ابراهیم احمدی در ۲ روز قبل، پنجشنبه ۲۲ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۴:
در این غزل، معشوق فقط یک انسان زیبارو نیست، بلکه میتوان او را رمزِ حقیقت مطلق و تجلی حق دانست و حافظ در زبان عشق از نسبتِ انسانِ محدود با آن حقیقت نامحدود سخن میگوید: «سنبل» و «زلف» نمادِ کثرت و حجاباند؛ یعنی حقیقت واحد وقتی در جهانِ پدیدارها آشکار میشود، خود را پشتِ پردههای گوناگون پنهان میکند، و بااینحال از میان همین پردهها نورش میتابد؛ ازاینرو «ماهِ خورشیدنمایش» خورشیدی است که در سحابِ زلف پنهان شده، یعنی حقیقت در عین حضور، از چشمِ عادی غایب است. «کشته شدن» حافظ نیز مرگِ نفس و منِ خودبنیاد در برابر این حقیقت است؛ اما معشوق حتی بر کشتۀ خویش درنگ نمیکند، زیرا راهِ حقیقت با شتابِ زمان و فنا سازگار است و نفس باید بمیرد تا حقیقت آشکار شود. اشکهای عاشق که «سرو» را آبیاری میکنند، نشان میدهند که رنج و فراق در عرفان صرفاً درد نیستند، بلکه آبِ حیاتِ روحاند: انسان از طریق همین سوختن و گریستن، وجودِ خشک و خودمحورش را به زندگی تازه میرساند. سپس حافظ یک وارونگی عمیق ایجاد میکند: آب حیات اگر بر لبِ دوست باشد، پس آنچه خضر در جستوجویش بود شاید چیزی جز سرابِ طلبِ ذهنی نباشد؛ یعنی حقیقتِ جاودانگی نه در بیرون، بلکه در مواجهه با حقیقتِ محبوب است. «چشم مخمور»، «ترک مست» و «کباب کردن جگر» نیز زبان نمادینِ نیروی عشق است که عقل و نفس را از میان میبرد؛ و در پایان، «خرابی» چشم معشوق معنای بسیار زیبایی پیدا میکند: چشم حقیقت به هر سو که بنگرد، جهانی را ویران میکند تا امکانِ بنای دیگری فراهم شود. بنابراین جانِ بیمار حافظ در انتظار «جواب» نیست؛ خودِ این بیماری، فراق و انتظار، بخشی از پاسخ است. کل غزل را میتوان چنین فهمید: انسان در جستوجوی حقیقتی است که همواره پشتِ پرده حضور دارد؛ عشق، حجابهای نفس و جهان را کنار میزند، اما بهای این کشف، سوختنِ «من» است؛ و هنگامی که منِ عاشق ویران شد، همان ویرانی میتواند محلِ ظهور حقیقت شود.
سیدمحمد جهانشاهی در ۲ روز قبل، پنجشنبه ۲۲ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۳۹ در پاسخ به مرتضی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۶:
صحیح است احسنت
علی میراحمدی در ۲ روز قبل، پنجشنبه ۲۲ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶:
رقیب دیو سیرت:دونالد ترامپ(ضحاک زرد)
شهاب ثاقب:موشکهای ایرانی
شگفت تفسیری است
علی میراحمدی در ۲ روز قبل، پنجشنبه ۲۲ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۳۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۹:
شاه بسیار باید ساده لوح باشد اگر تصور کند حافظ این ابیات را فقط در مدح او سروده است
مهتاب مسلمی در ۲ روز قبل، پنجشنبه ۲۲ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۱۴ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۶:
با سلام و احترام
بیت ۴۵ مصرع دوم اگرگفته شود
چو دیبا کنم، کاغذ دفتری را درست ترنیست
سیدمحمد جهانشاهی در ۲ روز قبل، پنجشنبه ۲۲ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۵۲ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۶:
چون تو نرسی به کس یقین است
الهام در ۲ روز قبل، پنجشنبه ۲۲ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۸:۴۱ در پاسخ به ودود صفا دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۷ - حکایت آن عاشق کی شب بیامد بر امید وعدهٔ معشوق بدان وثاقی کی اشارت کرده بود و بعضی از شب منتظر ماند و خوابش بربود معشوق آمد بهر انجاز وعده او را خفته یافت جیبش پر جوز کرد و او را خفته گذاشت و بازگشت:
سالک در مسیر نبایستی توقف کند و از سلوک دست بردارد به گمان آنکه به مقصد رسیده و در صدر است:
بینهایت حضرت است این بارگاه
صدر را بگذار، صدر توست راه
و
چون راه رفتنیست توقف هلاکت است
چونت قنق کند که بیا خرگه اندر آ؟
امین آب آذرسا در ۲ روز قبل، پنجشنبه ۲۲ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۵:۳۵ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » تصنیفها » مرغ سحر (در دستگاه ماهور):
درود. در بیت چهارم بند اول قافیه خراب است! از جناب بهار بعید بود.
«بلبل پربسته ز کنج قفس درآ / نغمهٔ آزادی نوع بشر سرا»
نیک میدانیم که در مصرع دوم تلفظ سرا به ضم سین است و نه فتح سین. اصلا اگر به فتح باشد معنایش عوض میشود. از طرفی درآ هم قطعا به فتح سین است.
برمک در ۲ روز قبل، پنجشنبه ۲۲ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۳:۵۲ در پاسخ به Ebra . دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اردشیر » بخش ۱۴:
اگر نسخه های شاهنامه و دیگر کتابهای کهن را میشناختید و میدیدید چگونه هردن. پارسی را به لغت ابوجهل زورچپان میآکندند میدانستید چه میگویم
نسخه های شاهنامه در سده های واپسین (پس از سده هفت و هشت و نه) انبوهی از واژگان پارسی را عربی کرده اند با انکه در نسخه های کهنتر آن واژگان همه پارسی است.
مشتی نمونه خرواری و اندی نشان بسیاری واژگانی چون «ویژه ، تخم ،توشه ، رای ، گفت ، تنبُل ، گاه ، ماه » را دبیران، سنگدلانه « خاصه و نسل و قوت و حکم و قول و حیلت و وقت و شهر » گردانده اند
اینگونه به یادگار شاهان تازند
نه شرم ز من کرده نه از فردوسی
گاهی این واژگان پارسی در قافیه بوده اند و تغییر ان وزن و قافیه شعر را به هم میریخته با اینهمه دبیران عربی پرست بیت را تغییر داده تا بتوانند قافیه را عربی کنند کارهایی بس شگفت تا مرز دیوانگی کرده اند یکی از انها بسیار شگفت است انان
در شاهنامه در داستان انوشیروان آمدهبه بهرام روز و بخرداد ماه
که یزدانش داد از جهان تاج و گاه
بنگرید که بهرام روز و خرداد ماه هیچ راهی برای عربی کردنش نیست
اما عربی پرستان دیوانه خردادماه را خردادشهر کرده اند واز انجا که در قافیه است برای اینکه پیدا نشود بیت را بدینگونه تغیبر داده اند
به بهرام روز و بخرداد شهر
که یزدانش داد از جهان تاج بهر
این دستبردها تنها در شاهنامه نیست چند نمونه از دستبرد به برگردان بلعمی از تفسیر طبری بگویم که بگواه نسخه های کهن بلعمی انرا به پارسی بسیار شیوا و پاک نوشته و سپس دبیران عربی پرست آنرا عربی چپان کرده اند
در دستنویسهای نخستین برگردان تفسیر طبری امده:
« ما را ببارانی ارزانی دار و فراز و هامون تر کن و ما را اسیراب مکن»این برگردان از زبان وفد عاد است که به مکه امده بودند بنگرید همه واژگان ان پارسی است
«اسیراب» یعنی تشنه . آ پیش از واژه سیراب انرا وارونه میکند و بسیاری واژگان پارسی بدینگونه هستند مانند انوش/انوشه ( نوش مرگ است و انوش نامیرا و جاودان است) «آمل/امرگ/امرد»نیز بچم نامیرا و جاودان است اسیراب(تشنه) «اپرنا» (ناپر نابالغ جوان. آنرا به نادرست برنا میگوییم) .
در جایی دیگر زنان مصر هنگامی که یوسف را دیدند و دست خود بریدند میگویند:
« پرگست باد از اینکه مردم است مگر فرشته ایست گرامی بدین نیکویی»
این دو در دستنویس کهن امده دبیران واپسین این دورا چنین. کرده اند :
«من برای حاجت امده ام و باران خواهم از بهر قوم خویش که از تشنگی و گرسنگی هلاک شدند.
معاذالله که این ادمی است این نیست مگر فرشته ای کریم بدین نیکویی»
-
باز گوید ان سنگ بکفید(=شکافت) دگر نسخه ها جای کفید نوشته اند شق شد و جدا شد
جای دگر در داستان یوسف و زلیخا چنین آمده :
«پس چون بیکجای امدند زن ترسید که مگر یوسف را ایدون به دل آید که آن بلایه زن است و همچنانکه آهنگ او کرد آهنگ دگر کس کند
پس یوسف خواست که با وی باشد خویشتن را بکشید و گفت مرا دستوری ده تا با تو یک سخن گویم گفت بگوی گفت مگر نپنداری که من چنین بلایه ام که آهنگ هرکس کنم»
اینرا از بیخ عربی و دگرگون کرده اند دگر انرا نمینویسم
اندکی از دگر دستبردها و واژگان را نیز برای نمونه ببنیم :
بگردانید/تغییر داد
گردکرد/جمع کرد
از پس/از عقب
از پی/از اثر
گردامدند/جمع شدند
نرهم/خلاص نباشم
بسیج/مهیاباش
ببخشید/قسمت کرد
خواسته /مال
چیره/مسلط
پشت/نسل
نخست/اول
نخستین/اول
دستار بگردن/طناب بگردن
سه یک/ثلث
ستمکار/ظالم
شوریده شد/ضعیف شده بود
بنگرید این تفسیر قران است که آنزمان (همزمان با سرودن شاهنامه)چنین پارسی و پاک بوده و سپس دبیران انرا عربی پیچ کرده اند تا بر سر شاهنامه خود چه آورده اند که بیگمان بسیار پاک تر از این بوده که می بینیم
برمک در ۲ روز قبل، پنجشنبه ۲۲ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۲:۰۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان هفتخوان اسفندیار » بخش ۷:
در هفت خوان اسفندیار همه جا خوان منزل شده گمانم دستبرد دگران است
چو فردا تو آیی درین خان فرود
به پیشت زن جادو آرد درود.
از ایدر چو فردا بدان خان رسی
یکی کار پیش است از این یک بسی
چو از راه نزدیک ان خان رسید
ز لشکر یکی نامور برگزید
از این پس بدان خان چه پیش آیدم
کجا رنج و تیمار بیش آیدم
چو فردا تو آیی بدین خان فرود
به پیشت زن جادو آرد درود
از این پس بدان خان چه پیش آیدم
کجا رنج و تیمار بیش آیدم
دگد خان به اکنون چه بینم شگفت
کز این جادو اندازه باید گرفت
بدین خان بوود کار دشوارتر
گراینده تر باش و بیدارتر
شمس (ساقی) در ۲ روز قبل، پنجشنبه ۲۲ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۰۵ دربارهٔ سیدای نسفی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۹:
سلام و درود.
بیت دهم مصراع اول : «آیینه» به اشتباه «این» تایپ شده.
پیش او آیینه میلرزد چو دست رعشهدار
امیر علی جباری در ۲ روز قبل، چهارشنبه ۲۱ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۲۹ دربارهٔ شهریار » حیدر بابا گلدیم سنی یوخلیام (قسمت دوم منظومهٔ حیدر بابا):
معنی اصلی بیت: یعقوب پیر اگر چه گم شده بودم ولی تو مرا پیدا کردی و گرگ زمانه را دنبال کرده و مرا از چنگال او نجات دادی
امیر علی جباری در ۲ روز قبل، چهارشنبه ۲۱ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۲۴ دربارهٔ شهریار » حیدر بابا گلدیم سنی یوخلیام (قسمت دوم منظومهٔ حیدر بابا):
معنی اصلی مصراع:تو یوسف خود را زمانی که کودکی خرد سال بود گم کردی
نیما در ۲ روز قبل، چهارشنبه ۲۱ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۱۲ در پاسخ به مِهتی دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۸:
سلام؛ منظورم این بود که این ابیات آسمانی هستند (از آسمان نازل شدن) وگرنه عشق در اشعار عاشقانه حضرت سعدی، بیشتر عشق زمینی هست تا آسمانی.
مِهتی در ۳ روز قبل، چهارشنبه ۲۱ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۲۵ در پاسخ به نیما دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۸:
اگر منظورتان درباره شعر الهی یا عشق زمینی باشد، به گمانم احتمال دادن شعر به عشق زمینی قابل اثبات تر باشد
فیروز علی وند در ۳ روز قبل، چهارشنبه ۲۱ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۱۲ دربارهٔ سعدی » خبیثات و مجالس الهزل » خبیثات » شمارهٔ ۵۴ - حکایت:
این کلمه کاروانی در این مصراع اشتباه هست و کاردانی درست هست. حیف بردن ز کاردانی نیست با گرانان به از گرانی نیست.
علی میراحمدی در ۳ روز قبل، چهارشنبه ۲۱ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۴۱ در پاسخ به باب 🪰 دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۰:
هر کسی را وسعت و ظرفیتی است و بنا بر آن تکلیفی
هیچ کس محمد نتواند شد و هیچ کس علی نتواند شد و هیچ کسی موسی و عیسی نتواند شد
بزرگمهر در ۳ روز قبل، چهارشنبه ۲۱ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۰۱ در پاسخ به بزرگمهر دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹:
در مصرع:
همراه تو بودن، گنه از جانب ما نیست
با وجود اینکه همراه بودن با دنبال کسی بودن تفاوت بسیار دارد در این شرح آن را دنبال خواندهاید و به آن اکتفا نکرده، دنباله چشم را هم در آن دیده اید.
مگر حافظ نمیتوانست به جای همراه.... کلمه دنبال تو بودن را انتخاب کند......
باب 🪰 در ۳ روز قبل، چهارشنبه ۲۱ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۶:۰۲ در پاسخ به علیرضا کاظمی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۰:
علیرضای عزیز، نسخهٔ کامل این شعر از شمس تبریز را از یادداشتها و اجراهای استاد سید خلیل عالینژاد نگه داشتهام. آقا خلیل این شعر را با تنبور به زیبایی تمام اجرا کردهاند و برای بندهٔ حقیرتر از مگس، همان اجراها مهمترین کلید برای درک کلام حضرت شمس است؛ فارغ از اینکه عقابان و بزرگان حاشیهنویس گنجور چه امر و نهی میکنند.
برای من، «علی» در این شعر نام یک شخص مذهبی یا تاریخی نیست؛ نامِ نیروی بیدارِ عشق، آگاهی، خرد، عدالت، شجاعت و فروتنی است که میتواند در هر جانِ زنده بیدار شود.
این خوانش مرا یادِ «جانِ عاشق» از مولانا، «رویِ فرّخ» از حافظ ، آتمان، براهمان در عرفان هندی، تائو و سرشت بودا در عرفان چین میاندازد؛ نامها و زبانها متفاوتاند، اما جهت نگاه به نیرویی زنده در درون انسان نزدیک است.
فردوسی هم همین نیرو را در «فریدونِ فرّخ» میبیند:
فریدونِ فرّخ فرشته نبود
ز مشک و ز عنبر سرشته نبودبه داد و دهش یافت آن نیکویی
تو داد و دهش کن، فریدون تویی
و شمس میگوید:
نیست مولانا، جهان از شمس تبریزی پر است
جالب اینکه این دو شعر هم، مثل همین «تا صورت و پیوند جهان بود، علی بود»، در گنجور نیستند.
در این خوانش، حقیقت در یک تن، یک نام و یک زمان زندانی نمیشود.
پیامبران و انسانهای بیدار نیز هرکدام میتوانند جلوهای از همان نور باشند.
قرآن، سورهٔ ق، آیهٔ ۱۶:
«وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ»
«و ما از رگ گردن به او نزدیکتریم.»
انجیل لوقا، باب ۱۷، آیهٔ ۲۱، ترجمهٔ KJV:
“The kingdom of God is within you.”
«پادشاهی خدا درون شماست.»
واژهٔ you در این جمله جمع است.
برای این حقیر، یعنی این نور و ملکوت در اختیار یک انسان یا یک گروه خاص نیست. امکان بیدار شدنش درون همهٔ ما وجود دارد.
پس تکرارِ «علی بود» را اینگونه میخوانم:
این نیرو از آغاز در هستی جاری بوده، در انسانهای بیدار آشکار شده و هنوز هم میتواند در هر جانِ زنده بیدار شود.
------
🌍
تا صورت و پیوند جهان بود، علی بود
تا نقش زمین بود و زمان بود، علی بودصورت و پیوند جهان: شکلها، رابطهها و نظم جهان.
نقش زمین و زمان: سراسر جهان و جریان زندگی.
علی بود: آن نیروی بیدار از آغاز در هستی جاری بود.معنی:
تا جهان و زمان بوده، نیروی عشق، خرد و آگاهی که شاعر آن را «علی» مینامد نیز در هستی حضور داشته است.---
🌟
هم موسی و هم عیسی و هم خضر و هم الیاس
هم صالح پیغمبر و داود، علی بودهم آدم و شیث، هم ایوب و هم ادریس
هم یوسف و هم یونس و هم هود، علی بودهمه علی بودند: نه اینکه همهٔ این انسانها یک شخص بودند. در این خوانش، همان نور در هرکدام از آنان آشکار شده بود.
معنی:
نامها و چهرهها متفاوتاند، اما شاعر در همهٔ آنان یک نیروی مشترک میبیند: عشق، آگاهی، خرد و زندگی بیدار.---
🪽
مسجود ملائک که شد آدم، ز علی شد
آدم چو یکی قبله و معبود، علی بودمسجود ملائک: کسی که فرشتگان در برابر او سر فرود آوردند.
قبله: جهت و مقصد.
معبود: آنچه رو به سوی آن میروند.معنی:
در این خوانش، فرشتگان به خاک و بدن آدم سجده نکردند؛ در برابر نیروی آگاهی و زندگی سر فرود آوردند که در انسان آشکار شده بود. شاعر آن نیرو را «علی» مینامد.---
💌
جبریل که آمد ز بر خالق یکتا
در پیش محمد شد و مقصود، علی بودجبریل: پیامآور.
مقصود: جان و جهت اصلی پیام.معنی:
جانِ پیام فقط واژه، قانون و آیین نبود. مقصود، بیدار شدن همان نیروی عشق، خرد، عدالت، شجاعت و آگاهی در انسان بود.---
📖
آن معنی قرآن که خدا در همه قرآن
کردش صفت عصمت و بستود، علی بودمعنی قرآن: حقیقت زندهٔ پشت واژهها.
عصمت: پاکی و دوری از دروغ، فساد و خودخواهی.
بستود: ستایش کرد.معنی:
در این خوانش، جانِ قرآن همان پاکی، راستی، عشق و نیروی بیداری است که شاعر در این شعر آن را «علی» مینامد.---
🏰
آن قلعهگشایی که در قلعهٔ خیبر
برکند به یک حمله و بگشود، علی بودخیبر: قلعهای که در روایت این بیت، کاری ناممکن در برابر انسان قرار میدهد.
قلعهگشایی: انجام کاری که دیگران توان یا جرئت انجامش را نداشتند.
علی بود: انسانی که نیروی عقل، اراده، شجاعت و توان خود را به کار گرفت.معنی:
برای من، این بیت یکی از روشنترین نمونههای همین پیام شعر است.وقتی بیشتر انسانها از عقل، خلاقیت، اراده و نیروی واقعی خود استفاده نمیکنند، انسانی که این نیرو را بیدار کرده باشد برایشان شبیه موجودی فراطبیعی به نظر میرسد.
علی درِ خیبر را گشود و کسانی که توان انسانی را دستکم گرفته بودند، چنین کاری را بیرون از قدرت انسان دیدند.
اما نکته برای من این نیست که علی را از انسان جدا کنیم و به آسمان ببریم.
دقیقاً برعکس.
اگر این نیرو را «علی»، «روی فرّخ»، «جان عاشق»، آتمان یا براهمان بنامیم، پیام یکی است:
آنچه برای انسانِ خوابیده معجزه به نظر میرسد، ممکن است توانِ بیدارشدهٔ یک انسان باشد.
مشکل آنجاست که انسان بیشتر دوست دارد باور کند تا اینکه ببیند، بفهمد و همان نیرو را در خودش بیدار کند.
---
🌌
چندانکه در آفاق نظر کردم و دیدم
از روی یقین، بر همه موجود، علی بودآفاق: سراسر جهان و همهٔ افقها.
از روی یقین: با شناخت درونی.
بر همه موجود: در همهٔ موجودات.معنی:
شاعر هرجا نگاه میکند، ردّ همان نور را در هستی میبیند.در اینجا «علی» دیگر محدود به یک بدن و یک زمان نیست. آن نیروی بیدار در سراسر موجودات دیده میشود.
---
🔥
این کفر نباشد، سخن کفر نه این است
تا هست، علی باشد و تا بود، علی بودکفر: پوشاندن یا انکار حقیقت.
تا هست و تا بود: تا وقتی هستی بوده و هست.معنی:
شاعر میگوید دیدن این نور در سراسر هستی کفر نیست.تا زندگی و وجود هست، این نیرو نیز بوده، هست و خواهد بود.
---
☯️
هم اول و هم آخر و هم ظاهر و باطن
هم عابد و هم معبد و معبود، علی بوداول و آخر: آغاز و پایان.
ظاهر و باطن: شکل بیرونی و حقیقت درونی.
عابد: جوینده.
معبد: جای جستوجو.
معبود: مقصد جستوجو.معنی:
اینجا جوینده، جای جستوجو و مقصد از هم جدا نمیمانند.انسان درمییابد آنچه بیرون از خود میجست، از آغاز درون خودش زنده بوده است.
---
☀️
سرّ دو جهان، جمله ز پیدا و ز پنهان
شمسالحق تبریز که بنمود، علی بودسرّ دو جهان: راز جهان آشکار و جهان پنهان.
بنمود: آشکار کرد و نشان داد.
شمسالحق: شمسِ حقیقت.معنی:
در این خوانش، شمس نشان میدهد که راز جهان نیرویی دور و جدا از انسان نیست.همان نور عشق، زندگی و آگاهی است که میتواند در هر جان بیدار شود.
نیست مولانا، جهان از شمس تبریزی پر است
نامها و چهرهها میآیند و میروند.
نور باقی میماند.
------
THE ALI WITHIN
A Short NoteIn my reading, ALI here is more than a historical name.
It is the awakened force of an AWARE, LOVING, INTELLIGENT state that can rise within any living being.
It reminds me of Rumi’s awakened lover, Hafez’s radiant face, Atman and Brahman in Indian mysticism, the Dao, and Buddha-nature in Chinese traditions.
Different names and languages can point toward a similar inward direction.
Shams gives us another key:
“Rumi is no more; the world is full of Shams of Tabriz.”
In this reading, truth does not remain trapped inside one body, one name, or one age.
The Quran says:
“We are closer to them than their jugular vein.”
Qaf 50:16
And Luke 17:21 in the KJV says:
“The kingdom of God is within you.”
The word you is plural.
For me, this means the light does not belong to one person or one chosen group.
It can awaken within all of us.
So when the poem repeats “Ali was,” I hear this:
The force was already moving through existence.
It appeared through awakened beings.
And it can still awaken within every living soul.
---
🌍 Always There 🌍
تا صورت و پیوند جهان بود، علی بود
تا نقش زمین بود و زمان بود، علی بودWhile world had form
and time could flow,Ali was there,
the living glow.While earth had shape
and ages grew,That living force
kept shining through.---
🌟 One Light, Many Names 🌟
هم موسی و هم عیسی و هم خضر و هم الیاس
هم صالح پیغمبر و داود، علی بودهم آدم و شیث، هم ایوب و هم ادریس
هم یوسف و هم یونس و هم هود، علی بودIn Moses and Jesus,
Khidr, Elias,In Salih and David,
Ali was.In Adam and Seth,
Job and Idris,In Joseph, Jonah, Hud,
Ali was.---
🪽 Why Angels Bowed 🪽
مسجود ملائک که شد آدم، ز علی شد
آدم چو یکی قبله و معبود، علی بودThe angels bowed
when Adam shone.That living light
had found a home.Within the human
it could rise,A waking force
before their eyes.---
💌 The Message Within 💌
جبریل که آمد ز بر خالق یکتا
در پیش محمد شد و مقصود، علی بودGabriel came
from the One.Before Muhammad,
the message begun.Deep in its heart,
alive and true,Ali’s light
was shining through.---
📖 The Living Meaning 📖
آن معنی قرآن که خدا در همه قرآن
کردش صفت عصمت و بستود، علی بودThe Quran’s heart,
its living light,Its praised purity,
clear and bright,Behind the words,
alive and true,Ali’s light
was shining through.---
🏰 Human Power Looks Like Magic 🏰
آن قلعهگشایی که در قلعهٔ خیبر
برکند به یک حمله و بگشود، علی بودAt Kheybar’s gate,
one fearless moveDid what the crowd
thought none could do.To sleeping minds,
human power looks divine.Wake that same force
in yours and mine.---
🌌 In Every Being 🌌
چندانکه در آفاق نظر کردم و دیدم
از روی یقین، بر همه موجود، علی بودAcross the worlds,
wherever I stared,That living force
was everywhere.With certainty,
in all I knew,The light called Ali
was shining through.---
🔥 The Light Lives On 🔥
این کفر نباشد، سخن کفر نه این است
تا هست، علی باشد و تا بود، علی بودThis is no heresy,
no empty lie.That living light
does not simply die.As long as being
is and was,Ali is,
and Ali was.---
☯️ Seeker, Shrine And Goal ☯️
هم اول و هم آخر و هم ظاهر و باطن
هم عابد و هم معبد و معبود، علی بودThe first, the last,
outside, within.The seeker, shrine,
the sought therein.The one who seeks,
the path, the goal,One living force
within the whole.---
☀️ What Shams Revealed ☀️
سرّ دو جهان، جمله ز پیدا و ز پنهان
شمسالحق تبریز که بنمود، علی بودThe secret of worlds,
hidden and clear,Shams of Truth
brought suddenly near.Through every form,
in all we knew,The light called Ali
was shining through.
ابراهیم احمدی در ۲ روز قبل، پنجشنبه ۲۲ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۴: