بسکه شب ها آتشم از تاب دل در بستر است
کس نداند کین منم یا توده خاکستر است
آه آتش زای من با باد استغنای تو
چون چراغ بیوه زن بر رهگذار صرصر است
محفلی دارم به سامان طرب دور از تو لیک
برگ رامش دور از آن محفل به سازی دیگر است
خاک مجلس چنگ قامت ناله مطرب غم ندیم
درد ساقی چشم خون پالاشراب و ساغر است
تا ترا رخسار مه زاید سهیل جزع من
عقد پروین تا نشان از آفتاب و اختر است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این بیتها از آتش عشق و شدت احساسات خود در شبها یاد میکند و میگوید که این آتش به تنهایی برای او شناختهشده نیست. او در زندگی به دور از معشوق خود محافل شاد و لذتبخش دارد، اما این شادی در غیاب او ناقص و تلخ است. شاعر به تنهایی و درد ناشی از فراق معشوق اشاره میکند و به یادآوری زیباییهای او میپردازد. او ارتباطی عمیق بین زیبایی معشوق و احساسات درونی خود برقرار میکند و تاکید میکند که عشق او تا چه حد میتواند او را تحت تاثیر قرار دهد.
هوش مصنوعی: در شبها آنقدر دلم میسوزد و آتشاش زبانه میکشد که وقتی بر بستر دراز میکشم، هیچکس نمیداند آیا منم که در درد و رنج هستم یا فقط تودهای از خاکستر.
هوش مصنوعی: آه، عشق من به مانند آتش است، و وابستگی تو به باد، مثل شعله چراغی که متعلق به زنی بیوه است و در مسیر باد سرگردان است.
هوش مصنوعی: من جشنی دارم که خوشیها در آن جریان دارد، اما این شادیها بدون تو معنا ندارند و همه چیز به گونهای دیگر است.
هوش مصنوعی: در این بیت، به توصیف فضایی احساسی و غمانگیز پرداخته شده است. صحبت از خاکی است که در مجلس وجود دارد و حال و هوای آن متاثر از نالههای دلشکستهی نوازنده است. در اینجا "غم" و "درد" به عنوان احساسات حاکم بر فضا معرفی میشوند. همچنین اشاره به چشمهایی میشود که در حال پالایش خون هستند و شربت و ساغر (جام) نمادهایی از غم و اندوه هستند. به طور کلی، بیانی از احساسات عمیق و تلخ در یک محیط اجتماعی و هنری به تصویر کشیده شده است.
هوش مصنوعی: تا زمانی که چهرهای چون ماه از تو پدید آید، جزع من نشانی از ستاره پروین خواهد بود؛ این نشان از خورشید و ستارگان.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عنبر است آن حلقه گشته زلف او یا چنبر است
چنبر است آری ولیکن چنبر اندر عنبر است
اصل او از زنگ و بر یک اصل او سیصد شکن
هر شکنجی را که بینی ز اصل او سیصد سر است
هر سری را باز سیصد بند گوناگون چنانک
[...]
شهریارا خرمی کن کاول شهریور است
با دلارامی که با هر شادئی اندر خور است
جان و دل را مونس است و با گل و با نرگس است
نوبهار مجلس است و آفتاب لشگر است
این جهان همچون صدف گشت و تو او را گوهری
[...]
ای جوانبختی که تخت بختت از کیوان براست
در فلک فرمانبر رأی تو سعد اکبر است
بر بداندیشان تو بهرام کینه گستر است
مجلس بزم ترا خورشید رخشان ساغر است
چون قدح گیری بمجلس زهره چون رامشگر است
[...]
ذرهای اندوه تو از هر دو عالم خوشتر است
هر که گوید نیست دانی کیست آن کس کافر است
کافری شادی است و آن شادی نه از اندوه تو
نی که کار او ز اندوه و ز شادی برتر است
آن کزو غافل بود دیوانهای نامحرم است
[...]
کوس شه خالی و بانک غلغلش درد سر است
هر که قانع شد به خشک و تر شه بحر و بر است
تا ز هر بادی به جنبی ، پا به دامن کش چو کوه
کادمی مشتی غبار و عمر باد صرصر است
شکرگو ، ار فقر نفست را کشد ، زیرا خلیل
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.