گنجور

حاشیه‌ها

حسین حسینی در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۳۰ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۴۳:

درباب دوبیتی که در متن اصلی نیامده و در حواشی نگاشته شده، به‌نظر می‌اید بیت اول محذوف چنین باشد:
همره اگر شتاب کند، هم (یا در) سفر تو نیست
دل بر کسی مبند که دلبسته‌ی تو نیست

دانش آموز در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۰۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۰:

معنی بیت اول تا سوم یا هر کدومش بنویسین
نیاز دارم واسه مدرسه تا امشب

۷ در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۵۵ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۳:

هر پیسه گمان مبر نهالی
باشد که پلنگ خفته باشد
پیسه یعنی سفیدی/سفیدی که سیاهی(لکه و خال) بر آن نشسته است و گویا پلنگ را به همین سبب پیسه گفته اند.
نهالی همان رختخواب(پتو و تشک) است.
پتو پلنگی:پتویی که پیسه است.
گمان مبر هر پیسه ای پتوپلنگی است شاید خود پلنگ باشد.
بپا شیرجه نزنی روی پلنگ
واژه عربی بیضا از همین پیسه است.
بیضا و بیاض و ابیض
به موی سفید و سیاه هم پیسه گویند
دور جوانی گذشت موی سیه پیسه شد
برق یمانی بجست گرد بماند از سوار
شاید بیضه به معنی تخم مرغ نیز از همین پیسه باشد.
به بیماری پوستی برص هم پیسی یا لک و پیس گویند.
شاید با واژه Alopecia (تاسی) از یک ریشه باشد.

حمید در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۵۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد بزه‌گر » بخش ۱۴:

فارس بخش کوچکی از ایران و بخش زیادی از افعستان و بخشی از پاکستان می باشد. ایران قدیم بخش زیادی از ایران هست که انتخاب نام ایران درست می باشد.

یکی بودم در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۰۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۶:

جاوید جان
الم درد و سختی
ریش هم یعنی زخم
ایام به کام

جاوید در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۲۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۶:

ریشت یعنی چی توی بیت اخر؟؟

رضا ساقی در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۲۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۲:

مَخمور جام عشقم ساقی بده شرابی
پرکن قدح که بی می مجلس ندارد آبی
مخمور: خمارآلوده.
جام عشق: جام شرابی که درعالم عشقبازی سرکشیده شود. کنایه ازمحبّت ودلدادگی
"مجلس ندارد آبی" ایهام دارد: 1-مجلس آب (شراب) ندارد.2- مجلس رونق وصفایی ندارد.
معنی بیت: ای ساقی شراب بیاور خمارآلود جامی هستیم که ازروی عشق ودلدادگی سرکشیده شود تشنه ی محبّت وتوجّه یارهستم بیا که مجلس هیچ صفایی ندارد شراب بیاورتاصفایی بکنیم وازشدّت تشنگی فروبکاهیم.
عاشق و مخمور و مهجورم بت ساقی کجاست
گو که بخرامد که پیش سروبالا میرمت
وَصف رخ چو ماهش در پرده راست ناید
مطرب بزن نوایی ساقی بده شرابی
درپرده سخن گفتن: باایهام وکنایه سخن گفتن
در پرده راست ناید: با در پرده سخن گفتن نمی شود منظوراصلی را بیان کردالبته دراینجا.( باایهام سخن گفتن درهمه جا خوب نیست درجاهایی هم ضروریست که منظور با ایهام بیان شود.)
معنی بیت: شرح وبیان زیبائیهای رخساریار با تعارف وایهام صورت نمی پذیرد ای مطرب آهنگی بزن ای ساقی شرابی بیاورتا مجلس گرم شود ومن بتوانم درعالم مستی وبی ریایی به توصیف زیبائیهای یار بپردازم.
دوستان درپرده می گویم سخن
گفته خواهدشد به دستان نیزهم
شد حلقه قامت من تابعداز این رقیبت
زین در دگر نراند ما را به هیچ بابی
شد حلقه قامت من: قامت من خمیده شد. خمیده همچون کوبه ای که بردرآویزند.
رقیب اَت: مراقب اَت ،نگهبانت
بابی: دری
معنی بیت: قامت من ازشدّت غم واندوه بصورت حلقه ی دردرآمده وبردرمنزلگاه معشوق چسبیده تا نگاهبان معشوق نتوانسته باشد مرا ازاین درگاه جدا کرده وبه درگاه دیگری براند. من همچون کوبه ی در متعلّق به این درگاه شده وبخشی ازآن شده ام.
تا شدم حلقه به گوش درمیخانه ی عشق
هردم آید غمی ازنو به مبارک بادم
در انتظار رویت ما و امیدواری
درعشوه ی وصالت ماوخیال و خوابی
درعشوه ی وصالت: درحسرت شیرینیِ دلکش وصال تو
ما و خیال وخوابی: ما هستیم و خیل خیال، ماهستیم ورویاهای خیال انگیز
خواب دراینجا به معنای رویا آمده است.
معنی بیت: ما درانتظارزیارت رخسارتوهمچنان امیدوارهستیم ودراین امیدباقی خواهیم ماند. مائیم و حسرت شیرینی وصال تو،ماهرشب دررویاهای خیال انگیزفرومی رویم تا کی به حقیقت مبدّل شود.
نقشی بر آب می‌زنم از گریه حالیا
تا کی شود قرین ِ حقیقت مجاز من
مخمورآن دو چشمم آیاکجاست جامی
بیمار آن دو لَعلم آخر کم از جوابی
مخمور: خمارآلود، تشنه
"لعل" لب سرخ وآبدار
معنی بیت: تشنه ی دیدارآن دوچشم مست وفریباهستم آیا جامی ازشراب چشمانت کجاست تا اندکی ازتشنگی خویش رافرونشانم. ازبس که ازآن دولب سرخ وآبدار جوابی نگرفته ام بیمار وملولم.
جان بیمار مرا نیست ز تو روی سؤال
ای خوش آن خسته که از دوست جوابی دارد
حافظ چه می‌نهی دل تو در خیال خوبان
کی تشنه سیر گردد از لَمعه ی سَرابی
چه می نهی دل: چرا دل خوش می کنی
لَمعه: روشنی، پرتو
لَمعه ی سراب: پرتوی که ازسراب به چشم می خورد.درخششی که از دور به صورت آب به چشم می آید.
معنی بیت: ای حافظ می دانی که به معشوق دسترسی پیدانخواهی کرد چرا دل به عشوه ی وصالش خوش کرده ای؟ توکه تشنه ی دوچشم یار ومحبّت اوهستی کی خواهی توانست با این رویا پردازیها سیراب شوی! خیالات توهمچون پرتوی ازسراب است وپرتوسراب کی تواندتشنه راسیراب کند؟
به رُخ چو مِهر فلک بی‌نظیر آفاق است
به دل دریغ که یک ذرّه مهربان بودی
درآمدی ز دَرم کاشکی چو لَمعه ی نور
که بر دو دیده ی ما حکم او روان بودی

عبدالحسین سبحانپور در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۲۵ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » غزلیات » شمارهٔ ۳۴:

آتام رحمت اولسون, دئییردی اوستادا
اوغولوما درس عشق اؤرگد, داها هئچ
ماذون قشقایی
مرحوم بهار متولد 1304 قمری است, یعنی در سال 1313 که ماذون قشقایی از دنیا می رود او نه ساله بوده است. لذا با توجه به اینکه این بیت بهار دقیقا ترجمه شعر ماذون قشقایی است می توان نتیجه گرفت که مرحوم بهار این بیت را از ماذون قشقایی اقتباس نموده است.لازم به ذکر است قشقایی ها و مرحوم بهار از مخالفان سرسخت و آشتی ناپذیر دیکتاتوری زمان رضاشاه پهلوی بوده اند.

تماشاگه راز در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۲:

معانی لغات غزل(232)
بر آنم : قصد آن را دارم ، برآن سرم ، عزم آن دارم.
زدست برآید : مقدور وممکن باشد.
خلوت: تنهایی گزیدن ، انزوا ، عزلت ، نهانخانه، جای خالیا زاغیار .
خلوت دل : شبستان دل ، نهانخانه دل .
اغیار : بیگانگان ، اضداد ، ناموافقان ( جمع غیر ).
صحبت: مصاحبت ، هم نشینی.
حُکّام: فرمانروایان ، حاکمان.
ظلمت : تاریکی .
یَلدا: لغت مأخوذ از سریانی به معنای میلاد عربی ، شب آخر پاییز اول زمستان که درازترین شبهای سال است و با شب اول جدی وهفتم دی ماه جلالی و بیست و یکم دسامبر مطابقت دارد و آن شب را شب میلا د حضرت مسیح می دانسته و قدما در این شب دمراسمی انجام و امروزه شب نشینی در این شب رایج است ( فرهنگ دهخدا) .
بو، که برآید: شاید طلوع کند، باشد که سر بزند.
گدایی : 1. سائلی 2. پرسیدن و طلبیدن برای رسیدن به کمال نفس
.از نظر : از رأی، از فکر .
صالح: درست کاری ، نیکو کار .
طالح: بدکردار ، تبهکار
.متاع : کالا .
سراچه : خانه محقر و کوچک .
معانی ابیات غزل (232)
(1) بر سر آنم که اگراز عُهده اش برآیم، کاری کنم که غم وغصه پایان پذیرد .
(2) نهانخانه دل جای هم نشینی ناموافقان و بیگانگان نیست آنگاه که دیو از آن بیرون رود فرشته در آن فرود می آید.
(3) هم نشینی با فرمانروایان ( بیدادگر ) ( به منزله فرورفتن در ) تاریکی شب یلداست . از خورشید( عدالت ) نور طلب کن ، باشد که این مِهرِ جهانتاب عدالت طلوع کند
(4) تاکی بَر دَرِ خداوندگاران بی رحم می نشینی ، به این امید که از خانه بیرون آید ( و به توالتفات کند)
(5) ترک گدایی و پرستش معنوی مکن تا از نظریات و عقاید مردمان حتی رهگذاران بتوانی بهره بردهبه گنج معرفت دست بیابی .
(6) هر دودسته نیکوکار و تبهکاری کالای خویش را به نمایش گذاشتند باید دید تا کدام دسته مورد قبول قرا رگفته و چه کالایی مورد پسند واقع می شود .
(7) ای بلبل عاشق تو خواستار دوام زندگی باش زیرا سرانجام بار دیگر باغ سر سبز و گل بر شاخه شکوفا خواهد شد.
(8) در این دنیای بی نقدار ، نا آگاهی حافظ ( از پایان کار) تعجب آور نیست . زیرا هر کس در میخانه ( این دنیا) از باده هوا وهوس مست شد به ناچار از آن بیرون می رود .
شرح ابیات غزل (232)
وزن غزل : مفتعلن فاعلات مفتعلن فع
بحر غزل : مُنسرح مثمن مطوی منحور
*
ایهامات این غزل براین گواهی میدهد که پس از رانده شدن شاه شجاع از شیراز وتسلط شاه محمود ودر زمان حکومت موقت او این غزل سروده شده است.
بیت اول دلالت دارد بر همدستی و همکاری مخفیانه حافظ با شاه شجاع دارد و چنانکه قبلاً هم در این باره شرح داده شد روابط و پیغام بین حافظ و شاه شجاع برقرار بوده است. شاعر در بیت دوم ، شهر شیراز را جای هر دومدعی نمی داند و می گوید شاه محمود عاقبت به بیرون رانده شده وشاه شجاع به شیراز بر می گردد . سپس در بیت سوم، مصاحبت و دوستی با حاکم ظالم و تبهکار را به فرو رفتن در تاریکی شب دراز یلدا تشبیه کرده و به خود می گوید که طالب نور خورشید شاه شجاع باشد. باشد که به زودی پیروز مندانه به شیراز بر می گردد. سپس در بیت چهارم ، انتظار و چشمداشت از شاه محمود را کاری بیهوده دانسته و در بیت پنجم صراحتاً می گوید هم شاه شجاع و هم شاه محمود نحوه حکومت خود را به مردم به مردم شیراز عرضه داشتند باید دید که مردم شیراز از کدام یک را قبول کرده و مورد پذیرش قرار می دهند. سپس در بیت ششم ، خطاب به خود می فرماید توهم صبر و شکیبایی از خدا طلب کن و امیدوار باش که عاقبت بهار آزادی به باغ شیراز بر می گردد و در بیت مقطع اشاره به غفلت و سهل انگاری قبلی خود دارد که نتیجه آن بی خبری و بلاتکلیفی فعلی اوست و ریشه این ایهام در این زمان بر ما معلوم نیست. باید دانست در بعضی از نسخه ها مانند نسخه قدیمی ودیوان انجوی شیرازی این دوبیت مشهور :
صبر و ظفر هر دو دوستان قدیمند بــر اثر صبر نوبت ظفر آید
بـگذرد این روزگار تلخ تر از زهر بار دگر روزگار چون شکر آید
را اضافه دارد و این ناتوان را عقیده براین است که این دوبیت نیز متعلق به حافظ و همین غزل بوده لیکن به علت صراحت گفتاری که در آن بکار رفته و احتمال خطر و گرفتاری از جانب شاه محمود ودار ودسته اطراف او که طبعاً از مخالفین و رقیبان حافظ بوده اند ،این دوبیت توسط حافظ سانسور و حذف شده ومعانی ظاهری و ایهام هر دوبیت نیز دلالت بر امیدواری وانتظار حافظ از رفتن حکومت شاه محمود و بازگشت شاه شجاع را می کند.
در پایان مفاد بیت دوم غزل واستعمال حتمیکلمه اغیار در آن بیت، از گفته های نجم رازی در مرصادالعباد سرچشمه می گیرد (بدانکه دل خلوتگاه خاص حق است و تازحمت اعیار در بارگاه دل یافته شود غیرت عزت اقتضای تعزّز کند از غیر ولیکن چون چاووش ( لااله ) ، بارگاه دل از زحمت اغیار خالی کرد منتظر قدوم تجلی سلطان (الله) باید بود .
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

یکی بودم در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۴۵ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:

از فردوسی خوشم میاد که با اینکه هزار ساله فوت شده
هنوز بعضیا از حسادتش دارن میترکن خخخخخخخ
الان میفهمم سلطان محمود غزنوی چه مرگش شد وقتی شاهنامه رو دید
تا کور شود هر آنکه نتواند دید
فردوسی عاشقتم یه دونه ای

یکی بودم در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۳۶ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۲۱ - بویِ جویِ مولیان آیَد هَمی:

ققنوس آفرین داری
این جمله رو رو سر در گنجور باید بنویسن

حبیب در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۳۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۳:

به چه علت ای غزل سراییده شده
لطفا اگر کسی میدونه جواب رو برام ایمیل کنه
www.Habibsafari66@gmail.com

جمشید نیکفر در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۱۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:

از اهل دل ها تمنا دارم سری به کانال تلکرامی مروج توحید . بزنند تا با مفسر مثنوی معنوی که توسط یکی از شاگردان استاد ایتالله حمید رضا مروج سبزواری ایجاد شده بزنند . . امیدوارم که فیض ببرید واستاد را از دعای خیر بهرمند سازید

محمد در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۲۴ دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » ترجیع بند - که یکی هست و هیچ نیست جز او:

پس
لااله الا الله
چی میشه این وسط

محمد در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۲۱ دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » ترجیع بند - که یکی هست و هیچ نیست جز او:

که یکی هست و هیچ نیست جز او
وحده لااله الاهو
این هو کیست که جز او نیست

ققنوس در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۰۲ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۲۱ - بویِ جویِ مولیان آیَد هَمی:

دوستان عزیز!
لطف کنید
منت بگزارید
اشعار را شاعران را با ذوق و قریحه لطیف خود دستکاری نکنید!
اگر بلد اید، خودتان مطابق سلیقه ی خودتان شعر بگویید؛
اگر نه خواهشا از دستکاری شعر ها پرهیز نمایید.

جوان در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۱۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۳:

سلام و عرض ادب و احترام به علاقه مندان جان
دوستان بزرگوار حقیر را عفو بفرمایید زیرا که مطلبی خواهم عرض کرد که شاید خوشایند نباشد
ساده خواهم گفت و عامیانه باشد که کارگر شود و مفید اید
بیش از 110 حاشیه بر این اثر بزرگ نبشته شده
اما افسوس
هیچکدام به اصل توجه نکرده اند
چه شد که اینگونه شد که ایشان همچین اثری را خلق کردند
بگردیم دنبال ان لحظه اوج حضرت مولانا
باشد که درک کنیم مفهوم را
انشانی که دست شصت از هر چه بود
مرده بود در تمام انچه داشت
بله داشته هایش ارزشی در برابر انچه میخواست بدشت بیاورد نداشت پس ترک کرد و دل کند و مرد
سپس زنده شد به چی
به نگرشی نو
که اغازگر دیدی عظیم بود به انچه ندیده بود
عشق را درک کرد و دارنده دولت پاینده شد
درک عشق مرحمتی است الهی
به سعی خود نتوان پی برد به گوهر مقصود

تفکر

یا الله
یا ارحم الراحمین

محمد امین در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۳۰ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۶۸:

در خصوص بیت آخر؛
صائب در آن سری که بود همت بلند
گر می شود به خاک برابر، فتاده نیست
به نظرم آمد که اشاره به صحنه روز عاشورا و افتادن امام حسین (ع) از صدر زین بر زمین بود که تشبیه به افتادن عرش بر زمین شده است و کنایه های حضرت زینب در کاخ یزید شهر شام، که فرمودند ما رایت الا جمیلا و پیروز و سربلند میدان نبرد کرب و بلا را خاندان و سلاله ی پاک رسول الله دانستند.

مهدی یوسف زاده در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۲:

سرکار خانم امینه رضائی
با عرض ارادت و تشکر از محبت شما
یک اشاره کوچک که این بیت
هر که را اسرار حق آموختند …
مهر کردند ودهانش دوختند
ازدفتر پنجم مثنوی مولانا است و از حافظ نیست.
زنده باشین.

محدث در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۰۴ دربارهٔ شیخ بهایی » نان و حلوا » بخش ۴ - فِی التَّأَسُّفِ وَ النّدامَةِ عَلیٰ صَرْفِ الْعُمرِ فیما لایَنْفَعُ فِی الْقِیامَةِ وَ تأْویلِ قَولِ النَّبیِّ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم: «سُؤْرُ الْمُؤْمِنِ شِفاءٌ»:

برخی علوم و معارف را می توان ذاتا ارزش تلقی کرد و ارزنده بودنشان را به عملی کردنشان تعلیق ننمود و حتی می گویند ما کشف و اشراق عقلی هم داریم ولی فی الجمله علم محض، فاقد ارزش است!
حدیث نبوی ص مذکور در این شعر هم به عنوان شاهد مثال است و الا شیخ بهایی نه تنها فلسفه که مطلق علوم را -تا وقتی انسان را به یاد رخ مهرخان به باده نوشی وادار نکند- مذمت کرده و علاوه بر فلسفه بر فقه و اصول و تفسیر و حدیث و طب و ادبیات و نجوم و... هم تاخته و در جای دیگر صرف عمر در علوم آلی و مقدماتی را شگفت و عجیب و نامتعارف می خواند:
گذشت عمر تو در فکر صرف و نحو و معانی
بهایی از تو بدین نحو صرف عمر بدیع است
البته این اظهارنظرهای ناپخته بنده در برابر اساتید و دوستان محترم حاضر در گنجور، غیرپسندیده است و نازیبا.
با احترام

۱
۲۸۵۸
۲۸۵۹
۲۸۶۰
۲۸۶۱
۲۸۶۲
۵۷۲۲