گنجور

حاشیه‌ها

افسر در ‫۵ سال قبل، جمعه ۲۰ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱:

شاعر نوشته "زاهد" و این یعنی استثنا و ننوشته "زاهدان" تا همه رو دربر بگیره؛ تعدادی واژگان در شعر و نثر ادبی استعاره و ایجاز هستن و نمی شه توضیحی پاش نوشت و گاهی هم منظور شاعر از فلان واژه، تعابیر دیگری هست؛ شعر نوشتن، ذهن خلاق می خواد و مثل طرح یک جدول است و شاعر چندان دستش باز نیست تا مثل یک نوشته راحت حرفشو بزنه و این بر عهده خواننده ی شعر است تا شعرِ شاعری که اگه چندان تفهیم نیست، مثل یک‌ معما حل کنه

محمدمهدی در ‫۵ سال قبل، جمعه ۲۰ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۱۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۲۴:

در بیت خدای خصم شما ... مصرع دوم وزن اشتباه است باید جای ستاره و چراغ تعویض شود. به این صورت درست است:
ز ماه و شمع و چراغ و ستاره نام برید

احمد در ‫۵ سال قبل، جمعه ۲۰ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۴۲ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۲۱ - حکایت دختر حاتم در روزگار پیغمبر (ص):

در این مقاله مولف با تیزبینی ، نگاهی منتقدانه نسبت به حکایتی منقول از باب دوم بوستان دارد طرح رفتاری ناملایم از سوی سپاه اسلام به امیران و از آن جمله دختر حاتم طایی ، مولف را بر آن داشته که در صحت مأخذ این قول تردید کند تا آنجا که با بررسی و جستجو و سپس با دستیابی به ماخذ دست اول حقیقت مطلب را بر خوانندگان آشکار ساخته است: پیوند به وبگاه بیرونی

امین کیخا در ‫۵ سال قبل، جمعه ۲۰ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۳۵ دربارهٔ میبدی » کشف الاسرار و عدة الابرار » ۲- سورة البقره‏ » بخش ۱۳ - ۳ - النوبة الاولی‏:

راغ را به معنای راست و بلند بکار برده است شاید باغ در کوهپایه را نیز راغ بگویند . در لری راک هم در نام کوه ها هست . دینراک یعنی پشت کوه در مسجد سلیمان نام روستایی است ، راکی یعنی کوهستانی .

امین کیخا در ‫۵ سال قبل، جمعه ۲۰ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۱۱ دربارهٔ میبدی » کشف الاسرار و عدة الابرار » ۲- سورة البقره‏ » بخش ۱۱ - ۳ - النوبة الثانیة:

پاسیدن را برای لمس کردن آورده است . در لری پلماسیدن یا پرماسیدن رایج است .

میثم ططری در ‫۵ سال قبل، جمعه ۲۰ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۳:۲۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۳ - گفتار اَندر آفرینشِ عالم:

با درود و مهر.
جناب سورنا ارجمند گفته اند «حتی نظریات قرآن هم بر پایه هیئت بطلمیوسیه». برگردان گفتۀ ایشان این است که پیامبر (ص) با زبان یونانی آشنا بوده، که این سخن برای هر کسی بسی خنده دار است. همۀ اسناد بر امی بودن او هم سخن اند. بهتر بود ایشان داو خودشان را به اُستوانش می رساند، چنان که گفته می شود «البینه علی المدعی».
تا پیش از سده ششم ترسایی، هیچ نپیگی از زبان یونانی به زبان عربی برگردان نشده بود. نخستین بار، نوشته های یونانی را به زبان سریانی برگردانیدند، و در سده های پسین هجری از سریانی به زبان عربی در آمد. این رویداد پس از درگذشت پیامبر (ص) بوده است.
ایشان باز مدعی شده اند که در این باره ابوعلی سینا و فارابی پیرو بطلمیوس بوده است! کاش ما را به کتاب های این دو دانشمند بزرگ ارجاع می دادید. بطلمیوس به زمین مرکزی باور داشت، حال آن که بیش ترین شک ها را ابن هیثم در نپیگ «الشکوک علی بطلمیوس» بر دیدگاه های بطلمیوس وارد کرده است. ابن سینا هم دورۀ ایشان بود. علی بن عمر کاتبی، ابوالفرج و قطب الدین شیرازی بر انگاشتۀ زمین مرکزی خُرده وارد کرده اند، چنان که زمینه ساز کوپرنیکی گردید.
نوشته اند: «شکیاتی که در این آثار عربی بیان شد بی حاصل نبود. اینها همراه با انتقاد مداوم از اخترشناسی بطلمیوسی ... به زمینه سازی اصلاح کوپرنیکی در سال 1543 کمک کرد.»
(مقدمه بر تاریخ علم، پوشینه 3، رویه 832، جُرج سارتن، ترجمه ی صدری افشار، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی؛ تهران: 1389)
این گونه نبوده است که دانشمندان مسلمان سخنان یونانیان را بی چون و چرا بپذیرند. ابوسعید احمد بن عبدالجلیل سِجزِی از حرکت زمین دفاع کرد و ستاره سنجی (= اسطرلاب) ساخت که برپایه چرخش زمین کار می کرد. نپیگ «لأعلاق ‌النفیسه» نوشته ی ابن رسته اصفهانی، 700 سال پیش از کوپرنیک، نظریه های دانشمندان مسلمان ایرانی را گرد آورده است که برخی از آنان بر یک یا دو حرکت وضعی و انتقالی زمین باورمند بوده اند. این نپیگ با ترگمان جناب حسین قره چانلو از سوی انتشارات امیرکبیر منتشر شده است. در برگ 33 آن آمده است: «گردشی که از ستارگان به نظر می رسد، در واقع حرکت زمین است، نه فلک خورشید».
ابوریحان بیرونی در این باره فرمودن: «رد نظریه سجزی کار ساده ای نیست»
(قانون مسعودی، به کوشش عبدالکریم الجندی، بیروت، 2002 میلادی، جلد دوم، فصل ششم، برگ 148)
در جای دیگری از فرمایشاتشان گفته اند: «...خرد گرایی و نه دینی...». چه این که اهمیت خرد در شاهنامه را رد نمی کنم؛ اما جستار دین در جای جای شاهنامه موج می زند و این بر هیچ شاهنامه پژوه و شاهنامه شناسی پوشیده نیست.
ترا دانش و دین رهاند درست / در رستگاری ببایدت جست
وگر دل نخواهی که باشد نژند / نخواهی که دایم بوی مستمند
به گفتار پیغمبرت راه جوی / دل از تیرگی ها بدین آب شوی
***
گرت زین بد آید گناه منست / چنین است و این دین و راه منست
***
همش داد و هم دین و هم فرهی / همش تاج و هم تخت شاهنشهی
***
که فرزند گر سر بپیچید ز دین / پدر را بدو مهر افزون ز کین
***
همم دین و هم فرهٔ ایزدیست / همم بخت نیکی و هم بخردیست
***
همه دست بر روی گریان زنیم / همه داستانها ز یزدان زنیم
کزو تاج و تختست ازویم سپاه / ازویم سپاس و بدویم پناه
براه فریدون فرخ رویم / نیامان کهن بود گر ما نویم
هر آنکس که در هفت کشور زمین / بگردد ز راه و بتابد ز دین
نمایندهٔ رنج درویش را / زبون داشتن مردم خویش را
برافراختن سر به بیشی و گنج / به رنجور مردم نماینده رنج
همه نزد من سر به سر کافرند / وز آهرمن بدکنش بدترند
هر آن کس که او جز برین دین بود / ز یزدان و از منش نفرین بود
***
نگر تا نتابی ز دین خدای / که دین خدای آورد پاک رای
***
اگر دادگر باشی و پاک دین / ز هر کس نیابی به جز آفرین
***
خرد را و دین را رهی دیگرست / سخن های نیکو به بند اندرست
زیاد هست، که من به همین بسنده می کنم. به ضحاک گوید «ناپاک دین»، یعنی کافر و بی دین.
به فرجام آمد این پیام به یاری دادار اورمزد.
بدرود.

سمیرا شیخی در ‫۵ سال قبل، جمعه ۲۰ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۳۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۸۴ - لاابالی گفتن عاشق ناصح و عاذل را از سر عشق:

هر یکی جان را ستاند ده بها
از نبی خوان عشرة امثالها
لطف میکنید معنی این دو بیت را برای من بنویسید

دکتر صحافیان در ‫۵ سال قبل، پنجشنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۴۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۷:

تو تاجدار زیبارویانی و چنان شایسته که جملگی دلبران به تو( که شاهی-در بیت آخر اشاره شده-) خراج می دهند( پادشاهی تو بر خود را پذیرفته اند)
دو چشم شوخ تو بر هم زده خطا و حبش
به چین زلف تو ماچین و هند داده خراج
دو چشم زیبا و گستاخت از سرزمین خطا( شهری در ترکستان مشهور به زیبارویان و مشک) تا حبش را به ریخته، چین پهناور و هند به شکن زلفت خراج می دهند.
3- سپیدی رویت چون رخسار روز روشن و سیاهی مویت چون تاریکی شب ظلمانی
4- دهان شیرین تو به آب زندگانی خضر شهرت داده، و لب شکرین تو رونق نبات مصر را شکسته است.
5-( و من در برابر چنین زیبارویی) از بیماری عشق حقیقتا شفا نمی یابم، ای مایه جان، درد دل عاشقم از تو درمان نمی شود( هر لحظه این درد شیرین را زیادتر می کنی)
6- اما چرا با سنگدلی پیوسته دلم را می شکنی، دلی که از نازکی چون شیشه است.
7-( حقیقتا) لب تو خضر است و دهانت چشمه آب زندگانی،( چه آنکه) قد چون سرو و کمر چون موی باریک و آغوش چون عاج سفید است.
8- عشق چون تو شاهی در دل حافظ افتاده، ای کاش کمترین ذره خاک درگاهت بودم.
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

 پیوند به وبگاه بیرونی

فرحناز یوسفی در ‫۵ سال قبل، پنجشنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۰۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۱ - پادشاهی ضحاک تازی هزار سال بود:

بر اساس تصحیح ترنر ماکان:
دو پاکیزه از خانهٔ جمّشید
برون آوریدند لرزان چو بید
که جمشید را هر دو (خواهر) بُدند
سر بانوان را چو افسر بُدند

محمد صفاییان در ‫۵ سال قبل، پنجشنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۰۳ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵:

تردامن
لغت‌نامه دهخدا
تردامن . [ ت َ م َ ] (ص مرکب ) کنایه از فاسق و فاجر و بدگمان و عاصی و مجرم و گناهکار و آلوده ٔ معصیت

محمد چهارمحالی در ‫۵ سال قبل، پنجشنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۵۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۶ - متابعت نصاری وزیر را:

درود بر دست اندر کاران تارنمای وزین گنجور که خدمتی شگرف به زبان و و ابیات و فرهنگ پارسی می کند و من از آن بهره فراوان می گیرم. خوانش این بخش از مثنوی را گوش دادم. به خواننده آن آفرین میگویم که وقت گرامی خود را صرف خواندن کردند اما شوربختانه برخی از مصرع را نادرست می خواند و گاه وزن را رعایت نمی کند و گاه عبارات عربی مانند «سر للنوم اخ الموتست این» را برای رعایت وزن اشتباه می خواند و گاه با رعایت نکردن ترکیب ها لطمه به معنای شعر زده است نظیر «فارغان نه حاکم و محکوم کس» که باید کسره اضافه محکوم را رعایت کرد همچنین است خواب حسی. شایسته است دست اندرکاران گنجور خوانش ها را بررسی فرمایند و خوانش درست را برای استفاده عموم برگزینند

عبداللهی در ‫۵ سال قبل، پنجشنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۳۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۱:

استاد جمال الدین منبری سال 68 خوانده با تنظیم دکتر محمد سریر و در سال 69 منتشر شد در مقام بیات اصفهان در دستگاه همایون.

افسانه چراغی در ‫۵ سال قبل، پنجشنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۱۵ دربارهٔ نظامی » خمسه » اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه » بخش ۱ - به نام ایزد بخشاینده:

نظر دوستان درست است؛ بیت اول پادشایی- بیت سوم آفریده‌ست- بیت پنجم گواهی- بیت یازدهم زمین ناورد تا نگویی بیار-
ضمنا خدایی، تویی، آشنایی و ... حتما باید با ی نوشته شود. در فارسی همزه نداریم.
ایمان عزیز معنی بیت: وقتی خدایی تو ثابت شد، خرد ابتدا بر تو گواهی داد.

لولی‌وش در ‫۵ سال قبل، پنجشنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۳۴ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۷۰:

کنکوری‌ام و اکثر اوقات روزم رو در سالن‌مطالعه سپری می‌کنم و به تست زدن مشغولم. امروز که 19 فروردین 1400 بود، اولین بیت این شعر مدام در ذهنم تکرار می‌شد و من رو به گریه می‌انداخت.
سال دیگه هوای بهاری رو از دست نخواهم داد.

محسن در ‫۵ سال قبل، پنجشنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۰۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۰:

این غزل را استاد مهدی نوریان خیلی خوب شرح کرده‌اند:
https://shaareh.ir/jamejahannama3/

فرحناز یوسفی در ‫۵ سال قبل، پنجشنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۵۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۲ - ارمایل و گرمایل و رهانیدن قربانیان مارهای مغزخوار روییده بر دوش ضحاک:

بر اساس سخن فردوسی نژاد کُرد که ایرانیان اصیل هستند از همان 200 نفری شروع می شود که توسط ارمایل و گرمایل (آشپزان ضحاک) نجات پیدا کردند.
چو گرد آمدی مرد ازیشان دویست
بران سان که نشناختندی که کیست
خورشگر بدیشان بزی چند و میش
سپردی و صحرا نهادند پیش
کنون کُرد از آن تخمه (دارد) نژاد
که ز آباد ناید به دل برش یاد
دارد نژاد صحیح است.به صورت داد در اینجا ضبط شده است.

فرحناز یوسفی در ‫۵ سال قبل، پنجشنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۴۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۲ - ارمایل و گرمایل و رهانیدن قربانیان مارهای مغزخوار روییده بر دوش ضحاک:

در پاسخ به پرسش آقای قباخلو:
راه و رسم ضحاک شیطان‌صفت چنان بود که یکی از جنگجویان زورمند را که می­‌توانست در کشتی، حریف دیو باشد، احضار می­‌کرد و آن­گاه دختری زیبا را از حرم­سرایش می‌­آورد و او را با تحکم مطلق در برابر خود به کنیزی آن مرد جنگجو و آمیزش با وی وادار می کرد. این همان عمل شیطانی است که به قول فردوسی نه رسم پادشاهان باتقوی بود و نه آیین دینی.

مریم در ‫۵ سال قبل، پنجشنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۴۷ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۱۹:

سلام.میشه لطف کنید معنی کامل بیت آخر رو بگید . باتشکر

هادی در ‫۵ سال قبل، پنجشنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۳۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۹:

جناب همایون لذت بردم از نوشته و نظر شما. ناشناخته ها و نادانسته های ما همانطور که گفتید فزون ازشمار است. البته این کشش و جذبه ای که مولانا در اشعارش جاودانه کرده به دلیل پاسخی است که به سوالات من و شما می دهد. آنچه من از صحبت های مولانا فهمیده ام آین است که دلیل و هدف هستی، شدن و اتفاق افتادن است. و خلق زیبایی های جدید نیازمند عشق است و این عشق است که سر انجام توان رساندن ما به خدا را دارد.

فرحناز یوسفی در ‫۵ سال قبل، پنجشنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۱۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۱ - پادشاهی ضحاک تازی هزار سال بود:

ارنواز به معنی نیکوسخن است.
شهرناز و ارنواز خواهران فریدون هستند.
در لغت نامه ها واژه اژدهافشن نداریم. اژدهافش یعنی اژدرمانند‌؛ مانند اژدها.

۱
۱۷۷۰
۱۷۷۱
۱۷۷۲
۱۷۷۳
۱۷۷۴
۵۷۲۶