سیدعلی ساقی در دیروز جمعه، ساعت ۰۷:۱۳ در پاسخ به علی.نیشابور دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶:
ممنون ازشما دوست فرهیخته وعزیز🌹🙏
سیدعلی ساقی در دیروز جمعه، ساعت ۰۷:۱۲ در پاسخ به Hadi Golestani دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶:
ممنون ازدقت نظرشما دوست فرهیخته🌹🙏
سیدعلی ساقی در دیروز جمعه، ساعت ۰۷:۱۱ در پاسخ به asghar rezaee دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶:
متشکرم دوست عزیز🌹🙏
سیدعلی ساقی در دیروز جمعه، ساعت ۰۷:۱۰ در پاسخ به سمانه آقارضایی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶:
ممنون ازشما دوست فرهیخته🌹🙏
سیدعلی ساقی در دیروز جمعه، ساعت ۰۷:۰۵ در پاسخ به دَرَوَئوش دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵:
ممنون ازلطف ومحبت عالی🌹🙏
سیدعلی ساقی در دیروز جمعه، ساعت ۰۶:۵۸ در پاسخ به حسین مقصود دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴:
درودبرشما ممنون ازدقت نظرعالی🌹🙏
سیدعلی ساقی در دیروز جمعه، ساعت ۰۶:۴۱ در پاسخ به حمید دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱:
ممنون ازشمادوست فرهیخته وعزیز🌹🙏
سیدعلی ساقی در دیروز جمعه، ساعت ۰۶:۳۵ در پاسخ به ماهان دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰:
ممنون ازشما دوست فرهیخته وآگاه🌹
سیدعلی ساقی در دیروز جمعه، ساعت ۰۶:۰۹ در پاسخ به آرش کریمی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵:
بادرود واحترام وادب🌹🙏
سیدعلی ساقی در دیروز جمعه، ساعت ۰۶:۰۹ در پاسخ به Reza Akbari دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵:
بادرود واحترام وادب🌹🙏
سیدعلی ساقی در دیروز جمعه، ساعت ۰۶:۰۹ در پاسخ به بهزاد رستمی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵:
بادرود واحترام وادب🌹🙏
سیدعلی ساقی در دیروز جمعه، ساعت ۰۵:۵۸ در پاسخ به سید فؤاد علوی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴:
ازلطف ومحبت ودقت نظرشما صمیمانه متشکرم. پایدارباشید. 🌹🙏
سیدعلی ساقی در دیروز جمعه، ساعت ۰۵:۴۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲:
ای فروغ ماهِ حُسن ازروی رخشان شما
آب روی خوبی از چاه زنخدان شما
بعضی براین باورند که مخاطبِ غزل شاه یحیی حاکم یزد هست واین غزل به هنگام تبعید وحرکت از شیراز به یزد برای شاه یحیی سروده شده است امّا باپذیرش این فرضیه، بعضی ازابیات ارتباط عمودی وپیوند معنایی خودرابا یکدیگرازدست می دهند.
♦️به دلیل نبود منبعی مستند ومعتبر در زمینه ی شأن نزول غزلهای حافظ نمی توان در این مورد اظهارنظرقطعی کرد.
🔹امّاچراساکنان یزد درکانون توجّه وموردمدح و ثنای شاعرقرارگرفته است؟
می دانیم که حافظ باروی کارآمدن شاه شجاع و پیداکردن فرصت مناسب، حملات ویرانگرزیادی به جبهه ی متشرّعینِ خودبین ومتعصّب و متطاهرداشته و اردوگاه فکری آنها را بارها وبارها باتوپ طعنه و کنایه وطنز زیررو کرد تااینکه شاه شجاع نیز نتوانست درمقابل فشارهای دلواپسان آن روزگاران مقاومت کندوناچار با فشارتندرویان، فرمان تبعید حافظ راتاییدنمودتاحداقل جان اودر امان بوده و حفظ شده باشد.
🌹حافظ مدّتی درآنجا ازروی اجبار ودرشرایط بسیارسخت زندگی کرد لیکن درهمین مدّت بود که توفیق اجباری نصیبش شد و از نزدیک بافرهنگ وآداب وسنن زرتشیان یزد که قهرمانانه مقاومت کرده وبا چنگ ودندان از فرهنگ کهن ومذهب اصیل ایرانی حفاظت کردند آشنا گردید وبیشترازقبل، نسبت به اندیشه های ناب زرتشت ارادت وعلاقه ی قلبی پیداکرد....
همسویی وهم جهتی افکار خواجه ی شیراز با اندیشه های پرنیانی حضرت زرتشت درمورد خدا،زندگی وعشق وحقیقت،موجب شعله ور شدن اتش مِهر حافظ بر ان یگانه فرزانه ی نیک اندیش، گردید وتاپایان عمرهمچنان فروزان باقی ماند.
ازآن به دیرمغانم عزیز می دارند
که آتشی که نمیرد همیشه دردل ماست.
🌹حضرت زرتشت دربین بنیانگذاران دینی، تنهاپیام آوریست که زندگانی ونعمتهای دنیوی راستوده ومردم رابه جشن وخوشی وسرور دعوت کرده است. اوبرخلاف سایرپیامبران، ادّعای مکالمه ی کلامی باخداوند( وحی) نداشت. اوجهانی بهترراوعده نداد به باوراو بهشت وجهنم درهمین دنیا ساختنیست ونبایست آنها رابه بعدازمرگ موکول کرد.
اوتنهاپیامبریست که هیچ اسلحه ای دردست نداشت اوهرگز گریه وسوگواری راتوصیه نکرد وباشراب ورقص وآواز مخالفتی ننمود اوزندگی راضیافت می دانست وجشن وضیافت راسپاسگزاری صمیمانه ازهستی.
🔹 درمیان همه ی رهبران مذهبی وپیام آوران دینی روشن ضمیران وپاک باطنان جهان، زرتشت شخصیتی منحصربفرد دارد. اوهیچ جنگی راخوب نمی داند وهمگان رابه شفقّت ومهرورزی فرامی خواند.
تمام مذاهب لذّات دنیوی راممنون کرده ووعده ی چندین برابری آن را به پس ازمرگ ودردنیایی دیگرموکول کرده اند امادراین آئین بجای وعده ووعید؛بیشتر توصیه به راستی ودرستکاری و شادیخواری شده است.
علاقه وارادت بی پایان حافظ دراغلب غزلها چندان مشهود وملموس می باشد که بسیاری ازحافظ پژوهان بااستنادبه دیوان اوبراین باورند که حافظ پس ازآن روزگاران به مذهب زرتشت گروید وزرتشت را به عنوان پیر وراهنمای خودبرگزید.
آن روزبردلم درمعنی گشوده شد
کزساکنان درگهِ پیرمغان شدم
یا:
مرید پیرمغانم زمن مرنج ای شیخ
چراکه وعده توکردیّ واو به جای آورد
🌹امّاباتوجه به روحیّه ی آزاداندیشی و مذهب گریزی حافظ، این فرضیه که حافظ به مذهب زرتشت گرویده بود بنظرقابل قبول نمی آید چراکه حافظِ عصیانگر وسنّت شکن درهیچ دوره ای اززندگانی پربارخویش آرام وقرارنداشته وهمواره درپی نوسازی اندیشه های خودبود ودرهیچ چارچوب مذهبی جزچارچوب عشق وانسانیّت نمی گنجید.
💎بنابراین حافظ دراین غزل ضمن مدح مخاطب موردنظرخویش، ساکنان یزد رانیزموردمدح وثنا قرار داده ودوراز ذهن نیست که گوشه ی چشمی نیزبه مقاومت قهرمانانه ی زردتشتیان یزدی داشته است لیکن ازبیم خشم متشرّعین متعصّب نتوانسته به روشنی بدان موضوع پرداخته باشد. گرچه دربعضی ابیات مانند:
"کای سرحق ناشناسان گوی چوگان شما" تاحدودزیادی به این مطلب نزدیک شده است.
بگذریم... وبرگردیم به شرح غزل:
فروغ: پرتو، نور.
حُسن: زیبایی
🌿 ماهِ حُسن: "حُسن" به ماه 🌙تشبیه شده است. وقتی به چیزی تشبیه می شود بایدتشابهاتی بین آنها وجود داشته باشد تااین تشبیه، زیبا، اندیشه زا وقانع کننده ازآب دربیاید. حافظ خوش ذوق ترکیب "حُسن ماه" را که بارها استفاده شده ونخ نما گردیده ، نپسندیده وآن را به مددِ نبوغ خویش به "ماهِ حُسن" تغییرداده تا بدان ژرفای معناببخشد ومضمون نو ودلخواه خویش رادراین بستربپروراند.
اگرحافظ می فرمود "ای فروغ حُسن ماه ازروی رخشان شما" معنای بدست آمده گرچه شاعرانه بود امامعنای عمیقی نداشت:
(ای که فروغ و جلوه ی زیبایی ماهِ آسمان اززیبایی روی توست) نیک می دانیم که این معنارضایت خاطرحافظ راتأمین نمی کندحافظ به دنبال ژرفای معناست وژرفای معنا درماهِ حُسن وجوددارد.
وقتی می فرماید: "ای فروغ ماهِ حُسن ازروی رخشان شما" یعنی دراینجا زیبای زیبائیها وهمه ی زیبائیهامجموعاً به ماه تشبیه شده است ماهی که جلوه وشکوه وفروغ ِ آن، ازپرتو رخسارمخاطب غزل تامین می شود.
♦️ همانگونه که ماه آسمان بدون خورشید هیچ فروغی نخواهد داشت ماه حُسن نیزبدون رخسارمحبوب حافظ فروغی ندارد.
آب رویِ: قدر و منزلت، آبرو و شرف، تر و تازگی، عِرض.
چاهِ زنخدان: گودی چانه ی معشوق که دراینجا واززاویه ی نگاه حافظ، چشمه ی خوبی ها وزیبائیهاست.
✍️معنی بیت: ای که جلوه و پرتونور ماهِ زیبای زیباییها ازفروغ وروشنای رُخسار شماست (اگرشما نبودید زیبایی هیچ لطف ورونقی نداشت، حُسن و نیکویی پرتو خود راازجلوه ی رُخسار شماوام می گیرد رُخسارشما خورشیدِ زیبائی هاست روی شما منبع زیبائیست وماهِ حُسن، لطف وزیباییِ خودرا مدیون رُخسارشماست.
🔹درمصرع دوّم نیزهمین اتّفاق افتاده است. منبع آبرو واعتبارهمه ی خوبی ها وزیبائیها درگودی چانه ی شماتعبیه شده است. زنخدان شما چشمه ی خوبیهاست. یابه تعبیری دیگربادرنظر گرفتن "آبرو"به معنای آبِ روی، آب ورنگِ رخسارخوبی، ازچاه زنخدان شماست.
♦️بااین تعبیر "خوبی" شخصیّت انسانی پیداکرده ودرسایه ی کیفیت آب چاه زنخدان شما رخساری تروتازه ورنگین دارد.
روی خوب است وکمال هنر ودامن پاک
لاجرم همّت پاکان دوعالم بااوست
🌿━━━━━━━━━━🌿
عزم ِدیدار تو دارد جانِ بر لب آمده
بازگرددیا برآید چیست فرمان شما؟
عزم: قصد واراده،تصمیم
"جان برلب آمده" جانی که ازاشتیاق دیدار پرپر می زندتابسوی محبوب پروازکند.
✍️معنی بیت:ای محبوب، جانِ بی تاب وبی قرارمن قصدِ
دیدار شمارا کرده مشتاق ومنتظر صدور فرمان شماست
🔹آیااجازه ی دیدارصادرمی فرمائید یانه! جانِ برلب آمده ام به درونم باز گردد یااگر رخصت می دهید به دنبال دیدارشما جان برافشانم که بسوی شما پروازکند.
همچوصبحم یک نفس باقیست تادیدارتو
چهره بنما دلبرا تاجان برافشانم چوشمع
🌿━━━━━━━━━━🌿
کس به دورنرگست طَرفی نبست ازعافیت
به که نفروشند مستوری به مستان شما
نرگس: استعاره ازچشم است.
دورنرگست: ایهام دارد:
۱- گِرداگردِ چشمانت.
۲- دورانِ عشوه گری ودوران حاکمیّتِ چشمانت
۳- چرخش چشمانت(چشمانت بایک چرخش به اطرف همه رامبتلاساخت)
طَرف: چشم، سو وکنار
طرفی نبست: چشمی نبست، بهره ای نبرد
عافیت: سلامتی وتندرستی دراینجا پرهیزگاری
کس طَرفی نبست ازعافیت":
هیچ کس ازشدّت ِبیماری وعلاقه ودلدادگی، چشمی برهم نگذاشت هیچکس سودی ازسلامتی وپرهیزگاری نبرد همگان بیمارچشم شماشده وپرهیزگاری رها کردند. (البته دراین طریق بیماری خوشتراز تندرستیست)
مستوری: پوشیدگی ،پاکدامنی وسلامتی
بِه که نفروشندمستوری: بهترکه ادّعای سلامتی وپاکدامنی نکنند چون همه آلوده ی عشق توشده و بیمارچشم توهستند.
مستان: استعاره ازچشمان معشوق که همیشه مست هستند.
✍️معنی بیت: درعهد وزمانه ای که چشمان شما دلبری آغازکرد ودین ودلهارابه غارت بُرد، هیچ کس ازفتنه ی چشمانِ شما دراَمان نماند، کسی تندرست وسالم وپرهیزگارنماند،همه بیمار ومبتلای جاذبه ی چشمان شما شدند بهترآنست که کسی ادّعانکند که پارسا وپرهیزگارمانده ودل به چشمان تونباخته است. این ادّعادروغی بیش نخواهدبود چراکه همه بیمار وبیقرارچشمان تو هستند وکسی چشمی ازسرآسودگی پلک بر روی پلک نگذاشته است.
🌟هیچ کس درمقابل وسوسه ی کیفیّتِ گِرداگِرد چشمانت نمی تواندمقاومت کند.
به یک کرشمه که نرگس به خودفروشی کرد
فریب چشم توصدفتنه درجهان انداخت
🌿━━━━━━━━━━🌿
بختِ خواب آلودِمابیدارخواهدشدمگر
زان که زدبردیده آب ازروی رخشان شما
مگر: گویا، باشد که،شایدکه
✍️معنی بیت:
طالع واقبالِ همیشه خواب آلوده ی ما،شاید که ازاین به بعد ازخواب غفلت بیدارشود زیراآبی ازطراوت وتازگیِ رُخسارشما بردیده زده است (یعنی چشمش به جمال شما افتاده وعاشق وشیداشده بنابراین ازاین به بعدخوش اقبال خواهم بود)
بنده ی طالع خویشم که دراین قحط وفا
عشق آن لولی سرمست خریدارمن است
🌿━━━━━━━━━━🌿
با صباهمراه بفرست ازرُخت گلدستهای
بو که بویی بشنویم ازخاک بستان شما
صبا: نسیم سحرگاهی که پیام رسان عاشق و معشوق است. به کوی یاردسترسی دارد وعطر وبوی اورابه عاشقانش می رساند.
بوکه: به این امیدکه
✍️معنی بیت:
ای معشوق حال که ماعاشقانت ازتو دورافتاده ایم ودسترسی به شمانداریم، ازطریق نسیم سحرگاهی، گلدسته ای ازگلشن رخسارتان (عطر وبویتان) را مرحمت کنید به این امیدکه توانسته باشیم بویی ازخاک وکوی شمارا استشمام کنیم وروح وروان خسته وفرسوده ی خویش راجانی دوباره بخشیم.
صبا به لطف بگو آن غزال رعنارا
که سربه کوه وبیابان توداده ای مارا
🌿━━━━━━━━━━🌿
عمرتان باد و مُراد ای ساقیان بزم جَم
گرچه جام ما نشد پُرمی به دوران شما
درموردِ "جم" درلغتنامه ی دهخدا می خوانیم:
("جم " نام سلیمان و جمشید هم هست ، لیکن در جایی که با نگین و وحش و طیر و دیو و پری گفته میشود مراد سلیمان است و در جایی که با جام و پیاله مذکور میشود جمشید، و آنجا که با آیینه و سد نامبرده میشود اسکندر. (برهان ).
پس از حمله ٔی عرب و استقرار اسلام در ایران ، داستانهای ملی با قصه های سامیان آمیخته شد، پادشاهان و ناموران ایران با پیامبران وشاهان بنی اسرائیل رابطه یافتند و از آن جمله زردشت با ابراهیم و ارمیا و عزیز خلط شد....)
ساقیانِ بَزم جَم: "جم" یادآورجمشیدشاه و "ساقیان" شراب دهندگان ِ بزم بارگاهِ شاهنشاهی👑 هستند. بارگاهی که به شکوه وعظمت شهرت داشت. حال حافظ ساقیان بارگاه مخاطب خودرا به بارگاه جمشید تشبیه ومی فرماید:
✍️معنی بیت:
ای یاران وای دوستانی که توفیق ِ نوشیدن ِ شراب وپرداختن به عیش درحضورمحبوب را دارید عمرتان پایدار باد.
🌺 اگرچه دردورانِ حاکمیّتِ شمانیز روزگار ما رندان پاکباخته آنقدرها هم وفقِ مُراد نبود وماکامیاب نبودیم. چراکه همیشه دلواپسانی تندرو درهردوره ای بوده وکام دیگران راباریاکاری وتمامیّت طلبی تلخ کرده اند بااینحال آرزومندم که مُرادتان برآمده وهمواره کامیاب بوده باشید.
خالی مبادکاخ جالش زسروران
وزساقیان سوقدگلعذارهم
🌿━━━━━━━━━━🌿
دل خرابی میکند دلدار را آگه کنید
زینهارای دوستان جانِ من وجان شما
✍️معنی بیت: دل عاشق من بیقراراست وبی تابی می کند به جان خود وجان شما سوگند می دهم که دلدار را ازوضعیّت حال ما با خبرکنید تافکری بربیقراری ماکند.
شده ان خراب وبدنام وهنوزامیدوارم
که به همّت عزیزان برسم به نیکنامی
🌿━━━━━━━━━━🌿
کی دهددست این غرض یارب که همدستان شوند
خاطر مجموع ما زلف پریشان شما
غرض: خواست و آرزو
همدستان شوند: باهم یکی شوند، به یکدیگر پیوندبخورند ودرکنارهم باشند.
خاطرمجموع: خاطرآسوده وآرام
✍️معنی بیت:
خدایا کی این اتّفاق مبارک رقم خواهدخورد و ما باخاطری آسوده وفارغ ازهرنوع تشویش و نگرانی، به زلفِ پریشان ودلکش شمادست نوازش خواهیم کشید مادرکنارهم قرارخواهیم گرفت ؟
به بارگاهِ توچون بادرانباشدبار
کی اتّفاق مجال سلام ما افتد؟
🌿━━━━━━━━━━🌿
دوردارازخاک وخون دامن چوبرما بگذری
کاندراین ره کُشته بسیارند قربان شما
✍️معنی بیت:
آن هنگام که ازروی لطف وعنایت برماعاشقان گذرمی کنی، دامن نگاهدار تا به خاک وخون آلوده نگردد زیرادراینجا کُشته های بسیاری هستند که ازاشتیاق تودرخاک وخون غلتیده اند. مراقب باش مبادا دامن پاکیزه ات به خاک وخون آلوده گردد.یامبادا خون عاشقانت دامنت رابگیرند ودادخواهی کنند.
مژگان تو تاتیغ جهانگیربرآورد
بس کُشته ی دل زنده که بریکدگرافتاد
🌿━━━━━━━━━━🌿
میکند حافظ دعایی بشنوآمینی بگو
روزی ما باد لَعل شکّرافشان شما
دراینجا حافظ دعایی رندانه وحافظانه می گوید وازمحبوب نیزمی خواهدآمین گفته واجابت کند دعایی که اگراجابت شود بیشترخودِحافظ بهره مند خواهدشد تامحبوب!
روزی: قسمت،نصیب
✍️معنی بیت:
ای حبیب حافظ دعایی 🙏می گوید بشنو وآمین بگو تااجابت گردد: آرزومندم که لبِ شکّرفشان تو نصیبِ وقسمتِ حافظ گردد!
لب یار ازآن روشکرافشان است که همواره سخنان گهربارازآن فرومی ریزد سخنانی پیرامون عشق، محبت،انسانیّت وپاکیزگی و....
آنکه درطرزغزل نکته به حافظ آموخت
یارشیرین سخن نادره گفتارمن است.
🌿━━━━━━━━━━🌿
ای صبا با ساکنان شهر یزد از ما بگو
کای سرحق ناشناسان گوی چوگان شما
گوی: توپِ بازی چوگان🏑
🌹دوراز ذهن نیست که حافظ درانتخاب واژه ی "حق ناشناسان" وسواس زیادی بخرج داده تاطعنه ای نیزبه نمک نشناسانی بزندکه فرهنگ ومذهب وآداب خویش رازیرپا لگدمال کرده وازروی حق ناشناسی به آیین وفرهنگ ومذهب بیگانگان دل بستند!
✍️معنی بیت:
ای نسیم سحرگاهی،ازطرفِ من باساکنان وشهروندانِ یزدبگو: که ای شیرمردانی که سرهای حق ناشناسان وناسپاسان چون گوی( توپِ بازی) درخم چوگان شما بادا.....
ادامه ی سخن دراینجابرخلاف بیت پیشین،با نمک شناسانی هست که آیین وفرهنگ کهن خویش پایبند ماندند.
🌿━━━━━━━━━━🌿
گرچه دوریم ازبساط قُرب،همّت دورنیست
بنده ی شاه شماییم و ثناخوان شما
قُرب: نزدیکی
بساطِ قُرب: سفره وفرش دورهمی، دراینجا کنایه ازمحفل دورهمیِ زرتشتیان ونیاکان
همّت: اراده وتوجّه قلبی
✍️معنی بیت:
گرچه ماازمحفل گرم وصمیمانه ی شمادورافتاده ایم ودرمیانِ شما نیستم امّا دل وروحمان نزدِ شماست و خواست واراده هایمان باخواستِ شما یکیست. ازارادتمندان وهواخواهان پادشاه شما(شاه یحیی) هستیم وهمیشه سلامتی وسربلندی شما ساکنان یزد(احتمالاًزرتشتیان) را به دعا ازخداوند خواستاریم.
🌿━━━━━━━━━━🌿
ای شهنشاهِ بلنداَختر خدا را همّتی
تا ببوسم همچو اَختر خاکِ ایوان شما
✍️معنی بیت:
ای شاهنشاهِ بلنداقبال ونیکو طالع اراده ی قلبی ات را شامل حال من بگردان وعنایتی بفرماتا همچنانکه ستارگانِ چرخ فلک خاکبوس درگاهِ ملکوتی توهستند من نیزسعادت خاکبوسی آن درگاه راداشته باشم.( بارگاهِ توبالاتر از ستارگان ودرجوارعرش کبریائیست.)
دلیل راه شو ای طایرخجسته لقا
که دیده آب شد ازشوق خاک آن درگاه
Naavine در دیروز جمعه، ساعت ۰۳:۱۵ در پاسخ به رضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷:
حافظ را میتوان در نقد تعلقهای کور و هویتهایی خواند که آزادی داوری انسان را میگیرند؛ ولی نمیتوان از این بیت نتیجه گرفت که هر تعلق مذهبی، فرهنگی یا ملی الزاماً ناپسند است.
آزادی از تعلق شاید یعنی بتوانی به یک فرهنگ عشق بورزی، بدون اینکه فرهنگهای دیگر را تحقیر کنی؛ به یک عقیده باور داشته باشی، بدون اینکه نقد آن را ناممکن بدانی؛ و به یک گروه تعلق داشته باشی، بدون اینکه حقیقت را فقط از آن گروه بگیری
مسئله این است : من صاحب هویت ام ؟ یا هویت صاحب من است؟
تورج توجی در دیروز جمعه، ساعت ۰۳:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵:
شرح غزل ۱۵ بیت دوم
مدرس تورج توجی
تورج توجی در دیروز جمعه، ساعت ۰۲:۵۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵:
شرح غزل ۱۵ بیت اول
مدرس تورج توجی
Ramin Ramin در دیروز جمعه، ساعت ۰۲:۴۴ در پاسخ به هدایت قاسمی دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۳:
شکل صحیح بیت اول همانطور است که در این سایت آمده است. برای روشن شدن موضوع، آنچه را که حدود ۶۰ سال پیش، در کودکی، در روستایی دورافتاده در خراسان جنوبی (ایران) به چشم خود دیدهام، اینجا نقل میکنم.
عمویم در آن روستا زندگی میکرد و تکه زمین کوچکی داشت که در آن سبزیجات میکاشت.
یک روز مرا با خود به زمینش برد تا آن را آبیاری کند.
در آن کویر خشک، آب بسیار ارزشمند بود و باید با دقت اندازهگیری میشد.
جوی آب کوچکی در آن منطقه جریان داشت و هر باغچه، دریچهای به سمت این جوی داشت که معمولاً بسته بود.
به یاد دارم مردی که مسئولیت این کار را بر عهده داشت، از عمویم پرسید: «چند "پنگو" آب میخواهی؟» عمویم پاسخ داد: «دو تا.» آن مرد دریچه آبِ باغچه عمویم را باز کرد و همزمان، کاسهای را که در تهِ آن سوراخ کوچکی داشت، روی سطحِ آبی که در سطلی همراه خود آورده بود، قرار داد. آب از آن سوراخ کوچک به درون کاسه نفوذ میکرد تا جایی که کاسه سنگین میشد و به تهِ سطل فرو میرفت. هر بار که این اتفاق میافتاد، معادل یک «پنگو» بود.
او این کار را دو بار تکرار کرد و سپس دریچه آبِ باغچه عمویم را بست.نکته شگفتانگیز این است که مدتزمانی که طول میکشید تا آن کاسه (پنگو) غرق شود، همیشه یکسان بود؛ بدین ترتیب، آن مرد میتوانست زمان را با دقت اندازهگیری کند.
احتمالاً این روش در روزگاران قدیم بسیار رایج بوده است، اما از آنجا که استاندارد واحدی وجود نداشت، مقدار «پنگو» در یک شهر با شهر دیگر متفاوت بود.
اکنون که به آن فکر میکنم، به نظرم میرسد که «پنگو» همان «پیمانه» در شعر خیام است؛ وقتی پیمانه پر میشود و به زیر آب میرود، یعنی زمانِ تو به پایان رسیده است و دیگر تفاوتی نمیکند که در کدام شهر باشی.
سیدعلی ساقی در دیروز جمعه، ساعت ۰۱:۲۵ در پاسخ به نیلوفر ر دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰:
درودبرشما ازلطف ومحبت شمامتشکرم🌹
آدرس وبلاگ:
استاد.میراحمدی در ۱ روز قبل، پنجشنبه ۳۰ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹:
تابحال نه گفته و نه نوشته ام«حضرت حافظ»!
اصلا «حضرت حافظ» را درک نمیکنم!
سیدعلی ساقی در دیروز جمعه، ساعت ۰۷:۱۴ در پاسخ به مهدی نظری دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶: