گنجور

حاشیه‌ها

سناتور سنتور در ‫۳ روز قبل، شنبه ۲۰ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۵۵ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۶۵ - دیوانه و زنجیر:

امام علی علیه السلام :

خود را ناقص نشمرد، مگر شخص کامل.

غررالحکم ۹۴۷۰

هیج انسانی آنقدر بد نیست که ذره ای نیکی 

در او نباشد و هیچ انسانی آنقدر نیک نیست

که از هر بدی پاک باشد. 

لئو تولستوی

در بدترین ما آنقدر خوبی هست و در بهترین

ما آنقدر بدی هست که هیچ یک از ما شایسته

نیست که از دیگران عیب جویی کنیم. 

#ویلیام شکسپیر

تنها تفاوت بین گناهکار و قدیس این است هر

قدیسی گذشته‌ ای دارد و هر گناهکاری آینده‌ ای. 

#اسکار_وایلد

من فقط به جنبه های خوب انسانها توجه

می کنم ! از آنجا که خودم بی عیب و نقص

نیستم علاقه ای به کشف خطاهای دیگران 

ندارم. 

مهاتما گاندی

هیچ وقت وارد گذشتهٔ هیچ آدمی نشو و

زیر و روش نکن،حتی عزیزترینت، زیباترین

باغچه را هم که بیل بزنی حداقل یه کرم

توش پیدا می کنی. 

حاج اسماعیل دولابی

دست به دنبک هر کی بزنی صدا میده

#ضرب_المثل 

باغچه هر کس رو بیل بزنی،

دوتا کرم توش پیدا میشه

نکو‌بین باش گر عقلت بجای است

که گر بی‌عیب می‌جویی خدای است

شیخ عطار

چون می دانی که بودنیها بوده است

این پرده دریدن کسان بیهوده است

فی الجمله هر آن کسی که او پاک تر است

چون در نگری به چیزکی آلوده است

اوحدالدین کرمانی

هیچکس بی دامنی تر نیست لیکن پیش خلق

باز می‌پوشند و ما بر آفتاب افکنده‌ایم

سعدیا پرهیزکاران خودپرستی می‌کنند

ما دهل در گردن و خر در خلاب افکنده‌ایم

سعدی جان 

هر که حمال عیب خویشتنید

طعنه بر عیب دیگران چه مزنید

سعدی جان

ز خوبان هرکه را بیش آزمائی

ازو جز زشت کرداری نیاید

ز نیکان گر بدی جوئی توان یافت

ز بد گر نیکی انگاری نیاید

خاقانی

دام سخت است مگر یار شود لطف خدا

ورنه آدم نبرد صرفه ز شیطان رجیم

حضرت حافظ

سناتور سنتور در ‫۳ روز قبل، شنبه ۲۰ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۵۲ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۶۵ - دیوانه و زنجیر:

هدایت کردن ویژه خداوند است

فَإِنَّ اللَّهَ یُضِلُّ مَن یشل ویهدی من یشه

فاطر ۸

بی تردید ، الله هر کس را که بخواهد گمراه

می سازد و هر کس را که بخواهد هدایت

می کند.

و لَو شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَکُم أُمَّةً واحِدَةً وَ لکِن یُضِلُّ 

مَن یَشاءُ وَ یَهدی مَن یَشاءُ وَ لَتُسئَلُنَّ عَمَّا 

کُنتُم تَعمَلُونَ (النحل - 93)

و اگر خدا می‏ خواست ، شما را امت واحدی 

می‏ ساخت ، و لیکن هر که را بخواهد گمراه 

می‏ سازد و هر که را بخواهد هدایت می‏کند

و البته از آنچه انجام می‏ دادید ، پرسیده 

شوید . 

إِنَّکَ لَا تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ وَلکِنَّ اللّهَ

یَهْدِی مَنْ یَشَاءُ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ

[ القصص : 56 ]

در حقیقت ،تو هر که را دوست داری

نمی توانی راهنمایی کنی ، بلکه خداست

که هر که را بخـواهد راهنـمایی می کند

و او به هـدایت پذیران دانـاتر است. 

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله :

خداوند جلّ جلاله فرمود : ای بندگان من ! 

همه شما گمراهید ، مگر کسی که من 

هدایتش کنم و همه شما نیازمندید ، مگر 

کسی که من توانگرش سازم و همه شما

گنهکارید ، مگر کسی که من او را از گناه 

نگهدارم .

وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسی و لا أُزَکِّیها

که هر چه نقل کنند از بشر در امکان است

#سعدی_جان 

من نفس خود را از گناه بری نمی دانم و

دامن خود را پاک از آلودگی نمی شمارم

قسمت اول « وما ابرء نفسی » از آیهٔ 53 

سوره یوسف اقتباس شده است

وَمَا أُبَرِّیءُ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ لأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ

إِلاَّ مَا رَحِمَ رَبِّیَ إِنَّ رَبِّی غَفُورٌ رَّحِیمٌ

و من نفس خودرا از گناه بری نمی دانم چرا که 

نفس قطعا به بدی امر می‏کند مگر کسی را که 

خدا رحم کند زیرا پروردگار من آمرزنده مهربان 

است.

دام سخت است مگر یار شود لطف خدا

ورنه آدم نبرد صرفه ز شیطان رجیم

#حضرت_حافظ

ما نمی پوشیم عیب خویش، اما دیگران

عیبها دارند و از ما جمله را پوشیده‌ اند

ننگها دیدیم اندر دفتر و طومارشان

دفتر و طومار ما را ، زان سبب پیچیده‌ اند

ما سبکساریم و، از لغزیدن ما چاره نیست

عاقلان با این گرانسنگی ، چرا لغزیده‌ اند

#پروین_اعتصامی

ز خوبان هرکه را بیش آزمائی

ازو جز زشت کرداری نیاید

ز نیکان گر بدی جوئی توان یافت

ز بد گر نیکی انگاری نیاید

#خاقانی 

چون می دانی که بودنیها بوده است

این پرده دریدن کسان بیهوده است

فی الجمله هر آن کسی که او پاک تر است

چون در نگری به چیزکی آلوده است

#اوحدالدین_کرمانی 

هیچکس بی دامنی ترنیست لیکن پیش خلق

باز می‌پوشند و ما بر آفتاب افکنده‌ایم

سعدیا پرهیزکاران خودپرستی می‌کنند

ما دهل در گردن و خر در خلاب افکنده‌ایم

#سعدی_جان

سناتور سنتور در ‫۳ روز قبل، شنبه ۲۰ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۴۹ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵:

هدایت کردن ویژه خداوند است

فَإِنَّ اللَّهَ یُضِلُّ مَن یشل ویهدی من یشه

فاطر ۸

بی تردید ، الله هر کس را که بخواهد گمراه

می سازد و هر کس را که بخواهد هدایت

می کند.

و لَو شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَکُم أُمَّةً واحِدَةً وَ لکِن یُضِلُّ 

مَن یَشاءُ وَ یَهدی مَن یَشاءُ وَ لَتُسئَلُنَّ عَمَّا 

کُنتُم تَعمَلُونَ (النحل - 93)

و اگر خدا می‏ خواست ، شما را امت واحدی 

می‏ ساخت ، و لیکن هر که را بخواهد گمراه 

می‏ سازد و هر که را بخواهد هدایت می‏کند

و البته از آنچه انجام می‏ دادید ، پرسیده 

شوید . 

إِنَّکَ لَا تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ وَلکِنَّ اللّهَ

یَهْدِی مَنْ یَشَاءُ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ

[ القصص : 56 ]

در حقیقت ،تو هر که را دوست داری

نمی توانی راهنمایی کنی ، بلکه خداست

که هر که را بخـواهد راهنـمایی می کند

و او به هـدایت پذیران دانـاتر است. 

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله :

خداوند جلّ جلاله فرمود : ای بندگان من ! 

همه شما گمراهید ، مگر کسی که من 

هدایتش کنم و همه شما نیازمندید ، مگر 

کسی که من توانگرش سازم و همه شما

گنهکارید ، مگر کسی که من او را از گناه 

نگهدارم .

 

وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسی و لا أُزَکِّیها

که هر چه نقل کنند از بشر در امکان است

#سعدی_جان 

من نفس خود را از گناه بری نمی دانم و

دامن خود را پاک از آلودگی نمی شمارم

قسمت اول « وما ابرء نفسی » از آیهٔ 53 

سوره یوسف اقتباس شده است

وَمَا أُبَرِّیءُ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ لأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ

إِلاَّ مَا رَحِمَ رَبِّیَ إِنَّ رَبِّی غَفُورٌ رَّحِیمٌ

و من نفس خودرا از گناه بری نمی دانم چرا که 

نفس قطعا به بدی امر می‏کند مگر کسی را که 

خدا رحم کند زیرا پروردگار من آمرزنده مهربان 

است.

دام سخت است مگر یار شود لطف خدا

ورنه آدم نبرد صرفه ز شیطان رجیم

#حضرت_حافظ

ما نمی پوشیم عیب خویش، اما دیگران

عیبها دارند و از ما جمله را پوشیده‌ اند

ننگها دیدیم اندر دفتر و طومارشان

دفتر و طومار ما را ، زان سبب پیچیده‌ اند

ما سبکساریم و، از لغزیدن ما چاره نیست

عاقلان با این گرانسنگی ، چرا لغزیده‌ اند

#پروین_اعتصامی

ز خوبان هرکه را بیش آزمائی

ازو جز زشت کرداری نیاید

ز نیکان گر بدی جوئی توان یافت

ز بد گر نیکی انگاری نیاید

#خاقانی 

چون می دانی که بودنیها بوده است

این پرده دریدن کسان بیهوده است

فی الجمله هر آن کسی که او پاک تر است

چون در نگری به چیزکی آلوده است

#اوحدالدین_کرمانی 

هیچکس بی دامنی ترنیست لیکن پیش خلق

باز می‌پوشند و ما بر آفتاب افکنده‌ایم

سعدیا پرهیزکاران خودپرستی می‌کنند

ما دهل در گردن و خر در خلاب افکنده‌ایم

#سعدی_جان

جماعتی که ندانند حظِ روحانی

تفاوتی که میان دَواب و انسان است

گمان برند که در باغ عشق، سعدی را

نظر به سیب زنخدان و نار پستان است

حضرت سعدی

علی میراحمدی در ‫۳ روز قبل، شنبه ۲۰ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۷:

دو یار زیرک و از بادهٔ کهن دو ...

این شعر زیبا از استاد نیما یوشیج  برابر است با معنای دو بیت اول غزل حافظ.

 

مرا ز هر چه که نیکوست در جهان پی آن

به طیب خاطر روشن مدام کوشیدن

خوش است مثل بهائم گریز از ره شهر

چو رود از پی کهسارها خروشیدن

شب دراز نشستن به صحبت یاران

به یاد رفته و ذکر گذشته جوشیدن

ز نان بیخته با گندم سیه خوردن

از آب چشمه ی کوه " کلار" نوشیدن

شکار کردن و کار و کتاب و گوشه ی " یوش

چنان که زیبد بر مرد، ساده پوشیدن 

به کوه بانگ دلاویز زنگهای رمه

ز مبدایی که نباشد عیان نیوشیدن

به نغمه ای طبری خواندن و برابر آن

در گشاده ی فرسوده گاو دوشیدن

البته «شکارکردن»اگر از سر تفریح باشد یا ماجراجویی کار بسیار ناپسندی است و شگفتا که مردمان این کار را انجام میدهند و از سر افتخار کله بز یا قوچ و گوزن را هم به دیوار خانه و سرای خویش می آویزند!

علی میراحمدی در ‫۳ روز قبل، شنبه ۲۰ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۹:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹:

وفا مجوی ز دشمن که پرتوی ندهد ...

شاید برخی هموطنان که از جنایتکاران آنور آب تقاضای کمک میکردند و سپس صدای جنگنده های آن جنگ افروزان غارتگر  را نیمه های شب بالای سر خود شنیدند و از بیم مرگ در هر سوراخی خزیدند اکنون این بیت را بهتر دریابند

باری....

وفا مجوی ز دشمن ...!

احسان در ‫۴ روز قبل، شنبه ۲۰ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۵۲ دربارهٔ سیدای نسفی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۳۲:

این آهنگ سنتی تاجیکی از این غزل به آوازخوانی اصل‌الدین مستان بسیار دل‌نشین است:

پیوند به وبگاه بیرونی

卐لبیک یا امیرالمؤمنین卐 در ‫۴ روز قبل، شنبه ۲۰ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۵۶ دربارهٔ وطواط » قصاید » شمارهٔ ۱۳۵ - قصیدهٔ تمام مرصع در مدح علاءالدوله اتسز:

درود

روشن‌تر از خورشید است که این شعر فارسی نیست. عربی هم نیست چون نمی‌توان به همین سادگی از کلمات استفاده کرد. اگر جناب وطواط این همه به زبان عربی علاقه داشتند خب این شعر را هم عربی می‌سرودند تا می‌دیدیم درین زبان هم می‌شود این واژگان را آنقدر راحت به کار برد؟

هم آقای وطواط هم کسی که مدحش کرده‌اند هر دو صدها سال است که مرده‌اند و چندان هم معروف نیستند. ولی اثر این افراد در انحطاط شعر و نثر فارسی تاکنون باقی مانده است.

David Yankee در ‫۴ روز قبل، شنبه ۲۰ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۵۶ در پاسخ به شهروز انصاری دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » مستزادها » ای مردم ایران‌!:

دوست عزیز من هم ابتدا برداشتم دقیقا  مثل شما بود. ولی با خوانش دوباره متوجه شدم منظور هست: برو ببین (رو! بین!)

دکتر صحافیان در ‫۴ روز قبل، شنبه ۲۰ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۱۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۳:

بوی خوش عشق را شنیدم و آذرخش دیدارت را مشاهده کردم. ای باد نوید بخش شمال، جانم فدایت بشتاب!
۲- ای ساربان سرودخوان شتر معشوق، درنگ کن و فرودآی! که دیگر صبر ندارم بر شوق دیدارش!
۳- حال که روز دیدار‌، پرده شب تاریک فراق را کنار زده است، نیکوست که داستان این شب دردناک را فروگذاریم.
۴- معشوقم شتاب کن! که پرده هفت لایه چشم را که چون پرده گلگون بهاری است برای تخیل شیرین چهره‌ات کشیده‌ایم(ایهام پرده: کشاندن- پهن کردن-رسم کردن)
۵- آنگاه که محبوب از در مهربانی درآمده و دلجویی می‌کند، می‌توان از ستم رقیب در همه احوال گذشت کرد.(عذر می‌خواهد)
۶- در دل به تنگ آمده از عشق، جز خیال دهان کوچکت نیست، کسی چو من در پی خیال ناممکن نباد!(وصال دهان یار را از تنگی و‌ کوچکی ناممکن می‌دانستند)
۷- حافظ در غربت عشق کشته تو شد، خون ما حلال تو، ولی بر خاک ما گذری کن!
بیت اضافه در خانلری:
ملال مصلحتی می‌نمایم از جانان
که کس به جد ننماید ز جان خویش ملال( یک روحیه عجین طنز می‌تواند چنین چیزی بگوید: اکراه و تکدر نشان دادن دروغین در حالی که دل همچنان در هوای یار است و معشوق با فراست دروغین بودن آن را از وجنات شاعر درمی‌یابد. در هر حال نگارنده با وجود عمری زیر و رو کردن متون ملال مصلحتی را جز در حافظ ندیده است. شرح شوق، ۳۰۶۹)
آرامش و پرواز روح

  پیوند به وبگاه بیرونی

دکتر صحافیان در ‫۴ روز قبل، شنبه ۲۰ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۱۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۶:

اگر به کوی تو باشد مجال وصول
رسد به دولت وصل تو کار من به اصول(۳۰۶)
اگر فرصت وصول به بارگاهت و دریافت دیدارت فراهم شود، از این پادشاهی کارم سامان می‌یابد(خانلری: رسد به دولت وصلت نوای من به اصول: اصول شدن نوا: کنایه از سامان یافتن. اصول جمع اصل به معنای وزن: شاعر در ساقی نامه: که بار غمم بر زمین دوخت پای/ به ضرب اصولم برآور ز جای)
۲- از جادوی آن دو چشم زیبا، آرامش و آسایش ندارم(خانلری: آن دو سنبل رعنا-دو نرگس مکحول)
۳ و ۴: من بیچاره که نه ثروت و قدرتی دارم و توان رفت و آمد در بارگاهت ندارم، به کجا روم؟! از کجا چاره‌جویی این فراق کنم؟! که از اندوه و ستم زمانه افسرده‌ام.(خانلری: چون روم؟چه چاره کنم؟)
۵-من که از فراق چنین شکسته‌حال و بدحال شده‌ام، آنگاه به "حال خوش" رسم که با شمشیر غم عشقت کشته شوم.
۶- آری چون غم عشقت از دل من ویرانه‌تر پیدا نکرد، اقامت‌گاه خود را این‌جا بنا کرد(نزول معشوق در دل تنگ و یافتن گنج در ویرانه- اشاره به حضور خداوند و عرش در دل مومن و مقام فقر عرفانی)
۷-آری دل من که با جواهر عشق تو صیقلی و بی آلایش می‌شود، بی‌تردید  از زنگارهای زمانه پاک و شفاف شده است.
۸- ای همه جان و دلم! نمی‌دانم در حضورت چه کوتاهی کرده‌ام که فرمانبرداری و تسلیمم مورد پذیرش نیست.(استغنای معشوق و پروراندن عاشق)
۹-با این وصف، با درد عشق بساز و سکوت کن حافظ! رازهای عشق را در پیش غیر عاشقان فاش نکن که درنمی‌یابند.
آرامش و پرواز روح

 پیوند به وبگاه بیرونی

علی میراحمدی در ‫۴ روز قبل، شنبه ۲۰ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۸:۵۲ در پاسخ به مهدی جیبا دربارهٔ سام میرزا صفوی » تذکرهٔ تحفهٔ سامی » صحیفهٔ پنجم در ذکر شعرا » ۲۶۶- مولانا عبدالله هاتفی:

 

این مصراع آخرین مصراع بخش«۲۶۵»است که پا از گلیم خویش فراتر نهاده و  سر از ابتدای اشعار بخش ۲۶۶درآورده و اینگونه ترتیب اشعار و مصراع‌ها را پریشان کرده  و چند بخش دیگر این کتاب در گنجور هم دچار چنین پریشان احوالی شده است

شما باید مصراع دوم هر  بیت را با مصراع اول بیت بعد بخوانید!

کمال سر محبت به بین نه نقص گناه

که هر که بی هنر افتد نظر به عیب کند

بیت سروده حافظ است

 

دکتر صحافیان در ‫۴ روز قبل، شنبه ۲۰ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۸:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۷:

هر زیبایی و نیکویی که در وصف آن زیبای دلنشین سرودم هر که شنید گفت: خداوند پاداش دهد سراینده را!(جمله معروف برای تحسین: خیر و خوشی باد گوینده را.
۲- نخست به چنگ آوردن عشق و مقام رندی آسان به نظر می‌آمد، اما سرانجام جانم در کسب این کمالات سوخت(این مفهوم علاوه بر بیت نخست دیوان در ابیات زیر نیز آمده است:چه آسان می‌نمود اول غم دریا به بوی سود
غلط کردم که این طوفان به صد گوهر نمی‌ارزد (غزل ۱۵۱)و بدون کلمه اول:
چو عاشق می‌شدم گفتم که بردم گوهر مقصود
ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد(۱۲۰))
۳- ظرافت عشق را حلاج با گذشتن از جان، بالای دار سرود ولی از شافعی امام فقیهان نمی‌توان آن را پرس‌جو کرد.
۴- گفتم کی با جان ناتوان عاشقم، مهربان می‌شوی؟ گفت وقتی از جان گذشتی و خودت در میان، مانع یگانگی‌مان نباشد.
۵-(این راه دشوار را آغاز کرده‌ام) به معشوقی گستاخ، شیرین حرکات و زیبا دل سپرده‌ام که اخلاقش دلنشین و سرشتی پسندیده دارد(خانلری:گشی، نگاری)
۶- در انزوای عشق مانند چشم مست تو، گوشه نشین بودم و اکنون شبیه ابروی زیبایت که مایل چشم است به عاشقان مست گرایبده‌ام(خانلری: چشمم ز ره بینداخت- و اکنون شدم چو مستان بر ابروی...)
۷- در این عشق دشوار از سیل اشک، صد بار طوفان نوح دیده‌ام ولی زیبایی‌ات در سینه و جان نقش بسته و از میان نمی‌رود.
۸- معشوق شیرینم! دست حافظ دعای دفع بلای حسود و چشم بد است. خدایا چنان کن که دستم در گردنش آویخته شود!
آرامش و پرواز روح

 پیوند به وبگاه بیرونی

دکتر صحافیان در ‫۴ روز قبل، شنبه ۲۰ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۸:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۹:


در طلیعه چوانی عشق بازی و شراب یاقوتی، در مجلس انس، در کنار هم‌پیاله‌ای همراه و شراب پیوسته
۲- ساقی با دهانی چون شکر، نوازنده شیرین آوا، هم‌نشین درست‌کار و رفیقی خوش‌نام(خانلری: ندیم نیک‌نام)
۳- معشوقی لطیف و زیبا که آب حیات بر او غبطه خورد و در زیبایی و اعتدال ماه کامل بر او رشک می‌برد
۴- در محفل سروری آرام‌بخش چون کاخ بهشت برین، که پیرامونش باغ مینوی است
۵- مهمانان که در صف بزم شادی‌اند همه نیک‌روان و خدمت‌گزاران همه با ادب، عاشقان رازدار و هم‌پیالگان دوستی‌افزا و کامیار
۶-شراب ارغوانی تلخ، اثرگذار، خوش‌طعم و گوارا که مزه‌اش از لب یار باشد و گویی یاقوت خالص است که به صورت باده درآمده و بدین حال انتقال یافته(نقل: گفتگو، گل گفتن و شنیدن در بزم باده. نقل و نقل را برعکس هم می‌توان خواند. بیت یکی از جامع‌تربن اوصاف خواجه از باده است همه چیز از رنگ، طعم، تندی یا کیفیت گوارایی وحالت سبک‌روحانه بازگو شده است- تنسیق الصفات- شرح شوق، ص ۳۱۱۱)
۷- شیرین‌کاری‌‌های ساقی شمشیر کشبده برای دزدیدن عقل و موهای زیبای معشوق، برای صید دل دام گسترده 
۸- همه این‌ها در کنار شاعری ظریف و خوش سخن چون حافظ و آنکه باعث رونق جهان و بخشندگی است مانند حاجی قوام(وزیر شاه ابواسحاق)
۹- آری هر که این خوش نشینی و خوش‌گذرانی را نخواهد هرگز خوش‌دل نخواهد بود و آنکه در پی این مجلس نباشد زندگی بر او حرام و‌ تلخ خواهد شد(هشت بیت زیبا قبلی فقط وصف رسیدن به خوش‌دلی است)
آرامش و پرواز روح

 پیوند به وبگاه بیرونی

دکتر صحافیان در ‫۴ روز قبل، شنبه ۲۰ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۸:۴۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۰:

پرنده نویدبخش رهایی خوش آمدی! از معشوق بگو! راه وصال کدام است؟(خانلری: دوست کجا)
۲- خدایا لطف ازلی خویش را بدرقه این قافله کن‌ که با رسیدن معشوق، دشمن گرفتار دام شد و یار در آغوش!(سریان حال خوش در معشوق و یار- آمدنش نیز دشمن حال خوش را از میان می‌برد)
۳- هیچ پایانی برای عشق و حال خوش‌مان نیست. چون آنچه فرازمانی است و ازلی بوده است، ابدی و جاودان خواهد بود)
۴-گل خودنمایی و وجد را از حد برده، یک لحظه برایم چهره گشایی کن! سرو می‌نازد و می‌رقصد، اما خوشایند نیست. تو برایم بناز و بخرام!(خانلری: به کرم رخ بنمای)
۵- موهای زیبایش فرمان می‌دهد که زنار مسیحیان بریندبم و از جز عشق چشم بپوشیم. رهایم کن شیخ! خرقه سلوک بر من حرام است(عشق مرا به مقصد رسانده است)
۶- پرنده روح عاشقم(در اثر عشق) از بالای سدره النتهی عرش، آواز رهایی سر داده بود، اما به خاطرخواهی خال مشک‌بویت گرفتار این جهان شد.(جان علوی هوس چاه زنخدان تو داشت/ دست در حلقه آن زلف خم اندر خم زد.حافظ بارها دلیل آمدن به این جهان را وصال حقیقی با معشوق - در اثر پالایش روح می‌داند)
۷- چشم عاشق و بیمارم تناسبی با خواب ندارد. کسی که او را ییماری کشنده‌ای روی نموده چگونه بخوابد؟!(خانلری: یقبل داء)
۸- تو‌ بر من بیچاره دل‌سوزی نداری این ادعای من است. این تو و گذر ایام! آری نشان خواهد داد که مهربانی نداری!(خانلری: بر من مخلص)
۹- حافظ اگر ابروی زیبایت را دوست دارد بجاست! زیرا که اهل درس و‌ کلام، در زاویه محراب معتکف و متمرکز می‌شوند.
آرامش و پرواز روح

 پیوند به وبگاه بیرونی 

بنده حقیقت در ‫۴ روز قبل، شنبه ۲۰ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۸:۱۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵:

درود بر دوستداران شعر

از سواد همه شما لذت بردم 

برداشت خودم از کل شعر:

مستور عقل می باشد و مست دل و خواسته‌های دل

پیشنهاد:

انسان درباره دیگران خصوصا بزرگان ادبیات ثابت قدمی را می جوید و می خواهد .

حال آنکه انسان در کشاکش روزگار هزار چرخ می زند

تا بالاخره آنکه پسندش آید برگزیند

اینکه حضرت حافظ در کدام دوران و چرخش روزگار این شعر را سروده بر همه ما پوشیده است.

پس بجای تلاش برای تفسیر شعر یک انسان دیگر و فرستادن دیگران به مسیرهای دلخواه 

بهتر است که اجازه لذت بردن را به شعر دوستان بدهیم 

و به

هر کسی از ظن خود شد یار من 

احترام بگذاریم.

حقیقتی یافت می نشود زین همه هیاهو 

پس راه افسانه پیمودن خطایی بیش نیست 

تا حوصله بعد و دلخوشی دیگر آرزوی سلامتی برای همه شما دوستان شعر دارم.

یابنده حقیقت یا بنده حقیقت 

 

مهدی جیبا در ‫۴ روز قبل، شنبه ۲۰ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۲:۲۵ دربارهٔ سام میرزا صفوی » تذکرهٔ تحفهٔ سامی » صحیفهٔ پنجم در ذکر شعرا » ۲۶۶- مولانا عبدالله هاتفی:

با درود؛ متوجه نمی‌شوم که چرا مصرع «که هر که بی‌هنر افتد نظر به عیب کند» از لحاظ وزنی مشکل‌دار است و اصلا هم‌وزن هم نیست با بقیه‌ی مصرع‌ها. به نظرم آمد که شاید بخشی از آن یا همه جزءِ نثر باشد نه نظم.

سناتور سنتور در ‫۴ روز قبل، شنبه ۲۰ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۱:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۴:

آسمان بارِ امانت نتوانست کشید

قرعهٔ کار به نامِ منِ دیوانه زدند

حضرت حافظ

منشور عاشقی را بر نام ما نوشتند

کاین مایه استقامت ، هفت آسمان ندارد

مهدی سهیلی

نَه فلک راست مُسَلَّم نَه مَلَک را حاصل

آنچه در سِرِّ سُویدایِ بنی‌آدم از اوست

سعدی جان 

سناتور سنتور در ‫۴ روز قبل، شنبه ۲۰ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۱:۳۹ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳:

آسمان بارِ امانت نتوانست کشید

قرعهٔ کار به نامِ منِ دیوانه زدند

حضرت حافظ

منشور عاشقی را بر نام ما نوشتند

کاین مایه استقامت ، هفت آسمان ندارد

مهدی سهیلی

نَه فلک راست مُسَلَّم نَه مَلَک را حاصل

آنچه در سِرِّ سُویدایِ بنی‌آدم از اوست

سعدی جان 

علی میراحمدی در ‫۴ روز قبل، جمعه ۱۹ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۳۰ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۵۹:

بیدل چنین سراید:

خودآرایی چه مستور و چه اظهار

خراباتی چه مخموری چه مستی

نه اینجا سبحه ره دارد نه زنار

تو دیرستان ناز خود پرستی

حافظ چنین گوید:

که بندد طرف وصل از حسن شاهی

که با خود عشق بازد جاودانه 

 

علی میراحمدی در ‫۴ روز قبل، جمعه ۱۹ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۲۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۱:

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست

بگشای لب که قند فراوانم آرزوست

حافظ چنین گوید:

بنمای رخ که خلقی واله شوند و حیران

بگشای لب که فریاد از مرد و زن برآید

۱
۳
۴
۵
۶
۷
۵۷۶۷