گنجور

حاشیه‌ها

nabavar در ‫۶ سال قبل، یکشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۱۷ دربارهٔ اوحدی مراغه‌ای » جام جم » بخش ۱۸ - سال از حقیقت کاینات:

گرامی زهرا
جواب شما در بازبینی قرنطینه شده

nabavar در ‫۶ سال قبل، یکشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۱۵ دربارهٔ اوحدی مراغه‌ای » جام جم » بخش ۱۸ - سال از حقیقت کاینات:

گرامی زهرا
من استاد نیستم ولی:
ای پژوهندهٔ حقایق کُن
نفسی رخ درین دقایق کُن
کُن مصرع اول به مانای بباش است ، معروفترین کاربرد آن در جمله ی معروف ” کُن فَیَکون “ مشتق از ” کان یکون کوناً “بوده
کُن در مصرع دوم امر به انجام دادن است.
می گوید: ای آنکه در امور آفرینش تحقیق می کنی لحظه ای به این نکته ها که می گویم نظر و دقت کن

زهرا در ‫۶ سال قبل، شنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۰۱ دربارهٔ اوحدی مراغه‌ای » جام جم » بخش ۱۸ - سال از حقیقت کاینات:

با سلام
معنی مصرع اول را اساتید توضیح و تفسیر بفرمایند
ممنون

خامش در ‫۶ سال قبل، شنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۱۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۶:

شاید این دو بیت غزل شماره 9 مولانا راهنمای دوستان عزبز «مهدی قرن» و «یکی» باشد:
من از کجا پند از کجا باده بگردان ساقیا
رو سخت کن ای مرتجا مست از کجا شرم از کجا
و با تشکر از اطلاعات بسیار با ارزش و بی خدشه از پند زاهدانه آفای بهروز و تأیید نظرشان:
مولانا، 76:
فرمود که نور من ماننده مصباح است
مشکات و زجاجه گفت سینه و بصر ما را
خامش کن تا هر کس در گوش نیارد این
خود او کیست که دریابد او خیر و شر ما را

میلاد در ‫۶ سال قبل، شنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۴۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳:

چرا فکر میکنید منظور از شراب یا مستی در اشعار شعرای ایران چیزی بجز شراب و مستی هستش چرا با خودتون تعارف دارید اگر شاعر میخاست درباره چیز دیگه ای بگه توانایی گفتنش رو داشت وقتی میگه شراب یعنی شراب همین

برگ بی برگی در ‫۶ سال قبل، شنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۴۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۶۲ - هم در بیان مکر خرگوش:

هر نفس نو می‌شود دنیا و ما
بی‌خبر از نو شدن اندر بقا
عمر همچون جوی نو ، نو می‌رسد
مستمری می‌نماید در جسد
مولانا میفرماید این جهان هر لحظه در حال تغییر و نو شدن میباشد و ما بی خبر و غافل از اینکه بقای هستی در گرو نو شدن آن میباشد . این نو شدن شامل جان اصلی و حتی جان حیوانی ما میشود چرا که لازمه بقا ، کهنه شدن و اضمحلال جسم و جان مادی انسان است اما بنظر میرسد در اینجا جان اصلی و خدایی انسان مراد مولانا باشد چرا که در بیت دوم میفرماید پس از آنکه انسان با بی خبری و غفلت موجب گل آلوده شدن جوی میشود عمر یا زندگی و انرژی زنده هستی هر لحظه آبی تازه در جوی روان میسازد تا آب دگرباره زلال و پاک گردیده و در جسد ما جاری شود تا شاید دوباره به او زنده شویم و این آب و جوی نو مستمری و جیره انسان است که بطور مستمر از طرف خدا یا هستی به جسد ما فرصتی دیگر عطا میکند تا شاید این بار آب جوی را با هم هویت شدگی ها و ایجاد دردها گل آلود نکنیم و برای همیشه چون خضر به او زنده شده ، سبزی و طراوت را با خود ، برای خود و دیگران به ارمغان بریم .
مطالعه آثار استاد کریم زمانی و برنامه گنج حضور استاد پرویز شهبازی را به همه دوستان پیشنهاد میکنم .
موفق و سلامت باشبد

سید محسن در ‫۶ سال قبل، شنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۲۷ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد دوم » عمر نرگس:

درود بر عزیزان---پاس به معنای احترام----پروا----ملاحظه---نکوداشت----است مثلا در کلمه مرکب پاسداشت بکار میرود

بابک پرتو در ‫۶ سال قبل، شنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۰۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۹۲:

با بوکردن ، خودت، بی هیچ واسطه ای ، به شناخت میرسی
گوهر ِ دوست و خدا و بُن هستی ، با بـویشان ، مرا مستقیما به خود میکشند و رهبری میکنند ، و حواس من ، این بو را از میان هزاران بوی دیگر، باز می‌شناسد .

حمید در ‫۶ سال قبل، شنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۰۴ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۶۹:

منشین با بدان که صحبت بد گر چه پاکی تو را پلید سازد
خورشید بدین بزرگی را تکه ای ابر ناپدید سازد

سید محسن در ‫۶ سال قبل، شنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۵۶ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد اول » جلوهٔ ساقی:

درود بر تمام عزیزان شعر دوست---شاعر میگوید من هنوز کودکی بودم که با رنج و درد روزگار آشنا شدم و این دردو رنج شاعر هم از دانش و علم و آگاهی او بوده. شاعر تلاش کرده که بگوید در جوانی مانند پیران می اندیشیده و دارای جهان بینی کامل و پخته ائی بوده.و بنظر نمی رسد که گلایه کرده باشد---بلکه بنوعی از خودش تعریف کرده------

بابک پرتو در ‫۶ سال قبل، شنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۷:

فرهنگ ایران، به همه حواس انسان، "بوی" می‌گفت. همه حواس، ویژگی "بوئیدن" را داشتند . بوئیدن، به معنای جستجو کردن در تاریکی است. بوئیدن، به معنای هم‌آغوشی و آمیزش با آن‌چه بوئیده (حس کرده) می‌شود، هست. به عبارت دیگر، همه حواس انسانی ، هم گوهر جویندگی و آزمودن دارند، و می بویند، و هم گوهر عشقبازی با محسوسات خود دارند . بوکردن نیز مانند مار و هه ستکار در کردی ، که اندام حسی باشد در اصل، معنای جستجو، برای عشق ورزیدن و شادی و آفریدن بوده است . در برهان قاطع، بویچه، به معنای پیچه یا عشقه است که نماد عشق است. هم‌چنین بو، درلغت، معنای "محبت" هم را دارد.
صد جوی آب بسته ام از دیده بر کنار بر بوی تخم مهر، که در دل بکارمت - حافظ
"بـوی"، فروزهِ رام، نخستین پیدایش سیمرغ یا خدا است، که روان انسان می‌باشد. به عبارتی دیگر، حواس جوینده انسان، نخستین پیدایش ذات خدا و بهمن، یا نخستین تابش ِ بن آفریننده هستی - هستند. پس "بوی" یا "بون"، گوهر "بودن" است.
در یوستی بود = bud دارای معانی 1- بوئیدن و بوی خوش دادن 2- گمان وحدس زدن ، بدید آمدن 3- انگیختن و بیدارکردن است . و بو bu هم، به معنای بودن و هم به معنای شدن است . این پیوند تنگاتنگ و جدا ناپذیرِ- بـوئـیـدن – و - بـودن - از کجا می‌آید ؟ این پیوند تنگاتنگ ، پی آیند آزمون بنیادیست که انسان‌ها در هزاره ها کرده اند ، که تلاش برای آشنائی با آن ، برای شناخت فرهنگ ایران، و جنبش اندیشه ها در عرفان ایران ، ضروریست .
ای باد خوش، که از چمن عشق می‌رسی بر من گذر، که بوی گلستانم آرزوست

سید محسن در ‫۶ سال قبل، شنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۴۲ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد اول » ساغر هستی:

با سلام خدمت استادان و فرهیختگان و مشتاقان شعر و ادبیات پارسی---زمانی که تابش مهتاب در میزان حداکثری هست اجسام دارای سایه ائی لطیف هستند که مثل سایه ها در روز نیست و رنگ نقره ائی مهتاب با یک سایه خاکستری کمرنگ شکسته میشود

بابک پرتو در ‫۶ سال قبل، شنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷۸:

در هرصورت ، فرهنگ ایران ، در درک حسی ، ازدواج پدیده ها و حواس ( بخشهای گوناگون تن ) را میدید . انسان در حس کردن ، با پدیده و آن‌چه تجربه می‌کند ، زناشوئی می‌کند، و تخمی که از این ازدواج ، د رزهدان حس ( تن ) ، افکنده می‌شود ، پرورده و اندیشه می‌گردد . این بود که خرد ، نگهبان و پاسدار و چشم تن بود. این اندیشه ، رابطه صمیمانه انسان را با گیتی بیان میکرد . انسان و گیتی ( دنیای مادی ) ، باهم ، رابطه عاشق و معشوقی دارند . بام و شام ، حواس انسان در مزه کردن و بوئیدن و بسودن و شنیدن و دیدن ، در حال عروسی کردن با دنیا در زمان گذرا است .

بابک پرتو در ‫۶ سال قبل، شنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۳۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۶۶:

هر اندیشه مولوی ، چون دختر با کره ای ،عشوه گری می‌کند، تا حقیقت و سیمرغ ، عاشق او شوند ، و تابش زیبائی حقیقت و سیمرغ ، در او به پیچد ، و از او آبستن گردد .

بیژن جعفری در ‫۶ سال قبل، شنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۵:

درود به اساتید محترم میخواستم نظرم را در مورد بیت سوم بیان کنم، به نظر من با شناختی که از حافظ دارم میشه گفت که حافظ هر چیزی را در اوج کمال میخواهد مثلا شراب تلخ میخواهم که مرد افکن بود زورش یعنی شراب ترین شراب یا به عبارتی آخر شراب یا قرآن ز بر بخوانی با چارده روایت و چندین مورد دیگه حالا ببینیم پیر حافظ اگر بخواد پیر ترین پیر باشه که اتفاقا داناترین هم هست میشه خودخداوند یعنی قدیمی ترین قدیمی جهان حالا با این فرض به سراغ پیر در تمام اشعار حافظ بروید میبینید چقدر تعبیر و تفسیر شان راحت میشه مثل پیر میفروش یا بنده پیر خراباتم که لطفش دایم است
ور نه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست
یا
من این دلق مرقع را بخواهم سوختن روزی
که پیر می فروشانش به جامی بر نمی‌گیرد الی آخر البته نظر شخصیم هست و ممکنه اشتباه باشه ممنون

Bi Chemer در ‫۶ سال قبل، شنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۲۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۸۸ - شکایت گفتن پیرمردی به طبیب از رنجوریها و جواب گفتن طبیب او را:

تا دل مرد خدا نامد به درد هیچ قومی را خدا رسوا نکرد

دکتر صحافیان در ‫۶ سال قبل، شنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵:

سرشار از شور به دام افتادن، به یار می گوید: زلف تو کفر و دین را به دام می اندازد و این یک چشمه از هنرنمایی اوست.
کفر و دین کنایه از همه چیز و اشاره به یکسانی آنها و برتری ملت عشق و دین باطنی. خیام و مولانا و ... نیز به کار برده اند.
جمالت معجز حسن است لیکن،
حدیث غمزه ات سحر مبین است
چهره ات معجزه زیبایی و ناز و کرشمه ات آشکار جادو می کند.(مبین اشاره به قرآن)
3- کی می توانم جان سالم بدر برم از چشم طلبکارت که پیوسته با کمان در کمین نشسته.
4- صد آفرین بر این چشم که جادو می کند عاشق را و می کشد.
5- عشق خود علم نجوم است که در آن فلک هشتم( فوق هفت آسمان) طبقه هفتم زمین است.
[آسمان عشق متصل به عرش الهی است]
6- گمان می کنی آنکه بدگویی تو را می کند جان سالم بدر می برد کرام الکاتبین( دو فرشته همراه آدمی که کارهایش را می نویسند در زبان فارسی ضرب المثل شده ازین بیت و مفرد تلقی می شود) به حسابش میرسد.
7- از حیله های شیرین زلفش ( با وجود این همه که در ابیات بالا گفتم)غافل نشو که پس از دل دینت را هم خواهد برد.
آرامش و پرواز روح

 پیوند به وبگاه بیرونی

اینستاگرام:drsahafian

شهرام در ‫۶ سال قبل، شنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۰۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۰:

زبان حافظ زبان حال است چقدر زیبا. پیام کل شعر کاملا گویاست.

ایمان در ‫۶ سال قبل، شنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۲۹ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۹۴:

چه زیبا شده آهنگ من ندانستم ازمحسن چاوشی عزیز با تلفیق شعر هایی از دو شاعر برزگ و بلند مرتبه

علی در ‫۶ سال قبل، شنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۲۰ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۳۴:

مصراع سوم به لهجه لری این طوری خونده شه درسته
باغِبان دید که مو گل دوست دیرُم

۱
۲۳۱۸
۲۳۱۹
۲۳۲۰
۲۳۲۱
۲۳۲۲
۵۷۲۵