گنجور

حاشیه‌ها

 

“زنخت” یا همان زنخدانت به معنی چانه‌ات درست است و نباید میان “ز” و “نخت” فاصله‌ای گذاشته‌شود

امیر در تاریخ ۲۹ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۰۰ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۷۰


شعوری در دل شعوری..
اراده ای در دل اراده ای…
“گذری در دل گذری”

نادر.. در تاریخ ۲۹ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۱۲:۵۱ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۷۹۳


جایی خواندم که تاکنون شعری بدین سوزناکی راجع به کربلا سروده نشده است

امپرور در تاریخ ۲۹ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۱۲:۱۴ دربارهٔ شمارهٔ ۱ : باز این چه شورش است که در خلق عالم است


وزن قصیده:
فعلاتن مفاعلن فعلن
بحر خفیف مسدس مخبون

پارسه در تاریخ ۲۹ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۱۰:۱۶ دربارهٔ شمارهٔ ۱۰ - وصف شب و ستارگان آسمان و ستایش علی الخاص


یعنی درک این مساله که مولانا از عشق صحبت میکند این اندازه دشوار است ؟!
آیا سودا را چیزی جز عشق میتوان فهمید و دید ؟!
نمونه ای از حافظ : چو عاشق میشدم گفتم که بردم گوهر مقصود. چه دانستم که این دریا چه موج خونفشان دارد

مولانا متاسفانه علی رغم عالمگیر شدنش، همچنان غریب است
فقط کافیست در اینترنت کمی به انگلیسی و فارسی جستجو کنید در مورد آن بزرگوار و غریبی و داستانها و افسانه ها را ببینید
در حدی که شعری با این درجه از وضوح که عشق کشتی دل را تکه تکه کرد را چیز دیگری ببینند

خاموش در تاریخ ۲۹ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۸:۴۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۸۵۵


با احترام در بیت دوم “ای پسر” نا متناسب با سطح اصلی سعر به نظر میرسد و عبارت ” شمسی ندانم یاقمر ” که در تصحیحی که آقای سیامک در بالا نقل کرده اند با سطح شعر و عبارت بعدی آن بسیار متناسب تر است اما بهرحال حتما تصحیحی که در آن ” پسر ” ذکر شده از اعتبار قابل قبولی برخوردار بوده ، اگر دوستان صاحبنظر در اینمورد توضیح و راهنمایی بفرمایند قطعا به درک صحیح تری کمک خواهد کرد .
سعید بهمنی ١٣٩٦/٤/٢٩

سعید بهمنی در تاریخ ۲۹ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۸:۰۸ دربارهٔ گزیدهٔ غزل ۶۰۷


هست خورشید فلک شمعی که پروانه اش مهست
تا چه پروانه بود کورا بود پر ماهتاب ؟

سعید اسکندری در تاریخ ۲۹ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۳:۴۶ دربارهٔ شمارهٔ ۴


شاه بیتی‌ست:
و گر عدوی وی اندر دو چشم شیر شود
دو دست مرگ در آید بچشم شیر چو خواب

سعید اسکندری در تاریخ ۲۹ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۳:۴۴ دربارهٔ شمارهٔ ۲


در باب بیت ۱۰
این بیت از قصیده‌ی معروف ازرقی از این نظر هم می‌تواند جالب توجه باشد که یادآور تصاویر فانتزی در فیلم های کارتونی کودکانه است.

سعید اسکندری در تاریخ ۲۹ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۳:۳۸ دربارهٔ شمارهٔ ۱۳


در قسمت - پاره پاره خاک را خون گرفت
تا عتیق و لعل ازو بیرون گرفت -
به جای عتیق عقیق هست

و در بیت زیرین آن

در سجودش روز و شب خورشید و ماه کرد پیشانی خود بر خاک راه

به جای کرد سوده میاد
و شکل بیت این طور میشه

در سجودش روز و شب خورشید و ماه سوده پیشانی خود بر خاک راه

حبیب‌الله در تاریخ ۲۹ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۱:۱۴ دربارهٔ حکایت عیاری که اسیر نان و نمک خورده را نکشت


شهادت امام صادق علیه السلام ازطرف من و خانواده محترم تسلیت عرض می کنم به گنجور یان.
بنده این رباعی را با دوستان به اشتراک گذاشتم وجمع این رباعی از ۳۶۵۴

khayatikamal@ در تاریخ ۲۹ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۰:۵۵ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۵۹۵


حسین گرامی
سپاس می گزارم ،
حدیث استادی ناگفته ماند.

بی سواد در تاریخ ۲۹ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۰:۳۹ دربارهٔ بخش ۳


درباره‌ی این رباعی در چهار مقاله‌ی عروضی حکایت جالبی آمده است. عروضی سمرقندی گوید: آل سلجوق همه شعردوست بودند اما هیچکس بشعردوستی تر از طغانشاه بن الب ارسلان نبود و محاورت و معاشرت او همه با شعرا بودو ندیمان او همه شعرا بودند چون امیر ابوعبداﷲ قرشی و ابوبکر ازرقی … مگر روزی امیر با احمد بدیهی نردمی باخت و نرد ده هزاری بپائین کشیده بود و امیر دو مهره در شش گاه داشت و احمد بدیهی دو مهره در یک گاه و ضرب امیر را بود احتیاطها کرد و بینداخت تا دوشش زند، دویک برآمد عظیم طیره شد و از طبع برفت و جای آن بود و آن غضب بدرجه ای کشید که هر ساعت دست بتیغ می کردو ندیمان چون برگ بر درخت همی لرزیدند که پادشاه بود و کودک بود و مقمور بچنان زخمی . ابوبکر ازرقی برخاست و بنزدیک مطربان شد و این دوبیتی بازخواند:

گر شاه دوشش خواست ، دویک زخم افتاد
تا ظن نبری که کعبتین داد نداد
آن زخم که کرد رأی شاهنشه یاد
در خدمت شاه روی بر خاک نهاد

بامنصور بایوسف در سنه ٔ تسع و خمسمائه (۵۰۹ هَ . ق .) که من بهرات افتادم مرا حکایت کرد که امیر طغانشاه بدین دوبیتی چنان با نشاط آمد و خوش طبع گشت که برچشمهای ازرقی بوسه داد و زر خواست پانصد دینار و دردهان او میکرد تا یک درست مانده بود و بنشاط اندر آمد و بخشش کرد سبب آن همه یک دوبیتی بود. ایزد تبارک و تعالی بر هر دو رحمت کناد. بمنه و کرمه . (چهارمقاله چ لیدن صص ۴۳ – ۴۴).

سعید اسکندری در تاریخ ۲۸ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۲۳:۵۵ دربارهٔ شمارهٔ ۲۶


بی سواد عزیز
http://www.bahrammoshiri.com/home/?page=video_archieve
این آدرس سایت آقای مشیری ست
روزهای ۴ شنبه شاهنامه خوانی دارد
شاد باشید

حسین در تاریخ ۲۸ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۲۳:۴۲ دربارهٔ بخش ۳


این قصیده‌ی مشهور در دیوان عثمان مختاری هم آمده است

سعید اسکندری در تاریخ ۲۸ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۲۳:۴۲ دربارهٔ شمارهٔ ۲۳


درست این بیت:
۱=چو شد مست و هنگام خواب آمدش
۲=دمی از نشستن شتاب آمدش
۱-چو مست شد و خواب سراغش آمد
۲-دمی چند از نشستن بلند شد.یعنی خیلی زودتر از روال بلند شد
فردوسی به ما میفهماند که رستم زود مست و خراب شده و اینکاره نبوده
اینگونه چسبیده خوانده میشود:چو شد مست و هنگام خواب آمدش دمی از نشستن شتاب آمدش
و در بیت بعد:

سزاوار او جای آرام و خواب
بیاراست و بنهاد مشک و گلاب

7 در تاریخ ۲۸ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۲۳:۴۱ دربارهٔ بخش ۳


بیت ۳۰ مغفر به اشتباه مغقر تایپ شده است

سعید اسکندری در تاریخ ۲۸ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۲۳:۳۵ دربارهٔ شمارهٔ ۱۳


ای بی سواد جان که ملامت کشیده ای
تا کار خود ز ابروی جانان گشوده ای
جای تو خالی است درین جام رفتگان
عمرت دراز باد ، که جانِ ستوده ای

حسین ۱ در تاریخ ۲۸ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۲۳:۲۱ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۲۱۲


جناب داریوش
این آقای بهرام مشیری کیست و استاد کدام دانشگاه است؟
با پوزش از تصدیع

بی سواد در تاریخ ۲۸ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۲۳:۱۵ دربارهٔ بخش ۳


درست این بیت چنانکه استاد بهرام مشیری گفته اند باید چنین باشد
چو شد مست و هنگام خواب آمدش
همی از نشستن شتاب آمدش (نادرست)

چو شد مست و هنگام خواب آمدش
سوی خواب از می شتاب آمدش (درست)

مصرع دوم بیت نخست که نادرست و بی معنیست و در بیت دوم میبینید که نوشیدن می در او باعث شتاب در خواب آمدن شده است که چم درستی دارد.
.

داریوش ابونصری در تاریخ ۲۸ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۲۲:۵۳ دربارهٔ بخش ۳


[۱] [۲] [۳] [۴] … [صفحهٔ آخر]