گنجور

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۳

 

اگر دل است به جان می‌خرد هوای تو راو گر تن است به دل می‌کشد جفای تو را
به یاد روی تو تا زنده‌ام همی گریمکه آب دیده کشد آتش هوای تو را
کلید هشت بهشت ار به من دهد رضواننه مردم ار بگذارم در سرای تو را
اگر به جان و جهانم دهد رضای تو دستبه ترک […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۱۱

 

تبارک‌الله از آن روی دلستان که توراستز حسن و لطف کسی را نباشد آن که توراست
گمان مبر که شود منقطع به دادن جانتعلق دل از آن روی دلستان که توراست
به خنده ای بت بادام چشم شیرین لبشکر بریزد از آن پستهٔ دهان که توراست
ز جوهری که تو را آفریده‌اند ای دوستچگونه جسم بود آن تن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۴۷

 

بیا که بی‌تو مرا کار بر نمی‌آیدمهم عشق تو بی‌یار بر نمی‌آید
مرا به کوی تو کاری فتاد، یاری دهکه جز به یاری تو کار بر نمی‌آید
مقام وصل بلند است و من برو نرسمسگش چو گربه به دیوار بر نمی‌آید
از آن درخت که در نوبهار گل رستیبه بخت بنده به جز خار بر نمی‌آید
چو شغل عشق […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۵۱

 

ایا نموده دهانت ز لعل خندان درسخن بگو و از آن لعل بر من افشان در
غلام خنده شدم کو روان و پیدا کردتو را ز پسته شکر وز عقیق خندان در
به خنده از لب خود پر شکر کنی دامنمرا چو چشم در اندازد از گریبان در
دهانت گاه سخن تا نبیند آن کو گفتکه کس به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۵۵

 

ایا به حسن چو شیرین به ملک چون پرویزقد تو سرو روان است و سرو تو گل ریز
به روزگار تو جز عاشقی کنم نسزدبه عهد خسرو چون کار خر کند شبدیز؟
اگر زلعل تو مستان عشق نقل خوهندبخنده لب بگشا و شکر ز پسته بریز
بریز پای میاور چو خاک و برمگذرمرا که نیست به جز دامن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۶۲

 

چو شد به خنده شکر بار پستهٔ دهنششد آب لطف روان از لب چه ذقنش
از آنش آب دهن چون جلاب شیرین استکه هست همچو شکر مغز پستهٔ دهنش
گشاده شست جفا ابروی کمان شکلشکشیده تیر مژه نرگس سپه شکنش
کمان ابروی او تیر غمزه‌ای نزندکه دل نگیرد همچون هدف به خویشتنش
بر آفتاب کجا سایه افگند هرگزمهی که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۶۵

 

دل سقیم شفا یابد از اشارت عشقاگر نجات خوهی گوش کن عبارت عشق
چو غافلان منشین، راه رو که برخیزددو کون از سر راهت به یک اشارت عشق
خبر دهد که تو مردی و شد دلت زندهز مرگ رستی اگر بشنوی بشارت عشق
چو هیزم ار چه بسی سوختی ولی خامیکه همچو دیگ نجوشیدی از حرارت عشق
تو بر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۶۶

 

مرا که در تن بی‌قوت است جانی خشکز عشق دیدهٔ تر دارم و دهانی خشک
تو را به مثل من ای دوست میل چون باشدکه حاصلم همه چشمی تر است و جانی خشک
ز چشم بر رخم از عشق آن دو لالهٔ ترمدام آب بقم خورده زعفرانی خشک
درو ز سیل بلایی بترس اگر یابیز آب دیدهٔ من […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۶۷

 

هلال حسن به عهد رخ تو یافت کمالکه هم جمال جهانی و هم جهان جمال
ز روی پرده برافگن که خلق را عید استهلال ابروی تو همچو غرهٔ شوال
محیط لطف چو دریا مدام در موج استمیان دایرهٔ روی تو ز نقطهٔ خال
رخ تو بر طبق روی تو بدان ماندکه بر رخ گل سرخ است روی لالهٔ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۹۴

 

چو هیچ می‌نکنی التفات با ما توچه فایده است درین التفات ما با تو؟
برای چیست تکاپوی من به هر طرفی؟چو در میانه مسافت همین منم تا تو
ز بس که خلعت عشق تو جان من پوشیدخیالم است که در جامه این منم یا تو
به چشم معنی چندان که باز می‌نگرمز روی نسبت ما قطره‌ایم و دریا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۱۰۱

 

از آن شکر که تو در پستهٔ دهان داریسزد که راتبهٔ جان من روان داری
به بوسه تربیتم کن که من برین درگهنه آن سگم که تو تیمار من به نان داری
نظر در آینه کن تا تو را شود روشنچو دیگران که چه رخسار دلستان داری
اگر کسی ندهد دل به چون تو دلداریتو خویشتن بستانی که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۱۱۶

 

تو قبلهٔ دل و جانی چو روی بنماییبه طوع سجده کنندت بتان یغمایی
تو آفتابی و این هست حجتی روشنکه در تو خیره شود دیدهٔ تماشایی
به وصف حسن تو لایق نباشد ار گویمبنفشه زلفی و گل روی و سرو بالایی
ز روی پرده برانداز تا جهانی رابهاروار به گل سر به سر بیارایی
چگونه با تو دگر عشق […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات (گزیدهٔ ناقص) » شمارهٔ ۸

 

که کرد در عسل عشق آن نگار انگشتکه خسته نیستش از نیش هجر یار انگشت
اگرچه زد مگس هجر نیش، آخر کارزدیم در عسل وصل آن نگار انگشت
چو گفتمش صنما قوت جان من ز کجاستنهاد زود بر آن لعل آبدار انگشت
چو دست می‌ندهد لعل او، از آن حسرتهمی مکیم چو طفلان شیرخوار انگشت
به جستن گل وصلش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات (گزیدهٔ ناقص) » شمارهٔ ۱۹

 

چو دلبرم سر درج مقال بگشایدز پستهٔ شکرافشان زلال بگشاید
چو مرده زنده شوم گر به خنده آب حیوةاز آن دو شکر شیرین مقال بگشاید
چو غنچه گل علم خویش در نوردد زودچو لاله گر رخ او چتر آل بگشاید
سپید مهرهٔ روز و سیاه دانهٔ شبمه من ار خوهد از عقد سال بگشاید
به روز نبود حاجت چو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات (گزیدهٔ ناقص) » شمارهٔ ۲۶

 

ایا نموده ز یاقوت درفشان گوهربه نکته لعل تو می‌بارد از زبان گوهر
ترش نشینی گیرد همه جهان تلخیسخن بگویی گردد شکرفشان گوهر
دل مرا که به باران فیض تو زنده استز مهر تست صدف‌وار در میان گوهر
بهای گوهر وصلت مرا میسر نیستو گرنه قیمت خود می‌کند بیان گوهر
دو کون در ره عشق تو ترک باید کردکه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات (گزیدهٔ ناقص) » شمارهٔ ۲۷

 

به نزد همت من خردی ای بزرگ امیر!امیر سخت دل سست رای بی‌تدبیر!
به عدل چون نکند ملک را بهشت صفتاگرچه حور بود ز اهل دوزخ است امیر
تو ای امیر! اگر خواجهٔ غلامانیتو بنده‌ای و تو را از خدای نیست گزیر
جنود تیغ تو) آنجا سپر بیندازندکه بر تو راست کنند از کمان حادثه تیر
ز تو منازل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات (گزیدهٔ ناقص) » شمارهٔ ۳۱

 

ایا ندیده ز قرآن دلت ورای حروف!به چشم جان رخ معنی نگر بجای حروف
به گرد حرف چو اعراب تا بکی گردیبه ملک عالم معنی نگر ورای حروف
مدبرات امورند در مصالح خلقستارگان معانیش بر سمای حروف
عروس معنی او بهر چشم نامحرمفرو گذاشته بر روی پرده‌های حروف
خلیفه‌وار بدیدی امام قرآن رالباس خویش سیه کرده از کسای حروف
ز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات (گزیدهٔ ناقص) » شمارهٔ ۳۳

 

سزد که وزن نیارد به نزد گوهر سنگکه تو چو گوهری و دلبران دیگر سنگ
چو راه عشق تو کوبم بسازم از سر پایچو خاک کوی تو سنجم بسازم از زر سنگ
اگر چه نثر زر و سیم کرد نتوانمبه نظم خرج کنم با تو همچو جوهر سنگ
عروس حسن تو چون جلوه کرد خاطر منبه در نظم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات (گزیدهٔ ناقص) » شمارهٔ ۳۸

 

ایا نگار صدف سینهٔ گهر دندانعقیق را زده لعل تو سنگ بر دندان
نهفته‌دار رخ خویش را ز هر دیدهنگاه‌دار لب خویش را ز هر دندان
ز سعی و بخت نه دور است اگر شود نزدیکلب تو با دهنم چون به یکدگر دندان
چو تو به خنده در آیی و عاشقان گریندایا نشانده ز در در عقیق تر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات (گزیدهٔ ناقص) » شمارهٔ ۴۵ - و باز به سعدی فرستاده است

 

بسی نماند ز اشعار عاشقانهٔ توکه شاه بیت سخنها شود فسانهٔ تو
به بزم عشق ترشح کند چو آب حیوةزلال ذوق ز اشعار عاشقانهٔ تو
به مجلسی که کسان ساز عشق بنوازندهزار نغمهٔ ایشان و یک ترانهٔ تو
چو بر رباب غزل پرده‌ساز شد طبعتبه چنگ زهره بریشم دهد چغانهٔ تو
چو بر بساط سخن اسب خود روان کردیدمی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات (گزیدهٔ ناقص) » شمارهٔ ۴۹

 

زهی رخت به دلم رهنمای اندیشهرونده را سر کوی تو جای اندیشه
به خاطرم چو تو اندیشه را نمودی راهتو باش هم به سخن رهنمای اندیشه
که آفتاب خرد در غبار حیرت ماندز درهٔ دهنت در هوای اندیشه
چو آفتاب رخت شعله زد ز برج جمالفگند سایه برین دل همای اندیشه
دل مرا که تو در مهد سینه پروردیبشیر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات (گزیدهٔ ناقص) » شمارهٔ ۵۲

 

زهی ز طرهٔ تو آفتاب در سایهبه پیش پرتو روی تو ماه و خور سایه
هوای عشق تو را مهر و ماه چون ذرهدرخت لطف تو را هر دو کون در سایه
بنزد عقل چو خورشید روشن است که نیستکسی به قامت و بالای تو مگر سایه
چو سایه بر من بی‌نور افگنی گویندکه آفتاب فگندست سایه بر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲

 

کسی که بار غم عشق آن پسر کشدا
زمانه غاشیه دولتش بسر کشدا
کسی مدام چومن بی مدام مست بود
که باده زآن لب شیرین چون شکر کشدا
کسی خورد می وصلش که بی ترش رویی
چوزهر ساغر تلخش دهند در کشدا
غلام آن مه سیمین برم که از پی او
مدام از رگ کان آفتاب زرکشدا
اگر مرا می عشقش زپا دراندازد
سرم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳

 

بیاور آنچه دل ما بیکدگر کشدا
بسر کشد آنچه دلم بار او بسر کشدا
غلام ساقی خویشم که بامداد پگاه
مرا زمشرق خم آفتاب بر کشدا
چو تیغ باده برآهختم از نیام قدح
زمانه باید تا پیش من سپر کشدا
چه زر چه سیم و چه خاشاک پیش مرد آن روز
که از میانه سیماب آب زر کشدا
خوش است مستی واز روزگار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴

 

چنان بوصل تو میلیست خاطر مارا
که دل بصحبت یوسف کشد زلیخا را
بیابیا که بشب چون چراغ درخوردست
بروز شمع جمال تو مجلس مارا
ترا بصحبت ماهیچ رغبتی باشد
اگر بود بنمک احتیاج حلوا را
زخاک درگهت ابرام دور می دارم
که آب درنفزاید ز سیل دریا را
بوصف حسنت اگر دم نمی زنم شاید
که نیست حاجت مشاطه روی زیبا را
جفا و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی