گنجور

شعرهای سیف فرغانی با وزن «مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)» - صفحهٔ ۱

 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۳

 

اگر دل است به جان می‌خرد هوای تو را

و گر تن است به دل می‌کشد جفای تو را

به یاد روی تو تا زنده‌ام همی گریم

که آب دیده کشد آتش هوای تو را

کلید هشت بهشت ار به من دهد رضوان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۱۱

 

تبارک‌الله از آن روی دلستان که توراست

ز حسن و لطف کسی را نباشد آن که توراست

گمان مبر که شود منقطع به دادن جان

تعلق دل از آن روی دلستان که توراست

به خنده ای بت بادام چشم شیرین لب

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۴۷

 

بیا که بی‌تو مرا کار بر نمی‌آید

مهم عشق تو بی‌یار بر نمی‌آید

مرا به کوی تو کاری فتاد، یاری ده

که جز به یاری تو کار بر نمی‌آید

مقام وصل بلند است و من برو نرسم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۵۱

 

ایا نموده دهانت ز لعل خندان در

سخن بگو و از آن لعل بر من افشان در

غلام خنده شدم کو روان و پیدا کرد

تو را ز پسته شکر وز عقیق خندان در

به خنده از لب خود پر شکر کنی دامن

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۵۵

 

ایا به حسن چو شیرین به ملک چون پرویز

قد تو سرو روان است و سرو تو گل ریز

به روزگار تو جز عاشقی کنم نسزد

به عهد خسرو چون کار خر کند شبدیز؟

اگر زلعل تو مستان عشق نقل خوهند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۶۲

 

چو شد به خنده شکر بار پستهٔ دهنش

شد آب لطف روان از لب چه ذقنش

از آنش آب دهن چون جلاب شیرین است

که هست همچو شکر مغز پستهٔ دهنش

گشاده شست جفا ابروی کمان شکلش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۶۵

 

دل سقیم شفا یابد از اشارت عشق

اگر نجات خوهی گوش کن عبارت عشق

چو غافلان منشین، راه رو که برخیزد

دو کون از سر راهت به یک اشارت عشق

خبر دهد که تو مردی و شد دلت زنده

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۶۶

 

مرا که در تن بی‌قوت است جانی خشک

ز عشق دیدهٔ تر دارم و دهانی خشک

تو را به مثل من ای دوست میل چون باشد

که حاصلم همه چشمی تر است و جانی خشک

ز چشم بر رخم از عشق آن دو لالهٔ تر

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۶۷

 

هلال حسن به عهد رخ تو یافت کمال

که هم جمال جهانی و هم جهان جمال

ز روی پرده برافگن که خلق را عید است

هلال ابروی تو همچو غرهٔ شوال

محیط لطف چو دریا مدام در موج است

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۹۴

 

چو هیچ می‌نکنی التفات با ما تو

چه فایده است درین التفات ما با تو؟

برای چیست تکاپوی من به هر طرفی؟

چو در میانه مسافت همین منم تا تو

ز بس که خلعت عشق تو جان من پوشید

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۱۰۱

 

از آن شکر که تو در پستهٔ دهان داری

سزد که راتبهٔ جان من روان داری

به بوسه تربیتم کن که من برین درگه

نه آن سگم که تو تیمار من به نان داری

نظر در آینه کن تا تو را شود روشن

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۱۱۶

 

تو قبلهٔ دل و جانی چو روی بنمایی

به طوع سجده کنندت بتان یغمایی

تو آفتابی و این هست حجتی روشن

که در تو خیره شود دیدهٔ تماشایی

به وصف حسن تو لایق نباشد ار گویم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات (گزیدهٔ ناقص) » شمارهٔ ۸

 

که کرد در عسل عشق آن نگار انگشت

که خسته نیستش از نیش هجر یار انگشت

اگرچه زد مگس هجر نیش، آخر کار

زدیم در عسل وصل آن نگار انگشت

چو گفتمش صنما قوت جان من ز کجاست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات (گزیدهٔ ناقص) » شمارهٔ ۱۹

 

چو دلبرم سر درج مقال بگشاید

ز پستهٔ شکرافشان زلال بگشاید

چو مرده زنده شوم گر به خنده آب حیوة

از آن دو شکر شیرین مقال بگشاید

چو غنچه گل علم خویش در نوردد زود

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات (گزیدهٔ ناقص) » شمارهٔ ۲۶

 

ایا نموده ز یاقوت درفشان گوهر

به نکته لعل تو می‌بارد از زبان گوهر

ترش نشینی گیرد همه جهان تلخی

سخن بگویی گردد شکرفشان گوهر

دل مرا که به باران فیض تو زنده است

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات (گزیدهٔ ناقص) » شمارهٔ ۲۷

 

به نزد همت من خردی ای بزرگ امیر!

امیر سخت دل سست رای بی‌تدبیر!

به عدل چون نکند ملک را بهشت صفت

اگرچه حور بود ز اهل دوزخ است امیر

تو ای امیر! اگر خواجهٔ غلامانی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات (گزیدهٔ ناقص) » شمارهٔ ۳۱

 

ایا ندیده ز قرآن دلت ورای حروف!

به چشم جان رخ معنی نگر بجای حروف

به گرد حرف چو اعراب تا بکی گردی

به ملک عالم معنی نگر ورای حروف

مدبرات امورند در مصالح خلق

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات (گزیدهٔ ناقص) » شمارهٔ ۳۳

 

سزد که وزن نیارد به نزد گوهر سنگ

که تو چو گوهری و دلبران دیگر سنگ

چو راه عشق تو کوبم بسازم از سر پای

چو خاک کوی تو سنجم بسازم از زر سنگ

اگر چه نثر زر و سیم کرد نتوانم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات (گزیدهٔ ناقص) » شمارهٔ ۳۸

 

ایا نگار صدف سینهٔ گهر دندان

عقیق را زده لعل تو سنگ بر دندان

نهفته‌دار رخ خویش را ز هر دیده

نگاه‌دار لب خویش را ز هر دندان

ز سعی و بخت نه دور است اگر شود نزدیک

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات (گزیدهٔ ناقص) » شمارهٔ ۴۵ - و باز به سعدی فرستاده است

 

بسی نماند ز اشعار عاشقانهٔ تو

که شاه بیت سخنها شود فسانهٔ تو

به بزم عشق ترشح کند چو آب حیوة

زلال ذوق ز اشعار عاشقانهٔ تو

به مجلسی که کسان ساز عشق بنوازند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

[۱] [۲] [۳] … [صفحهٔ آخر]