ابراهیم احمدی در ۶ روز قبل، جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۱۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۳:
این غزل، حکایتِ گذر انسان از «خود» به «دوست» است؛ سفری که در آن، بزرگترین حجاب نه گناه، بلکه همان «من»ی است که میخواهد هم عاشق باشد و هم خویشتن را حفظ کند. سعدی در اینجا «پرهیز» را در برابر «عشق» مینشاند؛ زیرا پرهیز، در عمیقترین معنای خود، ترسِ نفس از فرو ریختن حصارهای خویش است. عاشق اما کسی است که از این حصار عبور میکند و خویش را به حقیقت میسپارد؛ نه از سرِ بیاختیاری، بلکه از سرِ شهودِ اینکه آنچه از دست میدهد، خودِ حقیقی او نیست، بلکه صورتِ محدودی از خویشتن است.
«روندگانِ مقیم» راز عجیبی در خود دارد: سالک در ظاهر در حرکت است، اما در باطن به مقصد رسیده است؛ قدمها میروند، اما دل در کوی دوست مقیم است. چنین انسانی دیگر بلا را دشمن نمیبیند، زیرا میفهمد که گاه درد، زبانِ خاموشِ تربیت است و «جورِ دوست» چکشی است که بتِ خودپرستی را میشکند. از همینجاست که «دستِ طلب» دیگر به هر دری دراز نمیشود؛ وقتی دامن دوست را رها کنی، در حقیقت آخرین تکیهگاه معنایی خود را از دست دادهای.
«می» در این جهان، شرابِ مادی نیست؛ نمادِ مستی از حضور حقیقت است. «میفروش» نیز کسی است که جامِ بیداری میدهد؛ جامی که عقلِ حسابگر را موقتاً خاموش میکند تا چشمِ دل سخن بگوید. از همین رو سعدی میان «نیکنامی» و «مستی» فاصله میگذارد: آنکس که هنوز اسیر نگاه خلق است، نمیتواند به تمامی در نگاه دوست محو شود. چرا که خلق، چهره میخواهند و حق، دل.
و سرانجام، شعر به «رضا» میرسد؛ مرتبهای که در آن عاشق دیگر با محبوب مناقشه نمیکند. اگر عالم بر او بشورد، باکی نیست؛ زیرا درون او با حقیقت آشتی کرده است. این همان نقطهای است که «خونِ ریختهشده» نیز حلال میشود: زیرا در منطق عشق، هرچه از محبوب رسد، حتی اگر درد باشد، میتواند پلی به سوی فنا و تولدی تازه باشد. در پایان، سعدی انسان را به آستانی میبرد که در آن عجز، شکست نیست؛ «عجز» یعنی فهمیدنِ عظمت حقیقت، و «رضا» یعنی آرام گرفتن در آغوش همان حقیقت. اینجاست که عاشق دیگر نمیپرسد «چرا؟»؛ فقط میگوید: «تو باش؛ جهان هرچه میخواهد، باشد.»
سیدمحمد جهانشاهی در ۶ روز قبل، جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۰۴ در پاسخ به ارشک دادور دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۲:
احسنت صحیح است
نیما رحمتی نژاد در ۶ روز قبل، جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۰۳ دربارهٔ کوهی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۵:
انفکار چیست؟
علی میراحمدی در ۶ روز قبل، جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۰۲ دربارهٔ جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۵۰۹:
صاحب فصوص همان ابن عربی است و کتابش «فصوص الحکم» که هر«فص»را به پیامبری اختصاص داده است
گویا جامی یکی از شارحان این کتاب نیز بوده است
علی میراحمدی در ۶ روز قبل، جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۵۸ دربارهٔ جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۴۳۱:
غزل خوبی است اما قافیه «لذیذ»چنذان لذیذ نیست!
به هر حال شاعر کار را در آورده
علی میراحمدی در ۶ روز قبل، جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۵۳ دربارهٔ جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۳:
بسیار عالیست این غزل
علی میراحمدی در ۶ روز قبل، جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۵۱ دربارهٔ جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۲:
در همان شیوه غزل قبل طبع آزمایی کرده و خراب کرده است!
علی میراحمدی در ۶ روز قبل، جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۴۷ دربارهٔ جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۱:
هر چند مضامین تکراری است ولی شاعر توانسته بیان تازه ای در کار کند
زبان بیت اول و دوم طوری است که گویا از شاعران هم عصر ماست و این خوب است؛زیرا بیان نسبت به بیان شاعران گذشته جامی کمی نوتر شده است
علی میراحمدی در ۶ روز قبل، جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۴۳ دربارهٔ جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۳۸۶:
غزل زیبا و یکدستی است
علی میراحمدی در ۶ روز قبل، جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۳۴ دربارهٔ جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۲:
نزدیک به سبک هندی است این بیت
علی میراحمدی در ۶ روز قبل، جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۳۰ دربارهٔ جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۳۲:
باز همان دعوای نخ نما شده شیخ و رند
تکرار مکررات
علی میراحمدی در ۶ روز قبل، جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۲۹ دربارهٔ جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۲۸:
یعنی چه؟!!
چقدر بی معنا
علی میراحمدی در ۶ روز قبل، جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۲۷ دربارهٔ جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۱۶:
درین غزل این بیت بسیار خواندنی است و باقی لطفی ندارد
علی میراحمدی در ۶ روز قبل، جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۴۷ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۳۵ - در مدح قاضی حمیدالدین:
انوری توانایی سرودن اشعار ساده و در عین حال هنرمندانه را دارد اما درین قطعه خبری از سادگی سخن نیست و طبعا شعر او نیز ازین پیچیدگی زبانی آسیب دیده است
شاید چون مخاطبش یکی از مشایخ روزگار بوده سعی کرده از کلمات و اصطلاحات دشوار یا عربی استفاده کند
بدون شک انوری در سرودن اشعار خود نوع مخاطب را هم در نظر میگرفته است
به هر حال قطعه ای است که نه شاعرانه است و نه زیرکانه و ساده و هنرمندانه هم نیست
بزرگمهر در ۶ روز قبل، جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۴۸ در پاسخ به امین کیخا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۴:
محقق عزیز و کوشا، کشف شما مبارک است ولی لزوما منظور حافظ آن نیست.
بام یکی از وجوه منزلی امن است و بام آن راه به آسمان دارد که به عادت نزولات همه از آن جهت میبارد و دریافت میشود و نزولات الهی هم از نور است و بارش آن فروغ به بام کنایه از ساکن آن مکان است و ربطی به نور النور شاید نداشته باشد بحث های زبانشناسی شما را دوست دارم ، ولی گمان ندارم حافظ در این اندیشهها بوده باشد.
دکتر صحافیان در ۷ روز قبل، جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۵۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۹:
سالیان زیادی از سلوک و مذهب رندان وارسته پیروی کردم، تا عقل کلی فتوا داد که خواستههایم را زندانی کنم(ایهام به وادی فقر)
۲- خود به پیشگاه سیمرغ(حضرت حق) نرسیدم بلکه این مرحله دشوار را با همراهی پرنده سلیمان یعنی هدهد(ایهام به موهبت حق و نقش پیر) پیمودم.
۳- اکنون ای گنجینه وفا و زیبایی، بر دل زخمی عاشقم سایه موهبتی بیفکن، که من خانه دل را برای تو ویران کردهام(خانلری: گنج مراد- آبادانی پس از ویرانی کامل اشاره به وادی فقر و فنا- ایهام به شکستن قلب)
۴- توبه کردم که بوسه بر لبان ساقی شرابم(آورنده حال خوش)نزنم ولی اکنون سخت پشیمانم که چرا گوش به سخنان ابلهانه دادم.
۵- بهره و مراد خویش را در غیر آنچه معمول و معروف است بجوی(موهبت حق از جایی است که تصور نمیکنی)چرا که من این خاطر مجموع و آسودگی خاطر را از زلف پریشان یار به دست آوردم(خانلری: از خلاف آمد عادت)
۶-آری اختیار زهد و پارسایی، یا مستی و مخموری در دست من و تو نیست آنچه سلطان ازلی خواسته است آن را انجام میدهم.
۷- و از لطف ازلی او بهشت را طمع دارم، هر چند فراوان خدمتگزاری میخانه کردهام(تسلیم در برابر خواست خداوند در همه چیز حتی هدایت و گمراهی)
۸- اکنون که در زمان پیری همنشینی با یوسف التیامم میدهد، به خاطر شکیبایی در کلبه اندوههای فراق است.
۹- و چون حافظ سحرخیزی و آشتیجویی با جهان را از پادشاهی انس با قرآن یافتهام(خانلری: هبچ حافظ نکند در خم محراب فلک/ این تنعم که من از دولت قرآن کردم)
۱۰- اگر در مجلس غزلسرایان صدرنشین و سرآمد هستم، جای تعجب نیست چون سالها خدمتگزار صاحب دیوان یعنی وزیر بزرگ بودهام(ایهام: صاحب دیوان یعنی خداوند با توجه به لسان الغیب بودن حافظ)
آرامش و پرواز روح
نیما در ۷ روز قبل، جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۰۶:۵۹ در پاسخ به امیر دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۲:
با اینکه ۱۰ سال پیش پرسیده شده، ولی:
نَک مخفف "اینک" یعنی حالا، اکنون و فرامُشتی همون فراموشی هست
حسین مویدی در ۷ روز قبل، پنجشنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۵۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۷:
نستود ازنامهای آورده شده در شاهنامه درست است
فاطمه آزموده در ۷ روز قبل، پنجشنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۴۳ دربارهٔ صغیر اصفهانی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۶۵ - حکایت:
به نظر در مصرع دوم از بیت سوم کلمه «غاز» به جای کلمه«راز» بایستی نوشته شود:
«عقد گوهر ز درج غاز آورد»
به معنای به چنگ آوردن گردنبند گوهری از صندوقچه یک جنگجو (استعاره از اینکه فهمیدن این نکته ظریف و پر معنا همچون دسترسی به صندوقچه یک جنگجو که بسیار محافظت شده است و به دست آوردن غنایم از آن، کار بسیار دشواری است)
سیدمحمد جهانشاهی در ۶ روز قبل، جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۱۰ دربارهٔ کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۷۴۱: