گفتم که به خاک و خون نشستم
از تیر تو گفت مزد شستم
گر جز تو صنم مرا خدایی است
در مذهب عشق بتپرستم
دورِ فلکم فکند از پای
ای ساغر می بگیر دستم
کردم مژه دجله بو کز آن بحر
افتد چو تو ماهییی به شستم
می ده که ز باده نیست توبه
کار من اگر منم که هستم
از می مگذر به فتوی هوش
این راست ز من شنو که مستم
خاک ره سرو قامتی کرد
آزاد ز هر بلند و پستم
شیخم چه غم ار شکست ساغر؟
صد توبه به خونبها شکستم
بستم ز سرشک راه کویش
بر مدعی و ز جوی جستم
یغما به رخش رسیدم از خط
زاین خس به گل آشیانه بستم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و دردهای ناشی از آن سخن میگوید. او با تأکید بر زیبایی معشوقش و احساسات شدیدش نسبت به او، به خاک و خون نشستن اشاره میکند و میگوید که حتی اگر غیر از معشوقش خدایی وجود داشته باشد، او عاشق بتپرستی در مذهب عشق است. شاعر از دوری و دردی که احساس میکند، شکایت دارد و به می و باده پناه میبرد تا از این حال رهایی یابد. او با استفاده از استعارهها و تصویرسازیهای شاعرانه، احساسات عمیق خود را بیان کرده و میگوید که راه میانهای نیست و او به شدت در دام عشق اسیر شده است. در نهایت، او در بیتابی و مجروحیت قلبی خود شجاعت میورزد و از محدودیتها و شکستهایش نمیهراسد.
هوش مصنوعی: من گفتم که به خاطر تیر تو به خاک و خون افتادم، او گفت که بهای آن را پرداختم.
هوش مصنوعی: اگر غیر از تو، ای معشوق، وجود داشته باشد که من به آن اعتقاد داشته باشم، در دنیای عشق من، به نوعی پرستندهی بت هستم.
هوش مصنوعی: دور فلک سر میچرخاند و من را از پای درآورده است. ای لیوان شراب، دستم را بگیر.
هوش مصنوعی: من دجله را به مانند مژهای درست کردم تا اگر اقیانوسی باشد، تو مانند ماهیای در آن قرار بگیری و به زیبایی شسته شوی.
هوش مصنوعی: به من نوشیدنی بده، زیرا من از شراب توبه نکردهام؛ اگر من بخواهم خودم را بشناسم، همین هستم.
هوش مصنوعی: از شراب بگذر، زیرا عقل و هوش من این چنین میگوید، به من گوش کن که من در حال مستی هستم.
هوش مصنوعی: خاک زیر پای سرو، قامت او را از هر بلندی و پستی آزاد کرده است.
هوش مصنوعی: من چه نگرانیای دارم اگر جامم شکست؟ صد بار عهد و پیمان خود را با خون شکستهام.
هوش مصنوعی: از اشکهای خودم به عشق او پردهای کشیدم و از مسیری که او را میسازد، دور شدم و از دریاچهای که معرفت و عشق اوست، فرار کردم.
هوش مصنوعی: به اوج زیبایی و جذابیت او رسیدم و از عشقش در دل خود گلی را پرورش دادم که مانند آشیانهای برای قلبم شده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از صحبت خلق دل گسستم
اندیشه ندیم دل بسستم
در آب نمیدی آن ردا را
کش طمع طراز بود شستم
چون سایه جهان پس من آمد
[...]
چون گَرد شود وجود پستم
هرجا که روم تو را پرستم
دست از دلِ بیقرار شستم
و اندر سر زلف یار بستم
بیدل شدم و ز جان به یکبار
چون طُرّهٔ یار برشکستم
گویند چگونهای؟ چه گویم؟
[...]
یا رب توبه چرا شکستم
وز لقمه دهان چرا نبستم
گر وسوسه کرد گرد پیچم
در پیچش او چرا نشستم
آخر دیدم به عقل موضع
[...]
بردار ز خاک ره، که پستم
از دست رها مکن که مستم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.