گنجور

حاشیه‌ها

فخرالدین افخمی در ‫دیروز جمعه، ساعت ۰۹:۱۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۷:

این غزل در مدح شاه شجاع می باشد رجوع کنید به کتاب " از کوچه رندان عبدالحسین زرین کوب"

علی قضایی در ‫دیروز جمعه، ساعت ۰۵:۰۷ در پاسخ به حسین یوسفی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۴:

نیازی نیست هم با عرفان و هم با خودتون بحنگید و هم حافظ رو تا سطح خیام پایین بیاریم. 

ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم

جامه کس سیه و دلق خود ازرق‌ نکنیم

به قول ظریف دقیق‌نگاری:

«اگر مجادله با حق نکنیم، می‌توان پذیرفت که حافظ، هم اهل علمعرفان بوده است و هم اهل احوال و عوالم عرفانی. ولی مسلم استکه تا بدان پایه عارف حرفه‌ای تمام‌عیار نبوده است که همهباده‌های دیوانش باده عرفانی باشد.

حافظ آشنا به مضامین و معارف عرفانی است، چنانکه آشنا بهمعانی و مواریث کلامی و فلسفی هم هست. لیکن حافظ از عرفایبزرگ ما نیست و در قیاس می‌شود این را فهمید؛ حافظ در عرفانهرگز به گرد پای سنایی و همتراز و شاید فراتر از او عطار و شایدفراتر از این هر دو مولانا، نمی رسد. ما عرفای بزرگی داشته ایم کهحافظ به حد آنها نمی رسد. او به شدت منتقد است؛ منتقد صوفیهو تصوف (منش خانقاهی)و از هر فرصتی برای اینکه خرقه راآتش بزند، استفاده می کند.

در حقیقت حافظ، عارف نیست، نه مؤسس مکتبی است، نه صاحبنظام و نظریه‌ای و نه پیر یا پیرو خانقاهی. آنچه در دیوان اوهست گاهی تلمیحات و اصطلاحات و تعبیرات عرفانی است که باعناصر و مضامین و احوال دیگر آغشته است. مهم این است که ایناصطلاحات و تلمیحات در خدمت هنر اوست.

حافظ قرآن‌شناس هم هست؛ اهل کلام و فلسفه هم هست؛ در معارفدیگر هم دست دارد، ولی در درجه اول و تحلیل آخر شاعر است،شاعری سترگ. منتها چون ضریب هنرش بالاست، و به قولخودش حکایت دل را خوش ادا می‌کند، پایگاه عرفانی‌اش از آنچههست فراتر می‌نماید. حافظ هم غزل عارفانه آسمانی دارد و همغزل عاشقانه انسانی و زمینی که شباهت صوری با یکدیگر دارند. اگر همه عاشقانه‌های او را عارفانه بشمریم یک افراط است، و اگربالعکس همه عارفانه‌های او را هم عاشقانه جسمانی بشماریمافراط دیگر.»

 

سیدمحمد جهانشاهی در ‫دیروز جمعه، ساعت ۰۰:۰۷ دربارهٔ امیرعلیشیر نوایی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۲۴۸ - تتبع خواجه:

خون چشمم عجبی نیست چو آن لؤلؤوَش

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۲ روز قبل، پنجشنبه ۱۲ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۵۳ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۳۹:

گرچه نُه دایره ، شد شانِ عسل ، از نوشَم

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۲ روز قبل، پنجشنبه ۱۲ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۵۱ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۳۹:

از خرابات مغان پای برون نگذارم

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۲ روز قبل، پنجشنبه ۱۲ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۴۴ دربارهٔ سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۱:

گِل من ، مایه ز خاک  سر کویش دارد

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۲ روز قبل، پنجشنبه ۱۲ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۴۴ دربارهٔ سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۱:

هرچه آن دشمن من بود چو افکندم پس

برمک در ‫۲ روز قبل، پنجشنبه ۱۲ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۰۴ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۴۰۸ - در ذم فتوحی شاعر:

انوری در قطعات نز شاهکار هست بنگرید

 ای بر در بامداد پندار
 فارغ چو همه خران نشسته

نامت بمیان مردمان در

چون اتشی از چنار جسته

ما را فلک گزاف پیشه

بر آخور شرکت تو بسته

نارسته ز جهل و برده هر روز

نوباوهٔ احمقی برسته

با شومی جهل هرکه در ساخت

فالش نکند فلک خجسته

طفلند ممیزان و زینند

احرار چو دایه سینه خسته

باری چو درخت سست بیخی

کم ده به تبر ز شاخ دسته

در مجلس روزگارت این بس

کز درزه رسیده‌ای به دسته

طوفان منازعت مینگیز

ای ساکن کشتی شکسته

اف از خور و خواب اگر نبودیم

در سلک تناسب از تو رسته

 

علی میراحمدی در ‫۲ روز قبل، پنجشنبه ۱۲ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۴۰ دربارهٔ جامی » بهارستان » روضهٔ هفتم (در شعر و بیان شاعران) » بخش ۱۱ - معزی:

«گویند که سه کس از شعرا در سه دولت اقبالها دیدند و قبولها یافتند که کس نیافت: رودکی در عهد سامانیان و عنصری در دولت محمودیان و معزی در دولت سنجریان.»

علی میراحمدی در ‫۲ روز قبل، پنجشنبه ۱۲ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۳:

دلا! دلالتِ خیرت کنم به راهِ ...

زمانی در جامعه ما افرادی زهد می‌فروختند و بر دیگران سخت می‌گرفتند و امروز با کمی بازتر شدن اوضاع فرهنگی اجتماعی کسانی عنان از کف داده و به فسق مباهات میکنند!

از نظر حافظ هیچکدام ازین دو گروه زهد فروش‌ها و فسق گراها اهل سعادت و رستگاری نیستند و جالب آنکه عمل هر دو گروه آسیب زا نیز هست

«دلا دلالت خیرت کنم به راه نجات

مکن به فسق مباهات و زهد هم مفروش»

 

علی میراحمدی در ‫۲ روز قبل، پنجشنبه ۱۲ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۲۶ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هشتم در شکر بر عافیت » بخش ۱۵ - حکایت سفر هندوستان و ضلالت بت پرستان:

چقدر این حکایت از نظر هنری و ادبی زیبا و شگفت انگیز است  و سعدی در انتها معارف شگفتی نیز بیان کرده است 

فارغ از اینکه این ماجرا  حقیقت داشته یا ساخته پرداخته سعدی است اما من همین سعدی را ترجیح میدهم به هزاران هزار انسان امروزی که لاف انسان دوستی و آزادی دینی و عقیدتی میزنند و یک هزارم سعدی درک و بصیرت ومعرفت ندارند!

دنیای امروز ما با همه ادعایش اگر می‌تواند یک سعدی تحویل بدهد!

اضافه کنم که این داستان از نظر منطق داستانی یا سینمایی هم بسیار جالب است و سعدی با استادی تمام ماجرا را پیش برده است .

از دیدن بت تا شک  کردن در راه و رفتار او و تا ایمان دروغین به بت و کمین شبانه و دیدن بت پرست متقلب و به چاه انداختن او بسیار نمایشی و استادانه بیان شده است

اگر دوستانی ایراد میگیرند که چرا سعدی بت پرست را در چاه انداخت و کشت  باید بدانند که گاهی داستان مثل یک فیلم سینمایی نیازمند چنین صحنه های نیز هست که بر هیجان یا درام و اکشن بیفزاید

البته سعدی دلیل این کار را حفظ جان خود میگوید نه عقیده بت پرست

ابراهیم احمدی در ‫۲ روز قبل، پنجشنبه ۱۲ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۳۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۸:

در این غزل، حافظ شاید بیش از آنکه از جست‌وجوی یار سخن بگوید، از لحظه‌ای سخن می‌گوید که جوینده درمی‌یابد چیزی که سال‌ها می‌جسته، خودِ جست‌وجوی او بوده است. «شهر» در این خوانش، عالمِ صورت‌هاست و «نگار» حقیقتی که نمی‌توان آن را در میان صورت‌ها یافت؛ زیرا هرگاه چشم به صورت خیره شود، حقیقت از پشت آن پنهان می‌ماند. ازاین‌رو «رخت بردن» تنها کوچ از مکانی به مکان دیگر نیست، بلکه انتقال از اقلیمِ تملک به اقلیمِ شهود است؛ ترکِ جهانی که در آن «داشتن» معیارِ بودن است، و ورود به جهانی که در آن تنها «دیدن» ارزش دارد.

 

«لعبت»‌های خیال نیز شاید بازیچه‌های نفس باشند؛ صورت‌هایی که انسان خود می‌سازد و سپس عاشق مخلوق خویش می‌شود. عجیب آنکه انسان گاه چنان به ساخته‌های ذهن خود دل می‌بندد که حقیقت را فقط از آن جهت می‌خواهد که تصویر ذهنی‌اش را تأیید کند. اینجاست که «صاحب‌نظر» ظهور می‌کند: نه کسی که صرفاً بیشتر بداند، بلکه کسی که توان دیدنِ بی‌واسطه دارد. او پرده را از برابر چشم برنمی‌دارد؛ بلکه نشان می‌دهد که از ابتدا پرده‌ای در کار نبوده و این چشمِ ما بوده که پرده ساخته است.

 

در این میان، «علم و فضل» نیز آخرین سنگرِ نفس‌اند؛ زیرا نادانی آدمی را متواضع می‌کند، اما دانایی می‌تواند به او این توهم را بدهد که به حقیقت رسیده است. «نرگس مستانه» آن نگاهِ حقیقت است که نمی‌آموزد، بلکه می‌رباید؛ و آنچه می‌رباید، دانسته‌ها نیست، توهمِ دانستن است.

 

و سرانجام «خانه از غیر بپرداز» یعنی دل را از همه‌ی چیزهایی که میان «من» و «او» واسطه شده‌اند خالی کن؛ حتی از تصویری که از خودت به عنوان عارف، عاشق و دانا ساخته‌ای. زیرا در عالی‌ترین معنای عرفانی، وصال زمانی رخ نمی‌دهد که «من» به او برسم؛ هنگامی رخ می‌دهد که آن‌قدر از «من» خالی شده باشم که دیگر چیزی جز او باقی نمانده باشد. آن وقت «بِهِل تا ببرد» دیگر سخن از فقدان نیست؛ سخن از رهایی است: محبوب می‌آید تا آخرین کسی را که میان من و او ایستاده است—خودِ من—با خود ببرد. 

دامون آزادی در ‫۲ روز قبل، پنجشنبه ۱۲ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۵۹ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هشتم در شکر بر عافیت » بخش ۱۵ - حکایت سفر هندوستان و ضلالت بت پرستان:

جناب سعدی در این شعر از عناوین ادیان مختلف استفاده می‌کنند تا نشان بدهند برایشان فرقی بین ادیان نیست وقتی مسلمان نباشند.

در سرتاسر شعر، قبل از این‌که به قول دوستان برایش روشن بشود که حیله‌ای در کار است، به باورمندان دیگر ادیان توهین می‌کند.

خود سعدی با ریاکاری و نیرنگ، از ترس جان خودش و وقتی در موضع ضعف بود به دروغ خود را علاقمند به خدای آن‌ها جا زد؛ اما بعد جواز قتل دیگران را به جرم فساد خیلی صریح صادر کرد.

"وگر سر به خدمت نهد بر درت / اگر دست یابد ببرد سرت"

این بیت مصداق عمل خود سعدی علیه آن "برهمن" است و برهانی بر دیگری‌ستیزی سعدی در رابطه با غیرمسلمانان.

سپس خیلی مظلوم‌نمایانه "ز جور فلک" می‌گوید تا عمل خود (قتل دیگری) را توجیه کند و قتل آن شخص را هم اراده‌ی پروردگار می‌داند و خودش را عامل اجرای خواست خدا می‌داند.

این شعر یکی از مصادیق تعصب در فرهنگ ما ایرانیان است که خود را، باورهای خود را و تاریخ و فرهنگ خود را بالاتر از دیگران می‌دانیم و برای دیگران پشیزی ارزش قائل نیستیم.

 

اگر قرار باشد روزگاری ما هم در جهان جایگاهی داشته باشیم باید در گام نخست خودِ تاریخی‌مان رو به نقد بکشیم و با خودمان روراست باشیم. صرفاً به‌به و چه‌چه زدن برای گذشته‌مان و نادیده گرفتن و بدتر از آن توجیه کردن گذشته‌ برای ما سودی نخواهد داشت.

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۲ روز قبل، پنجشنبه ۱۲ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۳۶ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۶۵:

گر جهان آمده است تا روزی

بزرگمهر در ‫۲ روز قبل، پنجشنبه ۱۲ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۰۳ در پاسخ به امین کیخا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۲:

شاید بام به معنی بلندی و داد به معنی پرداختن  باشد که سازو کار صبح است که خورشید دارد .  باد هم چون آذرخش،  زود گذر هستند، مثل اینکه نیستند.

حسین مازوچیان در ‫۲ روز قبل، پنجشنبه ۱۲ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۰۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۰:

در مورد بیت هفتم ، مصرع دوم ، بیرون «نشایدش» کرد هم مشاهده شده و میتونه درست باشه.در حقیقت سعدی «مهر» که به دل نشسته رو محترم میدونه،و اون رو «شایسته» یک بدرقه محترمانه و آرام در طی روزگاران میدونه.به عقیده من «نمیتوان» در این مصرع سنخیتی با لطافت پنهان در معنای این بیت نمیتونه داشته باشه.«حتی» هم سنخیتی با منطق و روان سلیم سعدی نداره و درست ترین حالت همینه که «بیرون نشایدش کرد الا به روزگاران»

علی میراحمدی در ‫۳ روز قبل، چهارشنبه ۱۱ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۰۷ دربارهٔ سعدی » بوستان » در نیایش خداوند » بخش ۴ - مدح ابوبکر بن سعد بن زنگی:

سزد گر به دورش بنازم چنان که سید به دوران نوشیروان

اینکه پیامبر اسلام به دوران انوشیروان افتخار کرده یا از آن پادشاه یادی کرده باشد چندان صحیح به نظر نمیرسد و من نظر Aiرا درین مورد پرسیدم:

چتAi

آیا حدیث پیامبر اسلام درباره انوشیروان صحیح و دارای سند معتبر است؟!

خیر. اگر منظور شما این عبارت مشهور است:

«وُلِدتُ فی زمنِ الملکِ العادلِ أنوشروان»
«من در زمان پادشاه عادل، انوشیروان، به دنیا آمدم.»
این روایت حدیث صحیح و ثابت از پیامبر(ص) نیست و برای نسبت‌دادن آن به پیامبر(ص) منبع معتبر حدیثی وجود ندارد.
نظر محدثان دربارهٔ روایت
حاکم نیشابوری ــ از محدثان بزرگ اهل‌سنت ــ دربارهٔ این روایت گفته است که باطل است و هیچ سند صحیح یا حتی ضعیفِ قابل‌اعتنایی برای آن وجود ندارد. این نظر در آثار بعدی نیز نقل شده است. 
سخاوی در المقاصد الحسنة نیز این روایت را بی‌اساس دانسته است


در منابع حدیثی معاصر نیز، از جمله پایگاه «الدرر السنیة»، درجهٔ آن «لا أصل له» (اصلی ندارد) ذکر شده است.

حتی حلیمی، از عالمان قدیم، این عبارت را بدون سند نقل کرده و تصریح کرده که نمی‌توان آن را حدیث قابل اعتماد دانست. 

این روایت حدیث صحیح و ثابت از پیامبر(ص) نیست و برای نسبت‌دادن آن به پیامبر(ص) منبع معتبر حدیثی وجود ندارد.

نکته جالب این است که این جمله در برخی کتاب‌های تاریخی و ادبی و نیز برخی منابع شیعی متأخر نقل شده است. برای نمونه، آن را در بحث ولادت پیامبر(ص) آورده، اما صرفِ وجود یک روایت در به معنای صحیح‌بودن سند آن نیست.

همچنین در کتاب ، غزالی این عبارت را به عنوان سخنی منسوب به پیامبر آورده است و حتی می‌گوید پیامبر به روزگار انوشیروان افتخار کرده است؛ اما این نقل، سند حدیثی معتبر برای آن ایجاد نمی‌کند.

بنابراین باید بین این دو گزاره فرق گذاشت:

«این عبارت در بعضی کتاب‌ها نقل شده» ← درست است.
«این سخن حدیث صحیح پیامبر(ص) است و پیامبر به انوشیروان افتخار کرده»ثابت نیست و از نظر حدیثی معتبر نیست.

 

علی میراحمدی در ‫۳ روز قبل، چهارشنبه ۱۱ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۵۹ دربارهٔ سعدی » بوستان » در نیایش خداوند » بخش ۴ - مدح ابوبکر بن سعد بن زنگی:

مرا طبع از این نوع خواهان ...

به نظر می‌رسد سعدی کمی نگران قضاوت مردمان یا آیندگان درباره مدح خود بوده که این بیت را آورده است

یعنی من نمی‌خواستم مدح کنم اما چون این پادشاه انسان درستی بود مدح کردم!

درین مورد یک نوع زرنگی خاصی بکار میبرد که اتفاقا سعدیانه است .

در بیت دیگر هم شهرت خود را وسط میکشد 

 

 

پیام در ‫۳ روز قبل، چهارشنبه ۱۱ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۹:۱۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۴:

با درود به همه. در مصرع آخر، من در جاهایی «دستان اجل» دیدم اومده، «دستان اجل قفا زند این همه را» که فکر کنم صحیح‌تر از «سیل» و «سیلی» باشه. مشهوده که «سیل» در وزن کمی خلل ایجاد می‌کنه و واژهٔ «سیلی» هم که عنوان شده، وقتی به معنای لفظی مصرع مراجعه می‌کنم، برای من «دست‌های اجل همه را پس‌گردنی می‌زند» مناسب‌تر و بهتر از «سیلی اجل همه را پس‌گردنی می‌زند» است، با اینکه هر دو درست هستند.

سناتور سنتور در ‫۳ روز قبل، چهارشنبه ۱۱ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۲۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۹:

چون دلت با من نباشد همنشینی سود نیست

گرچه با من می‌نشینی چون چنینی سود نیست

مولانا

ای بسا هندو و تُرکِ همزبان

ای بسا دو تُرک چون بیگانگان

پس زبانِ محرمی خود دیگرست

همدلی از همزبانی بهترست

مولانا

۱
۲
۳
۴
۵۸۱۷