گنجور

شعرهای حزین لاهیجی با وزن «مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)» - صفحهٔ ۱

 

حزین لاهیجی » قصاید » شمارهٔ ۳۲ - در مدح حضرت علیّ بن ابیطالب علیه السلام

 

نظر کن در سواد صفحه ام تا گلستان بینی

گذر کن دفترم را تا بهار بی خزان بینی

صریر خامه ام در طاق هفتم آسمان یابی

صفیر ناله ام را گوشوار عرشیان بینی

شکوه عشق بخشیده ست اقبال فریدونم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۲

 

مرا آزاد می سازد ز دام دل تپیدنها

جنون گر وسعتی بخشد به صحرای رمیدنها

به خاک افتاده ی ضعفم، چو نقش پا درین وادی

زمینگیر غبار خاطرم، از آرمیدنها

سهی بالای من، تا خالی افکنده ست آغوشم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۱۴

 

به خون خلق دادی دست تیغ سرگرانت را

بنازم زور بازوی نگاه ناتوانت را

نمی آید صبا از خاک دامنگیر کوی تو

که خواهد بعد از این پرسید، حال بیکسانت را؟

حضور انجمن در وصل یاران است ای بلبل

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۱۷

 

شتابان از جهان چون برق رفتن خوش بود ما را

که از داغ عزیزان نعل بر آتش بود ما را

گریبان را به دست عقل دادن نیست دانایی

درین وادی جنونی تا گریبانکش بود ما را

لب تفسیده را چون خضر تنهاتر نمی سازم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۲۰

 

خوشا روزی که صحرای جدایی طی شود ما را

غزال وحشی دل، خضر فرخ پی شود ما را

دروغی بسته زاهد از زبان یار اوا می خواهد

که تسکین دل پراضطراب از وی شود ما را

شعار عشق اگر این است کز خون می دهد ساغر

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۳۲

 

حلاوت در مذاقم نیست آب زندگانی را

نفس باشد رگ تلخی، شراب زندگانی را

پر پرواز باشد رنگ و بوی مستعار او

وفا نبود گل پا در رکاب زندگانی را

کس از سیل سبکسر، پایداری چون طمع دارد؟

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۴۷

 

گل داغی ز عشق او، بیاراید جهانی را

که یک خورشید بس باشد زمین و آسمانی را

خراب طاقتم در عاشقی، کز دل تپیدنها

پیاپی می دهم جام تغافل، سرگرانی را

جهانی را چو مجنون، حسن لیلی کرده صحرایی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۴۸

 

چراغان کرده ام از داغ دل، ویرانهٔ خود را

که چون پروانه، در رقص آورم دیوانهٔ خود را

فروغ شمع من، خاصیت بال هما دارد

مرصع پوش، در محفل کند، پروانهٔ خود را

به جرم اینکه دایم از سبو چشم طمع دارد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۴۹

 

بیابان مرگ حسرت کرده ای مشت غبارم را

به باد دامنی روشن نما، شمع مزارم را

نمی آید به لب افسانهٔ بخت سیاه من

نگاه سرمه سایی، تیره دارد روزگارم را

نگاهی کن که فارغ گردم از درد سر هستی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۵۰

 

سواد هند، خاطرخواه باشد بی کمالان را

نماید خانهٔ تاریک، روشن چشم عریان را

درین محفل، سپندم بر دل بی تاب می لرزد

مباد از غنچهٔ لب بشکفاند، راز پنهان را

همین تنها نه من در خاک و خون غلتیدهٔ اویم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۵۱

 

خداوندا تسلی کن، دل امّیدواران را

به الفت آشتی ده، آن قرار بی قراران را

غم دیرینه دارد الفتی با چشم گریانم

شراب کهنه مشتاق است، ابر نو بهاران را

نمک پروردهٔ عشقیم اوا داربم از لبت شوری

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۵۲

 

بلا شد گوشهٔ چشم ترحم بی گناهان را

نگه٬ تیغ سیه تاب است٬ این مژگان سیاهان را

ز چشم مست دارد یاد، ساقی باده پیمایی

درٻن مجلسکه ساض داد، یارب خرشنگاهال را؟

سر تسلیم می سایم، به خاک عجز و می ‎کنم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۵۹

 

کشم آهی ز دل کامشب برد از دیده خوابش را

گذارد نعل بر آتش، سمند پرشتابش را

دلی در دست بی پروا نگار غافلی دارم

که در آتش ز خاطر می برد مستی، کبابش را

گران جان تر ز شبنم نیست، جسم ناتوان من

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۶۰

 

بیا مستانه چاک پیرهن پیش صبا بگشا

در فیضی به روی دیده های آشنا بگشا

ز ترک التفاتت، کام زهر آلوده ای دارم

به دلجویی زبان غمزهٔ شیرین ادا، بگشا

هوا تا عطسه در مغز غزالان ختن ریزد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۶۱

 

درین دریای بی پایان، درین طوفان شورافزا

دل افکندیم، بسم الله مجریها و مرسیها

مگر این بحر بی پایان، حریف درد دل گردد

که دارد در جگر دریای آتش، حرص استسقا

ز راه فیض، نتوان دیدهٔ امّید پوشیدن

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۶۲

 

زهی از خار خارت شعله در جان، گلستانها را

ز لعلت، مهر خاموشی به لب، سوسن زبانها را

بهار عارضت هر گوشه، صد بی خانمان دارد

زدند آتش ز شوقت، عندلیبان آشیانها را

نه در کنعان نه در بازار مصرت می توان دیدن

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۶۳

 

صبا از منزل سلمی، سلام آورد مستان را

ز زلفش نامهٔ مشکین ختام آورد مستان را

نسیم نو بهار آید، پریشان طرّه، چون سنبل

صبوحی نرگس مخمور جام آورد مستان را

دریدن های جیب غنچه از باد سحرگاهی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۶۴

 

گران افتاده لنگر، کوه درد سینه فرسا را

خدا صبری دهد دلهای از جا رفتهٔ ما را

به مجنون تنگ شد دشت جنون، از شور سودایم

به هم پیچد سر شوریده ام، دامان صحرا را

تب گرمی چو شمع داغ آتش طلعتی دارم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۶۷

 

سخن از من کشیدی، شعله ورکردی جهانی را

چرا انگشت بر لب می زنی آتش بیانی را؟

کمی نبود خراش سینه ام را ای هلال ابرو

به داغ دل چه ناخن می زنی آزرده جانی را؟

مبادا پرده از دل، آه خون آغشته بر دارد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۷۲

 

ز داغ عشق چون خورشید، دارم چتر شاهی را

سر ژولیدهام برد از میان، صاحب کلاهی را

به دنیا از فلک سایی، سرم هرگز فرو ناید

گدایی می شمارد همّت من، پادشاهی را

به زیر تیغ او چشم از رخش پوشیده می دارم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

[۱] [۲] [۳] … [صفحهٔ آخر]