گنجور

حاشیه‌ها

 

آرینا, کی گفته که هر کس اجازه داره هر تفسیری دلش بخواد از اشعار حافظ بکنه؟ تنها در صورتی یک تفسیر خاص مجاز و موجه هست که با کلیه روحیات و عقایدی که حافظ مکررا در اشعارش به نمایش گذاشته، و همچنین با ساختار زبانی و ادبی شعر و مضمون بقیه مصرعهای آن شعر بخصوص سازگار باشه. در غیر این صورت میشه هتک حرمت شاعر، خصوصا اگر تفسیر شما مستقیما با روحیات و عقاید شاعر در تضاد باشه. این تفسیری که شما ذکر کردی با استفاده ای که حافظ مکررا از مفهوم رندی در اشعارش میکنه در تضاد هست.

نگار در تاریخ ۱ اسفند ۱۳۹۶ ساعت ۲۲:۲۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۹۴


این جهان کوه است و ….

نادر.. در تاریخ ۱ اسفند ۱۳۹۶ ساعت ۲۱:۴۶ دربارهٔ بخش ۹ - فرستادن پادشاه رسولان به سمرقند به آوردن زرگر


آن تُرک پری چهره که دوش از بر ما رفت
آیا چه خطا دید که از راه خطا (ختا) رفت
جای بسی تاسّف وتالّم است که بعضی متعصّبِ ناآگاه، بدون اطلاع ازشان غزل، این غزل را درمدح امام زمان دانسته وجاهلانه درحق ِ امام زمان، حضرت حافظ، مخاطب غزل شاه شجاع و دوستداران حافظ جفاکرده اند. غافل ازاینکه حافظ شیعه نبود، سنّی هم نبود اوپرورش یافته ی مکتب اسلام بودلیکن به استناد اشعارزیادی که دردیوان اوثبت وضبط شده، اودرگذرزمان به یک نوع آزاداندیشی رسیده وخود بنیادِ مسلکِ رندی رابرپایه ی عشق وانسانیّت بنانهاده است. مَسلکی فراقومی، فرامذهبی وجهان شمول که محصولِ یافته های حافظ ازقرآن،ادیان ومذاهب مختلف به اضافه ی اندیشه های شخصی این فرزانه ی روزگاران بوده ودرچارچوب هیچیک ازمذاهب وادیان قرارنمی گیرد وهیچ برچسبی جز”رندی ِحافظانه” نمی پذیرد.
جنگ هفتاد ودوملّت همه راعذربنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
این غزل زیبا ،عاشقانه وسوزناک در فراق شاه شجاع دوست صمیمی وانیس ومونس حافظ سروده شده است. هم او که در نبرد با برادر خود “شاه محمود” شکست خورد وباتوافقی که بین آن دوصورت گرفت به مدّتِ حدود سه سال ازشیرازخارج شد ودوباره بازگشت وزمام امور رابه دست گرفت.
تُرک پری چهره: تُرک زیباچهره، کنایه از شاه ‌شجاع که مادرش تُرک تباربود.
خطا ی اوّل : اشتباه، خلاف
خطای دوّم : نام شهریست از ترکستان، زمین مُشک خیز منسوب به خوبرویان و شاهدان، راه خطا کنایه ازراه دور ودراز است. البته که شاه شجاع ازشیرازبه ابرقو رفت نه ولایت ختای، دراینجا کنایه ازاین است که ازدسترس ما خارج شد وبه راه دوررفت.
معنی بیت: آن تُرک ِخوش سیما که دیشب ازپیش مارفت آیا ازما خطا و اشتباهی دید که ماراترک کرد وبه مقصد دوری(ختای ولایتی ازترکان) رفت.
دوچشم شوخ ِتوبرهم زده خَتا وحَبش
به چین زلف توماچین وهند داده خراج
تا رفت مرا از نظر آن چشم ِجهان بین
کس واقف ما نیست که ازدیده چه‌ها رفت
نظر: دیدگاه، چشم
چشم ِجهان بین : “چشم” دراینجا استعاره ازشاه شجاع است . یعنی اینکه شاه شجاع برای من مانند نور چشم عزیزبود، به اندازه ی چشم اهمیّت داشت. چشمی بود که به واسطه یِ آن آگاهی و بصیرت پیدا می کردم وازآن روزن جهان ِ پیرامونی رامی دیدم.
کس واقفِ مانیست: کسی ازحال وروزماخبر ندارد.
معنی بیت: اززمانی که ازنظرگاه ِ من آن نورچشمی عزیز رفت آن کسی که مثل چشمان من بود وبه واسطه ی آن بصیرت وبینایی پیدامی کردم،هیچ کس نمی داند که چه حال وروزی دارم وچه چیزارزشمندی ازچشمان من رفته است.
به خاک پای توسوگند ونور دیده ی حافظ
که بی رخ توفروغ ازچراغ دیده ندیدم
بر شمع نرفت از گذرِ آتشِ دل دوش
آن دود که ازسوزجگربرسرما رفت
معنی بیت: ازداغ رفتنِ محبوب، آن دودی که ازسوز وگدازجگر، بالای سرما بلندشد برسرشمع که دلش آتش گرفته ومی سوزد نرفت. یعنی داغ ِ رفتن تو ازشعله ی آتش نیز سوزنده تراست.
صبابگوکه چه ها برسرم دراین غم عشق
ز ِ آتش ِ دلِ سوزان و دودِ آه رسید
دوراز رُخ اودُم به دَم ازگوشه ی چشمم
سیلابِ سرشک آمد و طوفانِ بلا رفت
“دور ازرخ او” ایهام دارد:۱- الهی که بلا وبدی ازرخساراو دورباد مانند دورازجان. ۲- درفراق او، درنبودِ روی او
معنی بیت: آن یارسفرکرده الهی که بلاوبدی ازرخسار اودورباد، درفراق رویش، ازگوشه ی چشمانِ اشکبارم سیلاب جاری شد وبلاهای زیادی بسان طوفان به سرم آمد.
ازآب دیده صد رَه طوفان نوح دیدم
وزلوح سینه نقشش هرگزنگشت زایل
از پای فتادیم چوآمد غم هجران
دردرد بمُردیم چوازدست دَوارفت
معنی بیت: غم هجران و نبودِ تو مارا ازپای انداخت دردرد فروماندیم ومرگ رابه چشم خوددیدیم زمانی که نوشداروی جان ازدست رفت.
ازاین مرض به حقیقت شفانخواهم یافت
که ازتودرد دل ای جان نمی رسد به علاج
دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت
عمریست که عمرم همه درکاردعا رفت
دل مشتاقانه امیدواربودکه ازطریق توسّل به دعا می توان دوباره به وصل معشوق نایل شد، تمام عمرم دردعا وطلب سپری شد ولیکن توفیقی حاصل نگشت.
دل گفت فروکش کنم این شهربه بویش
بیچاره ندانست که یارش سفری بود.
احرام چه بندیم چو آن قبله نه این جاست
در سعی چه کوشیم چو از مروه صفا رفت
احرام بستن: بستن دو تکّه پارچه ی سفید بدون دوخت به کمر و روی دوش ، به منظور ورودبه حریم کعبه وزیارت خانه ی خدا. دراینجا معشوق زمینی به عنوان کعبه وقبله ی عاشق درنظرگرفته شده وعاشق برای دیدار وزیارت او همانندِ حاجیان، احرام می بندد. حال که معشوق به مکانی دورازدسترس رفته، عاشق احرام بستن را بی ثمر وبیهوده می بیند.
صفا و مروه: دو نقطه که حجّاج می بایست هفت مرتبه این فاصله را بصورت رفت وبرگشت طی کنند تامراسم حج کامل گردد این عمل را سعی می‌نامند.
صفا دراینجا ایهام دارد:۱- مکان بلندی است از کوه ابوقبیس درمکه. ۲- خوشی وخرّمی وکنایه ازمعشوق. امّا باید توجّه داشت که معنای اوّل مدِّ نظرنبوده وصفا تنها به معنای خوشی وخرّمی بکارگرفته شده است. معنای اوّل صرفاً درپس زمینه ی معنا، به عنوان مکمّل ِ مروه یادآورمناسک حج است.
حافظ خوش ذوق که به معشوق حُرمتِ کعبه بخشیده است، ازواژه های اختصاصی حج ورسم ورسومات آن، بهره جسته ومضمونی عاشقانه خَلق نموده است.
معنی بیت: حال که قبله وکعبه ی ما(معشوق) ازاینجا عزم سفرکرده و رفته است احرام بستن ما چه سودی دارد؟ درمصرع دوّم:
عمل سعی (به شرحی که داده شد) نیزبیهوده می باشد چراوقتی که قبله (معشوق) رفته وحضورندارد کوشش کنیم؟ بنابراین درمروه به سببِ نبودِ معشوق هیچ صفا(خوشی وخرّمی) نمانده وسعی ما هیچ نتیجه ای ندارد.
اشکم اِحرام طوافِ حَرَمت می بندد
گرچه ازخون دل ریش دَمی طاهرنیست
دی گفت طبیب ازسرحسرت چومرا دید
هیهات که رنج تو ز قانونِ شفا رفت
هیهات: چه دور است و فارسیان در مقام تحسّر و تأسّف استعمال نمایند.
“قانون ِشفا” ایهام دارد: ۱- قوانین مربوط به مداوای بیمار۲-اشاره به دوکتاب ابوعلی سینا دارد یکی به نام “قانون” که مربوط به علم طب و دیگری به نام “شفا” در منطق و الهیات و طبیعیات است.
معنی بیت: دیشب که طبیب وضعیّتِ نامساعد مرا دید ازسرحسرت گفت: افسوس که امکان مداوای تومیسّرنیست دورازذهن است که توشفاپیداکنی.
دردم نهفته بِه زطبیبان مدّعی
باشد که ازخزانه ی غیبم دواکنند
ای دوست به پرسیدن حافظ قدمی نه
زان پیش که گویند که ازدارفنارفت
دار فنا: خانه نیستی، کنایه از دنیا.
معنی بیت: ای دوست ازحافظ که بیمارعشق است عیادت کن واز احوالات اوپرسشی کن پیش ازآنکه ازدیگران بشنوی حافظ ازاین دنیا رفت.
امروز که دردست تواَم مرحمتی کن
فردا که شوم خاک چه سوداشک ندامت

رضا در تاریخ ۱ اسفند ۱۳۹۶ ساعت ۱۸:۵۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۸۲


در مصرعِ دومِ بیتِ نخست، «دُنیی» به خطا «دینی» تایپ شده است. بیت ناظر است به «الدنیا جیفۀ و طُلّابها کلابٌ» که در برخی کتب همچون مصباح الشریعه و مثنوی به عنوان حدیثی از پیامبر اکرم (ص) آمده است، ولی عجلونی در کشف الخفا و مزیل الالباس از قول صغانی آن را حدیث جعلی دانسته و خودش آن را مَثَل سائر تلقّی کرده است. شافعی در بیتی چنین گفته است:
و ما هی الّا جیفۀ مستحیلۀ/ علیها قد همّهنّ اجتذابها
جامی نیز خیلی زیبا چنین سروده است:
دنیا جیفه ست و اهل دنیا/ اکثر چو سگان جیفه خواره
اگر در بیت منظور عطار از پاکیزه گوهر، شافعی نبوده باشد، حضرت علی است. زیرا عجلونی در منبع مذکور حدیث زیر را از ایشان آورده است:
الدنیا جیفۀ، فمن ارادها فلیصبر علی مخالطۀ الکلاب.
البته این جمله در نهج البلاغه نیامده و بعدها در مستدرک نهج البلاغه آورده اند. در غرر الحکم نیز نیامده است. شاید با جستجوی بیشتر در منابع دیگر بتوان یافت.

حیدر حسنلو در تاریخ ۱ اسفند ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۴۱ دربارهٔ (۵) حکایت در ذمّ دنیا


هشت شب بیخوابی…

“زان ساقی خودم که نیابم درین جهان
مردی سزای باده مردآزمای خویش”

مسافر در تاریخ ۱ اسفند ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۱۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۵۰۷۲


خوشحالم که مشعوف شدید.

روفیا در تاریخ ۱ اسفند ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۰۳ دربارهٔ بخش ۱۱ - مدافعهٔ امرا آن حجت را به شبههٔ جبریانه و جواب دادن شاه ایشان را


سپاسگزارم مجتبی خراسانی گرامی
توضیح رسایی بود.

روفیا در تاریخ ۱ اسفند ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۰۱ دربارهٔ بخش ۱۱ - مدافعهٔ امرا آن حجت را به شبههٔ جبریانه و جواب دادن شاه ایشان را


مصرعِ یکمِ بیت چهارم، تضمینی است از سنایی. بیت ناظر است به «الدنیا جیفۀ و طُلّابها کلابٌ» که در برخی کتب همچون مصباح الشریعه و مثنوی به عنوان حدیثی از پیامبر اکرم (ص) آمده است، ولی عجلونی در کشف الخفا و مزیل الالباس از قول صغانی آن را حدیث جعلی دانسته و خودش آن را مَثَل سائر تلقّی کرده است. شافعی در بیتی چنین گفته است:
و ما هی الّا جیفۀ مستحیلۀ/ علیها قد همّهنّ اجتذابها
جامی نیز خیلی زیبا چنین سروده است:
دنیا جیفه ست و اهل دنیا/ اکثر چو سگان جیفه خواره

حیدر حسنلو در تاریخ ۱ اسفند ۱۳۹۶ ساعت ۱۴:۴۹ دربارهٔ شمارهٔ ۵۷


چندان چو صبا بر تو گمارم دم همت
کز غنچه چو گل خرم و خندان به درآیی..

نادر.. در تاریخ ۱ اسفند ۱۳۹۶ ساعت ۱۲:۳۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۹۴


از پایینِ شعر به بالا، در بیت پنجم فصاحت سحبان به خطا فصاحت سبحان تایپ شده است. فصاحت سبحان اگر باشد، کفر است. زیرا در این صورت،معنیِ شعر این است: اگر بخواهم فصیح سخن گویم، خدای سبحان به گَرد اسب من هم نخواهد رسید! امّا منظور شاعر این است: اگر بخواهم فصیح سخن گویم، سحبان وائل که در بین شعرای عرب به فصاحت زبانزد است، به گَرد اسب من هم نخواهد رسید.

حیدر حسنلو در تاریخ ۱ اسفند ۱۳۹۶ ساعت ۱۲:۲۵ دربارهٔ شمارهٔ ۵۲ - هم در مدح اتسز گوید


بیت پایانی:

دلگیر ==> بی یار

تجربه ==> تجربت

غفاری در تاریخ ۱ اسفند ۱۳۹۶ ساعت ۱۱:۴۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۵۰۴۸


در مصرع یکمِ آخرین بیت، از نادرست است و ار صحیح است.

حیدر حسنلو در تاریخ ۱ اسفند ۱۳۹۶ ساعت ۱۰:۵۳ دربارهٔ ۲۹ - النوبة الثالثة


کورش جان
مولوی که را کی می نوشته
زنده باشی

حسین،۱ در تاریخ ۱ اسفند ۱۳۹۶ ساعت ۱۰:۴۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۲۰۸


ببخشید ، جناب نفیسی

حسین،۱ در تاریخ ۱ اسفند ۱۳۹۶ ساعت ۱۰:۴۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۲


وز دل برون نمی‌رودم این هوس مرا
به نظر اشتباه است اگر چه نجاب نفیسی تصحیح کرده باشند چون : ” مرا “ در ” نمی رودم “ مستتر است و دوباره تکرار آن بی مورد است
وز دل برون نمی‌رود این یک هوس مرا
بهتر است

حسین،۱ در تاریخ ۱ اسفند ۱۳۹۶ ساعت ۱۰:۴۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۲


اظهار نظرهای برخی از کاربران را که مشاهده می کنیم صرفا تاسف می خوریم. متاسفانه بعضی ها برای اظهار نظر فقط اعتماد به نفس دارند در حالی که علاوه بر اعتماد به نفس به کمی مطالعه و سواد ادبیاتی در این زمینه هم نیاز مبرم داریم.
مثلاً حافظ را با قاطعیت ” سنی مذهب” خوانده اند و نتیجه گرفته اند او اعتقاد به امام زمان ندارد تا این شعر را در حق او گفته باشد! و همین را دستاویزی برای توهین به شخص دیگری قرار داده اند.

یکم:
برادران اهل سنت در اعتقاد به مهدی موعود دست کمی از شیعیان ندارند و اختلاف در این مورد خیلی کم است. تقریباً به جز زنده بودن ایشان در حال حاضر اختلاف مهم دیگری نیست.

دوم :
تاریخ زندگانی حضرت حافظ به دلیل زمان زندگانی ایشان(قرن هشتم هجری) که مصادف است با دوره سلطه ی قوم مغول بر ایران، ابهامات زیادی دارد. هرچند ایالت فارس از حمله مغول جان سالم به در برد ولی متاثر از حضور این قوم وحشی بر اریکه ی قدرت این سرزمین بود. این بدین معناست که اطلاعاتی که از حافظ در دست است کمتر از آنی است که می گویند و خیلی از این مطالب حدس و گمان و فرضیه هایی است که به خورد مخاطبان شان می دهند.

سیّم :
باید تکلیف خودمان را با این مسآله روشن کنیم که آیا حافظ یک عارف است یا صرفا یک شاعر است؟
بدین معنا که ،مکتب شعری که محی الدین ابن عربی (پدر عرفان اسلامی) بنا نهاد و بعد از او ابن فارض و سایر عرفا برای بیان مطالب عرفانی از مفاهیم عاشقانه و تغزل مانند چشم و ابرو و می و ساقی و لب لعل و زلف و رخ و خال و غمزه و ….. استفاده کردند( کتاب مثنوی گلشن راز سروده ی شیخ شبستری برای بیان و تفسیر این الفاظ در مکتب عرفا ست). آیا حافظ را یک حافظ قرآن و عارف و سالک باتقوا و زاهد و اخلاقمدار می دانیم یا صرفاً یک شاعر خوش ذوق که برای حاکمان و رفقا و … لفاظی کرده و شعر سروده ؟
نمی توان پذیرفت که این بیت شعر را حافظ در مدح یک انسان معمولی سروده باشد :
تویی آن گوهر یکدانه که در عالم قدس
ذکر خیر تو بوَد حاصل تسبیح ملک
در مفاهیم و معانی بلند قرآنی که حافظ حافظِ اوست این بیت در مدح یک گوهری است که در عالم خلقت، یک دانه است.

فرزاد در تاریخ ۱ اسفند ۱۳۹۶ ساعت ۹:۴۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۰۱


وزن این شعر خفیف مسدس مخبون محذوف هست لطفا اصلاح کنید برای جلوگیری از اشتباه خواندن کاربران

عطا در تاریخ ۱ اسفند ۱۳۹۶ ساعت ۹:۱۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۶


با سلام،
لطفا مصراع اول از بیت آخر، به صورت زیر تصحیح شود
چند پرسی شمس تبریزی که بود

کوروش در تاریخ ۱ اسفند ۱۳۹۶ ساعت ۶:۳۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۲۰۸


شهادت حضرت فاطمه زهرا تسلیت باد
جمع این رباعی از ۵۳۳۸

کمال داودوند در تاریخ ۱ اسفند ۱۳۹۶ ساعت ۳:۲۴ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۸۶


صورتِ درستِ مصرعِ دوم از بیتِ پنجم این است:
وز دل برون نمی‌رودم این هوس مرا
(تصحیحِ سعید نفیسی، تهران: امیرکبیر، ۱۳۴۰، ص۷۹).

مهدی گلچین عارفی در تاریخ ۱ اسفند ۱۳۹۶ ساعت ۳:۰۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۲


[۱] [۲] [۳] [۴] [۵] … [صفحهٔ آخر]