گنجور

 
واقف لاهوری

به نازی تاب دادی در چمن ای شوخ کاکل را

که از هر حلقهٔ آن حلقه کردی نام سنبل را

به سرو و گل ندارم نسبتی گر اتّفاق افتد

سلام من رسانی ای صبا قمری و بلبل را

گشاد کار از نازک مزاجان کی بود ممکن

که تاب عقده واکردن نباشد ناخن گل را

صدف آبی که خورد از ابر نیسان عقدهٔ دل شد

گوارا نیست احسانِ فلک اهل توکل را

نگه‌دار آبروی یار را ای من سرت گردم

چرا بر فرق هر کس می‌زنی تیغ تغافل را

محال است این‌که ما آشفتگان را یاد فرمایی

تو کز عمری پس سر کرده‌ای ای شوخ کاکل را

نمی‌گردد علایق مانع ما از سفر واقف

کجا هنگام رفتن خار گیرد دامن گل را

 
 
نامبردگان شاهنامه
اوحدی مراغه‌ای

اگر یک سو کنی زان رخ سر زلف چو سنبل را

ز روی لاله رنگ خود خجالت‌ها دهی گل را

مرا پیش لب لعل تو سربازیست در خاطر

اگر چه پیش روی تو سربازیست کاکل را

رخ و زلف تو بس باشد ز بهر حجت و برهان

[...]

فضولی

شنیده صبحدم از جور گل افغان بلبل را

بدندان پاره پاره ساخته شبنم تن گل را

چو گیرم کاکلَش را، تا کِشم سویِ خُودم ، آن مه،

بقصد دوری من می گشاید عقد کاکل را

صبا را جویبار از موج در زنجیر می دارد

[...]

کلیم

به هر منزل فزون دیدم ز هجران زاری دل را

خوشا حال جرس، فهمیده است آرام منزل را

ز شوق دوست زان‌سان چشم حسرت بر قفا دارم

که رو هم گر به راه آرم نمی‌بینم مقابل را

چمن را غنچهٔ نشکفته بسیار است، می‌ترسم

[...]

صائب

مجو از زاهدان خشک طینت گوهر عرفان

که از دریای گوهر، بهره خاشاک است ساحل را

نباشد آدمی را هیچ خلقی بهتر از احسان

که بوسد دست خود، هر کس که گیرد دست سایل را

ندارد گریه کردن حاصلی در پیش بی دردان

[...]

مشاهدهٔ ۶ مورد هم آهنگ دیگر از صائب
سلیم تهرانی

نگاه باغبانم، می‌پرستم لاله و گل را

کنم چون موی پیغمبر زیارت شاخ سنبل را

پر از گل دامن خود را ز فیض خرقه می‌بینم

چو طاووسان کنم چتر خود این دامان پرگل را

به گلشن دام زلف و سرمهٔ چشمش ز صیادی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه