گنجور

حاشیه‌ها

 

مطمئنا این اشعار گرانقدر مولانا در وصف شمس تبریزی نشسته شده که اصن توش شکی نیست ولی چون مولانا به گونه ای شعر میگه که میشه هزاران برداشت کرد از این اشعار و ابیات واسه همین من یواش یواش دارم به این فکر میکنم که خودش شمس تبریزی یک نماد برای یک انسان کامل هستش و چون تنها انسان کاملی که میتونه زمان زندگی مولانا زنده بوده باشه امام زمان عج هستن من اینطور فکر میکنم که شمس تبریزی یا واقعا خود امام زمان بودن یا اگه یه انسان دیگری باشند از یاران امام زمان بودند به هر طریق ایشون نماد امام زمان هستند

ایمان در تاریخ ۵ اردیبهشت ۱۳۹۶ ساعت ۲۰:۳۴ دربارهٔ سی‌ام


دوستان عزیز این شعر جواب کامل به مولوی بلخی است و کاملا هم قافیه است و اشارت هایی هم کرده است
در ضمن بنده جایی نخوانده ام که سعدی و مولوی!!! دیداری داشته باشند!!
در ضمن مولوی ایرانی نیست بلکه مولوی بلخی ست نه ایرانی
خواهشا مصادره به منفع خود نکنید
با سپاس

حافظ در تاریخ ۵ اردیبهشت ۱۳۹۶ ساعت ۱۹:۵۶ دربارهٔ غزل ۱۴


نوای گرم سپیده رئیس سادات و پنجه رضا قاسمی در آلبوم MusiQue Du Monde

علی در تاریخ ۵ اردیبهشت ۱۳۹۶ ساعت ۱۷:۵۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۶۰۴


بیت سوم از آخر، مصرع اول:
“بوقانع ” به “بو قانع” تبدیل شود

ج م در تاریخ ۵ اردیبهشت ۱۳۹۶ ساعت ۱۷:۱۲ دربارهٔ بخش ۲


درود.( بشکتند) در بیت ۴۱ یعنی چه؟

منصور در تاریخ ۵ اردیبهشت ۱۳۹۶ ساعت ۱۶:۵۹ دربارهٔ رزم چهارم گرشاسب با هندوان


بیت ۵
گر جفت شوی ای حس با آنک حست کرد او
وز غیر بپرهیزی باشی سلطان ای جان

حست = حس تو = تو را حس

بهزاد در تاریخ ۵ اردیبهشت ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۱۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۸۶۸


با غرض ادب و کمال احترام بیت ۶ را به این صورت خواندم:

گاو بر این چرخ برین گاو دگر زیر زمین
زین دو اگر من بجهم بخت بود چنبر من

بهزاد در تاریخ ۵ اردیبهشت ۱۳۹۶ ساعت ۱۴:۵۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۸۱۳


کلید واژه ی این دو بیتی هفت وچهار است. هفت به معنای هفت بهشت و یا هفت طبقه بهشت است که به ترتیب از باور شروع میشود و بعد ایمان و بعد یقین و بعد اعتماد بعد شروع معاشقه وبعد عشق خالص و بعد دوستی یا یکسانی با رب. و چهار به معنای چهار جهنم است که که طبقه ی اول ترس است و طبقه دوم ترس از ترس که میشود وحشت و طبقه ی سوم وحشت از وحشت کردن که میشود خوف و طبقه چهارم ظلمات یا تاریکی محض یا کوردلی.اشاره به این طبقات در تمام ادیان و مذاهب و عرفان ها و سلوک ها به طور ضمنی دیده میشود. هیچ کدام از انسان های بزرگ به دنبال رسیدن به این جایگاه ها نبودند و فقط امر تزکیه یا نفس زدایی را تمرین میکردند و این جایگاه ها ثمره ی این تزکیه ها بود حکیم خیام اشاره به کسانی دارند که با سختی و مشقت در راه رسیدن به این جایگاه های متعالی هستند و میفرمایند دست از همه چیز بکش تا به این جایگاه راه پیدا کنی. در ضمن این ها نقشه ای هستند که ببینیم کجا قرار گرفته ایم و به کجا قرار است برویم.

میلاد در تاریخ ۵ اردیبهشت ۱۳۹۶ ساعت ۸:۰۸ دربارهٔ رباعی ۲۹


بنده این رباعی را با دوستان به اشتراک گذاشتم وجمع این رباعی از ۶۶۰۰۰

khayatikamal@ در تاریخ ۵ اردیبهشت ۱۳۹۶ ساعت ۷:۴۰ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۵۰۹


اگر از نگاه تصویرسازی و ایماژپردازی به این رباعی بنگریم، با تصویر «بودای نشسته» مواجه می شویم. همان که در مجسمه های بودا هست.
توصیفی که خیام از باورهای این شخص «نشسته بر خنگ زمین» بیان می کند هم با عقاید بودایی و رها کردن اندیشه از همة وابستگی ها و تعلقات همخوانی دارد.
با توجه به حضور آئین بودایی در گذشتة منطقة ما بعید نیست که منبع الهام خیام در این رباعی همان تصویر مجسمة بودای نشسته و باورهای مربوطه بوده باشد.

طاهر در تاریخ ۵ اردیبهشت ۱۳۹۶ ساعت ۶:۳۸ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۴۱


پی نوشت،
کمیسیون حقوق زنان و البته به دلیل سابقه درخشان آل سعود در رعایت حقوق بشر بطور عام و حقوق زنان بالاخص !!

گمنام-۱ در تاریخ ۵ اردیبهشت ۱۳۹۶ ساعت ۶:۰۱ دربارهٔ غزل ۴۰۴


یکی از لطیفترین عزلهای مولاناست. دکتر سروش نیز در یکی از سخنرانی هایش به این غزل اشاره می کند
در مصرع دوم اینگونه هم شنیده ام که به نظر بهتر ااست:
نو ببین کین دم سبحان به کجاهات رساند
ارتباط دم با سبحان بسی بیشتر از یزدان می باشد

کعبه در تاریخ ۵ اردیبهشت ۱۳۹۶ ساعت ۵:۵۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۷۶۵


بیت آخر این غزل بسیار عالی است مولانا حتی غم رو به استخدام خود درآورده و از او می خواهد که برایش ربابی از بازار بخرد
سایه در کتاب پیرپرنیان اندیش به این مساله اشاره کرده است و شادی مولانا را حیرت انگیز خوانده است

کعبه در تاریخ ۵ اردیبهشت ۱۳۹۶ ساعت ۵:۴۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۰۶۷


گویا زمانی که ساقی شراب را میگردانده و می در ساغر می خوران میریخته، آنها که زود تر مست میشدند از دور خارج شده، برای آنها که دیرتر مست میشدند ساقی به تدریج بخش ناصاف شراب که در ته سبو مانده را نیز در ساغرهاشان میریخته .. تا اینکه بالاخره مست میشدند.. دُردکشان

نادر.. در تاریخ ۵ اردیبهشت ۱۳۹۶ ساعت ۵:۱۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۹


میوه نمی‌دهد به کس باغ تفرجست و بس
جز به نظر نمی‌رسد سیب درخت قامتش
بنظرم منظور شاعر، کوتاهی زندگیست که همچون باغیست که از میان آن میگذریم و تفرج کنان، جز نظری کوتاه بر سیب زنخدان یار، فرصتی برای چیدن محصول نداریم.

حسین محرابی در تاریخ ۵ اردیبهشت ۱۳۹۶ ساعت ۵:۱۰ دربارهٔ غزل ۳۲۱


شاهکار اعجاب آوریست این غزل

علی عباسی در تاریخ ۵ اردیبهشت ۱۳۹۶ ساعت ۴:۱۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۰۹۵


مژده ای دارم برای دوستداران حقوق زنان در سراسر جهان !
باور نمی کنید ، اما حقیقت دارد، سازمان به اصطلاح ملل!!
عربستان را برای سرپرستی کمیسیون امور زنان انتخاب کرده است.
تو خود حدیث مفصل بخوان ازین مجمل

گمنام-۱ در تاریخ ۵ اردیبهشت ۱۳۹۶ ساعت ۲:۱۶ دربارهٔ غزل ۴۰۴


خوشا به حال سالکان؛
ار چه از شیوه سلوک شبانه شان با شاهدان صراحتا ذکری به میان نیامده است.

گمنام-۱ در تاریخ ۵ اردیبهشت ۱۳۹۶ ساعت ۱:۳۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۶


خود حکیم فردوسی، پس از بیان نظراتش راجع به دین و آیین، در پایان شعر می فرماید که:

گرت زین بد آید گناه منست
چنین است و این دین و راه منست

و با توجه به نرفتن فردوسی زیر بیرق ارباب قدرت، می توان نتیجه گرفت که نظر حقیقی خود را گفته است و نه به خاطر خوشامد ارباب قدرت شعری سروده.

آرا در تاریخ ۴ اردیبهشت ۱۳۹۶ ساعت ۲۳:۳۷ دربارهٔ بخش ۷ - گفتار اندر ستایش پیغمبر


با درود
نظرات تمامی دوستان رو خوندم،سپاس از نظرات همگی.یه نکته عرض کنم خدمت دوستان که این غزل یکی از غرلیات عارفانه جناب حافظ هست.در متون عرفان و تصوف صراحتا ذکر شده که تجلیات حق در شب به شکل یک شاهد زیبارو به شخص سالک متجلی میشود.

عماد در تاریخ ۴ اردیبهشت ۱۳۹۶ ساعت ۲۰:۵۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۶


[۱] [۲] [۳] [۴] [۵] … [صفحهٔ آخر]