گنجور

حاشیه‌ها

 

عرض ادب
توضیح کامل و شاملی از عبارت “شرب الیهود” در جلد دوم کتاب وزین “این کیمیای هستی” به خامه ی آقای شفیعی کدکنی به چشمم خورد، که دیدم ذکرش در اینجا خالی از لطف نتواند بود.
“شُربُ الیهود: ظاهرا یهودیان در شب های ماه رمضان، به گونه ای پنهانی، شراب می‌ خورده اند:” احوال شیخ و قاضی و شرب الیهودشان/ کردم سوال *صبحدم* از پیر میفروش-گفتا: نه گفتنی ست سخن گرچه محرمی/ درکش زبان و پرده نگه دار و می بنوش” (دیوان حافظ ۱۹۳) و این که حافظ “صبحدم” از پیر میفروش درین باره میپرسد گواهی است بر صحت این حدس و گواهِ استوار در این باره سخن مولاناست:” به ماهِ روزه، جهودانه، می مخور تو به شب/بیا به بزم محمد مدام نوش مدام” (دیوان کبیر، غزل ۱۷۳۲).”

م.م.سپهر در تاریخ ۲۵ فروردین ۱۴۰۰ ساعت ۹:۱۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۸۵


ای همه جای تو خوش که در بیت ۷ آمده یک بار دیگر نیز در غزلیات حضرت حافظ آمده است:
ای همه شکل تو مطبوع و همه جای تو خوش …

سمیه شکری در تاریخ ۲۵ فروردین ۱۴۰۰ ساعت ۷:۳۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۹۲


در مورد بیت ۳ - در کتاب وزین شرح شوق، جلد پنجم صفحه ۴۰۹۱ استاد حمیدیان چنین آورده اند: بخرامد که … میرمت:
ناگفته پیداست که از نظر دستوری غلط است. از طریق چیزی چون التفات از غایب به حاضر هم نمی توان آن را توجیه کرد. خانلری و سایه ضبط صحیح دارند : گو خرامان شو که … در بیتهای قبل و بعد خطایی از این لحاظ وجود ندارد.

سمیه شکری در تاریخ ۲۵ فروردین ۱۴۰۰ ساعت ۷:۳۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۹۲


سلام خدا رحمتش کنه بنده با خوندن و شنیدن این شعر توسط خوانندگان مختلف به وجد میام انگار دارم با پروردگارم حرف میزنم و به رقص در میام و معبودم انگار یه لبخندی ………..
دوستان توصیه میکنم با صدای استاد شجریان و آقای پیام عزیزی بشنوید تو خلوت و حال کنید با پروردگار خودتان
آرزوی بنده که خدا کنه همتون درگیر عشق به معبود بشین حتی برای لحظه ای

مجید در تاریخ ۲۵ فروردین ۱۴۰۰ ساعت ۶:۳۲ دربارهٔ شمارهٔ ۲۰۳


این غزل در دیوان سیف فرغانی هم هست که سیف فرغانی بدان پاسخ داده است.
کشدا با الف اطلاق از ویژگیهای سبک کهن است که از شعر عرب وام گرفته اند.

www.nosokhan.com/Libra…D8%A7#7ITG

محمود فتوحی رودمعجنی در تاریخ ۲۵ فروردین ۱۴۰۰ ساعت ۶:۲۷ دربارهٔ شمارهٔ ۱


روزی که جمال دلبرم دیده شود
از فرق سرم تا به قدم دیده شود
روزی که جمال معشوم را ببینم.کل اعضا بدنم باید مثل چشم اورا ببینند.(که این نشان از دلتنگی و دوری یار را دارد)
تا من به هزار دیده رویش نگرم
آری به دو دیده دوست کم دیده شود
تا من با چشمانی که کارآزموده و کاربلد شده اند نظری بر روی ایشان کنم.برای دیدن جمال دوست با دو دیده اورا کمتر میشود دید که منظور شیخ ابواخیر اینست که باید با تمام وجود دوست را دید نه فقط با دیده چشم اورا باید عمیقا حس کرد تا متوجه دوست شوی.
حضرت حافظ فرموده اند:
گوش کن پند ای پسر وز بهر دنیا غم مخور
گفتمت چون در حدیثی گر توانی داشت هوش
در حریم عشق نتوان زد دم از گفت و شنید
زآن که آنجا جمله اعضا چشم باید بود و گوش

احمد ترکمان در تاریخ ۲۵ فروردین ۱۴۰۰ ساعت ۵:۵۵ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۲۹۵


دوازده سال پیش دربند نگاهش شدم.
هشت سال از آخرین باری که دیدمش میگذره، هشت سال تلاش کردم فراموش کنم و نشد و هر روز حسرت بیشتری به دلم نشست، کاش اون روزا برمیگشت و کاش و کاش و کاش …
تو اون روزهایی که هر روز میتونستم ببینمش این شعر رو خوندم، و هرچی میگذره بیشتر و بیشتر دارم درکش میکنم، حس تلخ نرسیدن و یکی نشدن …
کاش زمان تو اون سالها برام متوقف میشد و کاش یکبار دیگه میشد ببینمت
افسوس
دوستدار تو تا ابد
۴۲۶۴۳

27274 در تاریخ ۲۵ فروردین ۱۴۰۰ ساعت ۵:۳۴ دربارهٔ گلهٔ یار دل‌آزار


دوست عزیزم مصی
کار بسیار پسندیده ایست که نکته سنجی کرده و در شعر دقت کرده اید اشعار حضرت اینگونه است هرکسی بحال دل خویش برداشتی دارد.شاید تفسیر بیش از ده سال پیش اشتباه باشد!ولی نقاب را توضیح دادیم همه توضیح دادن درست است نقابت یعنی اسیری ولی باید دید که هر کلمه در کجا بکار میرود و بعضی وقتها شاعر برای وزن وقافیه شعر با فعلی حرفی را اضافه میکند ولی آن حرف همان معنی را میدهد و خوابت.شرابت عتابت فعل شعر این است.معانی همان.(ولی آیا وقتی که معشوق نقاب را بر نمیدارد تو اسیری تا روی معشوق را ببینی و تا وقتی به خواسته ات نرسی این اسیری را داری.حالا تو معشوق را اسیر میکنی یا او شمارا!این پرانتز جدای بحث شعر بود)
این معنی عارفانه بیت اول:ای معشوق که زیبایی ات ملکوتی و بهشتی است!چه کسی حق دارد که روی زیبای تو را ببیند و به وصال تو برسد؟ای مرغ بهشتی!چه کسی لیاقت این را دارد که به تو آب و دانه بدهد و از تو پذیرایی کند؟حالا منظور همان کشیدن بند نقاب است که چهره را نمایان میکندوچه کسی اینکار را میکند همان کسی که به قول جنابتان سروری قرار است بکند یا همسری!
اینم بیت آخر:ای محبوب!من بنده و غلامی نیستم که از سرور و ولی نعمت خود رویگردان شوم و او را ترک کنم من همیشه به تو وفادارم پس لطفی کن و به سوی من بازگرد که من مست و خراب سرزنش های محبت آمیز توام!خواجه به معنی انسان بزرگ یا امام یا کسی که جایگاه خاصی دارد میگویند.
امام خواجه که بودش سر نماز دراز
به خون دختر رز خرقه را قصارت کرد
دلم ز حلقه زلفش به جان خرید آشوب
چه سود دید ندانم که این تجارت کرد
اگر امام جماعت طلب کند امروز
خبر دهید که حافظ به میِ ناب طهارت کرد!

احمد ترکمان در تاریخ ۲۵ فروردین ۱۴۰۰ ساعت ۴:۳۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۵


سلام احمد
عطار اهل سفر در ابعاد عالم بود سفر به جهان های دیگر در این ابیات از اسرار چگونه محرم خدا شدن سخن می گوید می فرماید:
باید افکار و احساسات و شهواتت در دربند پادشاه عالم بگذاری تا به هرچه که می خواهی در دنیا و آخرت برسی مادامی که فکر خودت رو داری هیچی نیستی

بشنو در تاریخ ۲۵ فروردین ۱۴۰۰ ساعت ۳:۵۴ دربارهٔ حكایت شهباز و صیاد


عجایب نقش‌ها بینی خلاف رومی و چینی

اگر با دوست بنشینی ز دنیا و آخرت غافل

وزن مصرع دوم درسته ؟؟

کامران م ج در تاریخ ۲۵ فروردین ۱۴۰۰ ساعت ۲:۱۸ دربارهٔ غزل ۳۴۵


خیلی زیباست

هادی در تاریخ ۲۵ فروردین ۱۴۰۰ ساعت ۲:۰۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۷۲


اگرطمع به دهان یارکرده ای وحقیقتاً آرزومندِ نوشیدن جُرعه ای شراب ازاین جام مرصّع هستی، تنها آرزو داشتن کافی نیست وتورابه هدف نمی رساند. بایستی گام برداری ودست ازطلب برنداری،می باید رنجها و مشقّاتِ فراوان تحمّل کنی و اشکها بریزی آن هم به ظرافت ودقّتی که برای سُفتن مروارید و رنج گل
از گلابگیر لازم است. یعنی باتمام وجود گریه کنی وباتمرکزتمام تلاش کنی نه درحدّ معمول.

شیما نوری در تاریخ ۲۵ فروردین ۱۴۰۰ ساعت ۱:۱۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۸۰


همه مردم مست و هوشیار بدنبال محبوبیت هستند، همه جا چه مسجد و چه عبادتگاه کافران محل راز و نیاز عشق است. از نظر عرفا راه رسیدن بخداوند محدود نیست و حس خداجویی در تمام خداپرستان وجود دارد، حتی عبادتگاه کافران هم محل بروز عشق و صفاست. اینجا منظور از گل هم همین نگاه عرفانی یک عارف است که هر چه دارد جز عشق اون نیست.

شیما نوری در تاریخ ۲۵ فروردین ۱۴۰۰ ساعت ۱:۰۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۸۱


جسم ما بر سر این عمر سبک‌رو صائب
برگ سبزی‌ست که در آب روان افتاده‌ست…

بیگانه در تاریخ ۲۵ فروردین ۱۴۰۰ ساعت ۰:۵۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۵۳۱


بیت یکی به آخر به این شکل صحیح است:

شاه آن باشد که از خود شه بُوَد
نه به مخزن ها و لشکر، شه شود

علی در تاریخ ۲۴ فروردین ۱۴۰۰ ساعت ۲۳:۳۳ دربارهٔ بخش ۹۲ - قصهٔ اعرابی و ریگ در جوال کردن و ملامت کردن آن فیلسوف او را


مصرع دوم بیت ششم درستش اینطوره:
گفتم از رنج رهد باز، بگفتا دشوار

علی در تاریخ ۲۴ فروردین ۱۴۰۰ ساعت ۲۳:۳۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۸۷


عالی

یاسین شهنوازی در تاریخ ۲۴ فروردین ۱۴۰۰ ساعت ۲۳:۰۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۳۰۳


و اگر بر تو ببندند همه رهها و گذرها/ره دیگر بنماید که کس آن راه نداند
معنی این بیت چه و منظور شاعر چیه؟

شمس در تاریخ ۲۴ فروردین ۱۴۰۰ ساعت ۲۲:۵۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۷۶۵


البته از اینکه در مقابل اساتید این گروه جسارت کردم پوزش می خوام ولی می خواستم خواهش کنم که اساتید اجازه ی جسارت را به شاگردان خود بدهند

مصی در تاریخ ۲۴ فروردین ۱۴۰۰ ساعت ۲۲:۴۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۵


بادرود  به  کاربران فرهیخته . با خواندن معانی بیت اول و  پارادوکسی که با معنی بیت های آخر داشت.برای من سوال پیش آمد. در بیت اول معنی شده که حرف از یک معشوق زمینی و آنهم مونث است
:
  ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت

و ای مرغ بهشتی که دهد دانه و آبت

و دربیت آخر :
حافظ نه غلامیست که از خواجه گریزد
صلحی کن و بازآ که خرابم ز عتابت
می بینم که خطاب به خواجه است که مذکر می
باشد .این پارادوکس در معنی باعث شد که به همه ی معنی و تفسیر هایی که تا حالا از این غزل شده شک ببرم بنابراین  رفتم معنی نقابت را در لغتنامه دیدم .بنظر من همه ی اساتید  بجای کلمه ی نقابت کلمه ی نقاب را معنی گرده اند و اشتباه در همین جاست .فکر می کنم منظور حافظ کلمه نقابت بوده  که یکی از معنی هایش سروری و مهتری است و بند کشیدن هم به معنی  به اسارت گرفتن است .پس اگر بیت اول را این طور معنی کنیم که ای محبوب پاک و مقدس  چه کسی سروری و مهتری را به اسیری گرفته و ای پرنده بهشتی (که در مصرع اول گفته به اسارت رفته) در این اسارت کی به تو آب وغدا می دهد؟ این پارادوکس  برای من حل می شود 
بنظرم  مصرع اول اصلا به معنی این نیست که نقاب و حجاب معشوق را باز کردن باشد.این شکل معنی  با معنی بیت های بعدی حالتی غیر منطقی به غزل می دهد.

مصی در تاریخ ۲۴ فروردین ۱۴۰۰ ساعت ۲۲:۳۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۵


[۱] [۲] [۳] [۴] [۵] … [صفحهٔ آخر]