گنجور

حاشیه‌ها

گردآفرید کاویان در ‫۴ روز قبل، جمعه ۵ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۵۲ در پاسخ به سیدعلی ساقی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۴:

درود، میخاستم فقط از شما جناب ساقی بابت این حاشیه‌ای که نوشتید تشکر کنم. شما و یه کاربر دیگه به اسم " رضا " خیلی خوب شعرهارو توضیح میدید، برای من که تازه دارم حافظ میخونم خیلی مهمه که میبینم حافظم اینطور فک میکرده و دغدغه مند بوده نه مثل اون تصویری که تو مدارس از حافظ برامون ترسیم کردن که انگار از جامعه واقعی جدا بوده ♡

البته من تقریبا نصف شاهنامه رو خوندم و گفتم بزار حافظم بخونم ببینم چطوریه، چون ادم وقتی شاهنامه میخونه تمام وجودش پر از غرور و شجاعت و عشق به ایران میشه ، واقعیت فک میکردم حافظ فقط حالت عرفانی و اینا داره که تو مدرسه معلما میگفتن ولی حاشیه های شما دو نفر که خوندم متوجه شدم حافظم با سبک و لحن شاعرانه‌ی خودش همون مفاهیم رو در قالبی دیگه برای ما بیان کرده، خلاصه‌اش اینکه حافظم مث فردوسی از خودمونه (:

سپاس مجدد ♡

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۴ روز قبل، جمعه ۵ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۰۵ دربارهٔ هلالی جغتایی » غزلیات » شمارهٔ ۳۵:

ندانم تا چه گُل‌ها بشکفد آخر ازین گِل‌ها؟

نوشین شایگان در ‫۴ روز قبل، جمعه ۵ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۴۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲ - عاشق شدن پادشاه بر کنیزک رنجور و تدبیر کردن در صحت او:

با سلام من نمیتونم خوانش خودمو بارگذاری کنم لطفاً راهنمایی بفرمایید

علی میراحمدی در ‫۴ روز قبل، جمعه ۵ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۳۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۱۰:

«تو دانی که کاووس را مغز نیست»

مصراع بالا چکیده نظر پهلوانان شاهنامه است در مورد کیکاووس شاهنشاه ایران زمین و ما  این بی خردی و تهی مغزی کاووس را در جای جای شاهنامه میبینم و اوجش همان راندن سیاووش است از ایران و کشته شدن شاهزاده جوان به دست اراذل و اوباش افراسیاب!
اکنون سوال اینست که ...
چرا همین پهلوانان بزرگ گوش به فرمان او هستند؟
چرا او را به زیر نمی‌کشند وشخصی دیگر را بر تخت نمینشانند؟!
چرا هر بار که  کاووس با بی خردی  هزینه ای به ایران  تحمیل می‌کند پهلوانان عذزش را نمیخواهند؟؟
چرا مثل گذشته  نمی‌گردند و شخصی دیگر را نمی‌یابند تا جای او بنشانند؟!
آیا طوس نوذر که از تخمه منوچهر بود  و در کم خردی و تیزی و ناهشیاری رقیب کاووس است سزاوار پادشاهی نیست ولی کیکاووس هست؟!!
آیا آن مقدس انگاری پادشاه ایران که او فره ایزدی دارد و چون چنین است همه باید گوش به فرمان او باشند باعث چنین دیکتاتوری نامحسوسی نشده است ؟!!!

«همه کارت از یکدگر بدتر است

تو را شهریاری نه اندر خور است»

علی میراحمدی در ‫۵ روز قبل، پنجشنبه ۴ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۹:۴۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۸:

تو دم فقر ندانی زدن از دست مده

مسند خواجگی و مجلس تورانشاهی

مشخص است بیت در موقع نیاز یا به طلب انعام و در زمانی دیگر پس از سرودن  توسط شاعر بر این غزل سر تا پا عرفانی افزوده شده تا تورانشاه  دست به جیب بشود!
باری....در کنار همه این عارفانه ها که روح را تعالی می‌بخشد و  دل را صفا  می‌دهد چیزی هم وجود دارد بنام «واقعیت خشن زندگی» و این واقعیت خشن هیچ عرفانی هم سرش نمیشود و باعث می‌شود شاعری چون حافظ دست در غزل از پیش سروده خویش ببرد و خطی بر آن بیندازد!

نسیم سرخوش در ‫۵ روز قبل، پنجشنبه ۴ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۹:۰۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۵۰ - مرتد شدن کاتب وحی به سبب آنک پرتو وحی برو زد آن آیت را پیش از پیغامبر صلی الله علیه و سلم بخواند گفت پس من هم محل وحیم:

گفت اغلالا فهم به مقمحون / نیست آن اغلال بر ما از برون: مولانا می‌گوید آن «غل‌ها» و زنجیرهایی که در آیه ۸ سوره یس آمده، زنجیرهای آهنینِ خارجی نیستند؛ بلکه این بندها (کبر، حسد، ناموس‌پرستی و جهل) در درونِ جانِ خودِ ماس خلفهم سدا فاغشیناهم / می‌نبیند بند را پیش و پس او: اشاره به آیه ۹ سوره یس (وَجَعَلْنَا مِن بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا...). انسانِ در بندِ کبر، چون در محاصره‌ی حجاب‌های درونی است، اصلاً این «بند» را نمی‌بیند. رنگ صحرا دارد آن سدی که خاست / او نمی‌داند که آن سد قضاست: آن سدی که بین او و حقیقت فاصله انداخته، به رنگِ همین «دنیا» و زندگی عادی درآمده است. به همین دلیل فرد گمان می‌کند این‌ها امورِ طبیعی یا عادیِ زندگی‌اند و نمی‌فهمد که این سد، در واقع «قضای الهی» است که به اقتضای کبر و پافشاریِ خودِ او بر باطل، پیشِ راهش قرار گرفته است. ​شاهد تو سد روی شاهد است / مرشد تو سد گفت مرشد است: مولانا می‌افزاید که حجاب حتی بر زیباترین و مقدس‌ترین چیزها نیز پرده می‌کشد؛ یعنی وقتی انسان اسیرِ بندِ درونی (کبر و منیّت) باشد، حتی زیباییِ محبوب (شاهد) و کلامِ مرشد را هم درست نمی‌بیند و آن‌ها را مانعِ خود می‌پندارد.

در تفاسیر استاد کریم زمانی در این قسمت تأکید شده که بزرگ‌ترین «بند»، «ناموس» و «کبر» است. این بندها از آهن سخت‌ترند؛ چرا که بندِ آهنین را می‌توان با تبر برید، اما بندِ غیبی (تعلّقاتِ روحی و کبر) را به این آسانی نمی‌توان گسست. این ابیات هشداری است به انسان که به جای جستجویِ علتِ ناکامی‌ها در بیرون، به دنبال بندهای نامرئی در درونِ جانِ خود باشد. 

سناتور سنتور در ‫۵ روز قبل، پنجشنبه ۴ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۲۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۰۶ - تزییف سخن هامان علیه اللعنة:

گر بگویم آنچ دارم در درون

بس جگرها گردد اندر حال خون

بس کنم خود زیرکان را این بس است

بانگ دو کردم اگر در ده کس است

مولانا

در خانه اگر کس است یک حرف بس است

ضرب المثل 

سالک ولی در ‫۵ روز قبل، پنجشنبه ۴ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۳:

درود به همگی 

هر کسی از ظن خود شد یار من ...

روز عاشورا تفال زدم نیتم دونستن نظر حافظ به این واقعه بود این غزل آمد.

زهره نامدار در ‫۶ روز قبل، پنجشنبه ۴ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۵:۳۳ دربارهٔ عطار » اشترنامه » بخش ۵ - حکایت استاد ترک و پرده‌بازی او:

در آخرین تصحیح معتبر و ارزشمند که توسط استاد شفیعی کدکنی انجام شده است، کتاب اشترنامه را اثر عطار نمی دانند.

AliKhamechian در ‫۶ روز قبل، پنجشنبه ۴ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۲:۰۰ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۲۰:

بطرز حیرت‌انگیزی زیباست

نیما در ‫۶ روز قبل، چهارشنبه ۳ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۱۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۳:

نمیدونم زمان سرودن کدوم شعر بر دیگری تقدم داره:

 

تو مپندار کز این در به ملامت بروم

دلم اینجاست بده تا به سلامت بروم

 

گر رسد از تو به گوشم که بمیر ای سعدی

تا لب گور به اعزاز و کرامت بروم

 

ور بدانم به در مرگ که حشرم با توست

از لحد رقص کنان تا به قیامت بروم

نیما در ‫۶ روز قبل، چهارشنبه ۳ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۵۴ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۷۱ - روباه نفس:

آفرین بر جان و رحمت بر تنت

رحمت و درود بیکران خداوند بر روان پاک بانوی شعر ایران

علی میراحمدی در ‫۶ روز قبل، چهارشنبه ۳ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۳۹ در پاسخ به امیرحسین محمدی دربارهٔ ایرج میرزا » قطعه‌ها » شمارهٔ ۸۱ - انتقاد از قمه‌زنان:

ایرج کیست که بخواهد برای عزاداران حسینی تعیین تکلیف کند

کسی که چنین سخنان تهوع آوری را بنام شعر می‌سراید صلاحیتی هم ندارد!
عزاداری هم فرهنگ خود را دارد و اسباب خود را و بنا بر هر منطقه ای موسیقی مخصوص خود را هم دارد
بدون شک قرار دادن موسیقی کنار شعر عاشورایی و در مراسم عزاداری از ذوق فرهنگی بالای مردم این سرزمین نشات می‌گیرد ؛حالا پرده گوش شما فرنگی مابان روشنفکرنما  به سنج و شیپور امام حسین حساس است  دیگر مشکل عزاداران نیست
شما را در یک کنسرت هوی متال رها کنند  هزار و یک ادا و اطوار از خود در می آورید و هزار و یک جور هد میزنید حالا گوشتان به طبل و سنج توی خیابان در دهه محرم حساس شده است!!

 

امیرحسین محمدی در ‫۶ روز قبل، چهارشنبه ۳ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۱۰ در پاسخ به علی میراحمدی دربارهٔ ایرج میرزا » قطعه‌ها » شمارهٔ ۸۱ - انتقاد از قمه‌زنان:

ایرج میرزا واقعیت رو گفته حالا میخواید بپذیرید میخواید نپذیرید. میراث مبارک چیزی جز مردم آزاری نداشته به‌خصوص در این اواخر که با صداهای ناهنجار و فقط به قصد خودنمایی انجام گرفته. طبل بزنم، علم بلند کنم و شیپور بزنم که به دید بیام. ایرج نمیگه عزاداری نکنید اون میگه چنین‌ کارهای تبرج مانند رو کنار بذارید و لاقل مثل آدم عزاداری کنید. 

خلاصه که کسی میتونه از جامعه حرف بزنه که فقط چندتا کتاب عربی نخونده باشه و روشون تعصب نداشته باشه نه با مملکتی که 3 درصد جمعیت کتابخوان داره. 

و به قول خاقانی: 

اندر این زهد ریایی، تو را یار بسی است 

اندر این ره که منم نیست کسی یار‌ مرا.

فاطمه در ‫۶ روز قبل، چهارشنبه ۳ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۳۶ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۶:

پای بر سر نهادن کنایه از چیه؟ در بیت:

چو بینند کارش ز دست اوفتاد/ همه عالمش پای بر سر نهند

رضا ذبیحی در ‫۷ روز قبل، چهارشنبه ۳ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۳:۰۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۵۱ - بیان آنک حق تعالی هرچه داد و آفرید از سماوات و ارضین و اعیان و اعراض همه به استدعاء حاجت آفرید‌؛ خود را محتاج چیزی باید کردن تا بدهد؛ کی ‌«امن یجیب المضطر اذا دعاه»؛ اضطرار‌، گواه استحقاق است:

شده یکبار با وجود داشتن سلامتی و دارایی هرچند اندک یا فراوان خود را دربرابر قدرت و دارندگی پروردگار ذاتا فقیر  بشماریم همه ما از کلمه نیازمند و فقیر بیزار هستیم و با هرکسی که آن را به ما نسبت بدهد برخورد میکنیم ، بله درست است شاید به عنوان یک انسان مناعت طبع اجازه ندهد خودمان را فقیر بدانیم ، ولی منظور حضرت مولانا این است هر که هستی حتی شاه عالم هم که باشی در لحظه خلوت و مناجات رسماً خودت را در مقابل پروردگار ضعیف و فقیر بدان ، که عبادت با خضوع برای حضرتش مورد پسند تر است از مناجات با غرور .  همه ما کسانی را میشناسیم این حالت خشوع را در مقابل ارباب انسانی بیشتر حفظ می‌کنند تا در برابر پروردگار جهانیان و همه این حالات بستگی به درون ما و تکرار و تمرین و تشخیص بنده از خالق دارد.

همراهی در ‫۷ روز قبل، چهارشنبه ۳ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۵۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۷ - کاوهٔ آهنگر و درفش کاویانی و ساخته شدن گرز گاوسر:

فقط اونجا که میگه اگر هفت کشور به پادشاهی تو راست چرا رنج و سختی همه بهر ماست؟؟؟!!!

علی احمدی در ‫۷ روز قبل، چهارشنبه ۳ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۴:

به دورِ لاله، قدح گیر و بی‌ریا می‌باش

به بویِ گُل، نفسی همدمِ صبا می‌باش

حضرت حافظ در غزلهای بسیاری از می نام می برد و بارها مورد مناقشه بسیاری از صاحب نظران بوده است.اطلاق می به امید،عشق ،معرفت و... امکان پذیر است اما در این بیت قدح گرفتن را با بی ریا بودن معادل دانسته و این حکایت از نقش اجتماعی می است.ازانجاییکه می در جامعه بار منفی و گناه آلود داشته لذا باده نوشی  و مستی در ظاهر موجب مجرم دانستن فرد می شد و از نظر حافظ پارسایان ریاکار در ظاهر می نمی نوشیدند و به عبادت می پرداختندو رندان بدون توجه به نام وننگ می می نوشیدند چون ریاکار نبودند .

در این بیت سفارش می کند که ریا را کنار بگذار و می بنوش و همدم باد صبا شو چرا که بوی گل به همراه دارد .

نگویمت که همه ساله مِی پرستی کن

سه ماه مِی خور و نُه ماه پارسا می‌باش

در این بیت نوعی از پارسایی بدون ریا را تعریف می کند .می گوید انتظار ندارم همیشه می بنوشی بلکه پارسا هم باش ولی کمی(یک چهارم عمر کفایت می کند) رند هم باش و به ظاهر توجه نکن به عبارتی رند پارسا باش.رندان پارسا با نوشیدن می مستی را تجربه می کنند و حضور یار را درک می نمایند و پارسایی واقعی خواهند شد .پارسا به دنبال جلب نظر و رحمت الهی است ولی نمی داند که راهش مستی و رندی است.

چو پیرِ سالِک عشقت به مِی حواله کند

بنوش و منتظرِ رحمتِ خدا می‌باش

وقتی پیر و الگوی راه عاشقی تو را توصیه به نوشیدن باده می کنددیگر عذری نداری پس بنوش ومست شو و منتظر رحمت خدا باش که دری از شناخت اسرار جهان را برایت باز کند .

گَرَت هواست که چُون جَم به سِرِّ غیب رسی

بیا و همدمِ جامِ جهان‌نما می‌باش

مگر نمی خواستی مانند جمشید شاه از اسرار نهان سر در بیاوری پس بیا و همدم این جام حقیقت نمای باده شو که تو را به مستی برساند آنگاه خود رازهای نهان را خواهی یافت.

فراموش نکنیم که حتی بزرگترین اندیشمندان جهان مثل نیوتن ،اینشتین ،گالیله و... در حالتی فراتر از هشیاری دیگران مهم ترین قوانین و اسرار خلقت را کشف نمودند این هم نوعی مستی است .

چو غنچه گر چه فروبستگی‌ست کارِ جهان

تو همچو بادِ بهاری گره‌گشا می‌باش

با چنین تصویری از می میتوانی پس از آگاهی از رازهای آفرینش گره ها و چالشهای روزگار را مانند باد بهاری که غنچه را باز می کند باز کنی.حافظ چنین انتظاری از رندان پارسا دارد که عیار وش گره گشا باشند .

وفا مجوی ز کس ور سخن نمی‌شنوی

به هرزه طالبِ سیمرغ و کیمیا می‌باش

ودر این راه انتظار وفاداری از هیچ کس حتی از اطرافیانت نداشته باش و اگر قبول نداری بیهوده به دنبال سیمرغ و کیمیا باش یعنی تلاشی بیهوده برای هدفی غیر ممکن داشته باش

مریدِ طاعتِ بیگانگان مشو حافظ

ولی معاشرِ رندانِ پارسا می‌باش

از نظر حافظ افرادی که در راه عاشقی گام نمی گذارند بیگانه اند و از اسرار آفرینش هیچ نمی دانند و به دنبال موهومات هستند .لذا می گوید پیرو آنها نباش بلکه در کنار رندان پارسا باش که اهل راه عاشقی و رندی هستند .

نیما در ‫۷ روز قبل، سه‌شنبه ۲ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۴۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۲:

آفرین بر جان و رحمت بر تنت

 

قول مطبوع (سخن شیرین سعدی مثل بوی خوش عود) از درون سوزناک (دل سعدی مثل دل عود ) آید که عود

چون همی‌سوزد جهان از وی معطر می‌شود

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۷ روز قبل، سه‌شنبه ۲ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۲۹ دربارهٔ نظیری نیشابوری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۰:

رخت از حرم کشید «نظیری » به سومنات

۱
۳
۴
۵
۶
۷
۵۷۵۲