عبدالله در ۷ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۰۸ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۴:
فکنده
behjati در ۷ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۳۱ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۱۳:
نمیدونم دلم دیونه کیست
کجا میگردد و در خانه کیست
نمیدونم دل سرگشته ما
اسیر نرگس مستانه کیست؟
من اینجوری شنیده بودم...
برگ بی برگی در ۷ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۲۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳۰:
نهادم پای در عشق که بر عشاق سر باشم
منم فرزند عشق جان ولی پیش از پدر باشم
اگر چه روغن بادام از بادام می زاید
همی گوید که جان داند که من بیش از شجر باشم
بنظر میرسد حضرت مولانا اشاره دارد به اصل انسان که هشیاری و کمال مطلق بوده است و میفرماید این عشق جان و هشیاری که من اکنون به آن زنده شده و دوباره متولد شدم از آغاز وجود داشته و مت همان هشیاری بوده ام . و در واقع انسان بصورت همان هشیاری محض پای به این جهان می گذارد ولی بدلیل اینکه بتدریج با چیزهای این جهانی هم هویت میشود اصل خود را فراموش کرده و منی ذهنی در فکر او شکل میگیرد و انسان گمان میبرد هم اوست . ولی مولانا و دیگر بزرگان خیلی زود متوجه این مطلب مهم شده و به اصل خویشتن که هشیاری محض میباشد باز گشته و دیو من ذهنی را شناسایی کرده و در بند میکنند .
در ادامه مولانا مثال می آورد همانگونه که درخت به هشیاری رسیده و میوه ای چون بادام میدهد و عصاره آن روغن بادام که اصل درخت است و چون درخت به اصل خود زنده شود آن محصول و میوه بدست می آید پس آن بادام چیزی ست بیشتر و مهمتر از درخت .در جایی دیگر علفزار را مثال میزند که گل حاصل هشیاری و زنده شدن به اصل خود میباشد و ظاهراً مولانا با این تمثیل ها میگوید که اصل انسان نیز هشیاری و زندگی ست که هدف غایی زنده شدن انسان به اصل خود میباشد .
استاد پرویز شهبازی در برنامه گنج حضور به روشنی اینگونه تمثیل ها را بازگو میکند .
محمدرضا بخرد در ۷ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۱۲ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۱۴ - حکایت:
با درود به شما و وسایت زیبای گنجور من فکر میکنم با توجه به نسخه ایی که در حال مطالعه دارم تعدادی از ابیات این شعر را شما در این حکایت از بوستان جا انداختید شما را مراجعه میدم به کلیات سعدی چاپ چهارم سال شصت و سه به اهتمام محمد علی فروغی که از روی قدیمی ترین نسخه های نوشته شده البته چاپ اول آن سال 1320چاپ دوم سال 1356چاپ سوم1362هستند
روفیا در ۷ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۲۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۵:
لینک صفحه را می آورید لطفا دوست جان؟
سعید اسکندری در ۷ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۴۸ دربارهٔ ازرقی هروی » رباعیات » شمارهٔ ۸۱:
چه طنزی دارد!
ابراهیم دانش آموز در ۷ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۰۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب » بخش ۱ - اندر ستایش سلطان محمود:
با سلام و سپاس از کار بزرگ شما
پرسشی دارم از دوستان فرهیخته
در بیت 1478
گرازیدن گور و آهو بدشت
آیا رابطه ای است بین گرازیدن و grazing انگلیسی؟
بابک چندم در ۷ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۵۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۵:
راهی به چاهی بود؟ یا نه؟
بابک چندم در ۷ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۳۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۵:
روفیا جان
آن پرسشی را که در مورد چاه از من پرسیدی ،پاسخش را یادتان می آید؟
سینا در ۷ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۲۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۷:
در دلم آرام تصور مکن
وز مژهام خواب توقع مدار :(
روفیا در ۷ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۵۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۵:
بابک چندم گرامی
قشنگ و بامزه گفتید :
هر که بی او زندگانی می کند، گرانفروشی وکم فروشی می کند،
کم لطفی می کند
کم کاری می کند
((:
محدث در ۷ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۴۷ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۳۰:
پشیمانی ندارد جان به آن جان جهان دادن
السلام علیک یا بقیه الله
روفیا در ۷ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۴۶ دربارهٔ حافظ » ساقینامه:
ضمن سپاس از بن جان
که به گفته شیخ محمود ناسپاسی نشانه ناشناسی (نادانی) است،
آهنگ خوانش ابیات فرد نادرست است.
باید بدبن گونه خواند :
ساقی بیا آن می که حال آورد و کرامت فزاید و کمال آورد،
به من ده که بس بی دل افتاده ام، وزین هر دو بی حاصل افتاده ام...
خوانشگر به گونه ای می خواند که پس از پایان ابیات فرد شنونده منتظر چیزی نیست.
ولی در خوانش درست، شنونده پس از شنیدن ویژگی های می مورد نظر می پرسد خوب؟ بقیه اش؟
شادی در ۷ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۳۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹۰:
سلام بنده هم درخواست تفسیر این شعر را دارم. ممنون ممنون ممنون
سید هانی در ۷ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۴۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱:
با سلام
دوستان عزیز عشق سعدی در این غزل عشقی زمینی بوده و جالب از همه اینکه عشق آسمانی را در جسم زمینی دیده است و به تعریف او این غزل را سروده .
مانند فرمایش حضرت علی علیه السلام ، هیچ چیز را ندیدم مگر قبل و بعد از آن خداوند را .
با تشکر
محسن ، ۲ در ۷ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۲ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۳۰ دربارهٔ سعدی » گلستان » دیباچه:
سلمان جان
“در فصل ربیع که صولت برد آرمیده بود و ایام دولت ورد رسیده“
موسم بهار که هیبت سرما گذشته بود و زمان سلطنت گل سرخ رسیده
نادر.. در ۷ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۲ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۱۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹۹:
می او خور
همه او شو..
محسن ، ۲ در ۷ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۲ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۱۳ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۳ - تو بمان و دگران:
M گرامی
رفته چون مه به محاقم که نشانم ندهند
هر چه آفاق بجویند کران تا به کران
رفته ام، مانند ماه که در پس ابر از دیده ها پنهان می شود ، که ازین سر دنیا تا آن سر دنیا را هم بگردند مرا نخواهند یافت
نشانم ندهند = از من نشانی نخواهند یافت
مجید در ۷ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۲ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۲۸ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قطعات » شمارهٔ ۱۰۱ - در وصف بینش نامی که مژگانی سفید و چشمانی کم دید داشت:
ریشه ضرب المثل "برعکس نهند نام زنگی کافور"
افضل الشعراء محمد افضل سر خوش صاحب (تذکره الشعرای سرخوش) از بدیهه سرایان قرن دوازدهم هجری بود. سرخوش به پیروی از شعرای سلف مدتها در طلب مال و ثروت فعالیت کرد، اکثر بزرگان و حکام وقت را مدح گفت ولی از آنجا که بخت مساعد نداشت از هیچکس صله شایان و پاداش نیکو در خور مدایحی که سروده است دریافت نکرد. سرخوش برای شعرای خوش اقبالی که فقط با سرودن یک بیت شعر مال و خواسته فراوان اندوخته اند حسرتها خورد و بر بخت نامساعد خویش که همه جا با یأس و حرمان مواجه گردید نالهها کرد، سرانجام بمکتب هجاگویان پیوست و غالب اغنیای زمان را هجو کرد چنانکه خود گوید:
مار که زهرش نبود مار نیست جز بهجا کلک سزاوار نیست
در آن ایامی که هنوز به بخت و اقبال خویش امیدوار بود روزی مثنوی مدیحه ای در مدح همت خان حاکم وقت سرود که این بیت مبالغه آمیز از آن مثنوی است:
دهد سرمایه دریا بغارت سر انگشتش ز جود یک اشارت
همت خان را از آن مدیحه ظاهرا خوش آمد و گفت: یکدست لباس فاخر و یک رأس اسب رهوار برای شما در نظر گرفته ام که چون مطاع قلیل است شرم دارم فی المجلس تقدیم کنم. البته فردا بخانه شما خواهم فرستاد. سرخوش بیچاره بامید آن صله چند روز از منزل خارج نشد و چشم بدر خانه دوخته بود که چه وقت اسب و خلعت میرسد! سر انجام معلوم شد که همت خان قول آن ظریف را بکار برد که: مطربی پیش وی میسرود و محظوظ شد، گفت فردا بیا و یک جوال غله ببر، مطرب بسیار خوشوقت شد و روز بعد جوالی آورد گفت حسبالامر آمده ام. آن ظریف گفت: ای نادان، حرفی تو گفتی من خشوقت شدم. حرفی من گفتم تو خرسند شدی، داد و ستد را اینجا چه دخل است؟!
القصه چون سرخوش دانست که همت خان را نیز همتی نیست و وعده به غلط داد بینهایت ناراحت شده این رباعی را در هجایش سرود:
بر دولت بی فیض دماغت مغرور ای پنجة تو ز دامن دولت دور
بر عکس نهند نام زنگی کافور بی همتی و نام تو همت خانست
اکنون که صحبت باینجا رسید بیمناسبت نمیداند سرانجام زندگی سر خوش را که خالی از لطف نیست بنقل از سفینه خوشگو در این مختصر آورد:
سر خوش در محرم سال 1126 هجری در حالت بیماری سخت این رباعی گفته بدست پسر میانه خود که خوشنویس بود داد و گفت که بر کفن من بخط جلی بنویس:
از معصیت و سیاهکاری چه غم است سر خوش کار اله فضل و کرمست
رحمت چه فزون، غضب چه بسیار کمست رخشیدن برق بین و جوش باران
بعد از آن رو بطرف یاران حاضرالوقت نموده فرمود که من چون به جهان دیگر برسم از من سئوال نمایند که سرخوش از جهان چه آوردهای؟ جواب دهم این رباعی نذر آورده ام. اگر بخشندم چه بهتر و الا گویم شعر فهمی عالم بالا معلوم شد!! بعد یک پاس از این حالت بعمر هفتاد و شش سالگی آزادانه جان بجان آفرین سپرد.
منبع: ichodoc.ir
عبدالله در ۷ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۳۱ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۲: