ساقی از جام طرب داد شرابی دوشم
جذبه نشئه شوق آمد و برد از هوشم
آنچنان رفتهای از دست ز تاب می دوش
که از این کو نتوان برد مگر بر دوشم
بسکه از غلغله زهد جهان پر غوغاست
بانگ نی زمزمه وعظ بود در گوشم
یارب اندر شکن سایه آن زلف سیاه
راحتی بخش از این فرقه ازرقپوشم
چه عجب گر نکنم روی ارادت به حجاز
من که در سجده محراب خم ابروشم
میکنم پردهگشایی ز رخ شاهدِ راز
غیرت لعل لبت گر نکند خاموشم
دیگران از می و من از لب ساقی یغما
گاه سرمست و گهی سرخوش و گه مدهوشم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره تاثیر شراب و شوق است که شاعر از ساقی میگیرد. او از حال و هوای سرمستی و عشق صحبت میکند و بیان میکند که چگونه جذبه این احساسات او را از خود بیخود کرده است. همچنین، او به فلسفه و زهد اشاره میکند که در میان صدای نی و وعظ به او میرسد. شاعر در عین حال از زیبایی یار و زلف او سخن میگوید و ابراز ارادت میکند و میگوید که در این حال، عشق و سرمستی او را به جنون میکشاند. به طور کلی، شعر تصویر زیبایی از عشق، مستی و جذبه معنوی را روایت میکند.
هوش مصنوعی: ساقی از جام شادی به من شرابی داد و شب گذشته، احساس شوق عمیقی به من دست داد و عقل و هوشم را از من گرفت.
هوش مصنوعی: تو آنقدر از من دور شدهای و قلبم را تحت تاثیر قرار دادهای که دیگر نمیتوانم از این کوه غم و اندوه برآیم، مگر با بار سنگین دلی که بر دوش دارم.
هوش مصنوعی: به دلیل شلوغی و هیاهوی دنیا، آواز نی مانند صدای آرامبخش موعظه در گوشم طنینانداز شده است.
هوش مصنوعی: ای خدا، در سایهی آن زلف سیاه، که آرامشبخش من است، به من کمک کن تا از این گروه خیرهسر دور شوم.
هوش مصنوعی: چه شگفت است اگر من در برابر عشق و علاقهام به سرزمین حجاز، اینجا در سجده و در محراب، تنها خم شدن ابرویم را به حساب نیاورم.
هوش مصنوعی: من پردهبرداری میکنم از چهرهی معشوق و رازهایی که در غیرت لب سرخ او نهفته است، اگر او خاموشی اختیار نکند.
هوش مصنوعی: دیگران از شراب لذت میبرند، اما من از لبهای ساقی که دزدی میکند، مینوشم. گاهی سرخوش و شادمان هستم و گاهی در حال سرمستی به سر میبرم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دست عشقت قدحی داد و ببرد از هوشم
خم می گو: سر خود گیر، که من در جوشم
بر رخ من در میخانه ببندید امشب
که کسی نیست که: هر روز برد بر دوشم
من که سجاده به می دادم و تسبیح به نقل
[...]
می درم جامه و از مدعیان می پوشم
می خورم جامی و زهری بگمان می نوشم
من چو از باده گلرنگ سیه روی شدم
چه غم از موعظه ی زاهد ازرق پوشم
هر که از مستی و دیوانگیم نهی کند
[...]
من که از آتشِ دل چون خُمِ مِی در جوشم
مُهر بر لب زده، خون میخورم و خاموشم
قصدِ جان است طمع در لبِ جانان کردن
تو مرا بین که در این کار به جان میکوشم
من کِی آزاد شَوَم از غمِ دل؟ چون هر دَم
[...]
گرچه از آتش دل چون خم می درجوشم
مهر بر لب زده خون می خورم و خاموشم
قصد جان است طمع در لب جانان کردن
تو مرا بین که در این کار به جان می کوشم
حاش الله که نیم معتقد طاعت خویش
[...]
نوبهارست و در انجام طرب میکوشم
لب گل میمکم و خون جگر مینوشم
جلوه نخل مرادم نفریبد هرگز
گر همه شعله شود در هوس آغوشم
خسم و فرقت بیبرگی وی سوخت مرا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.