گنجور

حاشیه‌ها

نامدار در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۴۹ دربارهٔ عطار » اسرارنامه » بخش دوازدهم » بخش ۵ - الحکایه و التمثیل:

همچنین مصرع
چه می‌گویم عجب نیست از خدایی اشکال وزن دارد
شاید اینطور باشد:
چه می‌گویم عجب نی از خدایی
مفاعیلن مفاعیلن فعولن

هادی در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۰۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۵:

این شعر از سنایی غزنوی است

هادی در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۵۸ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۹۹:

این رباعی بایستی از احمد غزالی باشد

۸ در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۱۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۲۵:

بابک جان،
ببخشای ( جمله کامل)
در مصراع شرطی
فراکرد پایه و پیرو که روانشاد خانلری به جای شرط و جواب شرط برساخته است.
دیر زی شاد وسرفراز.

۸ در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۲۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۲۵:

بابک جان،
به گمان جمله مرکب با جمله ساده
اشتباه شده باشد
چراغ دلی جمله خبری ( وجه اخباری )
دان جمله امری(وجه امری )
و راه خانه کجاست .........
و مصراع که جمله مرکب شرطی است که "پیرو " و
" همکرد " دارد.
شاد زی !
با یا بی سیاه چشمان

امین کیخا در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۲۳ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۸:

سعید جان شما بزرگواری میکنی و مهربانی می پراکنی . لطف داری به من ممنونم

علیرضا_ابوالحسنی در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۱۳ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۳ - گفتار اندر بخشایش بر ضعیفان:

نه بر حکم شرع آب خوردن خطاست
وگر خون به فتوی بریزی رواست
که را شرع فتوی دهد بر هلاک
الا تا نداری ز کشتنش باک
معنای مصرع به مصرع 3 بیت نخست:
مگر نه اینکه به حکم شرع آب خوردن خطا می شود(منظور ماه رمضان می باشد)
و اینکه می توانی به حکم شرع خون بریزی (جنگ و سنگ سار و ... موارد متعددی که در دین و به حکم حاکم و شرع می توان جان انسان را ستاند)
آنکس را که شرع به کشتنش فتوی می دهد
ای آنکه از کشتنش ترس و تردیدی نداری
و اگر که می دانی دارای خانواده و خویشی هم هست
گناهش را با اینکه فتوی چنین گفته ببخش
...

بابک چندم در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۲۵:

8 جان،
می توان گفت که سه جمله در این مصرع نهفته، یا سه جمله را از آن می توان استخراج کرد و امثالهم... ولی این مصرع سه جمله نیست!
جمله می باید که شروع و پایان، و همچنین مستقلاً مفهوم داشته و مشروح باشد، ولی داشتن فاعل و فعل لزوماً یک جمله را نمی سازد...
برای نمونه :
"حسن خوابید" یک جمله کامل است، ولی " حسن خوابید و ..." دیگر جمله نیست چراکه مفهوم مشخص نیست که بعد از آن چه شد؟ حسن خوابید و دیگر بیدار نشد؟ حسن خوابید و خوش خوابید؟ حسن خوابید و هتل را آتش برد؟ و...
در این مصرع "اگر" بخشی از بیان (جمله) است و نمی توان آنرا جدا کرده و گفت که الباقی بیان یک جمله (کامل) است.
برای بهتر روشن شدن مترادف " اگر"، چنانکه یا چنانچه را جایگزین کنیم:
"چنانچه که چراغ دلی"... دیگر مفهوم ندارد چرا که سر و ته ندارد، پس یک جمله ناقص است. جمله ناقص یا ناتمام هم که جمله به حساب نمی آید...
سرت شاد

نسرین در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۰۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۶:

این شعر مبارزه با نفس یا کشتن نفس را قبل از مرگ طبیعی، به مثابه آزادی و آرامش روح و پیوستن به کلی بی پایان و بی مرگ برای من تداعی می کند. در این حال دنیا فارغ از همه چالش های زندگی ، سراسر خیر و زیبایی است

دکتر صحافیان در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰:

