گنجور

حاشیه‌ها

 

من ترجمه یک بند آقای مترجم را خواندم و تعجب کردم از غلط نویسی ایشان در بند ۶۱ استاد میگویند دای قوجالیب آلت انگینین چئنیور مترجم آت (اسب) را با آلت یعنی پایین اشتباه گرفته منظور استاد این بوده که آمیر حیدر سکته کرده و فک پایینی اش در اثر بیماری می جنبیده و شبیه این بوده که فک پایینی را می جوه اگر ترجمه بقیه این آقا هم اینطوری باشد ارزشی ندارد

ku36 در تاریخ ۲۹ دی ۱۳۹۸ ساعت ۲۳:۱۹ دربارهٔ منظومهٔ حیدر بابا


 زمستانِ بی برف که زمستان نیست . زمستانِ بی برف ، یک سردیِ توخالیست . زمستانِ بی برف ، یک ایمان سست است .  اصلاً برف ، شبیه جمله هایِ مُرکّب است ؛ جمله هایی که حرف ، پشتشان خوابیده . همان حرف هایی که دقیقه ها و شاید ساعت ها طول بِکِشد و آدم هنوز دوست دارد دنبالشان کند . اصلاً برف ، خودِ دنباله است .  دنباله هایِ مبارک ، دنباله هایِ پُرتماشا .
می دانم  یادِ این برف ها به خیر خواهد شد ولی تو برفِ سَر و رویِ مرا نَتِکان که در خیالم ، خود را کودک یا پیر ببینم که من ، از این همه میانسالی دلِ خوشی ندارم .
آخر تو نمی دانی من پُر از کِشوهایِ نامُرتَبِطم . کِشوهای نامُرتَبِطی که شاید تنها خاطره هایی از برف به هم پیوندشان دهد .
من می دانم تو هرگز نخواهی دانست که یک روز از رویِ برف هایِ فراوان به سویِ خانه ی تو خواهم آمد و در خواهم زد و بعد هم ، سال های سال ، فقط صدای در زدن خود را به یاد خواهم آورد ، بی آن که هرگز دری گشوده شده باشد .

احمد آذرکمان در تاریخ ۲۹ دی ۱۳۹۸ ساعت ۲۳:۱۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۰۴۷


من اهل تالش گیلان و زبان پدری ام آذری و خودم تاحد امکان زبان آذری را میدانم و منظومه حیدر بابای استاد شهریار را بارها خوانده ام استاد شهریار با حیدر بابا آداب و رسوم آذری را زنده کرده است هرسال که عید نزدیک میشود بند بایرامیدی نوروز قوشی اوخوردی را میخوانم و به روح جاویدان این مرد بزرگ درود میفرستم کاش موقعیتی پیش بیاید و بتوان در باره این مرد بزرگ و آثارش صبحت کرد درود به روح جاویدانی شهریار

ku36 در تاریخ ۲۹ دی ۱۳۹۸ ساعت ۲۲:۵۹ دربارهٔ منظومهٔ حیدر بابا


آفرین همایون آفرین

مهران در تاریخ ۲۹ دی ۱۳۹۸ ساعت ۲۲:۲۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۳۸۷


با سلام خدمت گردانندگان زخمت کش سایت گنجور. در مصراع دوم از بیت اول “سخی” اشتباه است، باید “سخن” باشد.

محمد غافری در تاریخ ۲۹ دی ۱۳۹۸ ساعت ۲۱:۴۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۲۱۹


s.m.h.try123@gmail.com

سید مهدی هاشمی در تاریخ ۲۹ دی ۱۳۹۸ ساعت ۱۹:۵۵ دربارهٔ بخش ۴۵ - وفات مجنون بر روضه لیلی


سلام لطف کنید اگه ممکنه معنی کامل شعر رو به ایمیلم بفرستید

سید مهدی هاشمی در تاریخ ۲۹ دی ۱۳۹۸ ساعت ۱۹:۵۵ دربارهٔ بخش ۴۵ - وفات مجنون بر روضه لیلی


خوشم به درد، مکن ای دوا عذاب مرا—-
چو آتشی تو، نمی دانم ای بهشتی روی—-
درست است

سید محسن در تاریخ ۲۹ دی ۱۳۹۸ ساعت ۱۹:۳۹ دربارهٔ شمارهٔ ۲۰


لعبت شیرین اگر ترش ننشیند
مدعیانش طمع کنند به حلوا

حرف حق رو میزنه این بیت. حالا نه اینکه دخترها خیلی سنکین رفتار کنند و هر پسری رو برنجونند ولی حداقل با مدعی ناخواسته نشینن جک بگن و…

یونس در تاریخ ۲۹ دی ۱۳۹۸ ساعت ۱۹:۳۴ دربارهٔ غزل ۳


در چشمخانه —رنگ—بر ارد نگاه ما—-پیشنهاد میشود

سید محسن در تاریخ ۲۹ دی ۱۳۹۸ ساعت ۱۹:۲۶ دربارهٔ شمارهٔ ۷


عاشقان گوش نکردند به افسانه ما—-درست است

سید محسن در تاریخ ۲۹ دی ۱۳۹۸ ساعت ۱۹:۲۱ دربارهٔ شمارهٔ ۵


دشمنی–کز–پی بیداد مرا یاد کند—–درست است

سید محسن در تاریخ ۲۹ دی ۱۳۹۸ ساعت ۱۹:۲۰ دربارهٔ شمارهٔ ۴


گر مسلمان کافرم خواند مقام شکوه نیست—-درست است

سید محسن در تاریخ ۲۹ دی ۱۳۹۸ ساعت ۱۹:۱۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۵۱۶


یالواریردیق دوزدی . یالواردیق دا وزن دوز گلمیر . چوخ سایقیلا

MƏHDİ در تاریخ ۲۹ دی ۱۳۹۸ ساعت ۱۹:۱۱ دربارهٔ هارا قاچسین اینسان؟


قابل خنجر قاتل نشود–حنجر—تو——درست است

سید محسن در تاریخ ۲۹ دی ۱۳۹۸ ساعت ۱۸:۵۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۵۱۰


گر تو ای عیسی نفس - می - ریزی از مینا به جام—
کی بسر دیگر هوای افسر—کی—می کنی—
درست است

سید محسن در تاریخ ۲۹ دی ۱۳۹۸ ساعت ۱۸:۲۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۵۰۵


گر زمینا می گلرنگ به ساغر نکنی—
مجلسی نیست که بنشینی و غوغا نشود—-

ای فروغی تا تو شبی به آن ماه نورانی سجده نکنی -آفتاب فلک به تو سجده نخواهد کرد.—- ویا شرط سجده افتاب به تو سجده کردن ماه روشن توسط توست

سید محسن در تاریخ ۲۹ دی ۱۳۹۸ ساعت ۱۸:۱۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۵۰۱


تصحیح می کنم بیت دوازدهم

مهرداد عمرانی در تاریخ ۲۹ دی ۱۳۹۸ ساعت ۱۸:۰۵ دربارهٔ بخش ۴


با سلام
معنی مصرع دوم بیت چهارم چیست؟
شده تنگ بر آبتین بر زمین
با تشکر

مهرداد عمرانی در تاریخ ۲۹ دی ۱۳۹۸ ساعت ۱۸:۰۴ دربارهٔ بخش ۴


آن‌چه در اجتماع ، بنا برمعیارهای اجتماعی و دینی ، ناپاک خوانده می‌شود، وقتی در آب روان ما افتاد، پاک می‌شود ، و وقتی مگس چرکین در شیرابه ما افتاد، عنقا می‌شود .
بحمدالله ، به عشق او بجَـستیم از این تنگی ، که محراب و چلیپاست
ما با چنین عشق ، در همین زندگی از تنگنای اسلام (محراب) و مسیحیت ( چلیپا ) رهائی یافتیم . مرغ ضمیر، وقتی قفس تنگ خود را شکست ، دیگر در حکم این دین و آن شریعت ، این ایدئولوژی و آن مکتب نیست .

بابک در تاریخ ۲۹ دی ۱۳۹۸ ساعت ۱۷:۴۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۵۵


[۱] [۲] [۳] [۴] [۵] … [صفحهٔ آخر]