گنجور

حاشیه‌ها

 

دوست گرامی حسین ۱
بخاطر تمام حاشیه هایی که نوشتید از شما تشکر می کنم همیشه روشن و در معنی و جای خودش تفسیر نوشتید
آفرین به طبع دل انگیزتون

ما را همه شب نمی برد خواب در تاریخ ۱۹ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۱۴:۵۲ دربارهٔ غزل ۱۸۷


من فکر کنم معنی دقیق این شعر رو فقط و فقط بطور کامل ملاها و جامعه روحانیت فهمیدن.اونا میدونن آخرت و بهشت و جهنم کشکه واسه همین حاضرن همه چی رو فدا کنن تا تو همین دنیا زندگش کنن.

امید در تاریخ ۱۹ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۱۲:۴۰ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۴۱


در ادبیات کلاسیک شکفتن گلبرگ های عنچه را به «جامه دَری» تشبیه می کردند و آن را همچون صاحب جامه ای «چاک چاک» می دانستند. اینجا هم منظور از اینکه پیراهن عمر ما همچون پیراهن گل بشود همین است؛ یعنی چاک چاک و از بین رفته.

مهرداد پارسا در تاریخ ۱۹ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۱۲:۰۳ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۲۰


روشن روان صفتی نسبت به مهراب ست اینجا
مهراب (کسره) روشن روان

ما را همه شب نمی برد خواب در تاریخ ۱۹ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۱۱:۵۷ دربارهٔ بخش ۷


نکته ای که کمتر به آن توجه می شود این است که اعتبار این رباعیات ضرورتا به نسبت آنها به خیام تاریخی وابسته نیست. بلکه زیبایی و عمق آنها است که به آنها اعتبار بخشیده. پس ضرورتا اهمیت خاصی ندارد که این ها را خیام گفته باشد یا یک شخصیت گمنام که بیم جان داشته که صراحتا با نام خود آنها را بیان کند. مهم ارزش ذاتی خود رباعیات است که مشیی نو در سنت فکری و تاریخی ایران است.

مهرداد پارسا در تاریخ ۱۹ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۱۱:۴۶ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۱۵


همچنین: در مصرع دوم بیت پنجاهم نوشته:
نادرست: ار عهد تو دور نیست دستش
درست: از عهد تو دور نیست دستش
لطفا این را نیز اصلاح نمائید.
با سپاس فراوان

پدرام در تاریخ ۱۹ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۱۱:۱۴ دربارهٔ بخش ۲۹ - آگاهی مجنون از شوهر کردن لیلی


قافیه اندیشم و دلدار من
گویدم مندیش جز دیدار من
به نظر به جای بحث در باب قالب و ظاهر شعر، پسندیده تر آن باشد که به جان کلام و معنای آن پرداخته شود.

مصطفی در تاریخ ۱۹ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۱۰:۴۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴


این رباعی برای انسان تداعی کنده پایان مجلس شراب و گفتگوی سقراط و دوستانش در رساله «ضیافت» افلاطون است. سقراط و دوستانش پس از یک شب پر گفتگو و شراب، با طلوع افتاب همه در خواب کنار هم آرمیده در خواب اند و سقراط زودتر از بقیه برمی خیزد و مجلس را ترک می کند و دوستان را پشت سر بجا می گذارد.

یک نمای عمیق و تراژیک که این رباعی نیز با همان قدرت حسی تراژیک را در آدم بر می انگیزد. و شاید ملهم از رساله افلاطون!

مهرداد پارسا در تاریخ ۱۹ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۱۰:۳۴ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۹۵


برای زیبایی وزنی بهتر است که مصرع آخر این گونه باشد:

معلوم شدم که هیچ معلوم نشد

خود شاعر هم اگر فرصت اصلاح پیدا می کرد بی شک همین کار را می کرد. البته در بیشتر موارد شعر در اثر گردش در زبان عامه مردم تغییر شکل ممکن است بدهد، و خود شاعر آن را درست بیان کرده باشد.

مهرداد پارسا در تاریخ ۱۹ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۱۰:۲۶ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۹۳


در مصرع اول بیت پنجاه و هفتم نوشته:
نادرست: می‌بود چو مراغ پر شکسته
درست: می‌بود چو مرغ پر شکسته
لطفا اصلاح نمائید.

پدرام در تاریخ ۱۹ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۱۰:۲۰ دربارهٔ بخش ۲۹ - آگاهی مجنون از شوهر کردن لیلی


به نظرم خیلی از اشعاری که شاعران می سرایند معنای آنچنان پیچیده و باطنی ای که خوانندگان تصور می کنند در دل خود ندارد. صرفا بیانی زیبایی شناسانه از یک لحظه کشف و هیجان و شکفتگی هنری است.

اینجا هم کاملا مشخص است که ساده ترین معنی این رباعی مقصود شاعر بوده؛ یعنی وقتی موقع طلوع خورشید که لاله و بفشه خودشان را اینقدر به زحمت می اندازند و یکی به گریه و تشویش می افتد و دیگری در برابر کسان سر خم میکند، غنچه وجاهت و وقار خودش را حفظ می کند و دامن بر می چیند و آرام عبور میکند! هم معنایی انسانی دارد و هم در این معنی که آن گریه و تعظیم برای غنچه است معنایی رندانه و صرفا زیبایی شناسانه.

می بینید چقدر معنای قشنگ و ساده ای در این شعر نهفته است! و اصلا زیبایی شعر یعنی همین سادگی و خلوص و یک رنگی، نه تفاسیر آنچنانی که حتی خود مفسران هم به درک واقعی آن نائل نشده اند و تنها در قالب واژگان آن را می گویند.

مهرداد پارسا در تاریخ ۱۹ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۱۰:۱۹ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۹۲


فریدریش نیچه نیز در کتاب «فراسوی نیک و بد» به نوعی با این رباعی خیام هم داستان است؛ آنجا که می گوید:

«آدمی همین که شناخت های خود را با دیگران در میان می گذارد، دیگر آنها را چندان دوست نمی دارد.»

از این بُعد نیز می توان به این رباعی خیام نگاه کرد. آدمی تا وقتی حقیقتی درونی را برای دیگران بازگو نکرده همچنان مایل است که آن را تکمیل کرده و بهبود ببخشد اما وقتی آن را برای دیگران بازگو کرد دیگر میلی ندارد که حرف خودش را نقض کند یا صورتی تازه به آن ببخشد؛ و این یعنی مرگ آن حقیقت.

مهرداد پارسا در تاریخ ۱۹ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۱۰:۰۷ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۹۱


مهسا،
بله! «کِش» مخفف »که اش» است که به خاطر ضرورت وزنی و درست در آمدن وزن شعر معمولا در شعر شاعران کلاسیک مورد استفاده قرار گرفته است. نمونه هایی از این دست زیاد است؛ مانند:
نک که مخفف «اینک» است
کت که مخفف «که ات» است

مهرداد پارسا در تاریخ ۱۹ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۹:۴۹ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۸۶


من چندان در ادبیات کلاسیک مطالعه نداشته ام، اما برای جالب است که خیام به فرایند تبخیر و ساخت ابر در شعر خود اشاره کرده و نگاهی کاملا تجربی و واقعگرایانه به این پدیده داشته است. خودم تا کنون در شعر هیچ شاعری این نگاه به فرایند شکلگیری ابر از تبخیر آب را مشاهد نکرده بودم.

مهرداد پارسا در تاریخ ۱۹ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۹:۴۴ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۸۵


مهسا،
معنی این رباعی این است که همه افرادی که درباره مسائل بنیادین بشری آمدند و نظریه صادر کردند، مسائل بنیادی بشری مهمی مثل مرگ، زندگی، خدا، حقیقت و… تنها دییدگاه و پسند و نظرگاه خودشان را بنا بر تجربیات خودشان بیان کردند، اما کسی نتوانست به اثبات یقینی آن مدعاهای خود که برای پاسخ به این مسائل مهم ارایه کرده بود اقدام کند و به قول آن رباعی معروف «ره زین شب تاریک نبردند برون/ گفتند فسانه ای و در خواب شدند» اما اصل واقعیت که همان وجود این مسائل است باقی است. امروز هم می بینیم این مسائل اینقدر لاینحل است که مکتبی مثل اگزیستانسیالیسم تمامی آنها را از سر نو مورد بررسی قرار می دهد. یعنی عملا مکاتب پیشین بشری هیچ راه حلی کاربردی ای ارایه نداده اند و امروز بشر با همان شدت و حرارت باز به این مسائل دارد می پردازد.

مهرداد پارسا در تاریخ ۱۹ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۹:۳۳ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۸۲


بیت سوم چون که باید نوشته بشه ” چونک ” معنی دیگه ای می ده

محمد صادق در تاریخ ۱۹ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۹:۱۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۸۹


گمان کنم کوته را کرته نوشته اید

رامین خسروی در تاریخ ۱۹ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۹:۱۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۰۹


این شعر سراسر تناقض است عطار به حقارت خود در برابر نیروهای قویتری چون آفریننده خویش پی برده و همین پی بردن به حقارتش مفهوم وی را ساخته و آنچه به ما بیان می کند فهم خودش از موضوع است.
جایی می گوید : هرچه در فهم تو آید آن بود مفهوم تو
و جایی دیگر: کس سر مویى ندارد از مسما آگهى
و دوباره : صورتش خاک است و برتر سنگ و برتر زان زر است
و دست و پا زدن عطار برای درک و فهم محسوسات و نامحسوسات آفریننده و یا معشوق حکیم و قوی تر از خود، در این شعر کاملا معلوم است. تلاش خوبی برای بیان آشفتگی دل عطار بوده است اما آموزش چندانی در آن نهفته نیست.

تورج مهدی زاده ملاباشی در تاریخ ۱۹ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۷:۳۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۶۱


سلام
در این مصراع
نه به صورت ولیکن از منی
“منی” باید به “معنی” تغییر پیدا کند

MX3 در تاریخ ۱۹ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۷:۲۲ دربارهٔ ترجیع چهارم


امسال سال ۹۷ هست.دوماه دیگه فاصله با تاریخ ۴۰ ساله شدن انقلاب داریم.اما چرا در ابیات قبل از اشاره به ظهور به وضعیت نابسامان فعلی که بر مردم جاری هست هیچ کس نخواسته به این دوران اشاره کنه وهمه تلاش کردن ابیات مربوط به وضعیت نابسامان مردم رو فقط به دوران شاه نسبت بدن. برای من جای سواله یعنی در این دوران که حساستربن دوران تاریخ هست نباید هیچ اشاره ای به وضعیت جامعه در این زمان بشه. واقعا بعید میدونم شاعر به این دوران هیچ اشاره ای نکرده باشه و بخواد مملکتو گل و بلبلل تفسیرکنه.

هموطن در تاریخ ۱۹ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۷:۱۸ دربارهٔ قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱


[۱] [۲] [۳] [۴] … [صفحهٔ آخر]