سناتور سنتور در ۳ روز قبل، یکشنبه ۱۴ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۰۲ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » مستزادها » کار ایران با خداست:
هر چه هست از قامت ناساز و بی اندام ماست
ورنه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست
حضرت حافظ
تن چیست که با خاک برابر نتوان کرد؟
از کوتهی ماست که دیوار بلندست
صائب تبریزی
هرچه هست از قامتِ ناسازِ بیاندامِ ماست
کار ایران با خداست
ملک الشعرای بهار
سناتور سنتور در ۳ روز قبل، یکشنبه ۱۴ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۵۶ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۲۴:
هر چه هست از قامت ناساز و بی اندام ماست
ورنه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست
حضرت حافظ
تن چیست که با خاک برابر نتوان کرد؟
از کوتهی ماست که دیوار بلندست
صائب تبریزی
سیدمحمد جهانشاهی در ۳ روز قبل، یکشنبه ۱۴ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۱۷ دربارهٔ کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۷:
همتی ، کان به تو معروف بود ، قاصر نیست
سیدمحمد جهانشاهی در ۳ روز قبل، یکشنبه ۱۴ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۱۵ دربارهٔ کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۷:
گر به هر جا که فتد ، غیر تو را ذاکر نیست
سیدمحمد جهانشاهی در ۳ روز قبل، یکشنبه ۱۴ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۱۳ دربارهٔ کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۷:
لیکن از تفرقه ، یک دم دل ما حاضر نیست
سیدمحمد جهانشاهی در ۳ روز قبل، یکشنبه ۱۴ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۱۱ دربارهٔ کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۷:
همچو حسن دگران ، بر همه کس ظاهر نیست
سیدمحمد جهانشاهی در ۳ روز قبل، یکشنبه ۱۴ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۰۹ دربارهٔ کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۷:
صورتت مظهر معنی ست ولی این معنی
سیدمحمد جهانشاهی در ۳ روز قبل، یکشنبه ۱۴ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۰۸ دربارهٔ کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۷:
کرد با وصل قدت ، همّت خود صرف کمال
هادی صاحبی در ۳ روز قبل، یکشنبه ۱۴ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۰۷ در پاسخ به سینا دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۱۰:
خوب ترک هم معنی شرق میده ، کسی که شاهنامه تصحیح میکنه یا حتی میخونه باید بدونه مراد از ترکان در شاهنامه چه قومی هستند ، واژه ترک و ترکان در شاهنامه صد ها بار تکرار شده به در شاهنامه به تورانیان گفته میشه که در شرق ایران بودند. مثلا یک جا چنین آمده:
بخندید بسیار گرد آفرید به باره برآمد سپه بنگرید
چو سهراب را دید بر پشت زین چنین گفت کای شاه ترکان چین
چرا رنجه گشتی کنون بازگرد هم از آمدن هم ز دشت نبرد
بخندید و او را به افسوس گفت که ترکان ز ایران نیابند جفت
همونطور که میبینید گرد آفرید سهراب را (که از طرف کشور توران آمده بود) «شاه ترکان چین» خطاب میکنه.
سناتور سنتور در ۳ روز قبل، یکشنبه ۱۴ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۴۴ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » غزلیات » شمارهٔ ۹۸:
هرکه را عشق نباشد، نتوان زنده شمرد
وانکه جانش ز محبت اثری یافت، نَمُرد
#ملک_الشعرای_بهار
بجو متاع محبت که گر تمامت عمر
بدین متاع تجارت کنی زیان نکنی
#ملک_الشعرای_بهار
سناتور سنتور در ۳ روز قبل، یکشنبه ۱۴ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۳۵ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » غزلیات » شمارهٔ ۹۸:
بجو متاع محبت که گر تمامت عمر
بدین متاع تجارت کنی زیان نکنی
ملک الشعرای بهار
سناتور سنتور در ۴ روز قبل، یکشنبه ۱۴ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۶:۴۶ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۳۰:
جگری تشنه تر از وادی محشر دارم
دم آبی طمع از ساقی کوثر دارم
گر گهر نیست مرا، چشم گهرباری هست
زر اگر نیست مرا، چهره چون زر دارم
صائب تبریزی
سناتور سنتور در ۴ روز قبل، یکشنبه ۱۴ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۶:۰۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۵:
مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست
که به پیمانهکشی شهره شدم روز الست
حضرت حافظ
آیین تقوا ما نیز دانیم
لیکن چه چاره با بخت گمراه
حضرت حافظ
بر آن سَرَم که نَنوشَم مِی و گُنَه نکنم
اگر موافقِ تدبیرِ من شَوَد تقدیر
حضرت حافظ
نیست امّید صَلاحی ز فسادِ حافظ
چون که تقدیر چُنین است، چه تدبیر کنم؟
حضرت حافظ
مرا روزِ ازل کاری به جز رندی نفرمودند
هر آن قسمت که آن جا رفت از آن افزون نخواهد شد
حضرت حافظ
مرا مِهر سیَه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد
حضرت حافظ
سناتور سنتور در ۴ روز قبل، یکشنبه ۱۴ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۶:۰۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴:
مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست
که به پیمانهکشی شهره شدم روز الست
حضرت حافظ
آیین تقوا ما نیز دانیم
لیکن چه چاره با بخت گمراه
حضرت حافظ
بر آن سَرَم که نَنوشَم مِی و گُنَه نکنم
اگر موافقِ تدبیرِ من شَوَد تقدیر
حضرت حافظ
نیست امّید صَلاحی ز فسادِ حافظ
چون که تقدیر چُنین است، چه تدبیر کنم؟
حضرت حافظ
مرا روزِ ازل کاری به جز رندی نفرمودند
هرآن قسمت که آن جارفت از آن افزون نخواهدشد
حضرت حافظ
مرا مِهر سیَه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد
حضرت حافظ
سناتور سنتور در ۴ روز قبل، یکشنبه ۱۴ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۵:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۶:
اوقاتِ خوش آن بود که با دوست به سر رفت
باقی همه بیحاصلی و بیخبری بود
حضرت حافظ
بی حاصلست یارا اوقات زندگانی
الا دمی که یاری با همدمی برآرد
سعدی جان
عمری که مردِ عاشق بی دوست می گذارد
هرگز روا نباشد کز زندگی شمارد
#حکیم_نزاری
سنگ مزار عاشق سرپوش نامرادیست
این سنگ را کس ای کاش از جای برندارد
#ملک_الشعرای_بهار
ای در طریقت عشق بر خلق گشته هادی
بدرالبدور گردون صدرالصدور نادی
ادیب الممالک
آنجا که حق پرستان صف برزنند سعدی
وز باده ی شهادت ساغر زنند سعدی
باید که چون صفاییت خنجر زنند سعدی
شاید که آستینت برسر زنند سعدی
صفایی جندقی
این مردمان که بینی یک مشت زر پرستند
بیرون ز زرپرستان یک مشت خر پرستند
بیرون ز خر پرستان یک مشت شر پرستند
بیرون ز شر پرستان جمعی هنر پرستند
ادیب الممالک
یارا بهشت صحبت یاران همدم است
دیدار یار نامتناسب جهنم است
دنیا خوش است و مال عزیز است و تن شریف
لیکن رفیق بر همه چیزی مقدم است
هرگز حسد نبرده و حسرت نخوردهام
جز بر دو روی یار موافق که در هم است
سعدی جان
زیر قفس با دوستان
خوش تر ز باغ و بوستان
مولانا
با دوست کنج فقر بهشت است و بوستان
بی دوست خاک بر سر جاه و توانگری
سعدی جان
دمی با دوست در خلوت به از صد سال در عشرت
من آزادی نمیخواهم که با یوسف به زندانم
سعدی جان
سناتور سنتور در ۴ روز قبل، یکشنبه ۱۴ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۵:۵۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۴:
اوقاتِ خوش آن بود که با دوست به سر رفت
باقی همه بیحاصلی و بیخبری بود
حضرت حافظ
بی حاصلست یارا اوقات زندگانی
الا دمی که یاری با همدمی برآرد
سعدی جان
عمری که مردِ عاشق بی دوست می گذارد
هرگز روا نباشد کز زندگی شمارد
#حکیم_نزاری
سنگ مزار عاشق سرپوش نامرادیست
این سنگ را کس ای کاش از جای برندارد
#ملک_الشعرای_بهار
ای در طریقت عشق بر خلق گشته هادی
بدرالبدور گردون صدرالصدور نادی
ادیب الممالک
آنجا که حق پرستان صف برزنند سعدی
وز باده ی شهادت ساغر زنند سعدی
باید که چون صفاییت خنجر زنند سعدی
شاید که آستینت برسر زنند سعدی
صفایی جندقی
این مردمان که بینی یک مشت زر پرستند
بیرون ز زرپرستان یک مشت خر پرستند
بیرون ز خر پرستان یک مشت شر پرستند
بیرون ز شر پرستان جمعی هنر پرستند
ادیب الممالک
فرهود در ۴ روز قبل، یکشنبه ۱۴ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۵:۴۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۹:
ششدَره اصطلاحی در بازی تختهنرد است.
فرهود در ۴ روز قبل، یکشنبه ۱۴ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۵:۴۷ دربارهٔ جمالالدین عبدالرزاق » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۳:
تا کم دهنی باشد
یعنی تا کهم دهنی باشد؛ اگر مرا دهانی باشد!
سناتور سنتور در ۴ روز قبل، یکشنبه ۱۴ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۵:۱۷ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۲:
ما دلشدگان خسرو شیرین پناهیم
ما کشتهٔ آن مهرخ خورشید کلاهیم
ما از دو جهان غیر تو ای عشق نخواهیم
صد شور نهان با ما ، تاب و تب جان با ما
در این سر بی سامان ، غمهای جهان با ما
با ساز و نی ، با جام می ، با یاد وی
شوری دگر اندازیم ، در میکدهٔ جان
جمع مستان غزل خوانیم
همه مستان سر اندازیم، سر افرازیم
جز این هنر ندانیم، که هر چه می توانیم
غم از دلها بر اندازیم ، بر اندازیم...
فریدون مشیری
غیر عشق رخ دلدار غلط بود غلط
هرچه کردیم جز این کار غلط بود غلط
هر چه گفتیم و شنیدیم خطا بود خطا
جز حدیث لب دلدار غلط بود غلط
فیض جز عشق و غم عشق دیگر چیزی نیست
کار دیگر به جز این کار غلط بود غلط
فیض کاشانی
سناتور سنتور در ۳ روز قبل، یکشنبه ۱۴ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۱: