گنجور

حاشیه‌ها

Fateme Zandi در ‫۵ روز قبل، شنبه ۱۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۲:۵۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۶۹ - باز دادن شاه گنج‌نامه را به آن فقیر کی بگیر ما از سر این برخاستیم:

بیت 1995
شِحنۀ عشقِ مُکرّرکینه اش

 طشتِ آتش می تهد بر سینه اش

مأمور عشق که کینه ای بسیار دارد طشتی از آتش فِراق بر سینۀ آن مرید مقصّر می گذارد . [ شِحنۀ عشق = عشقی که مانند داروغه و عسس ، سختگیر است / مُکررکینه اش = کینه ای مضاعف و تُو بَر تُو ، در این بیت صفت «شِحنۀ عشق» است ]

بیت 1996
که بیا سویِ مَه و بگذر ز گَرد

 شاهِ عشقت خواند ، زوتر بازگرد

و با این کار بدو می گوید : به جانبِ ماه یعنی به شُکر نعمت مصاحبت با ولیِّ مرشد بازگرد و از «گرد» ، یعنی از کدورات نفسانیه دست بدار . پادشاه عشق یعنی حضرت معشوق تو را به سوی تو فرامی خواند هر چه زودتر به سوی او رجوع کن . واِلّا آتش فِراق دست از سوزاندن سینه ات برنمی دارد .

بیت 1997
گِردِ این بام و کبوترخانه من

 چون کبوتر پَر زنم مستانه من

من مانند کبوتر ، مستانه در اطراف این بام و کبوترخانه به پرواز درمی آیم . [ در این بیت مولانا خود را مرید حسام الدین معرفی کرده است . یعنی جان مریدان همچون کبوتر در اطراف مجلس شریف حسام الدین می چرخد و مولانا نیز خود را یکی از آنان می داند . ]

بیت 1998
جبرئیلِ عشقم و سِدره ام تویی

 من سقیمم ، عیسیِ مریم تویی

منم جبرییل عشق و تویی سِدرة المنتهایِ من . یعنی همانطور که مرجع و مأوای حضرت جبرییل (ع) ، مقام سِدرة المنتهی است . مرجع و مأوای من نیز تویی . منم بیمار و تویی عیسای مسیح پسر مریم (ع) . یعنی تویی که دردِ فِراق مرا علاج می کنی . [ جبرئیل عشقم = عشق که همچون جبرئیل ، عالی مرتبه است ، اگر «عشق» را به عاشق تأویل کنیم . در اینصورت مقام عالی «عاشق» به مقام والای جبرئیل تشبیه شده است / سِدرَة المنتهی = شرح بیت 1788 دفتر دوم ]

بیت 1999
جوش دِه آن بحرِ گوهربار را

 خوش بپُرس امروز این بیمار را

آن دریای پُر گوهر را به خروش آر . و امروز حال این بیمار خسته دل را به نیکی جویا شو . [ «بحرِ گوهربار» به نَفسِ نفیس مولانا اشارت دارد و مراد از «گوهر» ، اسرار ربّانی و حقایق الهی است که در وجود او نهفته بود . مولانا مدّت کمی پس از پایان گرفتن دفتر ششم مثنوی رحلت کرد و در اواخر عُمرِ خود مکرراََ بیمار بود و در اثنای تقریر ابیات دفتر ششم ، ضعف و فتوری بر آن خورشید معنوی عارض بوده است . لذا از دست پروردۀ خود می خواهد که او را به تلاطم معهود خود رساند تا آخرین دفتر نیز به سر آید . ]

بیت 2000
چون تو آنِ او شدی ، بحر آنِ اوست 
 گر چه این دَم نوبتِ بُحرانِ اوست

اگر چه در این ایّام حال او به وخامت گراییده ، امّا چون تو بدو تعلق داری . پس دریای معانی و اسرار از آنِ اوست . [ بُحران = از اصطلاحات طبِّ قدیم است . و آن تغییری دفعی است که در تب و یا مرض بیمار رُخ می دهد . خواه این تغییر رو به وخامت باشد یا رو به بهبودی . اگر حال بیمار به صحت گراید آن را بحران محمود گویند . و اگر به وخامت گراید آن را بحران مذموم گویند . امّا در اینجا شقِّ دوم مناسب تر است . ]

بیت 2001
این خود آن ناله ست کو کرد آشکار 
 آنچه پنهان است ، یا رب زینهار

این یعنی مثنوی معنوی همان نالۀ پنهانی است که او (حسام الدین) آشکارش کرده است گرچه ظاهراََ بر زبان من (مولانا) جاری شده است . لیکن پروردگارا امان از آن ناله هایی که همچنان پنهان مانده است . [ فقط مقدار اندکی از حقایق نهفته در باطن مولانا آن هم به صورت ناقص با همّتِ حسام الدین به صورت مثنوی معنوی ظهور کرد . امّا باید بدین نکته توجّه داشت که آنچه به صورت مثنوی ظاهر شد نسبت به اسرار ناگفتنی که در ضمیر مولانا به صورت رازِ سَر به مُهر در خاک جای گرفت ناچیز و ناقص است . ]

بیت 2002
دو دهان داریم گویا همچو نِی

 یک دهان پنهانست در لب های وی

ما انسان ها مانند نِی دو دهانِ گویا داریم . یک دهانِ نی در میان لب های نوازندۀ نی پنهان است . [ نِی = استوانه ای میان تُهی است و سر و قسمت انتهایی آن باز است . سَرِ آن را میانِ دو لب قرار می دهند و در آن می دمند . سوراخ هایی در بدنۀ نی تعبیه شده که با حرکت انگشتان بر روی آن صدای آن نیز تغییر می کند . چون قسمتِ انتهایی آن باز است نوای نایی را منعکس می کند . مولانا می گوید : من و حسام الدین به منزلۀ یک نی واحد هستیم . یک سرِ نی که حسام الدین است در لبان نایی که خداوند است پنهان شده است . حضرت حق اسرار و حقایق را در وجود شریف حسام الدین می دمد و سرِ دیگرش که نوا از آن خارج می شود و به گوش مستمعانمی رسد منم . نتیجه اینکه هر آنچه که از زبان من (مولانا) به صورت مثنوی به ظهور می رسد از آنِ حسام الدین است . این بیت کمال تقدیر از حسام الدین است . ]

بیت 2003
یک دهان نالان شده سویِ شما  

های هویی درفگنده در هوا

دهانی در نزدِ شما ناله سر می دهدو هیاهویی در فضا بر پا می دارد . یعنی شما ظاهراََ می بینید که من (مولانا) شور می سازم و شعر می سرایم . در حالیکه گوینده حضرت حق است و گیرنده روحِ حسام الدین است و فرستنده من هستم .
بیت 2004
لیک داند هر که او را مَنظَر است  

که فغانِ این سَری هم زآن سَر است

امّا کسی که صاحب بینش باشد درمی یابد که هر فریادی که از این طرف بلند شده از آن طرف است . یعنی مثنوی معنوی به ظاهر از طرف من به ظهور رسیده امّا بر حسب باطن از منبعِ الهاماتِ ربّانی برآمده است .

بیت 2005
دمدمۀ این نای از دَم های اوست  

های هویِ روح از هَیهایِ اوست

نفیر و فریاد این نی ، یعنی شور و شعر مولانا و قول و غزل او از نَفَسِ سبحانی حضرت حق است . و تلاطم و شور جانم از خُروشِ الهی نشأت گرفته است .

بیت 2006
گر نبودی با لبش ، نِی را سَمَر

 نی جهان را پُر نکردی از شِکر

اگر نی با لب او دمساز نمی شد . یعنی اگر انسانِ کامل گیرندۀ افاضاتِ قدسی حضرت ازل نمی شد . نمی توانست جهان بشری را آکنده از شیرینی و حلاوت معارف ربّانی کند . [ سَمَر = در لفظ به معنی گفتکوهای شبانه است و بعضی گفته اند که «سَمَر» سایه ماه در شب است . و چون این گفتگوها و حکایاتی که شب زنده داران تعریف می کردند غالباََ در زیر نور ماه صورت می گرفته لذا به این مجالس شب نشینی ، «سَمَر» اطلاق شد . در این بیت مراد ، مجالست و دمسازی است . ]

بیت 2007
با که خُفتی ؟ وز چه پهلو خاستی ؟ 
 کین چنین پُر جُوش چون دریاستی

ای حسام الدین چلبی با چه کسی خوابیده ای و از کدام پهلو برخاسته ای که این سان همچون دریا سخت به تلاطم اندری ؟ یعنی دوشین با کدام صاحب حقیقتی سر کرده ای که از اسرارِ الهی پُر شده ای و روحی خروشان یافته ای ؟ [ اکبرآبادی این بیت را خطاب به خودِ مولانا می داند . ]

بیت 2008
یا اَبیَتُ عِندَ ربّی خواندی 
 در دلِ دریایِ آتش راندی

یا شاید حقیقتِ حدیثِ اَبیَتُ عِندَ ربّی را خوانده ای و بدان عامل شده ای که با میان دریایِ آتش تاخته ای . ( دریای آتش = با توجه به سیاق بیت بعدی قهر و عداوت بَدخواهان و حسودان است . یعنی چون از افاضات رحمانی مالامال شده ای بی محابا خود را در میان قهر و کین حاسدان افکنده ای . ) [ مصراع اوّل اشاره است به حدیث « حضرت رسول خدا ، مسلمانان را از گرفتن روزه هایی پیاپی ( اینکه شخص روزه دار بی آنکه افطار نماید . دوباره نیت روزه کند و این کار را چند روز ادامه دهد ) نهی کرد . یکی از مسلمانان به آن حضرت عرضه داشت یا رسول الله ، شما خود نیز روزه هایی پیاپی می گیرید بی آنکه افطار کنید . آن حضرت پاسخ داد : کدامیک از شما مانند من توانید بود . من در پیشگاه خداوندی ، شب را به صبح می رسانم و او مرا آب و غذا می دهد » ]

بیت 2009
نعرۀ یا نارُ کُونی بارِدا 
 عصمتِ جانِ تو گشت ای مُقتَدا

ای پیشوا فریاد یا نارُ کُونی بارِداََ ( = آتشا ، سرد و سازگار باش ) محافظ جانِ توست . [ در مصراع اوّل قسمتی از آیه 69 سورۀ انبیا اقتباس شده است . ]

بیت 2010
ای ضیاء الحق حُسامِ دین و دل  

کی توان اَندود خورشیدی به گِل ؟

ای پرتو حق ، شمشیر دل و دین ، چگونه ممکن است خورشید را با گِل پوشاند ؟ یعنی ای ضیاء الحق حسام الدین چلبی مخالفت بَدخواهان و حسادت حسودان از شأن و منزلت والای تو چیزی نمی کاهد . [ حسام = شمشیر تیز ، شمشیر بُرّان ]

بیت 2011
قصد کردستند این گِل پاره ها  

که بپوشانند خورشیدِ تو را

این خامان آهنگِ آن دارند که خورشیدِ وجودِ تو را بپوشانند . [ گِل پاره = تعبیری است از خام طبعان و خام اندیشانی که نسبت به مقام حسام الدین چلبی حسادت می ورزند . ]

بیت 2012
در دلِ کُه لعل ها دَلّالِ توست

 باغ ها از خنده مالامالِ توست

در اندرون کوهها وجود لعل بر حقّانیت تو (حسام الدین) دلالت می کند و باغ ها آکنده از نشاط توست . [ قُدما عقیده داشتند که احجار کریمه نظیر لعل و یاقوت بر اثر تابش طولانی خورشید پدید می آید ( شرح بیت 2592 دفتر اوّل ) ]

منظور بیت : خورشید وجود تو بر اهلِ هوی که در قساوت قلب و انجمادِ درون ، همچون کوه اند می تابد و سنگ باطن آنان را به لعل و یاقوت معنا مبدّل می سازد . پس مریدان صادق که در ظلِّ هدایت تو به کمال رسیده اند و درونشان همچون لعل ، نفیس و گرانقدر شده و قلبشان نظیر بوستان پُر صفا گشته دلیل بر حقانیت توست .

بیت 2013
محرمِ مَردیت را کو رستمی ؟ 
 تا ز صد خِرمَن یکی جَو گفتمی

ای حسام الدین کجاست آن صاحبِ سِرّی که مَحرم اسرارِ تو رجُلِ الهی شود . تا از خرمن های فراوان کمال تو ذرّه ای بدو گویم . [ رُستم = در مثنوی مظهر رشادت و دلاوری است . در اینجا مجازاََ بر صاحبِ دلِ با کمال اطلاق گردد . ]

منظور بیت : ای حسام الدین اگر صاحب دلی آگاه پیدا کنم . اندکی از کمالات بیشمار تو را بدو گویم . زیرا اهلِ کمال را فقط اهلِ کمال شناسند و بس .

Fateme Zandi در ‫۵ روز قبل، شنبه ۱۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۲:۵۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۶۹ - باز دادن شاه گنج‌نامه را به آن فقیر کی بگیر ما از سر این برخاستیم:

معانی و تفسیر ابیات 

استاد بزرگوار جناب کریم زمانی ،

چونکه رُقعه گنجِ پُر آشوب را 

شَه مسلّم داشت آن مَکروب را

 

از آنرو که شاه آن گنج نامۀ پُر شرّ و شور به آن فقی اندوهگین تحویل داد . ( مَکروب = اندوهگین ، سختی کشیده ) [ ادامه معنا در بیت بعد ]

 

بیت 1976

گشت این او ز خَصمان و ز نیش 

 رفت و می پیچید در سودایِ خویش

 

آن فقیر از دشمنان و سخنان و حرکات نیش دار آنان آسوده خاطر گشت و رفت و خیال یافتن گنج را دنبال کرد و بدان مشغول شد .

 

بیت 1977

یار کرد او عشقِ دَرداندیش را 

 کلب ریسَد خویش ریشِ خویش را

آن فقیر ، عشق دردآمیز را یار و همراه خود کرد . چنانکه مثلاََ سگ عادت دارد زخمِ خود را بلیسد و بدین ترتیب آن را علاج کند . [ آن درویش دلریش بی آنکه از کسی یاری جوید به پراندن تیر و حفر محلِّ فرود تیر سرگرم شد . ]

 

بیت 1978

عشق را در پیچشِ خود یار نیست 

 مَحرَمش در دِه یکی دیّار نیست

 

عشق در تب و تابِ خود یاوری ندارد و در دنیا کسی مَحرمِ اسرارِ او نیست . [ دَیّار = کس ، کسی ، در اصل به معنی صاحب دَیر است ، صومعه نشین / دِه = روستا ، در اینجا کنایه از گیتی است / «عشق» در اینجا مراد عاشق است ]

 

منظور بیت : وقتی عشق گریبان کسی را می گیرد . کسی نمی تواند احوال غریب عاشق را تحمل کند . لذا در دنیا کسی رفیق عاشق نیست مگر خودِ عشق .

 

بیت 1979

نیست از عاشق کسی دیوانه تر 

 عقل از سودایِ او کور است و کر

 

از عاشق کسی دیوانه نر پیدا نمی شود . و عقلِ جزیی از جنون عاشق ، کور و کر است . یعنی نمی تواند ماهیّت آن را تحلیل کند .

 

بیت 1980

زآنکه این دیوانگیِّ عام نیست 

طب را اِرشادِ این احکام نیست

 

زیرا عاشقی از نوع دیوانگی های رایج نیست . حتّی در علم طب نیز عشق مورد بحث قرار نگرفته و در بارۀ آن دستوراتی درمانی صادر نشده است . [ در کتب طبی در بارۀ انواع جنون بحث شده است و نهایتاََ آن را ناشی از غلبۀ سودا دانسته اند . ولی هرگز در مورد عشق صحبتی نشده است . زیرا مقولۀ عشق ، مقوله ای فراطبّی است .

 

مولانا می فرماید :

 

عقل ، در شرحش چو خَر در گِل بخفت

شرحِ عشق و عاشقی هم عشق گفت ]

 

بیت 1981

گر طبیبی را رسد زین گون جنون 

 دفترِ طب را فرو شوید به خون

اگر فرضاََ یکی از اطبای جسمانی دچار این نوع جنون شود . یعنی اگر طبیبی گرفتار عشق گردد . کتاب و دفتر طب را با خون خواهد شُست . یعنی از غلبۀ عشق خون می گِرید . ]

 

بیت 1982

طبِّ جملۀ عقل ها منقوشِ اوست 

 رویِ جملۀ دلبران روپوشِ اوست

 

طبابتِ همۀ عقول نقشی است از جلوۀ معشوق حقیقی . و رُخسارۀ زیبارویان ، حجابِ جمالِ حضرت معشوق است . [ انقروی گوید : اگر چه عشق ، نوعی بیماری است . لیکن دوای جمیعِ بیماری های جسمی و روحی است ( شرح کبیر انقروی ، ج 14 ، ص 618 ]

 

بیت 1983

روی در رویِ خود آرای عشق کیش 

 نیست ای مفتون تو را جز خویش خویش

 

ای کسی که مذهبت ، مذهب عشق و عاشقی است . به خود روی آور . یعنی از کسانی که مفتون خودبینی و ظواهر دنیوی هستند جدا شو که هر چه از احوالِ خود بدانان گویی بر طغیان و عُصیانشان افزاید . ای مفتون عشق ، تو را یاوری نیست جز خودِ تو .

 

بیت 1984

قبله از دل ساخت ، آمد در دعا

لَیسَ لِلاِنسانِ اِلّا ما سَعی

 

آن فقیر دلِ خود را قبله ساخت و به نیایش پرداخت . زیرا برای آدمی حاصلی نیست جز آنچه کوشد . [ مصراع دوم عیناََ قسمتی از آیه 39 سورۀ نجم است . ]

 

بیت 1985

پیش از آن کو پاسخی بشنیده بود 

سال ها اندر دعا پیچیده بود

 

با آنکه فقیر کنج طلب ، قبل از آن از درگاه الهی جوابی برای دعای خود نشنیده بود . با این حال سالها مخلصانه مشغول به دعا بود .

 

بیت 1986

بی اجابت در دعاها می تَنید 

 از کَرَم لبیکِ پنهان می شنید

بی آنکه دعایش به اجابت رسد سخت دعا می کرد . و به اقتضایِ کرم الهی لبّیک های پنهان می شنید . [ منظور از لبّیک پنهان اینست که نَفسِ دعا خود ، لبیک حضرت حق است . توضیح بیشتر در شرح ابیات 197 تا 189 دفتر سوم ]

 

بیت 1987

چونکه بی دف ، رقص می کرد آن علیل 

 ز اعتمادِ جودِ خلّاقِ جلیل

زیرا آن دردمند به خاطر اعتمادی که بر بخشندگی حضرت آفریدگار متعال داشت . بدون دف زدن هم می رقصید .

 

بیت 1988

سویِ او نه هاتف و نه پیک بود

گوشِ امیّدش پُر از لبّیک بود

نه سروش غیبی بدو رسیده بود و نه بشارت دهنده ای از جانب خداوند نزد او آمده بود . امّا گوشِ امیدِ او پُر از لبّیک حق بود .

 

بیت 1989

بی زبان می گفت اومیدش : تَعال 

 از دلش می روفت آن دعوت مَلال

امید قلبی با زبان حال و نه قال بدو می گفت : بیا . و همین بیا گفتن ، ملالت را از دلش می زدود .

 

بیت 1990

آن کبوتر را که بام آموخته ست

تو مخوان ، می رانش کآن پَر دوخته ست

 

برای مثال ، کبوتری که به بامِ خانۀ تو عادت کرده لازم نیست آن را به سویِ خود بخوانی . حتّی اگر او را از خود برآنی گویی که بال هایش به بامِ خانۀ تو دوخته شده است . یعنی به جا برآنی دوباره آن کبوتر بر بام خانه ات می نشیند . [ کبوتربازان (کفتربازان) به کبوتری که دست آموز می شود و به خانۀ صاحبش عادت می کند اصطلاحاََ «جَلد» می گویند . «کبوتران جَلد» به هر جا روند و احیاناََ اگر راه گم کنند یا به دست کسی اسیر شوند (به شرط آنکه هلاک نشوند) بالاخره به منزل صاحب خود بازمی گردند ولو بعد از روزها و هفته ها . مولانا بندۀ عاشق را به «کبوتر جَلد» تشبیه کرده است که اگر موقتاََ توسط شیطان و نَفسِ امّاره از بامِ حضرت احدیت رانده شود بالاخره بدان جانب پرواز می کند . ]

 

بیت 1991

ای ضیاء الحق حُسام الدین برآنش 

کز ملاقاتِ تو بَررُسته ست جانش

 

ای ضیاء الحق حُسام الدین آن کبوتر را برآن که از دیدارِ تو پَر و بالِ جانش روییدن گرفته است .

 

منظور بیت : ای حسام الدین چَلَبی آن دسته از مریدان و دوستداران را که از مصاحبت تو جانشان به نشاط و عروج گراییده امتحان کن تا سِره از ناسِره شناخته آید . در میان مشایخِ طریقت امتحان کردن سنّتی رایج است .

 

بیت 1992

گر برآنی ، مرغِ جانش از گِزاف

هم به گِردِ بامِ تو آرَد طواف

 

اگر مریدان تو صادق و با صفا باشند . چنانچه پرندۀ جانشان را از بام مصاحبت برآنی . از دوری و بی قراری دوباره اطرافِ بامِ وجودِ تو به طَوف و گردش درآیند .

 

بیت 1993

چینه و نُقلش همه بر بامِ توست

پُر زنان بر اوج مستِ دامِ توست

 

زیرا دانه و غذایِ مُریدِ صادق تو بر بام توست . یعنی او طعام روحی و رِزق معنوی را از مصاحبت با تو به دست می آورد . پرندۀ جانِ آن مرید در حالی که در اوج آسمان طیران می کند مستِ دامِ ولایت و هدایت توست .

 

بیت 1994

گر دَمی مُنکر شود دزدانه ، روح

در اَدایِ شُکرت ، ای فتح و فتوح

 

ای کسی که باعث فتوحات ربّانی مریدانی . اگر روح لحظه ای نهانی در سپاس از تو کوتاهی ورزد . [ ادامه معنا در بیت بعد ]

علی میراحمدی در ‫۶ روز قبل، جمعه ۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۶:

ساقیا مِی ده که رندی‌هایِ ...

با توجه به عباراتی مثل «واعظ شحنه شناس» در شعر حافظ میتوان دریافت که جریان زهد یا تعصب ورزان  بازوهایی درون حکومت یا دربار داشته  و دارای ارتباطاتی در سطح قدرت بوده اند و به هر حال قدرتی داشته اند که بتوانند بر برخی امور تسلط یابند یا حداقل برای جریان مقابل که رندان یا مخالفان این جریان سختگیرانه بودند مشکلاتی بوجود آورند و شاید شخصی مثل حافظ از جمله کسانی بوده که ممکن بوده از طرف جریان مقابل مورد برخی دشمنی‌ها قرار بگیرد
این بیت نشان میدهد که یکی از اهداف حافظ از ارتباط با دربار نوعی حمایت دربار از او در برابر این دشمنی‌های احتمالی هم بوده است .
وقتی میگوید: آصف صاحبقران رندیهای حافظ را فهم میکند...

در واقع آن مقام درباری را در عمل انجام شده قرار داده و به او میفهماند که باید هوای او یا این جریان رندانه را نیز داشته باشد !
به هر حال این غزلیات در جامعه منتشر می‌شده و به دست مقامات دربار هم میرسیده و اینگونه ابیات نوعی تعامل اجتماعی با دربار هم بوده است
شاعر بسیار خوب می‌دانسته که وقتی اشعاری در مخالفت با جریان متعصب سخت گیر می‌سراید از طرفی دیگر باید حمایت دربار را هم به خود جلب کند واین هر دو را با شعر و هنر خود پیش برده است

 

Mehdi Hagh در ‫۶ روز قبل، جمعه ۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۲۲ دربارهٔ ابوالفضل بیهقی » تاریخ بیهقی » مجلد هفتم » بخش ۴۱ - قصیدهٔ سوم اسکافی:

https://shernegar.blogspot.com/2026/07/blog-post_527.html?m=1

شعر شیطان از آریا حقیقی رو بخونید

حسین یوسف زاده در ‫۶ روز قبل، جمعه ۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۳۸ در پاسخ به محمد دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد اول » شاهد افلاکی:

درودتان باد 

شاهد به معنی زیبارو می باشد ... البته در قدیم بر زیبارویان پسر اطلاق می شده بعد معنی عام پیدا کرده... 

منصور شمس در ‫۶ روز قبل، جمعه ۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۲۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۷:

تا دنیا دنیاست مثل سعدی روی زمین خدا نمیاد دیگه

HRezaa در ‫۶ روز قبل، جمعه ۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۰۴ در پاسخ به علی میراحمدی دربارهٔ مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۳:

درود بر شما

سپاس فراوان

 

ممنون از توجه شما و راهنمایی عالی و وقتی که گذاشتید

مهرداد . در ‫۶ روز قبل، جمعه ۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۱۳ در پاسخ به علی میراحمدی دربارهٔ محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۲:

چقدر زیبا

خیلی ممنونم جناب آقای میراحمدی

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۶ روز قبل، جمعه ۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۲۷ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰۰:

پی بر پی رندان خرابات نهادیم

علی میراحمدی در ‫۶ روز قبل، جمعه ۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۵۰ در پاسخ به مهرداد . دربارهٔ محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۲:

بسمل یعنی قربانی

معنا چنین است که اگر قصد قربانی کردن ما را داری ولی این کار را نکنی ما از غم اینکه به دست تو قربانی نشدیم خواهیم مرد! 

ما عاشق آن هستیم که جان خود را برای تو بدهیم

رحمان صحراگرد در ‫۶ روز قبل، جمعه ۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۴۷ در پاسخ به علی احمدی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۲:

بسیار زیبا و درست تفسیر کردید استاد محترم

یاعلی در ‫۶ روز قبل، جمعه ۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۶:

دوست عزیز جناب صالحی ارجمند 

مفتخرم و به جرأت می توانم عرض کنم

یکی از قشنگ ترین شرح هایی بود که خواندم 

قلم خیلی زیبا یی دارید هم استخوان‌دار و محکم 

هم لطیف و نافذ 

امیدوارم باز هم از شما بخوانیم 

موفق باشید

Fateme Zandi در ‫۶ روز قبل، جمعه ۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۷:۳۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۷۰ - باز الحاح کردن معاویه ابلیس را:

گفت : غیر راستی نَرهاندت داد ، سویِ راستی می خواندت

 

معاویه گفت : ای ابلیس به جز راستی و درستی ، چیزی نمی تواند تو را رستگار سازد . زیرا عدالت نیز تو را به راستی فرا می خواند .

 

 

راست گو ، تا وارهی از چنگِ من مکر نَنشاند غبارِ جنگِ من

 

راست بگو تا از دستِ من رها شوی . زیرا حیله و نیرنگ نمی تواند غبارِ پیکار مرا با تو فرو نشاند .

 

گفت : چُون دانی دروغ و راست را ؟ 

ای خیال اندیشِ پُر اندیشه ها

 

ابلیس به معاویه گفت : ای کسی که مالامال از اندیشه های گوناگون و خیالات هستی ، تو چگونه دروغ را از راست باز می شناسی ؟

 

 

گفت : پیغمبر نشانی داده است قلب و نیکو را مِحَک بنهاده است

 

معاویه گفت : پیامبر (ص) برای شناختن ناسَرَه از سَرَه معیاری قرار داده است .

 

 

گفته است : اَلکِذبُ رَیبُ فِی القُلوب 

 گفت : اَلصّدقُ طُمَأنینُ طَروب

 

پیامبر (ص) فرموده است : دروغ مایۀ تردید قلب هاست و راستی ، مایۀ آرامش خاطر . ( طَروب = بسیار طربناک ) [ اشاره است به حدیثی از پیامبر (ص) « رها کن آنچه را که تو را به شک می اندازد و بگیر آنچه را که تو را به شک نمی اندازد . زیرا در راستی ، آرامش خاطر است و در دروغ شک و تردید » ( شرح مثنوی ولی محمد اکبرآبادی ، دفتر دوم ، ص 208 و شرح اسرار ، ص 159 ) ]

 

 

دل نیآرامد به گفتارِ دروغ 

 آب و روغن هیچ نفروزد فروغ

 

دل با سخن دروغ آرامش نمی یابد ، چنانکه اگر مثلا آب با روغن درآمیزد چراغی را روشن نمی کند .

 

 

در حدیثِ راست ، آرامِ دل است راستی ها دانۀ دامِ دل است

 

ولی سخنِ راست مایۀ آرامش دل است ، زیرا راستی ها و حقایق همانند دانه ای است که در دام قرار می گیرد تا مرغِ دل را صید کند .

 

 

دل مگر رنجور باشد بَد دهان 

 که نداند چاشنیِ این و آن

 

وقتی که روانِ آدمی بیمار باشد و ذائقه ، نامتعادل ، آدمی نمی تواند طعمِ غذا را تشخیص دهد .

 

 

چون شود از رنج و علّت ، دل سَلیم 

 طعمِ کِذب و راست را باشد عَلیم

 

وقتی که روانِ آدمی از بیماری و ناهنجاری برَهَد . می تواند مزۀ راست و دروغ را تشخیص دهد . [ بیماری های روحی نظیر حرص و حسد و کینه و آز تعادل روانی را بر هم می زند و در نتیجه انسان نمی تواند شناختِ درستی از پدیده ها حاصل کند ]

 

 

حرصِ آدم چو سویِ گندم فُزود ار دلِ آدم سلیمی را رُبود

 

وقتی که آدم (ع) نسبت به گندم میل پیدا کرد ، همین میل ، تعادل روانی را از او سلب نمود .

 

 

پس دروغ و عشوه ات را گوش کرد  

غِرّه گشت و زهرِ قاتل نوش کرد

 

آنگاه دروغ و حیله گری تو (ابلیس) در او اثر بخشیده و او سخنِ دروغ و حیله گرانه ات را گوش کرد . در نتیجه فریفته شد و سمِ کُشندۀ تو را نوشید .

 

 

کژدُم از گندم ندانست آن نَفَس می پَرَد تمییز از مستِ هوس

 

او در آن لحظه نتوانست کژدُم را از گندم باز شناسد . زیرا قوۀ تشخیص و بازشناسی پدیده ها از کسی که مستِ در هوس ها و شهوات باشد دور می شود .

 

 

خلق ، مستِ آرزویند و هوا 

 ز آن پذیرایند دستانِ تو را

 

مردم از آنرو که مست و مدهوشِ آرزو و هوی و هوس هستند ، نیرنگ های تو را می پذیرند .

 

 

هر که خود را از هوا ، خو باز کرد 

 چشمِ خود را آشنایِ راز کرد

 

هر کس که خود را از خوی ِ هوای نَفس برهاند ، چشمِ دل خود را با اسرار و حقایق نهان آشنا می سازد

omid در ‫۶ روز قبل، جمعه ۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۴۰ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد چهارم » حاصل عمر:

سیما بینا به آهنگسازی جواد معروفی هم خونده بسیار زیبا دهه چهل.ارکستر بزرگ جواد معروفی(البته برنامه گلها نیست ولی در همون حال و هواس)

وارد این کانال تلگرامی بشید

https://t.me/MousighiGolha/3

در قسمت سرچ بنویسید

کنسرتی از آهنگسازان

چندتا فایل میاد که باید ماله جواد معروفی رو دانلود کنید..چندتا آهنگ در اون برنامه هست که آخراش این آهنگی که گفتم وجود داره 

هیچ جای دیگه هم پیدا نمیشه 

گوینده به اشتباه شعر رو از سیمین بهبهانی و دستگاه رو سه گاه معرفی می‌کنه که صحیح نیست

 

 

مهرداد . در ‫۶ روز قبل، پنجشنبه ۸ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۴۶ در پاسخ به علی میراحمدی دربارهٔ اهلی شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۰:

پس درواقع اشتباه تایپی هست؟ 

خیلی ممنونم🙏🏻

parsa parsafar در ‫۷ روز قبل، پنجشنبه ۸ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۱۶ در پاسخ به امیررضا دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۲۴:

با آشنایی محدودی که شخص من از مولانا دارم، ی مقدار عمیق تر هست معنای این بیت. فکر میکنم مولانا به این اشاره داره که من بین جان داشتن دوباره و لقا معشوق، دومی رو انتخاب میکنم. دقیق ترش به این صورته که مولانا ی جاهایی اشاره به این میکنه که انسان ممکنه چندبار زاییده بشه. و اینجا میگه دیگه دلش نمیخواد زاییده بشه.

همونطور که توی یک غزل دیگه از دیوان شمس میگه: من از برای مصلحت در حبس دنیا مانده ام، حبس از کجا من از کجا، مال که را دزدیده ام.

علی میراحمدی در ‫۷ روز قبل، پنجشنبه ۸ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۹:۲۳ در پاسخ به مهرداد . دربارهٔ اهلی شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۰:

سر محمود....

یحیی صفایی در ‫۷ روز قبل، پنجشنبه ۸ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۵:

یک مداح باید همت کنه اینو بخونه.

حسن سرخان بیگلو در ‫۷ روز قبل، پنجشنبه ۸ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۵۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۰۲:

دوستان من این غزل را در دیوان شمس تبریز پیدا نکردن دوستانی که اطلاع دارند بفرمایند

مهرداد . در ‫۷ روز قبل، پنجشنبه ۸ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۴۷ دربارهٔ اهلی شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۰:

درود، سصر در بیت پنجم به چه معناست؟ 

۱
۳
۴
۵
۶
۷
۵۷۸۷