گنجور

حاشیه‌ها

برمک در ‫۱۷ روز قبل، دوشنبه ۲۵ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۰۶:۱۵ در پاسخ به ندا امین الرعایایی دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۱۴:

واژه هل در پارسی پهلوی نیز به معنی حلال است و هلشن و هرشن به معنی  حلال کردن و امرزش  است  در پارسی دری نیز  هل و  هشتن  بمعنی نهادن و  رها کردن و اجازه دادن است و پهل یا بهل  به معنی  هشتن و حلال کردن    

عباس جنت در ‫۱۹ روز قبل، شنبه ۲۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۱۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۳:

در کوی خرابات مرا عشق کشان کرد / آن دلبر عیار مرا دید نشان کرد

در تصوف کوی خرابات ایمان به دیانت الهی یعنی مقام و مرتبه خرابی و نابودی عادات نفسانی، خوی حیوانی، و محل کسب اخلاق ملکوتی که عارفان و سالکان از قید عادات و حالات نفسانی رهایی یافته و از باده وحدت سرمست شوند.

جایی که بگفته حافظ در روز ازل "پرتو عشقش ز تجلی دم زد " و از این جمال الهی "عشق پیدا شد وآتش به همه عالم زد"

بیا ای عشق این می از چه خمست / اشارت کن خرابات از چه سوی‌ست

قدم منه به خرابات جز به شرط ادب / که ساکنان درش محرمان پادشهاند ( حافظ) و هر کسی لیاقت ندارد مگر لطف الهی او را انتخاب کند. بگفته قرآن مجید سوره الشوری:

اللَّهُ یَجْتَبِی إِلَیْهِ مَنْ یَشَاءُ وَیَهْدِی إِلَیْهِ مَنْ یُنِیبُ ﴿۱۳﴾ "خدا هر که را بخواهد به سوی خود برمی‏ گزیند و هر که را که از در توبه درآید به سوی خود راه می ‏نماید"

 شرح اسرار خرابات نداند همه کس / هم مگر پیر مغان حل کند این مسئله ها ( جامی) و همچنین

اسرار خرابات به جز مست نداند / هشیار چه داند که در این کوی چه راز است؟ ( عراقی ) .

ویا

کسی که شب به خرابات قاب قوسین‌ست / درون دیده پرنور او خمار لقا‌ست

اشاره به معراج پیغمبر اکرم که به اندازه "قاب قوسین" بخداوند نزدیک شد.

شرایط ساکنین خرابات:

کسی خراب خرابات و مست می‌باشد / از او عمارت ایمان و خیر کی باشد

یکی وجود چو آتش بود نباشد آب / محال باشد یک مه بهار و دی باشد

منم خراب خرابات و مست طاعت حق / درون شهر معظم ز نیک و بی‌باشد

مولانا در جایی دیگر میفرماید:

از اول امروز حریفان خرابات / مهمان توند ای شه و سلطانِ خرابات

امروز چه روزست‌‌؟ بگو روز سعادت / این قبله دل کیست‌‌؟ بگو جان خرابات

هرگز دل عشاق به فرمان کسی نیست / کاو مست خرابست به فرمان خرابات

صد زهره ز اسرار به آواز درآمد / کز ابر برآ ای مه تابان خرابات

ما از لب و دندان اجل هیچ نترسیم / چون زنده شدیم از بت خندان خرابات

بر گاو نهد رخت و به عشق آید جان‌مست / کاین رخت گرو کن برِ دربانِ خرابات

هر جان که به شمس الحق تبریز دهد دل / او کافر خویش است و مسلمان خرابات

 

فرهاد در ‫۱۹ روز قبل، شنبه ۲۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۴۶ دربارهٔ عارف قزوینی » تصنیف‌ها » شمارهٔ ۳۱:

بیت اول، مصراع دوم از نظر وزنی نمی‌تواند درست باش: ژیان هاف هافو شو هاف کن ببینم/ برای هاف سینه صاف کن ببینم. اگر بعد از سینه "را" بگذاریم مشکل حل میشود. آقای پایور در کتاب نت خود مصراع را به این شکل آورده:برایش سینه را صاف کن ببینم. 

همایون در ‫۱۹ روز قبل، شنبه ۲۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۱۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۹۵:

دیوانگی از واژه های کلیدی در عرفان جلالی است که در کنار مستی دیگر واژه کلیدی می‌نشیند این دو واژه معنی بسیار تازه‌ای می یابند هنگامی که شمس این یار فرخنده در زندگی کسی چون جلال‌دین پیدا میشود، از آنجا که هرکسی به سختی می‌تواند یاری چون شمس بیابد و به چنین دیداری برسد، پس جلال‌دین کوشش می‌کند این یار را جاودانه، چون بتی پیکرمند و ایدونی و باشنده برای همگان سازد و ساغر دیوانگی و مستی ویژه آنرا نیز بدست همه برساند، زهی آفرین بر این هوش و توانایی و گنجایش بی مانند که او راست.🌱

همایون در ‫۲۰ روز قبل، شنبه ۲۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۰۳:

تخت بود جایگه کیقباد

این می‌تواند یک شعار و فریاد ایرانی باشد، اگر شاهنامه بخوبی خوانده شود، از ضحاک و فریدون تا منوچهر تخت شاهی در انتظار کیقباد است تا فرهنگ پهلوانی پدید آید و رستم آماده نبرد شود

همایون در ‫۲۰ روز قبل، شنبه ۲۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۵۲:

بیگمان غزل هایی با رهایی یا تخلص صلاح‌دین پایان می‌یابد از پخته ترین هاست زیرا عرفان جلالی عرفانی بالارونده و رساپذیر است هرچند این والایی پس از دیدار شمس روی می‌دهد و همین دیدار پایه عرفان جلالی میشود تا جاییکه سماع را از شنیدار به دیدار دگرگونه می‌سازد، این دیدار دوست است که سماع را پدیدار میکند و سرور را می‌آورد که تنها آنرا به مستی میتوان همانند ساخت چون مستی نیز بالارونده و فراگیرندگی دارد 

همایون در ‫۲۱ روز قبل، جمعه ۲۲ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۴۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۷۸:

از غزل های پر شکوه و جلال  که پیامد و برآیند عرفان ویژه جلال‌دین است که اوج سماع را از شنیدار به دیدار میکشاند،  سماع برترین نوع شنیدن است که با ساز و آواز و سخن آتشین در کنج و زاویه ای با دوستان  و مریدان پدیدار میگردد و از چشم هرگز آن کاری که گوش میکند برنمی‌آید 

اینجا آتش اندک سماع با دیدار دوستی به کوهی از آتش می‌رسد تنها در عرفان جلال‌دین است که دیدار دوست اینچنین گران بها و برترین خواست و آرزو میگردد و این غزل بیانگر چنین سرور و شادی شیرین است 

همایون در ‫۲۱ روز قبل، پنجشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۵۱:

غزل در ستایش غم که زمینه شادی را فراهم میسازد همانگونه که کیقباد از پی شکست های ایرانیان پیدا میشود

همایون در ‫۲۱ روز قبل، پنجشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۵۰:

همانندی میان مراد و کیقباد نشان میدهد جلال‌دین شاهنامه را خوب میخوانده ‌و به ارزش داستان کیقباد پی برده‌است، و دست کم به بخش نخست شاهنامه  که ستون فرهنگ ایرانی است باورمند بوده است 

همایون در ‫۲۱ روز قبل، پنجشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۴۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۸:

با ما دل کیقباد بنده‌ست ‌

بنده‌ست چو کیقباد بی‌ما

جلال‌دین با داستان کیقباد از داستان های پایه ای در شاهنامه آشنا بوده‌است و هر جا این نام  را میبرد نشان ارزشمند بودن آنرا بازگو می‌کند. 

همایون در ‫۲۱ روز قبل، پنجشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۰۷:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۰:

غزل زیبا، قافیه دلنشین مطلع زیبا و مقطع ژرف و هماهنگ با انتخاب قافیه و ردیف 

توی به تو باز کن این توی ها، به غزل تویه ژرفی میدهد که ما را از همه جوی های بیرون به یک کاریز گوارا و دلچسب درون میبرد 

همایون در ‫۲۲ روز قبل، پنجشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۳:

از غزل های بسیار ابتدایی و هنرنمایی شاعرانه و عارف‌پندارانه که با انتخاب قافیه ای به ظاهر دشوار جز خودنمایی سبک سرانه و افشاگرانه میوه‌ای ندارد و بهره بردن سطحی از نام حلاج نیز گواه آن است  

همایون در ‫۲۲ روز قبل، چهارشنبه ۲۰ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۵۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۷:

این غزل هم از سروده های پیش از آشنایی با شمس است از او میگوید که همان اثری است از یک موجود ناپیدا که در دل میتوان آنرا جست که همه حس های والانگرانه و راست روانه را بیدار میکند و سرخوشی میدهد و خود را از بی هنر و بدگهر و لاشه‌خر و کژنگر جدا می‌سازد و در ردیف زرین کمر و انجم‌شمر و سیم‌بر و شیرنر و خدایی نظر میگذارد 

همین نگاه پس از دیدار شمس عینی میشود و از ذهن و گمان بیرون می‌آید زیرا شمس کسی بود که راه را نشان میداد نه راه برنده را، راهی که پیموده میشود با خود هرکس نه خضر و یوسف و بت و ملک. اینجا دامن کسی  را نمی‌کشد ولی پس از شناخت شمس دامن او را هرگز رها نمی‌کند

برمک در ‫۲۲ روز قبل، چهارشنبه ۲۰ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۵۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اردشیر » بخش ۹:

جوانان دانا و دانش پذیر
سزد گر نشینند بالای پیر

همایون در ‫۲۳ روز قبل، سه‌شنبه ۱۹ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۵۹ در پاسخ به زهیر دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹:

بله اشاره خوبی است شاید این غزل چکیده آن یکی باشد در هر حال عرفان ویژه جلا‌دینی است که همانا یافتن یار جانی و نوشیدن باده گفتگوی با اوست

همایون در ‫۲۳ روز قبل، سه‌شنبه ۱۹ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۴۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲:

از غزل های پخته و باده جا افتاده و بار رسیده جلال‌دینی، باز نشان خواجه را میبینیم که اینجا با شمس آمده و آشکار شده‌است 

نفس به زیبایی در عرفان جلال‌دین و در این غزل جا خوش کرده و این غزل را یگانه و پر ارزش میکند 

بسیار سنجیده و ساده ‌و روراست است این غزل ناب با نشاندن "نفس ما" در ردیف با قافیه دلنشین آن

همایون در ‫۲۳ روز قبل، سه‌شنبه ۱۹ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۲۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵:

در این غزل آنچه ویژه است کمترین کاربرد از حروف قافیه پردازی است تنها یک حرف الف که ساده ترین است و از اینرو بسیار ناب به عرفان و نوآوری جلال‌دین  می‌پردازد و شاعر در اوج پختگی خود می‌سراید کاربرد واژه خواجه بجای شمس هم در برخی غزل ها از نشانه های کلیدی است 

عرفان جلال‌دین را میتوان یافتن یار جانی گفت 

همانگونه که جان پرنده با جان درخت آمیخته است که فرزانه عزیز بخوبی به آن پرداخته است

برمک در ‫۲۴ روز قبل، دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۵۹ دربارهٔ لبیبی » ابیات پراکنده در لغت نامه اسدی و مجمع الفرس سروری و فرهنگ جهانگیری و رشیدی » شمارهٔ ۶۰ - به شاهد لغت لنج، بمعنی بیرون روی:

کره ای را که کسی نرم نکردست متاز بجوانی و بزور و هنر خویش مناز نه همه کار تودانی نه همه زورتراست لنج پر باد مکن بیش و کتف بر مفراز

برمک در ‫۲۴ روز قبل، دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۵۵ دربارهٔ فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۰۳ - در مدح سلطان مسعود بن سلطان محمود غزنوی:

هر سپاهی که به پیکار تو اندازد تیر

باز گردد ز نشان تیر سوی تیر انداز

سپه دشمن او را رمه‌ای دان که در او

نه چراننده شبانست و نه رهجوی نهاز

 

خشم او آتش تیزست و بداندیشان موم

موم هر جای که آتش بود آید به گداز

محمد فانی در ‫۲۵ روز قبل، یکشنبه ۱۷ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۴۰ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۶۶ - این قطعه را برای سنگ مزار خودم سروده‌ام:

مثل همه شعرهای پروین زیبا و دلنشین درعین حال غمگین است،ونکته قابل توجه اینکه پروین حتی بر روی سنگ قبرش هم دست از پند وموعظه برنداشته است.

۱
۲
۳
۴
۵۷۲۵