در اسلام شنیده بودند و به آن آیین میلی هم داشتند 
دیگر آنکه هدف عمر از حمله به ایران نه گسترش اسلام بلکه کشورگشایی بود و اینها دریافته بودند که حکومت ایران چه مقدار سست پایه شده و اکنون وقت وقت است

حتی اگر هدفش گسترش دین هم بوده باشد باز هم تجاوز به کشوری دیگر را توجیه نمیکند!

اگر ایرانیان اسلام آوردند نه بخاطر سعی عمر بلکه بخاطر آن بود که در اسلام سخن از برادری و برابری و یکتاپرستی بود که متاسفانه این عدالت و مساوات از آنجا که اسلام به دست نااهلان افتاد هیچگاه اجرا هم نشد!

ایمان کلاهان در ‫۵ روز قبل، پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۲۶ دربارهٔ خیام » نوروزنامه » بخش ۹ - حکایت:

پناخسرو را در تاریخ ها فناخسرو هم نگاشته اند!

ایمان کلاهان در ‫۵ روز قبل، پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۱۸ دربارهٔ عطار » خسرونامه » بخش ۴ - در فضیلت امیرالمؤمنین عمر فاروق:

نکته جالب این که عطار از این که مردم روزگارش از عمر روی بر تافته و دل از مهرش گسلیده اند گلایه میکند و این نمایشگر دو چیز است یا افزایش حس میهن پرستی یا رشد آیین شیعی!

نیما در ‫۵ روز قبل، پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۰۱ دربارهٔ خواجه عبدالله انصاری » مواعظ » موعظهٔ دوم - در طریقهٔ وصول به درجهٔ عالی و حصول خیر مآلی و صحبت با اهالی و فرقت از غیر اهالی:

این جمله:

کمال انسان بتصرف دل است باقی بمثال آب و گل است اگر یارا هست کار سهل است.

 

مادرم همیشه میگه و من ازش شنیدم که:

 

 اگر یار اهل است کار سهل است.

 

با توجه به صحبت از اهل و نااهل، فکر می‌کنم قول صحیح‌تر همین هست: اگر یار اهلست کار سهل است. احتمال قوی در گذر زمان و اشتباهات نگارشی "الف" به حرف "ر" چسبیده و حرف لام از قلم افتاده.

امیر هوشنگ طلوعی برازنده در ‫۵ روز قبل، پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۰۹ دربارهٔ امیر شاهی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۷:

بیت سوم را اینگونه شنیده‌ام:

بخند بر همه خوبان... الخ 

 

همچنین بیت چهارم:

ببند (که ظاهراً به اشتباه بیند ثبت شده)

نیما در ‫۵ روز قبل، پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۵۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۱:

قَالَ مَنْ یُحْیِی الْعِظَامَ وَهِیَ رَمِیمٌ ﴿۷۸﴾

گفت چه کسی این استخوانها را که چنین پوسیده است زندگی می ‏بخشد (۷۸/یس)

 

مُرده از خاک لحد رقص کنان برخیزد

گر تو بالای عظامش گذری وهی رمیم

 

مرده از خاک رقص‌کنان برخواهد خاست اگر تو از کنار استخوان‌هایش بگذری، حتی اگر پوسیده باشند.

 

شاهکار.

فاطمه یاوری در ‫۶ روز قبل، پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۴۳ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۵۳:

دل نازک است و پرتو منت گران رکاب

آیینه را به طلعت آیینه‌دار بخش

سناتور سنتور در ‫۶ روز قبل، پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۳۱ دربارهٔ ظهیر فاریابی » قصاید » شمارهٔ ۱:

گر شعر نه مال و ثروتم می بخشد

صد گونه خوشی و لذتم می بخشد

از شعر همین سود مرا بس که دمی

از فکر جهان فراغتم می بخشد

واعظ قزوینی

چرا به شعر مجرّد مفاخرت نکنم

ز شاعری چه بد آمد جریر و اعشی را

ظهیر فارابی

به شعر خویش هم‌ اکنون مفاخرت نکنم

که فخر بر هنر خود بود ز نادانی

ملک الشعرای بهار

گفتم شعر نجاتم می دهد ، غرقم کرد

نزار قبانی

شاعری نیست که معنی بَر و مأخذ خوان نیست

همه دزدند و لیکن عسس یکدگرند

نجیب کاشانی

سناتور سنتور در ‫۶ روز قبل، پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۰۱ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » قطعات » شمارهٔ ۱۸۵ - بهار شیروانی:

گر شعر نه مال و ثروتم می بخشد

صد گونه خوشی و لذتم می بخشد

از شعر همین سود مرا بس که دمی

از فکر جهان فراغتم می بخشد

واعظ قزوینی

چرا به شعر مجرّد مفاخرت نکنم

ز شاعری چه بد آمد جریر و اعشی را

ظهیر فارابی

به شعر خویش هم‌ اکنون مفاخرت نکنم

که فخر بر هنر خود بود ز نادانی

ملک الشعرای بهار

گفتم شعر نجاتم می دهد ، غرقم کرد

نزار قبانی

شاعری نیست که معنی بَر و مأخذ خوان نیست

همه دزدند و لیکن عسس یکدگرند

نجیب کاشانی

سناتور سنتور در ‫۶ روز قبل، پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۴۸ دربارهٔ واعظ قزوینی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۶۰:

گر شعر نه مال و ثروتم می بخشد

صد گونه خوشی و لذتم می بخشد

از شعر همین سود مرا بس که دمی

از فکر جهان فراغتم می بخشد

واعظ قزوینی

چرا به شعر مجرّد مفاخرت نکنم

ز شاعری چه بد آمد جریر و اعشی را

ظهیر فارابی

گفتم شعر نجاتم می دهد ، غرقم کرد

نزار قبانی

شاعری نیست که معنی بَر و مأخذ خوان نیست

همه دزدند و لیکن عسس یکدگرند

نجیب کاشانی

۱
۲
۳
۴
۵
۶
۵۷۷۳