گنجور

حاشیه‌ها

سناتور سنتور در ‫۴ روز قبل، چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۷:۰۱ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱:

مِی خور که صد گناه ز اغیار در حجاب

بهتر ز طاعتی که به روی و ریا کنند

حضرت حافظ

هفتاد زَلَّت از نظرِ خلق در حجاب

بهتر ز طاعتی که به روی و ریا کنیم

سعدی جان

فدای پیرهن چاک ماهرویان باد

هزار خرقهٔ تقوا و جامه پرهیز

حضرت حافظ

خدا زان خرقه بیزار است صد بار

که صد بت باشدش در آستینی

حضرت حافظ

سناتور سنتور در ‫۴ روز قبل، چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۶:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۶:

مِی خور که صد گناه ز اغیار در حجاب

بهتر ز طاعتی که به روی و ریا کنند

حضرت حافظ

هفتاد زَلَّت از نظرِ خلق در حجاب

بهتر ز طاعتی که به روی و ریا کنیم

سعدی جان

فدای پیرهن چاک ماهرویان باد

هزار خرقهٔ تقوا و جامه پرهیز

حضرت حافظ

خدا زان خرقه بیزار است صد بار

که صد بت باشدش در آستینی

حضرت حافظ

ایمان کلاهان در ‫۴ روز قبل، چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۲:۱۰ دربارهٔ آذر بیگدلی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۵:

آذر بیگدلی و هلالی جغتایی و طبیب اصفهانی را بسیار دوست میدارم شاعرانی کم شناخته و کم ارج دیده حیف!

سناتور سنتور در ‫۴ روز قبل، چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶:

آسمان بارِ امانت نتوانست کشید

قرعهٔ کار به نامِ منِ دیوانه زدند

حضرت حافظ

منشور عاشقی را بر نام ما نوشتند

کاین مایه استقامت ، هفت آسمان ندارد

مهدی سهیلی

نغمه عشق به گوش من دیوانه زدند

این چه اکسیر بهارست بر این دانه زدند

صائب تبریزی 

جذبه عشق نپیچد به ملایک صائب

این کمندی است که در گردن انسان باشد

صائب تبریزی

فرشته عشق نداند که چیست ، ای ساقی

بِخواه جام و گلابی به خاکِ آدم ریز

حضرت حافظ

نَه فلک راست مُسَلَّم نَه مَلَک را حاصل

آنچه در سِرِّ سُویدایِ بنی‌ آدم از اوست

سعدی جان 

سناتور سنتور در ‫۴ روز قبل، چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۱۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۴:

آسمان بارِ امانت نتوانست کشید

قرعهٔ کار به نامِ منِ دیوانه زدند

حضرت حافظ

منشور عاشقی را بر نام ما نوشتند

کاین مایه استقامت ، هفت آسمان ندارد

مهدی سهیلی

نغمه عشق به گوش من دیوانه زدند

این چه اکسیر بهارست بر این دانه زدند

صائب تبریزی 

جذبه عشق نپیچد به ملایک صائب

این کمندی است که در گردن انسان باشد

صائب تبریزی

فرشته عشق نداند که چیست ، ای ساقی

بِخواه جام و گلابی به خاکِ آدم ریز

حضرت حافظ

نَه فلک راست مُسَلَّم نَه مَلَک را حاصل

آنچه در سِرِّ سُویدایِ بنی‌ آدم از اوست

سعدی جان 

سناتور سنتور در ‫۴ روز قبل، چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۱۰ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۰۵:

آسمان بارِ امانت نتوانست کشید

قرعهٔ کار به نامِ منِ دیوانه زدند

حضرت حافظ

منشور عاشقی را بر نام ما نوشتند

کاین مایه استقامت ، هفت آسمان ندارد

مهدی سهیلی

نغمه عشق به گوش من دیوانه زدند

این چه اکسیر بهارست بر این دانه زدند

صائب تبریزی 

جذبه عشق نپیچد به ملایک صائب

این کمندی است که در گردن انسان باشد

صائب تبریزی

فرشته عشق نداند که چیست ، ای ساقی

بِخواه جام و گلابی به خاکِ آدم ریز

حضرت حافظ

نَه فلک راست مُسَلَّم نَه مَلَک را حاصل

آنچه در سِرِّ سُویدایِ بنی‌ آدم از اوست

سعدی جان 

سناتور سنتور در ‫۴ روز قبل، چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۴:

آسمان بارِ امانت نتوانست کشید

قرعهٔ کار به نامِ منِ دیوانه زدند

حضرت حافظ

منشور عاشقی را بر نام ما نوشتند

کاین مایه استقامت ، هفت آسمان ندارد

مهدی سهیلی

جذبه عشق نپیچد به ملایک صائب

این کمندی است که در گردن انسان باشد

صائب تبریزی

فرشته عشق نداند که چیست ، ای ساقی

بِخواه جام و گلابی به خاکِ آدم ریز

حضرت حافظ

نَه فلک راست مُسَلَّم نَه مَلَک را حاصل

آنچه در سِرِّ سُویدایِ بنی‌ آدم از اوست

سعدی جان 

حسین مویدی در ‫۴ روز قبل، سه‌شنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۵۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان دوازده رخ » بخش ۳۰:

شاید این ابهام در مورد زنگه شاوران در داستان اصلی وجود داشته و فردوسی مطابق آن به نظم در آورده است .

حسین مویدی در ‫۴ روز قبل، سه‌شنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۳۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان دوازده رخ » بخش ۳۰:

البه در فرهنگ دهخدا برته را ایرانی و کهرم را تورانی نامیده است

حسین مویدی در ‫۴ روز قبل، سه‌شنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۲۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان دوازده رخ » بخش ۳۰:

چیزی که از این شعر بدست می آید اینکه برته ایرانی و کهرم تورانی است . این موضوع در بخش ۲۰ مبهم است .

علی میراحمدی در ‫۴ روز قبل، سه‌شنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۲۹ در پاسخ به حسین مویدی دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان دوازده رخ » بخش ۳۰:

منظور همین بخشی  است که حاشیه پای آن نوشته شده است 

صاحب نظران به جای خود ولی بنده با کمال فروتنی میتوانم تشخیص بدهم که این ابیات سروده فردوسی نیست 

اگر کیفیت  شعر فردوسی را به قول جوانان در حد لیگ برتر انگلیس بگیریم کیفیت این بخش در حد لیگ محلات گینه بیسائو می‌باشد

حسین مویدی در ‫۴ روز قبل، سه‌شنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۲۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان دوازده رخ » بخش ۳۰:

با سپاس از شما متوجه نشدم منظورتان کدام بخش است ۲۸ یا ۳۰ در هر صورت الحاقی بودن ممکن است . من دانشی در این زمینه ندارم . بهتر است پیش از علامت زدن به عنوان الحاقی گروهی از صاحبنظران بررسی نمایند .

Mojtaba Akrami در ‫۴ روز قبل، سه‌شنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۱۴ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۶ - حکایت دانشمند:

در بیت پنجم آمده دگر ره چه حاجت ببیند کست

درستش اینه 

دگر ره چه حاجت به پند کسَت

همین شرمساری عقوبت بست

علی پوریان در ‫۴ روز قبل، سه‌شنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۲۴ دربارهٔ سعدی » مجالس پنجگانه » شمارهٔ ۳ - مجلس سوم:

حمید رضا حمیدی دمتون گرم بابت خوانش صد بار گوش دادم ولی خسته نشدم بی شیرینه

علی میراحمدی در ‫۴ روز قبل، سه‌شنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۴۹ در پاسخ به حسین مویدی دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان دوازده رخ » بخش ۳۰:

ابیات این بخش الحاقی است و سروده فردوسی نیست

یعنی ابیات آنقدر سست و کم مایه هستند که مشخص است کار فردوسی نیست

شاید کسی بگوید باید نسخه شناسی بشود اما این بافته ها تراوشات ذهن کاتبی است یا شاعرکی!

حسین مویدی در ‫۴ روز قبل، سه‌شنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۳۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان دوازده رخ » بخش ۳۰:

صورت درست داستان این طور به نظر می رسد که زنگه شاوران به جنگ نرفته و بجای او کهرم به جنگ با برته تورانی رفته است . ولی شرح جنگ زنگه بدون نام حریف وجود دارد .

حسین مویدی در ‫۴ روز قبل، سه‌شنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۱۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان دوازده رخ » بخش ۳۰:

در شرح داستان دوازده رخ ابهامی وجود دارد . در بخش ۲۸ از حریف زنگه شاوران نامی نبرده است . در بخش ۳۰ از جنگ برته تورانی با کهرم ایرانی می گوید و در بخش ۳۱ از جنگ پیران و گودرز . در این صورت جنگاوران ۱۱ نفر و با اضافه شدن بارمان و نستیهن ۱۳ نفر می شوند .

حمید فاتح نیا در ‫۵ روز قبل، سه‌شنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۳۱ دربارهٔ سعدی » مواعظ » مثنویات » شمارهٔ ۳۶:

دروود بر دوستان 

این ابیات اگر چه ظاهر زیبایی دارند ولی قطعا دارای آثار اجتماعی زیانباری هستند ، انصافا اگر طبق این ابیات عمل کنیم ، نباید سعی در اصلاح دیگران و کمک به دیگران بکنیم چرا که باب هرگونه تغییر در این ابیات به وضوح بسته شده است ..

سابقا در مقدمه کتاب پند نامه پارسی توضیح داده ام که بسیاری از پند های شاعران اساسا غلط و نامقبول و غیر قابل توجیه هستند و البته این به معنای نفی بزرگی ایشان نیست ولی در خواندن ابیات و پند های آنان باید دقت کرد و از پذیرش دربست و بی تفکر و توجیه آنان دست برداشت...

دکتر صحافیان در ‫۵ روز قبل، سه‌شنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۱۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۳:

نگاه زندگی با حرکت تند یا آهسته؟

-افسوس که نامه جوانی طی شد

وآن تازه بهار زندگانی دی شد
وآن مرغ طرب که نام او بود شباب

فریاد ندانم که کی آمد و کی شد؟!

-مدت جوانی زمان خواندن پرنده خوش‌نواست .

جامی است که عقل آفرین می‌زندش

صد بوسه ز مهر بر جبین می‌زندش

این کوزه‌گر دهر چنین جام لطیف

می‌سازد و باز بر زمین می‌زندش

-بر زمین زدن کوزه هنگام مرگ پس از سالیان طولانی عمر

تا چند اسیر عقل هر روزه شویم

در دهر چه صد ساله چه یکروزه شویم

دردِه تو به کاسه می از آن پیش که ما

در کارگه کوزه‌گران کوزه شویم

-کوزه شدن در کارگاه کوزه گران پس ز سالیان طولانی عمر

چون ابر به نوروز رخِ لاله بِشُسْت

برخیز و به جامِ باده کن عزمِ دُرُسْت

کاین سبزه که امروز تماشاگهِ توست

فردا همه از خاک تو برخواهد رُسْت

-سبزه روییده از خاک پس از سالیان عمر از خاک ما می رویند

2-یک چند به کودکی به استاد شدیم

یک چند به استادی خود شاد شدیم

پایان سخن شنو که ما را چه رسید

از خاک در آمدیم و بر باد شدیم

-بر باد شدن: پس از هزاران سال اجزای بدن ما درهوا معلق می‌شود همان طور که اکنون اجزای پدرانمان چنین است

خیام نیشابوری

3- ...ابراهیم ادهم بر تخت نشست متفکر و متحیّر و اندوهگین. ارکان دولت هر یکی بر جایگاه خویش ایستادند. غلامان صف کشیدند، و بار عام دادند. ناگاه مردی با هیبت از در درآمد. چنانکه هیچ کس را از حشم و خدم زهره نبود که گوید تو کیستی؟ جمله را زبان‌ها به گلو فروشد همچنان می‌آمد تا پیش تخت ابراهیم. گفت: چه می‌خواهی؟گفت: در این رباط فرو می‌آیم.گفت: این رباط نیست. سرای من است! تو دیوانه‌ای.گفت: این سرای پیش از این از آن که بود؟گفت: از آن پدرم.گفت: پیش از آن؟گفت: از آن پدر پدرم.گفت: پیش از آن؟گفت: از آن فلان کس...گفت: همه کجا شدند؟گفت: برفتند و بمردند.گفت: پس نه رباط این بود که یکی می‌آید و یکی می‌گذرد؟این بگفت و ناپدید شد، و او خضر بود علیه‌السّلام. سوز و آتش جان ابراهیم زیاده شد و دردش بر درد بیفزود.(تذکره الاولیاء)

نگاه ما به زندگی نگاه به یک نمایش با حرکت آهسته( نگاه عرَضی) است،اما نگاه ازلی( مخصوص خداوند و فرازمانیان) تماشا کردن( درک حضور و گواهی دادن ) نمایش با حرکت تند( نگاه طولی از خداوند به جهان) است.


خواجه عبدالله انصاری:

به کودکی پستی و به جوانی مستی و در پیری سستی، اندیشه کن ای مسکین، که خدا را کی پرستی؟*

قولی به سر زبان خود بربستی

صد خانه پر از بتان یکی نشکستی

گفتی که به یک قول شهادت رستم

فردات کند خمار کامشب مستی(موعظه سوم)

*کودکی و جوانی و پیری در یک نگاه تند به زندگی.

دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

 پیوند به وبگاه بیرونی

دکتر صحافیان در ‫۵ روز قبل، سه‌شنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۰۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۵:

نگاه زندگی با حرکت تند یا آهسته؟

-افسوس که نامه جوانی طی شد

وآن تازه بهار زندگانی دی شد
وآن مرغ طرب که نام او بود شباب

فریاد ندانم که کی آمد و کی شد؟!

-مدت جوانی زمان خواندن پرنده خوش‌نواست .

جامی است که عقل آفرین می‌زندش

صد بوسه ز مهر بر جبین می‌زندش

این کوزه‌گر دهر چنین جام لطیف

می‌سازد و باز بر زمین می‌زندش

-بر زمین زدن کوزه هنگام مرگ پس از سالیان طولانی عمر

تا چند اسیر عقل هر روزه شویم

در دهر چه صد ساله چه یکروزه شویم

دردِه تو به کاسه می از آن پیش که ما

در کارگه کوزه‌گران کوزه شویم

-کوزه شدن در کارگاه کوزه گران پس ز سالیان طولانی عمر

چون ابر به نوروز رخِ لاله بِشُسْت

برخیز و به جامِ باده کن عزمِ دُرُسْت

کاین سبزه که امروز تماشاگهِ توست

فردا همه از خاک تو برخواهد رُسْت

-سبزه روییده از خاک پس از سالیان عمر از خاک ما می رویند

2-یک چند به کودکی به استاد شدیم

یک چند به استادی خود شاد شدیم

پایان سخن شنو که ما را چه رسید

از خاک در آمدیم و بر باد شدیم

-بر باد شدن: پس از هزاران سال اجزای بدن ما درهوا معلق می‌شود همان طور که اکنون اجزای پدرانمان چنین است

خیام نیشابوری

3- ...ابراهیم ادهم بر تخت نشست متفکر و متحیّر و اندوهگین. ارکان دولت هر یکی بر جایگاه خویش ایستادند. غلامان صف کشیدند، و بار عام دادند. ناگاه مردی با هیبت از در درآمد. چنانکه هیچ کس را از حشم و خدم زهره نبود که گوید تو کیستی؟ جمله را زبان‌ها به گلو فروشد همچنان می‌آمد تا پیش تخت ابراهیم. گفت: چه می‌خواهی؟گفت: در این رباط فرو می‌آیم.گفت: این رباط نیست. سرای من است! تو دیوانه‌ای.گفت: این سرای پیش از این از آن که بود؟گفت: از آن پدرم.گفت: پیش از آن؟گفت: از آن پدر پدرم.گفت: پیش از آن؟گفت: از آن فلان کس...گفت: همه کجا شدند؟گفت: برفتند و بمردند.گفت: پس نه رباط این بود که یکی می‌آید و یکی می‌گذرد؟این بگفت و ناپدید شد، و او خضر بود علیه‌السّلام. سوز و آتش جان ابراهیم زیاده شد و دردش بر درد بیفزود.(تذکره الاولیاء)

نگاه ما به زندگی نگاه به یک نمایش با حرکت آهسته( نگاه عرَضی) است،اما نگاه ازلی( مخصوص خداوند و فرازمانیان) تماشا کردن( درک حضور و گواهی دادن ) نمایش با حرکت تند( نگاه طولی از خداوند به جهان) است.


خواجه عبدالله انصاری:

به کودکی پستی و به جوانی مستی و در پیری سستی، اندیشه کن ای مسکین، که خدا را کی پرستی؟*

قولی به سر زبان خود بربستی

صد خانه پر از بتان یکی نشکستی

گفتی که به یک قول شهادت رستم

فردات کند خمار کامشب مستی(موعظه سوم)

*کودکی و جوانی و پیری در یک نگاه تند به زندگی.

دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

 پیوند به وبگاه بیرونی

۱
۳
۴
۵
۶
۷
۵۷۷۷