ابر چشم از سوز دل تا گریه را سر میکند
هرکجا خاکیست از باران خون تر میکند
تا ز خسرو آبروی آتش زرتشت ریخت
گنج بادآور ز حسرت خاک بر سر میکند
خیر در جنس بشر نبود خدایا رحم کن
این بشر را کز برای خیر خود شر میکند
سیم را نابود باید کرد کاین شیء پلید
مؤمن صدساله را یکروزه کافر میکند
خاک پای سرو آزادم که با دست تهی
سرفرازی بر درختان توانگر میکند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و رنج دل سخن میگوید و به تأثیرات منفی بشر بر روی زمین و دیگران اشاره میکند. باران خون به معنای زجر و مصیبتهایی است که انسانها بر یکدیگر وارد میآورند. او به این نکته اشاره میکند که برخی از انسانها خیر را به شر تبدیل میکنند و در نهایت، خواستار نابودی چیزهایی است که مومنان را به کفر میکشانند. در انتها، شاعر به سرفرازی و عزتمندی درختان و خاک پای خود اشاره میکند که با تلاش و همت به دست آمده است. کل شعر به نقد بشر و تأمل در مقام و ارزش انسانی میپردازد.
هوش مصنوعی: ابر به خاطر آتش دل، از شدت احساس به گریه میافتد و هر جایی که باران ببارد، زمین را با خون خویش تر میکند.
هوش مصنوعی: تا زمانی که خسرو از مقام و عظمت خود کاسته است و آبروی آیین زرتشتی را به خطر انداخته، گنج و ثروتی که به دست آمده، به حسرت و غم خاک و داغ دل میزند.
هوش مصنوعی: خداوند، هیچ نیکی در وجود انسانها نمیبینم. پس به آنها رحم کن، زیرا به خاطر دستیابی به خیر خود، زیانی متوجه دیگران میکنند.
هوش مصنوعی: باید طلا و نقره را از بین برد، زیرا این چیزهای پلید میتواند حتی یک مؤمن با ایمان را در عرض یک روز از راه به کجایی بکشاند.
هوش مصنوعی: خاک پای درخت سرو آزاد من، که هیچ چیزی در دست ندارم، باعث سرفرازی و افتخار در میان درختان توانمند میشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بر بناگوشت بلای خط که سر بر میکند
جزو جزو عاشق بیچاره ابتر میکند
سرو کز بالای خود در سر کند باد، آن مبین
آن نگر کِش باد پیشت خاک بر سر میکند
چند گویی پیشت آیم، وه که چون تو یوسفی
[...]
آنک از کان هر زرو گوهر که سر بر می کند
پیش دست کان یسارش خاک بر سر می کند
جود اوکی بحر اخضر را نپوشد هر نفس
جامه ی سیمابی موجش که در بر می کند
چون صبا از محمر اخلاق او دم می زند
[...]
هر زمان عشقش سر از جایی دگر بر میکند
سوزش اندر هر سری سودای دیگر میکند
با کمال خویشتن بینی، نمیدانم چرا؟
هر زمان آیینه را با خود برابر میکند
صورت ماهیت رویش نمیبیند کسی
[...]
باد عُنفت چشمه خور را مکدّر می کند
خاک پایت توتیا در چشم اختر می کند
ابر دست گوهرافشان تو در روز عطا
آستین آرزو پر درّ و گوهر می کند
قدّ تو بر هفت مسند چار بالش می زند
[...]
سبزه از خط غبارت خاک بر سر میکند
غنچه از لعلت قبا را چاک در بر میکند
میزند سرو روان را پنچهها بر سر چنار
تا چرا با قد تو خود را برابر میکند
میروی در باغ و هر جانب برای دیدنت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.