Z Abedi در ۳ روز قبل، یکشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۳۵ دربارهٔ سعدی » گلستان » دیباچه:
عیش: زندگی کردن
برگ عیش: اسباب و لوازم زندگی
Z Abedi در ۳ روز قبل، یکشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۳۳ دربارهٔ سعدی » گلستان » دیباچه:
غدار: املایی/ بی وفا
Z Abedi در ۳ روز قبل، یکشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۳۲ دربارهٔ سعدی » گلستان » دیباچه:
هوس پختن: هوس کردن
به سر نبرد کسی: کسی به پایان نرسانید
Z Abedi در ۳ روز قبل، یکشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۳۱ دربارهٔ سعدی » گلستان » دیباچه:
عمارتی رو ساخت: خانه جدیدی ساخت
به دیگری پرداخت: به دیگری واگذار کرد
عمارت از نظر املایی مهم
Z Abedi در ۳ روز قبل، یکشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۳۱ دربارهٔ سعدی » گلستان » دیباچه:
رحیل: کوچ کردن
سبیل: ادامه سفر
Z Abedi در ۳ روز قبل، یکشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۲۹ دربارهٔ سعدی » گلستان » دیباچه:
کوس: طبل
کوس رهلت: طبل کوچ کردن
مگر: شاید
دریابی: غنیمت بشماری
کار نساخت: آماده نشد
Z Abedi در ۳ روز قبل، یکشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۲۵ دربارهٔ سعدی » گلستان » دیباچه:
سنگ سراچه: سنگ کوچک
سراچه: خانه کوچک
سعدی دل خود رو تشبیه کرده به سراچه
می سفتم: سوراخ می کردم
دیده: اشک
Z Abedi در ۳ روز قبل، یکشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۱۹ دربارهٔ سعدی » گلستان » دیباچه:
یا رب: پروردگارا
فتنه: آشوب
امیررضا ایزدپناهی در ۳ روز قبل، یکشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۳۲ دربارهٔ حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۳۲:
بین ابیات ۳ و ۴ یک بیت جاافتاده است: دستم ز جام باده نباشد دمی تهی / تا دست روزگار گلو نفشرد مرا
بابک چندم در ۳ روز قبل، یکشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۳:۲۲ در پاسخ به علیرضا قربانی دربارهٔ سعدی » بوستان » در نیایش خداوند » بخش ۲ - فی نعت سید المرسلین علیه الصلوة و السلام:
جهت اطلاع داداشِ سعدی
و در مورد این دست توصیه های گهربار:
"همچنین اگر بیت را با سواد ادبی بخوانی مشکلی ندارد"...
عرض شود که:
" راجع به" و نه " راجب"...
نیکنام شاهین در ۳ روز قبل، یکشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۲:۰۷ در پاسخ به آ.ک دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۲:
چون این شعر یک غزل مذیل است. در غزلهای مذیل شاعر مثل قصیده چند بیت دربارهٔ مدح سلطان یا وزیر گوید. یعنی غزل مذیل گونه ای قطعه است که عبارت است از نسیب و تخلص و چند بیت مدح.
استاد میراحمدی در ۳ روز قبل، شنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷:
رضا، به داده بده و ز جبین گره بگشای
که جهان بر مدار مراد ما نگردد و فلک بر وفق کام ما نپاید.
نه هر گره به سرانگشت تدبیر گشوده شود، نه هر درِ بسته به کلید تمنا گشاید
ما را نه بر گردش ایام اختیاری است و نه بر حکم قضا اعتباری
پس چه سود از ملامت روزگار و چه حاصل از شکایت لیل و نهار؟
چون دست تقدیر عنان اختیار ربوده است، بهتر آن است که با رضا سر کنیم و با صبر به سر بریم
که تلخی صبر، عاقبت به شیرینی ظفر رسد و شام محنت، سرانجام به صبح فرج بدل شود.
انشالله
محمد افضلی در ۳ روز قبل، شنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۳۲ در پاسخ به کایسا دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷۳:
مشکل یا هنر بیدل این است که ساختار نحوی را گاهی جدی نمیگیرد. بیت از نظر قواعد دستور زبان رسمی، لغزش/حذف نحوی دارد و بدون بازسازی ذهنیِ حرف «را» (یا حرف اضافهٔ «از»)، ساختار جملهشناختی مصرع اول کامل و شفاف نیست.
جابهجایی نقش فاعل و مفعول (شیوهٔ سبک هندی)
در تصویرسازی بیدل، «شمشیر استغنا» آنقدر پاک و صیقلی است که خودِ شمشیر، غبار و کدورت را از خود میچیند (میزداید). در این حالت:
فاعل: جوهر شمشیر استغنا
مفعول: کدورت ساختار درست جملهای باید چنین باشد:
تا جوهرِ شمشیرِ استغنا، کدورت را نچیند...
اما بیدل جای فاعل و مفعول را تعویض کرده و «را»ی مفعولی را نیز حذف کرده است.
چرا بیدل دست به چنین ساختاری زده است؟
در سبک هندی، بهویژه در شعر بیدل دهلوی، اینگونه خروجها از استانداردهای دستوری چند علت مشخص دارد:
1. تنگنای وزن و عروض: وزن شعر (بحر رمل مثمن مخبون محذوف: فاعلاتن فعلااتن فعلااتن فعلن) گنجایش افزودن هجای اضافه برای «را» یا «از» را نداشته است.
2. تصرفات خاص سبک هندی در افعال: در زبان بیدل، فعل «چیدن» گاه به معنای «زدودن»، «برداشتن» یا «منع کردن» به کار میرود و نحوِ همراه با آن دچار فشردهسازی و جابهجایی ارکان میشود.
3. حذف نشانهها به ضرورت ایجاز (حذف بهقرینهٔ معنوی): بیدل اتکای زیادی بر ذهنیت خواننده دارد و حروف نشانه مانند «را» و حروف اضافه مانند «از/بر» را بهوفور حذف میکند.
دقیقاً مشکل در همین مورد اخیر است. بیدل از خواننده شعر فهمی را توقع دارد که کوه و کوتل را پیموده باشد و از ایجاز به تفصیل برسد.
حمزه علیدادی در ۳ روز قبل، شنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۰۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۵۶ - حکایت آن مهمان کی زن خداوند خانه گفت کی باران فرو گرفت و مهمان در گردن ما ماند:
بستر ما را بگستر سوی در
بهر مهمان گستر آن سوی دگر
وزن مصرع دوم با مصرع اول و کل شهر جور در نمیاد. به نظر من حرف «ش» به گستر اضافه بشه درست میشه.
بستر ما را بگستر سوی در
بهر مهمان گسترش سوی دگر
یا «گستر» به «آن» بچسبه.
بستر ما را بگستر سوی در
بهر مهمان گستران سوی دگر
البته در نسخهی نیکلسون هم نوشته «گستر آن».
استاد میراحمدی در ۳ روز قبل، شنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۵۳ در پاسخ به حکیم دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۶۵۴:
با آن چه کنی که نفس کافر داری
صحیح تر است (برداشت دوم شما)
آن برمیگردد به نفس کافر و تاکید بر آن است
اصل گرفتاری ،نفس است
حکیم در ۳ روز قبل، شنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۲۵ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۶۵۴:
دوستان در مصراع " با ان چه کنی که نفس کافر داری"
تاکید با آن چه کنی بر کدام قسمت است آیا بر نفس کافر داشتن تاکید میکند یا بر هزار مصحف حفظ بودن
یعنی آیا شعر این قابلیت را دارد که بگوییم
گیرم که هزار مصحف از بر باشی ... با آن چه کنی؟ که نفس کافر داری
یا اینکه باید اینطور خوانده شود که
با آن چه کنی که نفس کافر داری
سیدمحمد جهانشاهی در ۴ روز قبل، شنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۰۸ در پاسخ به شهریار70 دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۹:
حافظ احمد شاملو ، حافظ شیرازی نمی باشد
استاد میراحمدی در ۴ روز قبل، شنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱:
تا تویی، حجابِ راهی
تا منی، اسیرِ گناهی.
از خویش بگذر تا به دوست رسی...
از خود تهی شو که به او پیوستی
استاد میراحمدی در ۴ روز قبل، شنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱:
پادشاهی بیعشق، فرمانروایی بر سرزمینی خاموش است و گدایی در کوی محبوب، اقامت در قلمرو جاودانگی.
مگر نه آن است که ارزش عشق، نه به آنچه از جانان میستانیم، بلکه به آن است که در راه او از خویشتن میگذریم؟
پس گدایی در جانان را به سلطنت مفروش؛
Z Abedi در ۳ روز قبل، یکشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۳۶ دربارهٔ سعدی » گلستان » دیباچه: