گنجور

حاشیه‌ها

ملک آرشی در ‫۵ روز قبل، شنبه ۱۱ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۱:۴۳ در پاسخ به پیمان اولادی دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۶:

یکم برو غزلیات سعدی و حافظ و خمسه نظامی و صائب بخوون. خود خیام هم خودش رو شاعر نمی‌دونست، چندتا رباعیه تنها، همین و بس!

 

مهرداد . در ‫۵ روز قبل، شنبه ۱۱ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۱:۲۸ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۰۵:

مصرع اول بیت سوم چه معنی دارد؟

گردآفرید در ‫۵ روز قبل، شنبه ۱۱ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۴۶ در پاسخ به جهن یزداد دربارهٔ سعدی » مواعظ » مثلثات:

 پهلوی شیرازی نداریم که! پهلوی صفتی بوده برای زبان‌هایی که:

۱) برای مناطق پهله بودن مانند همون پنج منطقه.

۲)زبان پارسی ساسانیان پس از اسلام هم پهلوی خونده میشه. 

 

به این زبان میگن شیرازی قدیم old shirazi که زیرمجموعه زبان پارسی هست. میتونید تو سایت گلاتولوگ دسته بندیشو ببینید. 

پهلوی اون پنچ منطقه منظور زبان‌های مادی-پارتی هست. این شیرازی قدیم پارسی هست. پهلوی در اصل نام زبان پارتی بوده پس از اسلام به پارسی میانه ( پارسی ساسانیان ) هم پهلوی گفتن و اینجوری درهم امیخته شده. این زبان نامش شیرازی کهن/قدیم هست که تو گلاتلاگ زیرشاخه زبان پارسیه کنار گویش امروزی شیرازی و کازر‌ونی و بندری و ....

گردآفرید در ‫۵ روز قبل، شنبه ۱۱ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۲۷ در پاسخ به شهرام فرزانه فر دربارهٔ سعدی » مواعظ » مثلثات:

خیر، شیرازی قدیم هست که گویشی از پارسیست.

فهلوی برای مناطق اذربایجان و ری و همدان و اصفهان اینا بوده نه سرزمین پارس ( که میشه فارس، بوشهر، هرمزگان امروزی ) 

علیرضا آرام در ‫۵ روز قبل، جمعه ۱۰ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۲۸ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۹۵:

عجب غزل وحشتناکی...

علیرضا آرام در ‫۵ روز قبل، جمعه ۱۰ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۲۸ در پاسخ به مريم دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۹۵:

پاسخ برمیگردد به بیت پیشین:

جان دادم و خاک سر کوی تو نگشتم.

می‌گوید در بحث وفاداری تو بی‌وفایی کردی،

فکر کردی برنده شدی و مرا شکست دادی و نفهمیدی که همین شکستی که من داشتم و پیش تو مردم، برد بود.

 

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۵ روز قبل، جمعه ۱۰ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۱۸ در پاسخ به مبین دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۳۳:

در دیوان شمس تبریزی به اهتمام استاد بدیع الزمان فروزنفر هم معدود غزلیاتی یافت می گرد که انتساب آنها به مولانا محل تردید جدی است یکی از آن غزلیات  هم احتمالا همین غزل ضعیف باشد

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۵ روز قبل، جمعه ۱۰ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۳۳:

ترک در شعر فارسی به معنای زیباروی است و متضاد آن هندو است به مقاله ی ارجمند خانم آن ماری شیمل در این موضوع رجوع بنمایید

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۵ روز قبل، جمعه ۱۰ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۴۸ در پاسخ به حمید دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۳۳:

در زبان ترکی آذری می گویند دیش دور یعنی  آرام باش

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۵ روز قبل، جمعه ۱۰ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۴۶ در پاسخ به شاهین دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۳۳:

مولانا ترک تبار نبوده است در زمان مولانا زبان ترکی سلجوقیان روم ، زبانی ناپخته و خام بوده است به اشعار یونس امره معاصر مولانا رجوع نمایید وی آن زبان را یاد نگرفته بود اگر یاد گرفته بود اشعاری به آن زبان هم می سرود 

همایون در ‫۵ روز قبل، جمعه ۱۰ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۵۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۴۱:

گویی همین او است که پس از دیدار با شمس بر جلال‌دین پدیدار میشود و امروز مگسان را از گرد شیرینی می‌پراکند فردا بازان را به پرواز در می‌آوزد و رستم ها را روانه میدان میکند 

همایون در ‫۵ روز قبل، جمعه ۱۰ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۳۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۸۲:

غزلی همایون و شگفت از دریافت زمان، شاید آدمی در این جهان آمده‌است تا چنین غزلی بگوید و بشنود

 زیباتر از این نمیتوان گفت که ما اینجا چه می‌کنیم و زمان و جهان در ما چه میکند 

Fateme Zandi در ‫۵ روز قبل، جمعه ۱۰ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۴۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۶۹ - حکمت ویران شدن تن به مرگ:

به نام حضرت دوست 

شرح ابیات 

استاد ارجمند آقای کریم زمانی 

 

 3535

من چو آدم ، بودم اول حبسِ کرب / پُر شد اکنون نسلِ جانم شرق و غرب

من نیز ابتدا مانندِ حضرت آدم (ع) اسیرِ اندوه و غصه بودم امّا اکنون روحم شرق و غرب را آکنده است . ( کرب = اندوه ، دلگیر شدن ) [ اندوهِ آدم (ع) وقتی آغاز شد که از جنة المأوی و بهشت برین به دار مِحنت و بلای این دنیا هبوط کرد . مصراعِ دوم این نکتۀ دقیقِ عرفانی را می گوید که : هرگاه روح به کمالِ تجرّدِ خود می رسد . میل به عالمِ دیگر می کند . یعنی تعلّقِ روح به بدن برای نیل به مقامات و مراتبِ عالیه است و تعلقِ آن از نوعِ تعلقِ تدبیری و تکمیلی است . بلال نیز می گوید : روحم به قدری کمال یافته و رشد کرده که این جهان ، گنجایش آن را ندارد . ]

 

بیت 3536

من گدا بودم در این خانۀ چو چاه / شاه گشتم ، قصر باید بهرِ شاه

بلال دوباره گفت : من در این خانۀ جسم که مانندِ چاه تنگ و تاریک است فقیرانه می زیستم امّا اینک با عنایتِ ریّانی ، شاهِ معنوی شده ام و شاه نیز قصری بزرگ لازم دارد . پس روحِ با کمال من اینک نمی تواند جسمِ حقیر مرا تحمّل کند .

 

بیت 3537

قصرها خود مر شَهان را مَأنس است / مُرده را خانه و ، مکان گوری بس است

شاهانِ حقیقی و امیران عرصۀ معنویت محلِ آرامش و اُنس شان ، قصرهای معنوی است . امّا مُرده دلان دنیا ، همین ابدان و خانه های حقیرشان کافی است .

 

بیت 3538

انبیا را تنگ آمد این جهان / چون شَهان ، رفتند اندر لامکان

این دنیا واقعاََ برای پیامبران تنگ بود ، از اینرو آنها شاهانه به عالَمِ مجرّدات رهسپار شدند .

 

بیت 3539

مُردگان را این جهان بنمود فر / ظاهرش زَفت و ، به معنی تنگ بر

این دنیا که ظاهری فراخ و باطنی بس تنگ دارد . برای مرده دلان ، شکوه و جلالی خاص دارد . یعنی شیفتگانِ دنیا ، دنیای مادّی را بس شکوهمند می یابند .

 

بیت 3540

گر نبودی تنگ ، این افغان ز چیست ؟ / چون دو تا شد هر که در وی بیش زیست ؟

اگر سرای دنیا واقعاََ تنگ و حقیر نیست ، پس این همه ناله و شیونِ مردم برای چیست ؟ چرا هر کس که در این دنیا زیاد عمر می کند ، خمیده قامت و پژمرده حال می شود ؟ برای اینکه دنیا آنقدر تنگ است که همه را لوله می کند . [ اشاره است به آیه 68 سورۀ یس « و هر که را که عمرِ دراز دهیم به قهقرا بریمش ، آیا اندیشه نمی کنید ؟ » ]

 

بیت 3541

در زمانِ خواب چون آزاد شد / ز آن مکان ، بنگر که جان چون شاه شد ؟

اگر واقعاََ این دنیا تنگ و حقیر نیست . پس چرا انسان در عالمِ رویا از کمندِ درد و رنج خلاص می شود . تو نگاه کن به اینکه روح در رویا چگونه شادمان می شود .

 

بیت 3542

ظالم از ظلمِ طبیعت باز رست / مردِ زندانی ز فکرِ حبس جَست

در خواب ، ستمگر از خویِ ستمگری می رهد و آدمِ زندانی از اندیشۀ زندان خلاص می شود . [ مضمون دو بیت اخیر در ابیات 388 تا 391 دفتر اوّل آمده است . ]

 

بیت 3543

این زمین و آسمانِ بس فَراخ / سخت تنگ آمد به هنگامِ مُناخ

این زمین و آسمانِ بسیار وسیع ، در عالمِ رویا ، بسیار تنگ می گردد . [ مُناخ = محلی که شتر را می خوابانند ، در اینجا استعاره از خواب و رویاست ]

 

بیت 3544

چشم بند آمد فراخ و ، سخت تنگ / خندۀ او گریه ، فخرش جمله ننگ

فراخی و وسعت این دنیا افسونی بیش نیست . در حالی که این دنیا ذاتاََ تنگ است . و اگر به حقیقتِ دنیا نگریسته شود ، خنده اش گریه و فخرش مایۀ ننگ و بدنامی است . [ چشم بند = افسونی که بدان چشم مردم را بندند ، پارچه ای که با آن چشم را بپوشانند

 

شرح جامع مثنوی معنوی – دفتر سوم – تالیف کریم زمانی – انتشارات اطلاعات

مفتون دشتی در ‫۵ روز قبل، جمعه ۱۰ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۸:۵۹ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۳۵:

در بیت دوم شاعر به صورتی بسیار ظریف برای چشم و بادام از آرایه‌ی تشبیه استفاده نموده است

محمدرضا کهربائی در ‫۶ روز قبل، جمعه ۱۰ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۳:۱۷ در پاسخ به محمد محمد دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » هرچه باداباد [۱۰۰-۷۴] » رباعی ۱۰۰:

باده در موضوع عرفان و تصوف اشاره به حالت وصل به او شدن و جدای از دنیا افتادن داره

حالا حکیمی مثل خیام وقتی توی این شعر از این کلمه استفاده می‌کنه میخواد بهمون بگه که به جایی رسیده که احساسات معنوی و سعی و شهودش داره با فکر به گذار از این دنیا دست و پنجه نرم می‌کنه و احساس وصال و بی تعلقیش به هیج چیز و هیچ کسی و هیچ جایی از این جهان توی شرایطی خاص در حال لغزش قرار میگیره 

 

امین نصر در ‫۶ روز قبل، جمعه ۱۰ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۳:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

غزل‌های حافظ در برنامه‌های گل‌ها و آوازهای قدیمی بارها اجرا شده و شنیدنشان با آواز، معنی بیت‌ها را یک‌جور دیگر روشن می‌کند. برای کسانی که دوست دارند این فضا را بشنوند، مجموعه‌ای از آثار گل‌ها و موسیقی سنتی را اینجا جمع کرده‌ایم: https://musicifa.com/k/col-golha (من در موزیکیفا کار می‌کنم.)

عباس جنت در ‫۶ روز قبل، جمعه ۱۰ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۲:۰۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۸:

بی ما همان وادی هفتم و فنای محض است ویا همان لا است که قبل از الله امده

مولانا می‌فرماید:

بروب از خویش این خانه ببین آن حس شاهانه /برو جاروب لا بستان که لا بس خانه روب آمد

 در جای دیگر می‌فرماید:

چون سلطنت الا خواهی بر لالا شو /جاروب ز لا بستان فراشی اشیاء کن

 منظور مولانا از این بیت این است که چون حرف لا که به معنی‌ نیستی‌ و فنا است پیش از الله قرار گرفته برای رسیدن به الله باید در خود فنا شوی.

 هیچ کس را تا نگردد او فنا /نیست ره در بارگاه کبریا

چیست معراج فلک این نیستی /عاشقان را مذهب و دین نیستی

و یا.

ما ز بالاییم و بالا می رویم /ما ز دریاییم و دریا می رویم

ما از آن جا و از این جا نیستیم / ما ز بی‌جاییم و بی‌جا می رویم

لااله اندر پی الالله است /همچو لا ما هم به الا می رویم

همچنین.

ور هستی تن لا شدی این نفس سربالا شدی/ بعد از تمامی لا شدن در وحدت الاستی

و یا.

تا نخوانی لا و الا الله را /در نیابی منهج این راه را

برمک در ‫۶ روز قبل، پنجشنبه ۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۵۳ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۴:

آفرین چه خوب اونرو به ترکی برگرداندی . من ترکی را  از قشقایی ها اموختم سپس  هم نگاهی به دگر گویشهای ان داشتم یک چیزی که بعدها دستگیرم شد این بود که زیانی که پارسی ازعربی دید و باعث شد  سیستم و دستگاه واهنگش نابود  و واژگانش فراموش بشود ترکی ان زیان را ندید برای همین برخلاف پارسی که قفل شد به اسانی میتوان در ان شعر گفت

امیر رحیمی در ‫۶ روز قبل، پنجشنبه ۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۵۲ دربارهٔ نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب الاسد و الثور » بخش ۷:

کانال کلیله در بله خونده و معنی کرده

محسن در ‫۶ روز قبل، پنجشنبه ۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۱۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴:

باشد که آن شاهِ حرون زان لطفِ از حدها برون منسوخ گرداند کنون آن رسم استغفار را....

در عرفان مولانا، گاهی انسان آن‌قدر درگیر «من خطاکارم، باید توبه کنم، باید جبران کنم» می‌شود که باز هم «من» در مرکز قرار می‌گیرد. اما اینجا عاشق آرزو می‌کند: آن لطفِ بی‌حد بیاید و حتی این «منِ طلبکارِ بخشش» را هم کنار بزند.

۱
…
۳
۴
۵
۶
۷
…
۵۸۱۳