گنجور

غزل شمارهٔ ۳

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت

کنار آب رکن آباد و گلگشت مصلا را

فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوب

چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را

ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی است

به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را

من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم

که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را

اگر دشنام فرمایی و گر نفرین دعا گویم

جواب تلخ می‌زیبد لب لعل شکرخا را

نصیحت گوش کن جانا که از جان دوست‌تر دارند

جوانان سعادتمند پند پیر دانا را

حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو

که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را

غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ

که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریا را

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۰ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ف-ش نوشته:

نکاتی پیرامون ابیات این غرل:
در بیت اول مالکیتی نسبت به سمرقند وبخارا نبوده که به خال سیاه زیبا روئی بخشیده شود پس مقصورفقط نشان دادن اهمیت ترک شیرازیست
دربیت دوم ارزش دو مکان در شیراز مقصود است نه اینکه بهتر از مناظر بهشتی باشد در هردو بیت صنعت اغراق وجود دارد اغراق در شعر مجاز است و در منطق مجاز نیست
در بیت سوم از زیبا رویان چنانی فغان دارد نه رضایت وراجع به خوان یغما گفته شده دریکی از قبایل ترک رسم بوده که میهمانان اجازه داشتند بعد از خوردن غذا ابزار سفره را به غارت ببرند
در بیت چهارم عشق به معنی عالیش مطرح شده است عشق که معنی دو گانه دارد در غزلیات حافظ گاه به این معنی وکاه به آن معنیست وشاید معنی معمولی عشق برای طرح معنی دیگر است
در بیت بعد از یوسف وعشق و حسن الهی او که زلیخا را به عشق سافل کشاندیاد شده است
در بیت ششم گویا باید فرض شود که قبلا سئوالی از لب لعل شده تا جواب مطرح باشد و معنی شعر معلوم باشد
بیت هفتم بیتی مشهور وپر معناونصیحتی خوش به جوانان است وچنانکه اقتضای غزل است معنی مستقل دارد
بیت هشتم هم مشهور وحاوی پیامی مستقل ومهم است که راز دهر ومعمای آنرا را با علم وحکمت نمیتوان دانست
بیت آخراغراق گوئی جالبی در مورد غزل اوست

mohsen نوشته:

اگر می شود جست و جو در گنجور را پیش رفته کنید یعنی مثلا حرف اول بیت

Amir نوشته:

شاعران و سخنوران امروز باید اجازه دهند خیالشان به هر کجا که می‌خواهد پر بکشد چنان که شاهدیم رایانه‌ها چگونه توانسته اند یک دنیای مجازی را به تصویر بکشند و این چنین است که در نمایش‌های سینمایی چه پدیده‌های جالبی خلق شده، نشان داده می‌شود.
پیشنهاد می‌کنم که بیت اول این شعر را با خیال پردازی امروزی آنچنان که می‌خواهیم به پرورانیم و بگوییم که:
زمانی که ترکان تارتار به سرکردگی تیمورخان به شیراز تاختند، شیرازیها با نرمی با ایشان ساختند تا شیراز چون دیگر بلاد ویران نگردد لیکن دلی خون ز ایشان داشتند چنانکه حافظ در آن زمان چنان سرود:
اگر ان ترک، شیرازی بدست آرد، دل ما را [ست]
یعنی آن ترک بی مقدار (بلکه بی همه چیز) از راه دور به قصد شرف یاب شدن در حضور شاعر بلند مرتبه به سوی شیراز تاخته است نه به سبب کشورگشایی.
همچنین حافظ بدجوری نقطه ضعف آن ترک را به رخ کشیده است آنجا که گفته است:
به خال هندویش بخشم …
گویند که هندویان در مقابل تارتاران مقاومت سختی کردن ولی تیمورخان به سان آن مثل: «موری هفتاد بار …» نامید نگشت تا ایشان را شکست داد و از نتایج آن نبرد سخت، ذخمی بود که بر اثر تیر رها شده از کمانی بر پیشانی وی نشته بود.
حافظ، تیمور را به سبت آنچه که هست بیشتر تحقیر کرده است چنانچه ارزش آن ذخم را بیشتر از ارزش زادگاه آن تارتار (سمرقند و بخارا: شهرهایی که تارتاران از آن سو گسیل شده اند) دانسته است.
لیکن حافظ نالان بود آن جا که گفت: فغان کین لولیان …
ظاهراً چندی از خوان شیراز نمیدانستند که می‌توانند بر آن ترکان مدیریت رانند و ایشان را رام خود کنند بلکه آب را گلالود می‌کردند تا ماهی خویش بگیرند. هم ایشان بودند که بهانه به آن ترکان می‌دادند تا ایشان نیز آن چه نباید را به یغما برند.
آنجا که حافظ گفته است: … چنان بردند صبر از دل، … منظرش این بوده که ای کاش آن خوان شکیبا می‌بودند و چنان نگران و ترسان، رفتار دشمن پرستانه از خود بروز نمی دادند.
ظاهراً برخی از این خوان از اشعار حافظ نیز نگران بودند و وی را با دشنام برهزر می‌داشتند آنجا که گفته است:
اگر دشنام فرمایی وگر نفرین …
و در ادامه می‌گوید که آن زبانی که جای دوست را به دشمن لو می‌دهد (یا مدح دشمن می‌کند) شایسته‌ی پاسخی تلخ است.

MEHDI نوشته:

AGHA MOHSEN , ZAKHM BA RE ZE HAST NAH BA DAL ZAL

وحید نوشته:

اگر آن دلبر قزوین بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم بی ام و و سوناتا را
هر آن کس چیز می بخشد ز جیب خویش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

ابراهیم زراعت گر نوشته:

با سلام
مصرع “اگر دشنام فرمایی و گر نفرین دعا گویم” در بعضی از کتابها بصورت زیر نیز آمده است و معلوم نیست کدام صحیح تر است:
“بدم گفتی و خرسندم عفاک الله کرم کردی*** کلام تلخ می زیبد لب لعل شکر خا را”

شادان کیوان نوشته:

از وحید عزیز میخواهم که ساحت مقدس دیوان خواجه را با اشعاری نه درخور شأن وی نیالایند که زیبنده نیست

فریبا علومی یزدی نوشته:

ناصر ترک برای حافظ سروده است:

اگر آن دختر یزدی به دست آرد دل ما را به خال هندویش بخشم سرو جان و دل و پا را

هر آن کس چیز می بخشد ز ملک خویش می بخشد نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا

اکثر ابیات حافظ دارای چند معنی است. یعنی هم معنی ظاهری و هم معنی باطنی دارد.هنر حافظ در به کار بردن ایهام و ایهام تناسب است.

۱ - ترک شیرازی : منظور ۱ – دختر زیبا روی شیرازی ۲ – شاه شجاع ، ممدوح حافظ

تناسب بین ترک و هندو - سمرقند و بخارا – دست و دل و خال

معنی بیت: اگر آن زیباروی شیرازی ( در قدیم ترکها به علت رنگ روشن چشم، پوست و مو و قد بلند، مظهر زیبایی بودند. ) دل ما را به دست آورد و به من توجه کند به خاطر خال سیاهش سرزمین های سمرقند و بخارا را به او می بخشم مقصود بخشیدن سمرقند و بخارا نیست بلکه منظور اهمیت دادن حافظ به معشوق است.

۲ – آب رکناباد و گلگشت مصلا دو مکان زیبا و تفرج گاه دل انگیزی در شیراز است. بیت دارای صنعت اغراق است.

معنی بیت: ای ساقی می جاوید به من ده ( مقصود عشق عرفانی و الهی است .) ای ساقی تو حتی در بهشت هم نمی توانی آب رکناباد و گلگشت مصلا را پیدا کنی.

۳ – آه و افغان این زیبا رویان شیرین کار که با زیبایی و دلربایی خود شهری را به آشوب می کشانند، چنان صبر را از دلم بردند که ترکان خوان یغما را. ( یکی از قبایل ترک وقتی به میهمانی می رفتند، بعد از خوردن غذا همه ی مواد غذایی و حتی سفره را به غارت می بردند.

۴ – پرده ی عصمت: اضافه ی تشبیهی. تلمیح به داستان حضرت یوسف و زلیخا دارد.

معنی بیت: من از زیبایی روز افزون حضرت یوسف فهمیدم که بالاخره عشق یوسف باعث می گردد که زلیخا عصمت و حیا را کنار بگذارد.

۵ – مصرع دوم تمثیل است.

معنی بیت: از عشق ناقص ما خداوند بی نیاز است. ( خداوند نیازی به نماز و عبادت ما ندارد) درست مانند این است که روی زیبا به آرایش ندارد.

۶ – تو در مورد من بد گفتی و من خشنودم . خدا تو را عفو کند ( جمله ی معترضه ) نیکو و شایسته گفتی. کسی که لب قرمز شیرین دارد و زیباست زیبنده است که جواب تلخ و دشوار بر زبان آورد.

۷ – این بیت ارسال المثل است. ای جانان و ای معشوق من، تو پند و ارز را گوش کن. زیرا جوانان سعادتمند پند پیر دانا و زیرک را از جان بیشتر دوست دارند.

۸ – ای انسان سخن از مطرب و نوازنده و شراب بگو و از رمز و راز روزگار کمتر جست و جو کن زیرا هیچ کس تا کنون راز دهر و آفرینش را با علم و حکمت نتوانسته بگشاید و هیچ کس دیگر هم در آینده نمی تواند این راز را پیدا کند.

۹ – بیت تخلص. ای حافظ تو غزل سرودی و واقعا مروارید سفتی (غزل زیبا و دل انگیز گفتی ) حالابیا و زیبا بخوان زیرا آسمان به خاطر شعر تو گردنبندی از ثریا به گردن کرده است. ( بیت صنعت غلو و حسن تعلیل دارد. )

مصطفی علزاده نوشته:

در مورد یادداشت آقای Amir باید بگم که احساسات وطن پرستانه ی شما ارزشمنده در جای خودش نه این که شعر حافظ رو تفسیر به رای کنی که بر ضد ترکان و مغولان نوشته شده…

حاج مجید نوشته:

راز دهر کمتر جو ….بهتر دنبال چون چرا خیلی چیزها نباشی که وقتتو تلف می کنی
زعشق نا تمام ……خداوند به این عشق ناقص مانیازی ندارد بلکه وجود ما سراسر نیاز و نقص است.
حدیث از مطرب ……یعنی این جور مسایل وجدانی است و با فلسفه خشک ت

ویرایش جدید ساغر