زلف خوبان بلاست پنداری
نه بلا اژدهاست پنداری
بت من آنچنان دلآشوب است
که بلای خداست پنداری
یک نفس یار وا نشد با من
گل باغ حیاست پنداری
زلف یار است درهم و برهم
نسخهٔ حال ماست پنداری
میشوی با تو چهره آیینه
سخت او بیحیاست پنداری
شده از کشته پشته در کویش
عرصهٔ کربلاست پنداری
خیزم از جا به دستیاری او
مد آهم عصاست پنداری
سیل اشک از سرم نمیگذرد
بر سر ماجراست پنداری
قفس سینه سوخت نالهٔ دل
مرغ آتش نواست پنداری
به خدا ناز میکند واقف
بندهٔ مصطفاست پنداری



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.