به سوی کعبه ز میخانه رهی باید کرد
آخر عمر به عمدا گنهی باید کرد
شیخ مستور و زلیخا ره بازار به پیش
چارهٔ معجر و فکر کلهی باید کرد
گفت زاهد که من از آن سگ گو پاکترم
لانسلم به تأمل نگهی باید کرد
یوسف از غیرت حسنت زده بر شیدایی
فکر زندانی و تدبیر چهی باید کرد
تا به کی پای به زنجیر گدایان سودن
دست در حلقهٔ فتراک شهی باید کرد
چند دندان کنم ای خواجه به مسواک سفید
که مرا چارهٔ روز سیهی باید کرد
نفس یغما به مدارای خرد پندپذیر
نیست تمهید مصاف و سپهی باید کرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی روابط میان عشق، گناه و جستجوی حق میپردازد. شاعر از سفر به سوی کعبه و واقعیتهای زندگی میگوید و تأکید میکند که برای رسیدن به معنای واقعی باید برخی گناهان را به عمد درک کرد. به نمادهایی مانند شیخ مست و زلیخا اشاره میکند و بیانگر این است که در دنیای عشق و زیبایی، باید به تدبیر و چارهجویی پرداخت. در نهایت، او از محدودیتهای زندگی و نیاز به تلاش برای گریز از زنجیرها سخن میگوید و بر اهمیت فهم و خرد در رفتار و انتخابها تأکید میکند.
هوش مصنوعی: در زندگی، باید به سوی کعبه که نماد مکان مقدس است، حرکت کرد و در این راه، در پایان عمر ممکن است که گناهی با آگاهی انجام دهیم.
هوش مصنوعی: مردی با لباس ساده و زلیخا در بازار راه میروند و باید راهی برای پوشاندن سر و فکر درست کردن پیدا کنند.
هوش مصنوعی: زاهد گفت که من از آن سگ گو، پاکتر هستم. برای درک این موضوع باید با دقت و تأمل نگاهی به آن داشته باشیم.
هوش مصنوعی: یوسف به خاطر زیباییات به شدت تحت تاثیر قرار گرفته و دچار شیدایی و وسوسه شده است. در این وضعیت، چه باید کرد؟
هوش مصنوعی: تا کی باید در زنجیر گداها زندگی کرد و برای رسیدن به خواستهای خود، خود را به دست چیزی واگذار کرد؟
هوش مصنوعی: ای آقا، چند دندانم را با مسواک سفید تمیز کنم وقتی که باید برای روز سیاه و سختی آماده شوم؟
هوش مصنوعی: نفس یغما نمیتواند با اندیشههای خردمندانه اصلاح شود، باید آمادگی جنگ و مقابله را داشت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
طاعت از دست نیاید گنهی باید کرد
در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد
منظر دیده قدمگاه گدایان شده است
کاخ دل درخور اورنگ شهی باید کرد
تیغ عشق و سر این نفس مقنع بخرد
[...]
عشق گفتی گنهست و گنهی باید کرد
خضر جستیم و بظلمات رهی باید کرد
این عروسان مقنع همه رنگند و فریب
روی بر درگه صاحب کلهی باید کرد
عشق پیکان قضاراست سپر قصه مخوان
[...]
همره قافلهٔی روبرهی باید کرد
جای در میکده یا خانقهی باید کرد
کس بخود راه بسر منزل جانان نبرد
جان من پیروی خضر رهی باید کرد
به تزلزل نتوان عمر گرامی گذراند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.