گنجور

 
فرخی یزدی

کام دلم ز وصل تو حاصل نمی‌شود

گیرم که شد، دگر دل من دل نمی‌شود

دیوانه‌ای که مزه دیوانگی چشید

با صد هزار سلسله عاقل نمی‌شود

اجرا نشد میان بشر گر مرام ما

آجل شود اگرچه به عاجل نمی‌شود

حق گر خورد شکست ز یک دسته بی‌شرف

حق است و حق به مغلطه باطل نمی‌شود

زور و فشار و سختی و تهدید و گیر و دار

با این رویه حل مسائل نمی‌شود

تکفیر و ارتجاع و خرافات و های هوی

از این طریق طی مراحل نمی‌شود

مجلس مقام مردم ناپاک دل مخواه

کاین جای پاک جای اراذل نمی‌شود

یک ملک بی‌عقیده و یک شهر چاپلوس

یارب بلا برای چه نازل نمی‌شود

نازم به عزم ثابت چون کوه فرخی

کز باد سهمگین متزلزل نمی‌شود

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
امیرخسرو دهلوی

دل رفت و آرزوی تو از دل نمی‌شود

دل پاره گشت و درد تو زائل نمی‌شود

مه می‌شود مقابل روی تو هر شبی

یک روز با رخ تو مقابل نمی‌شود

رویم زر است و بر در تو خاک می‌کنم

[...]

جلال عضد

یک لحظه درد عشق تو از دل نمی‌شود

وز دیده نقش روی تو زایل نمی‌شود

گویند پند ده دل شیدای خویش را

بسیار پند دادم و عاقل نمی‌شود

در ورطه‌ای‌ست کشتی صبرم به بحر عشق

[...]

بابافغانی

تا دیده با رخ تو مقابل نمی شود

کام دل از جمال تتو حاصل نمی شود

هر دل بجعد سلسله مویی قرار یافت

دیوانه ی منست که عاقل نمی شود

دست تهی اگر همه تعویذ دوستیست

[...]

صائب تبریزی

هر رهروی دچار به منزل نمی‌شود

این راه قطع بی‌کشش دل نمی‌شود

زنجیر موج مانع شور محیط نیست

مجنون ما به سلسله عاقل نمی‌شود

گلگونه خجالت روح است روز حشر

[...]

فیض کاشانی

ای دل مخواه کام که حاصل نمی‌شود

حق از برای کام تو باطل نمی‌شود

لذت‌شناس نیست که از دوست غافلست

لذت کسی شناخت که غافل نمی‌شود

تا جا گرفته عشق تو در سینه یک نفس

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه