گنجور

حاشیه‌ها

Fateme Zandi در ‫دیروز چهارشنبه، ساعت ۰۱:۰۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۹ - قصهٔ اهل سبا و طاغی کردن نعمت ایشان را و در رسیدن شومی طغیان و کفران در ایشان و بیان فضیلت شکر و وفا:

282

تو نخواندی قصۀ اهلِ سَبا / یا بخواندی و ، ندیدی جُز صَدا

معلوم می شود که تو داستان اهلِ سبا را نخوانده ای . و یا اگر هم خوانده باشی ، سر سری از آن گذشته ای و تنها قالبِ ظاهری آن را دیده ای و اسرارِ آن را درک نکرده ای . [ صَدا = در اینجا مقصود از روی غفلت است ( شرح مثنوی معنوی ، ج 2 ، ص 15 ) ]

 

بیت 283

از صدا آن کوه ، خود آگاه نیست / سویِ معنی هوشِ کُه را راه نیست

برای مثال ، کوه از صدایی که در آن انعکاس می یابد هیچ درکی ندارد ، و نمی تواند معنی را درک کند . [ تو نیز حکایات و امثالِ عبرت آموز را طوطی وار خوانده ای ]

 

بیت 284

او همی بانگی کند بی گوش و هوش / چون خَمُش کردی تو ، او هم شد خَموش

کوه نیز وقتی صدایی در آن به طنین افتد بدون آنکه گوش و هوش و ابزارِ فهم داشته باشد ، آن صدا را به صورتِ طنین تکرار می کند ولی همینکه تو خاموش شدی و چیزی نگفتی ، کوه نیز خاموش می شود .

 

بیت 285

داد حق ، اهلِ سَبا را بس فراغ / صد هزاران قصر و ایوان ها و باغ

حضرت حق تعالی به قومِ سبا ، صدها هزار کاخ و کوشک باغ داد و آنان را در راحتی و عیش فرو بُرد .

 

بیت 286

شکرِ آن نگزاردند آن بَد رَگان / در وفا بودند کمتر از سگان

ولی آن ناسازگارانِ تباهکار ، سپاسِ آن همه نعمت را به جای نیاوردند و در وفاداری از سگ هم فروتر و پست تر شدند . [ بَد رَگ = ناسازگار و خشمگین ]

 

بیت 287

مر سگی را ، لقمه نانی ز دَر / چون رسد بر در ، همی بندد کمر

زیرا اگر از دَرِ خانه ای پاره نانی به سگی دهند . هرگاه آن سگ به درِ آن خانه رسید ، اظهارِ وفاداری و خدمتگزاری می کند ولی قومِ سبا ناشُکری کردند .

 

بیت 288

پاسبان و حارسِ در می شود / گرچه بر وَی جور و سختی می رود

آن سگ ، نگهبان و حافظِ آن خانه می شود ، اگر چه از سویِ اهلِ خانه نسبت به او خشونت و آزار برسد .

 

بیت 289

هم بر آن در باشدش باش و قرار / کفر دارد ، کرد غیری اختیار

جایگاه و قرارگاهِ او آستانۀ آن خانه می شود ، و رفتن به آستانۀ خانۀ دیگر را ناسپاسی و بی وفایی می شمارد .

 

بیت 290

ور سگی آید غریبی ، روز و شب / آن سگانش می کُنند آن دَم ادب

اگر سگِ غریبه ای به آستانۀ آن خانه نزدیک شود و آن سگ ها ، به او حمله ور می شوند و ادبش می کنند . [ مولانا در این ابیات شریف ، به لزومِ شُکر و سپاس نعمت های پروردگار اشارت دارد و ضمنِ تمثیلی لطیف ، ناسپاسی را نقد می کند . ]

 

بیت 291

که برو آنجا که اوّل منزل است / حقِ آن نعمت گروگانِ دل است

با زبانِ حال به آن سگ می گویند : به منزل و جایگاهِ خودت بازگرد زیرا تو مدیونِ ولی نعمت خود هستی .

