گنجور

حاشیه‌ها

 

با سلام و سپاس

به گمانم « کامگار » در مصرع آخر باید کامکار باشد،

خلیل در تاریخ ۷ اسفند ۱۳۹۹ ساعت ۱۰:۱۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۸۲


زین چاه تیره تا کی یک ربسمان کشیدن

در این قسمت ریسمان درست است ( که ربسمان نوشته شده )‌

میلاد فخر در تاریخ ۷ اسفند ۱۳۹۹ ساعت ۹:۲۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۴۸۲


با درود
در حد فاصل مسیر مواصلاتی شهرستان بروجن به لردگان ، منطقه صعب العبوری هست به نام ” گوشنگلی” که تعدادی از پژوهشگران موسیقی محلی ، از جمله هوشنگ جاوید ، معتقدند این نام مخفف و برگرفته از همین داستان آمدن لوریان از هند به خواهش بهرام گور و دستور شنگل هندی است . بعلاوه در جایی هم خوانده ام که خود کلمه ” لردگان” هم به معنی نوازندگان است که نیاز به تحقیق دارد .

مهدی سعیدی در تاریخ ۷ اسفند ۱۳۹۹ ساعت ۹:۲۲ دربارهٔ بخش ۴۵


دلی دارم که باشد جای جانان
مدام از دل بود ماوای جانان

دلی دارم چو آینه که دائم
در او بینم رخ زیبای جانان

سویدا نیست آن دل را که یک دم
نباشد خالی از سودای جانان

دلم را نیست پروای دل و جان
که ناپرواست از پروای جانان

درونی دارم از غوغای عالم
شده خالی پر از غوغای جانان

سری دارم که دارد سرفرازی
ز سر انداختن در پای جانان

بسان کشتی اندر انقلاب است
مدام از جنبش دریای جانان

دماغ جانان همیدارد معطر
نسیم زلف مشک آسای جانان

روان مغربی پر شور دارد
لب شیرین شکرخای جانان

بوراق در تاریخ ۷ اسفند ۱۳۹۹ ساعت ۸:۰۶ دربارهٔ شمارهٔ ۱۴۲


کو جذبه ای که باز ستاند مرا ز من
کو جرعه ای که تا کندم فارغ از من

کو باده ای که تا بخورم بیخبر شوم
از خویشتن که سخت ملولم ز خویشتن

کو آن عزیز مصر ملاحت که تا دهد
یک دم خلاص یوسف جان را از حبس تن

کو ساقی مؤید باقی که در ازل
بودی مدام نقل و میم زان لب و دهن

در حالتی چنین که منم دردمند عشق
درمان درد من نبود غیر دُرد دن

ای ساقی که مستی ارباب دل ز تست
از روی مرحمت نظری بر دلم فکن

چشمت به یک کرشمه تواند خلاص داد
چون من هزار خسته درون را از این فتن

مشکن دل شکسته مارا تو بیش از این
کو خود شکسته است از آن زلف پر شکن

در حلق جان مغربی انداز زلف را
اورا بدست خویش برار از چه ذقن

بوراق در تاریخ ۷ اسفند ۱۳۹۹ ساعت ۷:۲۱ دربارهٔ شمارهٔ ۱۴۱


نگران یعنی بیننده

سحر در تاریخ ۷ اسفند ۱۳۹۹ ساعت ۶:۲۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۶۵


درود و خدا یار همیشگی تان
در بیت آخر هیچ غلطی موجود نیست و بین تندی ، زندی ، نبدی و مرا هیچ تناقضی یافت نمیشود.
تن گونه ای استعاره است که در معنای خود تن هست اما با ویژگی زلف یار که تنیده میشود. پس تندی در مصراع اول رو به مخاطب یا معشوق است لذا معقول است دوم شخص باشد… راه دلم کم زندی بیانگر این است که با کمتر اسیر کردن من بوسیله تن همچون زلف تو ، راه دلم را به کمتر به سمت خودت مختوم میکنی.
و در آخر هم نبدی در معنای دوم شخص است و
مرا در معنای اصلی خود …با تشکر از همگی شما دانش دوستان

محسن در تاریخ ۷ اسفند ۱۳۹۹ ساعت ۵:۳۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۷


این بیت از نظر وزنى ایراد داری:
به گرد
خرمن تو جان ها چو مور و ملخ

فرامرز غفارى در تاریخ ۷ اسفند ۱۳۹۹ ساعت ۴:۲۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۷۴


بیت نهم غلط املایی دارد از را تز نوشتید . ممنون

ش شمس در تاریخ ۷ اسفند ۱۳۹۹ ساعت ۳:۴۵ دربارهٔ شمارهٔ ۶


سلام به همه من دیدم خیلی ها در حال بحث هستند که این شعر برای چه شخصیتی سروده شده البته من از همه شما عزیزان خیلی کوچکترم که بخواهم برای شما بزرگواران اظهار فیض و تفسیر کنم و فقط نظر خودم را میگویم
به نظرم کار اشتباهی است بر سر اینکه مقصود این شعر کیست جنجال به پا کنیم اینکه مقصود مولانا چه بوده که مجهول است و روز حساب معلوم میشود ولی هر کسی میتواند از این شعر برداشت خودش را داشته باشد و امیر بی گزند خودش را داشته باشد به نظرم این برای بسیاری از شعر های دیگه هم برقرار هست ولی نه همه شعر ها

انسان در تاریخ ۷ اسفند ۱۳۹۹ ساعت ۲:۲۲ دربارهٔ سی‌ام


خوب شد ملک‌الشعرای بهار مرد و مترو تهران رو ندید

مسعود در تاریخ ۷ اسفند ۱۳۹۹ ساعت ۱:۱۹ دربارهٔ شمارهٔ ۲۱۳ - ماجرای واگون


مگه شما عرفان میدونید که تقریباً خالیه حضرت والا

فلانی در تاریخ ۷ اسفند ۱۳۹۹ ساعت ۰:۵۱ دربارهٔ شمارهٔ ۲۰


چشمانت می گوید که لا ابروت می گوید نعم دوستان به دنبال تشبیه ظاهری می گردند و به خطا می روند بنده گمانم بر این است که چون چشمان تو به من جواب لا می دهند ابرو که کمان است و خونریز به من نعم می گوید و ترتیب کاملن درست است

امیر حسین در تاریخ ۷ اسفند ۱۳۹۹ ساعت ۰:۲۱ دربارهٔ غزل ۳۵۲


با درود

مصرع آخر را زنده یاد استاد بنان بجای “کم خویش” “بر خویش” خوانده است.
البته من با نظری دوستی که عنوان کردن ” خم خویش” بیشتر موافقم

اوستا در تاریخ ۶ اسفند ۱۳۹۹ ساعت ۲۲:۱۱ دربارهٔ غزل ۵۲۳


سلام به همه ی دوستداران علم و ادب
معنی بیت “هیون خواست…” چیست؟ و یک پیشنهاد اینکه ممکن است که معانی شعر ها رو هم بگذارید؟

مهسا در تاریخ ۶ اسفند ۱۳۹۹ ساعت ۲۲:۱۰ دربارهٔ بخش ۱۵


سلام.
گویا این رباعی، اینگونه بوده:

هر گه که تو نعل اسبِ یکران بندی
داغی دگرم بر دل حیران بندی
قربان شَوَمَت پیش، چو برگیری کیش
ور کیش برآیم، چو تو قربان بندی

امیدوارم مصحّحین و ارباب نظر، درستی یا نادرستی اش رو گوشزد کنن.

جعفر عسکری در تاریخ ۶ اسفند ۱۳۹۹ ساعت ۲۱:۵۹ دربارهٔ رباعی شمارۀ ۱۷۲


سلام.
حدس میزنم صورت صحیح این رباعی، این گونه است:

چون اسب به میدانِ طرب می‌تازی
از طبع لطیف، سِحرها می‌سازی
فرزین و شه و پیاده، فیل و رخ و اسب
خوب و سَره و طُرفه و خوش می‌بازی

جعفر عسکری در تاریخ ۶ اسفند ۱۳۹۹ ساعت ۲۱:۴۲ دربارهٔ رباعی شمارۀ ۱۷۴


صد درصد با بیگانه موافقم

ناشناس در تاریخ ۶ اسفند ۱۳۹۹ ساعت ۲۰:۵۱ دربارهٔ امروز و فردا


ممنون . کمی حوصله کنید و شرح بدید

آذر .خ معلم جغرافیا اراک در تاریخ ۶ اسفند ۱۳۹۹ ساعت ۲۰:۴۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۳


در بیت سوم بیدقی درست است
در بیت هستم به دل نیست بدل درست است
یعنی پیاده به وزیر بدل میشود

جاوید در تاریخ ۶ اسفند ۱۳۹۹ ساعت ۱۹:۳۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۰۰


[۱] [۲] [۳] [۴] … [صفحهٔ آخر]