گنجور

حاشیه‌ها

 

عماد فقیه هم شعری داره به این وزن و قافیه که قابل تامل است:
دوش بگذشتی و در شهر قیامت برخاست
عافیت از دل ارباب سلامت برخاست

لیلا اسدی در تاریخ ۷ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۲:۳۲ دربارهٔ غزل ۵۰


در پایخ به دوستنمان, کزدم شکل دیگر واژه کژدم است. درواقع شکل فارسی میانه (پهلوی) آن گزدم است و شکلی که ژ دارد صورت پارتی آن است. مثل دژ و دز که دز دراصل فارسی است. این تناظر در واژگان زیادی وجود دارد.

مهدی در تاریخ ۷ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۲:۲۲ دربارهٔ بخش ۴۳ - جواب گفتن شیر نخچیران را و فایدهٔ جهد گفتن


حجاب ظاهرا باید با همان حجیب جایگزین گردد الان با قافیه مشکل دارد

مهدی در تاریخ ۷ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۱:۵۲ دربارهٔ بخش ۳۸ - به سخن آمدن طفل درمیان آتش و تحریض کردن خلق را در افتادن بتش


شبی خواهم که پنهانت بگویم
نهان از آشنایان ور غریبان
چنان در خود کشم چوگان زلفت
کز او غافل بود گوی گرببان
ولیکن هر گناهی را جزایی ست
گناه عشق را جور رقیبان

7 در تاریخ ۷ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۱:۱۶ دربارهٔ غزل ۴۴۸


چه داند جز راه کل خود را …
بکش ای عشق کلی جز خود را …
جز و اجزا نمیدونن هدف چیه ولی تجمعشون و کلیتشون حرف بزرگی میخواد بزنه. مثل سلول من که نمی دونه آرزو چیه ولی تجمع سلولها که کلیت من رو تشکلیل میدن ، این کلیت صاحب آرزو و هدف و کمال میشه. الان هم ما جز هستیم و او کل .

اولدوز در تاریخ ۷ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۰:۴۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۵۲۰


هرگز نداند آسیا مقصود گردشهای خود …
اجزا نمیدونن هدف چیه، مثلا سلول مغز من نمی دونه کمال چیه، ولی وقتی این اجزا جمع میشن یه جا و کلیتی رو تشکیل میدن، این کلیت هدف پیدا میکنه، آرزو پیدا میکنه . و این کلیت حرف بزرگی میخواد بزنه. ما جز هستیم و او کل . همون طور که سلول من جز هست و من کل او.

اولدوز در تاریخ ۷ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۰:۳۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۱


تضمین این شعر توسط ملک الشعرای بهار هم خواندنی است..

لیلا اسدی در تاریخ ۷ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۰:۲۱ دربارهٔ غزل ۱۱۱


درود بر تشنگان ادب

نیاز می بینم اضافه کنم که فعل ” حلّ ” در لغت به معنای
” فرود آمد ” می باشد و ” رواگردید ” از جمله ترجمه های روان این فعل است.

معتمد در تاریخ ۷ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۰:۰۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۲۶


قدم بر عرش نه از عرصه فرش، که غلط نگاشته شده قرش.
در نسخه ای دیگر که بهتر می نماید: قدم بر عرش نه زین عرصه فرش

مهدی در تاریخ ۷ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۹:۱۶ دربارهٔ المقاله الثانیه فی نعت رسول الله صلی الله علیه و سلم


دور از تو در جهان فراخم مجال نیست..
نوشته ای تقدیم به دوستان جان:
دیر آشناست عشق تو ای یار دلپسند
درد آشناست مهر تو، نوش لبت چو قند
آزادی از دو کُون مرا حاصل اوفتاد
تا دل به تار زلف تو شد صیدِ در کمند
دی کز شمیم عشق به صحرا همی شدم،
خوش داشت سوز غم به دل، شقایقی نژند
نالان ز هجر یار و جگر چاک چاک و بود
دود از درون سینه ی سوزان او بلند
ناگه صباش مژده ای از کوی دوست داد
دیدم ز شوق بند گشود از میان بند
در بزم عاشقان همگی شوق وحدت است
جانها رها ببین همه از قید چون و چند
نادر زمان هجر دگر رو به انتهاست
می نوش و نغمه سر ده و شادی کن و بخند..

نادر.. در تاریخ ۷ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۸:۵۳ دربارهٔ غزل ۷۸


پریشان روزگار بودم، بی که از روزگار بشکوهم که خود روزگار خویش پریشان کرده بودم.
زلف بر بسته بود ، گیسو به خونم شکسته بود، و من ” چشمم به راه تا که خبر می دهد ز دوست ” ؛
صاحب خبر خود رخ نمود ، بی خبر شدم ، از خود بدر شدم، بی خوَیشتن
و چون به خویش باز آمدم، روزگارم بسامان شده بود
خرم شده بود.

خرم روزگار در تاریخ ۷ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۴:۴۸ دربارهٔ دوبیتی شمارهٔ ۲۵


یکی از ویژگی های شعر سعدی تکرارهای پنهانی است که در شعرش دارد مثلا بیت ۵ که در آن سه بار کلمه “جفا” تکرار شده بدون ای که به چشم بیاید. یا کلمه “بکنند” و “نکنند” و “بکنی” در بیت بعدی که یک کلمه به سه بار با اندکی تغییر تکرار شده است.

علی رضا صادقی در تاریخ ۷ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۲:۴۲ دربارهٔ غزل ۵۰۵


دوست ناشناس که نوشته اند حافظ اصلا اشاره اى به إمامان شیعه ندازد بد نیست أین بیت معروف حافظ را بخوانند - حافظ آکر قدم زنى در ره خاندان به صدق بدرقه رهت شود همت شحنه نجف
و اما برأى درک معنى بیت اول غزل باید به بیت دوم رجوع کرد که اشاره به ناله عاشق دارد در عین وصل - بنا بر این اشاره به فقدان کسى ندارد بلکه بیان حال عرفانى ناله ایست که إز شادى مفرط حاصل مى شود به خاطر جلوه با شکوه معشوق نه غم دورى - نکته اینکه جلوه معشوق امیخته با مراتب جلال است که عاشق را به ناله وا مى دارد.
برأى درک حالات و مقامات عرفا باید کتاب هاى کلاسیک عرفانى را خواند مانند کشف المحجوب هجویرى

مرتضى قمشه اى در تاریخ ۷ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۲:۱۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۷۷


بنده این رباعی را با دوستان به اشتراک گذاشتم وجمع این رباعی از ۳۸۳۷

khayatikamal@ در تاریخ ۷ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱:۱۸ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۵۴۲


هو الحق

شعر حافظ همه بیت الغزل معرفت است

آفرین بر نفس دلکش و لطف سخنش

بیایید با آیینه دل ببینیم …! مسایل تاریخی و دون را دور بریزید … شعر ناب عرفانیست با رموز نهفته شعر ناب ولایت است و شیعه علی … عشق علی میخواهد و جام جهان بین محفوظ در دل حافظ … و سلام
با مدعی مگویید اسرار عشق مستی بگذار تا بمی ….

ناقه در تاریخ ۷ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱:۰۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۷۲


بنگر سوی حلوایی یعنی چی؟
آیا میتونم جایی پیدا کنم که کسی کمکم کنه اشعار رو بفهمم و درک کنم یا حد اقل به اندازه خودم ترجمشون کنم؟
اگر از دوستی کسی اطلاع داره ممنون میشم راهنمایی کنه

اشکان در تاریخ ۷ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۰:۵۷ دربارهٔ دوم


با سلام
در بیت پنجم این شعر:

آن یکی را او رفیق غار بود

و آن دگر لشکرزش ابرار بود

معنای لشکرز را نیافتم. همه جا هم همین رو نوشته.

پرهام در تاریخ ۷ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۰:۵۷ دربارهٔ در نعمت سید المرسلین


گرامی حسین ۱
خوشا که آزاده ای
،،،
تا بر آری از مس جانت طلای پر عیار
سخت و رویین تن شوی چون پهلوان اسفندیار
بستر آسوده و خواب خوش و راحت مجو
هان چه می جویی لب جوی وهوای نو بهار
شاد زی ای گوهر والای بی همتای دهر
در پناه سخت کوشی ، در هیاهو . کار زار
گوهر جانت به دست موجها غلتان شود
ای تو از اندیشه و پندار نیکو کامکار
زندگی دروُسعت محدود وپُرغوغای خویش
نیست تنها محفل آرام و کاخ زرنگار
چرخ گردون بین عنان بگسسته میگردد مدام
گر عنانش را نگیری بر چه داری انتظار
زندگی جاریست جاری شو زِ کوهستان بدشت
تا بر آید از دل خاکت به سالی لاله زار
آسمان جولانگه زاغان اندک مایه نیست
چون عقابی تیز پر از اوج بنگر شاهوار
جبر تاریخ است این آمد شدن در این سرا
گر که هشیاری زمانی تَنگ داری اختیار
کام بر گیری ز جام این چنین گردون سپهر
بَر در ِ پرده سرا گر هوش باشد پرده دار
گر ” نیا “ را سر این هستی یپرسی گویدت
رازها در باده عشقی ست بس نوشین خوشگوار

مانا باشی

مهناز ، س در تاریخ ۷ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۰:۳۹ دربارهٔ حکایت شمارهٔ ۲۲


روزه چیست از غیر درگه بستنست
ازوجود و از عدم ره بستنست ..
مراقبت.. care ..

نادر.. در تاریخ ۶ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۲۱:۳۸ دربارهٔ فی الصفات


به تایی بساز
به نظر درست تر می نماید
” تا “ در مقابل ”دو تا “

مهناز ، س در تاریخ ۶ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۲۱:۲۱ دربارهٔ حکایت شمارهٔ ۳۶


[۱] [۲] [۳] [۴] … [صفحهٔ آخر]