ز تأثیر محبت دل به زلفش سر کند بازی
به این جرئت کجا با مار افسونگر کند بازی
دل من گرد چشم یار میگردد ازان ترسم
شود زخمی چون آن طفلی که با خنجر کند بازی
ندارد هیچ وزنی وقت استیلای غم تمکین
که چون آید به طوفان بحر با لنگر کند بازی
پریشان اختلاطی اینچنین آشفتهام دارد
که هر تاری ز زلفش با دل دیگر کند بازی
هراسد مرد بازیگر چو باشد ریسماننازک
به خود لرزد دلم هر که به زلفت سر کند بازی
رقیب از بهر تو زر باخت نی سر ای سرت گردم
اشارت کن به عاشق تا ازو بهتر کند بازی
ز وصل مهجبینی خانه روشن داشتم لیکن
ندانستم که با من عاقبت آخر کند بازی
سر خود را چو گو افکندهام واقف به میدانش
مگر آن شوخ چوگانباز گاهی سر کند بازی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از موج گریه ما بر فلک اختر کند بازی
ز شور قلزم ما در صدف گوهر کند بازی
عبث خورشید تابان می زند سرپنجه با آهم
سر خود می خورد شمعی که با صرصر کند بازی
ز زور باده من شیشه گردون خطر دارد
[...]
نظرباز صف مژگانش با خنجر کند بازی
تماشایی تیغ ابرویش با سر کند بازی
نمایانست خال سبز در چین سر زلفش
بسان طفل هندویی که در چنبر کند بازی
من و یک نیم جان آن نیز نذر باختن دارم
[...]
نه با خورشید و مه این چرخ بازیگر کند بازی
خم چوگان این بیدادگر با سر کند بازی
قیامت قامتی در چرخ آورده است گردون را
که با هر جلوهاش آشوب صد محشر کند بازی
همین نقشی تو از افلاک میبینی و خرسندی
[...]
به گلزاری که آن شوخ پریپیکر کند بازی
غبارم چون پر طاووس گل بر سر کند بازی
جهان دریای خون گردد اگر چشم سیه مستش
ز دست افشانی مژگان به ابرو سر کند بازی
گدایی کز سر کوی تو خاکی بر جبین مالد
[...]
بتی دارم که لعلش با لب کوثر کند بازی
خطش در صفحه آیینه با جوهر کند بازی
دلم را برده بازیگوش طفلی کز ره شوخی
دو چشم کافرش با مسجد و منبر کند بازی
بت خود کردهام در کعبه دل کامبخشی را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.