گنجور

 
سلمان ساوجی
 

ای دل! امروز تو را روز مبارک بادست

که جهان خرم و سلطان جهان، دلشاد است

خوش برآ، چون خط دلدار، که در دور قمر

همه اسباب خوشی، دست فراهم دادست

هر پریشانی و تشویش که جمع آمده بود

لله الحمد، که چون زلف بتان بر بادست

آمد از روضه فردوس «مبارک بادی»

مژده‌ای داد و جهان پرز «مبارک بادست»

می‌دمد باد طرب، دور بقا می‌گذرد

ساقیا! باده که دوران بقا بر بادست

دامن عمر به غفلت مده از کف، که تو را

دامن عمر ز کف رفته نیاید با دست

راست شد چون الف از صحبت این قره عین

پشت کوژ فلک پیر، که مادرزادست

یاد داری فلک این دور سعادت که تو را!

این چنین دور عجب دارم اگر خود یادست!

ای نهال چمن مملکت امروز ببال!

که گل سلطنت از باد خزان آزادست

باد باقی تن و جانش که زد آب و گل او

چار دیوار بقا، تا به ابد آبادست

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
منبع اولیه: ساوه‌سرا
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.