گنجور

حاشیه‌ها

 

احسنت بحضرت خیام عجب رباعیه خداوند خیرت بده الحق که ظریف وزیبا وچند راز بزرگ داشت که گفتن آنها جایز نیست چون راز مگوست

خیام شناس در تاریخ ۲۹ مهر ۱۳۹۹ ساعت ۲۱:۲۵ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۳۱


چندان که خواندم زشعرای تو
دیدم جا پای فاروق نهاده ای
درود بر حضرت خیام

خیام شناس در تاریخ ۲۹ مهر ۱۳۹۹ ساعت ۲۰:۴۳ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۲۸


ما همه کردیم کار خویش را
ای بزرگ آخر بجنبان ریش را

این بیت را ندیدم در میان ابیات. آیا در نسخه های دیگر موجود است؟

احسان در تاریخ ۲۹ مهر ۱۳۹۹ ساعت ۲۰:۴۱ دربارهٔ بخش ۸۹ - حکایت شب دزدان کی سلطان محمود شب در میان ایشان افتاد کی من یکی‌ام از شما و بر احوال ایشان مطلع شدن الی آخره


توضیح تکمیلی ؛ معنی حامانده مصرع دوم از بیت مطلع غزل دقیقاً معنای بیت آخر را تداعی میکند با این تفاوت که در بیت آغازین دلدار کشف شده هنوز طفل و یا به عبارتی هلال ماه بوده است و طبعاً به دلیل کامل نبودن حضور انسان ، پایداری و ثبات کمتری داشته است ، یعنی گاه بوده و گاه رفته است که حافظ آنرا بی وفایی یار نورسته خوانده که درواقع بدلیل کامل نبودن ماه انسان است . اما در بیت آخر که ماه او کامل شده و یار او چهارده ساله شده است ، باز هم حافظ آرزوی آرام گرفتن این دلبر چابک در صدف سینه اش را دارد ، اما این بار چرا؟ بنظر میرسد حافظ قصد تفهیم این مطلب را دارد که انسان به دلیل اینکه از جنس ماده است ، لاجرم برای رفع حاجات دنیوی به ذهن خواهد رفت پس از دلدار خود دور خواهد ماند و تفاوت این بی وفایی در بیت آغاز و بیت پایانی جالب توجه است . یعنی امکان حضور دانم برای انسان وجود ندارد . در غزل دیگری میفرماید :
حافظ دوام وصل میسر نمیشود
شاهان کم التفات به حال گدا کنند .

برگ بی برگی در تاریخ ۲۹ مهر ۱۳۹۹ ساعت ۲۰:۴۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۸۹


بله اجرای زنده یاد آقای استادشجریان با سه تار مرحوم استاد مشکاتیان در مایه دستگاه نوا از روی این غزل استاد سخن بوده که دلنشین و ماندگار است. روح این عزیزان شاد باد

ساسانی در تاریخ ۲۹ مهر ۱۳۹۹ ساعت ۱۹:۵۴ دربارهٔ غزل ۱۱۱


میتوان ازین ترکیب بندی دل شادرا به غم فرسودن چنین برداشت کرد که خیام هم چون حضرت مولانا به ذات درخشنده و بخشنده و باشنده و زیباپسند و طالب شادی دل آدمی معتقدبوده است (دل غم نخورد غذاش غم نیست
طوطی‌ست دل و عجب شکرخاست)و این نگرش در بسیاری از اشارات عرفانی مذاهب شرقی نیز بوضوح دیده می شود.

دکترنستوه ابراهیم نژاد در تاریخ ۲۹ مهر ۱۳۹۹ ساعت ۱۹:۰۷ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۴۸


اگر چه این رباعی در مختار نامه منسوب به عطار است ، ولی در نسبت خود مختار نامه به عطار محل تردید هست .
اما موضوع دوم اینکه به نظر میرسد ارتباط دادن این رباعی با کیهان شناسی به دلیل نا اشنایی با مفاهیم عرفان ایرانیست .
در عرفان ایرانی دریا نشان وجود مطلق و هستی بخش عالم است که تمام عالم و مخلوقات آن تعینات آن وجود و موجهای آن دریا یا نقشی روی آب همان دریا هستند و و این رباعی در واقع اشاره به وحدت وجود است که تمثیل قطره و اب و دریا و حباب را در صدها شاید هزاران بیت دیگر از عرفا میتوان یافت . نه کیهان شناسی

شهرام بنازاده در تاریخ ۲۹ مهر ۱۳۹۹ ساعت ۱۷:۵۴ دربارهٔ شمارهٔ ۴۴


با سلام:چون فردوسی عهد محمود غزنوی در قرون ۳و۴ هجری قمری است لذا شعری که در باب محرم اورده اند سنخیت دارد ولی در نهایت بایستی نسخ متفاوت شاهنامه را دید و قضاوت نمود

دکتر مسلم شیاسی در تاریخ ۲۹ مهر ۱۳۹۹ ساعت ۱۶:۴۷ دربارهٔ بخش ۱۲ - وفات یافتن قیصر روم و رزم کسری


تصحیح اضافه ی مقلوب

بی نشان در تاریخ ۲۹ مهر ۱۳۹۹ ساعت ۱۶:۲۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۱۶۵


عرض سلام و ادب
در پاسخ فرمایش برخی از اعزه ی دوستان که فرموده اند که ” بند بلا” صحیح بوده و به معنای بازدارنده ی از بلاست در خوانش موجود با در نظر گرفتن اینکه ” بنده بلا ” را می توان اضافه ی مغلوب در نظر گرفت معنای تو باش که بلای تو مختص من است یعنی باش که تو تنها بلای منی و من در خور بلای تو …. یعنی رنج و بلاهای مادون تو در خور عاشقی چون من نیست اگر بلایی هم هست چه خوشتر که بلای تو باشد و از آن بالاتر تو آن بلا باشی (ای پاکدلان با جز او عشق مبازید
نتوان دل و جان دادن هر مختصری را ) این تمامیت خواهی صفت یگانه و غالب عاشقان حقیقی است ( که من از تو غمی خواهم که در وی مستقل باشم )
مولوی این صفت تخصیص را در موارد بسیار دیگری نیز بکار برده است

بی نشان در تاریخ ۲۹ مهر ۱۳۹۹ ساعت ۱۶:۱۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۱۶۵


صیرفی نقد معانی تویی

بی نشان در تاریخ ۲۹ مهر ۱۳۹۹ ساعت ۱۵:۵۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۱۶۶


جنت حسنت چو تجلی کند

بی نشان در تاریخ ۲۹ مهر ۱۳۹۹ ساعت ۱۵:۵۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۱۶۸


عشق طبیبی است که رنجور جوست

بی نشان در تاریخ ۲۹ مهر ۱۳۹۹ ساعت ۱۵:۵۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۱۶۹


لطفا دلیل جدا سازی که تعلیل از سوال مقدر مصراع
کز وطن خویش چرا می روی را بیان بفرمایید
که ز وطن خویش چرا می روی

بی نشان در تاریخ ۲۹ مهر ۱۳۹۹ ساعت ۱۵:۵۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۱۷۰


۱: صد دل و صد جان به دمی دادمی
۲: جمله گل و عشق و هوس زادمی

بی نشان در تاریخ ۲۹ مهر ۱۳۹۹ ساعت ۱۵:۴۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۱۷۴


گر تویی تو نفسی کم شدی

بی نشان در تاریخ ۲۹ مهر ۱۳۹۹ ساعت ۱۵:۲۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۱۷۵


۱: در مصراع
نیست ز دم هست ز سر آشتی اگر فاصله ای میان “ز”و “دم” باشد خوانش سهل تر خواهد بود یعنی آشتی همواره از سر و بالا و علو و اعلاست نه از دم و اسفل ( بیان تمثیلی ارزشمندی آشتی در تقابل پلشتی قهر و جدایی )
۲: ای فلک لطف مسیح توام

بی نشان در تاریخ ۲۹ مهر ۱۳۹۹ ساعت ۱۵:۱۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۱۷۶


بسته دمی زانکه نه ای آن دمی

بی نشان در تاریخ ۲۹ مهر ۱۳۹۹ ساعت ۱۵:۱۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۱۷۷


۱: پرده تویی در پس پرده تویی
۲: پرده چنان زن که به هر زخمه ای
۳: خیره که تو آتش، یا روغنی
۴: بی من و تو، هر دو تویی، هر دو من
۵: شاد بدانم که توام می تنی

بی نشان در تاریخ ۲۹ مهر ۱۳۹۹ ساعت ۱۵:۱۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۱۷۸


بر دو جهان خروج کن هرچه کنی مؤیدی

بی نشان در تاریخ ۲۹ مهر ۱۳۹۹ ساعت ۱۵:۰۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۱۷۹


[۱] [۲] [۳] [۴] … [صفحهٔ آخر]