Fateme Zandi در دیروز چهارشنبه، ساعت ۲۲:۳۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۷۸ - انابت آن طالب گنج به حق تعالی بعد از طلب بسیار و عجز و اضطرار کی ای ولی الاظهار تو کن این پنهان را آشکار:
خویش را موزون و چُست و سُخته کن
زآبِ دیده نانِ خود را پُخته کن
شخصیّت خود را معتدل و فعّال و سنجیده بار بیاور . و نانِ خود را با اشک چشم خود بپز . یعنی واهب دنیوی را در صورتی که با خشوع و صفای قلبی ات معارض درنمی آید . به دست آر . و چون دیدی که رسیدن بدان مال و منصب مستلزم تیرگی و صفای درون است رهایش کن
Fateme Zandi در دیروز چهارشنبه، ساعت ۲۲:۳۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۷۸ - انابت آن طالب گنج به حق تعالی بعد از طلب بسیار و عجز و اضطرار کی ای ولی الاظهار تو کن این پنهان را آشکار:
لیک حق ، اَصحابَنا اصحاب را
در گشاد و بُرد تا صدرِ سرا
امّا ای یاران ما ، حضرت حق درِ حقیقت را به روی اصحاب حقیقت گشوده است و آنان را تا صدر مجلس بُرده است .
Fateme Zandi در دیروز چهارشنبه، ساعت ۲۲:۲۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۷۸ - انابت آن طالب گنج به حق تعالی بعد از طلب بسیار و عجز و اضطرار کی ای ولی الاظهار تو کن این پنهان را آشکار:
چشم ، تیز و گوش ، تازه ، تن سبک
از شبِ همچون نهنگِ ذُوالحُبُک
خداوندا تویی که ما را با چشمی بینا و گوشی شنوا و تنی چالاک از شبی که مانند نهنگی راه راه است بیدار می کنی .
[ حُبُک = راهها
ذُو = صاحب ، دارا
ذُوالحُبُک = دارای راهها ، مقتبس از آیه 9 سورۀ ذاریات است . در این آیه وصف آسمان است لیکن مولانا در اینجا آن را وصف نهنگ قرار داده است از آنرو که بدن این حیوان راه راه است . ]
Fateme Zandi در دیروز چهارشنبه، ساعت ۲۲:۲۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۷۸ - انابت آن طالب گنج به حق تعالی بعد از طلب بسیار و عجز و اضطرار کی ای ولی الاظهار تو کن این پنهان را آشکار:
کو بلی گو ؟ جمله را سیلاب بُرد
یا نهنگی خورد کُل را کِرد و مُرد
کجاست کسی که در وسط خواب بلی بگوید ؟ بلکه همگان را سیلابِ خواب بُرده است . و یا خواب همچون نهنگی همگان را خورده و بلع کرده است .
[ در این بیت خوابِ غالب بر مردم به «سیلاب» و «نهنگ» تشبیه شده است . ]
Fateme Zandi در دیروز چهارشنبه، ساعت ۲۲:۲۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۷۸ - انابت آن طالب گنج به حق تعالی بعد از طلب بسیار و عجز و اضطرار کی ای ولی الاظهار تو کن این پنهان را آشکار:
کو هنر ؟ کو من ؟ کجا دل مُستوی ؟
این همه عکسِ تو است و خود توی
من کجا ، هنر کجا و دل سلیم کجا ؟ بلکه هر چه از فضل و کمال در من است از تجلیّات اسماء و صفات توست .
[ این بیت وصف فنای عارفانه است . ]
Fateme Zandi در دیروز چهارشنبه، ساعت ۲۲:۲۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۷۸ - انابت آن طالب گنج به حق تعالی بعد از طلب بسیار و عجز و اضطرار کی ای ولی الاظهار تو کن این پنهان را آشکار:
من ز دیگی لقمه ای نندوختم
کف سیه کردم ، دهان را سوختم
من با همۀ این شتاب و طمعی که ورزیدم حتّی یک لقمه از آن دیگ نخوردم . بلکه فقط دستانم را سیاه کردم و دهانم را سوزاندم .
[ من شدم مصداق «آشِ نخورده و دهانِ سوخته» نقدِ حال بسیاری از ابنای دنیا همینگونه است . حرص می زنند ، جان می کنند و ناکام می روند . ]
HRezaa در دیروز چهارشنبه، ساعت ۲۲:۱۸ دربارهٔ رضاقلی خان هدایت » تذکرهٔ ریاض العارفین » روضهٔ اول در نگارش احوال مشایخ و عارفین » بخش ۱۴۴ - مجذوب تبریزی:
عجب شعری....
عجب عارفی.....
زانکه میگفتی نیام با صد نمود
همچنان در بند خود بودی که بود
یک عارف معاصر آلمانی، بنام Eckhart Tolle در یکی از سخنرانیهایش معنای این بیت رو بسادگی و زیبایی توضیح داده
در مسیر عرفان معمولا سالک شروع به از بین بردن منیتها (ایگوها) کرده و کمکم پیش میروند، مرحلهای وجود دارد که شخص، خود را یک شخص بدون ایگو میداند و تصور میکند به مرحلهی بالایی از نظر عرفان رسیده، و حتی با تیزبینی میتواند منیت(ایگو) دیگران را ببیند و حتی راهنماییشان کند، اما در عین حال در ذهنیت خود، خودش را یک شخص بدون ایگو میداند، غافل از اینکه که این خود یک نوع ایگو خطرناک است. این شخص ایگوهای سایرین را میبیند و به خود بعنوان یک شخص بدونایگو افتخار میکند....
و این شاعر ایرانی سالها پیش به زیبایی هر چه تمامتر این مطلب را به نظم آورده....
سالک راه عرفان، خود را در مسیر نیستی قرار داده، و از منیتها گذر میکند، و اگر این طی مسیر را هنر خود بداند، نهایتا منیتی نامحسوس در خود خواهد داشت که درواقع همانست که خود را یک شخص بدون منیت بداند...
بعبارتی در این مسیر باید بسمت نیستی شخصیتی رفت، که اصطلاحا آنرا «نی» شدنو درواقع «نیست»شدن گویند
آن شخصی که ادعای نی شدن کند، درواقع در مراحل آخر منیت مانده است، و آن آتش که باز هم رحمت الهی است میآید که این منیتها را بسوزاند (گفت آتش بیسبب نفروختم...)
ضمن اینکه این شعر نمیتواند کنایهای به مولانا باشد، و ظاهرا تنها یک راهنمایی بسیاااار زیبا برا رهروان مسیر عرفان است
عرفان در دیروز چهارشنبه، ساعت ۱۸:۱۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۸:
عرفان در دیروز چهارشنبه، ساعت ۱۸:۱۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۸:
علی میراحمدی در دیروز چهارشنبه، ساعت ۱۵:۰۲ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶۳:
احمد رحمتبر در دیروز چهارشنبه، ساعت ۱۵:۰۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳:
محمدرضا شجریان با همراهی تار جلیل شهناز این غزل را خوانده است. این برنامه یکی از قسمت های یک برنامه رادیویی دهه پنجاه به نام موسیقی ایرانی بود که این قسمت خاص را «شب خیال» نام نهاده بودند. مرضیه نیز یکی دیگر از خوانندگان این قسمت بوده است.
اولین بار در سال هزار و چهارصد و سه، آقای کیوان یداللهی از آرشیو شخصی خود این آواز را منتشر کردند. نشانی کانال تلگرام ایشان: ShajarianStereo1
سناتور سنتور در دیروز چهارشنبه، ساعت ۱۳:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۹:
تاج عشق آری به خاکستر نشینان می دهند
هر گدای عشق را حافظ نخواند شهریار
#شهریار
خامسوزان هوس، لایق این داغ نیند
جز به عاشق منما آن رخ افروخته را
#صائب_تبریزی
نازپروردِ تَنَعُّم نبَرَد راه به دوست
عاشقی شیوهٔ رندانِ بلاکش باشد
حضرت حافظ
عشق کار خفتگان و نازکان نرم نیست
عشق کار پُردلان و پهلوانست، ای پسر
مولانا
عشق بی درد آفسانست ای پسر
مولانا
عشق بازی کار هر شیاد نیست
این شکار، دام هر صیاد نیست
عاشقی را قابلیت لازم است
طالب حق را حقیقت لازم است
عشق، از معشوق اول سر زند
تا به عاشق، جلوه دیگر کند
ناصرالدین شاه قاجار
دلم بدرد و بلا انس کرده است چنانک
ز عافیت بگریزد بابتلا سازد
بکیش عشق دلش زنده ابد باشد
که جان خود هدف ناوک بلا سازد
حسین خوارزمی
سناتور سنتور در دیروز چهارشنبه، ساعت ۱۳:۱۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:
ابیات برگزیده
حاجتِ موری به علمِ غیب بداند
در بُنِ چاهی به زیرِ صخرهٔ صَمّا
از همگان بی نیاز و بر همه مشفق
از همه عالم نهان و بر همه پیدا
ما نتوانیم ، حَقِ حَمدِ تو گفتن
با همه کَرّوبیانِ عالمِ بالا
سعدی از آن جا که فهمِ اوست سخن گفت
وَر نه کمالِ تو، وَهْم کی رسد آن جا ؟
سعدی جان
سناتور سنتور در دیروز چهارشنبه، ساعت ۱۳:۰۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:
آنچه میگویم به قدر فهم توست
مُـردم انـدر حـسـرتِ فهم درست
#مولانا
سر به سر دعویست مردا مرد معنی دار کو
تیزبینی پاکدستی رهبری غمخوار کو
#حکیم_سنایی#سنایی#غزنوی
عالمی پر ذوالخمارست از خمار خواجگی
ای دریغا در جهان یک حیدر کرار کو
#حکیم_سنایی
زین همرهان سست عناصِر دلم گرفت
شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
دی شیخ با چراغ همی گشت گِرد شهر
کز دیو و دَد ملولم و انسانم آرزوست
#مولانا
رموز سر اناالحق چه داند آن غافل
که منجذب نشد از جذبههای سبحانی
#حضرت_حافظ
در ره هل من مزید عاشقی مرجانت را
آن اناالحق گفتن و آن دجله و آن دار کو
#حکیم_سنایی
یک حکیمی بود دانا در جهان
بر ضمیر او شده حکمت عیان
سیر کرده جملهٔ آفاق را
او شمرده نقش این نه طاق را
چون بسوی کعبهٔ جان شد روان
تا ببیند سالک دل را عیان
#شیخ_عطار
هر کس به قدر فهمش فهمید مدعا را
#حضرت_حافظ
تو را چنان که تویی هر نظر کجا بیند؟
به قدرِ دانشِ خود هر کسی کند ادراک
#حضرت_حافظ
در ره عشق نشد کس به یقین محرم راز
هر کسی بر حسب فهم گمانی دارد
#حضرت_حافظ
آنچه در فهم تو آن بُود مفهوم تو
#شیخ_عطار
ذره ذره در دو گیتی وهم تست
هرچ دانی نه خداست آن فهم تست
#شیخ_عطار
جنگِ هفتاد و دو ملت همه را عذر بِنه
چون ندیدند حقیقت ، رهِ افسانه زدند
#حضرت_حافظ
مهره نرد بساط بیت موزون مرا
هرکسی با قدر دانش دانه رانی میکند
#طغرل_احراری
آفت ادراک آن حال است و قال
خون به خون شستن محال است و محال
#مولانا
سعدی از آن جا که فهمِ اوست سخن گفت
وَر نه کمالِ تو، وَهْم کی رسد آن جا؟
#سعدی_جان
سیدمحمد جهانشاهی در دیروز چهارشنبه، ساعت ۰۹:۴۹ در پاسخ به سید محسن دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۵:
سلام
از مشغولیتهای اساسی مظفرالدین شاه قاجار همین عمل شنیع بود و در طول پنجاه سال ولیعهدی خود در آذربایجان ، قبح این عمل شنیع را از بین برد
زهیر در دیروز چهارشنبه، ساعت ۰۸:۵۲ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۸۰:
شعری بسیار پرمغز و زیبا 👏🏻👏🏻👏🏻
علی میراحمدی در دیروز چهارشنبه، ساعت ۰۶:۴۸ در پاسخ به آرش ثروتیان دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۶:
جای پری بودن همچنان برای من جای سوال دارد،ولی....
وقتی شاعر میگوید: او را در مملکت حسن سر تاجوری بود
یعنی آخر و اِند زیبایی بود!همانطور که بارها گفته یعنی او پادشاه خوبان بود،پادشاهان زیبارویان بود و منظور هم سلطان و پادشاه و ابواسحاق و آن یکی پادشاه نیست
کجای غزل میگوید آن شخص سر را برای تاج و تخت و طغیان به باد داده؟!!باد صبا را در بیت نهم چه کنیم که امضای عرفانی حافظ است
گنج سعادت و دعای شب و ورد سحری را در بیت اخر چکار کنیم ؟
علی محمدی در دیروز چهارشنبه، ساعت ۰۵:۵۱ دربارهٔ ایرج میرزا » مثنویها » عارف نامه » بخش ۱۰:
واقعا این قسمتی که با عنوان معنی توسط هوش مصنوعی ساخته شده، گاهی ناخواسته منبع تولید طنز میشود و یک دل سیر مخاطب را میخنداند، وگرنه کاربرد دیگری ندارد.
سناتور سنتور در دیروز چهارشنبه، ساعت ۰۴:۴۲ دربارهٔ اهلی شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۱۹:
صلاحِ کار کجا و منِ خراب کجا؟
ببین تفاوتِ رَه کز کجاست تا به کجا
حضرت حافظ
نیست امّید صَلاحی ز فسادِ حافظ
چون که تقدیر چُنین است، چه تدبیر کنم؟
حضرت حافظ
در اصلاحم عبث اوقات ضایع می کند گردون
من آن طفلم که از شوخی معلم کرد آزادم
صائب تبریزی
عاقلی به زمن ایخواجه طلب در غم دل
من بزنجیر دلم دل بچه زنجیر کنم
اهلی شیرازی
Fateme Zandi در دیروز چهارشنبه، ساعت ۲۲:۴۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۷۸ - انابت آن طالب گنج به حق تعالی بعد از طلب بسیار و عجز و اضطرار کی ای ولی الاظهار تو کن این پنهان را آشکار: