Fateme Zandi در ۵ روز قبل، شنبه ۱۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۲:۵۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۶۹ - باز دادن شاه گنجنامه را به آن فقیر کی بگیر ما از سر این برخاستیم:
معانی و تفسیر ابیات
استاد بزرگوار جناب کریم زمانی ،
چونکه رُقعه گنجِ پُر آشوب را
شَه مسلّم داشت آن مَکروب را
از آنرو که شاه آن گنج نامۀ پُر شرّ و شور به آن فقی اندوهگین تحویل داد . ( مَکروب = اندوهگین ، سختی کشیده ) [ ادامه معنا در بیت بعد ]
بیت 1976
گشت این او ز خَصمان و ز نیش
رفت و می پیچید در سودایِ خویش
آن فقیر از دشمنان و سخنان و حرکات نیش دار آنان آسوده خاطر گشت و رفت و خیال یافتن گنج را دنبال کرد و بدان مشغول شد .
بیت 1977
یار کرد او عشقِ دَرداندیش را
کلب ریسَد خویش ریشِ خویش را
آن فقیر ، عشق دردآمیز را یار و همراه خود کرد . چنانکه مثلاََ سگ عادت دارد زخمِ خود را بلیسد و بدین ترتیب آن را علاج کند . [ آن درویش دلریش بی آنکه از کسی یاری جوید به پراندن تیر و حفر محلِّ فرود تیر سرگرم شد . ]
بیت 1978
عشق را در پیچشِ خود یار نیست
مَحرَمش در دِه یکی دیّار نیست
عشق در تب و تابِ خود یاوری ندارد و در دنیا کسی مَحرمِ اسرارِ او نیست . [ دَیّار = کس ، کسی ، در اصل به معنی صاحب دَیر است ، صومعه نشین / دِه = روستا ، در اینجا کنایه از گیتی است / «عشق» در اینجا مراد عاشق است ]
منظور بیت : وقتی عشق گریبان کسی را می گیرد . کسی نمی تواند احوال غریب عاشق را تحمل کند . لذا در دنیا کسی رفیق عاشق نیست مگر خودِ عشق .
بیت 1979
نیست از عاشق کسی دیوانه تر
عقل از سودایِ او کور است و کر
از عاشق کسی دیوانه نر پیدا نمی شود . و عقلِ جزیی از جنون عاشق ، کور و کر است . یعنی نمی تواند ماهیّت آن را تحلیل کند .
بیت 1980
زآنکه این دیوانگیِّ عام نیست
طب را اِرشادِ این احکام نیست
زیرا عاشقی از نوع دیوانگی های رایج نیست . حتّی در علم طب نیز عشق مورد بحث قرار نگرفته و در بارۀ آن دستوراتی درمانی صادر نشده است . [ در کتب طبی در بارۀ انواع جنون بحث شده است و نهایتاََ آن را ناشی از غلبۀ سودا دانسته اند . ولی هرگز در مورد عشق صحبتی نشده است . زیرا مقولۀ عشق ، مقوله ای فراطبّی است .
مولانا می فرماید :
عقل ، در شرحش چو خَر در گِل بخفت
شرحِ عشق و عاشقی هم عشق گفت ]
بیت 1981
گر طبیبی را رسد زین گون جنون
دفترِ طب را فرو شوید به خون
اگر فرضاََ یکی از اطبای جسمانی دچار این نوع جنون شود . یعنی اگر طبیبی گرفتار عشق گردد . کتاب و دفتر طب را با خون خواهد شُست . یعنی از غلبۀ عشق خون می گِرید . ]
بیت 1982
طبِّ جملۀ عقل ها منقوشِ اوست
رویِ جملۀ دلبران روپوشِ اوست
طبابتِ همۀ عقول نقشی است از جلوۀ معشوق حقیقی . و رُخسارۀ زیبارویان ، حجابِ جمالِ حضرت معشوق است . [ انقروی گوید : اگر چه عشق ، نوعی بیماری است . لیکن دوای جمیعِ بیماری های جسمی و روحی است ( شرح کبیر انقروی ، ج 14 ، ص 618 ]
بیت 1983
روی در رویِ خود آرای عشق کیش
نیست ای مفتون تو را جز خویش خویش
ای کسی که مذهبت ، مذهب عشق و عاشقی است . به خود روی آور . یعنی از کسانی که مفتون خودبینی و ظواهر دنیوی هستند جدا شو که هر چه از احوالِ خود بدانان گویی بر طغیان و عُصیانشان افزاید . ای مفتون عشق ، تو را یاوری نیست جز خودِ تو .
بیت 1984
قبله از دل ساخت ، آمد در دعا
لَیسَ لِلاِنسانِ اِلّا ما سَعی
آن فقیر دلِ خود را قبله ساخت و به نیایش پرداخت . زیرا برای آدمی حاصلی نیست جز آنچه کوشد . [ مصراع دوم عیناََ قسمتی از آیه 39 سورۀ نجم است . ]
بیت 1985
پیش از آن کو پاسخی بشنیده بود
سال ها اندر دعا پیچیده بود
با آنکه فقیر کنج طلب ، قبل از آن از درگاه الهی جوابی برای دعای خود نشنیده بود . با این حال سالها مخلصانه مشغول به دعا بود .
بیت 1986
بی اجابت در دعاها می تَنید
از کَرَم لبیکِ پنهان می شنید
بی آنکه دعایش به اجابت رسد سخت دعا می کرد . و به اقتضایِ کرم الهی لبّیک های پنهان می شنید . [ منظور از لبّیک پنهان اینست که نَفسِ دعا خود ، لبیک حضرت حق است . توضیح بیشتر در شرح ابیات 197 تا 189 دفتر سوم ]
بیت 1987
چونکه بی دف ، رقص می کرد آن علیل
ز اعتمادِ جودِ خلّاقِ جلیل
زیرا آن دردمند به خاطر اعتمادی که بر بخشندگی حضرت آفریدگار متعال داشت . بدون دف زدن هم می رقصید .
بیت 1988
سویِ او نه هاتف و نه پیک بود
گوشِ امیّدش پُر از لبّیک بود
نه سروش غیبی بدو رسیده بود و نه بشارت دهنده ای از جانب خداوند نزد او آمده بود . امّا گوشِ امیدِ او پُر از لبّیک حق بود .
بیت 1989
بی زبان می گفت اومیدش : تَعال
از دلش می روفت آن دعوت مَلال
امید قلبی با زبان حال و نه قال بدو می گفت : بیا . و همین بیا گفتن ، ملالت را از دلش می زدود .
بیت 1990
آن کبوتر را که بام آموخته ست
تو مخوان ، می رانش کآن پَر دوخته ست
برای مثال ، کبوتری که به بامِ خانۀ تو عادت کرده لازم نیست آن را به سویِ خود بخوانی . حتّی اگر او را از خود برآنی گویی که بال هایش به بامِ خانۀ تو دوخته شده است . یعنی به جا برآنی دوباره آن کبوتر بر بام خانه ات می نشیند . [ کبوتربازان (کفتربازان) به کبوتری که دست آموز می شود و به خانۀ صاحبش عادت می کند اصطلاحاََ «جَلد» می گویند . «کبوتران جَلد» به هر جا روند و احیاناََ اگر راه گم کنند یا به دست کسی اسیر شوند (به شرط آنکه هلاک نشوند) بالاخره به منزل صاحب خود بازمی گردند ولو بعد از روزها و هفته ها . مولانا بندۀ عاشق را به «کبوتر جَلد» تشبیه کرده است که اگر موقتاََ توسط شیطان و نَفسِ امّاره از بامِ حضرت احدیت رانده شود بالاخره بدان جانب پرواز می کند . ]
بیت 1991
ای ضیاء الحق حُسام الدین برآنش
کز ملاقاتِ تو بَررُسته ست جانش
ای ضیاء الحق حُسام الدین آن کبوتر را برآن که از دیدارِ تو پَر و بالِ جانش روییدن گرفته است .
منظور بیت : ای حسام الدین چَلَبی آن دسته از مریدان و دوستداران را که از مصاحبت تو جانشان به نشاط و عروج گراییده امتحان کن تا سِره از ناسِره شناخته آید . در میان مشایخِ طریقت امتحان کردن سنّتی رایج است .
بیت 1992
گر برآنی ، مرغِ جانش از گِزاف
هم به گِردِ بامِ تو آرَد طواف
اگر مریدان تو صادق و با صفا باشند . چنانچه پرندۀ جانشان را از بام مصاحبت برآنی . از دوری و بی قراری دوباره اطرافِ بامِ وجودِ تو به طَوف و گردش درآیند .
بیت 1993
چینه و نُقلش همه بر بامِ توست
پُر زنان بر اوج مستِ دامِ توست
زیرا دانه و غذایِ مُریدِ صادق تو بر بام توست . یعنی او طعام روحی و رِزق معنوی را از مصاحبت با تو به دست می آورد . پرندۀ جانِ آن مرید در حالی که در اوج آسمان طیران می کند مستِ دامِ ولایت و هدایت توست .
بیت 1994
گر دَمی مُنکر شود دزدانه ، روح
در اَدایِ شُکرت ، ای فتح و فتوح
ای کسی که باعث فتوحات ربّانی مریدانی . اگر روح لحظه ای نهانی در سپاس از تو کوتاهی ورزد . [ ادامه معنا در بیت بعد ]
علی میراحمدی در ۶ روز قبل، جمعه ۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۶:
با توجه به عباراتی مثل «واعظ شحنه شناس» در شعر حافظ میتوان دریافت که جریان زهد یا تعصب ورزان بازوهایی درون حکومت یا دربار داشته و دارای ارتباطاتی در سطح قدرت بوده اند و به هر حال قدرتی داشته اند که بتوانند بر برخی امور تسلط یابند یا حداقل برای جریان مقابل که رندان یا مخالفان این جریان سختگیرانه بودند مشکلاتی بوجود آورند و شاید شخصی مثل حافظ از جمله کسانی بوده که ممکن بوده از طرف جریان مقابل مورد برخی دشمنیها قرار بگیرد
این بیت نشان میدهد که یکی از اهداف حافظ از ارتباط با دربار نوعی حمایت دربار از او در برابر این دشمنیهای احتمالی هم بوده است .
وقتی میگوید: آصف صاحبقران رندیهای حافظ را فهم میکند...در واقع آن مقام درباری را در عمل انجام شده قرار داده و به او میفهماند که باید هوای او یا این جریان رندانه را نیز داشته باشد !
به هر حال این غزلیات در جامعه منتشر میشده و به دست مقامات دربار هم میرسیده و اینگونه ابیات نوعی تعامل اجتماعی با دربار هم بوده است
شاعر بسیار خوب میدانسته که وقتی اشعاری در مخالفت با جریان متعصب سخت گیر میسراید از طرفی دیگر باید حمایت دربار را هم به خود جلب کند واین هر دو را با شعر و هنر خود پیش برده است
Mehdi Hagh در ۶ روز قبل، جمعه ۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۲۲ دربارهٔ ابوالفضل بیهقی » تاریخ بیهقی » مجلد هفتم » بخش ۴۱ - قصیدهٔ سوم اسکافی:
https://shernegar.blogspot.com/2026/07/blog-post_527.html?m=1
شعر شیطان از آریا حقیقی رو بخونید
حسین یوسف زاده در ۶ روز قبل، جمعه ۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۳۸ در پاسخ به محمد دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد اول » شاهد افلاکی:
درودتان باد
شاهد به معنی زیبارو می باشد ... البته در قدیم بر زیبارویان پسر اطلاق می شده بعد معنی عام پیدا کرده...
منصور شمس در ۶ روز قبل، جمعه ۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۲۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۷:
تا دنیا دنیاست مثل سعدی روی زمین خدا نمیاد دیگه
HRezaa در ۶ روز قبل، جمعه ۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۰۴ در پاسخ به علی میراحمدی دربارهٔ مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۳:
درود بر شما
سپاس فراوان
ممنون از توجه شما و راهنمایی عالی و وقتی که گذاشتید
مهرداد . در ۶ روز قبل، جمعه ۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۱۳ در پاسخ به علی میراحمدی دربارهٔ محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۲:
چقدر زیبا
خیلی ممنونم جناب آقای میراحمدی
سیدمحمد جهانشاهی در ۶ روز قبل، جمعه ۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۲۷ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰۰:
پی بر پی رندان خرابات نهادیم
علی میراحمدی در ۶ روز قبل، جمعه ۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۵۰ در پاسخ به مهرداد . دربارهٔ محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۲:
بسمل یعنی قربانی
معنا چنین است که اگر قصد قربانی کردن ما را داری ولی این کار را نکنی ما از غم اینکه به دست تو قربانی نشدیم خواهیم مرد!
ما عاشق آن هستیم که جان خود را برای تو بدهیم
رحمان صحراگرد در ۶ روز قبل، جمعه ۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۴۷ در پاسخ به علی احمدی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۲:
بسیار زیبا و درست تفسیر کردید استاد محترم
یاعلی در ۶ روز قبل، جمعه ۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۶:
دوست عزیز جناب صالحی ارجمند
مفتخرم و به جرأت می توانم عرض کنم
یکی از قشنگ ترین شرح هایی بود که خواندم
قلم خیلی زیبا یی دارید هم استخواندار و محکم
هم لطیف و نافذ
امیدوارم باز هم از شما بخوانیم
موفق باشید
Fateme Zandi در ۶ روز قبل، جمعه ۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۷:۳۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۷۰ - باز الحاح کردن معاویه ابلیس را:
گفت : غیر راستی نَرهاندت داد ، سویِ راستی می خواندت
معاویه گفت : ای ابلیس به جز راستی و درستی ، چیزی نمی تواند تو را رستگار سازد . زیرا عدالت نیز تو را به راستی فرا می خواند .
راست گو ، تا وارهی از چنگِ من مکر نَنشاند غبارِ جنگِ من
راست بگو تا از دستِ من رها شوی . زیرا حیله و نیرنگ نمی تواند غبارِ پیکار مرا با تو فرو نشاند .
گفت : چُون دانی دروغ و راست را ؟
ای خیال اندیشِ پُر اندیشه ها
ابلیس به معاویه گفت : ای کسی که مالامال از اندیشه های گوناگون و خیالات هستی ، تو چگونه دروغ را از راست باز می شناسی ؟
گفت : پیغمبر نشانی داده است قلب و نیکو را مِحَک بنهاده است
معاویه گفت : پیامبر (ص) برای شناختن ناسَرَه از سَرَه معیاری قرار داده است .
گفته است : اَلکِذبُ رَیبُ فِی القُلوب
گفت : اَلصّدقُ طُمَأنینُ طَروب
پیامبر (ص) فرموده است : دروغ مایۀ تردید قلب هاست و راستی ، مایۀ آرامش خاطر . ( طَروب = بسیار طربناک ) [ اشاره است به حدیثی از پیامبر (ص) « رها کن آنچه را که تو را به شک می اندازد و بگیر آنچه را که تو را به شک نمی اندازد . زیرا در راستی ، آرامش خاطر است و در دروغ شک و تردید » ( شرح مثنوی ولی محمد اکبرآبادی ، دفتر دوم ، ص 208 و شرح اسرار ، ص 159 ) ]
دل نیآرامد به گفتارِ دروغ
آب و روغن هیچ نفروزد فروغ
دل با سخن دروغ آرامش نمی یابد ، چنانکه اگر مثلا آب با روغن درآمیزد چراغی را روشن نمی کند .
در حدیثِ راست ، آرامِ دل است راستی ها دانۀ دامِ دل است
ولی سخنِ راست مایۀ آرامش دل است ، زیرا راستی ها و حقایق همانند دانه ای است که در دام قرار می گیرد تا مرغِ دل را صید کند .
دل مگر رنجور باشد بَد دهان
که نداند چاشنیِ این و آن
وقتی که روانِ آدمی بیمار باشد و ذائقه ، نامتعادل ، آدمی نمی تواند طعمِ غذا را تشخیص دهد .
چون شود از رنج و علّت ، دل سَلیم
طعمِ کِذب و راست را باشد عَلیم
وقتی که روانِ آدمی از بیماری و ناهنجاری برَهَد . می تواند مزۀ راست و دروغ را تشخیص دهد . [ بیماری های روحی نظیر حرص و حسد و کینه و آز تعادل روانی را بر هم می زند و در نتیجه انسان نمی تواند شناختِ درستی از پدیده ها حاصل کند ]
حرصِ آدم چو سویِ گندم فُزود ار دلِ آدم سلیمی را رُبود
وقتی که آدم (ع) نسبت به گندم میل پیدا کرد ، همین میل ، تعادل روانی را از او سلب نمود .
پس دروغ و عشوه ات را گوش کرد
غِرّه گشت و زهرِ قاتل نوش کرد
آنگاه دروغ و حیله گری تو (ابلیس) در او اثر بخشیده و او سخنِ دروغ و حیله گرانه ات را گوش کرد . در نتیجه فریفته شد و سمِ کُشندۀ تو را نوشید .
کژدُم از گندم ندانست آن نَفَس می پَرَد تمییز از مستِ هوس
او در آن لحظه نتوانست کژدُم را از گندم باز شناسد . زیرا قوۀ تشخیص و بازشناسی پدیده ها از کسی که مستِ در هوس ها و شهوات باشد دور می شود .
خلق ، مستِ آرزویند و هوا
ز آن پذیرایند دستانِ تو را
مردم از آنرو که مست و مدهوشِ آرزو و هوی و هوس هستند ، نیرنگ های تو را می پذیرند .
هر که خود را از هوا ، خو باز کرد
چشمِ خود را آشنایِ راز کرد
هر کس که خود را از خوی ِ هوای نَفس برهاند ، چشمِ دل خود را با اسرار و حقایق نهان آشنا می سازد
omid در ۶ روز قبل، جمعه ۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۴۰ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد چهارم » حاصل عمر:
سیما بینا به آهنگسازی جواد معروفی هم خونده بسیار زیبا دهه چهل.ارکستر بزرگ جواد معروفی(البته برنامه گلها نیست ولی در همون حال و هواس)
وارد این کانال تلگرامی بشید
در قسمت سرچ بنویسید
کنسرتی از آهنگسازان
چندتا فایل میاد که باید ماله جواد معروفی رو دانلود کنید..چندتا آهنگ در اون برنامه هست که آخراش این آهنگی که گفتم وجود داره
هیچ جای دیگه هم پیدا نمیشه
گوینده به اشتباه شعر رو از سیمین بهبهانی و دستگاه رو سه گاه معرفی میکنه که صحیح نیست
مهرداد . در ۶ روز قبل، پنجشنبه ۸ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۴۶ در پاسخ به علی میراحمدی دربارهٔ اهلی شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۰:
پس درواقع اشتباه تایپی هست؟
خیلی ممنونم🙏🏻
parsa parsafar در ۷ روز قبل، پنجشنبه ۸ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۱۶ در پاسخ به امیررضا دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۲۴:
با آشنایی محدودی که شخص من از مولانا دارم، ی مقدار عمیق تر هست معنای این بیت. فکر میکنم مولانا به این اشاره داره که من بین جان داشتن دوباره و لقا معشوق، دومی رو انتخاب میکنم. دقیق ترش به این صورته که مولانا ی جاهایی اشاره به این میکنه که انسان ممکنه چندبار زاییده بشه. و اینجا میگه دیگه دلش نمیخواد زاییده بشه.
همونطور که توی یک غزل دیگه از دیوان شمس میگه: من از برای مصلحت در حبس دنیا مانده ام، حبس از کجا من از کجا، مال که را دزدیده ام.
علی میراحمدی در ۷ روز قبل، پنجشنبه ۸ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۹:۲۳ در پاسخ به مهرداد . دربارهٔ اهلی شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۰:
سر محمود....
یحیی صفایی در ۷ روز قبل، پنجشنبه ۸ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۵:
یک مداح باید همت کنه اینو بخونه.
حسن سرخان بیگلو در ۷ روز قبل، پنجشنبه ۸ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۵۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۰۲:
دوستان من این غزل را در دیوان شمس تبریز پیدا نکردن دوستانی که اطلاع دارند بفرمایند
مهرداد . در ۷ روز قبل، پنجشنبه ۸ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۴۷ دربارهٔ اهلی شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۰:
درود، سصر در بیت پنجم به چه معناست؟
Fateme Zandi در ۵ روز قبل، شنبه ۱۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۲:۵۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۶۹ - باز دادن شاه گنجنامه را به آن فقیر کی بگیر ما از سر این برخاستیم: