گنجور

حاشیه‌ها

 

قطعه بداهه نوازی درس سحر با صدا و سه تار استاد محمدرضا لطفی
https://soundcloud.com/persianmusoc/darse-sahar

حسین در تاریخ ۴ فروردین ۱۳۹۶ ساعت ۱۰:۰۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۷۱


گرامی h
کسی کش عزم را بی‌حزم شد پیش :
هر که بدون احتیاط و اندیشه تصمیم به انجام کاری گرفت.
مانا باشی .

مهناز ، س در تاریخ ۴ فروردین ۱۳۹۶ ساعت ۹:۱۸ دربارهٔ گفتار اندر گفت و شنید غلامان شیرین با فرهاد و بردن او را به نزد شیرین مه جبین


درود برشما
اگر هر دو بزرگوار الان حضور داشتن،ریشخند تلخی به ما میزدند که…دنبال چه هستیم،من ک خجالت کشیدم از خواندن این تفاسیر دوستان
کاش گوشه چشمی هم بما کنند

حلاج در تاریخ ۴ فروردین ۱۳۹۶ ساعت ۵:۴۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۲۱۱


درود،این شعر توسط زنده یاد محمودی خوانساری در شور در برنامه گلهای رنگارنگ همراه با تصنیفی زیبا از رویا خوانده شده است.

بیژن رکوعی در تاریخ ۴ فروردین ۱۳۹۶ ساعت ۴:۱۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۶۴


دوستان لطفا این بیت رو برای من معنی میکنید “کسی کش عزم را بی‌حزم شد پیش”

h در تاریخ ۴ فروردین ۱۳۹۶ ساعت ۳:۲۸ دربارهٔ گفتار اندر گفت و شنید غلامان شیرین با فرهاد و بردن او را به نزد شیرین مه جبین


سلام. سپاس از سایت بینظیرتون.
در پاسخ به آقای ناصر برداشت شخصی خودمو از مصرع (طالب بی قرار شو تا که قرار آیدت) رو میخواستم بگم و اون اینه که جستجوگری همیشگی باش در طلب یار جستجوگری که هر لحظه در طلبه.. و از اونجایی که همواره انسان می یابد آنچه به دنبال آن است ؛می یابی قرار و یار را.

لیلا در تاریخ ۴ فروردین ۱۳۹۶ ساعت ۲:۲۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۲۳


با درود، لطفا به حاشیه های پیشین توجه فرمایید.

سیاوش مرتضوی در تاریخ ۴ فروردین ۱۳۹۶ ساعت ۱:۵۸ دربارهٔ بخش ۱۰۱ - در معنی این حدیث کی اغتنموا برد الربیع الی آخره


بنده این رباعی را با دوستان به اشتراک گذاشتم وجمع این رباعی از ۸۱۹۴

khayatikamal@ در تاریخ ۴ فروردین ۱۳۹۶ ساعت ۰:۴۶ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۴۷۷


به نظر میرسه حافظ این غزل رو در اواخر عمرشون سرودن و حزن و اندوه زیادی در عمق ابیات مشاهده میشه . و در همه وصف در این غزل اشاره به سرنوشت میکنه .

منصور خضری در تاریخ ۴ فروردین ۱۳۹۶ ساعت ۰:۰۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۹۳


در بیا آخر حافظ دوباره با ناامیدی از راه میخانه برمیگرده شاید اون میخانه ای که ایشان رفته اند یا راهش ندادند یا کسی انجا بوده که نخواسته او را ببیند چنانچه در جایی دیگر میگوید به کوی میکده گریان و سر فکنده روم البته اینجا دوباره شکایت از جایی دیگر دارد و در کل حافظ سری ناسازگار با دنیای دوروبرش داشته.

منصور خضری در تاریخ ۳ فروردین ۱۳۹۶ ساعت ۲۳:۵۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۶۷


سلام . واقعا جناب عسگری درست و شیوا توضیح دادند . البته ایشان کاملا درست شرح دادند

منصور در تاریخ ۳ فروردین ۱۳۹۶ ساعت ۲۳:۴۱ دربارهٔ رباعی شمارۀ ۴


بیت چهار..چنان دانی که هر کس را همی زو بوی یار آید
این از نظر معنایی برایم بهتر جلوه می دهد تا:
چنان دانی که هرکس را همی رو بوی بار آید

مهدی سام در تاریخ ۳ فروردین ۱۳۹۶ ساعت ۲۳:۱۹ دربارهٔ شمارهٔ ۱ - در مدح امیر ابو یعقوب یوسف بن ناصر الدین


ک فقط کاف تصغیر نیست
کاف تحبیب هم داریم.

