گنجور

حاشیه‌ها

 

در بیت ششم :
چو حق با سگی نیکویی گم نکرد
کجا گم شود خیر با نیکمرد؟

آرش جوادی در تاریخ ۲۰ فروردین ۱۳۹۹ ساعت ۱۲:۵۱ دربارهٔ بخش ۱۱ - حکایت


بگذارد پای صحیح است نه بگزارد پای

احمد در تاریخ ۲۰ فروردین ۱۳۹۹ ساعت ۱۲:۲۰ دربارهٔ بخش ۶


در بیت ۱۵ تعویذ جان صحیح است.تعویذ دعایی برای رفع چشم زخم که به گردن آویز می کردند.

احمد در تاریخ ۲۰ فروردین ۱۳۹۹ ساعت ۱۲:۰۸ دربارهٔ بخش ۷۰ - رفتن جمشید به دژ خورشید و دیدن او


مصراع اول بیت اول : یــــــــــــار اشکم دید و شد ….

امیر مهدی عباسی در تاریخ ۲۰ فروردین ۱۳۹۹ ساعت ۱۱:۲۵ دربارهٔ شمارهٔ ۸۱۱


درود برهمه حافظ دوستان عزیز من خودم دوست دارم حافظ روابتدا کلمه به کلمه بفهمم بعد درک اینکه چه منظوری داشته فقط بادل خودم باشد من ازخواندن معنی ابیات استادگرانقدر رضا فوق العاده لذت میبرم وبه همه توصیه میکنم متشکرم

افسانه در تاریخ ۲۰ فروردین ۱۳۹۹ ساعت ۱۰:۰۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۱


کشتی شکستگانیم ای باد شرطه بر خیز
باشد که باز بینیم ان یار آشنا را
این بیت حافظ ادمی را به یاد این بیت از مثنوی معنوی مولانا جلاالدین می اندازد.
ادمی چون کشتی است و بادبان
تا کی آرد باد را ان باد ران ران
باری!
«کشتی شکسته جسم است کز روح دور مانده»

تنها خراسانی در تاریخ ۲۰ فروردین ۱۳۹۹ ساعت ۹:۲۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۵


به نام مهربانی

خیلی قابل تامل هست که هرکسی توضیحات و ذهنیات خود رو در اینجا منتقل می کنه و توجهی به توضیحات دیگران نداره

یک نکته بیش نیست غم عشق و وین عجب
از هر زبان که می شنوم نا مکرر است
اما یک حقیقت انکار ناپذیر در اشعار شمس الدین وجود داره و اون عشق بی منتهایی است که به دیدار سلیمان زمان و عالم امکان داره و ارزوی دیدار ان پادشاه عالم رو تا لحظه مرگش در وجودش زنده نگه داشته و مضامین تمام غزلیاتش بر این عشق به صبح صادق سایه افکنده است

نیکومنش در تاریخ ۲۰ فروردین ۱۳۹۹ ساعت ۸:۲۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۵۳


از راه نظر مرغ دلم گشت هواگیر
ای دیده نگه کن که به دام که درافتاد
حافظ میفرماید مرغ دل انسان هوای پرواز و رفتن به آسمان یکتایی را دارد در صورتیکه جهان بینی و شناخت وی از خود و این جهان بر پایه و اصول خردورزی بنا شده باشد و سپس با چشم دل میتواند ببیند به دام چه صیاد بی همتایی افتاده است که این دام عین رهایی انسان است از همه درد و رنجها و غم و اندوه های این جهان و رها شدن از دلبستگی های چیزهای آن .
دردا که از آن آهوی مشکین سیه چشم
چون نافه بسی خون دلم در جگر افتاد
و آن یگانه صیاد دلها را به آهوی خوش عطر و بوی سیاه چشمی تشبیه میکند که از سر لطف و مهربانی دلی را برای شکار بر می گزیند و پس از آنکه تیر چشم سیاهش (لطفش) بر دل انسانی بنشیند دردی هشیاری وجود او را فرا میگیرد که حافظ آنرا به نافه آهوی ختن و بوی خوش نافه اش تشبیه میکند . این درد هشیارانه از جهت مطبوع بودن است که به نافه آهوی ختن میماند و انسان پس از دردها ی ناشی از رها کردن هم هویت شدگیها به چیزهای این جهانی و رها شدن از دردهای واقعی خود از قبیل کینه ، خشم ، حس انتقام جویی ، حسادت ، ریا کاری و امثالهم به آرامشی مطبوع میرسد همانطور که آهو پس از پاره کردن آن کیسه مشگ راحت میشود و عطر آن مشگ فضای پیرامونش را عطرآگین میکند پس انسان هم بعد از رها شدن از دردهای خود عطر وانر زنده زندگی را به اطراف خود منتشر میکند و انسان شاکر خواهد شد که حضرت دوست هم هویت شدگی ها و دردهایش را هدف قرار داده است .
از رهگذر خاک سر کوی شما بود
هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد
و اینچنین شکرگزاری کرده میگوید اگر عطر و بوی نافه ای در جایی به مشام برسد یعنی ببینی انسانی به حضور و اصل خود زنده شده است یقین بدان که از رهگذر لطف حضرت دوست بوده است که دل پرخون او را هدف تیرهایش قرار داده است و البته که انسان با حضور در سر کویش تقاضا و تمنای آنرا داشته است .
در خانه میمانیم . از خانه ذهن می گریزیم

برگ بی برگی در تاریخ ۲۰ فروردین ۱۳۹۹ ساعت ۶:۱۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۱۰


به نظر من وقتی حافظ. میفرماید بر حذر باش که سر می شکند دیوارش ..با توجه به اینکه معشوقع الزاما زن زیبا رویی نیست و عشق متعلق به جنس مخالف نیست میتواند خدا ..هدف ..وخیلی چیزهای دیگر را شامل شود ..منظور حافظ این است در مقابل عظمت و شکوه و یا ..زیبایی او سر تعظیم فرود میاوری سر شکستن منظور سر تعظیم فرود آورد ن است

ح.الف در تاریخ ۲۰ فروردین ۱۳۹۹ ساعت ۶:۰۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۷۷


استعاره شطرنج در این غزل، قویترین و بهترین استعاره برای دنیای امروز ماست. ما همه مهره‌های شطرنج کمپانی‌ها، اندیشه‌ها و مکاتب، اقتصادها و دولت‌ها هستیم.

امیررضا مبینی در تاریخ ۲۰ فروردین ۱۳۹۹ ساعت ۳:۴۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۷۳۴


با سپاس فراوان از شما
دیوانه ی آزادگی خیام نازنین هستم وبسیار خرسندم که همچو خیام داریم

آیت قدیری در تاریخ ۲۰ فروردین ۱۳۹۹ ساعت ۳:۳۶ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۳۷


تصحیح می کنم
شعر یزید
بلورش

مجید در تاریخ ۲۰ فروردین ۱۳۹۹ ساعت ۱:۰۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۳۴


ظاهراً نمی توان حق را به دکتر سروش داد
چون اگر حافظ در شعر خود نامی از غروب و مغرب می آورد معلوم می شد ناظر به کلام یزید است اما داستان مشرق داستان دیگری است تشبیه پیاله و می به آفتاب و مشرق یک تشبیه بسیار رایج بوده و در شعر عربی و فارسی سابقه دارد به همین جهت نمی توان گفت این را از شعر یزید گرفته
بله خاقانی قطعاً شهر یزید را گرفته و می گوید
می آفتاب زرفشان
جام باورش آسمان
مشرق کف ساقیش دان
مغرب لب یار آمده

مجید در تاریخ ۲۰ فروردین ۱۳۹۹ ساعت ۱:۰۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۳۴


به لشگرگه آمد دلی پر ز کین
چگر پر ز خون ابروان پر ز چین

چگر به جگر تصحیح شود

علی در تاریخ ۲۰ فروردین ۱۳۹۹ ساعت ۱:۰۱ دربارهٔ بخش ۹


به لکشر نگه کرد سلم از کران
سرش گشت از کار لشکر گران

لکشر تصحیح شود به لشکر

علی در تاریخ ۲۰ فروردین ۱۳۹۹ ساعت ۰:۵۹ دربارهٔ بخش ۹


در بیت:
تو گر چاشت را دست یازی به جام
و گر نه خورند ای پسر بر تو شام

بر کسی چاشت خوردن به معنای کسی را زود از بین بردن است.

علی در تاریخ ۲۰ فروردین ۱۳۹۹ ساعت ۰:۴۶ دربارهٔ بخش ۷


بنظر شما معنی این بیت چیست؟

دگر آنکه دو کشور آبشخورست
که آن بومها را درشتی برست

آیا روحیه مردم آن سرزمین خشن است؟

علی در تاریخ ۲۰ فروردین ۱۳۹۹ ساعت ۰:۴۴ دربارهٔ بخش ۷


بشد با تنی چند برنا و پیر
چنان چون بود راه را ناگریز

تصحیح شود به:

بشد با تنی چند برنا و پیر
چنان چون بود راه را ناگزیر

علی در تاریخ ۲۰ فروردین ۱۳۹۹ ساعت ۰:۳۴ دربارهٔ بخش ۸


این شعر را آقای سید جلال الدین محمدیان با همین نام «عید آمد و عید آمد» خوانده اند. اما در بیپ تونز و سایت های مشخص شده ی دیگر اسم این آهنگ را ندیدم که اضافه کنم.

محمد در تاریخ ۲۰ فروردین ۱۳۹۹ ساعت ۰:۲۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۶۳۲


با درود فراوان و عرض شادباش سال نو
در بعضی نسخ من این بیت را بعد از بیت

من که چنین عیب شمار توام
در بد و نیک آینه دار توام

خواندم
آینه نقش تو چو بنمود راست
خود شکن آئینه شکستن خطاست
با سپاس فراوان

محسن در تاریخ ۲۰ فروردین ۱۳۹۹ ساعت ۰:۲۹ دربارهٔ بخش ۴۷ - داستان پادشاه ظالم با مرد راستگوی


[۱] [۲] [۳] [۴] … [صفحهٔ آخر]