علی احمدی در ۷ روز قبل، سهشنبه ۲ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۶:۴۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۳:
اگر رفیقِ شفیقی، درست پیمان باش
حریفِ خانه و گرمابه و گلستان باش
لحن نصیحت آمیز غزل نشان می دهد که حضرت حافظ طبق روال معمول قصد پند دادن به بزرگی را دارد که مخاطب می تواند پادشاه ، وزیر یا یکی از دوستانش باشد . اما از آنجاییکه فضای دلخواه حافظ فضای عشق ورزی است همه چیز را به شکل رابطه عاشق و معشوق می بیند . در چنین فضایی همه می توانند هم عاشق و هم معشوق یکدیگر باشند . تصورش سخت است اما این تصویر ایده آل آرمانشهر حافظ است . فضایی که همه در مسیر عاشقی گام نهاده اند و در عین عاشق بودن خود معشوقی به حساب می آیند پس باید رسم و راه معشوق بودن را هم بدانند.
می فرماید اگر در راه عشق رفیق دلسوزی برای همه رهروان هستی باید بر سر پیمانت وفادار باشی یعنی به عنوان یک عاشق پیمانت را فراموش نکن و با سایر عاشقان مانند کسی رفتار کن که در خانه و گرمابه و گلستان همیشه پایه است و یکرنگ رفتار می کند و اهل ریا و دروغ نیست.
حریف آنچنان که دوستان بیان کرده اند یعنی هم صحبت و همراه و همراهی در خانه به معنای خودمانی بودن و بی ریا بودن است و گرمابه برای آن آمده که معمولا وقتی دو نفر خیلی صمیمی باشند از باهم به گرمابه رفتن ابایی ندارند چون ظاهر و باطن آنها یکی است.و گلستان هم برای این است که در خوشی های هم شریک اند . پس حافظ انتظار دارد مخاطبش ( به عبارتی همه مردم) رابطه ای پاک و بی آلایش و بدون از ریا و دروغ داشته باشند و خوش باشند.
شِکَنجِ زلفِ پریشان به دستِ باد مده
مگو که خاطرِ عُشّاق، گو پریشان باش
وقتی در فضایی عشق عطرآگین می شود باید بتوانی معشوق وار عمل کنی . باید فرض کنی که دلهای بسیاری از عاشقان بر زلف تو آویخته است و تو نمی توانی زلفت را به دست باد دهی و پریشان کنی چون همه دلهای عاشقان با این پریشانی پریشان می شوند . تو نباید بگویی مهم نیست بگویید دلهای عاشقان پریشان باشد.تو در قبال دیگران که چشم امیدشان به توست مسئولیت داری .
گَرَت هواست که با خِضْر همنشین باشی
نهان ز چشمِ سِکَندَر چو آبِ حیوان باش
اگر انتظار داری مثل حضرت خضر که عمری جاویدان دارد باشی خودت مانند آب حیات جاویدان باش و از دسترس افرادی مانند اسکندرکه به دنبال آب حیات جاودان بودند دور باش. گویا اسکندر به دنبال آب حیات جاودان بوده ولی در جوانی درگذشته است . در اینجا اسکندر نماد کسانی است که عمری طولانی را طلب می کنند ولی راهش را نمی دانند . حافظ عشق را آب حیات جاودان می داند و بر این باور است که عاشق همشه جاودان است لذا توصیه می کند که خودت آب حیات ( حیوان) شو یعنی پیرو مرام عشق باش تا جاودانه شوی.
زبورِ عشق نوازی نه کارِ هر مرغی است
بیا و نوگُلِ این بلبلِ غزلخوان باش
و برای اینکه مرام عشق را بیاموزی مرا مثل بلبل غزل خوان فرض کن و خودت مانند یک نوگل نقش معشوق را بازی کن . این بیت دقیقا همان فضای عشق ورزی را تصویر می کند وگرنه عاشق هیچ وقت به معشوق درس عاشقی نمی دهد . زبور کتابی از حضرت داود نبی است که حاوی مزامیر و اشعاری عاشقانه است که برای خداوند خوانده می شود. می فرماید خواندن کتاب عشق و نواختن موسیقی با آن کار هر کسی نیست و تو که نوگل هستی و در ابتدای این راه هستی بیا و از من که بلبلی غزل خوان و کارکشته هستم یاد بگیر.
طریقِ خدمت و آیینِ بندگی کردن
خدای را که رها کن به ما و سلطان باش
تو را به خدا برای اینکه بتوانی نقش معشوق را در این دنیا بازی کنی نقش بندگی کردن و خدمتگزار بودن را گاهی رها کن و به ما بسپار و خودت مثل سلطان باش که بر همه چیز مسلط است و از حال عاشقان خبر دارد.
دگر به صیدِ حرم تیغ برمکش، زنهار
وز آن که با دلِ ما کردهای پشیمان باش
و دیگربه قصد صید اطرافیان هم پیمان و نزدیک خود شمشیر نکش و از ستم هایی که تا کنون نسبت به ما عاشقان کرده ای پشیمان باش.در فضای عشق ورزی منازعه و مناقشه جایی ندارد . حافظِ عاشق با دوست مروت و با دشمن مدارا می کند و این از مرام عشق ورزی است.ملامت می کشد اما وفادار است و نمی رنجد.
تو شمعِ انجمنی، یکزبان و یکدل شو
خیال و کوشش پروانه بین و خندان باش
وقتی قرار است مثل شمعی برای یک گروه بسیار باشی باید بتوانی یک زبان و یک دل باشی تا کسی از دور و اطرافت پراکنده نشود به خیال و تلاش های اینهمه پروانه که به دورت می چرخند احترام بگذار و دشمنی را کنار بگذار و خوش و خندان باش.
کمالِ دلبری و حُسن در نظربازی است
به شیوهٔ نظر، از نادرانِ دوران باش
معشوق زیباست و دلبری می کند و عاشق نظر باز است و از روی زیبای معشوق لذت می برد . حال از مخاطب خود می خواهد که مثل عاشقان نظر باز شود و مثل آنها نظر به زیبایی های پیرامونش داشته باشد و به جای تندخویی و بی وفایی نظری مثبت داشته باشد.
خموش حافظ و از جورِ یار ناله مکن
تو را که گفت که در رویِ خوب، حیران باش؟
و در آخر به خود می گوید دیگر ساکت شو و از تندخویی و بی وفایی ستم آلود یار گله نکن آخر چه کسی به تو گفت که در روی زیبای یار از شدت نظر بازی حیران شوی و آرزوی محقق شدن فضای ایده آل عشق ورزی را داشته باشی .همین است که هست و قرار نیست همه چیزبر وفق مراد تو باشد.
حسین خاص در ۷ روز قبل، سهشنبه ۲ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۵۵ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » تحفةالاحرار » بخش ۵۳ - حکایت زاغی که چند روز در قفای کبکی دوید و از رفتار خود بازمانده به وی نرسید:
«وار خویش» چیه؟ کار خویش.
سناتور سنتور در ۷ روز قبل، سهشنبه ۲ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۰۷ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۴۸ - آگهی خسرو از مرگ بهرام چوبین:
مَجو بالاتر از دوران خود جای
مکش بیش از گلیم خویشتن پای
چو دریا بر مزن موجی که داری
مپر بالاتر از اوجی که داری
به قدر شغل خود باید زدن لاف
که زردوزی نداند بوریاباف
نظامی
چه نیکو داستانی زد هنرمند
هلیله با هلیله قند با قند
حکیم نظامی
بِهْ اَر با کم ز خود، خود را نسنجی
کز افکندن وز افتادن برَنجی
ستیزه با بزرگان بِهْ توان برد
که از همدستیِ خُردان شوی خُرد
نظامی
سناتور سنتور در ۷ روز قبل، دوشنبه ۱ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۵۷ دربارهٔ حسینی » کنز الرموز » بخش ۱۱ - در بیان معرفت علم:
چون بنادانی خود دانا شوی
روکنی بر تخت خود والا شوی
امیر حسینی هروی
چه دانم های بسیاریست لیکن من نمی دانم
مولانا
نیک نامی خواهی ای دل با بَدان صحبت مدار
خودپسندی جانِ من بُرهانِ نادانی بُوَد
حضرت حافظ
دعوی دانش بود صائب به نادانی دلیل
هر که نادان می شمارد خویش را داناتر است
صائب تبریزی
به جهـــــل خویش بکـــــــن اعتراف و دانا باش
که افتخــــــــار به دانش، دلیـــــل نادانــی است
#واعظ_قزوینی
دعوی فضل و هنـــــر خواری است در ابنای دهر
آبــــــرو می خواهـــــــی اینجا، اندکی نادان برآ
(بیدل دهلوی)
تا چند کنیم عرضهٔ نادانی خویش؟
بگرفت دلم از بی سروسامانی خویش
زنّار ازین سپس میان خواهم بست
از شرم گناه و از مسلمانی خویش
#خیام_کبیر
هر چه جست و جو کردم ، کسی را
نیافتم که به نادانی خویش اعتراف کند ، پس
من که خود می دانم از همه نادان ترم ،
داناترین مردمان هستم .
سقراط
فرهود در ۷ روز قبل، دوشنبه ۱ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۶:
ضعیفرای در بیت پنجم متضاد قویرای است؛
هم قویرای و هم تماماندیش
کارها را شناخته پس و پیش
(نظامی)
علی میراحمدی در ۷ روز قبل، دوشنبه ۱ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۴۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۵:
چو سه ساله شد زخم چوگان گرفت
به پنجم دل تیر و پیکان گرفت
صد در صد الحاقی است
چو ده ساله شد زان زمین کس نبود
که یارست با او نبرد آزمود
این هم میتواند الحاقی باشد و بافته همان کسی که بیت قبل را درست کرده و افزوده
به هر حال میدان مناسب بوده که سهراب را در سالهای مختلف تعریف کند !
نمیدانم شاید در نسخه هایی مثلا هفت ساله و هشت ساله و نه ساله هم داشته باشد
مثلا...
چو نه ساله شد تیغ هندی گرفت
همی راه عشق و رندی گرفت!
منظور اینکه الحاق کننده اگر میدان مناسب ببیند میبافد و میدهد دمش!
علی میراحمدی در ۷ روز قبل، دوشنبه ۱ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۳۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۳:
این ابیات که در پایان حاشیه می آید هم الحاقی است
ابیاتی است سست و دور از ساحت کلام استاد و هم بی منطقی وحشتناکی دارد..
.این که شاه سمنگان اول بسم الله به رستم بگوید سر و جان ارجمندان زیر فرمان توست و رستم هم بگوید اگر رخش یافت نشود سران بسیاری را باید برید به دور از منطق داستانی است
تن و خواسته زیر فرمان تست
سر ارجمندان و جان آن تست
چو رستم به گفتار او بنگرید
ز بدها گمانیش کوتاه دید
بدو گفت رخشم بدین مرغزار
ز من دور شد بیلگام و فسار
کنون تا سمنگان نشان پی است
وز آنجا کجا جویبار و نی است
ترا باشد ار بازجویی سپاس
بباشم بپاداش نیکی شناس
گر ایدون که ماند ز من ناپدید
سران را بسی سر بباید برید
علی میراحمدی در ۷ روز قبل، دوشنبه ۱ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۱۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۲۰:
این بیت خود داد میزند که سروده فردوسی نیستم!
دریغ این غم و حسرت جان گسل
ز مادر جدا وز پدر داغدل
علی میراحمدی در ۷ روز قبل، دوشنبه ۱ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۱۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۲۰:
بدون تردید این ابیات هم سروده فردوسی نیست
چرا مهر باید همی بر جهان
چو باید خرامید با همرهان
چو اندیشهٔ گنج گردد دراز
همی گشت باید سوی خاک باز
اگر چرخ را هست ازین آگهی
همانا که گشتست مغزش تهی
علی میراحمدی در ۷ روز قبل، دوشنبه ۱ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۱۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۱۶:
میتوان گفت تا بیت ۲۴ الحاقی است و بافته کسان دیگر
علی میراحمدی در ۷ روز قبل، دوشنبه ۱ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۰۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۱۵:
حداقل از بیت ۳۹ تا انتهای این بخش ابیات الحاقی است
سخن بلند استاد کجا و این ابیات سست و خنک کجا!
شاید یک شاهنامه خوان تازه کار این ابیات را بخواند و لذت هم ببرد اما کسی که بارها و بارها این متن را خوانده باشد به مرور درمیابد که کدام ابیات سست است و سروده فردوسی نیست!
علی میراحمدی در ۷ روز قبل، دوشنبه ۱ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۰۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۱۵:
حداقل از بیت ۳۹ تا پایان همه ابیات الحاقی است و
سخن بلند فردوسی کجا و این ابیات سست و خنک کجا!!
علی میراحمدی در ۷ روز قبل، دوشنبه ۱ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۵۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی گرشاسپ » بخش ۵:
یکی از زیباترین بخشهای شاهنامه سفر رستم است به البرز کوه به کاری که بسیار دارد شکوه!!
Fateme Zandi در ۷ روز قبل، دوشنبه ۱ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۹:۲۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۴۹:
#ادبیات تطبیقی
قرآن کریم:
فاِن مع العسر یسری،ان مع العسر یسری
"پس از دشواری آسانیست ناچار"
"ولیکن آدمی را صبر باید"
(سعدی عزیز)
چو گذشت رنج و نقصان همه باغ گشت رقصان
که ز بعد عسر یسری بگشاد فضل باری
همه شاخه هاش رقصان همه گوشه هاش خندان
چو دو دست نوعروسان همه دستشان نگاری
(مولانای جان)
سیدمحمد جهانشاهی در ۷ روز قبل، دوشنبه ۱ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۱۵ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۹:
به کار افتادگیِّ خویش ؛ هرگز
ندیدم ، هیچ سرگردان ندیدم
سناتور سنتور در ۷ روز قبل، دوشنبه ۱ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۲۹ دربارهٔ ملا احمد نراقی » معراج السعادة » باب چهارم » فصل - معالجه مرض حسد با علم و عمل:
هیچ برگی در نیفتد از درخت
بی قضا و حکم آن سلطان بخت
از دهان لقمه نشد سوی گلو
تا نگوید لقمه را حق که ادخلوا
مولانا
جنبش آن رام امر آن غنی ست
در زمین ها و آسمان ها ذرهای
پر نجنباند نگردد پره ای
جز به فرمان قدیم نافذش
مولانا
این قدر بشنو که چون کلی کار
می نگردد جز به امر کردگار
مولانا
اگر تیغ عالم بجنبد ز جای
نبرد رگی تا نخواهد خدای
ملا احمد نراقی
تا نباشد امر حق
برگی نیفتد از درخت
منسوب به مولانا
ماهان فرمانی در ۷ روز قبل، دوشنبه ۱ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۰۷ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰:
در بیت پنجم بجای حرف اتصال واو بین گفتن و ناگفتنی.بهتر و شکیل تر و معنادارتر بود که با یک کسره گفتن را به ناگفتنی میچسباند
زبان زگفتنِ ناگفتنی نگه میدار
که شمع هستی خود در سر زبانه کند
سیدمحمد جهانشاهی در ۷ روز قبل، دوشنبه ۱ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۵۹ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸:
جوجو لغتنامه دهخدا جوجو. (اِ) در تداول امروز کودکان هر حشره ٔ خرد چون مورچه و ساس و شپش و غیره
سیدمحمد جهانشاهی در ۷ روز قبل، دوشنبه ۱ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۵۷ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸:
ای دل به عشق بَرِ تو ، که عشقت چه درخور است
علی میراحمدی در ۶ روز قبل، سهشنبه ۲ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۷:۳۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » کیقباد » بخش ۳: