گنجور

حاشیه‌ها

 

ملک در موسم گل آرزوی جام می دارد—-درست است

سید محسن در تاریخ ۳۰ دی ۱۳۹۸ ساعت ۱۹:۰۲ دربارهٔ شمارهٔ ۵۱


روشنای انجمن دارد سر افشانی مرا—-درست است
یاد آنروزی که کردی غنچه پیمانی مرا—پیشنهاد میشود

سید محسن در تاریخ ۳۰ دی ۱۳۹۸ ساعت ۱۸:۴۶ دربارهٔ شمارهٔ ۵۰


چشم و دل من پر بود…..—–درست است

سید محسن در تاریخ ۳۰ دی ۱۳۹۸ ساعت ۱۸:۴۰ دربارهٔ شمارهٔ ۴۶


گر به خیال در نظر جلوه دهد حبیب را—–درست است

سید محسن در تاریخ ۳۰ دی ۱۳۹۸ ساعت ۱۸:۳۸ دربارهٔ شمارهٔ ۴۵


ز غیرتم پوشیده از…….—
تا دگرفت از دست …..—–
درست است

سید محسن در تاریخ ۳۰ دی ۱۳۹۸ ساعت ۱۸:۳۳ دربارهٔ شمارهٔ ۴۱


با ادای احترام به عزیزان—خوب فرض (مارا همه…)اینست که استغفار صادق ، این درست است. حالا اگر استغفار صادقانه نباشد خوب زمانی که هدایت شدیم و صادق شدیم باید از آن استغفار دورغین قبلی هم استغفار کنیم.

سید محسن در تاریخ ۳۰ دی ۱۳۹۸ ساعت ۱۸:۲۳ دربارهٔ شمارهٔ ۳۳


گرامی آرام
نهی نیست ترغیب است
بوسیدن لب یار اول ز دست مگذار
کآخر ملول گردی از دست و لب گزیدن
لب یار را در همان ابتدا که که دست می دهد ببوس، وگر نه در آخر ، از پشیمانی، از بس که لب و دندان خود را می گزی ملول می شوی.
در همین زمینه ی گزیدنِ پشت دست شاعری به نام ” نیا “ میگوید
کفاره ی خطا و گناهان بی شمار
شرمنده پشت دست به دندان گزیدن است
مانا باشی

ناباور در تاریخ ۳۰ دی ۱۳۹۸ ساعت ۱۶:۴۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۹۲


حتا اگر جغدی که در آن دوره ، مرغ نحس و شوم شده بود ، در دل من درآید ، بلافاصله در دل من ، تبدیل به هما می‌شود .
دل ویران من اندر، غلط ار ، جغد درآید بزند عکس تو بروی ، کند آن جغد ، همائی
مولوی این تجربه رهائی مرغ ضمیر، از قفس مذاهب و مکاتب و عقاید و شرایع را، در هر دمی برای هر انسانی ، موجود می‌داند .محمد ، یکبارشق القمر کرد ، و خدای بزرگ زنخدائی را که ماه= سیمرغ بود از هم شکافت و از دین ِ زنخدائی، گسست ، ولی در عبارت در دل ما درنگر، هر دم ، شق القمر . مقصود مولوی از این شق القمر ، گسستن از آموزه ها و مذاهب است ، که در دل ما، هر دمی صورت می‌گیرد .
در دل ما درنگر هر دم شق قمر/ کز نظر آن نظر چشم تو آن سو چراست
هنگامی ناگهان انسان ، تجربه این تنگی در پوست خودش ، در پوست عقیده و مذهب و مکتبش بکند ، درمی یابد که این‌همانی با این عقیده و مذهب و مکتب و آموزه، ندارد، و اینها ، جز زهدان و پوسته ای نبوده اند که از این پس ، قفس و زندان شده اند
در چرخ دلت ، ناگه ، یک درد درآید سر برزنی از چرخ ، بدانی که نه اینی
تجربه آزادی ، همین تجربه مکرر درد ِ تنگی و تنگ شدگی ، در اندیشه ها و آموزه ها و مکاتب فلسفی و مذاهب و ادیان و ایدئولوژیها و مسلکهاست ، که هر انسانی در تحولاتش دارد .
چرا مرغ جان انسان ، در بیضه ( = ویچ ، وج ) خود، ناگهان احساس تنگی و زندان و قفس می‌کند، چون ُهما یا سیمرغ ، بُن این جان انسان است .
صورت ما ، خانه ها و روح ما ، مهمان در آن نقش و جان‌ها ، سایه تو ، جان آن مهمان ، توئی
از این‌رو هست که تصویر مرغ ، آبستن به یکی از تجربیات غنی انسان ، درباره سراسر زندگی است . درست ، تجربه انسان‌های پیشین ، از مرغ ، و بویژه ایرانیان از مرغ ، یکی از همین تصاویر غنی، از تجربیات مایه ای انسان است. مرغ آن‌ها ، مرغ ما نیست . انسان ، مدتهاست که در اثر آموزه ادیان نوری، که انسان را خلیفه یهوه و الله می‌دانند ، و او را مالک همه جانوران و پرندگان میشمارند ، دیگر شرم دارد ، جانور یا پرنده شمرده شود . او شرم دارد که خدا را ، مرغ بداند . فرهنگ ایران ، چنین شرمی را نمیشناخت ، و گوهرانسان و خدا را ، از طبیعت، جدا نمیساخت . در فرهنگ ایران ، خدا، تبدیل به آب می‌شد و آب، تبدیل به زمین می‌شد ، و زمین تبدیل به گیاه می‌شد و گیاه ، تبدیل به جانور می‌شد ، و جانور، تبدیل به انسان می‌شد ، و انسان، تبدیل به خدا می‌شد . همه آن‌ها ، فقط یک گوهر داشتند و خدا ، از آب و زمین و گیاه و جانور و انسان شدن ، شرم نداشت .

بابک در تاریخ ۳۰ دی ۱۳۹۸ ساعت ۱۶:۴۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۸۱۷


برید صفحه چاوشی بهش ابراز چاکری کنید.چرا این سایت رو خراب می کنید؟

ن در تاریخ ۳۰ دی ۱۳۹۸ ساعت ۱۶:۲۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۰۸۵


حضرت چاووشی:| اه اه…

ن در تاریخ ۳۰ دی ۱۳۹۸ ساعت ۱۶:۲۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۰۸۵


بگذاشتیم غم تو نگذاشت مرا
حقا که غمت از تو وفادارتر است

حسین در تاریخ ۳۰ دی ۱۳۹۸ ساعت ۱۵:۰۷ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۵۳۶


{ سر تسلیم من و خشت در میکده‌ها
مدعی گر نکند فهم سخن گو سر و خشت }

خشت دوم همان مهر نماز است.
باتوجه به بیت قبلی و اتمام آن با “چه مسجد چه کنشت” اینطور برداشت میشود که هنگام ورود به میکده کمی سر خم میشده و اگر مدّعی وزاهد و واعظ با ارادت به می و سر تعظیم فرود آوردن مقابل میخانه مشکلی دارند بگذار به سجده و پیشانی نهادن بر روی مهر بیاندیشند.

کامیاب در تاریخ ۳۰ دی ۱۳۹۸ ساعت ۱۴:۴۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۸۰


علم‌فهم یک‌متن را هرمنوتیک گویند
سه روش برای فهم یک‌متن تعریف کرده اند
یکی )مولف محور که نیاز است یک خیام شناس به فهم
این متن بپردازد احولات ،روانشناسی، نگاه فلسفی خیام مورد نیاز است
دو)متن محور
که از درون خود متن با توجه به ابعاد مختلف متن
و بقول گادامر با توجه به مرگ مولف فهم معنایی متن اتفاق می افتد
سه)مخاطب محور
یک رابطه دیالکتیک بین مخاطب. متن ایجاد میشود و مخاطب تفسیر معنایی خود را از متن بیان میکند و بقولی تفسیر به رای میکند و یا خوانش خود را از متن میکند طبیعی است یک تفسیر متکثر ،متغییر و عدم قطعی خواهد بود
اگر خوب توجه داشته باشیم نوع اول مربوط به دوران کلاسیک و نوع دوم مربوط به دوران مدرن و نوع سوم پست مدرن است

مهرداد در تاریخ ۳۰ دی ۱۳۹۸ ساعت ۱۴:۴۴ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۶۶


با سام خدمت دوستان و اساتید و تشکر از ارسال نظرات مختلف
به نظر من هر کسی از گوشه ای تصویری گرفته و تفسیر خود را بر آن نهاده است. کمتر از خود شعر لذت می برند. این شعر در نهایت استادی و ظرافت است. هم مفهوم شعر و هم موسیقی آن لذت بخش است. من با نظرات آقای رضا صادقی بیشتر موافقم. ولی نکاتی را هم باید اضافه کنم. حافظ در همان بیت اول تعریف کم نظیری از خودش کرده و خود را در مقام شیدایی از همه بالاتر می داند. دلیل خود را هم به رهن گذاشتن خرقه(پوشش-جسم) و دفتر (عقل) هر دو را به یکبار بیان می کند. اما ماجرای غبار دو دلی می تواند داشته باشد. یکی شاید همین ادعای بی همتایی و دیگری می خوردن بی رخ زیبا روی و معشوق باشد. سه کته دیگر نیز می خواهم بگویم. یکی بحث توبه ی حافظ است که نه در مسجد نه در کعبه و نه در دیر و کنشت بلکه به دست بتی باده فروش است. توجه بفرمایید به دست صنمی باده فروش نه شیخ نه ترسا و نه کس دیگری. نکته ی دیگر اینکه حافظ از اینکه به شییوه ی مسلمانی او ایراد می گیرند خوشحال است نه ناراحت!! و بینید چه کسی را شاهد آورده که مسلمانیش ایراد دارد. یک ترسا!!! این نکته را هم اضافه کنم که اگر نخواهید از اشعار حافظ لذت ببرید آنوقت می بینید که ابیات حافظ در تناقض است!!!

خدابخش در تاریخ ۳۰ دی ۱۳۹۸ ساعت ۱۱:۲۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۹۰


این یکی شیر است اندر بادیه / آن یکی شیر است اندر بادیه
این یکی شیر است که آدم می خورد / و آن یکی شیر است که آدم می خورد

بادیه هم به معنی بیابان هم به معنی کاسه و ظرف است

کامیاب در تاریخ ۳۰ دی ۱۳۹۸ ساعت ۸:۴۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۷۳


بیت پنجم این شعر اشاره دارد به آیه ۱۴۳ سوره نساء

مُذَبْذَبِینَ بَیْنَ ذَٰلِکَ لَا إِلَىٰ هَٰؤُلَاءِ وَلَا إِلَىٰ هَٰؤُلَاءِ ۚ وَمَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِیلًا
ترجمه
دو دل و مردّد باشند، نه به سوی مؤمنان یکدل می‌روند و نه به جانب کافران. و هر که را خدا گمراه کند پس هرگز برای او راه هدایتی نخواهی

عباس شهسوار در تاریخ ۳۰ دی ۱۳۹۸ ساعت ۲:۴۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۸۹


معنی این قسمت از شعر رو ممکنه کمک کنید
بوسیدن لب یار اول ز دست مگذار
کاخر ملول گردی از دست و لب گزیدن
اینجا داره نهی میکنه، درسته؟

آرام در تاریخ ۳۰ دی ۱۳۹۸ ساعت ۱:۵۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۹۲


در ابتدای بیت پنجم بجای (ببیند) باید (به بندِ) باشد.

مجتبی در تاریخ ۳۰ دی ۱۳۹۸ ساعت ۱:۲۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۸۵


استاد شهیدی در گلهای تازه ۹۸ اجرای این اثر را به عهده داشته است.

حمید علیزاده در تاریخ ۳۰ دی ۱۳۹۸ ساعت ۰:۱۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۰۳ - تو بمان و دگران


استاد ایرج در یکی از برنامه های ناشناخته گلها این قطعه را بسیار زیبا اجرا کرده است.

حمید علیزاده در تاریخ ۳۰ دی ۱۳۹۸ ساعت ۰:۰۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۰


[۱] [۲] [۳] [۴] … [صفحهٔ آخر]