گنجور

حاشیه‌ها

ابراهیم احمدی در ‫۴ روز قبل، یکشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۹:۳۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۰:

این غزل زیبا، دعوت‌نامه‌ای است برای بیدار شدن روح انسان از خواب غفلت دنیا و چشیدن طعم یک زندگی حقیقی. مولانا با استفاده از نمادهای ملموسی مانند شراب، ساقی و مِی‌کده، سفری روحانی را ترسیم می‌کند که هر کسی می‌تواند آن را درک کند:


شرابی از جنس آگاهی: در این شعر، «شراب» مایع مسخ‌کننده نیست؛ بلکه نماد معرفت، عشق و آگاهی ناب است. ویژگی بزرگ این شراب آن است که «از گلو پایین نمی‌رود»، یعنی مادی و جسمانی نیست، اما «زبان را می‌گشاید»؛ به این معنی که قلب انسان را زنده می‌کند و به او قدرت درک رازهای جهان را می‌دهد.


ساقی و ظرف وجود انسان: «ساقی» همان خداوند یا راهنمای معنوی است که این آگاهی را درون جان ما می‌ریزد. مولانا از ما می‌خواهد وجود خود را مانند یک «مشک» (ظرف شراب)، وسیع و پذیرا کنیم تا بتوانیم سنگینیِ این رازهای غیبی را تحمل کنیم. او می‌گوید این آموزش‌ها «دیده به دیده» (چشم به چشم) و کاملاً پنهانی منتقل می‌شود؛ یعنی یک ارتباط عمیق، قلبی، و بی‌واسطه میان انسان و خدا که نیازی به کلمات و هیاهوی بیرونی ندارد.


شوق تمام عالم برای حقیقت: مولانا اشاره می‌کند که این حقیقت چقدر ارزشمند است؛ چنان که تمام ذرات جهان با اشتیاق به دنبال آن هستند و بوی خوش آن، حتی زیباترین و کامل‌ترین انسان‌ها (مانند یوسف) را بی‌قرار کرده است. این بوی خوش، انسان را ترغیب می‌کند تا پا را از مرزهای مادی فراتر بگذارد و «آسمان را بشکافد» تا به اصل خود برسد.


نتیجه و پیام اصلی:
این شعر به زبان ساده می‌گوید: درون هر انسان، جانی شریف و غیب‌دان وجود دارد که در هیاهوی دنیا به خواب رفته است. ما باید با هدایت یک راهنما (که برای مولانا، شمس تبریزی است) وجودمان را از کینه‌ها و مادیات خالی کنیم تا آماده‌ی دریافت عشق و آگاهی الهی شویم و به آرامش و ابدیت برسیم.

شَـــهــباز در ‫۴ روز قبل، یکشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۹:۲۱ در پاسخ به برگ بی برگی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۹:

سلام و سپاس از تفسیر و قلم شما که دقیق ترین و عالی ترین و نشان دهندهٔ احاطه به فضای فکری و باطنی حضرت حافظ است! ✨

در واقع این شعراء، در قامت یک سفیر، اندیشه‌های افراطی که در زمان ایشان رواج داشته را به زبانی گویا نقد و از چهره حقیقی دین غبارروبی می‌کرد‌ه‌اند..

جای جای شعر حافظ بر این روشنگری و تبیین شهادت می‌دهد؛ اما عده‌ای تلاش می‌کنند با برداشت‌ سطحی و غلط از وجود حافظ، اشعار او را دین ستیزانه نشان دهند!

ریشهٔ این انحراف، «عدم شناخت» نسبت به «حافظ» است.👇🏻

 برای انسانِ حق جو، آشنایی و انس با قرآن و ادبیاتِ خاص آن، کافیست تا تضمین‌های نورانی فراوان را مشاهده و تصدیق کند: ندیدم خوش‌تر از شعرِ تو حافظ! به قرآنی که اندر سینه داری! 

:)

با تحیات مجدد و تمنای توفیقات روزافزون

و به امید احیای عقول دفن شده! 

شَـــهــباز در ‫۴ روز قبل، یکشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۵۴ در پاسخ به Mj دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۹:

گریه دار یا خنده دار؛ نمیدانم، مهم این است که هیچ دلیلی برای این تفسیر از شعر حافظ ارائه نشده! بادرود

شَـــهــباز در ‫۴ روز قبل، یکشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۵۲ در پاسخ به استاد میراحمدی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۹:

سلام، سپاس از استاد فرهیخته و گرامی! متاسفانه حافظ عزیز مهجور است مانند همان قرآنی که در سینه داشت 💚

 گاهی تفاسیری شاخ دار و برگرفته از مکاتب ملحدانه به حضرت حافظ نسبت داده می‌شود که خاطر حافظ و حافظ دوستان را مکدر می‌سازد..

درصورتی‌که با اندک تحقیقی، عدم تناسب آن با سایر اشعار و مشی حافظ به وضوح مشخص خواهدشد!!!

 

به امید احیای عقول ✨ با درود مجدد

استاد میراحمدی در ‫۴ روز قبل، یکشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۶:

حافظ اگر قدم زنی، در رَهِ ...

شحنه نجف کیست؟

حضرت علی است یا زرتشت؟!

خاندان چه کسانی هستند؟

اهل بیت پیامبر هستند یا موبدان زرتشتی؟!

آن وقت شخص با بی شرمی تمام این ها را نادیده میگیرد و خزعبلات سر هم میکند که حافظ زرتشتی است

امان از مرض و غرض و تعصب که در روز روشن خورشید را انکار میکند 

بنده یکبار گفتم به این جماعت سلام کنید جواب سلام شما را نمیدهند و می‌گویند چرا میگویی سلام ،بگو  «درود آریایی»!

یکی از اینها از من پرسید :اهل کجایی ؟

گفتم اهل فلان شهر 

گفت بگو اهل ایرانم!

آخر نادان ......تهران و شیراز و اصفهان و تبریز و آبادان همه شهرهای ایران هستند!

من خود با اینها سر و کله زده ام و این را تجربه کردم!

استاد میراحمدی در ‫۴ روز قبل، یکشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۳۰ دربارهٔ حافظ » قطعات » قطعه شمارهٔ ۲۲:

هفت‌صد و پنجاه و چار، از ...

درین بیت« خیر البشر» کیست؟

حضرت محمد است یا زرتشت؟!

خود شاعر میگوید ۷۵۴ سال از هجرت «خیر البشر »گذشته است

تاریخ هجری را میگوید

آن وقت شخص با بی شرمی تمام این ها را نادیده میگیرد و خزعبلات سر هم میکند که حافظ زرتشتی است

اگر شخص نخوانده است اینها را علت نادانی است و اگر خوانده است و باز چرندیات میبافد علت مرض و غرض است!

استاد میراحمدی در ‫۴ روز قبل، یکشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۲۵ دربارهٔ حافظ » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۰:

قسّام بهشت و دوزخ آن ...

قسام بهشت و دوزخ  کیست؟

شیر خدا کیست ؟

حضرت علی است یا زرتشت؟

آن وقت شخص با بی شرمی تمام این ها را نادیده میگیرد و خزعبلات سر هم میکند که حافظ زرتشتی است

استاد میراحمدی در ‫۴ روز قبل، یکشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۲۱ دربارهٔ حافظ » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۳:

گر طالب فیض حقّ به صدقی حافظ ...

از یک کودک پنج ساله بپرسیم ساقی کوثر کیست؟! 

میگوید: حضرت علی، نه زرتشت 

آن وقت شخص با بی شرمی تمام این ها را نادیده میگیرد و خزعبلات سر هم میکند که حافظ زرتشتی است

استاد میراحمدی در ‫۴ روز قبل، یکشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۴۹ در پاسخ به فرشته رحی دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » کیومرث » بخش ۱ - پادشاهی کیومرث سی سال بود:

به نظرم هم این بیت و هم بیت بعدی الحاقی است 

این دیو بچه را هم که حذف کنیم ضربه ای به داستان نمی‌زند

جنگ با خود اهرمن یا دیو بوده نه با بچه او

اما برداشت نزدیکتر همان است که همراه سپاهیان دلاور شده 

یعنی کنار اینها بوده و فنون رزم را آموخته است

محمد د در ‫۴ روز قبل، یکشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۰۷ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۵۲ - پند و اندرز:

دیدگاه علی دشتی دربارهٔ این قصیده (از کتاب «قلمرو سعدی»):

علی دشتی در کتاب قلمرو سعدی با ستایشی کم‌نظیر به تحلیل این قصیده پرداخته و می‌نویسد:

«اگر سعدی جز این یک قصیده نداشت، سزاوار بود با آب زر نگاشته شود و مایهٔ سرافرازی او باشد؛ زیرا در تاریخ ادبیات ایران یگانه و بی‌مانند است که شاعری به جای چاپلوسی، تملق و جبهه‌سایی، با چنین لهجه و زبانی استوار و منیع با پادشاه وقت سخن بگوید. این اثر نه تنها از حیث بلندی، رسایی و انسجام ترکیب، بلکه از نظر مواعظ سودمند، حکمت عملی، انصاف و درس حزم و دوراندیشی شایستهٔ گنجانده شدن در کتاب‌های درسی است.»

دشتی با اشاره به ابیاتی که سعدی در آن سلاطین مغرور را وصف می‌کند، یادآور می‌شود که از نگاه سعدی، جلال و پایه‌های حکومت با کاخ‌هایی که محصول اشک مظلومان و تعدی به حقوق رعیت است فرو می‌ریزد و شوکت واقعی در دادگری و حمایت از بیچارگان نهفته است. او در تحلیلی بدیع و جامعه‌شناختی از بیت:

«به چشم عقل، مر این خلق پادشاهانند / که سایه بر سر ایشان فکنده‌ای چو همای»

می‌نویسد:

«در زمان سعدی و حتی پیش از او کسی چنین سخن نگفته است که این اصل شریف اجتماعی را بیان کند: قوت و قدرت از ملت ناشی می‌شود و حکومت جز امانت‌دار این ودیعه و هیئت عاملهٔ اجتماع نیست. این اندیشه بعدها در قرن هجدهم میلادی با انقلاب کبیر فرانسه و آرای امثال ولتر و روسو رسمیت یافت؛ وگرنه در عصر سعدی، فکورترین دانشمندان، پادشاه را چوپان و مردم را گله می‌نامیدند. اما سعدی بی‌پروا می‌گوید به دیدهٔ خرد، پادشاهان واقعی همانا مردمند و قدرت به شاه تفویض شده تا به آنان خدمت کند؛ قیامی که او را حفظ می‌کند و غفلت از آن، تخت شاهی را حتی با اتکا به سپاهیان فراوان بر زمین خواهد زد.»

در پایان، دشتی این چکامه را نقطهٔ مقابل ستایش‌های مبالغه‌آمیز مداحانی چون ظهیر فاریابی می‌داند؛ مدایح غلوآمیزی که در تاریخ ایران موجب گمراهی و کبر سلاطین و پرورش استبداد شد. سعدی با روحی بلند و بی‌نیاز، به صراحت می‌گوید اهل زبان‌آوری‌های رنگ‌آمیز نیست و افزایش رفعت دنیا و آخرت حاکم را تنها در عدل، عفو، کرم و سرکوب ستمکاران جست‌وجو می‌کند.

فرشته رحی در ‫۴ روز قبل، یکشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۵۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » هوشنگ » بخش ۱ - پادشاهی هوشنگ چهل سال بود:

نسخه ای که من دارم به تصحیح ژول مل و خیلی به نظرم فرق داره توی قسمت هوشنگ اصلا جا به جا ست یعنی اول از جدا کردن آهن و شروع کشاورزی میگه و بعد داستان کشف آتش رو بیان می‌کنه و جشن سده و بعد استفاده از پوست و موی حیوانات و بعد مرگ پادشاه و ابیاتی رو هم اضافه تر دارد 

فرشته رحی در ‫۴ روز قبل، یکشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۰۲ در پاسخ به حسين دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » کیومرث » بخش ۲ - جنگ هوشنگ نوهٔ کیومرث با دیوان به کین‌خواهی پدرش سیامک:

جهان فریبنده را گرد کرد      ره سود بنمود و مایه نخورد

فرشته رحی در ‫۴ روز قبل، یکشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۰۲ در پاسخ به حسين دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » کیومرث » بخش ۲ - جنگ هوشنگ نوهٔ کیومرث با دیوان به کین‌خواهی پدرش سیامک:

جهان فریبنده را گرد کرد      ره سود بنمود و مایه نخورد

فرشته رحی در ‫۴ روز قبل، یکشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۳۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » کیومرث » بخش ۱ - پادشاهی کیومرث سی سال بود:

دلاور شده با سپاه بزرگ   را چطور باید خواند؟

دلاور شده ، با سپاه بزرگ یا دلاور، شده با سپاه بزرگ

 

استاد میراحمدی در ‫۴ روز قبل، یکشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۶:

دامنِ دوست به صد خونِ دل ...

تشکر از سایت گنجور برای حذف حاشیه تحریف کننده شعر حافظ و  توهین کننده به مسلمانان، ارسالی توسط کاربر «گودرز آریا»

هر کس باید پلیس فرهنگی باشد و اجازه ندهد میراث فرهنگی و ادبی او را بدزدند یا تحریف کنند

امروز اگر شما حافظ و فردوسی می‌خوانید باید شکر این نعمت را به جا بیاورید و یکی از نمونه های شکر، حفاظت ازین میراث است 

کاربران گنجور بدانند و مراقبت کنند که به مقدسات و دین دیگران اهانت نکنند تا دین خود را بالا ببرند!

ما هم دین و ایمان خود را آسان به دست نیاورده ایم که هر کس بیاید و بخواهد به آن توهین کند و واکنش نشان ندهیم!

«دامن دوست به صد خون دل افتاد به دست 

به فسوسی که کند خصم رها نتوان کرد»

نکته آخر...

سکه ایران دو روی ایران باستان و ایران اسلامی دارد و هر کس بخواهد یکی ازینها را منکر شود یا تحریف کند خائن است به مملکت ایران و ایران زمین

 

استاد میراحمدی در ‫۴ روز قبل، یکشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۱۷ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۴ - در معنی شفقت بر حال رعیت:

به مردی که ملک سراسرْ زمین ...

سعدی ما چندین قرن پیش چنین بیتی سروده و انسان به اصطلاح متمدن امروز هنوز به چنین درکی نرسیده است و از سویی قتل عام میکند و از سویی با بی شرمی تمام لاف تمدن میزند

ننگ بر آن تمدنی که بر خون انسانی و اشک کودکی بنا شده باشد

بدون شک فقط ارواح لطیف و روانهای پاک می‌توانند چنین بیندیشند و چنان بسرایند 

علی احمدی در ‫۴ روز قبل، یکشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۶:۳۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۷:

ای همه شکل تو مطبوع و همه جای تو خوش

دلم از عشوه شیرین شکرخای تو خوش 

حضرت حافظ بر این باور است که در راه عاشقی باید با وجود همه رنجها و تهدیدها خوش بود و این امر با جلوه های معشوق امکان پذیر است معشوق به هر شکلی می تواند جلوه کند و همه اشکال جلوه معشوق برای عاشق خوش است  به علاوه نقش و اثری که معشوق بر عاشق می گذارد که در اینجا از عشوه شیرین شکرخا نام می برد نیز در حال خوش عاشق موثر است 

همچو گلبرگ طری هست وجود تو لطیف 

همچو سرو چمن خلد سراپای تو خوش

اگرچه در اینجا روی سخن با معشوق است اما تلویحا به عاشق می گوید چه بهانه ای برای ناخوشی باقی می ماند وقتی که وجود دلبر، مانند گلبرگی لطیف است و دلت را می نوازد و وقتی قامت سرو مانند او که تجلی بلندای عشق و قدرت آن است می تواند حال خوشی به تو ببخشد 

 

شیوه و ناز تو شیرین خط و خال تو ملیح

چشم و ابروی تو زیبا قد و بالای تو خوش 

عاشق همه چیز معشوق را زیبا می بیند و از آن برای خوشی خود استفاده می کند چه اداها و نازهای شیرین باشد و چه آثار با نمک چهره اش ،چه چشم و ابروی زیبایش و چه اندام بلندش .مهم این است که جلوه ای از او  را درک کند تا خوشی اش فراهم آید .دل عاشق به این گرم است که او حضور دارد حتی اگر در رنج و سختی باشد 

هم گلستان خیالم ز تو پر نقش و نگار 

هم مشام دلم از زلف سمن سای نو خوش

هم ذهن همچون گلستانم تز حضور تو پر از تصویر و نوشته است و هم دلم با بوی زلف تو که له عطر یاسمن آغشته شده خوش است 

زلف یار یا همان راه عاشقی با همه چالشهایش برای عاشق خوشبو و فرح بخش است 

در ره عشق که از سیل بلا نیست گذار 

کرده ام خاطر خود را به تمنای تو خوش

عاشق در راه عاشقی خیالش راحت نیست و هر لحظه تمکان وقوع بلاییی هست که چون سیل ویرانگر است ولی ذهنش را با امید به وصال یار خوش نگه می دارد حتی اگر غیر ممکن باشد

شکر چشم تو چه گویم که بدان بیماری

می کند درد مرا از رخ زیبای تو خوش

چشم معشوق در زبان حضرت حافظ دارای هیبت است و بیماری در اینجا در واقع بیم آری (بیم آوری) است.از طرفی در اینجا چشم نماینده رخ زیبای یار است  یعنی علیرغم بیم آوری و هیبت چشم از رخ زیبای یار نمی توان گذشت  و از این بابت شکر می گوید شش چرا که این رخ زیبا درد عاشقی را می کاهد 

در بیابان طلب گرچه ز هر سو خطریست

می رود حافظ بی دل به تولای تو خوش

عاشق همیشه یار را طلب می کند و خود را در بیابانی می بیند که ایستادن در آن جتیز نیست و باید برود تا اسیر خطرات نشود اما انگیزه این رفتن فقط مهرورزی یار است .مهری که دلش به آن خوش است و انرژی رفتن را به او می دهد 

سناتور سنتور در ‫۴ روز قبل، یکشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۵۹ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۸۴:

بسیار برفتند و به جایی نرسیدند

ارباب فنون با همه علمی که بخواندند

توفیق سعادت چو نباشد چه توان کرد؟

ابلیس براندند و برو کفر براندند

سعدی جان 

گر از حق نه توفیق خیری رسد

کی از بنده چیزی به غیری رسد؟

چه اندیشی از خود که فعلم نکوست؟

از آن در نگه کن که توفیق اوست

سعدی جان

جایی نرسد کس به توانایی خویش

الا تو چراغ رحمتش داری پیش

سعدی جان 

سناتور سنتور در ‫۴ روز قبل، یکشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۵۷ دربارهٔ سعدی » مواعظ » مفردات » شمارهٔ ۴۴:

گر از حق نه توفیق خیری رسد

کی از بنده چیزی به غیری رسد؟

چه اندیشی از خود که فعلم نکوست؟

از آن در نگه کن که توفیق اوست

سعدی جان

جایی نرسد کس به توانایی خویش

الا تو چراغ رحمتش داری پیش

سعدی جان 

احسان در ‫۴ روز قبل، یکشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۵۳ در پاسخ به اسماعیل اسدی ده میراحمدی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۷:

بداهه خوانی و حفظ خوانی استاد ملاک ارجاع نیست

۱
…
۳
۴
۵
۶
۷
…
۵۸۴۰