علی میراحمدی در ۴ روز قبل، دوشنبه ۲۶ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۱:۳۵ در پاسخ به همایون دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶۱:
صوفی و عارف حق استثنا نیستند بلکه استعداد درونی خود را بر اساس قواعد پرورش داده اند تا رشد پیدا کرده اند
استعدادی که من هم دارم ولی چون اسیر خور و خواب و خشم وشهوت هستم رشد پیدا نکرده است
آیا آنچه در بیرون جلوه میکند و قرار است چراغ راه بشود نباید از درون درک بشود؟!
آن پیر که زبان پرندگان را میداند فقط از در میان آنان بودن به چنین استعدادی رسیده یا درون خویش را چنان پرورانده که چنین استعدادی را پذیرا بشود؟
شیخ صنعان درکی از دختر ارمنی دارد که دیگران ندارند و و این درک و دریافت از درون او برمیخیزد
صوفی در باغ است ولی باغی درون خویش دارد که چنان میگوید
نور الانوار هم آینه میطلبد و دل پاک انسان آن آینه میتواند باشد
شما اصالت را به بیرون میدهید اما جهان بیرون را ما از درون خویش درک و دریافت میکنیم
هر کس جهان را به گونه ای درک میکند
«دل که آیینه شاهیست غباری دارد..»
«گلبن حسنت نه خود شد دلفروز
ما دم همت بر او بگماشتیم»
همایون در ۴ روز قبل، دوشنبه ۲۶ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۴۸ در پاسخ به علی میراحمدی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶۱:
درود و سپاس علی گرامی، از صوفی و عارف حق که بگوییم از استثنا سخن میگوییم، نه از قاعده. در حکمت اشراق هم آن پیر میگوید زبان پرندگان را میداند چون روزی در میان آنان بوده است ولی برای سالک و رونده رازهایی را در میان مینهد تا چگونه بتواند این کوه ها را پشت سر بگذارد و زبان پرواز را بیاموزد، همین سفر در منطقالطیر عطار نیز هست در آنجا شیخ صنعان همه حقایق را میداند ولی هنوز سفری دارد تا آن دختر ارمنی را ببیند. آنچه درون ما هست سفری میلیون ساله را پشت سر گذاشته است، برخی روشنی درونی پیدا میکنند ولی ما صاحب نور نیستیم همیشه نورالانواری هست، کما اینکه در مثال شما هم هنوز صوفی برای دلگشایی به باغ میرود!
علی میراحمدی در ۴ روز قبل، دوشنبه ۲۶ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۱۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۰:
من اشکال جدی دارم با این بیت
شاعر میگوید عروس دنیا در عقد کسی نمی آید ؛
آیا اگر میگفت«نمیپاید»بهتر نبود؟!
چون به هر حال عده ای از مواهب دنیا در سطح عالی برخوردار هستند و این عروس به عقد ایشان درآمده است ولی بدون شک عقدی ناپایدار دارد
آیا «نمیپاید»صحیح تر نیست؟!
علی میراحمدی در ۴ روز قبل، یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۲۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۵۱ - قصهٔ صوفی کی در میان گلستان سر به زانو مراقب بود یارانش گفتند سر برآور تفرج کن بر گلستان و ریاحین و مرغان و آثار رحمةالله تعالی:
استاد «سیاوش قمیشی» ترانه زیبایی دارد بنام «سرنوشت »که بخشی از شعر آن چنین است:
«جهان مثل آینه اس که خوب و بدش
فقط انعکاس وجود منه...»
من این ترانه را بسیار دوست دارم اما باید بگویم این قسمت شعر اشتباه است!جهان آینه نیست و خاصیت آینه گی نیز ندارد
این دل آدمی است که در صورت صیقلی (به قول مولانا) و دوری از گناه و زشتی خاصیت آینه گی و بازتاب حقایق را پیدا میکند!
ببینید... فرق است میان عارف شاعر با شاعری که تلاش میکند شعر عرفانی بسراید
عارف شاعر هیچ وقت چنین اشتباهی نمیکند اما شاعری که چیزی از عرفان شنیده یا خوانده و حال میخواهد شعری در رابطه با عرفان بسراید دچار چنین اشتباهاتی ممکن است بشود ؛شاید هم محدودیت وزن ترانه مانع ایجاد کند
البته انکار نمیتوان کرد که این ترانه شعر بسیار زیبایی دارد و سرودن همین شعر و خواندن چنین ترانه های معنا گرا و با زمینه عرفانی در عصر ابتذال امروز هم غنیمتی است
سناتور سنتور در ۴ روز قبل، یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۰:
سلسلهٔ موی دوست حلقه دام بلاست
هر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست
سعدی جان
ما چو دادیم دل و دیده به طوفال بلا
گو بیا سیل غم و خانه ز بنیاد ببر
#حافظ_جان
کو شیر مردی کز بلا نپرهیزد
#حافظ_جان
دلم بدرد و بلا انس کرده است چنانک
ز عافیت بگریزد بابتلا سازد
بکیش عشق دلش زنده ابد باشد
که جان خود هدف ناوک بلا سازد
#حسین_خوارزمی
کجاست شیر دلی کز بلا نپرهیزد
#حضرت_حافظ
ترسیدن ما هم چو از بیم بلا بود
اکنون ز چه ترسیم که در عین بلاییم
ما در ره عشق تو اسیران بلاییم
کس نیست چنین عاشق بیچاره که ماییم
#مولانا
پیش عاشق در بلا بودن به از بیم بلاست
مرغ زیرک بی سراغ خانه صیاد نیست
#صائب_تبریزی
در بلا بودن بود صائب به از بیم بلا
از هوا گیرد خموشی را چراغ صبحگاه
صائب تبریزی
پیش عاقل در بلا بودن به از بیم بلاست
مرغ زیرک می کند در حلقه های دام رقص
صائب تبریزی
در بلا تن دادن از بیم بلا اولی تر است
گردن خود را سبک کن زود از وام حیات
#صائب_تبریزی
هر چند از بلای خدا می رمند خلق
دل را به آن بلای خدا داده ایم ما
صائب تبریزی
بلا و زحمت امروز بر دل درویش
از آن خوش است که امید رحمت فرداست
سعدی جان
مگریز ای جان ز بلای جانان
که تو خام مانی چو بلا نباشد
مولانا
عاشقان در سایهٔ برق بلا آسوده اند
ره ز لب بیرون نمی باشد فغان زخم را
بیدل دهلوی
اول قدم از عشق سر انداختن است
جان باختن است و با بلا ساختن است
اول این است و آخرش دانی چیست؟
خود را ز خودی خود بپرداختن است
عراقی
آن کز بلا بترسد و از قتل غم خورد
او عاقلست و شیوه مجنون دگر بود
سعدی جان
از برای یک بلی کاندر ازل گفتست جان
تا ابد اندر دهد مرد بلی تن در بلا
سنایی
ترسی را که شخص به ذهن خود راه می دهد
از وضعیتی که واقعا وجود دارد بدتر است.
چه کسی پنیر مرا برداشته است؟
اسپنسر جانسون
علی میراحمدی در ۴ روز قبل، یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۲۷ در پاسخ به همایون دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶۱:
جناب همایون
شما چطور اعتقاد دارید خرد و روشنی بیرون ماست و از بیرون بر ما میتابد!
در حالی که ما عوالم بیرون را با عقل و خرد یا احساس خود که نیروهای درونی ما هستند کشف و تحلیل میکنیم!
آیا همان ریاضیات را عقل درون ما به طبیعت پیوند نداده است؟
آیا آشکار شدن حقایق علمی یا دریافتهای معنوی جز با نیروی عقل و دانش یا پاکی دل حاصل میشود که همه درون آدمی سرچشمه دارند؟!
لطفاً درین باره توضیحی بدهید که چطور ممکن است خرد و روشنی یا حتی پلیدی و زشتی بیرون از ما باشد
خود مولانا که نظر شما راندارد و کاملا بر عکس میگوید در حکایت :
«صوفی ای در باغ از بهر گشاد ....»
