گنجور

حاشیه‌ها

 

به وضوح بیت اول هجا کم داره احساس میکنم یخورده اشتباه نوشته شده اصلاح بشه با دیوان شاه نعمت الله ولی

سعید در تاریخ ۵ فروردین ۱۳۹۶ ساعت ۰:۲۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۳۱


سلام نظرات راخواندم اما دریغ که حس مشترکی پیدانکردم شاید من اشتباه میکنم… درکل که با استفاده از ماجرای محشر قیامت و دمیدن سور (دوبار) خواسته تا بعضی اتفاقات بااهمیت تر را بیان کند. جان عاشق شاید خود معبود باشد… لطفا معنی و مفهوم این مصرع بگین: برجه که نقاش ازل بار دوم شد در عمل
و همینطور بیت آخر بخصوص مصرع اولش
ممنون

حمید در تاریخ ۵ فروردین ۱۳۹۶ ساعت ۰:۲۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۵۲۷


بنده این رباعی را با دوستان به اشتراک گذاشتم وجمع این رباعی از ۶۹۵۹

khayatikamal@ در تاریخ ۵ فروردین ۱۳۹۶ ساعت ۰:۱۴ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۴۷۸


واژه “عنانیت” در بند هشتم این مسمط اشتباه است و باید با واژه “انانیت”به معنی کبر و غرور، جایگزین شود.

عرفان در تاریخ ۴ فروردین ۱۳۹۶ ساعت ۲۳:۵۲ دربارهٔ پند سعدی


واژه “عنانیت” اشتباه است و باید با “انانیت” به معنی کبر و غرور جایگزین شود

عرفان در تاریخ ۴ فروردین ۱۳۹۶ ساعت ۲۳:۵۱ دربارهٔ پند سعدی


سمانه بانو گرامی
درین چند بیتی که از ” نیا “ آوردید تناقض نمی بینید؟
در یکجا می گوید :
بر شکنج گیسوی دلدار دل بستن کجا فرزانگی ست؟
کاین چنین ویرانه سازد خانه را هم رخنه درایمان کند
نرگس شهلا اگر این گونه بر هم می زند آرام جان
آرزوی وصل اما ، عاشق دلخسته بی سامان کند
بعد می گوید :
گر که این دلبستگی ها بند باشد بر دل دیوانه ای
ای خوش آن زنجیر زلفی کاین دل دیوانه را زندان کند .
پایدار باشید

حسین ۱ در تاریخ ۴ فروردین ۱۳۹۶ ساعت ۲۳:۱۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۷۰


اینکه این شعر رو حافظ برای بازماندگان شهدای گرانقدر کربلا گفته یا نه، کسی نه می تواند تایید کند نه می تواند رد کند.

قدر مسلم، اونچه که مسلم است اشعار حافظ ظاهری دارد و باطنی دارد، باطنش را به نظر من اهل دل و اهل معنا و معرفت می فهمند، خود ایشون هم در این رابطه می فرماید:
پیر میخانه چه خوش گفت به دردی کش خویش
که مگو حال دل سوخته با خامی چند

بعید نیست بسیاری از شعرهای حافظ جنبه های معرفتی زیادی داشته چون تا جایی که معروف است ایشون و سعدی آخوند بودند و حافظ، حافظ کل قرآن بوده

قرآن ز بو بخوانی در چهارده روایت

سید در تاریخ ۴ فروردین ۱۳۹۶ ساعت ۲۳:۰۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۳۳


همچنین کلمه ی “اعلا”ی مرقوم در موضع قافیه ی مصرع اول بیت را…

محمد در تاریخ ۴ فروردین ۱۳۹۶ ساعت ۲۰:۳۲ دربارهٔ غزل ۴۸۵


لطفا املای کلمه ی “تقوا” را در ابیات نهم و دوازدهم به شکل “تقوی” تغییر دهید، زیرا “تقوی” ممال “تقوا” می باشد و در این شعر کلمات ممال در کنار کلمات فارسی با “یا”ی مجهول در موضع قافیه قرار گرفته اند و بهتر است با همان املای صورت “ممال” نوشته شود تا خوانندگان متوجه این تفاوت تلفظی شوند… امر دیگری که در رسم الخط شعر مهم است این است که ما بدانیم همان شیوه ی رسم الخط پیشینیان گاه حتی در امر خوانش صحیح شعر یاری رسان ماست و لااقل بهتر است در همین مورد، رعایت طریق گذشتگان کنیم
(غافل نباشیم که گذشتگان ما با همین شیوه ی نوشتار “صنعت سازی” هم می کرده اند، شاهدش برخی از انواع صنعت جناس و فی المثل جناس خط) هر چند به همان رسم الخط گذشته ی ما انتقاداتی از قبیل نبود و کمبود علائم نگارشی وارد است.

محمد در تاریخ ۴ فروردین ۱۳۹۶ ساعت ۲۰:۳۰ دربارهٔ غزل ۴۸۵


لطفا نحوه خوانش و ریتم ین مصرع با معنیشو یکی بگه پون ریتمش جور در نمیاد. ممنون
نک شه هادی زان سوی وادی

هادی در تاریخ ۴ فروردین ۱۳۹۶ ساعت ۲۰:۲۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۲۸۰


گرانی ؛ سنگینی گناه
ویحک ؛ وای بر تو
برتر شو از بر خورشید : از جلوی خورشید برو کنار
ملکت : پادشاهی
دور گردان دل مرا از فضول : دل مرا از امور بیهوده دور کن

نجمه برناس در تاریخ ۴ فروردین ۱۳۹۶ ساعت ۲۰:۰۲ دربارهٔ التمثّل فی‌القناعة و ترک الحاجة


ولی آقای جلالی نظری این چنین دارد : در این غزل حافظ شخص خود را مثال می زند و خویشتن را در ابتدای امر به صورت یک صوفی گوشه گیر متعبد و خلوت نشین که از همه مناهی بریده معرفی می کند که حسن و جمال یک محبوب ایام جوانی او دو باره در دلش وسوسه ایجاد کرده ودر نتیجه حسن وجمال یک مغ بچه ساقی میخانه یی پای عشق او را به میخانه باز کرده واو را که یک متعصب خم شکن بیش نبوده بر سر عقل ومعرفت آورده و چشم بینش و دیده جهان بین او را باز کرده به طوریکه دل او دلدار خویش را باز یافته و جان او به محبوب خویش پیوسته و در نتیجه منزلگاه او به منزله آستان با عظمت الهی در آمده و حالیا جایگاه او در بارگاه شاهِ جهان یعنی مقام کبریایی خداوند قرار دارد. معانی ابیات پیش گفته شد این غزل به نحوی است که با قرائت آن می توان به طور وضوح به نظریه عرفانی حافظ دست یافت.
پایدار باشید

حسین ۱ در تاریخ ۴ فروردین ۱۳۹۶ ساعت ۱۹:۵۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۷۰


چنگ مرگ :اضافه استعاری
که رطب ، خیره بار نارد بید : یعنی درخت بید ثمره ی خرما ندارد
شاعر در این شعر می خواهد بگوید انسان در اوج قدرت هم که باشد ناتوان است و قادر مطلق خداوند بی همتاست و انسان در نهایت عاجز است و صاحب اختیار نیست .
خم : ظرف سفالی بزرگ که در آن آب یا سرکه یا شراب ذخیره می کردند ؛ خمره

نجمه برناس در تاریخ ۴ فروردین ۱۳۹۶ ساعت ۱۹:۵۱ دربارهٔ التمثّل فی‌القناعة و ترک الحاجة


شاعر در ابیات نخستین می خواهد بگوید حوادث بد نتیجه اعمال انسان استنه روزگار بی گناه و میگوید زمانی که تو سرنوشت خود را بد رقم می زنی، از روزگار انتظار نیک اختری نداشته باش و از ما می خواهد به دنبال علم و دانش باشیم زیرا انسان دانا جایگاهش بالاتر از آسمان است
مرالفغدن : ذخیره کردن

نجمه برناس در تاریخ ۴ فروردین ۱۳۹۶ ساعت ۱۹:۳۷ دربارهٔ قصیدهٔ شمارهٔ ۶


با سلام و دعای خیر
دوستان عزیزم ، لیلی قاجار هستم از گرجستان.
یک پروژه تحقیقی در زمینه ی زمینه ی مثنوی شناسی دارم.
با موضوعات تعصب،تسامح و مدارا در مثنوی‌های سنایی،عطار و مولوی.
امکانش هست اطلاعاتی را در اختیارم قرار بدین. من جهت تکمیل مطالبم به اطلاعات جامع و کامل نیاز دارم.
شماره تلگرامی من :۵۹۱۷۱۶۸۷۸-۰۰۹۹۵
ghajarly@gmail.com

لیلی قاجار در تاریخ ۴ فروردین ۱۳۹۶ ساعت ۱۹:۰۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۳۵


ایذج نام قدیم شهرستان ایذه کنونی است که پایتخت اتابکان (لر بزرگ)بوده که اشاره شده در بیت آخر به اتابک

ایمان در تاریخ ۴ فروردین ۱۳۹۶ ساعت ۱۸:۵۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۹۰


به نظر سنایی، هر قدر آدمی در درون و ذات خویش بیشتر شبیه ابلیس می شود، در تظاهر کردن به مسلمانی ماهرتر و با تجربه تر می شود؛ به عبارتی دیگر، کسی که همة فکر و ذکر او فریفتن دیگران و یافتن مطامع دنیوی است، دوست صمیمی ابلیس است:

تا تو در بند زرق و تلبیسی

در سقر یار غار ابلیسی

لیلی قاجار در تاریخ ۴ فروردین ۱۳۹۶ ساعت ۱۸:۵۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۳۵


منظور از مردن چه در این بیت چه در کلیه اشعار مولانا این است که انسان این هویتی هوایی که برای خودش از فکر ساخته و دنیایش را مثل زندان کرده رها کند! این من چیزی جز نفرت و حسد و کینه و بغض و تاریکی نیست که متاسفانه همه ما را از همان اوایل کودکی درگیرمان کردند و کل زندگیمان تلاش برای یک رقابت هوایی بین همدیگر است در حالی که اصل خود را فراموش کرده ایم!! حتما کتاب تفکر زاید و انسان در اسارت فکر را مطالعه کنید دوستان گرامی

محمدرضا در تاریخ ۴ فروردین ۱۳۹۶ ساعت ۱۸:۴۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۶۳۶


شعر پر از اغلاط املایی ست و وزن چند جا از دست رفته است

محسن.د در تاریخ ۴ فروردین ۱۳۹۶ ساعت ۱۷:۰۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۳۱۵


در بیت سوم `داد تمامی` صحیح است

مرغی به دامی میزنم درواقع خویش را در دامی که پهن شده مینهم

taha در تاریخ ۴ فروردین ۱۳۹۶ ساعت ۱۶:۰۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۴۴


[۱] [۲] [۳] [۴] … [صفحهٔ آخر]