وود زاک در ۶ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۴:
گوگوش کلمه ی "نظّاره" رو بدون تشدید خونده و وزن، دچار کمی اخلال شده. اشتباه خوانی اشعار بزرگان توسط خوانندگان مشهور، موضوعی هست که می تونه موضوع حداقل یک مقاله باشه. حبیب، هایده و خیلیای دیگه هستن که ازین سوتی ها دادن و کاش قبل خلق چنین آثاری که در ذهن و زبان افراد جاری می شود، قبل از خواندن ترانه، از یک فرد مطلع و متخصص بخوان که فقط یک بار شعر رو براشون دکلمه کنن.
سلطانی در ۶ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۰۸ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵:
باور نمیکنم این شعر از سعدی باشه
فرزند ایران در ۶ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۰۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۱ - آغاز کتاب:
این رج از افزوده ها به شاهنامست و جعلیست:
توانا بود هرکه دانا بود
بدانش دل پیر برنا بود
چون سالها، این سخن بر سردر همه فرهنگستانها و نامه ها بگونه گفتاری برجسته از فردوسی آورده شده است، افزوده دانستن آن، بس سهمگین می نماید، اما پیش از من مجتبی مینوی نیز نشان داده است که این گفتار از فردوسی نیست. اما به چه روی؟ دو: «دانا» با ابرنا، پساوا (قافیه: این واژه را دکتر خالقی مطلق اپسامد، پیشنهاد کرده است، و من پساوا، می خوانم زیرا که آوای پسین را نشان می دهد) ندارد که با واژه هایی چون کانا، مانا، خوانا... پسارا می یابد. سه: گفتار درباره خداوند بود، نه درباره دانا. چهار: «برناه برابر با کودک 5، تا 10 ساله امروزین است و نگرشی بریشه این واژه، رهنمون است: در زبان اوستایی «زمان، آیو، خوانده می شود، که از آن، با پیشوند «پره اپر آینه بر می آید که «پرزمان، با «پیره بوده باشد، اما برای خوشایند شدن آوا، یک میانوند آن، میان دو بهر آن پدیدار می شود که آنرا بگونه پر نایوه در می آورد. اکنون با پیشوند دگرگون کننده «آه بگونه «اپر نایو، خوانده می شود که برابر است با: ناپرزمان؛ کم سال. این واژه در زبان پهلوی بگونه آ پورنای، خوانده می شود و بهترین نمونه برای اندریافت آن، همانا داستان یادگار زریران است که در آن بستوره کودک هفت ساله ازریر، از گشتاسپ شاه میخواهد که برای وی اسب زین کنند، تا او برود، و از چگونگی کار زریر، آگاهی بیاورد، و گشتاسب میگوید که: تو مرو، چون تو اپورنایی (برنایی). نمونه دیگر در داستان ابوسعید ابوالخیر است که: روزی شیخ ما، در نشابور برنشسته بود (سوار بر اسب بود) و جمع متصوفه در خدمت او بودند و بازار فرو میشدند. جمعی برنایان می آمدند؛ برهنه، هریکی ازارپایی چرمین در پای کرده بودند، و یکی را بر گردن گرفته، می آوردند. چون پیش شیخ رسیدند، شیخ پرسید که این کیست؟ گفتند: امیر مقامران است. شیخ او را گفت که: «این امیری، به چه یافتی؟ گفت: ای شیخ به راست باختن و پاک باختنا شیخ نثرهای بزد و گفت: راست باز باش و
پاک باز باش و امیر باشه. پیدا است که در شهری چون نیشابور که پایگاه همه دینیاران زمان خود بود، نمی توان گمان بردن که گروهی پسر بیش از ده ساله در بازار آن، نیمه برهنه پدیدار شوند، مگر آنکه آنان پیرامون پنج ساله، تا ده ساله بوده باشند. نمونه دیگر در کارنامه اردشیر بابکان آمده است که هرمز، هفت ساله با ماپورنا پیکان، (= برنایان) چوگان میزد! شاید بودن که کسی گواهی دیگر از شاهنامه برای وازه برناه بجای جوان؛ آورد. اما تا پایان شاهنامه هرجا چنین آمده است از سخنان افزوده است و شکیبا باشیم، تا همه آنها را بررسیم. پنج: اگر
دانایی، بتواند؛ دل یک کودک (یا جوان) را همچون دل پیران، روشن بدارد، کاری است نیکو، اما؛ نه بازگونه آنا درباره واژه برنا
استاد فریدون جنیدی
saeed در ۶ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۰۷ دربارهٔ کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۶۱:
غلط های املایی زیادی در این غزل هست که احتمالا اشتباهات هنگام تایپ هستند. ازجمله در موارد زیر فکر می کنم که باید اینطور باشند که:
مصرع یکم بیت سوم: ای گل ریحان "تو سنبل" بستان فروز
مصرع یکم بیت چهارم: ...عارض گل "قطره ای"
مصرع یکم بیت پنجم: ....وصف جمال تو "کرد"
مصرع یکم بیت هفتم: ... "آیت" خوبی...
مصرع دوم بیت آخر: ... آتش "جرمش" یا "جورش" احتمالا درست هست.
بابک چندم در ۶ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۵۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۷:
@ پویا،
به گمانم که ماری جوانا گونه ای علف است و نه گل...
راستش کم بی ربط که نه، خیلی بی ربط می نماید!...
پویا در ۶ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۲۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۷:
در مصرع سوم هنگام "گل"و باده و یاران سرمست...
بنظر میتوان از واژه گل همان ماریجونا را برداشت نمود و بی ربط نمینماید...
بابک چندم در ۶ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۳۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۲۵:
8 جان،
مشکلی که من با این تفکیک کردم دارم اینست که جمله سوم:
"راه خانه کجاست؟"
فقط و فقط می تواند جملهء سوالی/ پرسشی باشد، و نه جمله ای امری/دستوری یا جمله ای اخباری.
حال آنکه مفهوم متن روشن است و در آن این بخش از بیان نه تنها سوالی نبوده که امری/دستوری است!
اضافه کردن "که" هم که جمله را ناقص می سازد، پس می ماند:
"دان که راه خانه کجاست" که آنزمان "دان" فعل این جمله امری/ دستوری است (و نه جمله ای جدا)... .
قبول داری؟
شیخ حسن در ۶ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۲۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۴:
نه همون سعدی نیست
اینجا سعدی اسیر عشق است پس بهترین تدبیر عاشق ترک تدبیره.
ساکت در ۶ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۰۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۲:
تفاوت جهان بینی خیام با جهان بینی ادیان سامی (عبری عربی) در این است که او در سبزه نشستن و می نوشیدن را در همین جهان و ادیان سامی در آن جهان توصیه میکنند.
ساکت در ۶ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۰۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۲:
محور این رباعی کلمه هلاک است، همان مفهومی که در بیشتر رباعیات خیام به آن اشاره شده و از صفات فلک به شمار میرود. فلک یا همان کوزهگر در دیگر رباعیات خیام مانند کسی است که پیوسته در کار ساختن و شکستن و آوردن و بردن است. پس حال که شیوه او چنین است و دیر یا زود قصد جان ما خواهد کرد، برخیز و از این فرصت کوتاه به بهترین شکل که همان در سبزه نشستن و می روشن نوشیدن است استفاده کن، پیش از آن که خود به همان سبزه تبدیل شوی.
ایمان در ۶ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۲۰ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » تصنیفها » مرغ سحر (در دستگاه ماهور):
دوستان زحمت کش سایت گنجور، درود.
در آغاز سخن از زحماتتان سپاسگزاری مینمایم.
گلهای دارم و آن اینکه باورناپذیر است که در میان نام خوانندگانی که تصنیف مرغ سحر را اجرا نمودهاند، نامی از بانو ملوک ضرابی و بانو قمرالملوک وزیری نیست حال آنکه این دو بزرگوار نخستین اجراکنندگان این تصنیف بودهاند و تا آنجا که میدانم تنها کسانی که این تصنیف را کامل خواندهاند.
هرچند دوستان در کامنتها به نام این دو عزیز اشاره نمودند اما شایسته است تا نامشان در قسمت بالا نیز درج شود چراکه در زمره بزرگان موسیقی این مرز و بومند و خدمات بسیاری به هنر و فرهنگ این مملکت نمودهاند. با سپاس بیکران.
سپیدی در ۶ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۱۳ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۲:
آیدین عزیز به عالم یا همان روحانی کامل اهل سنت مولانا میگویند
مولانای عزیز عارف کامل و فقیه کامل بودند ولیکن ارادت به علی امیرالمومنین برای هم اهل سنت هست هم شیعه
ایمان ملک محمدی در ۶ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۵۸ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب نهم در توبه و راه صواب » بخش ۹ - حکایت عداوت در میان دو شخص:
مشابه بیت آخر سعدی علیه الرحمه در جای دیگر چنین میفرماید:
خاک راهی که برو می گذری ساکن باش
که عیونست و جفونست و خدودست و قدود
محسن در ۶ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۴:
با سلام خدمت دوستان . گمان میکنم خواندن غزل زیر از خواجوی کرمانی خالی از لطف نباشد:
خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶/
رضا در ۶ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۱۶ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱۱۱ - صفت شیرویه و انجام کار خسرو:
چو زیر از قدر تو جای تو باشد
علم دان هر که بالای تو باشد
عدم دان صحیح است
شهاب در ۶ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۲۹ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » گردش دوران [۵۶-۳۵] » رباعی ۴۳:
پاک منزه است خداوندی که خیام و من و تورا را افریده
رستمی در ۶ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۰۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۴۷:
بی نظیره
جمشید پیمان در ۶ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۰۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۱:
پُر می کنم شبانه ام از چشم های تو
جمشید پیمان،26 ـ 02 ـ 2017
دیوانگی ست عاشقی، اقرار می کنم
دست خودم که نیست گر این کار می کنم
گفتم به دل؛چرا به جنونم کشانده ای؟
گفت از قضای عشق به ناچار می کنم
جان را به سرزمینِ جوانی کشانده ام
خود را میان شعله گرفتار می کنم
پُر می کنم شبانه ام از چشم های تو
شب را به بوی عطر تو سرشار می کنم
آنها که خوانده ام همه از یادِ من برفت*
تمرین عشق پیش تو این بار می کنم
خلقی به طعن و طنز تماشای من کنند
امّا در این میانه من انکار می کنم
شادان نمی شود دلم از هیچ قصّه ای
الّا حدیث دوست،که تکرار می کنم*
*آنها که خوانده ام همه از یاد من برفت
الّا حدیث دوست که تکرار می کنم( سعدی)
محمد سلماسی زاده در ۶ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۰۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۶:
حافظا چون غم و شادی جهان در گذر است
بهتر آن است که من خاطر خود خوش دارم
غم و شادی از مهم ترین موانع حضور در لحظه حال و بستر ساز شرطی شدگی ذهن و گفتگوی ناخواسته و همیشگی درون ذهن است ، این هردو به خاطر ایجاد تعلق خاطر از مهم ترین موانع حضور در زمان حال و آگاهی و هوشیاری است.
با توجه به گذرا بودن هر چیز خاطری خوش ( ذهنی آرام و آگاه ) بدست می آید که اوج آرامش است.
نوید در ۶ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۰۰ دربارهٔ مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۹ - هم در مدح او: