گنجور

حاشیه‌ها

برمک در ‫۶ روز قبل، چهارشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۴۳ دربارهٔ سرایندهٔ فرامرزنامه » فرامرزنامه » بخش ۱۹۱ - سبب نظم کتاب:

 

 

چاپگر  فرامرزنامه  زرتشتی از مردم تفت بوده  و بزمان مظفرالدین شاه زندگی میکرده


بخواهید اگر نام این خاکسار

بود رستمم نام در روزگار

پدر، نام، بهرام، ابن سروش

ملقب به تفتی ایا نیک هوش

فقط خواهش من بود یک سخن

بخواهید آمرزش از ذوالمنن

اگر سال تاریخ جویی ز من

به یزدگرد برخوان به دفتر سخن

هزار و دو صد بود هفتاد و پنج

که آمد به دست این گران مایه گنج

سخن گوی این نظم بحر کتاب

اگر خواستی نا او هم بیاب

خودم خسرو و باب، کاووس کی

کنید یادم از نیکویی، نیک پی

اگر سهوی از جزو این گفته است

ببخشید این دُر ناسفته است

برمک در ‫۶ روز قبل، چهارشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۴۱ در پاسخ به F.S.Gh دربارهٔ سرایندهٔ فرامرزنامه » فرامرزنامه » بخش ۱۹۱ - سبب نظم کتاب:

این نام چاپ کننده کتاب است مگر نخواندید که کوششش در چاپ ان کرده


سخنور کتاب مرزبان دبیر  پارسی از سخنوران سده شش است

برمک در ‫۶ روز قبل، چهارشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۴۰ در پاسخ به همیرضا دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۷۲:

پرگس است و نه یرگس

برمک در ‫۶ روز قبل، چهارشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۲۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود » بخش ۱۰ - نامه کسری به هرمزد:

سطر دوم را بدین گونه دیده ام که به گمانم  درست تر است  واژه  دهر 

 ز شاه سرافراز و خورشید چهر
مهست و به کامش گرایان سپهر


ز شاه جهاندار خورشید دهر

مهست و سرافراز و گیرنده شهر

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۶ روز قبل، چهارشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۱۳ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۹:

چه گر خورشید عمرم بود تابان

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۶ روز قبل، چهارشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۱۰ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۹:

که کُشتن خویش را ، قربان ندیدم

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۶ روز قبل، چهارشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۰۷ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۹:

حریفِ درد ، در میدان ندیدم

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۶ روز قبل، چهارشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۰۲ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۹:

به کار افتادگی خویش هرگز

ندیدم هیچ سرگردان ندیدم

سلام لطفا این بیت را معنا بفرمایید

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۶ روز قبل، چهارشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۴۹ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۰:

فریاد من از آن است ، کاندر پسِ دَرَم من

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۶ روز قبل، چهارشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۴۶ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۱:

ورنه کسی نبوده است ، البته بازدارم

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۶ روز قبل، چهارشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۴۳ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۱:

در چشم من فرو شد چون چشم باز دارم

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۶ روز قبل، چهارشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۴۰ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۱:

تا لاجرم بمُردی با پاره پاره جانی

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۶ روز قبل، چهارشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۳۹ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۱:

چیزی برفت از من واینجا نماند چیزی

برمک در ‫۶ روز قبل، چهارشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۲۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۹۵:

ای مزاجت سرد، کو تاسه دلت


این  گزاره را به دو گونه میتوانیم خواند یکی بهمانگونه که برخی دوستان خواندند « کو تاسهٔ دلت / تاسه یْ دلت» بخوانیم و دگر « تاسه دل »  تاسه صفت دل  باشد  مانند  «گنده دل» مانند انکه بگویی کو سوخته دلت (= کو دل سوخته ات)

برمک در ‫۶ روز قبل، چهارشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۳۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود » بخش ۱ - آغاز داستان:

 بنگرید  دستان ناپاک چه با شهنامه کرده اند  و چگونه  درعربی گردانی او کوشیده اند  برای همین است که نمی توان به واژگان عربی شاهنامه  دل استوار داشت آنان خردادماه را  که  قافیه بوده  خردادشهر کرده اند . کار این «خردادشهر» بسیار ستم است  از چند گونه ستم است  یکی آنکه  کنار بهرام روز و خرداد بجای ماه واژه عربی شهر آورده و آنرا به خرداد چسبانده دگر آنکه خردادماه قافیه بوده و دستکاری  قافیه آسان نیست و کاری  شگفتر تر است  و با دستکاری قافیه بناچار باید به  قافیه دیگر نیز دست  یازید و با چه زیرکی اینکار را انجام داده اند ماه را برداشته و جایش شهر نهاده اند و  از ان سو  « که : داد از جهان تاج و گاه » را  «  که : داد از جهان تاج، بهر» کرده اند  این دستکاری یکی از شگفت ترین دستکاریهاست که  تا کنون دیده ام  آیا پس از این عربی گردانی میتوان  واژگان عربی شاهنامه را پذیرفت؟  «خردادماه» کجا و  خردادشهر. مگر میشود  سخنوری بگوید  بهرام روز و خردادشهر

 

یکی نامه فرمود بر پهلوی

پسند آیدت چون ز من بشنوی

نخستین سر نامه کرد از مهست

شهنشاه کسری یزدان‌پرست

به بهرام روز و بخرداد ماه

که یزدانش داد از جهان تاج و گاه

برومند شاخ از درخت قباد

که تاج بزرگی به سر برنهاد

برمک در ‫۶ روز قبل، چهارشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۳۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود » بخش ۱ - آغاز داستان:

 چو بیداد جوید یکی زیردست
 نباشد خردمند و خسرو پرست
پدافراه یابد بدان بد که کرد
 نباید غم ناجوانمرد خورد 
شما دل به فرمان یزدان پاک 
بدارید و از مدارید باک

برمک در ‫۶ روز قبل، چهارشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۱۵ در پاسخ به Elen دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود » بخش ۱ - آغاز داستان:

کسی را کجا تخم و گر چارپای
 به هنگام ورز ش نبودی  بجای
ز گنج شهنشاه برداشتی
وگرنه زمین خوار بگذاشتی 

ورز/ ورج/ ورگ/ وُرک = کار ،کشت و ورز 

برمک در ‫۶ روز قبل، چهارشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۶:۰۰ در پاسخ به ۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۹۵:

شما نام را ببین  برگ بی برگی و خود همه چیز  را بخوان 

برمک در ‫۷ روز قبل، چهارشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۵:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۹۵:

من نیز مانند هر سخندوستی  که دنبال سخن است  با مولوی سرخوش نبودم( بناسزا  میگفتم شاعر نیست ) این سخن من  تنها نبود  در ایران آنان که در پی سخنوری اند کمتر مولوی می خوانند . من هم هنوز بر این باورم که عرفان و دین  سخن پارسی را نابود کرده مگر درباره مولوی سر فرود آورده ام . او براستی شاعر و بسیار شاعر است دیوانه کننده است بویژه هرجا  زبانش از عرفان واسلام دور شده شاهکار است 

داد جاروبی بدستم آن نگار
 گفت از دریا برانگیزان غبار
باز آن جاروب از اتش بسوخت
گفت  از آتش  تو جاروبی برآر

 آفرین بسیار خوب است

برمک در ‫۷ روز قبل، چهارشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۵:۲۴ در پاسخ به سید مهدی شیخ الاسلامی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۹۵:

ور مانند شعله ور و کارور و گیسور و تاجور و نیزه ور  نیست  .  ور  که  با ورم/گرم نیز همریشه است   به چم  افروختن  است  واژه  « ور»  و «ورم» را  بنابر فونولوژی پارسی  «گُر»  و «گرم» نیز گویند  از انجا که در پارسی  ر  به ش نیز میگردد نزد تالشان گوییا انرا  وش  یا وشه گویند 

 می همان می  در  می رفتم و می امدم  و نشان استمرار است 

  ورشدن  افروختن است  
 شمعها  می ورشد از سرهای من 
شمعها می افروخت از سرهای من 

۱
۳
۴
۵
۶
۷
۵۷۴۸