گنجور

حاشیه‌ها

 

رسم ترکان است خون خوردن ز روی دوستی

خون من خورد و ندید از دوستی در روی من

ترکان باستان برای ایجاد پیوند دوستی و برادری دستشان را به صورت خفیف می بریدند و خون آم را درون جام حادی شراب قیمیز می ریختند و با خوردن آن برادر خونی میشدند و ای اشره به همان رسم که قان ایچمگ و بعد ها آند ایچمگ شده است اشاره دارد

ارسلان قشقایی در تاریخ ۲۶ مهر ۱۳۹۷ ساعت ۱۲:۳۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۸۲


جمشید نیکفر نوشته:
از اهل دل ها تمنا دارم سری به کانال مروج توحید . بزنند تا با مفسر مثنوی معنوی که توسط یکی از شاگردان استاد ایتالله حمید رضا مروج سبزواری ایجاد شده بزنند . . امیدوارم که فیض ببرید واستاد را از دعای خیر بهرمند سازید

جمشید نیکفر در تاریخ ۲۶ مهر ۱۳۹۷ ساعت ۱۱:۴۳ دربارهٔ بخش ۱ - سر آغاز


امروز داشتم به آهنگ این غزل فکر می کردم ولی هرچی به ذهنم فشار آوردم شعرش یادم نیومد رادیو پیامو روشن کردم داشت همیم آهنگو پخش می کرد.جالبه نه

سید محسن در تاریخ ۲۶ مهر ۱۳۹۷ ساعت ۱۱:۲۰ دربارهٔ غزل ۱۴۱


به هر دیگی که میجوشد میآورد کاسه و منشین
که هر دیگی که میجوشد درون چیز دگر دارد
بنظر میرسد دیگ مصرع اول کنایه از دیگ انسان های هم هویت شده با چیز های این جهانی و بخصوص در این غزل منظور هم هویت شدن با علمشان میباشد و مولانا میگوید بر سر دیگ این افراد منشین چرا که بهره ای نخواهی نخواهی برد ، ولی آن دیگی که حقیقتاً و براساس من اصلی و نه من ذهنی به جوش و خروش آمده است آن چیز مطلوبی را که جستجو میکنی در درون خود دارد.
نه هر کلکی شکر دارد نه هر زیری زبر دارد
میفرماید آن عالمان سخن زیبا میگویند ولی چون بر آمده از ذهنی متوهم میباشد آن خاصیت و شیرینی شکر را ندارد و این اظهار فروتنی و پایین شمردن آن عالم بدلیل عدم خلوص ، تابعین و مقلدان او ترقی نخواهد داد و به درجات رفیع نخواهد رساند و چیزی بر آنان نخواهد فزود.
در پناه حق باشید

قنبریان در تاریخ ۲۶ مهر ۱۳۹۷ ساعت ۱۰:۵۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۵۶۳


رضای عزیز که دست بر قضا ساقی هم هستید احتمالا تقسیم بندی جام عکس فرموده شما باید از پایین به بالا باشد زیرا با تقسیم بندی شما اولین جرعه نوشیده شده جور خواهد بود و نیاز به کشیدن جور دیگران نخواهد ماند و…. شادباشید.

سعید در تاریخ ۲۶ مهر ۱۳۹۷ ساعت ۱۰:۴۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۹۱


در شعر در بیت اول و مسرع اول کلمه سصت با حرف سین نوشته شده

دینا در تاریخ ۲۶ مهر ۱۳۹۷ ساعت ۹:۵۰ دربارهٔ بخش ۳۸


بهتر است به عوض محروم مسکین نوشته شود.

حمّاد در تاریخ ۲۶ مهر ۱۳۹۷ ساعت ۸:۰۱ دربارهٔ شمارهٔ ۳۶


در مورد اینکه آیا در مصرع چهارم “در ” خود صحیح است یا “از” خود، من فکر می کنم با توجه به اینکه مصرع سوم با “بیرون” شروع میشود، پس در مصرع چهارم “در” درست است زیرا معنی درون را می دهد.

محمد در تاریخ ۲۶ مهر ۱۳۹۷ ساعت ۶:۳۳ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۷۵۹


با توجه به شکستگی وزن در مصراع سوم و با نظر به دیوان کلیات شمس تبریزی مطابق نسخه‌ی تصحیح‌شده‌ی استاد بدیع‌الزمان فروزانفر شکل صحیح مصراع اینگونه است:
گر مشعله و شمع بگیرد عالم

اعظم قرائتی در تاریخ ۲۶ مهر ۱۳۹۷ ساعت ۴:۴۰ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۲۷۳


بر اساس دیوان کلیات شمس تبریزی مطابق نسخه‌ی تصحیح‌شده‌ی استاد بدیع‌الزمان فروزانفر مصراع اول و چهارم نیاز به اصلاح دارد.
توبه کردم که تا که جانم برجاست
من کج نروم نگردم از سیرت راست
چندانکه نظر همی کنم از چپ و راست
جمله چپ و راست راست و چپ دلبر ماست

اعظم قرائتی در تاریخ ۲۶ مهر ۱۳۹۷ ساعت ۴:۲۷ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۲۷۰


بر هر جزوَم نشان معشوق منست
هر پاره‌ی من زبان معشوق منست
چون چنگ و نیم در بر او تکیه زده
این ناله‌ام از بنان معشوق منست
《دیوان کلیات شمس تبریزی مطابق نسخه‌ی تصحیح شده‌ی استاد بدیع‌الزمان فروزانفر》
جُزو–> بخشی از چیزی

اعظم قرائتی در تاریخ ۲۶ مهر ۱۳۹۷ ساعت ۳:۵۷ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۲۴۷


سلام
خیلی جاها خواندم و شنیدم که “مظلوم” رو جایگزین “درویش” کرده اند
من هم فکر می کنم مظلوم مفهومی گسترده تر و بیشتری نسبت به درویش دارد

جعفر عسکری در تاریخ ۲۶ مهر ۱۳۹۷ ساعت ۲:۵۴ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۲۴۹


از صومعه رختم به خرابات برآرید

گرد از من و سجادهٔ طامات برآرید

تا خلوتیان سحر از خواب درآیند

مستان صبوحی به مناجات برآرید

رو ملک دو عالم به می یکشبه بفروش

گو زهد چهل ساله به هیهات برآرید

تا گرد ریا گم شود از دامن سعدی

رختش همه در آب خرابات برآرید.

امین در تاریخ ۲۶ مهر ۱۳۹۷ ساعت ۲:۰۹ دربارهٔ غزل ۳۱


ضمنا آقای آتشی چرا مصرع اول بیت پنجم با وزن هماهنگ نیست. خیلی هم هماهنگ هست.

ایرانی در تاریخ ۲۶ مهر ۱۳۹۷ ساعت ۲:۰۶ دربارهٔ غزل ۳۱


منم با نظر بانو مژگان موافقم. وزن شعر اشتباه نوشته شده. مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن یا بقول خانم مژگان مفعول مفاعیل مفاعیل مفاعیل درسته.لطفا اصلاح فرمایید.

با تشکر.

ایرانی در تاریخ ۲۶ مهر ۱۳۹۷ ساعت ۲:۰۵ دربارهٔ غزل ۳۱


خوشترازفکرمی وجام چه خواهد بودن
تا ببینم که سرانجام چه خواهد بودن
این غزل زیبا درعین روانی و سادگی، سراسرپندواندرزحکیمانه و حافظانه هست پند واندرزی که لحظاتی مارا ازوابستگی به تعلّقات دُنیی ودینی که غم واندوه بی شمار ببارمی آورند می رهاند ومارابه وارستگی ورهایی رهنمون تشویق می کند. چه بسا که هرکدام ازاین اندرزها درشرایط سخت ولحظات درماندگی، قابلیّت آن رادارند که دردهای ماراچون مرهمی آرامبخش تسیکن داده وبه دغدغه های فکریمان درموردشروشورزمانه پایان دهند.
حافظِ فرزانه اهمیّت ِحال رابهتراز همه دریافته ونیک می داند که اگرکسی نتواند از”حال” بدرستی استفاده کند بی تردید در”آینده” نیزدچارمشکل شده ونخواهد توانست اهمیّت آن رادرک کند.
معنی بیت: آیافکری خوشتراز پرداختن به عیش ونوش ورهایی ازغمهای روزمرّه ی زندگی هست؟ من که براین باورم که هیچ فکری بهترازروی آوردن به عیش ونوش نیست بنابراین اینک “حال” رادرمی یابیم وبه شادیخواری مشغول می شویم تابه ببینیم درآینده زمانه چه بازی درنظرگرفته وسرانجام سرنوشتِ ما چگونه رقم خواهد خورد.
بیا ای ساقی گلرخ بیاورباده رنگین
که فکری دردرون ما ازاین بهتر نمی‌گیرد
غم دل چند توان خورد که ایّام نماند
گونه دل باش ونه ایّام چه خواهد بودن
معنی بیت: مگرچقدرمی شود غم ناپایداری زندگانی وغصّه ی گذرعمر راخورد؟ مرگ یک بار وشیون یکبار، حال که متوقّف کردن گذرعمر وپایدارساختن زندگانی ازحیطه ی اختیارمابیرون است خودراباشرایط وفق بده وباخود بگو فانی بودن زندگانی هیچ اهمیّتی ندارد اصلاًبگذاراین اتّفاق رخ دهد و نه دل بماند ونه ایّام هرچه باداباد شراب بنوش وخوش باش.
ساغری نوش کن و جرعه بر افلاک فشان
چند و چند از غم ایام جگرخون باشی
مرغ کم حوصله را گوغم خودخور که براو
رحم آن کس که نَهد دام چه خواهد بودن
“مرغ کم حوصله” : مرغی که به دام افتاده وبرای آزادی بیتابی می کند.
معنی بیت: برآن مرغی که به دام افتاده بگوکه بیقراری نکند بگوخود به فکرخودش باشد وانتظاربیهوده ازکسی که براو دام نهاده نداشته باشد رحم ومحبّتِ صیّادی که زه طمع شکاردام می نهد برصید چگونه می تواندباشد؟ اگرصیّادمی توانست مهرورزی کند که دام نمی نهاد! انتظار محبّت ازصیّاد، خیالی بیهوده وبیجاست.
“مرغ کم حوصله” کنایه ازآدمیانیست که دردام دنیا گرفتارشده وخوش باورانه انتظاردارندکه دنیا برای رستگاری وسعادت آنان تمهیداتی خواهداندیشید ! دنیا همانندآن صیّاد سنگدل است وبه قربانیان خویش هیچ رحم وشفقّت نخواهدکرد. کسی که درانتظاردریافت مهربانی ازدنیا اوقات خویش راتلف می کند نقد عمرش رایکجاخواهدباخت.
نقدعمرت ببرد غصّه ی دنیا به گزاف
گرشب و روز دراین قصّه ی مشکّل باشی
باده خورغم مخوروپندمُقلّدمنیوش
اعتبارسخن عام چه خواهد بودن
مقلّد: کسی که ازدیگری تقلید می کند. دراینجاکسی که زحمت پرسشگری،،اندیشیدن وتلاش برای یافتن را نمی کِشد،مسئولیت پذیر نیست،توانائیهای خودرا تن پرورانه نادیده می گیرد ومنافع خودرا درتقلیدازدیگران می جوید.
منیوش: گوش نکن
اعتبار: ارزش
“سخن عام”: سخن مقلّد، سخن مردمی ضعیف ومسئولیت گریزاست که زحمت پرسشگری و اندیشیدن ویافتن برنمی تابند. سخن خام و غیرکارشناسانه که محصول تفکّر وتفحصّ نیست وازروی سادگی زده شود.
معنی بیت: باده بنوش وبه عیش وعشرت مشغول باش به سخنان مردمی که ازروی جهالت نیاندیشیده حرف می زنندگوش مسپار سخنان ناپخته وغیرکارشناسانه هیچ ارزشی ندارند.
بربساط نکته دانان خودفروشی شرط نیست
یاسخن دانسته گوای مردعاقل یا خموش
دست رنج تو همان بِه که شود صرف به کام
دانی آخرکه به ناکام چه خواهد بودن
معنی بیت: شایسته این است که درآمد ومحصول زحمات تو برای کامروایی ،سعادت وشادمانی تو صرف شود می دانی که عاقبتِ کسی که درزندگانی شکست می خورد و ناکام می گردد چقدردردآور وملال آوراست بنابراین تلاش کن تا کامیاب گردی.
کام دل آخرعمرازمِی ومعشوق بگیر
حیفِ اوقات که یکسربه بطالت گذرد
پیر میخانه همی‌خواند معمّایی دوش
از خط جام که فرجام چه خواهد بودن
خط جام: درگذشته جام‌های شراب با هفت خط علامتگذاری شده بود که از بالا به پایین به این نام‌ها خوانده می‌شدند: جور، بغداد، بصره، ازرق، اشک، کاسه‌گر و فُرودینه.
ساقی میخانه که معمولاً درکارخود کارآزموده ومتبحّر بود شراب را متناسب با ظرفیّتِ شرابخوران می ریخت. آنان که درشرابخواری سابقه ای طولانی وظرفیت بالایی داشتند توان این راداشتند که جامی که تاهفت خط آن شراب ریخته شده بود راسرکشیده وبنوشند به این افراد”هفت خط” می گفتند. ضمن آنکه جوردیگری راکشیدن نیز ازآنجا مانده که کسی که شش خط رانوشیده ونمی توانست خط هفتم یعنی جور رابنوشد آن دیگری که ظرفیّت بالاتری داشته زحمت آن رامی کشیده وشراب اورا می نوشید وبه اصطلاح جوررفیق خودرامی کشید.
معنی بیت: پیرباده فروش دیشب معمّای نکته دار وقابل تامّلی را مطرح نمود نکته ی معمّا این بود که ازخط جام ومیزان شرابی که دردرون جام موجودهست می توان پی برد که سرانجام حال وروزِ باده نوش چگونه خواهد بود. اگرشراب بیش ازظرفیّتِ شرابخوارباشد روشن است که حال خوبی نخواهدداشت وبه قول حافظ دستارش آشفته خواهدشد.
صوفیِ سرکش ازاین دست که کج کردکلاه
به دوجام دگرآشفته شود دستارش
بُردم از رَه دلِ حافظ به دَف و چنگ وغزل
تا جزای من بدنام چه خواهد بودن
ازمنظرشریعت “دف وچنگ” آلات وابزارشیطانی وشعروغزل نکوهیده ومذموم است. آب حافظ که هیچگاه باآب ِمتشرّعین متعصّب ویک جانبه نگربه یک جو نرفته وهمواره درتقابل یکدیگربوده اند دراینجا نیزنمود پیداکرده است. حافظ عمداً سه واژه ای را که متشرّعین ازآن بیزاربودند دریکجا جمع کرده واززبان شخص ثالثی می فرماید که با این سه ابزار، دل حافظ راربودم وازنظرگاهِ متشرّعین گمراهش کردم! بنظرمی رسدکه حافظ با طرح ِ این مسایلِ ،عمداً قصد دارد تاشکاف میان خود ومتشرّعین متعصّب را عمیق وعمیق ترکرده وخودرا کاملاً ازصف آنها جدانمایدتاآنجاکه دربسیاری مواقع با تحریک وشوراندن ِ آنها برعلیهِ خود، درتقابل باآنها قرارمی گیرد وروشن است که ازاین تقابل رضایت خاطردارد وحظّی روحانی می برد.
“جزا” هم به معنای کیفر(مجازات بدی) وهم به معنای پاداش(مزد کارخوب) هست وحافظِ رند هردو رادرنظرگرفته تا معنای بیت ایهام داشته باشد.
معنی بیت :
برداشت اوّل: دل حافظ رابا جاذبه های خیال انگیز “غزل ودف و چنگ” جذب کردم شیفته ومفتون نمودم تا ببینیم پاداش این کار زیبای من چه چیزی خواهدبود؟
برداشت دوّم: بلاخره توانستم با “غزل ودف و چنگ” حافظ را ازراه بدرکرده وگمراه سازم حافظ سخت شیفته ی شعر وموسیقی شده وازشریعت خارج گردیده است حالا ببینیم که کیفر ومجازات کارمن چگونه خواهد بود؟
خدارامحتسب مارابه فریادِ دف ونی بخش
که سازشرع ازاین افسانه بی قانون نخواهدشد.

رضا ساقی در تاریخ ۲۵ مهر ۱۳۹۷ ساعت ۲۳:۵۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۹۱


وزن شعر 《فعولن فعولن فعولن فعل》می باشد.

علی پورمحمدی در تاریخ ۲۵ مهر ۱۳۹۷ ساعت ۲۳:۳۲ دربارهٔ شمارهٔ ۱ - مثنوی رزمیه (کذا) (قندهارنامه)


با سلام، این سه بیت، سه بیت از شعری از عطار است که در سایت خودتان هم هست
https://ganjoor.net/attar/divana/ghazal-attar/sh524/

کیناز در تاریخ ۲۵ مهر ۱۳۹۷ ساعت ۲۰:۱۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۶۲۷


در مورد دلی هست که به معشوق رسیده و سرمست از عشق اوست که باده کجا میخوری یا کجا وچگونه مست عشق او میشوی تو که دایه همه جانهایی وخود بیجان. دوباره شعرو بخونم و ادامه….

mehdi در تاریخ ۲۵ مهر ۱۳۹۷ ساعت ۱۹:۰۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۱۶۶


این شعر انسان را به وادی حیرت میبره از اهل دل ها تمنا دارم سری به کانال مروج توحید . بزنند تا با مفسر مثنوی معنوی که توسط یکی از شاگردام استاد ایتالله حمید رضا مروج سبزواری ایجاد شده بزنند . . امیدوارم که فیض ببرید واستاد را از دعای خیر بهرمند سازید

جمشید نیکفر در تاریخ ۲۵ مهر ۱۳۹۷ ساعت ۱۹:۰۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۸۵۵


[۱] [۲] [۳] [۴] … [صفحهٔ آخر]