ناشناس در تاریخ ۳ فروردین ۱۳۹۶ ساعت ۲۳:۱۴ دربارهٔ حکایت


سلام
معنای مصرع “به دوش از برف بالاپوش خز ارباب می آید” رو لطفا کمک کنید بهتر درک کنم.

یونس در تاریخ ۳ فروردین ۱۳۹۶ ساعت ۲۰:۵۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۵ - ارباب زمستان


این شعر رباعی می باشد و در مصرع چهارم ” اندوه ” کاملاً درست است.

Omar Sherdil در تاریخ ۳ فروردین ۱۳۹۶ ساعت ۲۰:۴۷ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۳۲


… عزیز،
ممنون که برایم نوشتید و تشابه اسمی را متذکر شدید. از اینکه شما را به اشتباه وارد گفتگو کردم ببخشیدم، اما نیک بختیی بود تا باز از شما بشنوم.
مولوی و خیام و حافظ متعلق به همه جهانیان هستند. پیام من در آن شوخی و تقسیم بندی فقط این بود که ما طرفداران این بزرگان، در رابطه با منظورشان از می و مستی، راهی بیابیم و با یکدیگر کنار آییم.
من نیز برای شما و عزیزانتان سالی پر از شادی و سلامتی آرزو می کنم.
پیروز باشید

حمید رضا ۴ در تاریخ ۳ فروردین ۱۳۹۶ ساعت ۱۹:۳۱ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۴۱


@سآوا
خامی خودتان را به مولانا نسبت دادید و بنده و عاشقان ایشان را سخت آزردید
به باور این حقیر ، جناب مولوی ، پیش از آنکه عارف باشد ؛ استاد اخلاق و آداب دانی بی نظیر است و این سخن شما ، فریادگر بی اطلاعی شما از اشعار گرانبهای این بزرگ مرد می باشد .
همینطور در نوشته شما دوگانگی حس می شود ؛ چطور ممکن است چیزی در عین عرفانی بودن ؛ بی مفهوم باشد ؟!
در ضمن این سایت امانت دار امانتی گرانبها از شعرای بزرگ فارسی زبان است لطفا از اصطلاحات کوچه بازاری پرهیز بفرمایید
در ضمن بیرون زدن چشم از حدقه و … برای هنگامی استفاده می شود که اتفاقی شگفت و تعجب آور روی دهد و کسی با شنیدن شعر عاشقانه ، چشمش از حدقه بیرون نمی زند بلکه متاثر می شود و عبرت می گیرد .
پر حرفی حقیر را ببخشید

احمدرضا در تاریخ ۳ فروردین ۱۳۹۶ ساعت ۱۹:۱۷ دربارهٔ ترجیع بند


کاشف خواص گیاهان دارویی، نجوم و طب

در ابیات ۱۲۸۷ تا ۱۳۰۰ از دفتر چهارم به طور خلاصه حضرت مولانا می فرماید که آدمی از انبیاء نه تنها دین، بلکه علوم و فنون و صنعت ها را آموخت. به عبارت دیگر شعور ورای فکر، نه تنها موجب اتصال انسان با معنویت اصیل می شود بلکه قوه خلاقیت انسان را شکوفا نموده و موجب کاربرد درست فکر منطقی می شود. در واقع ریشهء کشفیات و اختراعات بشر حتی در زمینه امور مادی هم شعور ورای فکر است که در حالت تمرکز همه جانبه بر روی یک موضوع و حضور قلب کامل در زمان حال، حاصل می گردد.
پرسشی همواره برای بسیاری مطرح بوده است که؛ برخی دانشها و حکمتهای دقیق قدیمی نظیر طب سوزنی، پی بردن به خواص گیاهان دارویی و.. با توجه به محدودیت علوم تجربی در اعصار گذشته، چگونه حاصل شده اند؟
در همین لحظه که این مطالب را می خوانید، در سلولهای بسیار پیچیدهء چشم، کبد و مغز من و شما، شعوری ورای این فکر محدود ما در حال فعالیت است. فعالیتی بسیار عظیم و حیرت انگیز.
میلیونها واکنش شیمیایی در هر ثانیه در بدن ما اتفاق می افتد که ذهن بشر از درک همه آنها عاجز است! چه رسد به اینکه بخواهد آنها را با فکر محدودش مدیریت کند!!
اتصال با این شعور عظیم ورای فکر، از طریق نوابغ و دانشمندان و انبیاء و..و در حالت خلسهء سکوت ذهن، دریچه ای از علوم و فنون را بر روی انسان گشوده است.
حضرت مولانا کاشف اصلی خواص گیاهان دارویی را حضرت سلیمان(ع) معرفی می فرماید:
هر صباحی چون سلیمان آمدی
خاضع اندر مسجد اقصی شدی
نوگیاهی رسته دیدی اندرو
پس بگفتی نام و نفع خود بگو
تو چه دارویی؟ چیی؟ نامت چی است؟
تو زیان کی و نفعت بر کیست؟
پس بگفتی هر گیاهی فعل و نام
که من آن را جانم و این را حمام
حمام= با کسره ح به معنای مرگ
گیاه در جواب نام و خاصیت خود را می گفت و توضیح می داد که من برای فلان شخص مایهء زندگی و برای برای دیگری مایهء مرگ هستم.
من مرین را زهرم و او را شکر
نام من اینست بر لوح، از قدر
پس طبیبان از سلیمان، زان گیا
عالم و دانا شدندی مقتدی
مقتدی= سرمشق و راهبر
پزشکها از طریق حضرت سلیمان(ع) به خواص گیاهان پی بردند و دانا شدند و از این طریق خودشان سرمشق و معلم دیگران می شدند.
تا کتب های طبیبی ساختند
جسم را از رنج می‌پرداختند
می‌پرداختند= رفع می کردند
جضرت مولانا این وضعیت را به سایر علوم و فنون تعمیم می دهد:
این نجوم و طب، وحی انبیاست
عقل و حس را سوی بی‌سو، ره کجاست؟
عقل جزوی یا فکر به تنهایی قدرت خلاقیت و استخراج را ندارد و برای این کار بایستی در کنار عقل کلی و شعور ورای فکر ( که غیر شخصی و بی نهایت است ) قرار گیرد:

عقل جزوی، عقل استخراج نیست
جز پذیرای فن و محتاج نیست
عقل جزوی فقط می تواند از طریق تقلید و یادگیری، علوم و فنون را فرا گیرد ولی خودش قدرت خلاقیت و کشف و شهود را ندارد:
قابل تعلیم و فهمست این خرد
لیک صاحب وحی تعلیمش دهد
جمله حرفتها یقین از وحی بود
اول او، لیک عقل آن را فزود
سرچشمهء همهء فنون وحی است و البته عقل هم چیزهایی بر آن افزوده است.
چون عقل جزوی قدرت خلاقیت ندارد، در نتیجه هیچ فن و حرفه ای بدون واسطهء استاد قابل انتقال نیست:
هیچ حرفت را ببین کین عقل ما
تاند او آموختن بی‌اوستا
اگر چه عقل جزوی در افکار منفی و حیله و نیرنگ و رفتار و گفتار زشت، استاد است؛ اما در قسمت افکار مثبت و منطقی و علوم و فنون مادی مفید، بدون یاری استاد و بدون تقلید، توانایی مسلط شدن به هیچ فن و حرفه ای را ندارد:
گرچه اندر مکر موی‌اشکاف بد
هیچ پیشه رام، بی‌استا نشد
دانش پیشه ازین عقل ار بدی
پیشهٔ بی‌اوستا حاصل شدی
منبع:
https://t.me/avazedoust

منصور در تاریخ ۳ فروردین ۱۳۹۶ ساعت ۱۸:۵۶ دربارهٔ بخش ۴۹ - درآمدن سلیمان علیه‌السلام هر روز در مسجد اقصی بعد از تمام شدن جهت عبادت و ارشاد عابدان و معتکفان و رستن عقاقیر در مسجد


عجبا ازین بی التفاتی

امین احمدی در تاریخ ۳ فروردین ۱۳۹۶ ساعت ۱۷:۳۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۸۹۲


سلام، در بیت زیر:

عامهٔ مظلوم‌کش ظالم‌پرست
از کمین سگشان سوی داود جست

سگ‌سان درست می‌باشد.

مهدی در تاریخ ۳ فروردین ۱۳۹۶ ساعت ۱۶:۴۰ دربارهٔ بخش ۱۱۱ - حکم کردن داود بر صاحب گاو کی جمله مال خود را به وی ده


[۱] [۲] [۳] [۴] [۵] … [صفحهٔ آخر]