گنجور

حاشیه‌ها

 

فکر کنم در بیت ۶ به جای فراموشی باید فراموش نوشته بشه. البته سندیتی ندارم فقط براساس موسیقی و وزن شعر اینطور حس کردم.

سعید در تاریخ ۵ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۱۳:۴۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۸۴


میشه لطفا معنی بیت اول رو یکی بگه. منظورش رو متوجه نمیشم. مخصوصا مصرع دوم.

سعید در تاریخ ۵ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۱۳:۴۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۸۴


******************************
شرح غزل شماره ۱۸۰ حافظ
******************************
وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن
(مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
******************************
۱- ای پسته تو خنده زده بر حدیث قند
مشتاقم از برای خدا یک شکر بخند
***‏
معانی لغات:
شکر خندیدن . [ ش َ ک َ خ َ دی دَ ] (مص مرکب ) خنده ٔ شیرین وشکرین کردن . به لطف و دلکشی متبسم شدن : رخی از آفتاب اندوه کش ترشکر خندیدنی از صبح خوشتر. نظامی .و رجوع به شکرخندی و شکرخند و شکرخنده شود.
***‏***‏
معنی معمول: اى دلبرى که لب خندان تو،بر داستان شیرینى قند به تمسخر خنده مى‌زند،آرزومند خنده‌ى‌تو هستم،به خاطر خدا یک شکر بخند! پسته،استعاره از دهان یار است به اعتبار این که پسته‌ى بازرا پسته‌ى خندان مى‌گویند.حدیث قند،یعنى حدیث و داستان شیرین بودن قند،داستانى که‌مى‌خواهد شیرین بودن قند را بازگو و اثبات کند.خندیدن به اندازه‌ى یک شکر،کاربرد وابسته‌ى‌عددى ویژه‌اى است که بعدها در شعر سبک هندى،مخصوصا غزل بیدل دهلوى رواج و گسترش‌یافت مانند:صد دشت مجنون،صد کوه فرهاد.

**********************************
۲- طوبی ز قامت تو نیارد که دم زند
زین قصه بگذرم که سخن می‌شود بلند
***‏***‏
معنی معمول: درخت بهشتى طوبى با همه موزونى خود نمى‌تواند در برابر قامت زیباى تو خودنمایى و جلوه‌گرى کند،از این داستان بگذرم که سخن به درازا مى‌کشد
**********************************
۳- خواهی که برنخیزدت از دیده رود خون
دل در وفای صحبت رود کسان مبند
***‏
معانی لغات:
رود : اینجادر مصرع دوم بمعنی فرزند و بمعنی آب جاری در کانال طبیعی (رودخانه) در مصرع اول
رود خون و رود در مصرع دوم جناس تام هستند.
***‏*‏
معنی معمول: اگر مى‌خواهى اشک خونین-مانند رود-از چشمانت جارى نشود،به وفادارى فرزند مردم‌ دل نبند.

**********************************
۴- گر جلوه می‌نمایی و گر طعنه می‌زنی
ما نیستیم معتقد شیخ خودپسند
***‏
معانی لغات:
جلوه گری :خود نمایی
***‏*‏
معنی معمول: چه جلوه‌گرى کنى و چه طعنه و سرزنش روا دارى،ما به زاهد خودپسند و خودبین اعتقادى‌ نداریم. یعنى عکس العمل تو تأثیرى در اعتقاد ما ندارد .
**********************************
۵- ز آشفتگی حال من آگاه کی شود
آن را که دل نگشت گرفتار این کمند
***‏
معانی لغات:
کمند :اینجا اشاره به زلف یار است و با آشفتگی در بیت اول تناسب دارد.
***‏*‏
معنی معمول: کسى که دلش گرفتار کمند عشق (زلف یار ) نشده،پریشانى حال مرا چگونه در مى‌یابد؟

**********************************
۶- بازار شوق گرم شد آن سروقد کجاست
تا جان خود بر آتش رویش کنم سپند
***‏*‏
معنی معمول: بازار اشتیاق و محبت گرم است.آن دلبر سرو قد کجاست تا من جان خود را-مانند سپندى که‌ در آتش مى‌سوزد-فداى چهره‌ى زیبا و آتش‌گون او کنم؟ یعنى در این بازار گرم محبت،ممکن است‌کسى به چهره‌ى زیبا و قد سروگون او چشم زخمى بزند و بنابراین باید سپندى بر آتش افکند و من‌حاضرم که جانم را سپند روى او کنم.در مصراع دوم چهره‌ى معشوق را به آتش مانند کرده است.بنابراین جان را سپند روى آتشین کردن،یعنى جان را فداى روى معشوق کردن.

**********************************
۷- جایی که یار ما به شکرخنده دم زند
ای پسته کیستی تو خدا را به خود مخند
***‏‏
معنی معمول: اى پسته‌ى خندان،جایى که یار ما لبخند شیرین مى‌زند،تو کیستى؟به خاطر خدا مخند،که‌ به خود مى‌خندى! به خود خندیدن،به کنایه یعنى:خود را مسخره کردن یا مورد مضحکه قرار دادن.

**********************************
۸- حافظ چو ترک غمزه ترکان نمی‌کنی
دانی کجاست جای تو خوارزم یا خجند
***‏‏‏
معنی معمول:
اى حافظ توکه نازوغمزه‌ى ترکان را رها نمى‌کنى(دل بسته‌ى غمزه‌ى ترکان هستى )مى‌دانى جایت کجاست؟شهر خوارزم یا خجند! شهرهاى خوارزم و خجند،از شهرهاى معروف‌ترکستان بوده،که به داشتن خوبرویان معروف بوده است.کلمه‌ى ترکان در این بیت،ایهام دارد: ١ -زیبارویان، ٢ -مردم ترک نژاد.در عین حال،هر دو معنى در این جا منظور نظر تواند بود.مى‌گوید:تو که‌دل‌بسته‌ى غمزه‌ى ترکان زیبارو هستى،جایت خوارزم یا خجند است
**********************************
تهیه تدوین:جاوید مدرس (رافض)

جاوید مدرس (رافض) در تاریخ ۵ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۱۳:۲۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۸۰


با سلام این رباعی در قسمت رباعی ظهیر فاریابی به شماره رباعی ۹۵ آمده است لطفا مشخص کنید از کیست؟ با تشکر

فرشید در تاریخ ۵ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۱۱:۳۳ دربارهٔ شمارهٔ ۸۴۸


سعدیا گر نتوانی که کم خود گیری
سر خود گیر که صاحب نظری کار تو نیست
کم خود گیری یعنی خود را کم بدانی/فروتنی کنی/خودخواه نباشی
سر خود گیری یعنی سرت به کار خودت باشد/پی کار خود باشی
سعدیا اگر خودخواه هستی و نه خاکی سرت به کار خودت باشد که این کار(عشق و عاشقی) کار تو نیست.

7 در تاریخ ۵ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۱۱:۳۳ دربارهٔ غزل ۱۲۵


به نظرم باید بیت دوم “از کاروان” باشه! در همه مراجع “با کاروان” ثبت شده؟

هادی شجاعی در تاریخ ۵ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۱۰:۵۴ دربارهٔ غزل ۱۳


احمد:
(برگرفته از کتابِ لغات و ضرب المثل های کاشانی ؛ تألیف حسن عاطفی ؛ انتشارات مرسل)

█ گر همه مرغی بود انجیر خوار سفره انجیر شدی صفروار
▓ اگِ هَمِ مرْغی اَنْجیلْ بُخُرَ نَسْلِ اَنْجیلْ وَرْ می یُفْتَ
▒ اگر همه مرغی انجیر بخورد نسل انجیر ور می افتد . ( از میان می رود )
این مثل در موقعی گفته می شود که شخصی در کاری که وارد نیست بخواهد در مقابل اشخاص خبره و وارد اظهار وجود کند در نتیجه کارها مختل شود .

احمد آذرکمان در تاریخ ۵ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۱۰:۰۰ دربارهٔ بخش ۱۴ - برتری سخن منظوم از منثور


بنظرم شیخ با فلسفه مشکل داشته است.چون آنچه از یونان به اسلام آمد فلسفه بود و بوعلی نیز از سرامدان فلسفه بود

منصورقربانی در تاریخ ۵ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۹:۵۸ دربارهٔ بخش ۴ - فی التأسف و الندامة علی صرف العمر فیما لاینفع فی القیامة و تأویل قول النبی صلی الله علیه و آله و سلم: «سؤر المؤمن شفاء»


سلام،
نسخه استاد فروزانفر الان دقیقا جلوم هست و به این صورت نوشته شده؛
بیت اول:
من بیخود و تو بیخود ما را کی برد خانه / من چند ترا گفتم کم خور دو سه پیمانه
البته
من مست و تو دیوانه/ صدبار ترا گفتم
شاید زیبا تر باشه اما معتبر همین بیتی هست که گنجور نوشته و اون بیتی که شما میگید معروف شده است. و از طرف دیگه کلی تناقص داره، تو مصرع اول به شکل صحیح نشون میده جفت از خود بی خود شدند و در مصرع بعد اگه سوالی خونده بشه معنای قشنگتری میگیره که از دیگری سوال میکنه من چند ترا گفتم؟
در کل نوشته صحیح این بیت همون من بیخود و تو بیخود …. هستش

راجب (کی) یا (که) هم باید بگم به وزن عروضی کافیه نگاه بندازید تا ببینید کی درسته و باز هم تو نسخه ای که دارم کی نوشته شده…

خانم @مریم :
این شعری هست که مولانا گفته و ما نمیتونیم با توجه به علایقمون شعر و با نام مولانا عوض کنیم، باید همون طور که گفته شده نوشته بشه و خونده بشه…

ممنون از سایت گنجور

مهراد فانی در تاریخ ۵ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۷:۵۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۳۰۹


اطرافیان عمروعاص گفتن چند دقیقه اخر عمرش انگشت به دهان با چشم های قلمبه به گوشه ای خیره شده بود.نگاهی که نشان از حسرت و ترس و تعجب وپشیمان و افسوس را همه باهم داشت چرا ؟؟؟
جواب چرا همون زیرا ست
زیرا عمروعاص موقع مردن چیزی دید که در زنده بودن دائما دیده بود ولی نمیخواست قبول کند (حقیقت )
خیام هم میگه با تفکر من به اصل حقیقت رسیدم اما جرات گفتن ندارم

با تشکر از شما ..باید بگم …بعد از ۱۴۳۹سال من بدون ترس میگویم
علی حق است و حق علی
یاعلی

شاکر در تاریخ ۵ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۵:۰۸ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۲۸


مطلع غزل و بیت دوم بطور تصادفی با این اصل علمی‌ جور است که اگر سرعت زیاد شود ماده نیست می‌‌گردد و به انرژی تبدیل می‌‌شود و تنها نور است که بیشترین سرعت را می‌‌تواند داشته باشد که در اینجا از پاره آتش استفاده شده است در حقیقت تفکر عرفانی جلال دین که راه کل نگری است از راهی‌ دیگر با تفکر علمی‌ که جزی نگر است همسو و هماهنگ است
به یاد دوست بسیار ارزنده و عارف و دانشمند دکتر نادر خلیلی می‌‌افتم که این بیت را بسیار دوست می‌‌داشت
خاک شوم خاک شوم تا ز تو سرسبز شوم - آب شوم سجده کنان تا به گلستان برسم
طرح ایشان در یک چالشی که ناسا برای مدل خانه سازی در کره ماه ترتیب داده بود برنده شد و مرکز cal earth را بنیاد نهاد
calearth.org و وقتی جشن مفصلی در هشتصدمین زادروز جلال دین داشتیم در ورودی آن این بیت را نصب کرده بود
و عقیده داشت که من با الهام از این بیت و استفاده از تکنیک معماری اشکانیان به این طرح رسیدم
و در سخنرانی خود نیز می‌‌گفت که :
کاملی گر خاک گیرد زر شود - ناقص ار زر برد خاکستر شود

همایون در تاریخ ۵ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۳:۵۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۴۰۰


۶۵۵۷

کمال داودوند در تاریخ ۵ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۳:۲۸ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۵۱


واقعا این شعر زیباست.
من به شخصه به این نتیجه رسیدم، که این دنیا هیچ چیز به اندازه عشق اونهم برای خوشگله ارزش نداره.
هرچه هست اوست.
هرکسی قبل از مردن به این شعر، میرسد.

