چون ز شهر آن شاهد شیرینشمایل میرود
در قفایش، کاروان در کاروان، دل میرود
همچو کز دنبال او وادی به وادی چشم رفت
پیشپیشش اشک هم منزل به منزل میرود
دل اگر دیوانه نبود الفتش با زلف چیست
کی به پای خویش عاقل در سلاسل میرود
چون به باطن در جهان نبود وجودی غیر حق
حق بود آن هم که در ظاهر به باطل میرود
یارب این مقتول عشق از چیست کز راه وفا
سر به کف بگرفته استقبال قاتل میرود
کوی لیلی بس خطرناک است ز آنجا تا به حشر
همچو مجنون بازگردد هرچه عاقل میرود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از زیبایی و魅یت محبوب صحبت میکند که به سوی شهر میرود و در پی او دلها در نَفَس کاروانی به حرکت درمیآیند. چشمها نیز همچون اشک، به دنبالش حرکت میکنند. شاعر به دیوانگی دل اشاره میکند و میپرسد اگر دل دیوانه نباشد، چه نیازی به زلف محبوب دارد؟ در ادامه، به این نکته اشاره میکند که در عالم هستی، جز وجود حق واقعی وجود ندارد و هر آنچه در ظاهر باطل به نظر میرسد، در حقیقت حق است. سپس شاعر از عشق و وفا سخن میگوید و تأکید میکند که محبوب به سوی قاتل خود میرود و در نهایت اشاره میکند که مسیر عشق (کوی لیلی) خطرناک است و حتی عاقلترین افراد نیز در آن مسیر دچار جنون میشوند.
هوش مصنوعی: وقتی آن معشوق خوشصورت از شهر میرود، دلها به خاطر دیدن او، یکی پس از دیگری در غم و اندوه میرود.
هوش مصنوعی: چون کسی که به دنبال او از دشت و درهای عبور میکند، اشکهایش نیز به دنبالش در هر قدم و در هر جا جاری میشود.
هوش مصنوعی: اگر دل دیوانه نمیبود، علاقهاش به زلف چه معنی داشت؟ چرا یک فرد عاقل به پای خود در زنجیر خواهد رفت؟
هوش مصنوعی: در این دنیا، تنها حقیقت وجود دارد و هیچ حقیقت دیگری جز حق وجود ندارد. حتی اگر در ظاهر چیزی به نظر باطل بیاید، در واقع همان حق است.
هوش مصنوعی: ای خدا، این عاشق کشتهشده به چه دلیل است که با وفاداری تمام، خود را برای استقبال از قاتل آماده کرده است؟
هوش مصنوعی: کوی لیلی بسیار پرخطر است، بهگونهای که عاقلها بهسوی آن نمیروند و فقط مجنونها برمیگردند تا به آنجا برسند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آن فروغ دیده و آن راحت دل میرود
رخت بردارید، همراهان، که محمل میرود
کاروان مشکل رود بیرون، کز آب چشم من
جمله را خر در خلاب و بار در گل میرود
ای که دیدی قتل من در پای آن سرو سهی
[...]
گرچه بر ما روزگار تیره مشکل میرود
چون ترا دیدم درد عالم از دل میرود
کعبه معنی دری دارد ز محراب مجاز
هرکه این دریافت بیزحمت به منزل میرود
دیدن گلزار رویت میدهد دل را صفا
[...]
عمر سیرش کوته است ار جورت از دل میرود
چند گامی از ضرورت مرغ بسمل میرود
خواب غفلت بس که چشم کاروان عمر بست
بانگ باید بر جرسها زد که محمل میرود
کینهاش ای کاش باعث میشدی بر قتل ما
[...]
از نظر یک دم که آن شکل و شمایل میرود
حاصل دریا و کان از دیده و دل میرود
در بیابانی که نعل شوق ما در آتش است
نقش پای ناقه پیشاپیش محمل میرود
کوچه باغ زلف اگر پایان ندارد گو مدار
[...]
ز آب چشم ماست کز دنبال محمل میرود؟
اینکه خلقی از قفایش پای در گل میرود
دل چو میرفت از قفای او وداع جان نکرد
ز آنکه میداند که جان هم از پی دل میرود
چون به بزمی بیندم اول مرا از صحبتی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.