گنجور

حاشیه‌ها

 

تن و جان

حسین ۱ در تاریخ ۶ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۲۰:۵۱ دربارهٔ حکایت شمارهٔ ۲۲


و اما :
آزادگی در شش چیز است:
۱ ، اعتدال : نه چندان بخور کز دهانت بر آید ، نه چندان که از ضعف جانت بر آید
۲ ، مطالعه ی مفید ، علمی ، رشد دهنده .
۳ ، خوب خوابیدن و تن روح را رها کردن از قید ها.
۴ ، شاد بودن و در خدمت همه حتا طبیعت بودن .
۵ ، بدون ترس و نگرانی با همه مهربانی کردن .
۶ ، اعتماد به نفس : به هیچ کس و هیچ چیز اتکا نداشتن جز به خویشتن ،

حسین ۱ در تاریخ ۶ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۲۰:۵۰ دربارهٔ حکایت شمارهٔ ۲۲


دفتر ششم هم هست؟

احسان چهری در تاریخ ۶ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۲۰:۴۲ دربارهٔ بخش ۱۶۴ - صفت کردن مرد غماز و نمودن صورت کنیزک مصور در کاغذ و عاشق شدن خلیفهٔ مصر بر آن صورت و فرستادن خلیفه امیری را با سپاه گران بدر موصل و قتل و ویرانی بسیار کردن بهر این غرض


ما نهانیم و تو هویدایی..

نادر.. در تاریخ ۶ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۹:۳۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۸۴۴


گرامی بانو مینا
ضمن سپاس بخاطر توجه و عنایت شما
خواستم سخن کوتاه کنم و به همان مقدار مناظره بسنده کنم اما حیفم می آمد اگر نمی گفتم؛ الحق که این بار شمه آوردید بر وسعت بیکران این چامه. آنهم به مصداق آن مشکی که خود می بوید.
هرچند مختصر اما کلامتان, کلام مناظره بود و یقین دارم از چشمه ی انباشته ی درک و فهمتان جوشید. چشمه ای که وقتی پر شد, خود مرجع و منبع است.
با آرزوی توفیق برایتان.

همایون در تاریخ ۶ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۹:۳۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۸۷


به نظر می رسد این ۳ بیت قبل از بیت تخلص باید باشد:
نشوی واقف یک نکته ز اسرار وجود
تا نه سر گشته شوی دایره امکان را
در سر زلف ندانم که چه سودا داری
تا به هم بر زده ای گیسوی مشک افشان را
ملک آزادگی و کنج قناعت گنجی است
که به شمشیر میسّر نشود سلطان را

رضا در تاریخ ۶ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۸:۵۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۹


امام علی ـ علیه السّلام ـ : بندگی در پنچ چیز است: ۱/اندرون از طعام تهی داشتن،
۲/قرآن خواندن،
۳/شب را به عبادت گذراندن
۴/زاری کردن (به درگاه خداوند) هنگام صبح
۵/گریستن از ترس خدا.
مورد اول کلام مولا با بیت اول شعر همخوانی دارد.

فاطمه زین الدینی در تاریخ ۶ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۸:۵۴ دربارهٔ حکایت شمارهٔ ۲۲


حمید رضا ۴ گرامی
افشین خان درست می گویند، لطفا بار دیگر بخوانید.

روفیا در تاریخ ۶ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۸:۴۰ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۳۱


آیا می شود در مصرعی که گفته شده”نرگس اگر چشم داشت”
چشم داشتن را به عنوان ایهام انتظار داشتن در نظر بگیریم؟

آریان در تاریخ ۶ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۷:۴۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۰۶


قاضی عبدالودود بن عبدالصمد » ملقب به امین الملّه از قاضی القضات شهر غزنین بود. سنایی دو سروده در مدح وی دارد.
شاعر، وی را مقتدای شریعت و پیشوای دین پیامبر معرفی کرده و با نعمان بن ثابت برابر نهاده و عدل و علم قاضی را سبب آبادی دین پیامبر دانسته است و در چندین بیت به جایگاه دینی این شخص اشاره کرده و در بیتی به حکم و امر نافذ قاضی این گونه اشاره دارد:

شد قوی دست آن چنان انصاف کز روی ستم *** شمع را نکشد همی بی امر تو باد هوا
(سنایی/۲۱)

و شایستگی و استحقاق قاضی را در امر قضاوت با تمثیلی چنین بیان می کند:

از لقب مفتی نگردد بی تعلّم هیچ کس *** علم باید تا کند درد حماقت را دوا
صدعلی در کوی ما بیش است با زیب و جمال *** لیک یک تن را نخواند هیچ عاقل مرتضا
(سنایی/۲۱)

در سروده ی دوم، شاعر با توصیف طبع ممدوح در علم و سخاوت قصیده را آغاز می کند. دو فضیلتی که به گفته ی پروفسور د. بروین « در انجام وظایف قضاوت و پشتیبانی از شاعران لازم است » ( دی بروین، ۱۳۷۸: ۱۳۶ ).

موسی روستایی در تاریخ ۶ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۶:۱۵ دربارهٔ قصیدهٔ شمارهٔ ۱ - در مدح امین الملة قاضی عبدالودودبن عبدالصمد


ولی الان متوجه بازه زمانی شش ساله از درج دو نظر شد که دلیلی بر بی توجهی و کم لطفی دوستان می باشد.

نریمان در تاریخ ۶ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۶:۰۷ دربارهٔ حکایت پروانه و صدق محبت او


با آرزوی تندرستی همگان
ریحانه بانو بدرستی تصحیح هر دو مورد را ذکر کردند بعد تذکر بجا، فقط چرا اشتباه تایپی را اصلاح نکردند حدسم هجمه نظرات کاربران و حجم کاری زیاد می باشد، که باز هم، دست مریزاد

نریمان در تاریخ ۶ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۶:۰۲ دربارهٔ حکایت پروانه و صدق محبت او


تنم بپوسد و خاکم به باد ریزه شود
هنوز مهر تو باشد در استخوان ای دوست…..

لیلا اسدی در تاریخ ۶ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۲۹ دربارهٔ غزل ۱۰۴


با سلام
لطفا معنی شعر را مرقوم فرمایید.

شهریار در تاریخ ۶ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۲۲ دربارهٔ بخش ۱۳ - علی سبیل التمثیل


محمدرضا شجریان- رهزن اهل هنر

آواز سه گاه (مخالف)، شعر سه بیت آخر از حافظ.

(مثنوی)
گر ز حال دل خبر داری بگو

ور نشانی مختصر داری بگو
(مثنوی)
مرگ را دانم؛ ولی تا کوی دوست

راه اگر نزدیکتر داری بگو
(مخالف)
ارغنون ساز فلک رهزن اهل هنر است
ارغنون ساز فلک؛ رهزن اهل هنر است

چون از این غصه ننالیم
چون از این غصه ننالیم چرا نخروشیم
(مخالف)
گل به جوش آمد و از می‌نزدیمش؛ آب‍‍ی

لاجرم؛ زآتش حرمان و هوس میجوشیم
(مخالف)
حاف‍‍ظ؛ این حال عجب با که توان گ‍‍فت

با که توان گفت؛ که ما
بلبلانیم
بلبلانیم؛ که در موسم گل خاموشیم

عباس در تاریخ ۶ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۴:۳۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۷۶


به نانی بساز درست است نه به تایی بساز در نسخی که من دیدم به نانی بساز بود و از لحاظ معنایی هم به نانی خیلی پرمعناتر است تا به تایی
در جواب آن دوستمونم که گفتن آهک تفته در بیشتر نسخ آهن تفته ذکر شده است

پریسا در تاریخ ۶ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۳:۲۷ دربارهٔ حکایت شمارهٔ ۳۶


با تشکر از حسن، تعبیر نقل شده توسط ایشون از قند آمیخته با گل … بسیار بسیار زیبا و دلنشین بود و حال ما رو دگرگون کرد از درک زیبایی نهفته ای که در کلام حافظ هست. ضمنا استاد شجریان این غزل رو در یک اجرای آلبوم نشده با کمانچه هابیل علی اف در دستگاه ماهور اجرا کرده اند که توصیه می کنم حتما گوش کنید

امین در تاریخ ۶ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۴:۲۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۸۲


مولوی نیز بسیار از اینگونه پندها دارد.
اما حافظ چنان سوزناک از روزگار سست بنیاد و سست نظم و عمر بر باد بنیاد و جهان سست نهادی که دامگه و کنج محنت آباد است می نالد که دیگر رمقی برای پند شنیدن و غم نخوردن باقی نمی ماند.
این روزگار بیچاره هم خیلی نامنصفانه اسمش در فرهنگمان بد در رفته.
خیلی کم و هر از چند گاهی به گوش میرسد که در جایی بر این زمین پهناور عده ای بر اثر بلایی طبیعی هلاک و بی خانمان شده اند. وگر نه هر روز روزیست مثل روز پیش. کمی سردتر یا گرمتر.
بیشتر هر چه درد و احساس بد را ماییم که در روابطمان به خود و یکدیگر میدهیم. حتی بیشتر بیماریها و تصادفات که به خاطر عادات بد هستند.
روزی که بشر با خود و دیگران و این هستی مهربان شود، بیشتر دردها و حتی درد از روزگار ناچیز خواهد بود.
اما این غزل شاهکار است.

حمید رضا۴ در تاریخ ۶ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۲:۴۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۷


حلول ماه رمضان بر گنجور یان مبارک
بنده این رباعی را با دوستان به اشتراک گذاشتم وجمع این رباعی از ۵۹۸۴

khayatikamal@ در تاریخ ۶ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۲:۲۵ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۵۴۱


جناب نوید گرامی،
برخی از درد تنگدستی می میخورند، عده ای از غم و نگرانی اینکه مبادا به خاطر کردار بدشان رسوا شوند، و عده ای دیگر به منظور مست شدن دائمی که خود را از هر مسئولیتی بی حس کنند.
خیام میگوید “اینها دلایل می خوردن من نیستند”، و ادامه میدهد که ”فقط برای دلشاد شدن می میخوردم و اکنون که «تو» (اشاره به شخص) وارد زندگی ام شدی و دلم را شاد کردی، دیگر نیازی به آن ندارم”.
البته برداشت شما و جناب عبدالله را میفهمم و شاید آن درست باشد.
با سپاس

حمید رضا۴ در تاریخ ۶ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱:۵۴ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۳۱


[۱] [۲] [۳] [۴] [۵] … [صفحهٔ آخر]