گنجور

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۱

 

رفتی و دل ربودی یک شهر مبتلا راتا کی کنیم بی تو صبری که نیست ما را
بازآ که عاشقانت جامه سیاه کردندچون ناخن عروسان از هجر تو نگارا!
ای اهل شهر ازین پس من ترک خانه گفتمکز ناله‌های زارم زحمت بود شما را
از عشق خوب رویان من دست شسته بودمپایم به گل فرو شد در کوی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۹

 

ای پستهٔ دهانت شیرین و انگبین لبمن تلخ کام مانده در حسرت چنین لب
بودیم بر کناری عطشان آب وصلتزد بوسهٔ تو ما را چون نان در انگبین لب
هرگز برون نیاید شیرینی از زبانشهر کو نهاده باشد باری دهان برین لب
عاشق از آستینت شکر کشد به دامنچون تو به گاه خنده، گیری در آستین لب
تا در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۲۳

 

طوطی خجل فروماند از بلبل زبانتمجلس پر از شکر شد از پستهٔ دهانت
جعد بنفشه مویان تابی ز چین زلفتحسن همه نکویان رنگی ز گلستانت
ما را دلی است دایم درهم چو موی زنگیاز خال هندو آسا وز چشم ترک‌سانت
همچون نشانه تا کی بر دل نهد جراحتما را به تیر غمزه ابروی چون کمانت
سرگشته‌ای که گردن پیچید […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۳۷

 

این حسن و آن لطافت در حور عین نباشدوین لطف و آن حلاوت در ترک چین نباشد
ماهی اگر چه مه را بر روی گل نرویدجانی اگر چه جان را صورت چنین نباشد
از جان و دل فزونی وز آب و گل برونیکاین آب و لطف هرگز در ماء و طین نباشد
ای خدمت تو کردن بهتر زدین […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۴۶

 

در شهر اگر زمانی آن خوش پسر برآیداز هر دلی و جانی سوزی دگر برآید
در آرزوی رویش چندین عجب نباشدگر آفتاب ازین پس پیش از سحر برآید
چون سایه نور ندهد بر اوج بام گردونبی نردبان مهرش خورشید اگر برآید
گر بر زمین بیفتد آب دهان یارماز بیخ هر نباتی شاخ شکر برآید
از بهر چون تو دلبر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۸۳

 

از لطف و حسن یارم در جمع گل عذارانچون بر گل است شبنم چون بر شکوفه باران
در صحبت رقیبان هست آن نگار دایمشمعی به پیش کوران گنجی به دست ماران
ای جمله بی تو غمگین چون عندلیب بی گلمن از غم تو شادم چون بلبل از بهاران
در طبع من که هستم قربان روز وصلتخوشتر ز ماه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۸۴

 

ای کوی تو ز رویت بازار گل فروشانما بلبلان مستیم از بهر گل خروشان
بازار حسن داری دکان درو ملاحتو آن دو عقیق شیرین دروی شکر فروشان
خون جگر نظر کن سوداپزان خود رابا گوشت پارهٔ دل در دیگ سینه‌جوشان
خواهی که گرد کویت دیوانه سر نگردمچون رو بمن نمودی دیگر ز من مپوشان
هر شب ز بار عشقت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۸۵

 

ای مرغ صبح بشکن ناقوس پاسبانانتا من دمی برآرم اندر کنار جانان
در خواب کن زمانی آسودگان شب راکان ماه رو نترسد ز آواز صبح خوانان
ای کاشکی رقیبان دانند قیمت توگل را چه قدر باشد در دست باغبانان
کار رقیب مسکین خود بیش ازین چه باشدکز گله گرگ راند همچو سگ شبانان
در عشق صبر باید تا وصل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۹۷

 

ای پستهٔ دهانت نرخ شکر شکستهوی زادهٔ زبانت قدر گهر شکسته
من طوطیم لب تو شکر بود که بینمدر خدمت تو روزی طوطی شکر شکسته
آنجا که چهرهٔ تو گسترده خوان خوبیگردد ز شرم رویت قرص قمر شکسته
چون باز گرد عالم گشتم بسی و آخردر دامت اوفتادم چون مرغ پر شکسته
نقد روان جان را جو جو نثار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۹۸

 

ای در سخن دهانت تنگ شکر گشادهلعلت به هر حدیثی گنج گهر گشاده
ای ماه بندهٔ تو هر لحظه خندهٔ توز آن لعل همچو آتش لؤلؤی تر گشاده
بهر بهای وصلت عشاق تنگ‌دل رادستی فراخ باید در بذل زر گشاده
در طبعم آتش تو آب سخن فزودهوز خشمم انده تو خون جگر گشاده
تن را به گرد کویت پای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۱۰۳

 

ای ز آفتاب رویت مه برده شرمساریپیداست بر رخ تو آثار بختیاری
اندر بیان نگنجد وندر زبان نیایداز عشق آنچه دارم و از حسن آنچه داری
ای نوش داروی جان اندر لبت نهفتهبا مرهمی چنینم چون خسته می‌گذاری
افغان و زاری من از حد گذشت بی توگر چه بکرد بلبل بی گل فغان و زاری
امیدوار وصلم از خود […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶

 

رفتی و دل ربودی یکشهر مبتلا را
تا کی کنیم بی تو صبری که نیست ما را
بازآ که عاشقانت جامه سیاه کردند
چون ناخن عروسان از هجر تو نگارا
ای اهل شهر ازین پس من ترک خانه گفتم
کز نالهای زارم زحمت بود شما را
از عشق خوب رویان من دست شسته بودم
پایم بگل فروشد در کوی تو قضا را
از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷

 

کی بنگرد برحمت چشم خوش تو ما را
نرگس همی نیارد اندر نظر گیا را
دل می دهد گواهی کورا تو برد خواهی
چشمت بتیر غمزه گو جرح کن گوا را
ای محتشم بخوبی هستم فقیر عشقت
در شرع بر توانگر حقی بود گدا را
گر سایه جمالت بر خاک تیره افتد
چون آفتاب ذره روشن کند هوا را
حسنت بغایت آمد زآن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۳

 

گر عاشقی فدا کن در ره عشق جان را
دانم که این دلیری نبود چو تو جبان را
خود چون تو بی بصارت نکند چنین تجارت
زیرا که آن حرارت نبود فسردگان را
ای شیخ گربه زاهد وز بهر نان مجاهد
بر خوان آرزوها همکاسه ای سگان را
ای از برای روزی شغل تو خانه سوزی
بنشین (و) کار او کن کوضامنست […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۰

 

ای پسته دهانت شیرین و انگبین لب
من تلخ کام مانده در حسرت چنین لب
بودیم بر کناری عطشان آب وصلت
زد بوسه تو ما را چون نان در انگبین لب
هرگز برون نیاید شیرینی از زبانش
هرکو نهاده باشد باری دهان برین لب
عاشق از آستینت شکر کشد بدامن
چون تو بگاه خنده گیری در آستین لب
تا در مقام خدمت پیش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۳

 

طوطی خجل فرو ماند از بلبل زبانت
مجلس پر از شکر شد از پسته دهانت
جعد بنفشه مویان تابی ز چین زلفت
حسن همه نکویان رنگی ز گلستانت
ما را دلیست دایم در هم چو موی زنگی
از خال هندو آسا وز چشم ترک سانت
همچون نشانه تا کی بر دل نهد جراحت
ما را بتیر غمزه ابروی چون کمانت
سرگشته یی که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۱

 

اندر ره تو دل چه بود جان چه قدر دارد
نزد گدای کوی تو سلطان چه قدر دارد
نزد کسی که عاشق بی جان زنده دل را
از لب حیات بخش بود جان چه قدر دارد
نام تو در میان و همه غافل از تو آری
مهتاب در مجالس کوران چه قدر دارد
چون جان گرفت سکه مهرت چو زر بر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۸

 

از خرگه تن من دل خیمه زآن برون زد
کز عشق لشکر آمد بر ملک اندرون زد
در سینه یی که هر سو چون خیمه چاک دارد
سلطان عشق گویی خرگاه خویش چون زد
می گفت دل کزین پس در قید عشق نایم
بیچاره آنکه لافی از حد خود فزون زد
هر کشته یی که بگرفت آن غم ورا گریبان
او آستین […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۸

 

این حسن و آن لطافت در حور عین نباشد
وین لطف و آن حلاوت در ترک چین نباشد
ماهی اگر چه مه را بر روی گل نروید
جانی اگر چه جان را صورت چنین نباشد
از جان و دل فزونی وز آب و گل برونی
کین آب (و) لطف هرگز در ما و طین نباشد
ای خدمت تو کردن بهتر ز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۹۰

 

گر نور حسن نبود رو کی چو ماه باشد
ور رنگ و بوی نبود گل چون گیاه باشد
اندر زمین چه جویی آنرا که از نکویی
چون آسمانش بر رو خورشید و ماه باشد
ای دانه وجودت بی مغز جان چو کاهی
گر جان مغز نبود دانه چو کاه باشد
صورت بجان معنی آراستست ورنی
در خانهای شطرنج از چوب شاه باشد
جانرا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۹۱

 

هرچند دیده هرگز رویت ندیده باشد
جز روی تو نبیند آنراکه دیده باشد
در خوبی رخ تو من تیره دل چه گویم
کآیینه همچو رویت رویی ندیده باشد
گر روی تو زبستان روزی خراج خواهد
گل از میانه جان زر برکشیده باشد
چون عارض تو بیند نرگس بلاله گوید
هرگز بنفشه بر گل زین سان دمیده باشد
ای در عرق ز خوبی رخسار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۴

 

در شهر اگر زمانی آن خوش پسر برآید
ازهر دلی و جانی سوزی دگر برآید
درآرزوی رویش چندین عجب نباشد
گرآفتاب ازین پس پیش از سحر برآید
چون سایه نور ندهد براوج بام گردون
بی نردبان مهرش خورشید اگر برآید
گربر زمین بیفتد آب دهان یارم
از بیخ هر نباتی شاخ شکر برآید
ازبهر چون تو دلبردر پای چون تو گوهر
ازابر در ببارد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۶۹

 

عشقم دلیل شد بسوی دوست راه دیدم
از خویشتن بدر شدم آن بارگاه دیدم
علمی و عالمی را کآوازه می شنودم
ناخوانده درس گفتم و نارفته راه دیدم
دنیا بدید طبع چو خر در رمید و گفتا
اینجا کنم درنگ که آب و گیاه دیدم
عالم بساط بازی شطرنج امتحانست
من رخ بدین طرف نکنم زآنکه شاه دیدم
چون روی جانم از طرف […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۲۱

 

از لطف وحسن یارم در جمع گل عذاران
چون برگلست شبنم چون بر شکوفه باران
در صحبت رقیبان هست آن نگار دایم
شمعی بپیش کوران گنجی بدست ماران
ای جمله بی تو غمگین چون عندلیب بی گل
من ازغم تو شادم چون بلبل از بهاران
در طبع من که هستم قربان روز وصلت
خوشتر زماه عیدی در چشم روزه داران
سر بر زمین […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۲۲

 

ای کوی تو ز رویت بازار گل فروشان
ما بلبلان مستیم از بهر گل خروشان
بازار حسن داری دکان درو ملاحت
وآن دو عقیق شیرین در وی شکرفروشان
خون جگر نظر کن سودا پزان خود را
با گوشت پاره دل در دیگ سینه جوشان
خواهی که گرد کویت دیوانه سر نگردم
چون رو بمن نمودی دیگر ز من مپوشان
هرشب ز بار عشقت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی