به سر میبرم بیتو زان روز و شب را
که گم کرده جان در تنم راه لب را
صبا گر تو را باز پرسد ز حالم
اَلا قُل لَهُ ماتَ حُزناً و صَبرا
غم از بینوایی ندارم که دارم
ز لخت جگر سازوبرگ طرب را
قبایل مرا نام مجنون نهادند
بگویید آن شوخ لیلینسب را
بیاید که برخاستم از سر جان
بگویید یار تواضعطلب را
زدم خویشتن را به آن شمع واقف
که پروانهام من ندانم ادب را



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.