گنجور

حاشیه‌ها

 

عزیزوم کاسه ی چشموم سرایت
میون هر دو چشموم جای پایت
از او ترسم که غافل پا نهی باز
نشینه خار مژگونوم به پایت

رسول در تاریخ ۲۹ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۲:۴۳ دربارهٔ دوبیتی شمارهٔ ۱۹


برگ برگ زندگی من نشان تو دارد.
برگ درختان سبز پیش خداوند هوش
هر ورقیش دفتری است معرفت کردگار

7 در تاریخ ۲۹ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱:۴۳ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۲۴۷


روح شاعر شاد

کمال داودوند در تاریخ ۲۹ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱:۴۲ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۲۶۷


۵۸۳۱

کمال در تاریخ ۲۹ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱:۳۹ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۲۶۷


زبان استاد سخن همیشه طنز آمیز بوده و اشاره به مسائل جنسی از ارزش گفتار سعدی چیزی کم نمیکنه
اتفاقا زن را به گل تشبیه می کنه که کنایه از زیبایی و مایه انبساط خاطر مرد است و همچنین به درخت مثمر تشبیه می کنه که کنایه از زایش و تداوم زندگی و بهره مندی از زندگی است . در کل نصیحتی که به جوان (منظور مرد جوان) می کند سخن بسیار سنجیده ای است که هنوز بعد از هفت قرن کهنه نشده، میگه زندگی مشترک همینه و نباید انتظار گل بی خار داشته باشی و باید در مقابل آنهمه خوبی ها تحمل عیوب طرف مقابل ارزشش را دارد. این دیدگاه در جامعه مرد سالار آن زمان بسیار پیشرفته و پخته بوده.

عارف در تاریخ ۲۹ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱:۲۴ دربارهٔ بخش ۲۲ - حکایت


بر جزوه من نشان معشوق منست
هر پاره من زبان معشوق منست
من آن جزوه (دفتر-کتاب و ..) هستم که بر جلدم نشان توست.
اولِ دفتر به نامِ ایزدِ دانا
صانعِ پروردگار ، حیّ توانا

نام تو سرآغاز داستان زندگی من است.

7 در تاریخ ۲۹ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱:۱۹ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۲۴۷


درود
نام درست این بخش این است:
مکرر کردن مریدان که خلوت را بشکن

جواد جلایرنیا در تاریخ ۲۹ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۰:۲۱ دربارهٔ بخش ۲۷ - مکر کردن مریدان کی خلوت را بشکن


با ۸ گرامی و حسین ،۱ عزیز کاملا موافقم،
توضیح انکه : بلافاصله پس از مرگ رسم است تا راه های خروج محتویات امعا و احشا را می بندند تا از آلودگی جلوگیری شود. چانه را می بندند تا دهان بسته شود ، درست است که کنایه از ناتوانی در گفتار است
بابک جان ، گمان می کنم اگر گفته شما صحیح باشد ، باید زِ را با فاصله نوشت بدین صورت : زِ نخ ، ولی اینطور ننوشته
حسین،۱ جان، مودت و دوستی را رها مکن ، ما همه دوست هستیم هرچند نا دیده
به قول خودت : زنده باشی

محسن ، ۲ در تاریخ ۲۸ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۲۳:۲۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۷۸۸


٨ جان،
قبول، مخالفتى نیست…
ولى با این خوانش که چانه ات را بسته اند، مى توان این برداشت را هم کرد که :”تو که به پاکان بد و بیراه مى گفتى حال چانه ات (دهانت) را بسته اند، پس دیگر بد و بیراهى از دهانت بیرون نمى آید”…
گمان من آنطور که پیشتر هم آوردم:
“تو که دیدگاه پاکان (عارى از جهان و مادیات بودن) را تمسخر مى کردى (یعنى که جهان مادى را اصل حقیقت مى پنداشتى ) حال خود در کفن رفته اى و از جهان مادى جدا شده اى…

بابک چندم در تاریخ ۲۸ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۲۲:۲۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۷۸۸


جدا نیَند= جدا نیستند

شهلا در تاریخ ۲۸ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۲۲:۲۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۷۷۴


سلام :خیلی کوچکتر از اونی هستم که بخوام درباره اشعار و نگرش حافظ نظری بدم …
اما وقتی حاشیهای این شعر زیبارو خوندم لازم دونستم یک کلیتی درباره اشعار عاشقان بگم…
موضوع اینه که اصلا مهم نیست که چه کسی از شعر چ برداشتی میکنه… و باید بگم تمامی تفسیرها در عین حال که غلط هستند درست هم نیز هستند…موضوع اصلی در اشعار جایگاه ناظر است…و بنا به جایگاه ناظر عارف شعر نوشته میشود…مهم اینجاست که هیچ انسانی در جایگاه ناظر دیگری نمیتواند باشد… و هرکس ناظر مختص به خود را داراست… پس نزاع نکنید زیرا از شما اهل دلان بدور است

علی در تاریخ ۲۸ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۲۱:۳۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۰۱


باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش
بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش
درادبیات عاشقانه “گل” نمادِ معشوق و”بلبل” نماد عاشق است.
صحبت گل: همنشینی ومصاحبت کردن باگل
صحبت گل بایدش: درپی هم نشینی باگل است
جفا: ظلم وستم،نامهربانی وآزار
خارهجران: هجران به خارتشبیه شده است
صبربلبل: صبری به میزان تحمّل بلبل. امّاخوب که بنگری بلبل صبرخوبی ندارد وبیشتربه بیقراری وبیتابی شهرت دارد وحتّا درعین وصل نیزبیقراری می کند. حافظ باانتخاب وبکارگیری هوشمندانه ی “صبربلبل” به باغبان یادمی آورمی شود که باید صبرکنی ولی بیتابانه، باید لحظه لحظه ی توتاشکوفایی گل دربیقراری بگذرد بایدناله هاسرکنی وباتمام وجوددرانتظارجلوه گری گل بسربری، بایدخوروخواب توگل باشد.
بایدش: باید اورا، دراینجا بیشترمعنی “گل لازم است” دارد.
معنی بیت: باغبان چنین می اندیشد که نیازدارد چندروزی ازمصاحبت باگل لذت ببرد اگرمشتاق است که هفته ای باگل همنشین گردد باید هزینه ی آن را پیشاپیش پرداخت کند بارها نیش و آزار خارببیندوصبری به اندازه ی بُردباری ِبلبل داشته باشد تا گل مُراد بروید و بشکفد وبه تجلّی درآید(البته اگربخت واقبال نیزیاری کند)
بلبل عاشق توعمرخواه وصبوری
باغ شود سبز وشاخ گل به درآید
ای دل اندر بند زلفش از پریشانی منال
مرغ زیرک چون به دام افتدتحمّل بایدش
“مرغ زیرک” : دل به مرغ زیرک ودانا(رند) تشبیه شده است.
معنی بیت: خطاب به دل خویش می فرماید:
ای دلِ شیدا، حال که دربند زلف معشوق گرفتارشده ای ازبیقراری وپریشانحالی ناله مکن تومرغ زیرک ورندی هستی،مرغ دانا هنگامی که به دام می افتد به جای بیتابی شکیبایی پیشه می کند.
نکته ی لطیفی که در این بیت به چشم می خورد اینکه می بینیم خودِ حافظ بیشترازدلِ عاشق پیشه اش اشتیاق دارد که دلش درحلقه های گیسوی دلبرگرفتاربماند حافظ نیک می داند که این به ظاهرگرفتاری، درحقیقت نجات و رستگاری ابدی را درپی خواهدداشت ازهمین رو ازدلش می خواهد بُردباری کند وقدراین موهبت عظیم رابداند.
حافظ بد است حال پریشان تو ولی
بربوی زلف یارپریشانیت نکوست
رندِعالم سوزرابامصلحت بینی چه کار
کارملک است آن که تدبیر وتأمّل بایدش
“رندِ عالم سوز” درنظرگاه حافظ کسیست که ازتمام بندهای دینی ودُنیی رهاشده وبه جایگاه وارستگی وآزادی ازهرچه رنگ تعلّق پذیرد دست یافته است.
مصلحت بینی: محافظه کاری، تصمیم برمبنای سنجش سود وزیان خویش گرفتن، تصمیم براساس حساب وکتاب،عقل گرایی
کارِ مُلک : کاری که به مملکت داری انوردنیوی مربوط باشد .
تدبیر : چاره جویی،
تأمّل : تفکّردقیق وعمیق
معنی بیت: انجام اموراتِ دُنیوی وکارهای مربوط به ملک ومادیات، همه ی اینها کارهاییست که می بایست باحساب وکتاب وبکارگیری فکروچاره اندیشی ومصلحت بینی صورت پذیرد لیکن درعاشقی اینگونه نیست عاشق ورندخراباتی که ازبندهای همه ی تعلّقات رسته وازهردوعالم گذشته تا به دوست برسد هرگزهمانندِ دنیاداران به سود وزیان وخطرات راه نمی اندیشد تصویردوست وشوق وصال، فضای ذهن ودل وجان اوراپرکرده اند جایی برای عقل گرایی ومصلت اندیشی نمانده است.
چون مصلحت اندیشی دوراززدرویشی
هم سینه پرازآتش هم دیده پرآب اولی
تکیه برتقوی ودانش درطریقت کافریست
راهرو گر صد هنر دارد توکّل بایدش
طریقت: یکی ازمنازل سه گانه ی سلوک (شریعت،طریقت،حقیقت) طریق عشق ورندی
امّا همچنانکه حافظ واژه ی “رند” وخیلی ازواژه های دیگرراغنی سازی کرده وژرفای معنا بخشیده است “طریقت” نیزدرنظرگاه حافظ غیرازآن طریقتیست که صوفیان ویاعارفان وسالکان بدان طریق پای بندهستند. حافظِ ساختارشکن وقتی تصمیم به پی ریزی بنای مسلکِ رندی گرفت ازهمان ابتدای کار همه ی باورها ی قدیمی را که ازگذشتگان به اوتحمیل شده بود شجاعانه درهم فروشکست ومیکده ی رندی راازنو وباعقاید جدیدِحافظانه بنا نهاد. بنایی که هیچ نوع وابستگی به هیچیک ازمسلکهای صوفیگری وعرفان ندارد وازهمان ابتدای کارمستقلاً به عنوان مسلک ورندیهای حافظانه ظهورنموده است. به همین سبب نگرش وجهان بینی اودرچارچوب شریعت وطریقت نمی گنجداندیشه های فراقومی وفرامذهبیِ او هبچ برچسبی به ویژه فرقه گرائی رابرنمی تابد.
کافری: کفرورزیدن وبرخلاف آئین دین عمل کردن. دراینجا به معنی سرکشی وبرخلاف آئین عشق ورندی عمل کردن
توکّل : واگذاری امورات به خداوند وداشتن ایمان واعتمادقلبی به اراده ی الهی مبنی براینکه اوبهترینها را برایمان رقم خواهدزد.
معنی بیت: درطریق عشق ورندی، تقوا ودانش هیچ جایگاهی ندارد ونمی تواندرستگاری راتضمین کند اگرکسی به پرهیزگاری ومیزان علم ودانش خویش بسنده کرده ودل خوش کند درحقیقت اونسبت به این طریق کفرورزی نموده است. کسی که درطریق عشق ورندی گام نهاده باشد باید ابتداگردن تقوا راشکسته وبه خرقه ی پرهیزگاری آتش بزند وازخوددورکند. هرچقدرهم دانا وپرهیزگاروپاکدامن و….. باشد باید هنراصلی که همانا “توکّل کردن به خدا” هست رادرسرلوحه ی امورات خویش قراردهد.
چون حُسن عاقبت نه به رندیّ وزاهدیست
آن بِه که کارخود به عنایت رها کنند
باچنین زلف ورُخش بادانظربازی حرام
هر که روی یاسمین وجَعدسنبل بایدش
نظربازی: پرداختن به شکارزیبایی ها وشناورشدن درافسون وجاذبه ی زیبائی ها شامل طبیعت حیوانات انسانها وهمه ی زیبائیهای عالم امکان
نظربازی درنظرگاه حافظ، امری لازم واجتناب ناپذیراست. نظربازی حافظانه بانظربازی دیگران تفاوتهای بنیادین دارد همانگونه که “رند”ِ حافظ بارند دیگران اززمین تاآسمان تفاوت دارد. حافظ ازنظریّه پردازان ومدافعان جدّی ِ بحث نظربازیست ودراغلب غزلیّاتش بدان اشاره کرده است. امّا دراین بیت،نظربازی برای کسی که ازنعمت دلبرزیباروی بهره مندمی باشدحرام است.
روی یاسمین: رخساری به رنگ وبوولطافت گل یاسمین
“جعد سنبل” زلف مجعّد، کنایه ازحلقه حلقه بودن زلف
معنی بیت: هرکسی که یاری یاسمین رخسار ودلبری بازلف شکن درشکن دارد حیف نیست که باداشتن اینچنین صورت زیبا وزلفِ افسونگری که دراختیاردارد دوباره به دنبال جُستن زیبایی های دیگر نظربازی کند؟ چنین کسی بایدقدراین نعمت رادانسته وقانع باشد نظربازی براوحرام وزشت وناپسنداست.
اغلب شاعران بنام همانند مولوی،سعدی ودیگران نظربازی کرده وبعضاً به آن اذعان داشته اند لیکن بسیاری به منظورپیشگیری ازبدنام شدن،به آن اشاره ای نکرده ودرحقیقت پنهانی به نظربازی پرداخته اند. حافظ که باکی ازبدنامی ندارد ومخالف سرسخت ریا وتظاهرهست بی هیچ پرده ای اقراربه نظربازی کرده وآن رابه عنوان هنرقلمدادمی کند برای اینکه نیک می داتد که نظربازی او بادیگران تفاوتهای اساسی دارد.
صوفیان جمله حریف اند ونظرباز
زین میان حافظ دلسوخته بدنام افتاد
نازها زان نرگس مستانه‌اش باید کشید
این دل شوریده تا آن جَعد وکاکُل بایدش
نرگس استعاره ازچشم مست یار
شوریده : شیدا وپریشان
جَعد: زلف مجعّد،پیچش زلف
کاکل: موی میان سر که آن رابه اشکال مختلف می بندندتا زلف زیباتربنظربرسد به موهایی که برپیشانی ریزند ودلبری کنند نیزگفته می شود.طُرّه
معنی بیت: این دل شیدا وشوریده ی من، تازمانی که تجلّی زیبائیهای پیچش گیسوی یار وافسون کاکل اورامی بیندهمچنان بااشتیاق درکار نازکشیدن ازچشمان مستِ اوخواهدبودتاسرانجام شایدچراغ سبزی دریافت کند و به حریم وصال قدمی نزدیکترگردد. به عبارت دیگر این جلوه گری معشوق هست که دلهای عاشقان راتحریک کرده وآنهارابه دام فرامی خواند. دامی که آن روی سکّه اش نجات ورستگاریست.
برتوگرجلوه کندشاهد ما ای زاهد
ازخدا جزمِی ومعشوق تمنّا نکنی
ساقیا درگردش ساغر تعلّل تا به چند
دورچون باعاشقان افتدتسلسل بایدش
تعلّل: درنگ، بهانه آوردن
دور: دورهمی، گِردهم نشستن،حلقه
تَسَلسُل : پشت سرهم وپی درپی
معنی بیت: ای ساقی درچرخش جام شراب تاخیر وتوقّف ایجادمکن هنگامی که درمحفلی این چنین، عاشقان دورهم نشسته اند شرایط اقتضا می کند که جام شراب را دمادم وبی وقفه به گردش درآوری وعاشقان راسیراب کنی.
ساقیا می ده دمادم زانکه درسیر طریق
هرکه عاشق وش نیامد درنفاق افتاده بود
کیست حافظ تا ننوشد باده بی آواز رود
عاشق مسکین چرا چندین تجمّل بایدش
بعضی ازحافظ خوانان که معنای قابل فهمی ازاین بیت دریافت نکرده وقانع نشده اند “تحمّل” راجایگزین تجمّل کرده اند غافل ازاینکه لطف کلام ونکته ی حافظانه درهمان”تجمّل” نهفته وبااین جایگزینی بکلّی ازبین می رود.
تجمّل : تشریفات ورعایتِ آراستگی ظاهرامور البته بامیل به زیاده خواهی
دراینجا آوازرود، موسیقی، رقص وهرچیزی که محفل شرابخواری رابیارآید جزوتجمّلات به حساب آمده است.
باید این نکته رادرنظرداشت که حافظ این بیت پایانی را درمقام اعتراض به این سخن سروده که گویی کسی به حافظ گفته باشد: “حافظ شراب را بی موسیقی رود نمی نوشد حتمن باید درکنارجویبارانی نشسته وبا آوازدلنشین رود وهمراه موسیقی شراب بنوشد”
حال حافظ درمقام اعتراض می فرماید:
مگرحافظ رانمی شناسید؟مگر حافظ چه شخصیّتی دارد که بدون موسیقی جویباران شراب ننوشد؟ حافظ عاشقی تهیدست وبی چیزاست واصلاً چراباید به تشریفات وتجملّات بپردازد؟ فعلن همینکه کاسه شرابی باشدکفایت می کند.
درست است که حافظ همیشه همه چیزرادرحدّ ایده آل وعالی می خواهد امّا اوعاشقیست که فقط به معشوق می اندیشدنه تجملّات وتشریفات ظاهری.
درمصطبه ی عشق تنعّم نتوان کرد
چون بالش زَرنیست بسازیم به خشتی

رضا ساقی در تاریخ ۲۸ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۲۱:۰۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۷۶


درود بر روح و روانت مولوی جان… تحلیل هنرمندانه ی هدف زیست انسانی اصیل…

محدث در تاریخ ۲۸ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۲۰:۳۷ دربارهٔ بخش ۱۶ - رفتن خواجه و قومش به سوی ده


بابک گرامی،
زنخ چانه است و چون کسی دارفانی را وداع میکند
چانه اش می افتد ، دهانش باز می ماند، ازین روست
زنخ مردگان را پیش از به گور سپردن می بندند

۸ در تاریخ ۲۸ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۲۰:۱۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۷۸۸


پوزش،
ا.محمدى و نه احمدى…
و
خانه نماد دنیا و تعلقات دنیوى…

بابک چندم در تاریخ ۲۸ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۲۰:۰۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۷۸۸


@على۹۹
“هرچه جهانم” در عین حال مى تواند “هر آنچه در جهانم” باشد…

بابک چندم در تاریخ ۲۸ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱۹:۵۹ دربارهٔ غزل ۴۳۱


دگر از هر چه جهانم
ممکنه سعدی به جهان های موازی رسیده باشه؟؟؟

علی99 در تاریخ ۲۸ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱۹:۴۹ دربارهٔ غزل ۴۳۱


دامی که با آن پرنده می گیرند به شکلی است که با تقلای پرنده محکم‌تر می‌شود، پس مراد از بیت دوم این است که عاشق نباید بی تابی کند برای وصال تا بلکه برهد یا . قضایش سر رسد حال چه آزادی چه مرگ.

فربد در تاریخ ۲۸ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱۹:۰۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۷۶


بستند تصحیح شود به بستندت

بابک چندم در تاریخ ۲۸ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱۸:۳۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۷۸۸


@ گرامیان ا.احمدى و حسین ، ١
به گمان من اینگونه باید خواند:
اى کرده بر پاکان زَنَخ، امروز بستند زِنَخ
زَنَخ زدن را فرهنگ معین همانى آورده که حسین،١ آورد : بیهوده گویى ، یاوه گویى. زَنَخ کردن نیز مى باید همان باشد.
“پاکان” اشاره به آنانى است که از زندگى زمینى و تعلقات دنیوى پاک گشته اند.
“زِنَخ” اشاره به کفن است که خود از نخ است و دو سرش را نیز با نخ مى بندند.
مى گوید:
اى تویى که پاکان را تمسخر مى کردى (یعنى دنیاى مادى را حقیقت اصل تصور مى کردى) مى بینى که امروز در کفنت کرده اند (دنیاى مادى برایت به اتمام رسیده)…و در مصراع دوم : حال فرزند و اهل خانه ات (خانه نماد وابستگى او به تعلقات دنیوى) تو را از این خانه جدا کرده و به گور مى برند…

بابک چندم در تاریخ ۲۸ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱۸:۲۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۷۸۸


[۱] [۲] [۳] [۴] … [صفحهٔ آخر]