گنجور

 
واقف لاهوری

جدا کردی ز یارم ای فلک زیر و زبر گردی

ازان در دورم افکندی الهی دربه‌در گردی

تو همراه پدر تا چند ای زیبا پسر گردی

الهی بی‌پدر گردی الهی بی‌پدر گردی

تو هم ای چرخ سرگردان مگر گم‌کرده‌ای چیزی

که چون من بی‌سروپا روز و شب شام و سحرگردی

ندارد رفتنت ای بی‌وفا بازآمدن در پی

مگر روزی که عمر رفته برگردد تو برگردی

مزاج گلعذار من ز گل نازک‌تر افتاده است

به کویش می‌روی ای ناله یارب بی‌اثر گردی

تو را آن روز ای دل مرکز عشاق می‌گویم

که چون پرکار گرد نقطهٔ خالش به سر گردی

به قصد دل خدنگش می‌کشد گاهی سر اینجا

الهی خون شوی ای سینه‌ام تا کی سپر گردی

مرا بگزار با من گو بمیرم زانکه می‌ترسم

که گر یا بی‌خبر از حالم از خود بی‌خبر گردی

مشو دل‌تنگ در فکردهان تنگ او واقف

به خود گر تنگ گیری کار خود تنگ شکر گردی

 
 
نامبردگان شاهنامه
فرخی سیستانی

ترا عار آیدار جز گرد مردی پر جگر گردی

کنون معروفی و فردا ازین معروفتر گردی

تو آن شاهی که اندر صید گرد شیر نر گردی

به میدان گر سالاران بازور و هنر گردی

به نام نیکو ودولت فریدون دگرگردی

[...]

قصاب کاشانی

ز خود در عشق چون پروانه باید بی‌خبر گردی

اگر خواهی شبی آن شمع را بر گرد سر گردی

برو ای ناصح بی‌درد از جانم چه می‌خواهی

ره عشق است می‌ترسم ز من سرگشته‌تر گردی

به یک نظّاره او می‌فروشی هر دو عالم را

[...]

آشفتهٔ شیرازی

که گفت ای دل کز اسرار محبت باخبری گردی

گذاری نیک‌نامی و به قلاشی سمر گردی

که گفت ای دیده عمان باش و لؤلؤ در کنار آور

که گفت ای مردم دیده تو غواص گهر گردی

نمیکردی اگر خود را بآن باریکی ای گیسو

[...]

میرزاده عشقی

سزد ای شام چرخ تیره وش! وقتی سحر گردی

نه هر شام و سحر، ای تیره گردون تیره تر گردی

چه ظلم است؟ این مدام آسایش آسودگان خواهی

پی آزردن آزردگان شام و سحر گردی!

چه عدل است؟ این به کام نیک بختان نوش آشامی!

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه