نه با خورشید و این چرخ بازیگر کند بازی
خم چوگان این بیدادگر با سر کند بازی
قیامت قامتی در چرخ آورده است گردون را
که با هر جلوهاش آشوب صد محشر کند بازی
همین نقش تو از افلاک میبینی و خورسندی
چو طفل بیسوادی کاو به هر دفتر کند بازی
دماغآشفته از ناسازی گردون نباید شد
که پشت هر زمان در پرده دیگر کند بازی
تعجب نیست از گردون اگر دست بلند او
به تخت کیقباد و افسر سنجر کند بازی
دلیرت کی نماید عشق چون شیران به خون خوردن
که خواهی موش حرصت روز و شب با زر کند بازی
دلت کز شش جهت نقش دو یک در آستین دارد
چه سان با چرخ افسونگر در این شش در کند بازی
تنت خاکی دلت سنگی تو با افلاک در جنگی
اگر پر نیستی راضی بگو کمتر کند بازی
دل افسرده را مجذوبوار از سینه بیرون کن
خلیلی جو که در بتخانه آزر کند بازی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از موج گریه ما بر فلک اختر کند بازی
ز شور قلزم ما در صدف گوهر کند بازی
عبث خورشید تابان می زند سرپنجه با آهم
سر خود می خورد شمعی که با صرصر کند بازی
ز زور باده من شیشه گردون خطر دارد
[...]
نظرباز صف مژگانش با خنجر کند بازی
تماشایی تیغ ابرویش با سر کند بازی
نمایانست خال سبز در چین سر زلفش
بسان طفل هندویی که در چنبر کند بازی
من و یک نیم جان آن نیز نذر باختن دارم
[...]
به گلزاری که آن شوخ پریپیکر کند بازی
غبارم چون پر طاووس گل بر سر کند بازی
جهان دریای خون گردد اگر چشم سیه مستش
ز دست افشانی مژگان به ابرو سر کند بازی
گدایی کز سر کوی تو خاکی بر جبین مالد
[...]
بتی دارم که لعلش با لب کوثر کند بازی
خطش در صفحه آیینه با جوهر کند بازی
دلم را برده بازیگوش طفلی کز ره شوخی
دو چشم کافرش با مسجد و منبر کند بازی
بت خود کردهام در کعبه دل کامبخشی را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.