گنجور

 
واقف لاهوری

مگر دل گریه سر کرده است جایی

که می‌آید به گوشم های‌هایی

جهان گردیدم و دردا که جایی

دچار من نشد دردآشنایی

کشیدم خوان نعمت‌های دردت

به غم‌خواران زنم هر دم صلایی

خبر از عالم بالا گرفتم

ندارد همچو بالایش بلایی

روان سازم اگر افتد قبولش

به دست گریهٔ خونین حنایی

سرت گردم چنین محبوب مگذر

نگاهی خنده‌ای حرفی ادایی

ز خون خوردن نگردد سیر تیغت

نباشد همچو او صاف اشتهایی

نیاز و ناز را هنگامه گرم است

از او دشنامی و از ما دعایی

در این بیگانگان واقف ندیدم

به‌جز آیینه صورت آشنایی

 
 
نامبردگان شاهنامه
باباطاهر

سر راهون نشینم تا  ته یایی

در شادی به روی مو گشایی

آیه روزی به روز مو نشینی

بوینی تا چه سخته بی‌وفائی

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از باباطاهر
سوزنی سمرقندی

نصیر دین که چشم پادشائی

نبیند چون تو فرخ کدخدائی

جهان را کدخدائی جز تو نبود

چنان چون نیست جز یزدان خدائی

اگر گویم بهمت آسمانی

[...]

عطار

دلا در راه حق گیر آشنایی

اگر خواهی که یابی روشنایی

چو مست خنب وحدت گشتی ای دل

میندیش آن زمان تا خود کجایی

در افتادی به دریای حقیقت

[...]

مشاهدهٔ بیش از ۳۸۲ مورد هم آهنگ دیگر از عطار
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه