چو نی هرچند گشتم خشک و خالی
مرا بنواز و بنگر زار نالی
ز بس هر سفله دارد رنگ و روغن
به چینی میزند پهلوسفالی
ز دستت باده خوردم رفتم از دست
فلا ادری یمینی عن شمالی
چو بینم خاکبازیهای طفلان
به شور آیم ز یاد خوردسالی
جمال او گزنده آفتابی است
که آن مه زاده در ماه جلالی
نکرد ار گریه تأثیر اینقدر شد
که پیش او دلی کردیم خالی
خیال آن کمر را بندهام من
کزو آموختن نازک خیالی
ز فیض مسندآرایان بشو دست
که بیآب است واقف حوض خالی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.