دانش در تاریخ ۴ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۲۳:۲۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۵۰۲


کار با عمامه و طبل شکم افتاده است
خم در این‌مجلس بزرگی های به افلاطون کند
دو تغییر دادم یکی را به یقیین که در همنشینی طبل شکم و خم را در موارد مشابهه در فرهنگ عامه ما خراسانیان شنیده ام
ولی در مورد محفل و مجلس دلیلی ندارم جز اینکه احساس میکنم دینامیک شعر و بافتار ارگانیک شعر کلمه ی مجلس مناسب تر به نظرم می آید

حمید بردسکن در تاریخ ۴ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۲۲:۱۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۵۳۵


بیا که تُرکِ فلک خوان روزه غارت کرد
هلالِ عید به دور قدح اشارت کرد
حافظِ رندِعاشق پیشه ی خرابات نشین، دراین غزل ناب ونغز، عُصاره ی جهان بینی وافشرده ی باورها واعتقاداتِ شخصی خود رابه مخاطبین غزل ودوستاران خویش هدیه کرده است.
تُرک فلک : چرخ فلک، به غارتگران تُرک تاتاری مانندشده است. تاتارهای چپاولگر، به یغما وتاراج کردن بی رحمانه شهرت داشتند وبه صغیروکبیررحم نمی کردند. ازهمین واژه ی آغازین غزل”تُرکِ فلک” کاملاً پیداست که حافظ ازبرچیده شدن بساطِ روزه بسیارخرسند وشادمان است. چراکه درآن روزگاران، ماه رمضان پیش ازآنکه ماهِ تزکیه ی نفس ومیهمانی خدا بوده باشد عرصه ی جولانِ متعصّبین یکسویه نگرو زاهدان ریاکاربود وبازار فریب وریا دراین ایّام بسیار گرم وپررونق می گردید. ضمن آنکه حافظِ رند،”تُرکِ فلک” رابگونه ای بکار گرفته که دلواپسانِ عرفان زده، باآسمان وریسمان به هم بافتن نیزنتوانندازاین غزل ناب منفعت طلبانه برداشت معنا نمایند.
خوان: سفره
خوان ِروزه: سفره وبساط ماهِ رمضان
هلالِ عید: قوس ونیم دایره ی ماهِ نو(شوّال)
قدح: کاسه ی بزرگ شراب به اندازه ای که دونفررا سیرگرداند.
دورقدح: شکلِ دایره ای کاسه
نیم دایره ی ماه(هلال) به دایره ی کاسه (قدح) اشارت دارد.
حافظ دراین غزل زیبا، رندان، هم پیاله ها وهمفکران خودراخطاب قرارداده است.
معنی بیت: بیاکه انتظارما بسررسید وچرخ روزگار بسانِ تُرکان تاتاری،بساط روزه رابرچید. هلال ماهِ شوّال حلول کرده است ببین که چگونه قوس ماه نو، تورابه کاسه ی شراب دلالت می کندتافرارسیدن عید وپایان ماهِ رمضان راجشن بگیری وبه عیش ونوش بپردازی.
روزه یکسوشد وعیدآمد ودلهابرخاست
می زخُمخانه به جوش آمد ومی بایدخواست
ثوابِ روزه و حجّ ِ قبول، آن کس بُرد
که خاکِ میکده ی عشق را زیارت کرد
ثواب: پاداش وجزای نیک
حجّ ِقبول:حجّی که ازهرنظر درست انجام شده ومقبول درگاه خداوند واقع شده باشد.
“میکده ی عشق” درغزلهای حافظ،درتقابل باعبادت زاهدانه وریاکارانه هست. مکان ومحلّ دورهمیِ رندان وباده گساران وعاشقان است. مکانی که برخلافِ عبادتگاههای زاهدانه و صوفیانه، خالی ازریا و تظاهر وخودنمائیست.
معنی بیت: پاداشهایی که برای حجّ ِ مقبول وروزه داری صادقانه برشمرده اند درحقیقت نصیبِ کسانیست که طریق عشق رابرگزیده وبابندگان خدا وخالق هستی عشقبازی می کنند.
درنظرگاه حافظ، تنهاراه رسیدن به حقیقت ،سعادت ورستگاری، عشقبازیست وبس.
نقطه ی عشق نمودم به توهان سهومکن
ورنه چون بنگری ازدایره بیرون باشی
مقام ِاصلی ما گوشه ی خرابات است
خداش خیر دهاد آن که این عمارت کرد
مقام: جایگاه
خرابات: ویرانه ای که درآنجا برخلافِ عبادتگاههای عابدان،بنیادِ دروغ وجاه ومقام فرومی ریزد وآدمی به گنج بی پایان تواضع وفروتنی می رسد. مکانی که رندان درآنجا بی غرور وبی ریا، راستی ودرستی تمرین کرده وازقید وبندِ تعلّقاتِ دُنیی ودینی رها می شوند.
معنی بیت: شایسته ترین مکان وجایگاه اقامت برای ما رندان،خرابات است همانجا که رهایی ازدروغ وخرافه وجاه ومقام میسّرمی گردد خداوند برای هرکس که بنیادِ خرابات رابنانهاد خیر وپاداش عنایت کند.
گرزمسجدبه خرابات شدم خُرده مگیر
مجلس وعظ درازاست وزمان خواهدشد
بهای باده ی چون لَعل چیست جوهرعقل
بیا که سود کسی بُرد کاین تجارت کرد
لَعل: سرخ، گرانقدرهمچون جواهرات
جوهر:اصل ومایه ی هرچیز،هرسنگ گرانبها
حافظ درخَلق مضامین وسواس عجیبی دارد وتلاش می کند تاآنجاکه ممکن است همه ی واژه ها وکلمات، ازلحاظ صورت ومعنا، ازنزدیکان وخویشاوندان همدیگرباشند. دراینجا نیز باتوجّه به واژه ی “لعل” که رساننده ی معنای جواهر نیزمی باشد برای بیان عقل ازواژه ی جوهر استفاده کرده که معنای هرسنگِ گرانبها نیز دارد و توازن هردومصراع راتنظیم می کند.
معنی بیت:قیمت وارزش باده ی سرخ رنگِ همچون جواهرات ارزشمند چه چیزی می تواندباشد؟ آری همین اصل ومایه ی عقل که خودش ارزش جواهرات را دارد می تواند قیمتِ باده بوده باشد. بیا که سود کسی می بَرد که واردچنین تجارت سودمندانه ای شود.
البته دراین بیت طنزی لطیف نیزوجود دارد وآن اینکه حافظ بارندی،ابتداعقل راارزشمند مثل جواهرات معرّفی می کند تا درقبال باده ی ارزشمند بپردازد وبااین تجارت دوسود بدست آورد. یکی اینکه باده به چنگ آورده دوم اینکه ازشرّ وسوسه ی عقل وفضولی های او خودراراحت کرده است.
نهادم عقل رارَه توشه ازمی
زشهرهستی اَش کردم روانه
نمازدرخم ِآن ابروان محرابی
کسی کند که به خونِ جگر طهارت کرد
محرابی: به شکل محراب دارای قوس وکمان است.
طهارت: پاکی، وضوگرفتن وخودراشستن
این نماز خواندن با نمازخواندن عابدان وزاهدان تفاوتهای بنیادین دارد. این قنوت ورکوع وسجودندارد سراپا اظهارنیاز واشتیاق وارادتِ عاشق به معشوق است. قبله ومحراب این عبادت تیزهمان کمان ابروی جانان است وبس. دراین نمازابتدا باید به خون جگرخودراشست وپاک کرد وسپس واردنمازشد. باید دست ازجان بشویی وباخون جگروضوکنی.
معنی بیت: ازشرط های لازم برای برگزاری نماز درمحراب ابروان معشوق، شستشووطهارت به خون جگراست می بایست خون جگرها خورد به این راحتی نیست.
طهارت اَرنه به خون جگرکندعاشق
به قول مُفتی عشق اَش درست نیست نماز
فغان که نرگس جمّاش ِ شیخ شهرامروز
نظربه دُردکشان از سر حقارت کرد
نرگس: کنایه ازچشم است
جمّاش: شوخ وگستاخ،چشم دریده
دُرد: رسوبات وماده ی کدری که درته ظرف مایعات جمع می شود.
حقارت: خواری،زبونی وپَستی
دُردکشان: رندان باده نوشی که ازتهیدستی ناچاربه خرید شرابهای ته مانده وآلوده به دُرد می کردند وازنوشیدن شراب زلال وگوارا محروم بودند.
معنی بیت: فریاد که چشمان دریده وگستاخ شیخ شهر، امروز به دُردنوشانِ پاک باطن، به چشم خواری و پَستی نگاه کرد وآنها را تحقیرنمود.
نکن به چشم حقارت نگاه درمن مست
که نیست معصیت وزهد بی مشیّتِ او
به روی یار نظر کن ز دیده منّت دار
که کاردیده نظر، از سر بصارت کرد
زدیده منّت دار: ازنعمت بینایی بهرمندشو وشکرگزارباش
کاردیده :باتجربه، کارآزموده
بصارت:بینش معنوی ، نگاه کردن باچشم ِ دل ودیده ی معرفت ودانایی
معنی بیت: ازنعمت بینایی که برخوردارهستی به درستی استفاده کن ودیدگاه خودرا با معرفت ودانش، عمیق تر کن(همانندِ زاهد سطحی نگرمباش) به زیبائیهای یار نظرکن وپی به منبع زیبائیها ببر.چراکه کسی که باتجربه وکارآزموده بوده باشدمی تواندبه پیرامون خویش اینچنین نگاه کند وزیبائیها راببیند وشکرگزارباشد نه عیب هارا.
کمال سِرّمحبّت ببین نه نقص گناه
که هرکه بی هنرافتد نظربه عیب کند
حدیثِ عشق زحافظ شنونه ازواعظ
اگر چه صنعتِ بسیار در عبارت کرد
“صنعت” دراینجا به معنای تظاهر، هنرمندی ومهارت در زبان آوری وچرب زبانیست که توسط واعظ صورت می پذیرد ومخاطبین خودرابااین مهارت تحت تاثیرقرارمی دهد.
معنی بیت: واعظ ازرازو رمزعشق هیچ بویی نبرده است،اگرمی خواهی معنا و مفهوم عشق ودلدادگی رابدانی بهترآن است که اززبان حافظ بشنوی اگرچه واعظ با تظاهروزبان بازی، فنون ومهارت سخنرانی راپیداکرده وبا چرب زبانی،مخاطبین خودرا تحت تاثیرقرارمی دهد. لیکن حرفهای اوتصنّعی ،ساختگی وبی پایه واساس است.
رموزمستی ورندی زمت بشنونه ازواعظ
که باجام وقدح هرشب ندیم ماه وپروینم

رضا در تاریخ ۴ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۲۰:۱۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۳۱


تو چه مِى داده‌ای به دل!..

نادر.. در تاریخ ۴ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۲۰:۰۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۱۳۹


این خانمی که غزل را خوانده است بیشتر جاها اصلا متوجه معنا نیست و این از سوق کلام اشتباهش در اکثر جاها پیداست. از این گذشته ایشان ضعف جدی در تلفظ «ست» در آخر کلمات دارد، و شنونده تمام «نیست» ها را «نی» میشود یا مثلا «تلخست» را «تلخه»! و یک سوال: «کم» در مصرع اول بیت آخر به چه معناست؟

جمشید هادیان در تاریخ ۴ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۱۹:۴۲ دربارهٔ غزل ۱۲۵


با سلام
من.نسخه ی چاپی را که دارم خیلی از موارد بخصوص در ابیات آخر متفاوت است .
در مورد کوپَلَه می خواستم بگم که در این شعر به معنی حباب است و حتی فکر کنم در لغتنامه ی دهخدا به عنوان مثال هم برای این معنی آمده است . لازم به ذکر است که چند تا معنی دیگه هم داره.
نکته ای که در دیوان شعرای قدیم حتما باید ذکر بشه اینکه از روی کدام نسخه تصحیح شده و چه کسی تصحیح را انجام داده . اگه امکان داره اینجا بنویسید

a h در تاریخ ۴ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۱۸:۴۸ دربارهٔ حکایت عیاری که اسیر نان و نمک خورده را نکشت


******************************
شرح غزل شماره ۱۷۹ حافظ
******************************
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن
(مجتث مثمن مخبون محذوف)
******************************
۱- رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند
***
معانی لغات:
نیز هم :هرچند (نیز و هم ) یک نقش و معنی دارند ولیکن جهت تأکید و تقویت نقش (نیز) برآن افزوده شده است.
چنان نماند:ایّام شادی پایدار نماند.
چنین نیز هم نخواهدماند:این ایام غم هم بر قرار نخواهد ماند.
***
تأویل عرفانی:رسید مژده و بشارت کهکه امتداد علت قبض برطرف خواهد شدزیرا قبض و بسط متعاقب و متناوبند یکی میرود و دیگری جایگزین میشود.
***
معنی معمول: بشارت داده شد که روزگار غم پایدار و همیشگی نخواهد بود و همانطور که روزهای شادی و دوام نیاورد ایام غم نیز برقرار نخواهد ماند.

**********************************
۲- من ار چه در نظر یار خاکسار شدم
رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند
***
معانی لغات:
خاکسار: زبون، افتاده ، فروتن ، مانند خاکی بی مقدار.
رقیب:مراقب ، نگهبان ، مدعی
***
تأویل عرفانی:من اگر چه در نظر یار بواسطه ترکادب یا به سبب ذنبی که موجب مدخل رقیب قبض شدخاکسار و بی اعتبار شدم ،اما امیدوارم که روزی رقیب هم مردود درگاه خواهد شد .
***
معنی معمول: هر چند من از چشم یار افتاده و زبون شدم ، رقیب مدعی هم اینگونه محترم نمی ماند

**********************************
۳- چو پرده دار به شمشیر می‌زند همه را
کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند
***
معانی لغات:
پرده دار:در بان ، حاجب ، مأمور مراقب کنار پرده ، حاجب حرم.
حریم: محدوده اطراف حرم که تابع ضوابط حفاظتی است
حرم:داخل خانه و محوطه داخلی امکنه مقدس زیارتی.
***
تأویل عرفانی:ای دل بدان و آگاه باش چون پرده دار تقدیر ملک قدیر به شمشیر قبض راه میزندهمه سالکان رادر مقام انقباض جهت خیریت ایشان میدارد هیچ کس مقیم حریم حرمسرای عروس بسط نخواهد ماند.و حالت قبض و بسط به طریق متعاقب و متناوب جاری خواهد بود.
***
معنی معمول: وقتی در بان و حاجب درگاه همه را با شمشیر می زند و دور می کند ، دیگر کسی در محدوده حرم باقی نمی ماند.
**********************************
۴- چه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بد است
چو بر صحیفه هستی رقم نخواهد ماند
***
معانی لغات:
صحیفه هستی: صفحه هستی، حوزه حیات جهانی دنیا.
رقم:نشان ، خط.
***
تأویل عرفانی:ای دل چه جای شکر و شکایت از ورود نقش قبض و بسط است،هرگاه بر صحیفه هستی و وجود سالک،در نهایت سلوک رقم بسط و قبض نخواخد ماند،و در ائاخر سلوک بجای بسط و قبض فنا و بقا بر سالک ورود خواهد فرمود.
***
معنی معمول: وقتی که اثری از کسی بر صفحه روزگار باقی نمی ماند برای چه از نقش نیک و بد روزگار ، شکر وشکایت داشته باشم.

**********************************
۵- سرود مجلس جمشید گفته‌اند این بود
که جام باده بیاور که جم نخواهد ماند
***
معانی لغات:
جمشید - جم:جم مخفف جمشید و او از پادشاهان سلسله پیشدادی ( بروروایت تاریخی شاهنامه) که در زمان اوشراب کشف و بسیاری از لوازم زندگی ایجاد شد و جشن نوروز به او منسوب است.
****
معنی معمول: می گویند معنای سرودی که در مجلس جمشیدی می خواندند این بود که شراب بیاور که جمشید عمر جاویدان ندارد .

**********************************
۶- غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانه
که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند
***
معانی لغات:
غنیمتی شمر:گرامی دار ، مغتنم شمار .
معامله: ( جریان همدمی ) داد وستد ، باهم عمل کردن و کار کردن، دادو ستد عاشقانه.
***
تأویل عرفانی:غنیمتی عظمی و نعمتی کبری بشمار ای دل وصل زیبا عروس بسط را و در آن حالت مسعود ترقی در سلوک بنما زیرا که این معاملت ورود بسط تا صبحدم نخواهد ماند.
***
معنی معمول: ای شمع ، زمان کوتاه وصال پروانه را گرامی دار که این رویداد تا بامدادان بیشتر دوام نخواهد یافت.

**********************************
۷- توانگرا دل درویش خود به دست آور
که مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند
***
معانی لغات:
توانگر :قرتمند ،صاحب زر و جاه
***
تأویل عرفانی:ای توانگر صاحب ثروت دل درویش و محتاج درگاه خود رابه خوشدلی و تفقد ومهربانی بدست آرو راضی دار که مخزن زر و گنج و درم نخواهد ماند.
***
معنی معمول: ای ثروتمند،ای بی نوایان پیرامون خود دلجویی کن خزینه طلا و نقدینه های اندوخته شده و داوم نمی آورد.
**********************************
۸- بدین رواق زبرجد نوشته‌اند به زر
که جز نکویی اهل کرم نخواهد ماند
***
معانی لغات:
رواق:طاق، سقف مقدّم خانه، ایوان بالا خانه.
زَبَر جد: نام نوعی زمرد به رنگ سبز زیتونی.
رواقِ زبرجد : سقف زبرجدی رنگ و نیلگون آسمان.
اهل کرم: . مردم کریم ، بخشندگان .
***
معنی معمول: با خط طلایی بر پیشانی این ایوان نیلگون سپهر نوشته اند که در این عالم غیر از کار نیک نیکوکاران و ذکر خیر آنان چیزی باقی نخواهد ماند.
**********************************
۹- ز مهربانی جانان طمع مبر حافظ
که نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند
***
معانی لغات:
جانان: معشوق با جان برابر ، کنایه از عزیزترین معشوق ومحبوب
***
تأویل عرفانی:هر چند رقیب قبض تعدیها مینماید و را اضرار می پیماید از فضل و رحمت جانان طمع مبُر و قطع امید مکن .
***
معنی معمول: حافظ، از مهر و محبت محبوب نومید مشو که به زودی اثار جور وستم از میان می رود و نقش محبت پدیدار می شود.
*********************************
تهیه تدوین :جاوید مدرس (رافض)
*********************************
نظری بر شرح جلالی :
به غیر از غزلهایی که در خلال صفحات ۶۴-۹۸ زیر عنوان ( چرا حافظ به یزد تبعید شد) آمده ، مفاد و حال وهوای چند غزل دیگر نیز در نویسنده این سطور این شبهه را به وجود می آورد که آنها نیز در خلال دوره تبعید شاعر آسمانی به یزد سروده شده اند که یکی از آنها همین غزل است.
تصور ذهنی من براین است که تحولاتی در سال ۷۷۲ هجری در بار شاه شجاع و اوضاع عمومی شهر شیراز بوجودآمده بوده که خبر آن به حافظ رسیده و اواین دگرگونیها را با نگاه مثبت ارزش یابی کرده بود و به این موضوع دل بسته که دوران غم و تبعیدبه پایان خواهد رسید و به همین سبب همه نظریات و خواسته های خود را در مطلع غزلی گنجانیده و گفته است :
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند چنان نماندو چنین نیز نخواهد ماند
و بلافاصله به یاد ماجراهای گذشته خود افتاده ، در بیت دوم می فرماید هر چند من از نظر شاه شجاع افتادم اما ایمان دارم که عاملان این فتنه انگیزی که رقیبان من هستند مانند حال محترم نخواهند ماند. مفاد ابیات سوم تا ششم ، این نظریه را تقویت می کند که حافظ به هنگام سرودن این ابیات هنوز مورد عفو و لطف شاه شجاع قرار نگرفته بود و شاعر خود را به بی اعتنایی و شکیبایی دعوت می کند ودر بیت هفتم و هشتم ایهامی به شاه یحیی حاکم یزد و این عنصر بخیل و منافق دارد. در بیت مقطع ، خطاب به خود می گوید : از لطف ومهربانی شاه شجاع نومید مباش چرا که آن جور وستمها و آن جابران و ظالمان همیشه پا برجا نیستند. در پایان مفاد بیت چهارم تلمیحی است به آیه ۸۸ آخر سوره قصص: وَلاتَدعُ مَعَ اللِه اِلهاً آخَرَ لااِلهَ اِلا هُوَ کُلُّ شی هالِکَ اَلّا وَجهَهُ لَهُ الحُکمُ وَاِلَیه تُرجَعُونَ۸۸ ( به غیر از خدای یکتا خدایی را مخوان ، خدایی جز او نسیت . همه چیز دات یکتای او فنا شدنی است. فرمان از اوست وهمه به سوی او باز می گردند. ). ومضمون بیت هشتم این غزل را ابن یمین چنین سروده است.
دیـدم بـر ایـن رواق زبـرجدی کتابتی
بر لوح لاجورد نوشته به زر ناب
هر خانه یی که داخل این طاق ازرق است
گر صد هزار سال بماند شود خراب

جاوید مدرس (رافض) در تاریخ ۴ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۱۶:۱۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۷۹


سلام
گزارشی برای بیت سوم
حظ=بهره، گر زانکه=اگر=اگر چنانچه، روزی=بهره،نصیب، وصال= رسیدن به یار
معنی: اگر در سراسر عمر تنها یک روز وصال تو نصیب ما شود، از عمر بهره ی کامل را برده ایم.
یا: یک روز وصال برابر است با بهره مندی تمام عمر
ویا:عمرما بیهوده نبوده است، اگر تنها یک روز به وصال یار زسیده باشیم.

بهادر غلام زاده در تاریخ ۴ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۱۵:۲۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۶۴


[۱] [۲] [۳] [۴] … [صفحهٔ آخر]