گنجور

حاشیه‌ها

 

۲۶/ به صور نیم شبی درفکن رواق فلک به ناوک سحری بر شکن مصاف فضا
در مصرع دوم این بیت کلمه فضا صحیح نیست و قضا صجیح است و باید اصلاح شود.
صور به معنی ندا و فریاد بلند است مانند صور اسرافیل و در اینجا مراد آه نیمه شب می باشد . ناوک هم به معنی تیر است و در اینجا ناوک کنایه از آه سحری است. مراد خاقانی از این بیت آن است که برای رهایی از این دنیای غدار با آه نیمه شب رواق فلک را بشکن و با آه سحری به مصاف (جنگ) قضا برو.

دکتر حسن امین لو در تاریخ ۲۷ بهمن ۱۳۹۷ ساعت ۲۰:۱۳ دربارهٔ شمارهٔ ۳ - در پند و اندرز و مدح پیامبر بزرگوار


بیت ۲۴
جهان به چشمی ماند در او سیاه و سپید

سپید ناخنه دار تو سیاه نابینا
در مصرع دوم این بیت کلمه تو اشتباه است و «و» صحیج است. به این صورت : سپید ناخنه دار و سیاه نابینا
خاقانی شب دنیا را به سیاهی (مردمک) و روز دنیا را سفیدی (صلبیه) چشم تشبیه کرده و گفته هر دو بیمارند قسمت سپیدی ناخنک دارد و قسمت سیاهی هم نابینا است.

دکتر حسن امین لو در تاریخ ۲۷ بهمن ۱۳۹۷ ساعت ۱۹:۵۷ دربارهٔ شمارهٔ ۳ - در پند و اندرز و مدح پیامبر بزرگوار


مهرداد جان
انسان از نسیان نمی آید ، شاید از اُنس بیاید جمع آن هم اناس ،
پیشرفت علم هم به ضرر بشریت تمام نشده ، در قدیم هم به نسبت جمعیت کشتار فراوان بوده ،
پیشرفت علم تنها در تولید اسلحه نبوده
تنها کشف یک پنیسیلین جبران تمام کشتار های عصر جدید را کرده و می کند
پایدار باشی

محسن ، ۲ در تاریخ ۲۷ بهمن ۱۳۹۷ ساعت ۱۹:۱۱ دربارهٔ بخش ۱۳۵ - اطوار و منازل خلقت آدمی از ابتدا


به مُلازمانِ سلطان که رساند این دعا را
که به شُکر پادشاهی ز نظر مَران گدا را
مُلازمان: همراهان وخدمتگران
بعضی ها این غزل راعارفانه درنظرگرفته ومعناهای عارفانه برداشت کرده اند! معناهایی که بااین غزل هیچ تناسبی نداشته ونه تنها حافظانه نیست،بلکه بسیارخنده دار ونابجاست. چراکه کاملاً روشن است که مخاطبِ موردِ نظرِحافظ دراین غزل، پادشاهِ وقت(احتمالاً شاه شجاع) است که حافظ با او رابطه ی عاطفی واُنس واُلفتی روحانی داشته وحال روابطشان بنابه دلایلی روبه تیرگی گرائیده ویاقطع شده است. حافظ ازشاه می خواهد به شکرانه ی این پادشاهی، گدارا(حافظ را) فراموش نکند. مگرمی شود خداوندراخطاب قرارداد و گفت: به شکرانه ی این که خداوندهستی، گدایان را فراموش مکن؟!؟ اینان به خیالِ خام خویش بااین برداشت های محافظه کارانه، قصد دارند ازحافظ که محبوبِ دلهاست، چیزی شبیهِ به خودشان بسازند! بعضی نیز ازاین ازروی دلسوزی واز بیم ِ اینکه مبادا به جایگاهِ عرفانی و محبوبیّتِ حافظ خدشه ای وارد گردد، سعی می کنند بابافتن ِآسمان و ریسمان به یکدیگر، وبا برداشت های شخصی ،
ازغزلیّاتی که حافظ صرفاً برای بیانِ احساسات وعواطفِ شخصی خویش سروده، تصویری عارفانه ارایه دهند! غافل ازاینکه اصلاً رازِمحبوبیّتِ حافظ درعارف بودن اونیست !
رازمحبوبیّت اودراین است که شبیهِ هیچکس نیست وهیچکس نیزنمی تواند شبیه اوباشد،حافظ نه عارف است،نه صوفی،حافظ نه مسلمانست نه کافر،حافظ نه شیعه هست نه سنّی، حافظ فقط “حافظ ” است وبس وتا همیشه محبوب دلها باقی خواهدماند.
بخشی ازهنرحافظ این است که اتّفاقاتِ روزمرّه ی زندگی را،بازبانی گاه ساده،گاه پرابهام وایهام،گاه عارفانه،گاه عاشقانه،گاه باطنز وطعنه،چنان شیوا وشیرین بیان می کند که همه دوست دارند بشنوند، زیرلب زمزمه کنند ویاباصدای بلند آوازبخوانندوازنکاتِ عبرت انگیز آنها بهره ببرند.
معنی بیت:
چه کسی حاضراست این پیام ودعای مرا به همراهان وخدمتگزاران پادشاه برساند وازاوبخواهدکه ازطرفِ من به سلطان بگوید: به شکرانه ی اینکه توپادشاهِ مقتدری هستی سعی کن گدا(منظورخودِ شاعراست) را ازدرگاهِ خویش مَرانی و بابذل توجّه وعنایت به حال گدای خویش، شکرگزارنعمتِ پادشاهی باشی. ازنظرراندنِ گدا وبی توجّهی به اوموجبِ خشم خداوندیست وپادشاهی موردِ لطف خداوندقرارخواهد گرفت که باضعیفان وتهیدستان به نیکی رفتارکند.
ای پادشاه حُسن خدارابسوختیم
آخرسئوال کن که گداراچه حاجت است.
زرقیبِ دیوسیرت به خدای خود پناهم
مگرآن شهابِ ثاقب مَددی دهد سُها را
باتوجّه به شاه بیتِ غزل، حافظ بنابه دلایل نامعلوم ازدسترسی به محفل دوستانه ی شاه محروم مانده است(شاید بدگویی ِ سخن چینان وکینه توزان که چشم دیدن جایگاهِ ویژه ی حافظ دربارگاهِ شاهی رانداشتند وبرنمی تابیدند) حال اوناگزیر پیام خودرا به مُلازمانِ سلطان می فرستد تاازطریق آنهابه عرض شاه برسد. دراین بیت نیز روشن است که حافظ ازبعضی مراقبین ِ سلطان بشدّت دلگیر وناراحت است چراکه آنهارا “دیوسیرت” نامیده وازشرِّ آنها به خدا پناه می بَرَد، همانگونه ازشرّشیطان به خداوندپناه می برند. بنابراین روشن است که رانده شدنِ حافظ ازبارگاهِ پادشاهی،نتیجه ی حسادت ،بدگویی وتوطئه ی بدخواهان بوده که متاسّفانه موثرواقع شده وحافظ ازبارگاهِ پادشاهی که سالها بااومجلس اُنس واُلفتی داشته دورمانده است!
رقیب: مراقب،نگاهبان، امّادراینجا به معنای رقیب امروزیست وکسی یا شاعریست که درحال رقابت باحافظ است وباتوسّل به دسیسه وتوطئه قصدتخریب شخصیت حافظ وگرفتن جایگاه اورا دارد.
دیوسیرت:‌ دیوخصلت وبه دور ازارزش های اخلاقی، شیطان صفت
شهاب: آتشین ونورانی
ثاقب: نفوذ کننده، روشن کننده
“شهابِ ثاقب” استعاره ازیکی ازهمراهانِ سلطان(احتمالاً خواجه تورانشاه وزیرشاه شجاع است که به درایت وکفایت وخردمندی مشهوربود وباحافظ روابطِ دوستیِ صمیمانه ای داشت) حافظ امیدواراست که با وساطت وپادرمیانی او وبه مددِبیاناتِ روشنگرانه اش،توطئه ی رقیبِ دیوسیرت خنثی وبرملا شود)
سُها: ستاره ایست بسیارریزه وکم نور،امّابه ستاره ی خرد شهرت دارد استعاره ازخودِ شاعراست. حافظ به مددِ نبوغ خویش، بارگاهِ سلطان رابه آسمانی تشبیه کرده،خداوندگاراین آسمان “پادشاه”، شهابِ ثاقب “وزیرباکفایت” وستاره ی سُها “خودِشاعر” ورقیبِ دیوسیرت “شیطانِ” این بارگاه است.
معنی بیت: ازتوطئه وبدگویی ها وفتنه انگیزی رقیبِ اهریمن صفت به خدا پناه می برم وبسیارامیدوارم که خواجه تورانشاه بابیاناتِ روشنگرانه ی خویش، پادشاه راازفتنه های او آگاه سازد واجازه ندهد که او(رقیب) خودرادرنزدِ سلطان عزیز ودیگران راخوارو خفیف سازد.
زجورچرخ چوحافظ به جان رسید دلت
به سوی دیو محن ناوک شهاب انداز
مژه ی سیاهت اَر کرد به خونِ ما اشارت
ز فریبِ او بیندیش و غلط مکن نگارا
“غلط مکن” به معنای امروزی نیست که درمقام توهین بکاررفته باشد.درآن روزگاران “غلط” صرفاً به معنی اشتباه وسهو بکارمی رفته است.
حافظ درادامه ی سخن وپیامی که به سلطان می فرستد که ازطرف من به گوئید:
ای سلطان! حرف ها ودروغ های نزدیکان واطرافیان راباورمکن، (دهن بین مباش!) البته باادب ومتانت ومحترمانه والبته عاشقانه می فرماید:
ای سلطان، حتّا اگرمُژگان سیاهت که ازهمه به تونزدیکترند بدگوییِ مارا کردند وتورابه کشتن من تشویق کردند، درفریبکاری ودروغ اواندیشه کن وکاراشتباه انجام مده. می خواهد این نکته رابه عرض شاه برساند که بازار دروغ وتوطئه داغ است وبایستی حتّا به چیزی که به چشم خودمی بینی اعتمادنکنی شایدتوطئه ای درپس پرده بوده باشد زودقضاوت مکن تادچاراشتباه نشوی.
گفتی که حافظ این همه رنگ وخیال چیست
نقش غلط مبین که همان لوح ساده ایم
دل عالمی بسوزی چو عذار برفروزی
تو از این چه سود داری که نمی‌کنی مدارا
حافظ پس ازگفتنِ حرفهای دل خویش، حال لحن کلام را اندکی ملایم تر کرده تامبادا سخنان نیش دار اوخاطر مبارک پادشاه رابیازارد رندانه می فرماید:
وقتی که خشمگین می شوی وچهره زیبایت برافروخته می گردد دنیا رابه آتش مشعل ِ رُخسارت می سوزانی، اندکی مداراکن وآرام باش. آخرتوازاین یکدندگی وخشم گرفتن چه سودمی بری که مدارانمی کنی وباملایمت رفتار نمی کنی( اشاره به خشم ِ پادشاه که دراثرتوطئه ودسیسه ی کینه توزان وحسودان، شاملِ حال حافظ شده واوراموقتاً طردنموده است.)
ای که درکشتن ماهیچ مدارانکنی
سود وسرمایه بسوزیّ ومحابا نکنی
همه شب دراین امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنایان بنوازد آشنا را
ودرادامه ی سخن می فرماید: ازوقتی که روی ازمن برگرداندی،هر شب چشم به راه هستم وامیدوارم که یکی ازطرف شما بیاید وباپیام خوش وشادی بخشی،دل ِ غمزده ی مارا بنوازد.
بسوخت حافظ وکس حال اوبه یارنگفت
مگرنسیم پیامی خدای را ببرد
چه قیامت است جانا که به عاشقان نمودی
دل و جان فدای رویت بنما عذار ما را
قیامت: روز رستاخیز، وبرانگیخته شدن پس ازمردن.
شاعرتیره شدنِ روابطِ دوستی را همانندِ مردن وزنده شدن تعبیرکرده ومی فرماید:
این چه رستاخیزیست که به عاشقان خود به پاکرده ای( آنهاراکشته ودوباره زنده می کنی) دیدار رُخسارت راازعاشقانت دریغ مکن وخودت رابه مانشان بده.
مست بگذشتی وازخلوتیان ملکوت
به تماسای توآشوب قیامت برخاست
به خدا که جُرعه‌ای ده توبه حافظ سحرخیز
که دعای صبحگاهی اثری کند شما را
به خداسوگند که اگرتو به حافظِ سحرخیز جُرعه ای(جامی) شراب بدهی وصلح وآشتی کنی دعاهای صبحگاهی اوکه در حق شما به درگاهِ خداروانه می کند به اجابت خواهد رسید.
ازهرکرانه تیردعاکرده ام روان
باشدکزان میانه یکی کارگرشود

رضا ساقی در تاریخ ۲۷ بهمن ۱۳۹۷ ساعت ۱۸:۵۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۶


این شعر هم چون تمامی اشعار مولانا خود شاهکاریست، چند نکته رو در حد خودم خدمت دوستان عرض کنم دوست دارم سایر دوستان هم نظر بدن، به نظرم این سیر تکامل از جماد تا انسان در هر لحظه از زندگی ما میتونه جلوه گری کنه، ما خیلی مواقع با جمادات چندان تفاوتی نداریم و گاهی هم ویژگی های گیاه و در اکثر موارد هم شبیه حیوانات (درگیر چهار عمل خور و خواب و خشم و شهوتیم) و چه بسا گاهی پایین تر از حیوانات، در لحظاتی هم شاید شبیه انسان زندگی کنیم! ولی خب علاوه بر اینکه عوالم قبلی را به دلیل غبارآلود شدن آینه ی دل فراموش کرده ایم، حالات و رفتار خود را هم دائما فراموش میکنیم! کلمه ی انسان از ریشه ی نسیان به معنای فراموشی میاد.
در قسمتی هم از این شعراین دنیا به خواب تشبیه شده، و تنها چیزی که میتواند این خواب را شیرین کند همان تقویت میل اصلی و درونی ما به خداست که زیر همان غبار و زنگار آیینه ی دل مخفی شده! زنگار کبر و کینه و خشم و عادات و انواع شهوات و طمع و… که همه ی ما ا این رذائل را در وجودمان داریم که باید این باغ وحش درونی را مهار وآن را کنترل کنیم.
سخن آخرم هم این که در عصر ما باب شده که بسیاری بر این باورند که سخنان بزرگانی چون مولوی و عطار و …قدیمی شده و به عصر الان نمیخوره و علمی نیست و از این جور حرفا!! انسان تاریخ از زمانی که با الاغ جابجا میشد تا الان که با جت جابجا میشه ذلیل نفسش بوده و هست! (و این بزرگان سخنانی ارزنده گفته اند که با درونی ترین ابعاد انسان سرو کارداره و ربطی هم به زمان و عصر نداره، مثل شعر حافظ که بسیاری بزرگان گفته اند شعریست برای تمام اعصار ) چه بسا این پیشرفت علم به ضرر بشریت تمام شده، و همانطور که مشاهده میکنید دولت ها دائما در حال چنگ و دندان نشان دادن(اسلحه های فوق پیشرفته) و جنگ و ستیز هستند و این علم (علم بدون تزکیه)بیشتر جان مردم را گرفته تا به آنها جان بخشی کند!!

مهرداد در تاریخ ۲۷ بهمن ۱۳۹۷ ساعت ۱۷:۰۰ دربارهٔ بخش ۱۳۵ - اطوار و منازل خلقت آدمی از ابتدا


بیت ۱۴
به دست آز مده دل که بهر فرش کنشت

ز بام کعبه ند زدند مکیان دیبا
در مصرع دوم این بیت کلمه «ندزدند» به صورت ند زدند تایپ شده باید اصلاح گردد. ضمنا در بعضی نسخه ها به جای ندزدند ندرّند هم آمده است.

دکتر حسن امین لو در تاریخ ۲۷ بهمن ۱۳۹۷ ساعت ۱۶:۴۵ دربارهٔ شمارهٔ ۳ - در پند و اندرز و مدح پیامبر بزرگوار


یک نکته‌ی دیگر:
«موسی» را هم به‌تر است بر وزن «روسی» بخوانیم نه به صورت معروف (بر وزن «کوشا»). در موسیقی شعر مولانا، بسیار متفاوت است.

مهرپویا در تاریخ ۲۷ بهمن ۱۳۹۷ ساعت ۱۴:۴۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۵۹۸


سلام.
واقعاً حیف و البته حیرت‌انگیز است در چنین تارنمایی، این گونه شعر مولانا در خواندن، ضایع شود!
سه اشتباه در خواندن این غزل هست. یکی را می‌شود نادیده
گرفت. «شاید» را در این مصراع خوب نخوانده‌اند: «پیش مشک افشان او شاید که جان قربان کنیم».
در این مصراع «تا» را نخوانده: «میل دارد تا که ما دل را در او پیچان کنیم»!!!
در این مصراع، اوج بی‌دقتی صورت گرفته: «کاین چنین فرعون را ما موسی عمران کنیم»

به شدت متعجبم کسی که بدیهیات وزن شعر را نمی‌داند، چه طور جرأت می‌کند و به خود اجازه می‌دهد شعر مولانا را بخواند! و از شما گردانندگان این تارنمای مهم نیز در شگفتم چرا هر چیزی را منتشر می‌کنید.
با احترام.

مهرپویا در تاریخ ۲۷ بهمن ۱۳۹۷ ساعت ۱۴:۳۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۵۹۸


ازین تعبیر زیبای تهکم و انکار جناب میبدی بسیار بهره بردم.

احمدی فقیه در تاریخ ۲۷ بهمن ۱۳۹۷ ساعت ۱۰:۱۹ دربارهٔ ۲ - النوبة الثانیة


سلام و درود
«…بر وجه تهکم و انکار…»
آیا «تهکم» در اینجا صحیح است؟
تهکم: ۱. ریشخند، استهزا، مسخره، تمسخر؛ ۲. دست انداختن.

احمدی فقیه در تاریخ ۲۷ بهمن ۱۳۹۷ ساعت ۸:۳۴ دربارهٔ ۲ - النوبة الثانیة


سطر اول پاراگراف آخر : دردست ( درد است ) که آدمی را رهبرست. لطفاً تصحیح شود. با فاصله بین در و دست جمله کاملاً از معنی عاری شده است.

مولانا در تاریخ ۲۷ بهمن ۱۳۹۷ ساعت ۸:۱۸ دربارهٔ فصل چهارم - گفت که این چه لطفست که مولانا تشریف فرمود


نکته کلیدی در تفسیر این شعر معنی میگذرد در آخر بیت دوم است که اگر آن را به معنی گذرا بودن و تمام شدن در نظر بگیریم مجموعه دو بیت این معنی را میدهد که در هر وضعیتی که هستی چه خوب و چه بد ، آن وضعیت گذر است و تمام میشود .
اما اگر گذرای آخر بیت دوم را به معنی آنگونه شدن یا بدان صورت در آمدن در نظر بگیریم مانند وقتی که میگوییم خوش بگذرد یعنی خوش بشود و یا به صورت خوش در اید ، در آنصورت معنی فلسفی خاصی پیدا میکند بدین مفهوم که هر طور تو خیال میکنی میشود ،اگر فکر خوب و مثبت میکنی اتفاقات خوب میافتد و اگر فکر منفی میکنی اتفاقات بد میافتد و اساس اتفاقات در در مغز و خیال تو هست.

هاشم در تاریخ ۲۷ بهمن ۱۳۹۷ ساعت ۷:۴۴ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۲۱


آقای شمس الحق که خود را صاحب کرسی تدریس ادبیات پارسی در برخی دانشگاه های خارج هم می دانید لطفا مشخص کنید کجا حافظ چنین سخنی فرموده است که:
استاد سخن سعدیست نزد همه کس اما
دارد غزل حافظ طرز سخن خواجو

مشخص است مقامات ادبی شما را از همین جا می توان دریافت

اما بعد کلمه غول بار منفی زیادی دارد و لقب غول به خداوندگاران ادب پارس نشان از …
بگذریم
شما که خدا را شکر ضاحب مقامات عالیه در ادبیات پارس هستید و سخن از هرجا که بشود صاحب نظرید و سفر کرده و بلکه واصل شده به آنجایید می توانستید از واژه هایی چون قله های شعر فارسی، خداوندگاران شعر فارسی یا … استفاده کنید

تا مرد سخن نگته باشد
عیب و هنرش نهفته باشد

ایام عزت دوستان مستدام

عباسی - فسا در تاریخ ۲۷ بهمن ۱۳۹۷ ساعت ۵:۳۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۱۱


جناب همایون چقدر زیبا غزل را باز نموده‌اید. سپاسگزارم.

امید در تاریخ ۲۷ بهمن ۱۳۹۷ ساعت ۴:۳۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۴۴۴


این غزل را استاد قوامی هم به زیبایی خوانده اند.اگر نیاز به آهنگ دارید خدمتتون ارسال کنم

علی در تاریخ ۲۷ بهمن ۱۳۹۷ ساعت ۲:۰۸ دربارهٔ شمارهٔ ۱۱


اویس جان
به خوانش جناب حمید رضا گوش کنید
می خواند : در هر تَعَنُتی ت ، یعنی در هر یک از تعنت های تو {هر تعنتی از تو }
پس همان تعنتیت درست می نماید
همان ضبط شده در گنجور صحیح است

محسن ، ۲ در تاریخ ۲۷ بهمن ۱۳۹۷ ساعت ۰:۴۷ دربارهٔ غزل ۵۵


در بیت
فرو ریخت از باره بر گستوان
وزین هست هر چند رانم زیان

زبان صحیح است

محمد در تاریخ ۲۶ بهمن ۱۳۹۷ ساعت ۲۳:۵۰ دربارهٔ بخش ۱۵


در بیت
ببستم میان را یکی بنده‌وار ابا جاودان ساختم کارزار

جادوان صحیح است.به معنی جادوگران

محمد در تاریخ ۲۶ بهمن ۱۳۹۷ ساعت ۲۳:۴۲ دربارهٔ بخش ۱۵


اللهم صل علی حافظ والمریدان الحافط
عزیزان اولا زلف در مصرع آغازین آمده و در مصرع بعد تکرارنمیشه دوما چشم و موی سیاه را مردمان اکثر اکناف گیتی دارند لیکن مقصود از هندو که به خال است که هندوان بین ابروان یعنی محل چشم سوم بطور تصنعی ایجاد میکنند و در عین حال ایهام داره به دزدان و باجگیران هندی که باشمشیرهای پهن برهنه مسافران را غارت میکردند برای همین میگه هندوی شما برما جفا کرد

رامین.ک در تاریخ ۲۶ بهمن ۱۳۹۷ ساعت ۲۲:۵۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۸۳


در کلیه اشعار مى آگاهى است و خرابات مکان جستجوى آگاهى است ؛ واینها دائم در خیال خود نفى و اثبات میکردند و خرامان ذهنى هستند ؛ به کوى نفى فرو شو چندان که برنایى که گرد دایره نفى عین اثبات است !! بنابراین حافظ به رندى معروف است و ایشان در یک شعر فقط در یکى دو بیت حرف خود را میزد و فقط آگاهان متوجه خواهند شد که ایشون چه در نظر داشته است براى همین خودش را نظرباز مینامه دراین شعر ! اینها خداوند را درون خود جستجو میکنند نه در بیرون ! ره آسمان درون است پَر عشق را بجنبان ؛ پر عشق چون قوى شد غم نردبان نماند ؛ بحرحال در آن زمان کوچکترین بهانه اى باعث مرگ شاعر میشد مانند منصور حلاج ! بنابراین شعراء از ایهام و ایجاز و استعاره هاى اسلامى براى بیان منظور خود بصورت رندى استفاده میکردند ؛ موفق باشید و آگاه چون آگاهى یعنى آزادى و آزادى یعنى ایجاد توانایى ! در ذهنیت خلاق باشید و هر روز خلق کنید و بعد نفى کنید ! بروید بروید و بیکرانى را جستجو کنید ؛ بهش جهت ندید و معلومش نکنید چون معلوم یعنى محدود ! بنابراین ما نباید حتى خالق را معلوم کنیم ! رو به آن وسعت بى پایان !!

مسعود در تاریخ ۲۶ بهمن ۱۳۹۷ ساعت ۲۰:۳۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۵۷


[۱] [۲] [۳] [۴] [۵] … [صفحهٔ آخر]