 

بیت 292

می گزندش که برو بر جایِ خویش / حقِ آن نعمت ، فرو مگذار بیش

آن سگ ها او را گاز می گیرند و می گویند برو به منزل و محلِ خویش و در سپاس از نعمت هایی که خورده ای کوتاهی مکن . [ حضرت مولانا بعد از این چند مَثَل ، خطابِ خود را به آدمیانِ ناسپاس می کند و می فرماید : ]

 

بیت 293

از درِ دل ، و اهلِ دل ، آبِ حیات / چند نوشیدی و ، وا شد چشم هات

از آستانۀ صاحب دلان و اهلِ معرفت ، چندین بار آبِ حیات نوشیدی و دیدگانِ دلت باز شد . [ آب حیات = شرح بیت 574 دفتر اوّل ، در اینجا منظور از آبِ حیات ، اسرار و معارف ربّانی است . ]

 

بیت 294

بس غذایِ سُکر و وَجد و بیخودی / از درِ اهلِ دلان بر جان زدی

از آستانۀ صاحبدلان ، بسیاری از طعام های معنوی نظیر و وَجد و بیخویشی رزقِ تو شد . [ سُکر = شرح بیت 575 دفتر اول / وَجد = شرح بیت 203 دفتر دوم / بی خویشی (استغراق) = شرح بیت 57 دفتر اوّل

 

بیت 295

باز این در را رها کردی ز حرص ؟ / گِردِ هر دکّان همی گردی چو خِرس ؟

باز تو از روی آزمندی و حرص درگاهِ صاحبدلان را ترک کرده ای ؟ و باز مانند خِرس گِردِ هر دکان و مکانی می گردی ؟

 

بیت 296

بَر درِ آن مُنعِمانِ چرب دیگ / می دَوی بهرِ ثَریدِ مُرده ریگ

و تو سراغِ درگاهِ ثروتمندانی می شتابی که دیگ های آکنده از غذای چرب و رنگین دارند تا لقمه ای از ترید ناچیز و بی ارزش آنها تناول کنی . [ مرده ریگ = به معنی میراث مردگان ولی غالباََ در مثنوی کنایه از امری پَست و بی مقدار است / ثَرید = ترید ، تلیت / ای دون همت ، به غذاهای جسمانی روی می آوری و از غذاهای معنوی تن می زنی . ]

 

بیت 297

چربِش اینجا دان که جان فَربِه شود / کارِ نا اومید اینجا بِه شود

این را بدان که غذای چرب و گوارا در آستانۀ منزلِ صاحبدلان پیدا می شود و روح و روان آدمی از آن طعام های معنوی ، رشید و فربه می شود . و کارِ ناامیدان از رحمت الهی در این درگاه سامان می یابد . [ چربش = چربی ، پیه 

 

 

 

منابع و مراجع :

 

شرح جامع مثنوی معنوی – دفتر سوم – تالیف کریم زمانی – انتشارات اطلاعات

:تو نخواندی قصۀ اهل سبا حکایت

اسرا در ‫دیروز چهارشنبه، ساعت ۰۰:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۶:

جناب صادق ساقی 

بنده خیلی اتفاقی حین خواندن ابیات حافظ با نظرات شما و دیگر افراد مواجهه شدم و از شدت حیرت لازم دیدم این حاشیه رو بنویسم : 

برای اولین بار در زندگیم با فردی روبرو شدم که انقدر سطحی و عامیانه اشعار حافظ رو تفسیر میکنه واقعا این حجم اعتماد به‌نفس از کجا میاد!!... بله هرکسی آزاده باب میلش و یا در حد فهمش اشعار حافظ یا هر شاعر دیگه‌ای رو تفسیر کنه ولی نهایت بی انصافی نیست که نظرات تون رو انقدر بی رحمانه به عنوان نظرات و جهان‌بینیِ حافظ به دیگران ارائه کنید؟ 

بنده از جایگاه حرفه ای شما در حوزه ادبیات اطلاعی ندارم ولی امیدوارم نگاه شما در حال حاضر رشدیافته‌تر، عمیق.تر و حافظانه‌تر از نگاه صادق ساقی ۷ ساله گذشته‌ای که نظراتش را خواندم باشد...

و همچنین نگاه طرفداران تان عاقلانه‌تر و منصفانه‌تر ...

برمک در ‫دیروز چهارشنبه، ساعت ۰۰:۱۱ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هفتم در تأثیر تربیت » حکایت شمارهٔ ۱:

پلید تر بشود چون  پلیدتر گردد

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ روز قبل، سه‌شنبه ۱۳ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۵۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۷:

آلبوم رویای دل 

ارغنون

حسام الدین سراج

همایون در ‫۱ روز قبل، سه‌شنبه ۱۳ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۵۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۴۳:

عرفان ایرانی ناگزیر به گزافه گویی هست و شاعران ما مردمان راستگو و نرم خویند که از روی راستی و صفای درون شعر می گویند و ناگزیر به گزافه گویی  در عشق می‌شوند کسانی که شیفتگی دارند همزمان بیزاری را نیز دارند این جفت همیشه با هم است بیزاری نخست از آدمیان آغاز میشود و کم‌کم با افزایش عشق و شیفتگی به همه جهان کشیده میشود و در اینجا به معشوق هم رسیده است که بسیار یگانه میکند آنرا و تا تکینگی پیش می‌رود

بعدها در شعر سبک واسوخت ستیز با معشوق تم اصلی شعر میشود.

با پیدا شدن شمس است که این راه در نیمه خود می‌ایستد و فرهنگ پهلوانی بازیابی میشود و سایه خود را بر عرفان ایرانی می‌اندازد و مستی و یگانگی با هستی درمی‌آمیزد

علی میراحمدی در ‫۱ روز قبل، سه‌شنبه ۱۳ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۴۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶:

در مجلسِ ما، عِطر میامیز که ...

عِطر دیگر چیست؟!!

چرا کسره گذاشته شده؟!

وقتی همه میگوییم عَطر، دیگر همان عَطر درست است عزیز من

 

علی میراحمدی در ‫۱ روز قبل، سه‌شنبه ۱۳ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۴۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶:

به نظر من این شعر شرح نمیخواهد و خود شعر با خواننده حرف می‌زند و ما با شرح دادن و صغری و کبری چیدن پای چنین غزلیاتی یک مهندسی معکوس نه چندان دلچسب را رقم میزنیم

علی میراحمدی در ‫۱ روز قبل، سه‌شنبه ۱۳ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶:

بنده خود از طرفداران برداشت عرفانی از غزلیات حافظ هستم اما گاهی برخی شرحهای عرفانی  بیش از حد پیچیده و دشوار میشود 

ببینید ما اگر می‌خواهیم شعر را شرح عرفانی بدهیم لازم نیست صغری کبری بچینیم 

این شعر حافظ است و کتاب ابن عربی نیست

همین که اشاره ای بشود تا مخاطب وارد کانال عرفانی شعر شود کافی است

به نظر من شارح نباید طوری شرح بدهد که از شعر دور بیفتد و شرحش به اثری مستقل از شعر تبدیل بشود!

مثلا:

«ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه»

اشاره دارد به تجلی خداوندی و پیدا شدن جان و جهان 

باقی را خود مخاطب باید برود و تحقیق کند و از رهگذر این تحقیق بر فهم خود از دیوان بیفزاید

فرهود در ‫۱ روز قبل، سه‌شنبه ۱۳ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۰۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۲:

سیب را بو کرد موسی جان بداد ...

خوانش صحیح موسی در اینجا با صوت «یی» است؛

با سیب، سیبستان، و کیست هماهنگ است.

سپهر نواب زاده در ‫۱ روز قبل، سه‌شنبه ۱۳ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۴۲ در پاسخ به حمیدرضا دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۰:

دهخدا این بیت را از میرزا محمدخان مجدالملک (لواسانی) متوفی به سال ۱۲۹۸ قمری می‌داند، که در ابتدای رساله مجدیه آن را آورده است.

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۲ روز قبل، سه‌شنبه ۱۳ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۲۶ در پاسخ به شرح سرخی بر حافظ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۶:

سلام

از قطب الدین کاکی است که دو سه قرن بعد از حافظ می زیسته است و خواسته است به استقبال خیلی از غزلیات حافظ برود ولی چندان موفق نبوده است نقل از دکتر نذیر احمد

سیدمحمدنوید مهدوی در ‫۲ روز قبل، سه‌شنبه ۱۳ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۲۴ در پاسخ به سیدمحمد جهانشاهی دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۸:

جناب جهان شاهی دم شما گرم و برقرار، برای من خیلی مفید کارتون

سپاسگزارم

امیر غلامی در ‫۲ روز قبل، سه‌شنبه ۱۳ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۲:

سلام، امکانش هست ترانه آقای نیما چهرازی به عنوان بوی خوش آشنایی رو اضافه کنید؟ من هرکاری کردم متاسفانه نشد.

محسن حیدری در ‫۲ روز قبل، سه‌شنبه ۱۳ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۱۴ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۵:

 در بیت آخر بجای کشمکش، کشمش تایپ شده است. لطفا اصلاح بفرمایید

علی میراحمدی در ‫۲ روز قبل، دوشنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴:

گویا شاعر در  بیت اول به تسلط خود بر زبان عربی و فصاحت و بلاغت و علوم قرآنی اشاره میکند
میگوید عرض هنر پیش یار نمیکنم ولی با چنین دانشی زبان خموش هستم 
بیت دوم هم در تکمیل این بیت است که آنکه باید سخن بگوید و یا در جلوه باشد نهفته رو یا ساکت است و بی هنران بر سر کار هستند

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۲ روز قبل، دوشنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۹:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴:

موضوع گفتگو و شرح غزل حافظ ، را محل تبلیغات برای محمدرضا شجریان کرده اند مانند تبلیغات پفک نمکی در صدا و سیما، این کاری درست نیست به احساسات خود علبه نمایید و خودتان و طرف را ، کوچک نکنید 

علی میراحمدی در ‫۳ روز قبل، دوشنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۰۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۱۸ - مراعات کردن زن شوهر را و استغفار کردن از گفتهٔ خویش:

این بخش یکی از زیباترین بخشهای مثنوی است که هم نگاه دینی وقرآنی به زن و زوجین دارد وهم نگاه روانشناسی و هم نگاه عاطفی!

چند بیت که اشارات قرآنی و روانشناسی دارد شرح کوتاهی در حد سواد خویش میدهم و چند بیت دیگر که جنبه عاطفی دارد را در مطلبی دیگر بیان خواهم کرد و تحقیق مفصل را به خوانندگان واگذار میکنم.

از نظر مولانا مردان از زنان گریز و گزیری ندارند زیرا خداوند چنین خواسته است و طبق آیات قرآن زن را در چشم مردان زینت داده است
مولانا با اشاره به آیه قرآن الفت به زن یا زوجین به یکدیگر را مایه آرام گرفتن و تسکین دلهای مردمان دانسته است 
آیه ۱۴سوره آل عمران
آیه ۲۱سوره روم


سپس میگوید هر مردی حتی اگر  قدرت و شجاعت رستم و حمزه را هم داشته باشد باز هم اسیر و یا طالب زن است 

(رجوع شود به داستان رستم و تهمینه یا سهراب وگردآفرید یا بیژن و منیژه در شاهنامه)

در دو بیت آخر دوباره به غالب بودن زنان بر مردان اشاره دارد و اشاره میکند که مهر مرد به زن خاصیتی است که خدا در انسان نهاده است و حیوان چنین خاصیتی ندارد زیرا حیوان مقام انسان را ندارد

 

زین للناس حق آراسته‌ست

زانچ حق آراست چون دانند جست

چون پی یسکن الیهاش آفرید

کی تواند آدم از حوا برید

رستم زال ار بود وز حمزه بیش

هست در فرمان اسیر زال خویش

 

 

 

توکل در ‫۳ روز قبل، دوشنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۴۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۹:

بیت اول گوشه و کنایه ای به ایه 18 فصل 7 کتاب ارمیا از کتب یهودیان هم هست معلومه کتاب های مقدس مسیحی و یهود را حافظ آشنایی داشته در این آیه میگوید برای خدایان دیگر و بیگانه شراب می افشانند و میریزند تا مرا به خشم آورند اما حافظ میگه اشکالی ندارد اگرگناه هم باشد به دیگری سود میرساند .دقیقا در آن ایه واژه دیگر و افشاندن و ریختن به عبری آمده است اخریم معنی دیگر ،غیر،بیگانه میدهد حافظ دقیقا واژه غیر را به کار برده و دقیقا واژه نساخیم و هسخ به معنای افشاندن و ریختن مایع و شراب امده است و حافظ هم جرعه فشان را آورده 

فاطمه تسلیم در ‫۳ روز قبل، دوشنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۴۵ دربارهٔ رضاقلی خان هدایت » تذکرهٔ ریاض العارفین » روضهٔ اول در نگارش احوال مشایخ و عارفین » بخش ۷۲ - سعد الدّین حموی جوینی قُدِّسَ سِرُّه:

با سلام و آرزوی تندرستی، 
اصل رباعی:
حق، جان جهان است و جهان همچو بدن

اصناف ملائک چو قوای این تن
افلاک و عناصر و موالید، اعضا

توحید همین است و دگرها همه فن

از شاعری در قرن نهم به نام سعدالدین حموی جوینی است که علامه شعرانی درباره وحدت وجود و رابطه خالق و مخلوق درحاشیه شرح اصول کافی نیز آن را به جامی نست داده و اشتباه است. علامه مطهری نیز در کتاب عدل الهی(ص 179-180) این رباعی را به میرفندرسکی شاعر عصر صفوی منسوب کرده که آن نیز اشتباه است. این رباعی به همین صورت در شرح قصیدۀ طلسمیۀ عطار از حافظ علی جامی، صوفی قرن نهم و دهم آمده است ولی در حاشیۀ یکی از نسخ خطی این شرح آمده که ار افضل‌الدین کاشانی است و آن نیز اشتباه است.

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۳ روز قبل، دوشنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۴۴ در پاسخ به محمد عارف شهیدانی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶:

اجراهایی در اینجا آمده‌اند که یا در سایت خصوصی قرار دارد یا در سایت بیپ تونز

اجرای مورد نظر شما در این دوجا نیست

۱
۲
۳
۴
۵۷۸۷