گنجور

حاشیه‌ها

محسن در ‫۵ روز قبل، شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۵۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۲۳:

شراب در زبان عرفانی مولانا اغلب نماد چیزی است که حال و آگاهی انسان را دگرگون می‌کند. اما اینجا شرابِ موردنظر او، صبر و تقواست.صبر، انسان را از اسارت شتاب و بی‌قراری آزاد می‌کند. تقوا، او را از تسلیم‌شدن به هر خواهش و وسوسه‌ای بازمی‌دارد.این دو در کنار هم نیروی عجیبی می‌سازند: صبر به تو می‌آموزد که برای رسیدن به حقیقت عجله نکنی. تقوا به تو می‌آموزد که برای رسیدن به خواسته‌ات، هر راهی را انتخاب نکنی.یکی قدرتِ ماندن در مسیر را می‌دهد و دیگری قدرتِ منحرف‌نشدن از مسیر را.

 

بزرگمهر در ‫۵ روز قبل، شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۰۴ در پاسخ به علی احمدی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۰:

با سلام،

آیا شرابی که مثل روز روشنایی دارد شراب روحانیست؟

اگر انگوری باشد این روشنایی از کجاست چرا امروزه دیده نمیشود؟

بیت بعد صحبت از چگونه شرابی است که روز زنگار بدل میزند و شب روشنایی دل است؟

اگر شراب روحانی باشد چرا عبادات روزانه که نور روحانی دارند غالبا در روز هستند؟

این موضوع تفسیر را دچار تناقض کرده است.

ابراهیم راسخ در ‫۵ روز قبل، شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۳۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود » بخش ۴۵ - رزم خاقان چین با هیتالیان:

زم همان زام است،شهری باستانی در خوراسان

ابراهیم راسخ در ‫۵ روز قبل، شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۳۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۲۱ - آمدن کیخسرو با گیو، ستیز طوس و گودرز بر شاهی، و ناکامی فریبرز در دژ بهمن:

منظور از زم ، شهر باستانی زام در خوراسان است...

تورج توجی در ‫۵ روز قبل، شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰:

پیوند به وبگاه بیرونی

شرح غزل ۱۰ بیت ۶ و ۷ حافظ 

مدرس : تورج توجی

نیما در ‫۵ روز قبل، شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۷:۵۴ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷:

واماندگی اندر پس دیوار طبیعت»

گرفتار ماندن در محدودیت‌های جهان مادی و طبیعت؛ گویی انسان پشت دیواری محبوس شده و از حقیقتی فراتر محروم مانده است.

«حیفست دریغا که دَرِ صلح بهشتیم»

افسوس که راه رسیدن به آرامش و رهایی پیش روی ماست، اما در بند مادیات و گرفتاری‌های دنیا می‌مانیم.

در مجموع، بیت رو می‌توان حسرتی دانست بر حال انسان که در میان محدودیت‌های زندگی مادی گرفتار شده، درحالی‌که امکان رسیدن به آرامش و رهایی معنوی رو داره.

عباس منصوری در ‫۵ روز قبل، شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۷:۵۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۱:

ارز،ارزان،ارزنده،ارزش،ارزشمند از یک ریشه هستند و ریشه شان یکی است،ارزان اینجا به معنای ارزنده هست

عباس منصوری در ‫۵ روز قبل، شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۷:۰۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۱:

می گوید آن رباب که مردم ز انتظار 

دست و کنار و زخمه عثمانم آرزوست.

من هم رباب عشقم و عشقم ربابی است،

آن لطفهای زخمه رحمانم آرزوست.

عثمان،شهاب الدین عثمان،مطرب مجالس سماع مولانا بوده است.زخمه،ضربه ای هست که به تارهای رباب زده میشه.

من رباب عشقم و عشقم،رباب گونه هست و آرزوی لطفهای خداوند رحمان رو دارم که مانند زخمه رباب من رو به صدا در بیاره 

مهرو عباسی در ‫۵ روز قبل، شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۳:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۲:

خلوتِ دل نیست جایِ صحبتِ ...

اضداد؟

ساسان زند مقدم در ‫۵ روز قبل، شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۵۷ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » ترجیعات » شمارهٔ ۲ (که همه اوست هر چه هست یقین - جان و جانان و دلبر و دل و دین):

از صفای می و لطافت جام

 

در هم آمیخت رنگ جام و مدام

 

همه جام است و نیست گویی می

 

یا مدام است و نیست گویی جام   

 

در اینجا عراقی ابیات صاحب بن عباد را به فارسی ترجمه کرده است: 

 

رقَّ الزجاجُ وَرَقَّت الخمرُ    وَتشابها فَتَشاکل الأَمرُ

 

فَکَأَنَّما خمرٌ وَلا قَدحٌ           وَکَأَنَّما قَدحٌ وَلا خمرُ

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۵ روز قبل، جمعه ۱۷ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۴۹ در پاسخ به آدام دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۰:

صحیح است

 

بزرگمهر در ‫۵ روز قبل، جمعه ۱۷ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۰۶ در پاسخ به میاحیان دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۰:

حالت خوبه! دوست عزیز؟

تورج توجی در ‫۵ روز قبل، جمعه ۱۷ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۹:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷:

پیوند به وبگاه بیرونی

شرح غزل ۳۷ بیت اول 

مدرس تورج توجی

تورج توجی در ‫۵ روز قبل، جمعه ۱۷ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۹:۴۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴:

پیوند به وبگاه بیرونی

شرح غزل ۳۷ 

مدرس تورج توجی

راحله در ‫۵ روز قبل، جمعه ۱۷ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۱۱ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۶۲ - مردن مریم و تعزیت‌نامهٔ شیرین به خسرو از راه باد افراه:

عجب جوابی داد به خسرو پرویز!

مرجان یادگار در ‫۵ روز قبل، جمعه ۱۷ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۵۹ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۵۷:

خوانش بانو عندلیب با متن غزل یکی نیست.

برمک در ‫۶ روز قبل، جمعه ۱۷ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۵۶ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۸:

پرواس. [ پ َرْ ] ( اِ ) پرداختن بود و هر که هرچه بساود گوید که بپرواسیدم. ( فرهنگ اسدی ). لمس باشد یعنی بسودن : دست بساویدن یعنی بسودن دست تا بدانند که نرمست یا درشت. ( اوبهی ). بساوش. ببساوش. مجش. رجوع به برمجیدن شود. پرماس. برماس. || ترس و بیم. ( برهان ). || فراغ. خلاص. نجات. ( برهان ). پرواز. رستگاری :
بعدل او بود از جور بدکنش رستن
بخیر او بود از شر این جهان پرواس.
ناصرخسرو

برمک در ‫۶ روز قبل، جمعه ۱۷ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۵۵ دربارهٔ مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۶۹ - مدح عبدالحمید بن احمد:

پرواس.   هر که هرچه بساود گوید که بپرواسیدم. ( فرهنگ اسدی ). لمس باشد یعنی بسودن : دست بساویدن یعنی بسودن دست تا بدانند که نرمست یا درشت. . بساوش. ببساوش. مجش. رجوع به برمجیدن شود. پرماس. برماس. || ترس و بیم. ( برهان ). || فراغ. خلاص. نجات. ( برهان ). . رستگاری :
بعدل او بود از جور بدکنش رستن
بخیر او بود از شر این جهان پرواس.
ناصرخسرو

برمک در ‫۶ روز قبل، جمعه ۱۷ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۴۴ دربارهٔ مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۶۹ - مدح عبدالحمید بن احمد:

این قافیه ها پارسی  بود در این شعر

در تو ای گنبد امید و هراس

گردش آس هست و گونه آس

سبز و خرم چو آسی اندر چشم

باز بر فرق تیزگرد چو آس

نه غلط می کنم تو داری تو

فعل الماس و گونه الماس

فلک سفله نحس گردد و سعد

خوشه عمر دانه دارد و داس

مژه بر پلکم ار شود پیکان

موی بر فرقم ار شود سرپاس

نایدم باک از آنکه ایمن کرد

تن و جان من از امید و هراس

تیر وهم تو کز کمان بجهد

نجم برجیس باشدش برجاس

تیغ رایت خرد سپر نکند

گرچه چرخ فلک شود پرواس

روز چون عندلیب نالم زار

همه شب چون خروس دارم پاس

کرد گردون ز توزی و دیبا

کسوت و فرش من به شال و پلاس

جز سپاس تو نیست بر سر من

آفریننده را هزار سپاس

بشنوم نیک و بد ببینم راست

منم امروز مانده در فرناس

تو شناسی همی که شعر مرا

نشناسد تمام شعر شناس

بر زر مدح نفکنم حملان

دیبه نظم را نبافم لاس

فرق کن فرق کن خداوندا

گوهر از سنگ و دیبه از کرباس

مادح خویش را به عدل ببین

بنده خویش را به حق بشناس

متنبی نکو همی گوید

باز دانند فربهی ز آماس

ماه را تا بدل شود هر ماه

شکل سیمین سپر به زرین داس

صدرا رحمتی در ‫۶ روز قبل، جمعه ۱۷ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۵۲ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۱۷۸ - در مدح و نصیحت:

نیک‌اختران نصیحت سعدی کنند گوش

گر بشنوی سبق بری از سَعداختران

خوش‌بختان به پند سعدی گوش می‌دهند؛ تو هم اگر پند او را بشنوی و به آن عمل کنی، از خوش‌بختان نیز پیشی می‌گیری.

۱
…
۳
۴
۵
۶
۷
…
۵۸۱۸