آینهٔ صفا در دیروز جمعه، ساعت ۱۸:۳۰ دربارهٔ اهلی شیرازی » رباعیات گنجفه » صنف اول که تاج است و پیش بر است » صنف اول که تاج است و پیش بر است:
The dirt upon your doorway
is Altar to those gifted with sight
Jupiter, with anxious heart
finds in your visage a comfort-site
The dust beneath your feet
shall be the Crown of he
whose Empire rules
all who bear Crowns
نادر امینی در دیروز جمعه، ساعت ۱۸:۱۲ دربارهٔ اقبال لاهوری » پیام مشرق » بخش ۲۵۰ - مثل آئینه مشو محو جمال دگران:
با سلام ووقت بخیر درمورد بیت اول و عبارت مثل آِینه نسخه همچو آینه بکار رفته که مطلوب است.
سیدمحمد جهانشاهی در دیروز جمعه، ساعت ۱۵:۵۴ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰:
فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰
در قمارِ عشق آخر، باختم دل و دین را
وازدَم در این بازی، عقلِ مصلحت بین رافصل نوبهار آمد، جامِ جم چه میجویی
از مِیِ کهن پُر کن، کاسهٔ سفالین راآن که در نظر بازی ، عیبِ کوهکن کردی
کاش یک نظر دیدی، عشوههایِ شیرین رابادِ غیرت آتش زد، در سرایِ عطّاران
تا به چهره افشاندی، چینِ زلفِ مشکین راگر ز قدِّ رخسارت، مژدهای به باغ آرند
باغبان بسوزاند، شاخِ سرو و نسرین راچون ز تابِ مِی ، رویَت از عَرق بیالاید
آسمان بپوشاند، رویِ ماه و پروین رادر کمالِ خرسندی، نیشِ غم توان خوردن،
گر به خنده بگشایی ، آن دو لعلِ نوشین راگر تو پرده از صورت ، برکنار بگذاری
از میانه برچینی، نقشِ چین و ماچین رادفترِ "فروغی" شد ، پر ز عنبرِ سارا
تا به رخ رقم کردی ، خطِّ عنبرآگین را
م. قاسمی در دیروز جمعه، ساعت ۱۵:۴۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۱۱۱ - شرح کردن شیخ سِرّ آن درخت با آن طالب مقلد:
این ابیات اشاره به جست و جوی کلیله و دمنه دارد. برزویه طبیب دربارِ خسرو انوشروان، در جست و جوی درختِ جاودانگی به هند می رود و در آنجا پس از پیدا نکردن درخت، می فهمد کتابی با نام کلیله در دربار پادشاه هند است و آن را با حکایت هایی که مشروح است می یابد. این حکایت در شاهنامه نیز آمده است. شروع بیت شاهنامه چنین است:
نگه کن که شادان برزین چه گفت بدانگه که بگشاد راز از نهفت
سیدمحمد جهانشاهی در دیروز جمعه، ساعت ۱۵:۱۸ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۶:
عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۶
هرچه دارم ، در میان خواهم نهاد
بی خبر ، سر در جهان خواهم نهادآبِ حیوان ، چون به تاریکی در است
جامِ جم ، در جنبِ جان خواهم نهادزینِ همّّت ، در رهِ سودایِ عشق
بر بُراقِ لامکان خواهم نهادگر بجنبد ، کاروانِ عاشقان
پای ، پیشِ کاروان خواهم نهادجان ، چو صبحی بر جهان خواهم فشاند
سر ، چو شمعی در میان خواهم نهادسود ممکن نیست ، در بازارِ عشق
پس اساسی ، بر زیان خواهم نهادگر قدم از خویش برخواهم گرفت
از زمین بر آسمان خواهم نهادمرغِ عرش ام ، سیر گشتم از قفس
روی ، سویِ آشیان خواهم نهادتا نیاید سِرِّ جانَم بر زبان
مُهرِ مطلق ، بر زبان خواهم نهادزهر خواهد شد ، ز عیشِ تلخِ من
صد شکَر ، گر در دهان خواهم نهادآستین پُر خون ، به امّیدّ وصال
سَر ، بسی بر آستان خواهم نهاددست چون می نرسَدَم ، در زلفِ دوست
سر به زیرِ پای ، از آن خواهم نهاددر زبانِ گوهرافشانِ فرید
طرفه گنجی ، جاودان خواهم نهاد
سیدمحمد جهانشاهی در دیروز جمعه، ساعت ۱۵:۱۷ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۵:
عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۵
عشقِ تو ، پرده صد هزار نهاد
پرده در پرده ، بی شمار نهادپسِ هر پرده ، عالمی پُر درد
گه نهان و گه آشکار نهادصد جهان خون و صد جهان آتش
پسِ هر پرده ، استوار نهادپرده بازی ، چنان عجایب کرد
که یکی در یکی هزار نهادپردهٔ دل به یک زمان بگرفت
پرده ، بر رویِ اختیار نهادکرد با دل ز جُور ، آنچه مپرس
جُرم ، بر جانِ بی قرار نهادجانِ مضطر ، چو خاکِ راهش گشت
روی بر خاکِ اضطرار نهادشیرمردِ همه جهان بودم
عشق ، بر دستِ من نگار نهادکه بداند ، که دور از رویَت
گلِ رویِ تو اَم ، چه خار نهاددوش آمد خیالِ تو ، سحَری
تا مرا ، در هزار کار نهادهمچو لاله ، فکند در خونَم
بر دلم ، داغِ انتظار نهادسرِ من ، همچو شمع باز بُرید
پس بیاورد و در کنار نهادچون همی بازگشت از برِ من
دردِ هجرَم ، به یادگار نهادهر زمان ، عقبهای ز دردِ فراق
پیشِ عطّارِ دل فگار نهاد
سیدمحمد جهانشاهی در دیروز جمعه، ساعت ۱۵:۱۶ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۲:
عطّار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۲
در قعرِ جانِ مستَم ، دَردی پدید آمد
کان دَرد ، بندیان را ، دایم کلید آمدچندان در این بیابان ، رفتم که گم شده استم
هرگز کَسی ندیدم ، کانجا پدید آمدمردانِ این سفر را ، گمبودگی است حاصل
وین منکرانِ رَه را ، گفت و شنید آمدگر مستِ این حدیثی ، ایمان تو را ست لایق
زیرا که کافر اینجا ، مستِ نبید آمدشد مست ، مغزِ جانم ، از بویِ باده ، زیرا
جامِ محبّتِ او ، با بوسعید آمدتا دادهاند بویی ، عطّار را ، از این مِی
عمرَش درازتر شد ، عیشَش لذیذ آمد
سیدمحمد جهانشاهی در دیروز جمعه، ساعت ۱۵:۱۵ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۴۸:
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۴۸
نبودی آن که ، من ات دلنواز می گفتم،
چرا ز ساده دلی ، با تو راز می گفتم؟همه حکایتِ نازِ تو گفتمی ، زین پیش،
کنون بلایِ من است ، آن که ناز می گفتمدلا ، بسوختی و تلخ می نمود تو را،
من اَر ز پند ، حدیث ایت باز می گفتمخُوش آن شبی ، که به رویِ تو باده می خوردم،
به آبِ دیده ، همه شب نیاز می گفتمعظیم دردِ سر آورد نازنینِ مرا،
که من فسانه به غایت دراز می گفتمدل اش گر از سخنِ من گرفت ، بر حق بود،
که دردهایِ دلِ جانگداز می گفتمهر آن سخن که از او یاد بود ، شب تا روز،
تمام می شد و هر بار باز می گفتمخیالِ خنده نمی سوخت جانِ "خسرو" و من،
دعایِ آن لبِ کهتر نواز می گفتم
سیدمحمد جهانشاهی در دیروز جمعه، ساعت ۱۵:۱۴ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۲۴:
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۲۴
چون مرغِ سحر ، از غمِ گلزار بنالد،
از غم ، دلِ دیوانهء من زار بنالدهر کَس که به گوش اش برَسد نالهء زار ام،
بر دردِ منِ سوخته دل ، زار بنالدبر سوزشِ من ، جانِ زن و مرد بسوزد،
وز نالهء زار ام ، در و دیوار بنالدای آنکه ز درد ات خبری نیست ، مکن عیب،
گر سوخته ای از دلِ افگار بنالد"خسرو" اگر از درد بنالد ، چه توان گفت؟
عیبی نتوان کرد که بیمار بنالد
داریوش در دیروز جمعه، ساعت ۱۴:۲۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی نوذر » بخش ۶:
دل تیغ گفتی ببالد همی چه مفهومی دارد ؟
عزیزان کسی میداند ؟
احمد قلی در دیروز جمعه، ساعت ۱۳:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۱:
با توجه به بیت زیر از مولانا:
ترک فلک گاو را بر سر گردون ببست
کرد ندا در جهان کی به سفر میرود
و همینطور در بیتی از صوفی هروی
بر عارض تو خط، چو پراکنده می شود
ترک فلک غلام ترا بنده می شود
پس استفاده ی ترک فلک در ادبیات فارسی به جهت اشاره به غارتگری ترکان نیست. با احترام
احمد قلی در دیروز جمعه، ساعت ۱۳:۵۴ در پاسخ به سهیل قاسمی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۱:
سلام با توجه به بیت زیر از مولانا:
ترک فلک گاو را بر سر گردون ببست
کرد ندا در جهان کی به سفر میرود
و همینطور در بیتی از صوفی هروی
بر عارض تو خط، چو پراکنده می شود
ترک فلک غلام ترا بنده می شود
پس استفاده ی ترک فلک در ادبیات فارسی به جهت اشاره به غارتگری ترکان نیست. با احترام
aria ete در دیروز جمعه، ساعت ۱۱:۳۸ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۱۴ - حکایت:
صاحب نظر مقامی بالاتر از پارسایان داشته
علی میراحمدی در دیروز جمعه، ساعت ۰۸:۵۹ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۲ - مناجات:
پارسی را قدر بفزودی به ذِکرِ «یا علی»
علی میراحمدی در دیروز جمعه، ساعت ۰۸:۵۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۶۴ - خدو انداختن خصم در روی امیر المؤمنین علی کرم الله وجهه و انداختن امیرالمؤمنین علی شمشیر از دست:
پارسی را قدر بفزودی به ذِکرِ« یا علی»
علی میراحمدی در دیروز جمعه، ساعت ۰۸:۵۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۷ - گفتار اندر ستایش پیغمبر:
پارسی را قدر بفزودی به ذِکرِ« یا علی»
علی میراحمدی در دیروز جمعه، ساعت ۰۸:۵۰ دربارهٔ کسایی » دیوان اشعار » فضل امیرالمؤمنین:
پارسی را قدر بفزودی به ذِکرِ« یا علی»
ahmad aramnejad در دیروز جمعه، ساعت ۰۸:۱۱ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۸۷:
درود و عرض ادب:
درمصراع هفتم"پیشتر زن که شود آتش خورشید بلند" بجان "زن"باید "زان" نوشته شود
(براساس دیوان صائب جلد 2 بتصحیح استاد محمد قهرمان)
ahmad aramnejad در دیروز جمعه، ساعت ۰۷:۱۵ دربارهٔ میرزا حبیب خراسانی » دیوان اشعار » بخش دو » غزلیات » شمارهٔ ۲۹۴:
درود و عرض ادب به نظرم در مصراع 14 هر هفته اشتباه است و درست آن هرهفت است که بمعنی آرایش کامل است.
لغت نامه دهخداهرهفت. [هََ هََ] (اِمرکب) به معنی آرایش باشد. (برهان). کنایت از زیب و زینت بود و آن را هرهفت وند نیز گویند. (انجمن آرا).
رجوع به هرهفت کردن و هرهفت کرده شود.
|| مطلقاً آرایش زنان را نیز گویند که آن حنا و وسمه و سرخی و سفیدآب و سرمه و زرک باشد که زرورق است و بعضی هفتم را غالیه گفته اند که خوشبویی باشد و بعضی خال عارضی را گفته اند که از سرمه به کنج لب یا جاهای دیگر از رخساره گذارند. (برهان).
آینهٔ صفا در دیروز جمعه، ساعت ۱۸:۳۵ دربارهٔ اهلی شیرازی » رباعیات گنجفه » صنف دوم که زر سفید است و بیش بر است » صنف دوم که زر سفید است و بیش بر است: