nabavar در ۶ سال قبل، دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۳۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۳:
گرامی حسین
من از دست تو در عالم نهم روی
ولیکن چون تو در عالم نباشد
می گوید: به همه مردم {زیبا رویان } عالم می نگرم تا مانند تو را ببینم ولی زهی خیال باطل
محمدرضا قیصریه ها در ۶ سال قبل، یکشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۴:
معنی داو که بیان شده بود بر اساس معنی شعر هماهنگ نیست.
داو کلمه ای است با معنی ادعا کردن و مدعی بودن. مثلا داوطلب کلمه ای است مرکب و دوجزئی از از داو(فارسی)+طلب(عربی) به معنای کلی ادعای توانایی کاری را کردن.
اینجا مقصود از داو این است که با وجود شرایط مصراع اول (که نمی یابم) ادعای تمام بودنو کمال خود را در عشق میزنم.
سید محسن در ۶ سال قبل، یکشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۵۹ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد دوم » خاک شیراز:
درود بر ادیبان عزیز---شمع سحر یک ترکیب است و کاملا صحیح در شعر آمده است---در سحرز معمولا شمعها کوتاه شده و نزدیک به آخر هستند و از طرفی هم صبح نزدیک است و دیگر به شمع نیازی نیست---پس گریه شمع که در اطرافش جمع شده با خنده شمع که خوشحال است که خاموش میشود و دیگر نمی سوزد با هم توام میشود. و شاعر پایان عمر خود را استقبال کرده و گفته دنیا دیگر به من نیازی ندارد.
برگ بی برگی در ۶ سال قبل، یکشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۲۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۹۰ - مهمان آمدن در آن مسجد:
صورت تن گو برو من کیستم
نقش کم ناید چون من باقیستم
آن مهمان که در واقع همه ما انسانها در این جهان مهمان هستیم میگوید اگر این صورت تن که منظور نه جسم خاکی انسان بلکه من کاذب و متوهم انسان است که جاعلن به جای من اصلی و خدایی انسان نشسته و ما گمان میبریم که هم او هستیم و برخی آن را نفس انسان می خوانند ، اگر این من را رها کرده و به این من کاذب خود بمیرم نه تنها چیزی از من اصلیم کم نخواهد شد بلکه در نقشهایی والاتر زندگی خود را ادامه خواهم داد چرا که من اصلیم ابدی و جاودانه است . شاید مراد مولانا از از نقشهای دیگر ابیات زیر باشد :
حملهٔ دیگر بمیرم از بشر
تا بر آرم از ملایک پر و سر
وز ملک هم بایدم جستن ز جو
کل شیء هالک الا وجهه
بار دیگر از ملک قربان شوم
آنچ اندر وهم ناید آن شوم
پس عدم گردم عدم چون ارغنون
گویدم که انا الیه راجعون
و انسان قابلیت سیر الی الله تا بینهایت او را دارد اما راه بسی دشوار است و به قول خواجه شیراز :
هر شبنمی در این ره صد بحر آتشین است
دردا که این معما شرح و بیان ندارد
موفق و پایدار باشید
حسین در ۶ سال قبل، یکشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۳۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۳:
من از دست تو در عالم نهم روی یعنی چه؟
حسین در ۶ سال قبل، یکشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۳۴ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۱۲ - حکایت معروف کرخی و مسافر رنجور:
آیا در تعبیر بیت اول ( کسی راه معروف کرخی بجست که بنهاد معروفی از سر نخست) می تونیم بگیم
تمام کسانی که مانند بسیار انسان های دیگر، راه معروف کرخی و سستی و تنبلی پیشه کردند اول از همه معروف بودن و شهرت یا از همان آرزو های خودشان دست کشیده اند؟
سید محسن در ۶ سال قبل، یکشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۲۳ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد دوم » کوی میفروش:
درود برعزیزان شعر دوست---جناب مهدی یگانه---عنایت بفرمائید در ادبیات فارسی کلمه خرقه پوشان یک کلمه عام است و به نحله و قشری منحصر نیست---خرقه پوشان همان دست کشیدگان از دنیا هستند که گاهی با فریب این کار را میکنند.
خود فروشان هم به معنای ستایش کنندگان و مداحان و شاعرانی است که مدح قدرتمندان میکنند.
شما دقت بفرمائید چگونه مصرع اول یک بیت با مصرع دوم یک بیت دیگر میتواند ربط مستقیم داشته باشد؟
عرفان در ۶ سال قبل، یکشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۲:
ساقیی کردی بشر را چل صبوح
زان خمیر اندر خمارم روز و شب
این بیت اشاره داره به حدیث قدسی تخمیر طینت آدم علیهالسلام «خمَّرتُ طینةَ آدم بیدیَّ اربعینَ صباحآ» (گِل آدم را به دست خویش در چهل روز سرشتم؛ در ابتدای رساله عشق سهروردی هم این مفهوم با عبارت اربعین صباحا اومده
احمد محمود امپراطور امپراطور در ۶ سال قبل، یکشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۳۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۴۶:
لب بر لب هر بوسه ربایی بنهی
نوبت چو به ما رسد بهایی بنهی
جرم همه را عفو کنی بی سببی
وین جرم مرا تو دست و پایی بنهی
حضرت مولانا
دیوان شمس
برگ بی برگی در ۶ سال قبل، یکشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۵۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۸۷ - جواب گفتن عاشق عاذلان را و تهدیدکنندگان را:
ای فسرده عاشق ننگین نمد
کو ز بیم جان ز جانان میرمد
سوی تیغ عشقش ای ننگ زنان
صد هزاران جان نگر دستکزنان
جوی دیدی کوزه اندر جوی ریز
آب را از جوی کی باشد گریز
آب کوزه چون در آب جو شود
محو گردد در وی و جو او شود
شاید انسان مرفه امروز با وجود همه سرگرمی ها و امکانات تفریحی بسیار افسرده تر از انسان هم عهد مولانا باشد و همین امر شاهد درستی کل شیء هالک الا وجهه میباشد که انسان هر آنچه غیر از او را مرکز خود قرار دهد به آرامش و شادی بی سبب نخواهد رسید چرا که همه نمدهایی که ما عاشق و دلبسته شان هستیم و بسیار سخت به آن چسبیده آیم از جنس ماده و جسم بوده و لاجرم آفل و هالک هستند . انواع باورها و اعتقادات نیز از جنس ماده میباشند و لذا مولانا میفرماید این آفلین موجب ننگ بشریت و انسان است و مگرز ما امروزه از چنین آفلینی چون پدیده داعش و مشابهات آن تبری نمی جوییم و موجب ننگ انسان نمی دانیم پس قطعاً سایر چیزهای فنا پذیر برآمده از جسم نیز چنین هستند . در مصرع دوم مولانا ادامه میدهد که این افسردگان به دلیل ترس از دست دادن این نمد های بی ارزش که به جانشان بسته است از خدا گریزان هستند و گمان میبرند اگر به خدا زنده شوند این جان هم هویت شده یا نمدها از آنان گرفته شده ، مفلس و بدبخت میشوند .
پس ای انسان چسبیده به این نمدها که از فرط ترس و نگرانی مایه ننگ زنان هستی اگر خود را به تیغ عشق آن یگانه بسپاری یعنی دل را خالی از عشق این نمدهای آفل کرده و عاشق او شوی خواهی دید صد هزاران جان اصیل واصل به حق به استقبال آمده و دست افشانی و شادمانی میکنند . در روزگاران قدیم به دلیل اینکه زور بازوی جنگاوران مایه شجاعت مردان بود بسیار کم به زنان فرصت بروز شجاعتشان داده می شد و تعبیر مولانا در اینجا اهانتی به زنان محسوب نمی شود و صرفاً برای رساندن معنی بکار رفته است ، زنان کوبانی در عصر ما گواه و سندی بز دلاوری ، شجاعت و جنگاوری شیر زنان میباشند .
در بیت بعد میفرماید اگر شجاعت این را داشتی که زیر تیغ عشقش بروی یعنی اگر هم هویت شدگی های با این چیز های این جهانی و نمدها را رها کردی پس آب زندگانی در تو جریان خواهد یافت اما به این نیز بسنده نکن و این آب اندک را به جریان اصلی آب متصل کن تا جاودان شده خود منبع آب زندگانی شوی (مابقی و تتمه نمدها را نیز با کار فراوان بر روی خود رها کن )و این همان سیر تکاملی معنوی میباشد که مولانا در ابیات زیبای پیش از آن تصویر کرده بود و مراد مردن به من کاذب خود در این جهان است و نه مراحل پس از مرگ جسمانی انسان که نمی دانیم چیست .
در خاتمه از بیانات بسیار سودمند همه بزرگواران سپاسگزارم که بهره های فراوان بردم .
موفق و پایدار باشید
جسین در ۶ سال قبل، یکشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۷:
با سلام
بنظرم همش تصادفی نیست گره خوردن نام بسطامی و اون شکوائیه سعدی تو غزلش و اونچه دوستی از یار سفرکرده شون نوشتن در زلزله بم... با این غزل حافظ... حالا فارغ از تشابه و تداعی الفاظ در دو غزل حافظ و سعدی...خود من هم در حالیکه همون ترانه سراسر زیبایی مرحوم بسطامی رو گوش میکردم...بخش اول غزل سعدی رو جستجو کردم وارد این صفحه شدم... و اینکه فرشید عزیز چه زیبا گفت...فقط ی عاشق واقعی معنی کامل این شعر و متوجه میشه.. منتها بنظرم اگر بشه ... در اوج و کمال درک معنای کامل هم فکر رو یارای پرواز به بلندای افق اندیشه این غزل نیست
ور در خصوص نظر دوستی ک زحمت شرح غزل رو کشیدن بنظرم اومد از زاویه دید من در اینه این شعر در بیت "من این مراد ببینم ..." استفهامی نیست که تماما بیان یک باور قلبی است میگه دارم میبینم که ثمره این اشک ها حضور تو در کنار من هست... و من این مراد م رو به عین الیقین میبینم... و اینکه اون اشارات به غزلهای دیگه حافظ هم بسیار دلنشین هست... این گنجور هم ک عمرش دراز باد برای خودش محفل ادبی و کلاس ادبیاتی هست...کاش بستر مناسب تری هم برای تبادل ارا در نظر بگیرن..ممنون از گنجور و همه دوستان جان اهل ادبیات
احمد خالد در ۶ سال قبل، یکشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۵۵ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۰۰ - در ستایش ملک ارسلان مظفر:
در سطر دوم: خایههای زرین؟ هاهاها یعنی چه؟ آیا خایه ها را نیز مانند دندان با طلا می پوشانند؟
علیرضا در ۶ سال قبل، یکشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۵:
سلام بر دوستان.من قصد ندارم نظر خودم رو به زور به دیگران تحمیل کنم...اما این همه عشق دنیایی و این همه شرابخور، اخه کدومشون تونستن با کلامشون انسان رو انقدر تحت تاثیر قرار بدن جز اینکه حافظ غرق در عشق جاودان باشه...جز اینکه این کلام از منبع اگاهی اومده باشه
سیاووش در ۶ سال قبل، یکشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۴۶ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۰:
با سلام . به نظر میرسه در مصرع مگر که مرد وفادار از جهان ....
کم شد بهتر و وزین تر باشه تا گم شد. البته در بسیاری از تصحیح ها نیز کم شد آمده.
مگر که مرد وفادار از جهان کم شد یعنی چیزی در این دنیا بوده به نام مرد وفادار و الان از دنیا کم شده.....
با تشکر از سایت زیبای گنجور
کاظم ایاصوفی در ۶ سال قبل، یکشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۴۷ دربارهٔ اوحدی مراغهای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۴۰:
مصزاع دوم بیت چهارم جای سوال صحیح است
nabavar در ۶ سال قبل، یکشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۳۷ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۴ - نی محزون:
گرامی حامد
شهریارا گر آئین محبت باشد
جاودان زی که به دنیای بهشت آئینی
می گوید: محبت دین و آئین بهشت است ، که اگر دنیا نیز پراز محبت باشد آرزو دارم که جاوید درین دنیا بمانم
گله ای دارد از بی مهری درین دنیا
nabavar در ۶ سال قبل، یکشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۲۷ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۰:
مگر که مرد وفادار از جهان گُم شد، اشتباه است
مگر که مرد وفادار از جهان کم شد ، درست است
فروغی نیز جلویش علامت سؤال گذاشته
حکیم توس نیز در رستم سهراب آورده:
که اکنون چه داری ز رستم نشان
که کم باد نامش ز گردنکشان
حامد در ۶ سال قبل، یکشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۱۲ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۴ - نی محزون:
سلام ببخشید میشه معنی بیت آخر را بگید. ممنون
ماهور در ۶ سال قبل، یکشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۵۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۹۷:
باباااااااا یعنی من خعلی دوست دارم بدونم اینایی ک میان خرده میگیرن به شعر خوانی چاووشی و میگن غلط خونده از کدوم قبرستونی درجه دکتری در زمینه شعر فارسی گرفتن. خداوکیلی دو ثانیه با خودت فک کن . ببین چنین اثری از یه خواننده مولف با یه گروه فوق العاده خاص که همه بهترینن . و تهیه کننده عالی یک جو مغز در کله پوکشون نبوده برن تحقیق کنن درباره کلمه به کلمه این شعر . اینایی که تونستن به این زیبایی این شعر رو وصل کنن به موسیقی امروز که مورد تحسین خیلی ها قرار گرفته . دانش این رو نداشتن شعر رو درست بخونن ! اصن گیرم خوشون حالیشون نبوده ما تو تهران تو مملکتمون چارتا ادم باسواد چارتا مرجع در زمینه شعر فارسی نداشتیم که اینا برن بپرسن. و توووو واقعا فک میکنی نرفتن و اومدی اینجا ایراد میگیری ؟ چی فک کردی با خودت
حاتم در ۶ سال قبل، دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۲۸ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۳ - در استدلال نظر و توفیق شناخت: