گنجور

حاشیه‌ها

سرایی در ‫۶ سال قبل، سه‌شنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۳۴ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸:

مصرع آخر:
وین از او مانده ندانم که چه با او برود.

M_jr در ‫۶ سال قبل، سه‌شنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۳۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۱:

سلام دوست عزیز
به نظرم استنتاج شما بسیار کمی مالیخولیایی است!!
اینکه فیلسوفی مثل خیام ( در حقیقت خیام فیلسوف نبوده... با استناد به اشعار خیام، او بیشتر اندیشه سوفسطایی داشته) اولا وجود و ثانیا ماهیت آخرت و بهشت و جهنم را انکار میکند و شما حرف او را تصدیق میکنید کاملا اشتباه است چون از آن طرف بسیار فیلسوف های ماهری مثل ابن سینا و ملاصدرا و میرداماد و شیخ اشراق و.... بدون استفاده از علوم نقلی(آیات و روایات) بلکه به کمک عقل آن را اثبات و تا حدودی توصیف کرده اند.

.. در ‫۶ سال قبل، دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۴۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۳:

درود حسین عزیز و ناباور گرامی
به استناد بیت اول به گمانم به این معنا باشد:
به علت بی‌اعتنایی که نسبت به من داری (از دست بی‌اعتنایی تو)، به ناچار روی از تو گرداندم تا چون تو را در جایی دیگر بیابم، اما ...

A در ‫۶ سال قبل، دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۳۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۹۹:

این رباعی اشاره به دعای ناد علی دارد . همانطور که خودش هم از کلمه ی هم و غم و سینجلی استفاده میکند که در دعای ناد علی است . بخشی از دعای نادعلی : نادِ عَلیاً مَظهَرَالعَجائِب تَجِدهُ عَوَناً لَکَ فِی النَوّائِب لی اِلیَ اللهِ حاجَتی وَعَلَیهِ مُعَوَّلی کُلَّما اَمَرتَهُ وَ رَمَیتَ مُنقَضی فی ظِللّ اللهِ وَ یُضِلل اللهُ لی اَدعُوکَ کُلَّ هَمٍ وَغَمًّ سَیَنجَلی بِعَظَمَتِکَ یا اللهُ . درضمن کسانی که می گویند این رباعی برای مولانا نیست ، خودشون رو از مرحوم فروزانفر که این رباعی را در تصحیح خود آورده ، بالاتر و مصحح تر می دانند ! . خوبه دیگه . همه برای خودمون میشیم مصحح ! ( در نسخه ی اقای فروزانفر ، کمله ی بر ، نیامده . یعنی میشه : دایم ز ولایت علی خواهم گفت ... ) یاعلی

امیر در ‫۶ سال قبل، دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۱۴ دربارهٔ عطار » تذکرة الأولیاء » بخش ۷۴ - ذکر شیخ ابوبکر شبلی رحمةالله علیه:

سلام دوستان
در دماوند بنایی وجود داره به نام برج شبلی که بین محلیان به شیخ شبلی معروفه و ساختمان است که به یاد بود شبلی که زمانی امیر دماوند بود ساخته شده. تشریف آوردید دماوند در خدمتم. ایمیل بزنید

محسن در ‫۶ سال قبل، دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۱۲ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۸:

البته سعدی از اشعار شعرای پیش از خود بسیار کم استفاده کرده و در صورت استفاده، متعهدانه و شجاعانه به نام شاعر اشاره کرده، اما حافظ به دفعات متعدد از اشعار سعدی بدون ذکر نام بهره برده و رندانه به روی مبارک نیاورده؛ بی‌تردید اگر حافظ در این زمان می‌زیست به سبب قانون کپی‌رایت مورد بازخواست قرار می‌گرفت!

برگ بی برگی در ‫۶ سال قبل، دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۰۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۹۷ - جواب گفتن مهمان ایشان را و مثل آوردن بدفع کردن حارس کشت به بانگ دف از کشت شتری را کی کوس محمودی بر پشت او زدندی:

چون بدزدم ؟ چون حفیظ مخزن اوست
چون نباشم سخت‌رو ؟ پشت من اوست
هر که از خورشید باشد پشت گرم
سخت رو باشد نه بیم او را نه شرم
انسان همواره در کار ربودن چیزها از این جهان میباشد و جالب اینکه اسناد و مدارکی نیز برای آنها تهیه میکند تا دیگران را مجاب کند که اینها متعلق به اوست در حالیکه هر آنچه در آسمانها و زمین میباشد در مالکیت اوست و تنها برای مدت کوتاهی در اختیار انسان قرار میگیرد و در حقیقت امانت است .
البته این بدین معنا نیست که سعی و تلاش انسان با بهره گیری از خرد و خلاقیت خود به منظور بهره برداری خود و سایرین از یک زندگی مرفه مادی نکوهیده است بلکه هم هویت شدن با این چیزها و شادمانی از بدست آوردن آنها و یا غمگین شدن به از دست دادن آنها و قرار دادنشان در مرکز خود سزاوار مقام آنسان نمی باشد .علم و دانش و مقام و منزلت نیز از همان چیزها هستند پس مولانا همه آنها را با شرط ذکر شده اموال دزدی میداند که انسان از آسمان یا زندگی و خدا دزدیده است و سرانجام دربهار زندگی خود باید همه را بازپس دهد اگر زر اصل باشد و یا بدل و برخی از ما به دزدیدن چیزهای تقلبی قناعت نموده از آنها طلب شادی و خوشبختی میکنیم .
هر چه بدزدید زمین ز آسمان
فصل بهاران بدهد دم به دم
گر شبه دزدیده‌ای وگر گهر
ور علم افراشتی وگر قلم
رفت شب و روز تو اینک رسید
سوف یری النائم ماذا احتلم
مولانا در ادامه میفرماید پس او خود حافظ این مخازن است و اگر کسی در شب و از روی جهالت خود برباید ناچار روز باید باز پس دهد (یعنی از مرکز خود دورشان گرداند) و مولانا در ابیات بعد از آن ادامه میدهد که وقتی خورشید یا خداوند پشت انسان باشد انسان نسبت به این چیزهای بی ارزش سخت رو خواهد بود یعنی که به آنها روی خوش نشان نمی دهد چرا که مرکز او مملو از خداست . همینطور بیم اینکه اگر این چیزها را از جهان ندزدد ممکن است بدبخت شود را به دل راه نخواهد داد و شرمسار نخواهد بود که چرا او این چیزها را نداشته ولی سایرین دارند و می ربایند .
موفق و در پناه حق باشید

عرفان در ‫۶ سال قبل، دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۲۶ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۷:

بیت چهارم این اثر در عین زیبایی هم معنا با این بیت زیبا و معروف سعدی است :
همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی / که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

قاسم آقاوردی زاده در ‫۶ سال قبل، دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۲۰ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۸ - مقام انسانی:

با سلام و تشکر از زحمات ارزشمندتون.
توی بیت دهم کلمه «خرگاهت» به صورت «حرگاهت» ثبت شده.

nabavar در ‫۶ سال قبل، دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۱:

ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک
حق نگه دار که من می‌روم الله معک
خواننده حق نگهدار را به معنای خدا نگهدار تو می خواند .
حق نگه دار در مصرع دوم به معنای ” حق نان و نمک را نگه دار “ است چون الله معک را یکبار به معنای خدانگهدار تو آورده و لازم نیست حق نگه دار را هم خدانگهدار تو بخوانیم.

ژینیا نوریان در ‫۶ سال قبل، دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۳۴ دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۸ - نعت سوم:

این شعر مربوط به بند 8 و نعت چهارم است نه سوم.
با سپاس فراوان برای کار بسیار ارزشمندتان

محمود پگاه در ‫۶ سال قبل، دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۵۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۲۲:

سپاس فراوان ، امیدوارم این فرخ کار Atessa پی داشته باشد و در بخش های دیگر نیز بلکه فراگیرتر ، به نیکی انجامد .

ابراهیم در ‫۶ سال قبل، دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۰۵ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد اول » حدیث جوانی:

بیت ای سرو پای بسته به آزادگی مناز
گوینده این بیت را اشتباه میخواند
روی به آزادگی باید تاکید(اکسنت) داشه باشد تا مفهوم درست شود
طوری که ایشون میخونن یعنی ای سروی که پایت بسته به آزادگی - منااز
در صورتی که مفهوم این است :
ای سرو پای بسته مناز به آزادگی خود

تماشاگه راز در ‫۶ سال قبل، دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۱:

معانی لغات غزل(301)
ریش : مجروح.
حقّ نمک : حقی که در اثر هم سفرگی بین دونفر به وجود می آید، حق نمک خوارگی و آشنایی.
حقّ نگهدار : 1) حق نگهدار تو باشد، 2) حقّ را مراعات کن.
الله مَعَک : خدانگهدار تو باشد.
گوهر پاکیزه : از نژاد پاک، نژاد اصیل، پاک سرشت، مروارید اصل.
عالم قدس : دنیای فرشتگان، ملکوت اعلی.
ذکر خیر : یادآوری نیکو، بازگویی خوبی ها.
تسبیح : شکر گزاری، نیایش، ذکر خدا.
خلوص : پاکدلی و یکدست خالص بودن، بدون غل و غش.
شکی : تردیدی.
تجربه کن : آزمایش کن، به مَحَک تجربه بگذار.
عیار : میزان پاکی، درصد خلوص.
مَحَک : سنگ آزمایش عیار و درصد خلوص طلا.
وعده از حد بشد : زمان وعده از اندازه خود گذشت و بیشتر و طولانی تر شد.
پسته خندان : کنایه از لب و دهان خندان و باز.
شکرریزی کن : شیرین زبانی کن، سخنان نغز و شیرین بر زبان آور.
شک : تردید.
زبونی : خواری، خفّت، سَبکی.
چرخ فلک : سپهر گردنده .
حافظ خویشش : نگهدار خودش، نگداری شخصی اش.
رقیب : مراقب.
دورتَرَک : کمی دورتر، اندکی دورتر.
معانی ابیات غزل (301)
1) ای آنکه دل زخم دار من با لب تو حق نمک خوارگی دارد، این حق را حفظ و مراعات کن که من از اینجا می روم. خدا نگهدارت باشد.
2) تو آن پاک نژاد اصیلی که شرح نیکویی های تو خلاصه نیایش فرشتگان در ملکوت اعلاست.
3) اگر در یکرنگی و پاکدلی من نسبت به خود تردید داری، مرا آزمایش کن(چرا که) هیچ عاملی مانند سنگ مَحَک، عیار طلای خالص را باز نمی شناسد.
4) به من وعده داده بودی که مست می شوم و به تو دو بوسه می دهم. زمان وعده از اندازه خود فراتر رفت و ما نه دو بوسه دیدیم و نه یکی!
5) لب و دهان از هم بگشای و شیرین زبانی کن. چنان مکن که مردم از اینکه دهان داری یا نداری به شک افتند.
6) من آن کسی هستم که اگر این سپهر گردنده برخلاف میل و مراد من گردش کند مسیرش را برهم می زنم. من کسی نیستم که از این گردش آسمان تحمل خواری کنم.
7) ای مراقب و نگهبان، حال که محبوب را نزد نگهدار واقعی خودش تنها نمی گذاری، باری چند قدم آن طرف تر و دورتر بایست.
شرح ابیات غزل (301)
وزن غزل : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
بحر غزل : رمل مثمّن مخبون محذوف
*
در خلال مدتی که ورق سیاست کشورداری شاه شجاع برمی گردد، فاصله میان حافظ و شاه شجاع روز به روز بیشتر می شود و از آن زمان که برای حافظ پرونده سازی شده و شایعه دور شدن او از شیراز قوت می گیرد تا روزی که به تبعید تن در میدهد، او هیچوقت بی کار ننشسته و دائماً در صدد رفع و رجوع و سرودن اشعار و دادن پیام غیر مستقیم یعنی ارسال غزل های ایهام دار برای شاه شجاع و وزیر او است. این غزل یکی از تابلوهایی است که پس از اخذ تصمیم به رفتن به تبعید توسط حافظ سروده شده و درآن ویژگی های روحی حافظ موج می زند :
1- در مطلع غزل در حالی که شاعر مسلّط بر نفس خویش است ابتدا به ساکن و بدون اینکه پرخاش کند از شاه شجاع خداحافظی نموده و سابقه عهد مودّت گذشته را به خاطرش آورده از او می خواهد که حق این سابقه دوستی را ضایع نکند.
2- به دنبال بازگو کردن تصمیم خود به رفتن تبعید، از شاه تعریف می کند. این تعریف تملق نیست بلکه احتیاط است که تا امکان دارد از شدّت مخالفت شاه نسبت به خود و در غیاب خود بکاهد.
3- در بیت سوم مراتب ارادت و یکرنگی خود را بازگو و از شاه می خواهد که در این باره هرطور می خواهد او را آزمایش کند و بیهوده دوستی چون او را از دست ندهد.
4- بیت چهارم یادآوری وعده هایی است که قبلاً شاه شجاع به او داده بوده و بین آن دو درباره امور فیمابین مذاکراتی شده لیکن به ثمر نرسیده است.
5- در بیت پنجم حافظ هنوز امیدوار است که شاه شجاع صراحتاً درباره او و به نفع او پا به میدان بگذارد.
6- بیت ششم نه تنها شاه بیت همه سروده های حافظ است که بار شناسایی روحیه و اراده توانای حافظ را بر گرده و در متن خویش دارد. در چنین غزلی که حافظ با برداشت محتاطانه شروع به سخن گفتن با شاه می کند و می داند که دستش از هر نوع چاره جویی کوتاه است خود را نمی بازد و با اتّکاء به اراده، با شجاعت هرچه تمامتر می گوید من زیر بار مذلّت فلک هم نمی روم چه رسد به تو.
7- مفاد بیت مقطع دارای ایهام ضعیفی است که شاید منظور حافظ مخالفینی باشد که گرداگرد شاه را گرفته و مانع دیدار او و شاه می شده اند.
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

خواجوی کرمانی در ‫۶ سال قبل، دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۰۷ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » قصاید » شمارهٔ ۱ - فی التوحید:

سلام، متشکرم که منبع بسیار خوبی برای معرفی شعرهای خواجوی کرمانی را تدارک دیده اید. من در سایت گردشگری مربوط به آزانس مسافرتی فارا گشت مقاله ای از خواجو دارم. میخواهم کمی از شعرهای ایشان را هم درج کنم. شما چه منبعی برای این مسله پیشنهاد میدهید که هم بیان خوبی از ایشان باشد و هم و از نظر کپی رایت مشکلی نباشد.

بیتا صادقی در ‫۶ سال قبل، دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷:

در بیت 8, استادهمایی معنای جدیدی برای شیخ جام قائل است و آن را همان جام می میداند که البته قهرا ایهامی هم به شیخ جام ژنده پیل دارد(مقام حافظ, ص37-40)

وحید سبزیان‌پور wsabzianpoor@yahoo.com در ‫۶ سال قبل، دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۲۶ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱۹:

به نظر می رسد کاسه بهتر از کانه باشد زیرا کاسه بیگانه با زبان بابا طاهر نیست از طرف دیگر کاسه ظرفی است که چشم در آن جای دارد بنابر این بابا می گوید آرزویم این است که چشم نداشته باشم و خانه تو در کاسه چشم من باشد

سید محمد در ‫۶ سال قبل، دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۱۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲:

باعرض سلام وتشکرازهمه ی عزیزان
به نظربنده وباتوجه به شخصیت علمی ودینی شاعرمیتوان این معنی رامنظورداشت :
به دلیل اینکه فرداقابل پیش بینی نیست نبایدخودرانگران آن کردچون نگرانی برای آینده حال انسان راتباه وخراب میکندپس شاعرمیخواهدکه به فکرزمان حال باش
می نوش به ماهتاب : اگرخواسته باشیم آنراتفسیرمادی کنیم خیلی منطقی ومعقول نیست زیرامی وشراب نوشیدن درهرساعتی ازروزوشب امکان پذیراست دلیلی ندارددرشب وآنهم شب مهتابی باشد بلکه منظورشاعراین است که درشب به رازونیازبپردازوبه عبادت خدابایست آنموقعی که نورالهی به دل وجان تومی تابد
درمصرع آخرهم خیلی واضح است که به این اشاره داردکه ممکن است این دنیا قرنهای متوالی بیاید وبرودوشب وروزتکرارشودوامامادیگرنباشیم تاازاین فرصت استفاده کنیم وشراب ناب معنوی رابه جان ودل خودسرازیرکنیم

پوریا در ‫۶ سال قبل، دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵:

آواز :استاد محمد رضا شجریان
تار: زنده یاد محمد رضا لطفی
دستگاه ابوعطا
اجرای تلویزیونی البوم عشق داند..

مهندس در ‫۶ سال قبل، دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۴:۰۷ دربارهٔ عطار » الهی نامه » بخش ششم » (۵) حکایت حسین منصور حلاج بر سر دار:

بدو گفتند ای شوریده ایام
چراکردی بخون آلوده اندام
که گر از خون وضوی آن بسازی
بود عین نمازت نانمازی
به حلاج میگن اگه از خون وضو بگیری نمازت باطل میشه. "که گر از خون وضوی آن بسازی" کاملا درست هست. اگه حرف از سمت منصور بود میشد "که گر از خون وضوی آن نسازی" و حرف شما صدق میکرد.

۱
۲۳۱۶
۲۳۱۷
۲۳۱۸
۲۳۱۹
۲۳۲۰
۵۷۲۵