گنجور

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴

 

یک لحظه دیدن رخ جانانم آرزوستیکدم وصال آن مه خوبانم آرزوست
در خلوتی چنان، که نگنجد کسی در آنیکبار خلوت خوش جانانم آرزوست
من رفته از میانه و او در کنار منبا آن نگار عیش بدینسانم آرزوست
جانا، ز آرزوی تو جانم به لب رسیدبنمای رخ، که قوت دل و جانم آرزوست
گر بوسه‌ای از آن لب شیرین طلب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹

 

تا کی کشم جفای تو؟ این نیز بگذردبسیار شد بلای تو، این نیز بگذرد
عمرم گذشت و یک نفسم بیشتر نماندخوش باش کز جفای تو، این نیز بگذرد
آیی و بگذری به من و باز ننگریای جان من فدای تو، این نیز بگذرد
هر کس رسید از تو به مقصود و این گدامحروم از عطای تو، این نیز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۸

 

ایندم منم که بیدل و بی‌یار مانده‌امدر محنت و بلا چه گرفتار مانده‌ام؟
با اهل مدرسه چو به اقرار نامدمبا اهل مصطبه چه به انکار مانده‌ام؟
در صومعه چو مرد مناجات نیستمدر میکده ز بهر چه هشیار مانده‌ام؟
در کعبه چون که نیست مرا جای، لاجرمقلاش وار بر در خمار مانده‌ام
ساقی، بیار درد و از این درد یک […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۹

 

یاران، غمم خورید، که غمخوار مانده‌امدر دست هجر یار گرفتار مانده‌ام
یاری دهید، کز در او دور گشته‌امرحمی کنید، کز غم او زار مانده‌ام
یاران من ز بادیه آسان گذشته‌اندمن بی‌رفیق در ره دشوار مانده‌ام
در راه باز مانده‌ام، ار یار دیدمیبا او بگفتمی که: من از یار مانده‌ام
دستم بگیر، کز غمت افتاده‌ام ز پایکارم کنون بساز، که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۰

 

آن بخت کو که بر در تو باز بگذرم؟وآن دولت از کجا که تو بازآیی از درم؟
می‌خواستم که با تو برآرم دمی به کامنگذاشت روزگار که گردد میسرم
از عمر من کنون چو نمانده است هم دمیباری، بیا، که با تو دمی خوش برآورم
جانا، روا مدار که با دیدهٔ پر آبنایافته مراد ز کوی تو بگذرم
زین […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۸

 

خیزید، عاشقان، نفسی شور و شر کنیموز های و هو، جهان همه زیر و زبر کنیم
از تاب سینه آتشی اندر جگر زنیموز آب دیده سینهٔ تفسیده تر کنیم
در ماتم خودیم، بیا، زار بگرییمخاکستر جهان همه بر فرق سر کنیم
نعره ز جان زنیم، همه روز تا به شبناله ز درد دل همه شب تا سحر کنیم
تا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۸

 

ای آرزوی جان و دلم ز آرزوی توبیمار گشته به نشود جز به بوی تو
باری، بپرس حال دل ناتوان منبنگر: چگونه می‌تپد از آرزوی تو؟
از آرزوی روی تو جانم به لب رسیدبنمای رخ، که جان بدهم پیش روی تو
حال دل ضعیف چنین زار کی شدی؟گر یافتی نسیم گلستان کوی تو
در راه جست و جوی تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۳

 

مانا دمید بوی گلستان صبح گاهکاواز داد مرغ خوش‌الحان صبحگاه
خوش نغمه‌ای است نغمهٔ مرغان صبح دمخوش نعره‌ای است نعرهٔ مستان صبحگاه
وقتی خوش است و مرغ دل ار نغمه‌ای زندزیبد، که باز شد در بستان صبحگاه
از صد نسیم گلشن فردوس خوشتر استبادی که می‌وزد ز گلستان صبحگاه
در خلد هرچه نسیه تو را وعده داده‌اندنقد است این […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۷

 

ای هر دهن ز یاد لبت پر عسل شدهدر هر دهن خوشی لب تو مثل شده
آوازهٔ وصال تو کوس ابد زدهمشاطهٔ جمال تو لطف ازل شده
از نیم ذره پرتو خورشید روی توارواح حال گشته و اجسام حل شده
جان‌ها ز راه حلق بر افکنده خویشتندر حلقه‌های زلف تو صاحب محل شده
ترک رخت، که هندوک اوست آفتابآورده […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۵

 

ای دوست الغیاث! که جانم بسوختیفریاد! کز فراق روانم بسوختی
در بوتهٔ بلا تن زارم گداختیدر آتش عنا دل و جانم بسوختی
دانم که: سوختی ز غم عشق خود مرالیکن ندانم آنکه چه سانم بسوختی؟
می‌سوزیم درون و تو در وی نشسته‌ایپیدا نمی‌شود، که نهانم بسوختی
زاتش چگونه سوزد پروانه؟ دیده‌ای؟ز اندیشهٔ فراق چنانم بسوختی
سود و زیان من، ز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶ - در نعت رسول اکرم (ص)

 

شهبازم و شکار جهان نیست در خورمناگه بود که از کف ایام برپرم
چون می‌توان ز دست شهان طعمه یافتناز دست روزگار چرا غصه می‌خورم؟
بر فرق کاینات چرا پا نمی‌نهم؟آخر نه خاک پای عزیز پیمبرم؟
آن کاملی که رتبتش از غایت کمالگوید: منم که عین کمال است منظرم
نورم که از ظهور من اشیا وجود یافتظاهر تراست هر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » ترکیبات » شمارهٔ ۲

 

ساقی، بیار می، که فرو رفت آفتاب

بنمود تیره‌شب رخ خورشید مه نقاب

منگر بدان که روز فروشد، تو می بیار

کز آسمان جام برآید صد آفتاب

بنیاد عمر اگر چه خراب است، باک نیست

خوشتر بود بهار خراباتیان خراب

یاران شدند مست و مرا بخت خفته ماند

بیدار کن به بوی می این خفته را ز خواب

بگشا سر قنینه، که در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی