علی میراحمدی در دیروز دوشنبه، ساعت ۰۸:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۵:
وقتی کسی گرفتار نفس و منِ ساختگی و توهمی شد عمرش خود به خود بی می و معشوق خواهد گذشت حتی اگر در بهترین عشرتکده های لس آنجلس و لاس وگاس عمر بگذراند!
چنین کسی مستی می عشق را تجربه نمیکند و قلبش تجلیات آن معشوق یگانه را پذیرا نخواهد بود،زیرا اسیر و گرفتار نفس باقی مانده است
این من های ساختگی ،مانع تجربه زندگی اصیل از سوی آدمی میشوند
آن پرندگان در منطق الطیر عطار هر کدام گرفتار نوعی ازین من های ساختگی بودند و دریافتند که عمر به بطالت میگذرانند و باید کاری بکنند.مشکل اینست که ما فقط به عرفان نگاه کلاسیک یا مذهبی داریم اما میبینید که عرفان روی جایی دست میگذارد که مسأله امروز انسان نیز هست .
بدون شک همه ما من ساختگی داریم!
من روشنفکر،من باسواد،من زیبا،من افسرده ،من مثبت اندیش،من کارکن،من فرنگی ماب،من ایرانی و من مومن و عارف حتی!!
به هرزه بی می و معشوق عمر میگذرد
بِطالتم بس از امروز کار خواهم کرد
توحید در دیروز دوشنبه، ساعت ۰۷:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸:
سپاس از جناب احمدی برای تفسیر روان و زیبا
بهرام خاراباف در دیروز دوشنبه، ساعت ۰۵:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۸۳:
گرفت شکل کبوتر ز ماه تا ماهی
ز عشق آنک درآید به چنگل بازش
تصویرسوررئال:همه عاشقان،ازماه تا ماهی،به شکل کبوتر درمی آیندوگرفتارچنگال بازمی شوند)(بازکفترعشق است)
امیر زمانی در ۱ روز قبل، یکشنبه ۷ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۵۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۹:
با خواندن نظرات متوجه شدم درمورد مصرع دوم بیت یکی به آخر، بعضی از دوستان خود را برتر دانسته و سعدی را محکوم به تکرار بی مورد حرف (که) کرده اند. دقت داشته باشید هر کدام از این (که) ها، کاربرد معنایی متفاوتی دارد و اتفاقا این نشان از قدرت سخنوری و ایجاد جناس در کلام سعدی است. «که بدانست که در بند تو خوشتر که رهایی»
اولین که: معنی زیرا دارد.
دومین که: همان حرف ربط و در معنای خودش است.
سومین که: معنای از دارد
امیر زمانی در ۱ روز قبل، یکشنبه ۷ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۳۱ در پاسخ به Abbasrapper دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱ - دریاچه اشک:
مخمل کاشان بسیار معروفه. اینجا هم شاعر به ظرافت و لطافت ساق دست یا پای معشوق اشاره میکنه که حتی از مخملی که در خانه ی کاشانی ها استفاده میشه هم ظریف تره.
علی میراحمدی در ۲ روز قبل، یکشنبه ۷ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۳۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱:
من نخواهم کرد تَرکِ لعلِ یار و جام می
زاهدان معذور داریدم که اینَم مذهب است
فرض کنید که پدری به فرزند تنبل و تن پرور خود بگوید تا به دنبال کار و پیشه ای برود و پسر در جواب پدر و برای لجبازی بگوید «خوردن و خوابیدن کار من است»
بدون تردید هم پدر و هم پسر خوب میدانند که «خوردن و خوابیدن »در واقعیت یک شغل نیست و میفهمند که این فقط یک جواب سر بالا و از سر لجبازی است
حال وقتی جناب حافظ در برابر جریان زهد و زاهدان میگوید:« لعل یار و جام می مذهب من است» هم خود حافظ میداند که این پاسخ چگونه پاسخی است و «لعل یار و جام می» نمیتواند مذهب رسمی یک نفر در واقعیت باشد و هم آن جریان زهد منظور نظر شاعر و پاسخ طعنه آمیز او را میفهمد
یعنی حتی آن جریان زهد هم میداند که درینجا منظور حافظ آن مذهب رسمی نیست و پاسخ جنبه طعنه آمیز و مقابله ای دارد!جالب است که ما در زندگی خود بارها و بارها ازین نوع گفتار یا پتانسیل زبانی استفاده میکنیم ولی باز هم در فهم شعر حافظ دچار اشتباه میشویم
مهراد روستا در ۲ روز قبل، یکشنبه ۷ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۰۸ دربارهٔ کلیم » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۹:
چه زیبا گفت که:
> یکباره عشق کس را زیر و زبر نسازد
> دستم بسر همانست پایم اگر ز جا شد
علی میراحمدی در ۲ روز قبل، یکشنبه ۷ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۳۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۵:
وقتی یک انسان در راه دین و دانش قدم گذاشت و معلوماتی اندوخت و مقام معنوی کسب کرد و به هر حال این میان آبرویی به دست آورد ممکن است دچار خودبزرگ بینی و غرور گردد و در امر دین و عرفان همین خودبزرگ بینی و توهم دانستن، حجاب راه سالک میگردد و او را از ادامه مسیر باز میدارد
خود بزرگ بینی و خودبینی دقیقا نقطه مقابل عشق است زیرا عشق از خود گذشتن است!
شاعر میگوید: من هر چه در راه دین و دانش آبرو اندوختم و برای خود شدم حافظ قرآن و شدم شاعر شعر و شدم عالم دین، اکنون همه و همه را نثار خاک راه آن یار میکنم
یعنی نمیگذارم این معلومات و این مقامات بار دوشم گردد و موجب خودبینی من بشود و حجاب راه من گردد
معنای این بیت چنین است نه اینکه شاعر بگوید میزنم زیر میز دین و دانش و مثل دائم الخمرها پای بساط عرق خوری مینشینم!!
خود شاعر دارد میگوید من آبرو اندوختم از دانش و از دین !
یعنی شهره هستم ،همه من را میشناسند به دانش و به دین ،برای خود کسی هستم!
اما عشق سراندازی میخواهد
عشق بی کسی میخواهد و من همه چیزم را فدا خواهم کرد در برابر عشق!
سناتور سنتور در ۲ روز قبل، یکشنبه ۷ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶:
مرا که حرف شراب از کتاب می شستم
زمانه کاتب اعمال می پرستان کرد
#نوعی_خبوشانی
منی که نام شراب از کتاب می شستم
زمانه کاتب دکان می فروشم کرد
کنون که کاتب دکان می فروش شدم
فضای خلوت میخانه خرقه پوشم کرد
منسوب به#طالب_آملی
ز آشنایی بی طلسم ره و رسم افتادم
من که از معنی بیگانه حذر می کردم
#صائب_تبریزی
من از ورع می و مطرب ندیدمی زین پیش
هوای مغبچگانم در این و آن انداخت
#حضرت_حافظ
منم که فیض شراب از کتاب می گیرم
به همت از گل کاغذ گلاب می گیرم
#صائب_تبریزی
چمن شکفت وُ مِی ازخُم بِه شیشه جولان کرد
جنونِ عاشِق وُ سودایِ مرغْ طغیان کرد
مرا که حرفِ شراب از کتاب می شستم
زمانه کاتبِ اَعمالِ مِی پرستان کرد
صبا بِه غنچه نکرد آنچِه ناله با دِل کرد
چمن زِ ابر ندید آنچِه گِریه با جان کرد
زِ ناز چون نکشد دامن از خارِ مژه ام
بتی که غنچۀ گُل تکمۀ گریبان کرد؟
مرا که تقویِ من بویِ گُل حرام شمرد
هوایِ عِشق مزدورِ گلفروشان کرد
زِ خار خارِ تو هر گَه بِه باغ شد نوعی
بِه جایِ گُل خس وُ خاشاک در گریبان کرد
نوعی خبوشانی
صدرالاجل زین الدین#صائد_خَبوشانی
ملقب به حاتم الزمانی
امیرمحمد در ۲ روز قبل، یکشنبه ۷ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۴۹ در پاسخ به علی میراحمدی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:
من نخواهم کرد تَرکِ لعلِ یار و جام می
زهدان معذور داریدم که اینَم مذهب است
.
روزگاری ست که سودای بتان دین من است
.
به هرزه بی می و معشوق عمر میگذرد
بِطالتم بس از امروز کار خواهم کرد
هر آبروی که اندوختم ز دانش و دین
نثارِ خاکِ رهِ آن نگار خواهم کرد
.
گفتم شراب و خِرقه نه آیینِ مذهب است
گفت این عمل به مذهبِ پیرِ مغان کنند
.
البته بعیده با این مثال ها هم قانع بشید. اصولا تفکر برای شما جنبه حیثیتی و وجودی داره. اگه کسی به شما بگه نظرتون اشتباهه فکر میکنید به شخصیتتون توهین کرده. پیش فرض های خودتونو کنار بذارید و یه بار از اول دلایلی که آوردم رو بخونید. بعد نتیجه بگیرید
سناتور سنتور در ۲ روز قبل، یکشنبه ۷ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۳۲ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۲۸:
مرا که حرف شراب از کتاب می شستم
زمانه کاتب اعمال می پرستان کرد
#نوعی_خبوشانی
منی که نام شراب از کتاب می شستم
زمانه کاتب دکان می فروشم کرد
کنون که کاتب دکان می فروش شدم
فضای خلوت میخانه خرقه پوشم کرد
منسوب به#طالب_آملی
ز آشنایی بی طلسم ره و رسم افتادم
من که از معنی بیگانه حذر می کردم
#صائب_تبریزی
من از ورع می و مطرب ندیدمی زین پیش
هوای مغبچگانم در این و آن انداخت
#حضرت_حافظ
منم که فیض شراب از کتاب می گیرم
به همت از گل کاغذ گلاب می گیرم
#صائب_تبریزی
علی میراحمدی در ۲ روز قبل، یکشنبه ۷ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۱۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۳:
همواره در جوامع اسلامی کسانیکه مشرب عرفانی یا میل به تصوف داشتند از سوی زهاد یا قشریان مورد طعن یا مخالفت قرار میگرفتند و این زاهدان یا قشریان آن دسته از مسلمانان که میل به تصوف یا عرفان را داشتند را به نوعی بدعت گرا میدانستند و حکمهای غیر رسمی در مورد ایشان میدادند که اینها را پس از مرگ نباید در قبرستان مسلمانان به خاک سپرد!البته این حکمها اغلب هم اجرا نمیشد ولی به هر حال ازین حرفها زده میشد
به گمان من شاید چنین حکمی هم از سوی برخی جریانات مذهبی جامعه در مورد حافظ داده شده یا چنین حرفهایی در آن جامعه رواج داشته که حافظ این بیت را در جواب این جریان سروده است
و اگر گمان من درست باشد بیت شاعر بسیار رندانه است که میگوید مگذار مرا اصلا به خاک بسپارند و جنازه مرا ببر کله پا کن در خم شراب!!
بسیاری ازین خمریه ها یا اشعاری نظیر این در مقابله با آن جریان قشری و سختگیر مقابل سروده شده و یک نوع مقابله هنری است و اشتباه عده ای آنست که این مقابله هنری را در واقعیت تفسیر میکنند!
اصلا بخشی از رندی در چنین مقابله هائی است که هویت پیدا میکند و گرنه باده خواری ولاابالی گری که رندی نیست و الواتی است و هنری هم ندارد
و در نهایت اینکه اگر ما راه و بیراه بگوییم و بنویسم حافظ رند است فایده نمیکند باید بتوانیم رندیهای حافظ را در اشعارش بشناسیم و بیرون بکشیم
علی میراحمدی در ۲ روز قبل، یکشنبه ۷ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۸:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۶:
چرا حافظ میگوید باده پرستی صواب دارد؟!
شما برای فهم این مصراع حتما باید یک زاهد را دیده باشید و رفتار زاهدانه را درک کرده باشید!
چرا؟!
چون اگر زاهد دیده باشید میفهمید که زاهد اگر نماز میخواند ،اگر روزه میگیرد ،اگر دعا میکند فقط برای صواب این کارها را انجام میدهد؛ نه برای قرب به الله تعالی و نه برای تزکیه قلب و نه برای تعالی روح،فقط برای صواب!
پس وقتی حافظ میگوید: کار صواب باده پرستی است از طرفی به آن زاهد طعنه میزند دوستان من
شما اگر زاهد ندیده باشید و با یک نفر زاهد نشست و برخاست نکرده باشید هرگز نمیتوانید معنای مصراع را به این صورت درک کنید ؛حتی اگر استاد استادان هم باشید و از آن طرف به اشتباه هم می افتید که حافظ بی دین است یا دین را به تمسخر گرفته است!ببینید عزیزان من... حافظ شناسی این دقائق را دارد ؛باید یک سری تجربیات هم داشته باشید تا شعرش را بفهمید
مصطفی چمران در ۲ روز قبل، یکشنبه ۷ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۷:۴۷ در پاسخ به علی راد دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۱ - پادشاهی فریدون پانصد سال بود:
دوست گرامی!
فرمودهاید:
«هزاروچندصدسال پیش اعراب سرزمینِ پدری ما را به هر دلیل -شاید نابخردی یا کاهلیِ پدرانِ ما- گرفتهاند».نیتِ خیر شما و کوششِ اصلاحطلبانه شما در خورِ قدرشناسی است ولی دو نکته را قابلِ تذکر میدانم:
۱- توهین به «پدران ما» که با قلبی خسته از ظلم پادشاهان و آیین موبدان و با عقلی سلیم و آغوشی باز به استقبال فرهنگ مترقی آن روز ( برای نمونه ببینید داستان راستان ج ۲ در بارگاه رستم) رفتند، امری است ناپسند.
۲- چرا تصور میفرمایید: «عربِ چیزی برای خوردن نداشت و آیینِ آسانزیستیِ بر ایران حکمفرما بود» در حالی که تاریخ چیز دیگری میگوید...
مطالعه کتاب ارزشمند «خدمات متقابل اسلام و ایران» را به شما و همهی دوستداران تاریخ پیشنهاد میکنم
تندرستی و فیروزی شما را از خداوند بزرگ خواهانم.
فرزاد در ۲ روز قبل، یکشنبه ۷ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۷:۱۳ دربارهٔ مجد همگر » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۶:
در این بیت
بر جان من غم تو و عمرم از غمت
چون ریگ مینشیند و چون آب میرود
به جای عمرم، عمر من صحیح است تا وزن شعر حفظ شود
برمک در ۲ روز قبل، یکشنبه ۷ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۴:۳۵ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸ - در مدح امیر انکیانو:
چون زبردستیت بخشید آسمان
زیردستان را همیشه نیک دار
برمک در ۲ روز قبل، یکشنبه ۷ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۴:۲۴ در پاسخ به حمیدرضا منتظر دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸ - در مدح امیر انکیانو:
محاوره ای نیست
ریشه آن « آر» است
آور از ریشه دیگری است
علی میراحمدی در ۲ روز قبل، یکشنبه ۷ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۵۲ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب چهارم در فواید خاموشی » حکایت شمارهٔ ۹:
وضعیت امروز فلسطین و غزه و لبنان و سوریه را ببینید تا دریابید چرا سعدی بزرگ همسایگی جهود را بر نمیتابد
اینها نژاد پرستی نیست دوستان منیهود ستیزی هم نیست
اینها حکمت است ،حکمت
روانش شاد .
داریوش غفاری در ۳ روز قبل، شنبه ۶ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۱۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی نوذر » بخش ۱:
روح القدس!موسی!زرتشت بردیا میشه؟!!!داریدش زرتشت و میکشه؟!!!
داداش از کجات اینا رو درآوردی؟
علی عرفانیان در دیروز دوشنبه، ساعت ۰۸:۱۳ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب پنجم در عشق و جوانی » حکایت شمارهٔ ۱۹: