شعیب حازم در ۹ روز قبل، سهشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵، ساعت ۰۷:۳۶ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۸۷:
در لاف حلقهزنان مزن به ترانههای بیان کج
که مباد خندهنما شود لب دعوتت ز زبان کجز غرور دعوی سروری به فلک نمیرسدت سری
سر تیغ بهدر آوری که خم است پیش فسان کجنه غبار جادهٔ معصیت نه شدیم محرم عافیت
به کجاست منزل غافلی که فتد به راهروان کجستم است بر خط مسطر از خم و پیچ لغزش خامهات
ره راست متهم کجی نکنی ز سعی عنان کجخلل طبیعت راستان نشود کشاکش آسمان
رخدنگ جوهر راستی نبرد تلاش کمان کجمن بیدل از طرق ادب نگزیدهام ژندهدامنی
که ز لغزش ابله را شود قدم اولین گمان کج
برمک در ۹ روز قبل، سهشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵، ساعت ۰۶:۴۲ دربارهٔ ابوالفضل بیهقی » تاریخ بیهقی » مجلد ششم » بخش ۳۰ - جعفر برمکی:
علّو فی الحیاة و فی الممات
لحق انت احدی المعجزات
کانّ النّاس حولک حین قاموا
وفود نداک ایّام الصّلات
کانّک قائم فیهم خطیبا
و کلّهم قیام للصّلوة
مددت یدیک نحوهم احتفالا
کمدّهما الیهم بالهبات
و لمّا ضاق بطن الارض عن ان
یضمّ علاک من بعد الممات
اصاروا الجوّ قبرک و استنابوا
عن الاکفان ثوب السّافیات
لعظمک فی النّفوس تبیت ترعی
بحفّاظ و حرّاس ثقات
و تشعل حولک النّیران لیلا
کذلک کنت ایّام الحیاة
رکبت مطیّة من قبل زید
علاها فی السّنین الماضیات
و تلک فضیلة فیها تأسّ
تباعد عنک تعییر العداة
و لم ار قبل جذعک قطّ جذعا
تمکّن من عناق المکرمات
اسأت الی النّوائب فاستثارت
فانت قتیل ثأر النّائبات
و کنت تجیر من صرف اللّیالی
فعاد مطالبا لک بالتّرات
و صیّر دهرک الاحسان فیه
الینا من عظیم السیّئات
و کنت لمعشر سعدا فلمّا
مضیت تفرّقوا بالمنحسات
غلیل باطن لک فی فوأدی
یخفّف بالدّموع الجاریات
و لو انّی قدرت علی قیام
لفرضک و الحقوق الواجبات
ملات الارض من نظم القوافی
و نحت بها خلاف النائحات
و لکنّی اصبّر عنک نفسی
مخافة ان اعدّ من الجناة
و مالک تربة فاقول تسقی
لانّک نصب هطل الهاطلات
علیک تحیّة الرّحمن تتری
برحمات غواد رائحات
سیدمحمد جهانشاهی در ۹ روز قبل، دوشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۰۰ دربارهٔ ترکی شیرازی » دیوان اشعار » فصل اول - لطیفهنگاریها » شمارهٔ ۲۴ - زخم عشق:
زندِگان را ، خبر از عشق مسیحا دم نیست
آینهٔ صفا در ۹ روز قبل، دوشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۷:
Outside heresy and Islam, a desert exists
Within us, for that space, a yearn exists
As the sage reaches it, forgoes the head
No heresy, no Islam, and no There exists
سیدمحمد جهانشاهی در ۱۰ روز قبل، دوشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۳۲ در پاسخ به سید محسن دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۶:
یعنی: ریاکارانه
سیدمحمد جهانشاهی در ۱۰ روز قبل، دوشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۲۸ دربارهٔ بلند اقبال » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۹:
تو همی از خلق می خواهی ، شود او مستند
برمک در ۱۰ روز قبل، یکشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۲۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۹ - داستانِ دقیقی شاعر:
جای بشعر آرم در نسخه های کهن بپیوندم است
چو از دفتر این داستانها بَسیهمیخواند خواننده بَر هر کسی
جهان دل نهاده بدین داستان
همان بِخْرَدان نیز و هَم راستان
جوانی بیامد گُشاده زبان
سُخن گفتنِ خوب و طبعِ روان
بپیوندم این نامه را گفت مَن
از او شادمان شُد دلِ انجمن
جوانیش را خوی بَد یار بود
اَبا بَد همیشه به پیکار بود
بر او تاختن کَرد ناگاه مرگ
نهادش به سَر بر یکی تیره تَرگ
بِدان خوی بَد جانِ شیرین بِداد
نَبُد از جوانیش یک روز شاد
یکایک از او بخت برگَشته شد
به دستِ یکی بنده بر کُشته شد
بِرَفت او و این نامه ناگفته ماند
چُنان بختِ بیدارِ او خُفته ماند
سیدمحمد جهانشاهی در ۱۰ روز قبل، یکشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۰۵ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۵:
زیرِ قدمَش ، هزار مشتاق
مهرداد در ۱۱ روز قبل، یکشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۱۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۵:
اگر ادامه ای برای انسان در کار نباشد، این رنج بیهوده هستی و در آخر مرگ و نیستی واقعا پوچ و غیرمنطقی است.
همایون در ۱۲ روز قبل، شنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵، ساعت ۰۲:۴۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۶:
از غزل های جاندار است که رمز و رازی را میگشاید. از یک مثال زیبا آغاز میکند که نوازنده و خواننده از ته دل و بی تقلید و بداهه بنوازند و بخوانند و اینگونه نباشد که مانند دیگر کارها از روی عادت و یکنواخت و بسته و چارچوبی باشد، هنر همیشه تازه و نو است و کار عشق و عاشقی نیز اینگونه است، اگر در عشق به تکرار و دوباره گویی درآمدی بدان که درهای هستی برویت گشوده نیست چون در چارچوب بسته هستی و جهان شوریده و درهم است و با بسته ها کاری ندارد بلکه با رسته ها و رها شده ها و مست ها کار میکند همچون گل ها که همواره در رویش و خندیدن و شکفتن هستند
همایون در ۱۲ روز قبل، شنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵، ساعت ۰۲:۱۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۰:
قافیه و ردیف زیبایی است و نشان میدهد که جلالدین عمری در شعر سرودن تمرین و ممارست میکرده است بیهوده نیست که توانسته زیباترین غزل ها را بسراید
در این غزل قافیه و ردیف از معنی و ژرفای شعر پیشی گرفته و کوشش شاعر را بخود اختصاص داده است
همایون در ۱۲ روز قبل، شنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵، ساعت ۰۲:۰۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۹:
غزل جوانی است، ناپختگی و ادای عاشقی که بله ما هم عاشق شدیم و لب معشوق را بوسیدیم و آتش به جان ما افتاده و چه و چه و چه!! ولی افسوس که دیگر بوسه ای در کار نبست و تن لاغر و هوس عاشقی هم شاهد ومدرک ماست و لب خشکیده و تب خالی
غزل های شورانگیز جلالدین در انتظار تکرار یک بوسه پیشین نشستن نیست
همایون در ۱۲ روز قبل، شنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۷:
به به چه عزل زیبا و شگفتی که کوتاه بودن آن هم نشان سادگی و بزرگی آن است، که سخن ناب نیازمند زیادهگویی نیست. هرکه خسته و بیمار و افسرده و درمانده است به خواب پناه میبرد و هرکه تازه و خوش و شاداب از خواب دوری میجوید. همگان این گونه اند در پایان روز نیرو و توان خود را از دست میدهند و نیازمند خوابیدن تا دوباره نیرو و تندرستی بدست آورند
پریزاده کسی است که هر روز نگاهی تازه و دریافتی زیبا از هستی میگیرد و میخواهد آنرا به دیگران نیز بدهد که هستی گنجی بی پایان است
پریزاده کسی است که شب نمیخوابد و بدنبال دوست میگردد تا با او درمیان بگذارد آنچه را که پیدا میکند. که آنچه از هستی میآید اینگونه است که باید در هستی خرج شود.
تو وقف خراباتی دخلت می و خرجت می
همایون در ۱۲ روز قبل، شنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۱۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۸:
تو، در این غزل جای پرسش است، که این تو، کیست؟
اگر تو، خدای جهان است که دیگر همه چیز ساده میشود و ارزش غزل هم بسیار پایین میآید
اما اگر خطاب به خواننده غزل است آنگاه غزل بسیار بسیار یگانه و بی مانند و شکوهمند میشود هرچند مطلع و آغاز غزل هم همین را میرساند:
سر مپیچان و مجنبان که کنون نوبت توست
بستان جام و درآشام که آن شربت توست
نوبت تو و شربت تو میگوید که این تو خود تویی
و پیشتر خود گوینده غزل بودهاست که نوبت خود و شربت خود را پیمودهاست
این دریافت که این توانمندی در هرکسی میتواند باشد که به اندیشه و فکر و نگاهی برسد که تاکنون نبوده است و دیده نشدهاست، بیگمان باوری خدایی و بیمانند است که در همه جهان باید گسترانیده شود
سیدمحمد جهانشاهی در ۱۳ روز قبل، پنجشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۱۹ دربارهٔ بلند اقبال » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۱:
دین و دل ، تاب و توان ، صبر و شکیب
سیدمحمد جهانشاهی در ۱۳ روز قبل، پنجشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۱۸ دربارهٔ بلند اقبال » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۱:
یک نگه کرد و ز من ، شش چیز بُرد
سیدمحمد جهانشاهی در ۱۳ روز قبل، پنجشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۱۷ دربارهٔ بلند اقبال » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۱:
چشمِ مستِ او ، بوَد عابد فریب
سیدمحمد جهانشاهی در ۱۳ روز قبل، پنجشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۱۵ دربارهٔ بلند اقبال » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۱:
درد ما را ، چاره باید از حبیب
سیدمحمد جهانشاهی در ۱۳ روز قبل، پنجشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۵۶ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۹:
چو دربسته ست ، درجِ ناپدیدش
به یک بوسه ، توان کردن کلیدش
شعیب حازم در ۹ روز قبل، سهشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵، ساعت ۰۷:۵۶ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۴۲: