گنجور

حاشیه‌ها

 

غزل بى اندازه زیبایى است که هر بیتش شاهکارى است مثلا بیت بر سر راهت آورم همه شب دیده اى در وداع بینایى چقدر با سروده ى بى نظیر نیما : ترا من چشم در راهم، شباهنگام شباهت دارد و هر دو چقدر غروب هاى دلتنگى و شامگاه انتظار را به خوبى ترسیم مى کنند

امینى در تاریخ ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۸ ساعت ۱۸:۵۳ دربارهٔ غزل ۵۰۰


ندهد طوف صنمخانه به سد حج قبول
شیخ صنعان که دلش را بت ترسا ببرد- وحشی بافقی

علی عسکری-حامی سرخ در تاریخ ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۸ ساعت ۱۶:۰۳ دربارهٔ حکایت شیخ سمعان


محمد امین گرامی
نوشین روان نام اصلی ست و نوشیروان تعدیل شده ی آن
چند نمونه از نام اصلی را می آورم که بسیار بیش هستند

چو دانی که بر تو نماند جهان
چه پیچی تو زان جای نوشین روان
فردوسی

بزرگمهر، به نوشین‌روان نوشت که خلق
ز شاه، خواهش امنیت و رفاه کنند
پروین اعتصامی
بدین عهد نوشین‌روان تازه شد
همه کار بر دیگر اندازه شد
فردوسی
ورا نام کردند نوشین روان
که مهتر جوان بود و دولت جوان
فردوسی
چو نوشین‌روان این سخن برگرفت
جهانی ازو مانده اندر شگفت
فردوسی
ما را چه باک مزدک و بیم بزرجمهر
چون کیقباد قادر و نوشین روان ماست
خاقانی
پایدار باشی

محسن ، ۲ در تاریخ ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۸ ساعت ۱۶:۰۱ دربارهٔ قصیدهٔ شمارهٔ ۴۹ - در ستایش ملکه ترکان خاتون


باید میگفتید برای جشن سده است و نه عید نوروز در شعر از جشن سده باد شده - و البته چه زیا و شاد

سنباد برمکی در تاریخ ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۸ ساعت ۱۴:۰۵ دربارهٔ شمارهٔ ۱۷ - در مدح ابوحرب بختیار


چقدر نرم و باصلابت و زیبا تصویر کرده
اندر شکم او خود بچه را بسترکی زرد
کردست و بدو در ز سر بچه نشان است
خدا ادم میگه این شخص آزمایشهای ژنتیکی انجام میداده و جنین شیشه ای میدیده
شعرای مشرق زمین در عربی و فارسی هربار هر شعری میخونی میگی این از همه شاعر تر باز از اون یکی میخونی میگی این از همه شاعرتره

سنباد برمکی در تاریخ ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۸ ساعت ۱۳:۵۷ دربارهٔ شمارهٔ ۱۳ - در وصف خزان و مدح احمدبن عبدالصمد وزیر سلطان مسعود


ذربیت:
بسیار مشو غره، بدین حسن دلاویز
کین حسن دلاویز تو را حسن من آراست

قطعا”عشق من آراست”باتوجه به معنای شعرصحیح است.

آرا در تاریخ ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۸ ساعت ۱۳:۵۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۴


به نرمی و ملاطفت سخن گفتن و با احترام رفتارکردن هر دشمنی و خصومتی را به محبت و دوستی تبدیل میکند….بسیار قابل تامل

افراسیاب کیانی در تاریخ ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۸ ساعت ۱۱:۵۳ دربارهٔ بخش ۱۶ - حکایت


چه زیبا فیض فرمود
گفتم که روی خوبت از من چرا نهان است
گفتا تو خود حجابی ورنه رخم عیان است

گفتم که از که پرسم جانا نشان کویت
گفتا نشان چه پرسی آن کوی بی نشان است
در راه عرفان و خود شناسی ابتدا باید از ذهن و نفس فراتر رفت بزرگ ترین مانع ما در راه سلوک همین نفس هست
یکی از بزرگ ترین اشتباهات نور جویان و سالکان همین تقلید است که فکر میکنند عرفان مثل دین هم چارچوب دارد برنامه از پیش تعیین شده دارد باید رها بود در دریای عرفان بگزاریم موج مارا به هرسو که میخواهد ببرد اول شرط تسلیم بودن است

صوفی مولانا در تاریخ ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۸ ساعت ۱۱:۲۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۹۶


☝️☝️☝️
محسن جان متشکرم از پاسخ شما ❤
اما خب بنده کمتر دیدم که در متن یا شعری از “نوشین‌روان” بجای “نوشیرَوان” استفاده بشه؛ چرا که این جابجایی وزن شعر را هم تغییری نمیدهد که بنابر مصلحت بگذاریم.

محمدامین در تاریخ ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۸ ساعت ۱۰:۲۰ دربارهٔ قصیدهٔ شمارهٔ ۴۹ - در ستایش ملکه ترکان خاتون


زآتش شهوت نسوزد اهل دین
باقیان را برده تا قعر زمین
مولانا پس از آنکه در باره علت و معلول و سبب سازی و سبب سوزی سخن میراند به این بیت میرسد و بنظر میرسد مراد از شهوت نه تنها شهوت جنسی که تمامی شهوات مربوط به چیزهای این جهانی باشد چرا که هر انسانی با یکی از این شهوات دنیوی بیشتر از سایر شهوات هم هویت بوده و از آن طلب شادی و زندگی میکند . ممکن است در شخصی شهوت مال و ثروت بیشتر باشد و در شخصی دیگر شهوت جنسی و یا شهوت پست و مقام و قس علیهذا . اهل دین منظور انسان هایی نیستند که باور پرست بوده و اعتقادات تقلیدی را مرکز خود قرار داده اند و با آن هم هویت شده اندو یا به دین بخصوصی اعتقاد دارند بلکه انسانهایی هستند که همچون پروانه از پیله این جهان وارهیده و پرواز در آسمان یکتایی را فرا گرفتند و بالا میروند و مولانا میگوید جنس و خصلت آتش سوزاندن است و نابود کردن اما انسانهایی که به حضور رسیده و به خدا زنده شدند از چیزهای این جهانی بهره میبرند و به اندازه از آنها استفاده میکنند اما بدلیل اینکه با آنها هم هویت نشده و از آنها طلب شادی و زندگی نمی کنند پس آسیبی نخواهند دید اما این آتش شهوت چیزهای این جهانی ، اشخاصی غیر از آن انسان های زنده شده به اصل خود را نابود کرده ، به پایین میبرد که همان اسفل السافلین است . پس بهتر است بر روی خود کار کرده و از بود چیزهای این جهانی چندان خوشحال و از نبود آنها نیز غمگین نشویم .
موفق و پایدار باشید

برگ بی برگی در تاریخ ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۸ ساعت ۹:۳۴ دربارهٔ بخش ۴۰ - عتاب کردن آتش را آن پادشاه جهود


آنکه ناگه کسی گشت به جایی نرسید
وین به تمکین و ………..

محمد در تاریخ ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۸ ساعت ۸:۵۱ دربارهٔ بخش ۳۱


بس قامت زیبا که به چادر باشد
چون باز کنی …………

محمد در تاریخ ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۸ ساعت ۸:۴۸ دربارهٔ بخش ۳۵


زیرکانه حافظ از گناهان توبه میکند و در مقابل نیکیهایی که در حق دیگران کرده از خداوند طلب بخشش و سپس رحمت دارد.

علی امینی در تاریخ ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۸ ساعت ۸:۰۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۱۳


حضرت حافظ اینجا در حال راز و نیاز عاشقانه و مستانه با خالق خویش است

علی امینی در تاریخ ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۸ ساعت ۷:۵۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۱۱


خطاب حضرت حافظ به پیامبر مهربانی ها است همان که رحمت خداوند برای تمامی عالمیان معرفی شده است ، عالمیان یعنی عالمیان نه فقط موجودات کره زمین

علی امینی در تاریخ ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۸ ساعت ۷:۵۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۱۰


کاملا مشخص است حافظ درک عمیقی از تسلیم در برابر حق وفهم ژرفی از توحید دارد.

علی امینی در تاریخ ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۸ ساعت ۷:۴۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۰۹


سایه که بود تا دلیل او بود

این بسستش که ذلیل او بود

رضا ثانی در تاریخ ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۸ ساعت ۴:۵۰ دربارهٔ بخش ۱۷۹ - پیدا شدن روح القدس بصورت آدمی بر مریم بوقت برهنگی و غسل کردن و پناه گرفتن بحق تعالی


نام این رند ” نیچه ” است.

کریم در تاریخ ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۸ ساعت ۳:۴۰ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۴۱


به نظر می‌رسد مصرعِ دومِ بیتِ اول نیازی به علامتِ سوال ندارد.

ملکوت در تاریخ ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۸ ساعت ۲۲:۵۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۲۴


در شاهنامۀ تصحیحِ استاد خالقیِ مطلق، این بخش آمده. بنابراین، به احتمال زیاد سرودۀ خود فردوسی است.

محسن در تاریخ ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۸ ساعت ۲۲:۰۰ دربارهٔ بخش ۴


[۱] [۲] [۳] [۴] … [صفحهٔ آخر]