همایون در ۴ روز قبل، یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶۱:
خرد و روشنی بیرون ماست مانند آب و بهار و تازگی و سخن که همه بیرون از ماست و در ما میتابد حتی ریاضی و تکنولوژی هم واقعن در طبیعت هست و سپس به ما آشکار میشه مثل مجسمه داود که درون سنگ بود و پیدا شد!
این را تابش یا اشراق میگوییم
آنچه خیلی ظریف است آنست که پلیدی و تاریکی و دیو هم بیرون است و میخواهد در ما واکنشی ببیند و خوشحال شود. کار ما تابش است نه واکنش! که چون دود است.
اگر تابش را بدست بیاوریم با شتاب پیش میرویم چون روشنایی بالاترین سرعت و تندی را در کردگاری دارد.برای همین است که دیو دشمن روشنایی است و میخواهد آنرا خاموش کند اگرچه بسیار کوچک باشد.
شهاب سهروردی (به فارسی گل سرخ، ورد، گل است و سهر، سرخ که در نام سهراب هم هست) کوشید تا از شاهنامه یک فلسفه ایرانی بسازد به نام اشراق یا حکمت خسروانی،در شاهنامه سروش نماد خرد است که نخستین بار به سیامک آشکار میشود:
یکایک بیامد خجسته سروش
به سان پری پلنگینه پوش
علی میراحمدی در ۴ روز قبل، یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۵۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کیکاووس و رفتن او به مازندران » بخش ۷:
تحلیل ابیات ۳۲تا ۳۷توسطAi
تحلیل ادبی و بستر روایی بیتها
ابیات پیشرو نمونهای درخشان از اوج حماسهسرایی و قدرت تصویرپردازی در ادبیات کهن پارسی هستند که در آنها، لحن حماسی، رجزخوانیهای میدانی و عناصر اساطیری با مهارت تمام در هم آمیختهاند. این گفتوگو میان دو چهرهٔ قدرتمند، یکی مظهر ددمنشی، خشونت و تسلط بر تاریکی (دژخیم یا اژدها در برخی روایتهای حماسی موازیدرونمتنی) و دیگری قهرمان بیبدیل ایرانزمین، رستم دستان، جریان دارد. در این تقابل، کلام به ابزاری برای ارعاب، هویتبخشی و به رخ کشیدن قدرت تبدیل میشود.
کالبدشکافی واژگان و ترکیبهای کلیدی
دژخیم نر اژدها: تعبیری استعاری و مهیب که خشونت مطلق، درندهخویی و قدرت ویرانگر حریفِ رستم را به تصویر میکشد. واژه «دژخیم» بار منفی شکنجهگری و مرگ را به همراه دارد و «نر اژدها» بر عظمت و ترسناکی آن میافزاید.صداندرصد از دشت جای منست: ادعایی گزاف و مبتنی بر استیلا بر پهنهٔ زمین و قلمرو مرگ، که نشاندهنده غرور جاهطلبانهٔ شخصیت منفی داستان پیش از رویارویی نهایی است.
نیارد گذشتن به سر بر عقاب: کنایهای بسیار اغراقآمیز و شاعرانه در وصف ارتفاع و عظمت قلمرو اژدها یا سختیِ راه، به گونهای که حتی تیزپروازترین پرنده نیز یارای عبور از فراز آن را ندارد.
ز دستان و از سام و از نیرمم: رستم در معرفی خود، به تبار باشکوه پهلوانیاش اشاره میکند. ذکر نام «دستان» (زال)، «سام» (پهلوان بزرگ نسلهای گذشته) و «نیرم» (پدر سام)، ریشهدانی و مشروعیت قدرتش را به رخ میکشد.
به تنها یکی کینهور لشکرم: بیانی مبالغهآمیز که نشان میدهد رستم به تنهایی به اندازهٔ یک سپاه خشمگین و انتقامجو کارایی دارد و حضور او در میدان، برابر با حضور لشکری جرار است.
جدول مقایسهٔ ویژگیهای طرفین نبرد
ویژگیهای مقایسهای
اژدها / مدعی میدان
رستم دستان (پهلوان ایران)تکیهگاه قدرت
ادعای تسلط بر زمین و آسمان، فضای هراسانگیز
تکیه بر تبار اصیل (سام، زال، نیرم) و بازوی توانای خودلحن کلام اژدها:
تهدیدآمیز، متکبرانه و مغرورانه
لحن کلام رستم:حماسی، قاطع، هویتمحور و شجاعانهنماد و استعاره
اژدها:مرگ، تاریکی، دشت بیبایست و موانع کیهانی
رستم :راستی، اسب وفادار (رخش) و لشکرِ تکنفره
ارزشهای زیباییشناختی و سبکشناختی
مبالغه و اغراق حماسی: استفاده از تعابیری چون گذشتن نکردن عقاب بر سرِ آسمان آن دیار و خواب ندیدن ستاره برای زمین آن، اغراقهایی هستند که فضای اساطیری داستان را پر رنگتر میکنند.شخصیتپردازی از رهگذر گفتوگو (دیالوگ): فردوسی (یا سرسرایندگان متون همرده) از طریق مکالمه، خصایص روحی شخصیتها را عیان میسازد؛ آنجا که مدعی با خودبزرگبینی سخن میگوید و رستم با غرورِ برخاسته از اصالت و پهلوانی پاسخ میدهد.
ریتم و وزن عروضی: آهنگ رکین و کوبندهٔ ابیات، حس حرکت، رزم و حماسه را به ذهن مخاطب تزریق میکند و واژگان به گونهای چیده شدهاند که گامهای استوار پهلوان را تداعی نمایند.
علی میراحمدی در ۴ روز قبل، یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۲۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کیکاووس و رفتن او به مازندران » بخش ۷:
دو تصویر ساخته شده توسط Ai از ابیات ۳۲ تا ۳۷
برمک در ۴ روز قبل، یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۰۹ در پاسخ به به دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی گرشاسپ » بخش ۲:
میغ ترکیست براشفته که تیر اندازد
اشکان مشاهیری در ۴ روز قبل، یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۵۹ در پاسخ به بهروز دربارهٔ عطار » اسرارنامه » بخش یازدهم » بخش ۱ - المقاله الحادی عشر:
به به ... ممنون از اشارات زیبای شما 🙏🏻
پردیس در ۴ روز قبل، یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۳۰ در پاسخ به عرفان آزادی دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد بزهگر » بخش ۱۴:
درود، گفتارتون نادرست هست، چرا که فردوسی در همه شاهنامه ایران و پارس رو از هم جدا نکرده، شاهان ایران هم پارسی خونده شدن مانند بهرام گور و هرمزد چهارم. از یه سوی دیگه، بخش افغانستان و بخش شرقی ایران که به گفته خودتون زیر سیطره غزنویان بوده ناایرانی دونسته میشه در شاهنامه، همونگونه که رودابه زن ناایرانی هست، نه ایرانی.
سناتور سنتور در ۴ روز قبل، یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۰۳ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۳۴:
دنیا الم غفلت و عقبا غم اعمال
آسودگی از ما دو جهان فاصله دارد
#میرزا_عبدالقادر_بیدل_دهلوی
خود حسابان از کتاب و از حساب آسوده اند
ساده لوحان انتظار صبح محشر می کشند
#صائب_تبریزی
آسوده اند مرده دلان از سؤال حشر
این اعتراض با دل بیدار می رود
#صائب_تبریزی
اندر آن روز که پرسش رود از هر چه گذشت
کاش با ما سخن از حسرتِ ما نیز کنند
#غالب_دهلوی
آن خدایی که به جز درد به ما هیچ نداد
منطقش چیست که ما را به قیامت ببرد؟
#حسین_وصال_پور
گناه ما چو فزون است از حساب و شمار
چه لازم است که اندیشه از حساب کنیم؟
#صائب_تبریزی
دارد خط پاکی به کف از سادهدلیها
دیوانهٔ ما را چه غم از روز حساب است؟
#صائب_تبریزی
از غم دنیا و عقبی یک نفس فارغ نیم
چون ترازو از دوسر دایم گرانی میکشم
#صائب_تبریزی
چه آگهی و چه غفلت چه زندگی و چه مرگ
قیامت همه کس دیده اند دنیا را
#بیدل_دهلوی
در حشر دگر زما چه خواهند
غارت زده ارمغان ندارد
#میرزاابوطالب_کلیم_کاشانی
رحمانی خویش را چه خواهی کرد
رحم ار نکنی گناه کاران را
#فروغی_بسطامی
عمرت برفت و چارهٔ کاری نساختی
اکنون که چاره نیست به بیچارگی بیا
کردار نیک و بد به قیامت قرین توست
آن اختیار کن که توان دیدنش لقا
#سعدی_جان
عصای کور می دزدند اهل عالم از خست
توقع از که می داری که گیرد دست وامانده
#کلیم_کاشانی
این همه دردِ دل و یک محشر؟
یک جهان روزِ جزا می خواهم!
#شفایی_اصفهانی
تا مژه بستیم قیامت رسید
مرگ چه خواب سبکی بوده است
#طالب_آملی
جگری تشنه تر از وادی محشر دارم
دم آبی طمع از ساقی کوثر دارم
گر گهر نیست مرا، چشم گهرباری هست
زر اگر نیست مرا، چهره چون زر دارم
#صائب_تبریزی
تو جوش عاقبت ما مزن که در صف محشر
کسی اگر سؤالی کرد می دهیم جوابی
#حسین_جنتی
سناتور سنتور در ۴ روز قبل، یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۰۲ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۴۷:
دنیا الم غفلت و عقبا غم اعمال
آسودگی از ما دو جهان فاصله دارد
#میرزا_عبدالقادر_بیدل_دهلوی
خود حسابان از کتاب و از حساب آسوده اند
ساده لوحان انتظار صبح محشر می کشند
#صائب_تبریزی
آسوده اند مرده دلان از سؤال حشر
این اعتراض با دل بیدار می رود
#صائب_تبریزی
اندر آن روز که پرسش رود از هر چه گذشت
کاش با ما سخن از حسرتِ ما نیز کنند
#غالب_دهلوی
آن خدایی که به جز درد به ما هیچ نداد
منطقش چیست که ما را به قیامت ببرد؟
#حسین_وصال_پور
گناه ما چو فزون است از حساب و شمار
چه لازم است که اندیشه از حساب کنیم؟
#صائب_تبریزی
دارد خط پاکی به کف از سادهدلیها
دیوانهٔ ما را چه غم از روز حساب است؟
#صائب_تبریزی
از غم دنیا و عقبی یک نفس فارغ نیم
چون ترازو از دوسر دایم گرانی میکشم
#صائب_تبریزی
چه آگهی و چه غفلت چه زندگی و چه مرگ
قیامت همه کس دیده اند دنیا را
#بیدل_دهلوی
در حشر دگر زما چه خواهند
غارت زده ارمغان ندارد
#میرزاابوطالب_کلیم_کاشانی
رحمانی خویش را چه خواهی کرد
رحم ار نکنی گناه کاران را
#فروغی_بسطامی
عمرت برفت و چارهٔ کاری نساختی
اکنون که چاره نیست به بیچارگی بیا
کردار نیک و بد به قیامت قرین توست
آن اختیار کن که توان دیدنش لقا
#سعدی_جان
عصای کور می دزدند اهل عالم از خست
توقع از که می داری که گیرد دست وامانده
#کلیم_کاشانی
این همه دردِ دل و یک محشر؟
یک جهان روزِ جزا می خواهم!
#شفایی_اصفهانی
تا مژه بستیم قیامت رسید
مرگ چه خواب سبکی بوده است
#طالب_آملی
جگری تشنه تر از وادی محشر دارم
دم آبی طمع از ساقی کوثر دارم
گر گهر نیست مرا، چشم گهرباری هست
زر اگر نیست مرا، چهره چون زر دارم
#صائب_تبریزی
تو جوش عاقبت ما مزن که در صف محشر
کسی اگر سؤالی کرد می دهیم جوابی
#حسین_جنتی
سناتور سنتور در ۴ روز قبل، یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۵۸ دربارهٔ کلیم » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۶:
دنیا الم غفلت و عقبا غم اعمال
آسودگی از ما دو جهان فاصله دارد
میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی
خود حسابان از کتاب و از حساب آسوده اند
ساده لوحان انتظار صبح محشر می کشند
صائب تبریزی
آسوده اند مرده دلان از سؤال حشر
این اعتراض با دل بیدار می رود
صائب تبریزی
اندر آن روز که پرسش رود از هر چه گذشت
کاش با ما سخن از حسرتِ ما نیز کنند
غالب دهلوی
آن خدایی که به جز درد به ما هیچ نداد
منطقش چیست که ما را به قیامت ببرد؟
حسین وصال پور
گناه ما چو فزون است از حساب و شمار
چه لازم است که اندیشه از حساب کنیم؟
صائب تبریزی
دارد خط پاکی به کف از سادهدلیها
دیوانهٔ ما را چه غم از روز حساب است؟
صائب تبریزی
از غم دنیا و عقبی یک نفس فارغ نیم
چون ترازو از دوسر دایم گرانی میکشم
صائب تبریزی
چه آگهی و چه غفلت چه زندگی و چه مرگ
قیامت همه کس دیده اند دنیا را
بیدل دهلوی
در حشر دگر زما چه خواهند
غارت زده ارمغان ندارد
کلیم کاشانی
رحمانی خویش را چه خواهی کرد
رحم ار نکنی گناه کاران را
فروغی بسطامی
عمرت برفت و چارهٔ کاری نساختی
اکنون که چاره نیست به بیچارگی بیا
کردار نیک و بد به قیامت قرین توست
آن اختیار کن که توان دیدنش لقا
سعدی جان
عصای کور می دزدند اهل عالم از خست
توقع از که می داری که گیرد دست وامانده
کلیم کاشانی
این همه دردِ دل و یک محشر؟
یک جهان روزِ جزا می خواهم!
شفایی اصفهانی
تا مژه بستیم قیامت رسید
مرگ چه خواب سبکی بوده است
طالب آملی
جگری تشنه تر از وادی محشر دارم
دم آبی طمع از ساقی کوثر دارم
گر گهر نیست مرا، چشم گهرباری هست
زر اگر نیست مرا، چهره چون زر دارم
صائب تبریزی
تو جوش عاقبت ما مزن که در صف محشر
کسی اگر سؤالی کرد می دهیم جوابی
حسین جنتی
سیدمحمد جهانشاهی در ۴ روز قبل، یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۱۰ در پاسخ به اشکان دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۵:
۷۴۳ هجری قمری
علی میراحمدی در ۴ روز قبل، یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۳۶ در پاسخ به امیر ساران دربارهٔ عطار » تذکرة الأولیاء » بخش ۱۰ - ذکر فضیل عیاض رحمة الله علیه:
از اصل بودن سکه ها اطمینان حاصل میکرد که تقلبی نباشد و آنها را پاک و تمیز میکرد
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۴ روز قبل، یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۵۶ در پاسخ به سودازده دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:
کمی بالاتر مراجعه بفرمایید
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۴ روز قبل، یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۴۵ در پاسخ به مسعود صداقت دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:
چندبار سعی کردم این طوری که فرمودید بخونم؛ راستش داشتم خفه میشدم
از سکت گذشته بود
شعر هیچ مشکلی نداره ممکنه خوانش دوستان معیوب باشد
چون مرغْ به طَمْعِ دانه در دام
هیچ مشکلی نداره
HRezaa در ۴ روز قبل، دوشنبه ۲۶ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۱:۳۶ دربارهٔ مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۶: