علی میراحمدی در ۳ روز قبل، سهشنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۳۷ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۴۸۶ - مدح سدید فقیهی:
بیت دوم بسیار هنرمندانه است
علی میراحمدی در ۳ روز قبل، سهشنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۳۵ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۴۹۰ - در هجا:
درست گفته است هرچند درشت گفته است
نیما در ۳ روز قبل، سهشنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۰۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۲:
ای روی دلارایت؛ مجموعهٔ زیبایی!
سناتور سنتور در ۳ روز قبل، سهشنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۰۰ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲:
اگر لذت ترک لذت بدانی
دگر شهوت نفس، لذت نخوانی
سعدی جان
لذت اندر ترک لذت بود ، ای آزادگان
ما گدایان ، ترک این لذت نمی دانسته ایم
لامعی دهلوی
ترک شهوتها و لذتها سخاست
هر که در شهوت فرو شد برنخاست
مولانا
ترک خشم و شهوت و حرصآوری
هست مردی و رگ پیغامبری
مولانا
که امروز آتش شهوت بکشتی بی گمان رستی
وگرنه تف آن آتش ، تو را هیزم کند فردا سنایی
سنایی غزنوی
وقت خشم و وقت شهوت مرد کو
طالب مردی دوانم کو به کو
کو درین دو حال مردی در جهان؟
تا فدای او کنم امروز جان
مولانا
مکن بر نفس رحمت با تو چون راه جفا گیرد
سزای کشتن است آن سگ که پای آشنا گیرد
مترس از نفس سرکش ، پنجهٔ تسخیر بیرون کن
که چون گیری گلوی اژدها شکل عصا گیرد
صائب تبریزی
مادرِ بتها بتِ نفس شماست
زانک آن بت مار و این بت اژدهاست
مولانا
حرص بط یکتاست این پنجاه تاست
حرص شهوت مار و منصب اژدهاست
حرص بط از شهوت حلقست و فرج
در ریاست بیست چندانست درج
مولانا
مار شهوت را بکش در ابتلا
ورنه اینک گشت مارت اژدها
مولانا
اژدها می شود این مار ز مهلت صائب
رحم بر نفس نمودن ز مسلمانی نیست
صائب تبریزی
نفس سرکش بی ریاضت رهنما کی می شود؟
اژدها فرعون را در کف عصا کی می شود؟
فقر هیهات است گردد جمع با تن پروری
تا پر از شکر بود نی بوریا کی می شود؟
نفس چون مطلق عنان شد قابل اصلاح نیست
سگ چو شد دیوانه دیگر آشنا کی می شود؟
صائب تبریزی
طغیان نفس بیش شود در توانگری
این مار چون به گنج رسید اژدها شود
صائب تبریزی
گلوی نفس چون فرعون را محکم به دست آور
چو موسی اژدها را گر عصای خویش می خواهی
صائب تبریزی
پنجهٔ دیو به بازوی ریاضت بشکن
کاین به سرپنجگی ظاهر جسمانی نیست
حذر از پیروی نفس که در راه خدای
مردم افکن تر ازین غول بیابانی نیست
عالم و عابد و صوفی همه طفلان رهند
مرد اگر هست به جز عارف ربانی نیست
سعدی جان
هیچکس بی دامنی تر نیست لیکن پیش خلق
باز می پوشند و ما بر آفتاب افکنده ایم
سعدیا پرهیزکاران خود پرستی میکنند
ما دهل در گردن و خر در خلاب افکنده ایم
رستمی باید که پیشانی کند با دیو نفس
گر بر او غالب شویم افراسیاب افکنده ایم
سعدی جان
دام سخت است مگر یار شود لطف خدا
ورنه آدم نبرد صرفه ز شیطان رجیم
حضرت حافظ
نفس و شیطان هر دو یک تن بوده اند
در دو صورت خویش را بنموده اند
مولانا
الهام در ۳ روز قبل، سهشنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۱۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۳۰:
چه شروع طربناکی.. چه جذاب.. ای زندگی قسمت من هم کن که نور دل از دهانم بیرون بزند 💖💡🔦
علی میراحمدی در ۳ روز قبل، سهشنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۰۴ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۴۶۹ - در ناخن گرفتن صاحب:
انوری عمل ناخن گرفتن خواجه را اینطور بیان کرده!!
بدر: همه ناخن یا سر انگشتان
هلال :ناخن جدا شده
مرغک:ناخنگیر
هنرمندانه ولی مبتذل است!
ابیات به قدر همان ناخن چیده شده بی ارزش هستند!
سیدمحمد جهانشاهی در ۳ روز قبل، سهشنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۰۶ در پاسخ به احسان دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۹:
علت غایی غزلسرابی حافظ ، همین شجریان شجریان پرستان بوده است والا حافظ اصلا غزل نمی سرود
سیدمحمد جهانشاهی در ۳ روز قبل، سهشنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۰۴ در پاسخ به میثم دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۹:
سایر خوانندگان ایران هم عالی اجرا کرده اند همه جا را محل تبلیغات شجریان زدگان نفرمایید
علی میراحمدی در ۳ روز قبل، سهشنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۰۸ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۳۹۲ - در شکایت:
این شاهکار دو بیتی میتواند جوابی باشد به آن همه خوشباشیهای خیامی
این دو بیت شرف دارد به همه رباعیات خیام ،زیرا با واقعیت زندگانی انسان سازگارتر است از آن نسخه ای که خیام میپیچد.
در اینجاست که انوری چشم در چشم واقعیت زندگی دوخته و به هیچ باده ای پناه نبرده است!
بزرگمهر در ۳ روز قبل، سهشنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۰۷ در پاسخ به رضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۸:
به نظر میرسد این غلوهای شاعرانه را باید در قالب دعا بخوانیم که نه کفر باشد و نه غلو حادث.
در این صورت فعل باد معنی آینده باید در آن مستتر باشد و بهتر است به باشد معنی شود و نه هست؟
شروین پاداشپور در ۳ روز قبل، سهشنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۵۱ در پاسخ به س ، م دربارهٔ شاه نعمتالله ولی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۹:
با سلام
من در گنجور و در بخش سرودههای
عبید زاکانی گشتم و این سروده را پیدا نکردم. آیا منبع معتبری برای این سروده دارید که اثر عبید زاکانی باشد؟ دنیای مجازی پر شده از جعلیات.
با سپاس و احترام
علی میراحمدی در ۴ روز قبل، سهشنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۳۵ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۳۸۰ - در اظهار نیکنفسی خود گفته است:
این قطعه زیبا نشان میدهد که استاد مَرکَب قلم خود را در هر میدانی که بخواهد چهار نعل میتازاند
علی میراحمدی در ۴ روز قبل، سهشنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۰۸:۴۴ در پاسخ به غبار دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۳۵۷:
مگر نشنیده اید که شاعر هر بار چیزی میگوید؟!
کیست که دچار تناقضات روحی نباشد؟
یا کیست که در زندگانی خود دچار تغیر احوال نباشد،حتی در ساعتی؟
همین شاعری که از شاهد و شراب و شیرینی میگوید، در آنی ممکن است آنتن گیرنده اش فرکانس دیگری را دریافت کند و چنین نیز هم بسراید زیرا از لحاظ درونی استعدادش را دارد...
همین دو بیت سرودن در شکر و صبر و قناعت هم استعداد میخواهد و نه فقط استعداد ادبی !
انوری میان آن همه مطالبه های شخصی چند بیتی هر در شکر و صبر و قناعت رفته است که ما امروز میخوانیم و درسی میگیریم واگر همتی داشته باشیم به کار میبندیم
اصلا گلی به گوشه جمال شعرش که چندی هم در اطراف معنا پرسه زده و پای تخت شاه و زلف شاهد و ساغر شراب را رها کرده است
احمد رحمتبر در ۴ روز قبل، سهشنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۰۶:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۸:
محمدرضا شجریان این غزل رو با سنتور فرامرز پایور نیز خواندهاند. اثری است با نام اجرای خصوصی «جام مینایی» که در منزل بابک بوبان در سال ۱۳۶۱ ضبط شده است. شوربختانه اجرای کامل این اثر هنوز منتشر نشده است و فقط یک فایل شش دقیقهای موجود است که میتوانید از کانال تلگرام «ردیف آوازی شجریان» دانلود کنید.
t.me/radife_avazi_shajarian/1457
همایون در ۴ روز قبل، سهشنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۰۳:۰۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۱:
غزل جانانهای که از نوزایی اندیشه و زندآگاهی میگوید که هر زمان جان ما نیازمند آنست تا سخن را تازه کند و دوران را شکار کند، اینگونه جان ما با آن و زمان آشنا میگردد، هر زمان فرمانی در خود دارد والاتر از هر فرمانروا و پاسبانان او.
پردیس در ۴ روز قبل، سهشنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۳۹ در پاسخ به جهن یزداد دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۵:
کاملا نادرسته. در شاهنامه پارسی به چم ایرانی نیست و به چم قوم پارسی هست. اگه هردو یک معنا داشته باشن که اونوقت چه نیازی هست ما دو واژه داشته باشیم برای یک قوم؟ اونزمان به این معنا خواهد بود که همهی ایرانیان پارسی هستن که نه زبانی درسته نه قومیتی/نژادی نه سرزمینی. نام پارس به عنوان مهمترین سرزمین ایران میاد، نه برابر با خود ایران، اینم برای این هست که پارسیان واقعا هم مهمترین و تاثیرگذارترین قوم تاریخ ایران هستن. افزون بر اینکه یونانیان هم همیشه به ایران پارس نمیگفتن، خود نام ایران از زمان ساسانیان هست، در زمان هخامنشیان که نام ویژهای نبوده پس اینکه یونانیان به ایران بگن پارس خودش در گزاره غلطه. رومیان به سرزمین اشکانیان میگفتن پارت. در زمان ساسانیان میگن پارس. در زبان عربی هم فرس بیشتر به معنای قوم فارس هست نه همه ایرانیها، هم یونانیا هم رومی ها هم عربها هم اروپایی ها بارها از قومهای دیگر گفتن ( نمونه یونانیش: مادها و پارتها و سکاها و دیگران ) پس هیچکدوم از اینها پارسی رو به چم « همهی قومهای ایرانی » بکار نبردن، برخلاف اون چیزی که الان رواج داره باورش. کرمان هم بخشی از پارس نبوده در سنگ نوشتهی شاپور یکم کرمان جدا از پارس گفته شده، نادرستیهای دیگه نوشتهتون بماند.
پردیس در ۴ روز قبل، دوشنبه ۱۶ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۳۴ در پاسخ به میثم ططری دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۲:
درود سرخ و سور در پارسی نو نیز موجود است و بارها به چم سرخ/قرمز بکار رفته در ادب پارسی. چهارشنبه سوری نیز به چم چهارشنبه سرخ است. شوربختانه برای نام سهراب بنخان معتبری نداریم که ریشه یابی کرده باشه این نام رو با سند، یا دستکم بنده گشتم و نتونستم پیدا کنم.
سیدمحمد جهانشاهی در ۴ روز قبل، دوشنبه ۱۶ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۷:
خرابات
خرابات هم از کلمات رمزی و نمادی در شعر حافظ است. سنائی و عطار و حافظ این کلمه را از معنی پست و حقیر و زشتِ آن تجرید کرده و مفهوم بسیار عالی و شریف به آن بخشیدهاند. این هم قدرت شاعر را در تصرف در معانی میرساند و هم توانائی او را در تصرّف در نفوس و افکار مردم نشان میدهد. خرابات به گواهی جمیع نصوص و متونِ تاریخی جایگاه عیاشان و هرزهگردان و بدکاران و مُقامران (قماربازان) بوده است. لفظ خرابات هم این معنی را تأکید میکند، یعنی از لحاظ اخلاقی ویرانترین و پستترین جائی بود که ممکن بود در شهری پیدا شود: هم خراب از لحاظ ظاهری، زیرا مقررات اجتماعی اجازه نمیداد که چنین جائی در محل معتبر و مرغوبی باشد و بنای خوب و آبادی داشته باشد و هم از لحاظ معنوی؛ زیرا محل فساد و تباهی و خرابی بوده است. حافظ و شاعران پیش از او با پیوندی معناشناسی و با یک دستکاری ماهرانه که تنها از نفوس ابداعگر و خلّاق ساخته است، خرابات را به آرمانشهر و مکانی مقدس و آباد و معمور از جهت معنوی و روحانی تبدیل کردهاند. توانائی حافظ در این است که هم به معنای اصلی پست و نکوهیده آن و هم به مفهوم والای آن از نظر خود اشاره میکند:
در خرابات مغان نور خدا میبینم
وین عجب بین که چه نوری زِ کجا میبینمخرابات مغان را هم تجلیگاه نور خدا میداند و هم تعجب میکند که: چه نور والائی از چه جای نامناسبی! و نیز میگوید:
در عشق خانقاه و خرابات شرط نیست
هرجا که هست پرتوِ روی حبیب هستآئینهٔ جام - عباس زریاب خوئی
(شرح مشکلات دیوان حافظ)
@shekoftandaraftab
علی میراحمدی در ۴ روز قبل، دوشنبه ۱۶ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۲۵ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۳۵۳ - نکتهٔ موزون:
این همان بیتی است که نشان میدهد طبع انوری خوره شاعری بوده و استعداد داشته هر چیز و همه چیز را به شعر درآورد و در قطعات او شاهد این استعداد روزمره سرایی او هستیم
میتوان گفت شعر در زندگی انوری تمام و کمال جریان داشته است !
سناتور سنتور در ۳ روز قبل، سهشنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۳۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۲۷ - حکایت آن راهب که روز با چراغ میگشت در میان بازار از سَرِ حالتی کی او را بود: