استاد میراحمدی در دیروز جمعه، ساعت ۰۷:۱۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۷:
گفتگوی طنز بر اساس اصرار کاربر دروغ پرداز گنجور بر زرتشتی بودن حافظ
مرد: حافظ! بالاخره اعتراف کن؛ تو زرتشتی بودی!
روح حافظ: برادر، من قرآن حفظ کرده بودم!
مرد: مهم نیست! من ثابت کردم زرتشتی بودی.
حافظ: با چه مدرکی؟
مرد: چون در شعرت از می و میخانه زیاد گفتی!
حافظ: پس چون از «گل» هم زیاد گفتهام، باغبان هم بودهام؟
مرد: خب... نه!
حافظ: پس اگر در غزلم «رستم» آوردم، فردا مرا پهلوان هم اعلام کن!
مرد: ولی من مطمئنم زرتشتی بودی و بالاخره ثابت میکنم تو زرتشتی بودی!
حافظ: برادر، من هفتصد ساله مُردهام؛ تو هنوز داری برای من شناسنامهٔ جدید صادر میکنی؟ 😂
مرد: من ثابت میکنم تو زرتشتی بودی!
حافظ: مدرکت چیست؟
مرد: خودم به این نتیجه رسیدم!
حافظ: پس تو نه مورخی، نه محقق؛ فقط کارشناس تغییر دین امواتی!😂😂مرد: من ثابت کردم تو زرتشتی بودی
حافظ: با چی؟
مرد: با برداشت خودم از اشعارت.
حافظ: یعنی هفتصد سال پیش من شعر گفتم، امروز تو معنایش را تعیین میکنی؟ چه شراکت پرسودی!مرد: حافظ، من فهمیدم زرتشتی بودی!
حافظ: نه بابا، من مسلمان بودم؛ ولی پسرعموی همسایهمون زرتشتی بود، شاید پروندهها قاطی شده! 😂«شادی همه لطیفه گویان صلوات»
محمدرضا کهربائی در دیروز جمعه، ساعت ۰۳:۱۷ در پاسخ به محمد محمد دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » هرچه باداباد [۱۰۰-۷۴] » رباعی ۱۰۰:
باده در موضوع عرفان و تصوف اشاره به حالت وصل به او شدن و جدای از دنیا افتادن داره
حالا حکیمی مثل خیام وقتی توی این شعر از این کلمه استفاده میکنه میخواد بهمون بگه که به جایی رسیده که احساسات معنوی و سعی و شهودش داره با فکر به گذار از این دنیا دست و پنجه نرم میکنه و احساس وصال و بی تعلقیش به هیج چیز و هیچ کسی و هیچ جایی از این جهان توی شرایطی خاص در حال لغزش قرار میگیره
امین نصر در دیروز جمعه، ساعت ۰۳:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:
غزلهای حافظ در برنامههای گلها و آوازهای قدیمی بارها اجرا شده و شنیدنشان با آواز، معنی بیتها را یکجور دیگر روشن میکند. برای کسانی که دوست دارند این فضا را بشنوند، مجموعهای از آثار گلها و موسیقی سنتی را اینجا جمع کردهایم: https://musicifa.com/k/col-golha (من در موزیکیفا کار میکنم.)
عباس جنت در دیروز جمعه، ساعت ۰۲:۰۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۸:
بی ما همان وادی هفتم و فنای محض است ویا همان لا است که قبل از الله امده
مولانا میفرماید:
بروب از خویش این خانه ببین آن حس شاهانه /برو جاروب لا بستان که لا بس خانه روب آمد
در جای دیگر میفرماید:
چون سلطنت الا خواهی بر لالا شو /جاروب ز لا بستان فراشی اشیاء کن
منظور مولانا از این بیت این است که چون حرف لا که به معنی نیستی و فنا است پیش از الله قرار گرفته برای رسیدن به الله باید در خود فنا شوی.
هیچ کس را تا نگردد او فنا /نیست ره در بارگاه کبریا
چیست معراج فلک این نیستی /عاشقان را مذهب و دین نیستی
و یا.
ما ز بالاییم و بالا می رویم /ما ز دریاییم و دریا می رویم
ما از آن جا و از این جا نیستیم / ما ز بیجاییم و بیجا می رویم
لااله اندر پی الالله است /همچو لا ما هم به الا می رویم
همچنین.
ور هستی تن لا شدی این نفس سربالا شدی/ بعد از تمامی لا شدن در وحدت الاستی
و یا.
تا نخوانی لا و الا الله را /در نیابی منهج این راه را
برمک در ۱ روز قبل، پنجشنبه ۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۵۳ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۴:
آفرین چه خوب اونرو به ترکی برگرداندی . من ترکی را از قشقایی ها اموختم سپس هم نگاهی به دگر گویشهای ان داشتم یک چیزی که بعدها دستگیرم شد این بود که زیانی که پارسی ازعربی دید و باعث شد سیستم و دستگاه واهنگش نابود و واژگانش فراموش بشود ترکی ان زیان را ندید برای همین برخلاف پارسی که قفل شد به اسانی میتوان در ان شعر گفت
امیر رحیمی در ۱ روز قبل، پنجشنبه ۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۵۲ دربارهٔ نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب الاسد و الثور » بخش ۷:
کانال کلیله در بله خونده و معنی کرده
محسن در ۱ روز قبل، پنجشنبه ۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۱۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴:
باشد که آن شاهِ حرون زان لطفِ از حدها برون منسوخ گرداند کنون آن رسم استغفار را....
در عرفان مولانا، گاهی انسان آنقدر درگیر «من خطاکارم، باید توبه کنم، باید جبران کنم» میشود که باز هم «من» در مرکز قرار میگیرد. اما اینجا عاشق آرزو میکند: آن لطفِ بیحد بیاید و حتی این «منِ طلبکارِ بخشش» را هم کنار بزند.
استاد میراحمدی در ۱ روز قبل، پنجشنبه ۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۷:
قرآن اندر سینه داشتن یعنی چه؟
گویا به معنای از بر داشتن قرآن است
آن وقت یک زرتشتی قرآن از بر میکند؟!
کاربر گنجور برای حل این مسئله عذر بدتر از گناه می آورد و میگوید حافظ قرآن را به زور حفظ کرده !!
چه کسی او را اجبار کرده ؟
یعنی معلم یا پدر و مادر اجبار کرده اند که قرآن حفظ کن و این بنده خدا حفظ میکرده ولی شبها زیر لحاف اوستا و زند و پازند میخوانده!!!
یا برگهای زند و پازند را لای برگهای مصحف قرآن میگذاشته و میخوانده و معلم و والدین ساده لوح تصور میکردند دارد قرآن میخواند!!
عجب زرنگی بوده شخص حافظ
از همان بچگی رند بوده این بنده خدا
ولی این کاربر گنجور از کجا فهمیده که حافظ زرتشتی است در حالی که از والدین و پدر و مادر تا پادشاه وقت گمان به مسلمان بودن او داشتند؟!!
این دیگر از اسرار الهی است
شاید حضرت حافظ شبی به خواب کاربر گنجور آمده یا روحش مثل روح پدر هملت بر کاربر گنجور ظاهر شده و گفته:
ای کاربر گنجور ماموریت تو آنست که به همگان به هر ضرب و زوری بفهمانی که من زرتشتی بودم و درین راه از هیچ تلاشی خودداری نکنی
در دوران حیاتم همگان گمان بر مسلمانی من میبردند و من برای حفظ جانم تظاهر به مسلمانی میکردم و هر چه در شعرم گرا میدادم و اشاره میکردم اینها نمیفهمیدند!!
ای کاربر گنجور
اکنون وقت آنست که پرده از شاهد حقیقت براندازی و زرتشتی بودن من را به همگان اعلام کنی!!
برو یزدان و امشاسپندان به همراهت
راستی ای کاربر گنجور
در غزلی واژه «پارسا» آورده ام ،آن به معنای پارس است .
این راز را مثل علامت «میتی کمن »به همه نشان بدهی حرفت را باور میکنند و تسلیم منطقت میشوند!
اکنون باید به نزد اهورا مزدا برگردم...
استاد میراحمدی در ۱ روز قبل، پنجشنبه ۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۱۱ دربارهٔ حافظ » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱:
تضمین آیه ای معروف از قرآن در این دو بیتی از حافظ
آن کاربر گنجور که اصرار بر زرتشتی بودن حافظ دارد اینها را نمیبیند
............................
طرف رفته است یک واژه پارسا در غزلی پیدا کرده و گفته چکارش کنم و چه بلایی بر سرش بیاورم تا مقصود خود را مبنی بر زرتشتی بودن خواجه پیش ببرم و ناگهان یافته است که پارسا را به پارس نسبت بدهم
کاربران گنجور را چه فرض کرده ای که چنین خزعبلاتی به هم میبافی؟!
یک بچه پنج ساله هم میفهمد پارسا با پارس فرق دارد و زمانی که شاعری میگوید پارسا منظورش پارس نیست!
اگر هر کس پارسا در شعر خود داشته باشد زرتشتی است که دیگر همه زرتشتی هستند
بسیار خنده آور است
گنجور ملی گرای افراطی داشته و دارد ولی آن بندگان خدا با همان شاهنامه سر میکنند و مثل شما دست روی دیوان خواجه که یکی از آثار عرفان اسلامی است نمیگذارند
هزار بار گفته ایم،از فردوسی تا حافظ همه مسلمان هستند واگر شما حال نمیکنید بروید از همان ایران پیش از اسلام یکی پیدا کنید که چنین به دست و پا نیفتید که میراث اسلامی مملکت را مصادره به میل کنید!
ولله همان شاهنامه هم اولش مهر خدا و محمد و علی خورده است !
بر خلاف میلم ، در عرض سه روز پنج حاشیه از شما گزارش دادم که حذف شد بخاطر توهین مذهبی و تحریف
استاد میراحمدی در ۱ روز قبل، پنجشنبه ۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۴۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » جمشید » بخش ۳ - داستان رویش مار بر شانههای ضحاک:
ابلیس خود را به شکل جوانی خوش سیما در آورده نزد ضحاک میرود
جالب است که در تاریخ اسلام هم حداقل یکبار داریم که ابلیس در هیبت پیرمردی بنام «پیر نجدی» درآمده و در جلسه ای که کفار برای قتل پیامبر داشتند شرکت میکند و گویا اصلا پیشنهاد او بود که از هر قبیله ای جوانی انتخاب شود برای قتل نبی!
محمود در ۱ روز قبل، پنجشنبه ۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۴۱ دربارهٔ وحدت کرمانشاهی » غزلیات » شمارهٔ ۱۹:
ای داد بیداد خدایش خیر دهاد و بیامرزاد
علیرضا وکیلی در ۱ روز قبل، پنجشنبه ۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۴۱ در پاسخ به سامان دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۱۳:
به نظر می رسد تصحیح استاد مشیری از لحاظ منطقی صحیح است و بیت فوق را دارای معنا و مفهوم می کند. در حالی که بیت اصلی دارای معنی و مفهوم درست و منطقی نیست. نشانه نیابد چو خم آورد: اگر چوبه ی تیر کج باشد به هدف نمی خورد چو پیچان شود زخم کم آورد: چنانچه مسیر مستقیم را طی نکند قدرت تخریب خود را از دست می دهد.
استاد میراحمدی در ۱ روز قبل، پنجشنبه ۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۳۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » جمشید » بخش ۴ - سقوط جمشید:
آوارگی و سپس مرگ دیکتاتور
چه تصویر آشنایی
فردوسی اصلا مراعات نمیکند...
جمشید با اره به دو نیم میشود
جمشید بزرگ ....پادشاه جهان !
آیا بدترین مرگها در شاهنامه از آن او نیست؟!
استاد میراحمدی در ۱ روز قبل، پنجشنبه ۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۳۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » جمشید » بخش ۴ - سقوط جمشید:
فردوسی به جمشید میگوید:«شاه ناپاک دین»!
شگفتا که ما در کار این مرد هیچگونه تعصب ملی گرایی نمیبینیم
برای او جمشید پارسی ناپاک دین است و ضحاک نیز
همین فردوسی از مرداس تازی پدر ضحاک به نیکی یاد میکند
استاد میراحمدی در ۲ روز قبل، پنجشنبه ۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۳۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » جمشید » بخش ۱ - پادشاهی جمشید هفتصد سال بود:
همه موبدان سر فکنده نگون
چرا کس نیارست گفتن نه چون
علاوه بر تکبر پادشاه، «بله قربان گو» های اطراف او نیز در پرورش دیکتاتوری سهمی دارند و میبینیم که درینجا کسی مقابل ژاژخایی جمشید موضعی نمیگیرد
فردوسی در ماجرای جمشید و سپس ضحاک به خوبی نشان میدهد که یک دیکتاتوری چگونه شکل گرفته ،رشد کرده و سپس سقوط میکند!
گودرز آریا در ۲ روز قبل، پنجشنبه ۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۲:
درود آریایی به شیرینی خسرو پرویزی، کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب، تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند ، در عرفان آریایی و در دین زردشت ، سیاهی و تاریکی سمبلهای اهریمنی و سفیدی و نو ر و روشنایی سمبلهای اهورایی و مینوی هستند . در بیت اول این غزل ، تر کیب مردم چشم که همان مردمک چشم است رنگ آن مشکی است همچنین واژه بو که با باد منتقل می شود ، باد در دین زرتشت تقریبا نیمه اهریمنی است ( البته گاهی وقتها و بعضی جاها ) ، در خود دیوان حضرت حافظ هم ، باد صبا بعضی جا ها خبر چین و اجنبی است . همچینن در بیت اول مردمک چشم متعلق به چشم جهان بین و ظاهری و نشانه ظاهر بینی است . در بیت دوم ، نور و شمع هر دو اهورایی و مینوی ، از طرفی نور دل ، نهانی ( خلوت ) ، باطنی و حقیقی است ، در بیت دوم دو بار از واژه پارسا استفاده شده است که نشانه تاکید روی این واژه است . نکته سنجان و ادب دانان گرامی می دانند که واژه پارسا را معمولا حضرت حافظ برای پارسها و ایرانیان بکار می برد . تو دیگر حدیث مفصل بخوان از این مجمل ، روز گارتان جمشیدی (= عمرطولانی همراه با تندرستی ) کامتان خسروپرویز ی ( = عشق بازی و خوشگذرانی ) و مهرتان زرتشتی باد . تا درودی دیگر بدرود .
علی ایزدی در ۲ روز قبل، پنجشنبه ۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۳۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱ - تمامت کتاب الموطد الکریم:
درود
کی یطوف حوله من لم یطف
«کی» از حروف ناصبه هست بمعنی «تا ، تا اینکه»
لم =جازم هست و فعل مضارع را بمعنی ماضی می برد
در نتیجه معنی= تا( اینکه) طواف کند حولش آنکه طواف نکرد
استاد میراحمدی در ۲ روز قبل، پنجشنبه ۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۵۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب » بخش ۲۸:
کیخسرو هم از کارکرد قدرت و هم از آسیبهای آن به خوبی آگاه است
او قدرت را تا آنجا میخواهد که جهان را از بدخواه و ظالم پاک کند و عدالت را در آن بگستراند و سپس بیم آن دارد که مانند ضحاک و جمشید دچار غرور و تکبر گردیده و روانش منی آرد و به همین سبب از قدرت کنار میرود
بسیار جالب است که فردوسی درین مصراع ضحاک و جمشید و سلم و تور را کنار هم می آورده و نشان میدهد همه اینان به نوعی ظالم و ستمکار بودند
فردوسی با آن همه ارادتی که به پادشاه و پادشاهی ایرانی دارد ابایی ندارد که جمشید و ضحاک را یک کاسه کند ؛زیرا هر دو اینها به نوعی فریب ابلیس را خورده و مانند او منی کرده اند!
از نگاه دینی هر کس با هر گناهی که انجام میدهد ابتدا به خود ظلم میکند و سپس به دیگران و فردوسی در ابیات ۱۲ تا ۱۷ این مسئله را از زبان کیخسرو باز گو میکند که در اثر تکبر و ظلم روانم تباه میگردد و فره ایزدی از من جدا میگردد و نام بد از من بجای میماند و در سرای دیگر نیز سرانجام خوبی نخواهم داشت .
روزگار و عاقبتتان جمشیدی مباد!
رضا از کرمان در ۲ روز قبل، پنجشنبه ۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۱۵ در پاسخ به بهروز دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۵۶ - در تفسیر این حدیث مصطفی علیهالسلام کی ان الله تعالی خلق الملائکة و رکب فیهم العقل و خلق البهائم و رکب فیها الشهوة و خلق بنی آدم و رکب فیهم العقل و الشهوة فمن غلب عقله شهوته فهو اعلی من الملائکة و من غلب شهوته عقله فهو ادنی من البهائم:
بهروز جان درود
دقیقا درست فرمودی مثل همان جناب مهندسی که ساختمان متروپل آبادان را ساخت و برای مال اندوزی مشتی اراذل مثل خودش ، بر سر بیگناهان آوار کرد عزیزم !!
شاید با همین مثال متوجه مفهوم شقاوت وشرافت در بیت پنجم هم بشیم
شاد باشی
مفتون دشتی در دیروز جمعه، ساعت ۰۸:۵۹ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۳۵: