جدا کردی ز یارم ای فلک زیر و زبر گردی
ازان در دورم افکندی الهی دربهدر گردی
تو همراه پدر تا چند ای زیبا پسر گردی
الهی بیپدر گردی الهی بیپدر گردی
تو هم ای چرخ سرگردان مگر گمکردهای چیزی
که چون من بیسروپا روز و شب شام و سحرگردی
ندارد رفتنت ای بیوفا بازآمدن در پی
مگر روزی که عمر رفته برگردد تو برگردی
مزاج گلعذار من ز گل نازکتر افتاده است
به کویش میروی ای ناله یارب بیاثر گردی
تو را آن روز ای دل مرکز عشاق میگویم
که چون پرکار گرد نقطهٔ خالش به سر گردی
به قصد دل خدنگش میکشد گاهی سر اینجا
الهی خون شوی ای سینهام تا کی سپر گردی
مرا بگزار با من گو بمیرم زانکه میترسم
که گر یا بیخبر از حالم از خود بیخبر گردی
مشو دلتنگ در فکردهان تنگ او واقف
به خود گر تنگ گیری کار خود تنگ شکر گردی