زلفت هزار دل بیکی تاره مو ببست
راه هزار چاره گر از چارسو ببست
حافظ در ادامه حال خوش عشق، هزار دل را آونگ یک تار موی معشوق می بیند که هیچ راهی هم جز دل باختن ندارند.
بیت2: موهایش را باز کرد- ظاهرا دلهای بسته شده آزاد شدند اما- از بوی مشکین آن جان دادند و به آرزوی وصال نرسیدند(وصال با ذات خداوند ناممکن است و تنها می توان مشاهده تجلیات صفات کرد)
بیت3: به یک جلوه گری معشوق که مانند ماه نو ابرو نشان داد آشفته عشق شدم.پس از این جلوه گری پنهان شد( اشاره به قبض و بسط عارفانه)
بیت4:ساقی در پیاله چند شراب ریخت و بر روی ظرف شراب ( کدو) نقشهای گوناگون کشید.( نقشها ظاهر دنیا و شراب هدیه حال خوش است که از تجلیات گوناگون خدا می رسد)
بیت5:صراحی شراب چه راز پنهانی را آشکار کرد که خون خم شراب گلوگیرش شد- بر گردنش افتاد، خم جانش را در صراحی می ریزد و صراحی واسطه بین خم و پیاله است-
بیت6: مطرب - در این کشش معشوق و می- چه آهنگی نواخت که همگان در سماع محو او شدند- از ابراز وجد به مقام تحیر رسیدند
بیت 7:-با این اوصاف معشوق- هر که بدون عشق، دیدار ( حال خوش) بخواهد گویا به احرام کعبه بی وضو رفته است.
دکتر مهدی صحافیان
شرح کامل غزلیات و ظرح کامل 6 دفتر مثنوی در وبلاگ و کانال تلگرامی
آرامش و پرواز روح
arameshsahafian@

م.صبا در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۱۵ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲ - او بود و او نبود:

اونیکه غم نداره شاعر نمیشه، جالب بود

محسن کلالی در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۵۵ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۹:

شاعر چه چیزی را به نخل تشبیه کرده؟

رضاکریمی در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۲۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۳۶ - کرامات شیخ شیبان راعی قدس الله روحه العزیز:

تفسیر عرفانی دین عجائز را عبدالکریم سروش انکار می کند او گرچه بسیار از مولوی می گوید اما این مسئله مهم را نمی تواند بپذیرد. در حالی که این تفسیر با مواجهه رسول خدا با پیرزن منافاتی ندارد و بلکه در اسناد دینی مانند مناجات العارفین، تسلیم و عجز از معرفت، تنها راه معرفت است؛ وَ لَمْ تَجْعَلْ لِلْخَلْقِ طَرِیقاً إِلَی مَعْرِفَتِکَ إِلّا بِالْعَجْزِ عَنْ مَعْرِفَتِکَ. منظور از دین عجایز رسیدن به مقام عجز است و بین عجز و عجوزه از این جهت تناسب کاملی وجود دارد نه اینکه این تأویل خلاف ظاهر باشد. شهید مطهری هم بیان کرده است که مولوی از حدیث دین العجائز تسلیم بودن را برداشت کرده است البته او در حدیث بودن این ماجرا را مسلم نمی داند. اگر داستان آن پیرزن را نپذیریم باید گفت بازهم از این نمونه ها وجود دارد. مشهورترین پیرزن تاریخ که از راه دین عجائز به مقصود رسید زلیخا بود. او ابتدا عشقش به یوسف متکبرانه بود و می گفت: وَ لَئنِ لَّمْ یَفْعَلْ مَا ءَامُرُهُ لَیُسْجَنَنَّ وَ لَیَکُونًا مِّنَ الصَّغِرِینَ(یوسف32) او در ابتدا از فرمان خود و تحقیر کردن یوسف می گفت. اما در هنگام عجوزگی به عجز رسید و گفت: وَ مَا أُبَرِّئُ نَفْسیِ إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةُ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبی‏(یوسف/53)
با هم عجزنامه مولوی در دفتر ششم مثنوی را بخوانیم

مبین در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۲۲:

میشه یکی به من بگه عشق چیه??
کتاب ملت عشق را بخوانید ببینید مولوی خودش رو چی خطاب می کنه در زمینه ی عشق، واقعا چجوری انقدر راحت در مورد عشق اظهار نظر می کنید??

علی در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۴۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰:

به نظر من برخلاف دوست عزیزم که گفته اند حافظ گناه کردن را ارثی می دانسته ،برعکس عمل حضرت آدم را نوعی انتخاب آگاهانه برای گذشتن از بهشت ابدی برای رسیدن به معشوق ازلی و ابدی می دانسته و دلیل آن هم مصرع اول همان بیت است ((نه من از پرده تقوی بدر افتادم وبس))لذا لابد ای نعمل پدر را گناه نمیدانسته بلکه رفتاری مشابه عمل خود در رسیدن به عشق میدانسته است.

مصیب مهرآشیان مسکنی در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۵:

با سلام
دوستان بنظر حقیر با مدعی نگویید اسرار عشق و مستی.....تا بیخبر بمیرد در عشق و خود پرستی
منظور از مدعی عقل یا نفس لوامه میباشد که در عالم عشق که عالم دیوانگی است ارزشی ندارد و در پیشگاه خداوند هرچند نفس اماره ما را بگناه می کشاند ولی عشق می تواند با یک جرقه ای ما را بلقاالله برساند و مثل منصور حلاج بانگ ان الحق زند و گناه نفس لوامه هما ادعای مفاخره و خود پرستی او گناه بسیار بزرگی است .و لذا تمام فلاسفه گفته اند که عشق و عقل در یک جسم نمی گنجد تا عشق وارد شود عقل خدا حافظی میکند در این نظریه تمام فلاسفه و عرفا متفق القول هستند و شعر حافظ به عقیده اینجانب نگوئید می باشد و بگویید کار شاعران مبتدی و کم معلومات است بعضی مواقع در اشعار من هم دخالت میکنند مثلا من سروده بودم شراب بوسه یکی چنان محکم و قوی دلسوزی میکرد و میگفت بگو از شراب شیشه مستم کن منم دیدم او افکارش در همان حد است که گفته و نمی پذیرد که شراب بوسه ارزشمند است .پس از این موارد برای حافظ زیاد دیده ام که تراب آلوده را در کتاب شراب آلوده نوشته بودند در اول انقلاب حافظ از اول غزل تعریف شراب میکند و میکوید که ابی که ااز روی خاک که همان تراب باشد می اید صفایی ندارد ولی انها شعر را بر عکس نموده اند و نوشته اند که الی که شراب الوده باشد صفایی نمیدهد

سعید اسکندری در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۵۰ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۵:

رَقَّ الزُّجاجُ وَ رَقَّتِ الْخَمْرُ
وَ تَشابَها فَتَشا کَلَ الامْرُ
فَکَأنَّما خَمْرٌ وَ لا قَدَحٌ
وَ کَأنَّما قَدَحٌ وَ لا خَمْرُ
صاحب بن عباد یا؟

حسین در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۴:۳۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۷۹ - پیدا شدن روح القدس بصورت آدمی بر مریم بوقت برهنگی و غسل کردن و پناه گرفتن بحق تعالی:

ربوه شهری در پاکستان و دمشق شهری در سوریه کنونی

علی لوافیان (خوزستان) در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۰۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۰:

یک دوست مشهدی از همخدمتی های سالهای دور (سال91) مربوط به دوراه سربازی میگفت:
شب اول آموزشی در پادگان پس از خاموشی چنان جو سنگین و حزن آلودی در آسایشگاه حکم فرما بود که آب دهان از شدت بغض فرو نمیرفت (آقا پسرها این تجربه رو داشتن) در سکوت و غربت آن شب تفالی به حضرت حافظ زدم و این شعر آمد
همان دم چنان امید و روحیه و نشاطی در وجودم پدید آمد که برای همخدمتی های جدید و تازه که همگی حس مشابه با من داشتند آن را خواندم و حال خوبم را هم با آنها به اشتراک گذاشتم
خلاصه آن شب بواسطه حضرت حافظ شد یکی از بهترین شبهای عمرم و آغاز آشنایی با دوستان جدید

احسان در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۰۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۶:

حافظ علیه الرحمه در این شعر درباره جوانی (نوبهار)و مغتنم دانستن این ایام جهت رسیدن به جایگاهی که خدا خود خواهان آدمی میشود، میگوید

۱
۲۵۴۶
۲۵۴۷
۲۵۴۸
۲۵۴۹
۲۵۵۰
۵۷۲۴