عبدالله شاکری در ۵ روز قبل، جمعه ۲۷ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۵:
با عرض سلام و خدا قوت و تشکربه پاس این زحمات بزرگ در حفظ و صیانت گنجینه فاخر فارسی اسلامی.
سوالی که مطرح است این که:
در کلماتی مانند "می"، به معنای شراب و "کی"، به معنای چه وقت، کسره زیر میم و کاف، به چه منظور است؟
در حالی که این کسرۀ قبل از "ی" به منظور اشباع "ی"، است، و "کی" به کسر کاف اشباع میشود و معنایش "چه کسی" خواهد بود نه "چه وقت"، و "می"، به کسر میم میشود "می" به اشباع در کلماتی مانند "میخواهم"، "میتوان" و مانند آن.
حال فرض کنیم این کسره را که علامت بی سوادی یا کم سوادی تایپیست است را نمیگذاشتیم، آیا کسی کاف یا میم را به ضم میخواند؟!
پس نه فقط نیازی به این کسره نیست، بلکه دلیل بر عدم اطلاع نویسنده است از لغات فارسی و عربی و عدم اطلاع از لغتنامه بزرگ مرحوم دهخدا؛ و عدم اطلاع از فرق حروف لِین و اِشباع در عربی و فارسی.
لطفاً حتماً این کسرههای قبل از "ی" در کلماتی مانند "می" به معنای شراب و "کی" به معنای چه وقت را حذف کنید.
ضمن اینکه اعراب گذاری بیش از حد نیز همانطور که اهل فن و بزرگان اهل ادب گفتهاند، به نوعی بی احترامی به سواد خواننده و مخاطب است. در زبان و متون فارسی، اصل بر عدم مطلقِ اعراب بر روی کلمات و حروف است مگر در مواردی که به علت ندانستن خواننده، به غلط بخواند. فقط همین، نه این که مانند متون عربی اعراب گذاری شود که در همان متون عادی عربی نیز آنان اعراب گذاری نمیکنند مگر در آیات قرآن که تأکید بر صحیح خواندن شده است.
لطفاً مراعات بفرمایید.
باز هم ممنون و متشکر از زحمات شما.
عبدالله شاکری در ۵ روز قبل، جمعه ۲۷ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۰۴ در پاسخ به برگ بی برگی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۹:
با عرض سلام و خدا قوت و تشکربه پاس این زحمات بزرگ در حفظ و صیانت گنجینه فاخر فارسی اسلامی.
سوالی که مطرح است این که:
در کلماتی مانند "می"، به معنای شراب و "کی"، به معنای چه وقت، کسره زیر میم و کاف، به چه منظور است؟
در حالی که این کسرۀ قبل از "ی" به منظور اشباع "ی"، است، و "کی" به کسر کاف اشباع میشود و معنایش "چه کسی" خواهد بود نه "چه وقت"، و "می"، به کسر میم میشود "می" به اشباع در کلماتی مانند "میخواهم"، "میتوان" و مانند آن.
حال فرض کنیم این کسره را که علامت بی سوادی یا کم سوادی تایپیست است را نمیگذاشتیم، آیا کسی کاف یا میم را به ضم میخواند؟!
پس نه فقط نیازی به این کسره نیست، بلکه دلیل بر عدم اطلاع نویسنده است از لغات فارسی و عربی و عدم اطلاع از لغتنامه بزرگ مرحوم دهخدا؛ و عدم اطلاع از فرق حروف لِین و اِشباع در عربی و فارسی.
لطفاً حتماً این کسرههای قبل از "ی" در کلماتی مانند "می" به معنای شراب و "کی" به معنای چه وقت را حذف کنید.
ضمن اینکه اعراب گذاری بیش از حد نیز همانطور که اهل فن و بزرگان اهل ادب گفتهاند، به نوعی بی احترامی به سواد خواننده و مخاطب است. در زبان و متون فارسی، اصل بر عدم مطلقِ اعراب بر روی کلمات و حروف است مگر در مواردی که به علت ندانستن خواننده، به غلط بخواند. فقط همین، نه این که مانند متون عربی اعراب گذاری شود که در همان متون عادی عربی نیز آنان اعراب گذاری نمیکنند مگر در آیات قرآن که تأکید بر صحیح خواندن شده است.
لطفاً مراعات بفرمایید.
باز هم ممنون و متشکر از زحمات شما.
همیرضا در ۵ روز قبل، جمعه ۲۷ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۴۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۴:
نکات استخراج شده از شرح صوتی استاد ضیا توسط هوش مصنوعی:
این شرح نکات بسیار خوبی درباره انتساب غزل به مرگ فرزند حافظ، نسخهشناسی، خاقانی، نظامی، مولوی و برخی اصطلاحات نجومی و فرهنگی دارد.
نکات مهم و ارجاعات ادبی و تاریخی در این شرح:
این غزل در تصحیح قزوینی شماره ۱۳۴، در تصحیح خانلری شماره ۱۳۰، در تصحیح غنی شماره ۱۲۹، در تصحیح نیساری شماره ۱۱۶ و در دیوان سایه شماره ۱۲۸ است.
شرحدهنده این غزل را از غزلهای مشهور حافظ میداند و بر اساس فضای کلی و مضمون ابیات، احتمال میدهد که غزل در سوگ یکی از فرزندان حافظ سروده شده باشد. با این حال تأکید میکند که این انتساب قطعی نیست و نباید صرفاً بر اساس یک یا چند قرینه، درباره زندگی حافظ حکم قطعی صادر کرد.
در این زمینه به یک مشکل مهم در حافظپژوهی اشاره میشود: اطلاعات زندگینامهای درباره بسیاری از شاعران قدیم بسیار اندک است و همین کمبود اطلاعات باعث شده که گاهی پژوهشگران یا علاقهمندان، از یک قرینه شعری داستانی تاریخی بسازند و آن را واقعیت تلقی کنند. بنابراین اگر شعری درباره مرگ، فرزند یا عزیزی باشد، لزوماً نمیتوان نتیجه گرفت که شاعر حتماً در زندگی شخصی خود با همان واقعه روبهرو بوده است.
به عنوان نمونه، به غزل «ز گریه مردم چشمم نشسته در خون» اشاره میشود که در آن تعبیر «زمانی که از چنگم برفت رود عزیز» وجود دارد و برخی آن را اشاره به مرگ فرزند حافظ دانستهاند. اما در شرح یادآوری میشود که این غزل احتمالاً از حافظ نیست و به «حیدر بقال شیرازی» نسبت داده شده است. بنابراین نمیتوان آن را شاهدی برای اثبات مرگ فرزند حافظ قرار داد.
در عین حال، شرحدهنده معتقد است که قرائن موجود در همین غزل برای احتمال سوگ فرزند بسیار قوی است. همچنین به ابیاتی دیگر از حافظ درباره مرگ فرزند اشاره میشود، از جمله تصویری که در آن برای فرزند مرده، به جای لوح سیمین، لوح سنگین بر سر نهاده میشود.
در ادامه به یک نکته تاریخی مهم درباره مرگ کودکان در گذشته اشاره میشود. برخلاف تصور امروزی، مرگ کودک و نوجوان در دورههای قدیم بسیار رایج بوده است و بیماریهایی که امروز ساده و قابل درماناند، در گذشته میتوانستند موجب مرگ شوند. به همین دلیل، مرثیه برای فرزندان و عزیزان در ادبیات فارسی بسیار رواج داشته است.
شرحدهنده میگوید از فردوسی تا خاقانی و شاعران دیگر، نمونههای فراوانی از سوگسروده برای فرزندان دیده میشود و مرثیه فرزند در ادبیات فارسی یک گونه یا سنت ادبی مهم بوده است.
در بیت «بلبلی خون جگر خورد و گلی حاصل کرد»، بحث مهمی درباره اختلاف نسخهها مطرح میشود. صورت مشهورتر این بیت در برخی نقلها «بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد» است، اما شرحدهنده معتقد است «خون جگر» از نظر نسخهشناختی و ادبی اصیلتر است.
گفته میشود «خون جگر» نخستین بار در نسخه خلخالی دیده شده و در سه دستنویس که بررسی شدهاند نیز این صورت وجود دارد. بر همین اساس، احتمال داده میشود که «خون دل» صورت متأخرتری باشد که کاتبان بعدی آن را جایگزین کردهاند.
دلیل دیگری که برای ترجیح «خون جگر» مطرح میشود، تناسبهای بدیعی آن است. در یک مصراع، «بلبل»، «خون»، «جگر» و «گل» در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند و این ترکیب از نظر تصویرسازی و آشناییزدایی، پیچیدهتر و هنریتر از «خون دل» دانسته میشود.
«بلبل» در سنت شعر فارسی نماد عاشق و «گل» نماد معشوق است. بنابراین بلبل با خوردن خون جگر، گلی به دست میآورد؛ تصویری که با رنج عاشقانه و نتیجه گرفتن از تحمل رنج تناسب دارد.
در بیت «باد غیرت به صد خار پریشان دل کرد»، «باد غیرت» از نظر معنایی بررسی میشود. «غیرت» در اینجا میتواند با تغییر و دگرگونی اوضاع ارتباط داشته باشد و همچنین «غیرت» معنای حسادت نیز دارد.
شرحدهنده به بحثی از علیاکبر راستار و نقدهای او درباره تصحیح و شرح حافظ اشاره میکند و از روش محمدرضا شفیعی کدکنی یا خرمشاهی در گردآوری نقدهای واردشده به آثارش تمجید میکند. در این قسمت همچنین به «مستدرک حافظ» و نقدهایی که درباره کارهای حافظپژوهان گردآوری شده اشاره میشود.
در توضیح «باد غیرت»، به لسانالعرب و مادهای مربوط به «غیرت» و تغییر احوال اشاره میشود. بنابراین احتمال داده میشود که حافظ از ارتباط میان «غیرت» و «تغییر» نیز استفاده کرده باشد.
در همین بحث، تعبیر «باد بینیازی خداوند» مطرح میشود. یعنی باد یا حادثهای که از جانب خداوند میآید و بدون توجه به خواسته انسان، وضعیت او را تغییر میدهد. برای این مضمون، به عبارتی از جهانگشای جوینی اشاره میشود که در آن پس از حوادث و کشتارها، خداوند به عنوان بینیاز از بندگان توصیف میشود.
همچنین بیتی از مولانا در این زمینه نقل میشود که مضمون آن «باد بینیازی خداوند» است. بنابراین تعبیر حافظ را میتوان در یک سنت عرفانی گستردهتر درباره بینیازی خداوند و ناتوانی انسان در برابر تقدیر دید.
از قواعدی نیز یاد میشود که در آن باد به عنوان عامل ویرانی باغ و از بین رفتن گل و رنجاندن بلبل تصویر شده است. بنابراین «باد» در این غزل تنها یک عنصر طبیعی نیست و میتواند نماد حادثه، تقدیر یا دگرگونی ناگهانی زندگی باشد.
در ادامه، معنای دیگر «غیرت» یعنی حسادت مطرح میشود. این معنا با بیت پایانی که در آن از «چشم حسود» سخن گفته میشود ارتباط پیدا میکند. بنابراین ممکن است «باد غیرت» در ابتدای غزل و «چشم حسود» در پایان غزل، از نظر معنایی به یکدیگر مربوط باشند.
در فرهنگ ایرانی و بسیاری از فرهنگهای دیگر، اعتقاد به «چشم زخم» و اینکه نگاه حسود میتواند به انسان یا بهخصوص کودک آسیب برساند، سابقهای طولانی دارد. شرحدهنده اشاره میکند که این باور تنها مخصوص ایران یا اسلام نیست و در فرهنگهای متعدد جهان دیده میشود.
در تفسیر عرفانی، «غیرت» میتواند صفت خداوند نیز باشد. در متون عرفانی خداوند را «غیور» و دارای غیرت میدانند؛ یعنی خداوند نمیخواهد بنده دل به غیر او ببندد. برای این مضمون، از مولانا شاهد آورده میشود و مفهوم «غیرت حق» توضیح داده میشود.
بر اساس این تفسیر، ممکن است حادثهای که در غزل موجب از دست رفتن عزیز شاعر شده، به صورت «غیرت الهی» تعبیر شود؛ یعنی خداوند اجازه نداده است شاعر بیش از حد به فرزند یا عزیز خود وابسته شود و با از دست رفتن او، تعلق دنیوی او را گسسته است. این البته یکی از خوانشهای عرفانی غزل است و نه یک گزارش تاریخی درباره علت مرگ.
در بیت «توتی را به خیال شکری دلخوش بود / ناگهش سیل فنا نقش عمل باطل کرد»، تصویر توتی و شکر توضیح داده میشود. طوطی یا توتی در فرهنگ و ادبیات فارسی به شکر علاقه دارد و از همین جهت «شکرشکنی» و «شکرخواری» نیز با آن ارتباط پیدا کرده است.
توتی به امید شکر دلخوش است، اما ناگهان سیل فنا میآید و همه آرزوهای او را از بین میبرد. بنابراین «سیل فنا» استعارهای از مرگ و نابودی ناگهانی است.
در این بخش به مقالهای از دکتر منوچهر مرتضوی اشاره میشود که در آن به تناسب میان «سیل» و «شکر» توجه شده است، زیرا شکر در آب حل میشود. بنابراین ارتباط این دو واژه صرفاً آوایی نیست و از نظر معنایی نیز تناسب دارند.
از آقای راستگو نیز در بحث تناسبهای واژگانی و معنایی یاد میشود. شرحدهنده تأکید میکند که وجود یک تناسب زیبا به تنهایی دلیل کافی برای اثبات اصالت یک خوانش یا یک واژه در متن حافظ نیست. به عنوان نمونه، «سنگ اجل» در یک نسخه برای این بیت پیشنهاد شده، اما صرف اینکه «سنگ اجل» با «نقش عمل» تناسبی دارد، نمیتواند دلیل شود که آن را وارد متن اصلی حافظ کنیم.
در بیت «قرهالعین من آن میوه دل یادش باد / که خدا ساند بشد و کار مرا مشکل کرد»، واژه «قرهالعین» بررسی میشود. «قرهالعین» در اصل به معنای چیزی است که چشم را روشن و شاد میکند و در فارسی به معنای نور چشم و عزیزترین فرد نیز به کار رفته است.
شرحدهنده توضیح میدهد که «قرهالعین» از نظر لغوی با «نور چشم» ارتباط دارد و به همین دلیل در شعر فارسی برای فرزند یا عزیز به کار میرود.
«میوه دل» نیز به معنای فرزند یا عزیزترین فرد است. در زبان عربی «ثمر» و «فؤاد» نیز در ترکیبهای مشابه برای این مفهوم به کار رفتهاند. بنابراین «قرهالعین» و «میوه دل» هر دو بر ارزش و عزیز بودن شخص از دست رفته تأکید میکنند.
در همین بیت، تعبیر «که خدا ساند بشد و کار مرا مشکل کرد» نوعی تضاد عاطفی ایجاد میکند: کسی که خودش به راحتی رفت یا از دنیا رفت، برای بازمانده زندگی را دشوار و مشکل کرد.
در این قسمت به خاقانی و نظامی اشاره میشود. از خاقانی تصویری درباره مرگ و باغ آورده میشود که در آن مرگ مانند حادثهای وارد باغ میشود و گلهای آن را از بین میبرد. این تصویر با فضای غزل حافظ و استعاره گل و باغ تناسب دارد.
در توضیح «ساربان»، گفته میشود که «سار» در زبان فارسی قدیم کاربرد داشته و در منابعی مانند شعر رودکی نیز دیده میشود. درباره ریشه آن بحثی مطرح شده که آیا با واژههای عربی ارتباط دارد یا با زبانهای هندی و واژه مربوط به گاو و شتر.
شرحدهنده در نهایت به این نتیجه متمایل است که «ساربان» همان شتربان است و این معنا با «بار» و «محمل» در بیت کاملاً تناسب دارد.
در بیت «ساربان بار من افتاد خدا را مددی / که امید کرمم هم ره این محمل کرد»، شاعر خود را مسافری تصور میکند که همراه کاروان حرکت میکند و ناگهان بار او افتاده است. از ساربان میخواهد به کمک او بیاید و توقف کند.
«محمل» در اصل وسیلهای برای حمل مسافر بر پشت شتر است و در اینجا مجازاً خود کاروان یا مسیر سفر را میرساند. این تصویر، بیت را به فضای سفر، کوچ و از دست دادن پیوند میدهد.
در ادامه، یکی از زیباترین ابیات غزل از نظر تصویرسازی بررسی میشود:
«روی خاکی و نم چشم مرا خار مدار
چرخ فیروزهترب خانه از این کهگل کرد»«روی خاکی» هم میتواند به خاکآلود بودن چهره و بدن مسافر اشاره کند و هم به خاکنشینی و سوگواری. شرحدهنده از خاطرات دکتر اسلامی ندوشن شاهد میآورد که تا دورهای نه چندان دور، مسافران پس از عبور از جادهها و بیابانها کاملاً خاکآلود به مقصد میرسیدند.
بنابراین «خاکی بودن» در این بیت با «محمل» و فضای سفر در بیت پیشین تناسب دارد. شاعر هم مسافر است و هم خاکآلود و سوگوار.
«نم چشم» نیز اشاره به اشک و گریه دارد. شاعر از چرخ میخواهد که او را به خاطر خاکآلود بودن و گریه کردن، خوار نشمارد.
در اینجا یک بازی بسیار ظریف میان «خار مدار» و «مدار» وجود دارد. «مدار» علاوه بر معنای «محل و جایگاه»، اصطلاح نجومی نیز هست و با «چرخ» و «فلک» تناسب دارد. بنابراین «خار مدار» فقط یک تعبیر عادی نیست؛ خود واژه «مدار» با فضای نجومی بیت ارتباط دارد.
«چرخ فیروزه» یا «چرخ پیروزه» همان آسمان یا فلک است که به رنگ فیروزهای تصور شده است. در برخی نسخهها «فیروزه» و در برخی «پیروزه» آمده است.
«تربتخانه» نیز در این بیت محل بحث است. یک تفسیر آن را به معنای غمخانه یا خانه اندوه میگیرد. در این خوانش، حافظ میگوید این چرخ فیروزهای، با همه بدبختیهای من، از آن خاک و کاهگل یک غمخانه یا گور ساخته است.
تفسیر دیگری که در شرح مطرح میشود، بر ارتباط «تربتخانه» با موسیقی و نجوم است. در سنت قدیم، اجرام آسمانی و نغمهها و سازها با یکدیگر ارتباط داده میشدند. در این زمینه از زهره یا ناهید، که در ادبیات فارسی نماد مطرب و نوازنده آسمانی است، یاد میشود.
برای این موضوع، به مقالهای از آقای شوقی نوور و نیز به «آینه جام» دکتر ذبیحالله صفا یا دکتر ذریاب خویی اشاره میشود. در شرح، دیدگاه دکتر ذریاب خویی درباره «تربتخانه» به عنوان نوعی کنایه از «غمخانه» نیز مطرح میشود.
در شعر حافظ و شاعران پیش از او، زهره یا ناهید معمولاً به عنوان نوازنده و مطرب فلک تصویر میشود. نمونهای از حافظ آورده میشود که در آن زهره در فلک ارغنون مینوازد. همچنین تعبیر «جمشید فلک» و «ارغنونساز شدن زهره» در یکی از اشعار حافظ شاهدی برای این سنت تصویری است.
در بیت پایانی، «آه و فریاد که از چشم حسود / ماه چرخ در لحد ماه کمان روی من منزل کرد»، دوباره مفهوم حسادت و چشم زخم به بحث «غیرت» در ابتدای غزل برمیگردد.
«ماه» نماد زیبایی است و در اینجا میتواند به فرزند یا عزیز شاعر اشاره داشته باشد. ماه آسمان به زیبایی مشهور است، اما در تخیل شاعر به این ماه زمینی یا عزیز حسادت کرده و موجب مرگ او شده است.
«ماه کمان» یا «ماه کمانابرو» نیز با تصویر ابروی کمانی معشوق تناسب دارد. در عین حال، خود «کمان» با «چرخ» تناسب دارد، زیرا چرخ در ادبیات قدیم میتواند به صورت کمان نیز تصور شود.
در شعر حافظ نمونههای دیگری نیز وجود دارد که در آنها «چرخ» و «کمان» در کنار یکدیگر آمدهاند. بنابراین این ترکیب در این بیت تصادفی نیست و بخشی از شبکه تناسبهای تصویری حافظ است.
«منزل کرد» نیز علاوه بر معنای معمول فرود آمدن و جای گرفتن، با اصطلاحات نجومی ارتباط دارد. «منزل» یکی از اصطلاحات مهم نجوم قدیم است و به منازل ماه اشاره دارد. بنابراین در بیتی که «چرخ» و «ماه» و «کمان» حضور دارند، واژه «منزل» نیز احتمالاً آگاهانه انتخاب شده است.
به این ترتیب، یکی از ویژگیهای برجسته این غزل استفاده همزمان از چند شبکه معنایی است: باغ و گل و بلبل، سفر و ساربان و محمل، خاک و گور و تربت، و آسمان و ماه و چرخ و منزل.
در مجموع، مهمترین نکته درباره این غزل این است که فضای آن از ابتدا تا پایان بسیار یکپارچه است و تصاویر مختلف، همگی حول از دست دادن یک عزیز، بیاعتباری امیدهای انسانی، سفر، مرگ و نقش تقدیر شکل گرفتهاند.
از نظر ارجاعات ادبی و تاریخی، مهمترین نامهایی که در این شرح مطرح میشوند عبارتاند از: فردوسی و خاقانی در زمینه مرثیه و سوگ فرزند؛ نظامی در زمینه تصویر مرگ و باغ؛ رودکی در بحث واژه «سار»؛ مولانا در بحث «باد بینیازی خداوند» و «غیرت حق»؛ خرمشاهی و علیاکبر راستار در بحث نقد و تصحیح حافظ؛ دکتر منوچهر مرتضوی و آقای راستگو در بحث تناسبهای واژگانی؛ دکتر ذریاب خویی در بحث «تربتخانه»؛ و دکتر اسلامی ندوشن در زمینه توصیف مسافران خاکآلود در سفرهای قدیم.
از نظر نسخهشناسی، مهمترین بحث این شرح مربوط به «خون جگر» در برابر «خون دل» است. شرحدهنده «خون جگر» را با توجه به نسخههای قدیمی و تناسبهای بدیعی، صورت اصیلتر میداند. همچنین در بیت «توتی را...» به صورت دیگری مانند «سنگ اجل» اشاره میشود، اما تأکید میشود که صرف وجود تناسب معنایی، دلیل کافی برای وارد کردن یک خوانش به متن اصلی نیست.
از نظر تاریخی نیز مهمترین نکته این است که احتمال سروده شدن غزل در سوگ فرزند حافظ مطرح میشود، اما شرحدهنده از تبدیل این احتمال به یک واقعیت تاریخی قطعی پرهیز میکند. این احتیاط بهخصوص با توجه به انتساب مشکوک برخی اشعار دیگر حافظ که برای اثبات مرگ فرزند او استفاده شدهاند، اهمیت دارد.
همیرضا در ۵ روز قبل، جمعه ۲۷ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۴۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۳:
نکات استخراج شده از شرح صوتی استاد ضیا توسط هوش مصنوعی:
این شرح چند نکته مهمتر از صرفاً معنی ابیات دارد، بهخصوص درباره نقد صوفیه، اصطلاحات شعبدهبازی، نسخههای مختلف دیوان، موسیقی قدیم و چند اشاره تاریخی. متن را مثل دفعه قبل به صورت ساده و مناسب کپی در نظرات گنجور تنظیم کردم:نکات مهم و ارجاعات ادبی و تاریخی در این شرح:
در ابتدای شرح، به اختلاف شماره این غزل در نسخهها و تصحیحهای مختلف دیوان حافظ اشاره میشود. غزل در تصحیح قزوینی شماره ۱۳۳، در تصحیح خانلری شماره ۱۲۹، در تصحیح غنی شماره ۱۲۸، در تصحیح نیساری شماره ۱۱۵ و در دیوان سایه شماره ۱۲۷ است. این اختلاف شمارهها نمونهای از تفاوت ترتیب غزلها در نسخهها و تصحیحهای مختلف دیوان حافظ است.
شرحدهنده این غزل را از غزلهای تند و صریح حافظ در نقد صوفیان میداند. در این نگاه، حافظ لزوماً با اصل دین یا عرفان مخالف نیست، بلکه انتقاد او متوجه گروهی از صوفیان است که به گفته شرح، با ظاهر دینداری و ادعای معنوی و الهیاتی، در پی موقعیت و منافع دنیوی بودهاند. بنابراین باید میان نقد حافظ از صوفیان و مخالفت با اصل عرفان و دین تفاوت گذاشت.
در شرح بیت «صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد»، بخش مهمی به واژههای «حقه»، «حقهباز»، «شعبده» و «شعبدهباز» اختصاص دارد. «حقه» در اصل به ظرف یا جعبهای مربوط بوده که شعبدهباز وسایل کار خود را در آن میگذاشته است. در بازیهای شعبده، اشیایی مانند فنجان و مهره درون یا زیر حقه قرار میگرفته و شعبدهباز آنها را ناپدید میکرده است. از همین زمینه، تعبیر «حقهباز» به معنای کسی که نیرنگ و فریب به کار میبرد پدید آمده است.
«محْرهباز» نیز به عنوان تعبیر دیگری برای شعبدهباز مطرح میشود. شرحدهنده توضیح میدهد که مهره یا محره را زیر حقه میگذاشتند و با ترفندهای شعبده آن را ناپدید میکردند. بعدها «حقهبازی» در زبان فارسی از معنای فنی شعبده فراتر رفت و به معنای مکر، فریب و نیرنگ به کار رفت.
در تفسیر «سر حقه باز کرد»، صوفی به کسی تشبیه میشود که مانند شعبدهباز دام خود را گسترده و راز حقه خود را آشکار کرده است. در نتیجه، حافظ ظاهر معنوی و عرفانی صوفی را با کار شعبدهباز مقایسه میکند.
در بیت «بنیاد مکر با فلک حقهباز کرد»، فلک نیز به نوعی موجودی حقهباز تصور میشود. شرح دو احتمال را مطرح میکند: یا فلک خود حقهباز است و صوفی با او وارد بازی و مکر شده است، یا فلک حقهباز است و اکنون در برابر حقهبازی صوفی، حقهای دیگر به کار میبرد. در هر دو صورت، تصویر اصلی بر پایه بازی، مکر و فریب ساخته شده است.
در شرح «بازی چرخ بشکندش بیزه در کلاه»، اختلاف نسخهای مهم مطرح میشود. در برخی نسخهها «بازی چرخ» آمده و در برخی «بازی دهر». شرحدهنده «بازی چرخ» را ترجیح میدهد، زیرا «چرخ» علاوه بر معنای فلک، با «باز» و «بیزه» از نظر تصویری و ایهامی تناسب دارد. «باز» پرنده شکاری است و «چرخ» نیز نام نوعی پرنده شکاری دانسته شده است.
«بیزه در کلاه شکستن» یک اصطلاح قدیمی برای رسوا شدن است. شرحدهنده توضیح میدهد که در برخی بازیهای شعبده، مهره یا شیئی را زیر کلاه قرار میدادند و با ضربهای آن را میشکستند یا ظاهر میکردند و موجب خنده و شرمندگی شخص میشدند. از اینجا «بیزه در کلاه کسی شکستن» به معنای رسوا کردن او به کار رفته است.
برای این اصطلاح، شاهدی از شعرهای وارسته نقل میشود که در آن شیوه بازی شعبدهبازان و «بیزه در کلاه» توضیح داده شده است. همچنین شرحدهنده روایتی شفاهی از شخصی به نام یوسف خوشنظر نقل میکند که به گفته پدرش، در گذشته شاهد اجرای چنین بازیهایی بوده است. این بخش بیشتر یک گزارش شفاهی درباره سنت بازیهای قدیمی است و نه یک سند تاریخی قطعی.
در ادامه، به بیتی از حافظ با مضمون «هزار بازی» اشاره میشود که در آن نیز «بازی» و «چرخ» در کنار یکدیگر آمدهاند. از این راه، شرحدهنده ارتباط تصویری و زبانی میان این دو غزل را نشان میدهد.
در بحث ریشه واژه «شعبده»، به پژوهشی از علامه قزوینی اشاره میشود. قزوینی درباره ریشه این واژه بحث کرده و احتمال ارتباط آن را با ساختهای عربی مطرح کرده است. شرحدهنده البته تأکید میکند که این نظر قطعی نیست و خود قزوینی نیز ظاهراً درباره ریشه دقیق واژه اطمینان کامل نداشته است.
در بیت «ساقی بیا که شاهد رعنای صوفیان / دیگر به جلوه آمد و آغاز ناز کرد»، «شاهد رعنا» به عنوان معشوق صوفیان مطرح میشود. شرحدهنده این بیت را نیز در ادامه نقد صوفیان میبیند؛ یعنی صوفیانی که ادعای معرفت و معنویت دارند، در عمل دوباره گرفتار جلوه و زیبایی و دلبری شدهاند.
در این بخش تأکید میشود که یکی از اتهامهایی که به صوفیان وارد میشده، اشتغال به شاهدبازی و توجه به زیبایی پسران و نوجوانان بوده است. شرحدهنده این موضوع را بخشی از زمینه فرهنگی و تاریخی نقد صوفیه در شعر حافظ میداند.
بیت «این مطرب از کجاست که ساز عراق ساخت / و آهنگ بازگشت به راه حجاز کرد» از نظر اصطلاحات موسیقی بسیار مهم است. در این بیت واژههایی مانند مطرب، ساز، عراق، آهنگ، بازگشت، راه و حجاز همه با موسیقی ارتباط دارند.
«عراق» در اینجا یکی از نغمهها یا مقامهای موسیقی قدیم است و با عراق جغرافیایی نیز ایهام دارد. «حجاز» نیز هم نام یک منطقه جغرافیایی و هم نام یکی از مقامهای موسیقی است. شرحدهنده معتقد است حافظ از این دو معنای جغرافیایی و موسیقایی همزمان استفاده کرده است.
«بازگشت» در موسیقی قدیم به نوعی فرود یا بازگشت نغمه مربوط بوده و «راه» نیز در متون موسیقایی به معنای نغمه یا آهنگ موزون به کار میرفته است.
شرحدهنده میگوید «عراق» و «حجاز» در موسیقی امروز نیز نامهایی آشنا هستند، اما مقامها و ساختار موسیقایی آنها در موسیقی امروز دقیقاً همان چیزی نیست که در دوره حافظ بوده است.
در این بیت، مطرب ابتدا در مقام عراق مینوازد و سپس فرود و بازگشت او در حجاز است. به این ترتیب، بیت هم از نظر موسیقایی معنا دارد و هم از نظر جغرافیایی و فرهنگی، زیرا عراق و حجاز هر دو از مناطق مهم جهان اسلام بودهاند.
در ادامه به این نکته اشاره میشود که حافظ در موارد متعدد با واژههای «عراق» و «حجاز» بازی ایهامی کرده است؛ زیرا این دو نام هم برای سرزمینهای مهم اسلامی و هم برای اصطلاحات موسیقی به کار میرفتهاند.
در شرح «ای دل بیا که ما به پناه خدا رویم / زان چشم کوتاه و دست دراز کرد»، بحث مفصلی درباره «آستین کوتاه» و «دست دراز» مطرح میشود. آستین کوتاه در اینجا نشانهای از زهد و سادهزیستی دانسته شده، در حالی که «دست دراز» کنایه از تعدی و دستاندازی به جان و مال مردم است.
شرحدهنده میگوید در فرهنگ اجتماعی قدیم، بلندی آستین میتوانسته نشانه تفاخر، تجمل و حتی ثروتمندی باشد. کوتاه کردن آستین نیز میتوانسته نشانه زهد و پرهیز از اسراف باشد.
در همین زمینه به این نکته اشاره میشود که آستین بلند در گذشته گاهی برای نشان دادن تفاخر و تجمل استفاده میشده و حتی جیبهایی در آستین قرار میدادند. در مقابل، آستین کوتاه میتوانسته نشانه صرفهجویی و زهد باشد.
در شرح همچنین به روایتی درباره حضرت علی اشاره میشود که لباسی با آستین بلند پوشیده بود و آستین را کوتاه کرد و آن را نشانه پرهیز از اسراف دانست. این روایت در شرح به صورت یک نسبت تاریخی مطرح شده است.
در همین بخش به پوشش روحانیان نیز اشاره میشود و گفته میشود که آستین عبا کوتاه است. شرحدهنده از این جهت، ارتباط سنت پوشش روحانی با مفهوم زهد و سادهزیستی را توضیح میدهد.
تعبیر «آستین کوتاه و دست دراز» ابتکار حافظ نیست. شرحدهنده میگوید نظامی، حدود دو قرن پیش از حافظ، مضمون مشابهی را به کار برده است. همچنین سیف فرغانی نیز پیش از حافظ از ترکیبهایی درباره آستین کوتاه و درازدستی استفاده کرده است. بنابراین حافظ از یک تصویر و تعبیر ادبی پیشین استفاده کرده و آن را در زمینه نقد صوفی و زاهد به کار گرفته است.
در این بخش همچنین از «دکتر دینانی» و کتاب «حافظ معنوی» یاد میشود. دکتر دینانی درباره این بیت تفسیری ارائه کرده و تعبیر آستین کوتاه و دست دراز را از نظر اخلاقی و اجتماعی بررسی کرده است. شرحدهنده با بخشی از این تفسیر موافق نیست و معتقد است نباید بدون پشتوانه ادبی و تاریخی برای هر تعبیر حافظ معنای تازهای ساخت.
در ادامه، «دست دراز» بیشتر به معنای دستاندازی به جان، مال و ناموس مردم تفسیر میشود. همچنین اشاره میشود که «دراز دستی» میتوانسته معنای دریوزگی و گدایی نیز داشته باشد. بنابراین این تعبیر در زبان قدیم چند معنای مرتبط داشته است.
در بیت «صنعت مکن که هر که محبت نراست باخت»، واژه «صنعت» از نظر معنایی و نسخهشناختی بررسی میشود. «صنعت کردن» میتواند به معنای حیله و بازی در عشق باشد. در برابر آن، «راست باختن» و «پاک باختن» قرار میگیرد؛ یعنی کسی که در بازی عشق صداقت نداشته باشد، در حقیقت بازنده است.
شرحدهنده به اختلاف نسخهها در این بیت نیز توجه میکند و میگوید در برخی نسخهها «پاک باخت» آمده، اما «راست باخت» در نسخههایی مانند خانلری و پشنگی دیده میشود. بنابراین نمیتوان صرفاً بر اساس زیبایی ظاهری یک خوانش، آن را بر دیگر نسخهها ترجیح داد.
در توضیح «فراز کرد»، به بحث مفصل دکتر حمیدیان اشاره میشود. «فراز کردن» در زبان حافظ در اینجا به معنای بستن است. برای این کاربرد شاهدی از خود حافظ نیز ذکر میشود که در آن «در فراز کنید» به معنای در را ببندید آمده است.
در بیت «فردا که پیشگاه حقیقت شود پدید / شرمنده رهروی که عمل بر مجاز کرد»، «فردا» به معنای روز قیامت تفسیر میشود. «پیشگاه حقیقت» نیز جایگاهی است که حقیقت اعمال انسان آشکار خواهد شد.
«رهرو» معادل سالک دانسته میشود؛ یعنی کسی که در راه سلوک حرکت میکند. شرحدهنده تأکید میکند که حافظ اصل سلوک و راه معنوی را نفی نمیکند، بلکه انتقاد او متوجه کسی است که به جای حقیقت، به ظاهر و مجاز بسنده کرده است.
در نتیجه، نقد حافظ در این غزل را نباید به صورت انکار خدا، دین یا عرفان فهمید. شرحدهنده صراحتاً تأکید میکند که حافظ از موضعی دینی و اخلاقی، تفاوت میان سالک واقعی و مدعی سلوک را مطرح میکند.
در بیت «ای کبک خوشخرام کجا میروی بایست»، اختلاف نسخهای بسیار مهم مطرح میشود. صورت مشهور امروزی بیت «ای کبک خوشخرام کجا میروی به ناز» است، اما شرحدهنده میگوید این صورت در نسخههای قدیمی قرن نهم دیده نمیشود و در چند نسخه متأخر آمده است.
بهویژه گفته میشود که این خوانش در نسخهای از سلطانعلی مشهدی دیده شده و از نظر زمانی متأخرتر است. بنابراین، با وجود اینکه «کجا میروی به ناز» از نظر شعری ممکن است برای بعضی خوانندگان زیباتر به نظر برسد، نمیتوان صرف زیبایی را دلیل اصالت آن دانست. در نسخهای که شرحدهنده معتبرتر میداند، «کجا میروی بایست» آمده است.
بیت «گره مشو که گربه عابد نماز کرد» از دشوارترین ابیات غزل است و شرحدهنده درباره «گربه عابد» چند نظریه را بررسی میکند.
یکی از نظریهها این است که «گربه عابد» اشارهای به داستانی از کلیله و دمنه دارد. در این داستان، گربهای در کنار بلبل یا در نزدیکی او، ظاهری بسیار عابدانه پیدا کرده بود؛ روزها روزه میگرفت و شبها نماز میخواند و وانمود میکرد موجودی بسیار پرهیزکار است. اما ناگهان بر موشها حمله میکرد. به این ترتیب، داستان نمونهای از ریاکاری و فریبکاری موجودی است که ظاهر زهد دارد ولی در عمل خلاف آن رفتار میکند.
شرحدهنده این داستان را با بیت حافظ بسیار مرتبط میداند: گربهای که ظاهراً عابد و نمازگزار است، اما در حقیقت شکارچی موشهاست. بنابراین «گربه عابد» میتواند نمادی از زاهد یا صوفی ریاکار باشد.
در این قسمت به منظومه یا داستان «موش و گربه» نیز اشاره میشود، اما شرحدهنده انتساب این منظومه به عبید زاکانی را قطعی نمیداند و میگوید سند قدیمی محکمی برای این انتساب در دست نیست.
نظریه دیگری درباره «گربه عابد» آن است که ممکن است اشارهای تاریخی به گربهای باشد که متعلق به یک فقیه بوده و گفته شده این گربه نماز میخوانده است. برخی این داستان را با شاه شجاع و یکی از فقیهان کرمانی مرتبط دانستهاند.
شرحدهنده این نظریه تاریخی را فاقد سند کافی میداند و میگوید دکتر حمیدیان نیز چنین انتسابهایی را بررسی کرده و آنها را مستند نمیداند.
نام شاه شجاع در این بحث اهمیت دارد. برخی شارحان گفتهاند این بیت ممکن است مربوط به دورهای باشد که شاه شجاع به صوفیان گرایش پیدا کرده بود و حافظ با این بیت به او هشدار میدهد که فریب ظواهر صوفیانه را نخورد. شرحدهنده این احتمال را مطرح میکند، اما آن را قطعی نمیداند.
در مجموع، شرحدهنده معتقد است قدیمیترین و قابل قبولترین زمینه برای «گربه عابد» همان داستان گربه متظاهر به عبادت در کلیله و دمنه است، نه داستان تاریخی مربوط به شاه شجاع.
در بیت پایانی، «مکن ملامت رندان که در ازل ما را / خدا ز زهد ریا بینیاز کرد»، «رند» در برابر مجموعهای از شخصیتهای اهل ظاهر قرار میگیرد؛ از جمله زاهد، صوفی، عابد، واعظ، فقیه و مفتی.
شرحدهنده تأکید میکند که «رند» در شعر حافظ الزاماً به معنای فرد بیدین یا بیقید نیست. در این غزل، رند کسی است که از زهد ریایی و ظاهرسازی فاصله دارد.
«زهد ریا» نیز زهدی است که انگیزه آن خدا و حقیقت معنوی نیست، بلکه برای دیده شدن و کسب اعتبار اجتماعی انجام میشود. بنابراین حافظ میان زهد حقیقی و زهد ریایی تفاوت میگذارد.
در مجموع، محور اصلی این غزل نقد ریاکاری است: صوفی دام میگذارد، فلک با او بازی میکند، زاهد و عابد ظاهر خود را به نمایش میگذارند، و حافظ در برابر این ظاهرسازی از «رند» و «راستی» دفاع میکند.
از نظر ارجاعات ادبی و تاریخی، مهمترین نامها و منابعی که در این شرح مطرح میشوند عبارتاند از: علامه قزوینی در بحث واژه «شعبده»؛ دکتر حمیدیان در بحث «بیزه در کلاه»، «فراز کردن» و «گربه عابد»؛ دکتر دینانی و کتاب «حافظ معنوی» در بحث آستین کوتاه و دست دراز؛ نظامی و سیف فرغانی به عنوان شاعران پیش از حافظ در کاربرد مضمون آستین کوتاه و درازدستی؛ کلیله و دمنه در داستان گربه عابد؛ شاه شجاع در یکی از احتمالات مربوط به همان بیت؛ و عبید زاکانی در ارتباط با داستان موش و گربه، با این تذکر که انتساب آن داستان به عبید از نظر شرحدهنده قطعی نیست.
از نظر نسخهشناسی نیز این شرح چند نکته مهم دارد: اختلاف شماره غزل در تصحیحهای مختلف؛ اختلاف «بازی چرخ» و «بازی دهر»؛ اختلاف «راست باختن» و «پاک باختن»؛ و مهمتر از همه اختلاف «کجا میروی بایست» با صورت مشهورتر «کجا میروی به ناز». شرحدهنده در مورد آخر تأکید میکند که صورت مشهور امروزی در نسخههای متأخر دیده میشود و در نسخههای قدیمی قرن نهم شاهدی برای آن وجود ندارد.
خانمِ رضایی در ۵ روز قبل، جمعه ۲۷ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۵۵ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » بیان وادی توحید » حکایت محمود و ایاز و حسن در روز عرض سپاه:
بیتِ ۲۱ را لطفکرده، اصلاح کنید. "دریغ" نادرست و "در این" درست است.
هادی مردی در ۵ روز قبل، جمعه ۲۷ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۲۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲:
با اینکه سعدی شاعر تمام زمان هاست اما سهراب سعدی زمانه اکنون ماست
سناتور سنتور در ۵ روز قبل، جمعه ۲۷ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲:
زحمت چه میکشی پی درمان ما طبیب ؟
ما به نمی شویم و تو بدنام می شوی
میرزا شرف قزوینی
نیست امّید صَلاحی ز فسادِ حافظ
چون که تقدیر چُنین است ، چه تدبیر کنم ؟
حضرت حافظ
در اصلاحم عبث اوقات ضایع می کند گردون
من آن طفلم که از شوخی معلم کرد آزادم
صائب تبریزی
عاقلی به زمن ای خواجه طلب در غم دل
من به زنجیر دلم دل به چه زنجیر کنم
اهلی شیرازی
صلاحِ کار کجا و منِ خراب کجا ؟
ببین تفاوتِ رَه کز کجاست تا به کجا
حضرت حافظ
ز اهل درد تو را عقل چون کند صائب؟
نکرد تربیت عشق دردمند تو را...!!!
صائب تبریزی
آیین تقوا ما نیز دانیم
لیکن چه چاره با بخت گمراه
حضرت حافظ
ای سنگدل عقیق تو بدنام می شود
ورنه مرا چه از دو سه دشنام می شود ؟
صائب تبریزی
گر من ز می مُغانه مستم ، هستم
گر کافِر و گَبْر و بتپرستم ، هستم
هر طایفهای به من گمانی دارد
من زانِ خودم ، چنانکه هستم ، هستم
خیام بزرگ
هادی مردی در ۵ روز قبل، جمعه ۲۷ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۲۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲:
زندگی آبتنی کردن در حوضچه اکنون است
شاید اگر سعدی معاصر بود و شعر نو می سرود بیت اخر این غزل رو اینگونه می نوشت
عادل مؤمن نژاد در ۵ روز قبل، جمعه ۲۷ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۴۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۹:
درود
اجرای کامل ابن غزل توسط استاد شجریان در سایت خصوصی با عنوان نوبت عاشقی موجود شده و قابل دانلوده
علی میراحمدی در ۵ روز قبل، جمعه ۲۷ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۳۶ در پاسخ به بزرگمهر دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۴:
این درست است که برنامه گنج حضور بیشتر بر پایه غزلیات مولاناست ولی مشکل اینجاست که این برنامه میخواهد با این حرفها برای انسان و زندگانی انسان نسخه بپیچد!
مشکل اینجاست که انسان در زندگانی با هزار گونه گرفتاری دست و پنجه نرم میکند و گنج حضور میخواهد همه را با چند بیت شعر حل کند!
حال جناب مولانا پس از عمری مجاهدت و یک عنایت به جایی رسیده و چنین اشعاری هم سروده و گنج حضور این مجاهدت ها را نادیده میگیرد و میخوا د با حرف کار را پیش ببرد
گنج حضور میگوید «فضای درون را باز کن »
مگر با حرف میشود یک ساعته چنین کرد یا مگر میشود انسان بگوید تا کنون فضای درون بسته بود و ازین دقیقه دکمه اش را میزنم و بازش میکنم!
این گشایشها وجودی است و انسان باید از نظر وجودی و با مجاهدت بسیار به چنان نقطه ای برسد و با حرف کار درست نمیشود
به نظر من گنج حضور حرف حسابی ندارد و حرف و سخنش اساسا کار نمیدهد و در حد یک دل خوشی یا مخدر است
نه این عرفان گرایی تخدیرگونه و نه آن خوشباشی خیامی هیچکدام نسخه درستی نیست و واقعیت زندگی چیز دیگری است!
راه تعالی روحی و گشایش وجودی میانبر ندارد و راهیست که هیچش کناره نیست و برین اساس گنج حضور بسیار سهل انگارانه با قضیه برخورد میکند
ما جویای حقیقت ناب هستیم ولی همزمان در واقعیت خشن زندگی میکنیم و هیچکدام را نمیتوان انکار کرد و به قول شاملو:
«وین میان خوش دست و پایی میزنیم »
بزرگمهر در ۵ روز قبل، جمعه ۲۷ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۱۶ در پاسخ به علی میراحمدی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۴:
با درود من هم با شما در این مورد که نباید همه غزل هارا،فقط از یک دیدگاه تفسیر کرد وبا تکلف زیاد به خورد آن داد، که هم ضرر به آن دیدگاه میزند و هم به شاعر .
اما گنج حضور حرف حسابی دارد که میزند، ولی مجری آن به دلیل درست ، کمتر از غزلهای حافظ استفاده میکند و همچنین از حضرت مولانا غزلهایی انتخاب میشود که این نگاه کاملا در آن نهاده شده و ناچسب نیست.....
علی میراحمدی در ۵ روز قبل، جمعه ۲۷ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۰۴ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۹۰ - امیر یوسف نام و عدهٔ عطایی کرده و وفا ننموده بود در تهدید او گفته است:
انوری ممدوح را تهدید به هجو میکند.
حتی در بیت بعدی میگوید یکی دو بیتش سروده شده ؛ اما باز هم فرصت میدهم!
جای دیگری هم اسفندیار نامی را چنین تهدید میکند ؛اما درینجا شدت سخنش تندتر است
به نظر میرسد هجو شخصی از طرف شاعر معروفی چون انوری برای آن شخص گران تمام میشده که شاعر چنین تهدید میکند.
باید اضافه کرد اینها ممدوح های بالقوه و احتمالی هستند
بدهند مدح میشوند ،ندهند هجو
شاید این افراد که تهدید به هجو میشوند صاحب نعمت و ثروت هستند ولی نفوذی در حکومت یا دستگاههای حکومتی ندارند که انوری با ایشان چنین معامله میکند
البته شاعر با همه چنینی معامله ای ندارد
برای مثال انوری احترام شخصی چون ابوالحسن عمرانی را بسیار دارد
عبدالله شاکری در ۵ روز قبل، جمعه ۲۷ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۰۶:۳۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۹:
عبدالله شاکری در ۵ روز قبل، جمعه ۲۷ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۰۶:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۹:
با عرض سلام و خدا قوت و تشکربه پاس این زحمات بزرگ در حفظ و صیانت گنجینه فاخر فارسی اسلامی.
سوالی که مطرح است این که:
در کلماتی مانند "می"، به معنای شراب و "کی"، به معنای چه وقت، کسره زیر میم و کاف، به چه منظور است؟
در حالی که این کسرۀ قبل از "ی" به منظور اشباع "ی"، است، و "کی" به کسر کاف اشباع میشود و معنایش "چه کسی" خواهد بود نه "چه وقت"، و "می"، به کسر میم میشود "می" به اشباع در کلماتی مانند "میخواهم"، "میتوان" و مانند آن.
حال فرض کنیم این کسره را که علامت بی سوادی یا کم سوادی تایپیست است را نمیگذاشتیم، آیا کسی کاف یا میم را به ضم میخواند؟!
پس نه فقط نیازی به این کسره نیست، بلکه دلیل بر عدم اطلاع نویسنده است از لغات فارسی و عربی و عدم اطلاع از لغتنامه بزرگ مرحوم دهخدا؛ و عدم اطلاع از فرق حروف لِین و اِشباع در عربی و فارسی.
لطفاً حتماً این کسرههای قبل از "ی" در کلماتی مانند "می" به معنای شراب و "کی" به معنای چه وقت را حذف کنید.
ضمن اینکه اعراب گذاری بیش از حد نیز همانطور که اهل فن و بزرگان اهل ادب گفتهاند، به نوعی بی احترامی به سواد خواننده و مخاطب است. در زبان و متون فارسی، اصل بر عدم مطلقِ اعراب بر روی کلمات و حروف است مگر در مواردی که به علت ندانستن خواننده، به غلط بخواند. فقط همین، نه این که مانند متون عربی اعراب گذاری شود که در همان متون عادی عربی نیز آنان اعراب گذاری نمیکنند مگر در آیات قرآن که تأکید بر صحیح خواندن شده است.
لطفاً مراعات بفرمایید.
باز هم ممنون و متشکر از زحمات شما.
دکتر حافظ رهنورد در ۵ روز قبل، جمعه ۲۷ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۰۲:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۹:
باد صبا زعهد صِبی یاد میدهد
صبی= نوجوانی و تازگی
جان دارویی که غم ببرد در ده ای صُبِی
صُبِی= پسر به بلوغ نرسیده
باد صبا یادآور تازگی و نوجوانی طبیعت است
شرابی که غم را از بین ببرد بده ای مغبچه
رضا از کرمان در ۵ روز قبل، جمعه ۲۷ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۰۱:۵۷ در پاسخ به هادی مردی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:
درود بر شما
شب پنجشنبه است خدا رحمت کنه این درویش بزرگوار را روحش شاد و لعنت ابدی نثار آمران و عاملان این جنایت وحشیانه
رضا از کرمان در ۵ روز قبل، جمعه ۲۷ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۰۱:۴۰ در پاسخ به محمدجواد چیزفهم دانشمندیان دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۹۴ - آغاز منور شدن عارف بنور غیببین:
درود بر شما
اولا این حرف که تمام نسخه ها اشتباه کردند نمیتونه درست باشه در ثانی جنبش دست عاقل از کجای شعر برداشت میشه که میتونه مس را مبدل به طلا کنه و ثالثا مس هیچوقت به جنبش دست هیچ عاقل یا جاهلی تبدیل به طلا نشده و نمیشود
حضرت مولانا می فرمایند هرکس جنبشی داشت و زنده بود دلیل بر عاقل بودن او نیست مگر اینکه جنبش او موزون باشد یعنی بر خلاف نظم کیهانی ، قانون کاینات ،قانون طبیعت یا هرچه بنامیم ، نباشه وکاملا با ایشان باید هم راستا باشد در این صورت او را عاقل میگوییم
به میان بیست مطرب چو زند یکی مخالف
همه گم کنند ره را ،که ستیزه شد قلاووز
و در اینجا از تفاوت ارزش مس و طلا مثال آورده ومیگه جنبش بدون معرفت مثل جنبش مس بی ارزش است وجنبش با عقل و در راستای عشق الهی یا همان نظم کیهانی یا هرچه دوست داری بنامی مثل جنبش طلا ارزشمنده واز موزون بودن حرکات دست ، (مقصود افعال آدمی) است که پی میبریم که او عاقل است یا نه و بعد از آن اشاره به روح آدمی میکنه که از عقل لطیفتر و مجردتره و با استناد به روح و عقل حضرت رسول اکرم میفرماید عقل ایشان را دیگران درک میکردند ولی هیچ روحی نتوانست روح حضرت را ادراک کند الی آخر
شاد باشی عزیز
دکتر حافظ رهنورد در ۵ روز قبل، جمعه ۲۷ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۰۱:۳۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۵:
نکتهی نخست اینکه خواجه یک عمر با زهد مبارزه کرده و آنرا خشکدِماغی و کوردلی میداند؛ پس هیچگاه خودش را زاهد شهر معرفی نمیکند. خواجه در این مصراع میفرماید:
من اگر رند خراباتم و گر حافظ شهر
این متاعم که تو میبینی و کمتر زینم
در غزلی دیگر هم خود را به این دوصفت نامیده
حافظم در مجلسی دردیکشم در محفلی
بنگر این شوخی که چون با خلق صنعت میکنم
در دیوانهای حافظ به سعی سایه و خانلری و دکتر نیساری هم کلمهی "حافظ" ثبت شده با این تفاوت که چون این غزل به ظاهر بیت مفاخره ندارد، در دیوان دکتر نیساری این بیت آخرین بیت غزل است که به نوعی بیت مفاخر خوانده میشود. دیوان دکتر نیساری از روی ۴۰ نسخهی قدیمی برداشته شده و این غزل غزل ۳۱۵ است. در دیوان خانلری غزل ۳۴۷ و در دیوان حافظ به سعی سایه غزل ۳۴۵
نکتهی دوم: پاکدلی در مصراع دوم اگر با " یای" نکره خوانده شود. مربوط میشود به مصراع اول همان بیت؛ یعنی پاکدلی صفت جام است. درون جام و آنچه درون آن است پاک است. در حالی که شرع جام و شراب را نجس میداند.
اگر با "یای" مصدری خوانده شود. برمیگردد به خود شاعر که از مردم دست میشوید و با جام شراب دلش را از غمها پاک میکند.
پس پاکدل ایهام دارد و ایهام از ستونهای اصلی غزلهای خواجه است.
رضا از کرمان در ۵ روز قبل، جمعه ۲۷ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۰۱:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۹:
درود بر شما
جناب سامع گرامی
جسارتا اگر در مصرع چهارم بجای هرگاه هرگه ودر مصرع آخر بجای گناه گنه در نظر بگیرید شعر روانتر خوانده میشود
شاد باشی عزیز وطبعت روانتر از قبل انشاالله
عبدالله شاکری در ۵ روز قبل، جمعه ۲۷ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۵: