توبه بگذار اگر بلخ اگر بغداد است
جام بردار اگر هفت اگر هفتاد است
برو ای مفتی شهر اینقدر از عقل ملاف
هست شاگرد من آن کس که ترا استاد است
عنقریب است که بینی حرم از صید تهی
دام اگر زلف تو و چشم تو گر صیاد است
ترک چشمت که شدش زنگی خط حلقه به گوش
کاش گوید که فلان هندوی ما آزاد است
چه در اندیشه شمشاد و گلی باده بنوش
رخ و بالای بتان باغ گل و شمشاد است
جهد شیخ از پی فردوس چو یغما نگرم
بی کم و بیش حدیث ارم و شداد است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توبه و خرد، و همچنین به زیبایی و جذابیت عشق اشاره دارد. شاعر به افرادی که درگیر امور فکری و دینی هستند، میگوید که باید از این مسائل دست بردارند و به زندگی و عشق بپردازند. وی تأکید میکند که معلم واقعی کسانی هستند که از عشق و زیبایی آموختهاند. همچنین، شاعر به جذابیتهای ظاهری و دنیوی اشاره میکند و به شیخ (روحانیون) میگوید که تلاشهایشان برای بهشت و دنیای ایدهآل چه بیفایده است، زیرا زیباییهای دنیا در حال حاضر جذابتر است. در نهایت، وی لذات زندگی را از نگاه به زیباییها و عشقهای دنیوی میبیند.
هوش مصنوعی: توبه کن، فرقی نمیکند که در بلخ هستی یا بغداد. جام را بردار، چه در هفت شهر بگردی و چه در هفتاد شهر.
هوش مصنوعی: برود آن مفتی شهر، به اندازهای که تو از عقل بهرمندی، شاگرد من همان کسی است که تو را آموزش داده است.
هوش مصنوعی: به زودی خواهی دید که حرم از شکار خالی میشود، اگر موها و چشمان تو همچون یک صیاد باشد.
هوش مصنوعی: به دلیل زیبایی چشمانت، انگار که زنگی به گوشم آویخته شده است. کاش او گفت که دوست هندی من آزاد است و دردسرهایش تمام شده.
هوش مصنوعی: در اینجا به زیبایی باغ و شکوفههای گل پرداخته شده است. اشاره به این دارد که در میان زیباییهای طبیعی، نوشیدن باده و لذت بردن از جمال گلها و درختان شمشاد را باید تجربه کرد. زیبایی چهره و بالای بتان، نمادی از جذابیت و جوانی است که در این فضا بیشتر مشهود است.
هوش مصنوعی: سختکوشی و تلاش شیخ برای رسیدن به بهشت را که میبینم، کلامی درباره ارم و شداد به ذهنم میرسد که هیچ کم و کاستی از آن وجود ندارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای دل! امروز تو را روز مبارک بادست
که جهان خرم و سلطان جهان، دلشاد است
خوش برآ، چون خط دلدار، که در دور قمر
همه اسباب خوشی، دست فراهم دادست
هر پریشانی و تشویش که جمع آمده بود
[...]
هر که شد بنده عشق تو ز خلق آزاد است
جانم آن لحظه که غمگین تو باشد شاد است
الم و درد تو سرمایه روح و راحت
ستم عشق تو پیرایه عدل و داد است
عشق تو شاه سراپرده ملک ازل است
[...]
سرو تا بندهٔ بالای تو شد آزاد است
هر نفس کآن نه به یادِ تو برآید باد است
لطف فرمای و بده دادِ اسیران امروز
که تو را لطف خدا منصب شاهی داد است
غمزه چشم ستم آموز تو را شاگرد است
[...]
لب فروبستن ناصح گرهی بر باد است
صد ره این بست و گشادم بر یاد است
گل حسن تو بود در همه جا فصل بهار
بلبل باغ نوا از همه غم آزاد است
آدمی را ز همه چیز نفس منتخب است
[...]
گر به ظاهر کسی از قید جهان آزاد است
نیست بی مصلحتی، این روش صیاد است
چه توان کرد، هنر قسمت ما شد ز جهان
برطرف کی شود آن عیب که مادرزاد است
گر نمیرم، همه شب شمع صفت می میرم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.