گنجور

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۸ - ‌در ستایش کهف الادا‌نی و‌لاقاضی وزیر بی‌نظیر حاجی آقاسی طاب ثراه

 

بر دلم صدهزار نیشترست

بلکه از صدهزار بیشترست

شرح یک ماجرا ز دردسرم

موجب صدهزار درد سرست

پیکرم آنچنان شدست ضعیف

که نهان همچو روح از نظرست

زین سبب درکفم ز غایت ضعف

خشک چوبی به ‌گاه پویه درست

لاجرم ‌گاه پویه پندارند

که عصایی به سحر ره سپرست

گر هلال این‌چنین ضعیف شود

عاطل از سیر و جنبش و اثرست

کوه اگر بیند اینچنین آسیب

لرزه‌اش تا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷۷ - در ستایش شاهزادهٔ رضوان و ساده قهرمان میرزا حکمران آذربایجان طاب‌ثراه فرماید

 

هر کرا ایزد اختیار کند

در دوگیتیش‌ بختیارکند

وانکه را کردگار کرد عزیز

نتواند زمانه خوارکند

بس نماید مدار چرخ‌کهن

تا یکی را جهان مدار کند

صه‌ چون شاه خاوران ملک

که بدو ملک افتخار کند

قهرمان میرزاکه از سخطش

ملک الموت زینهارکند

آنکه چون پا به ‌کارزار نهد

بر بداندیش کارزار کند

خنگش از گرد در بسیط زمین

هرچه دشت‌است کوهسار کند

تبرش از سهم در دیار عدو

هرچه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۸۳ - در ستایش نواب فریدون میرزا فرماید

 

هرکرا دل سپیدکار بود

با سیه طرگانش یار بود

شود از قیدکفر و دین آزاد

بسته هر دل به زلف یار بود

به کمند بتان گرفتارست

زی من آن‌کس ‌که رستگار بود

چون به کاری نهاد باید دل

خود ازین خوبتر چکار بود

زنده‌یی را که میل خوبان نیست

مرده است ارچه زنده‌وار بود

تجربت رفت و جز به عشق بتان

مرد را فوت روزگار بود

خاصه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۷ - وله ایضاً رحمه‌لله

 

صبح چون مهر سرزد از خاور

مهربان ماه من رسید از در

جعد چین چین فتاده تا به میان

زلف خم خم رسیده تا به‌ کمر

هان مگو زلف یک چمن سنبل

هان مگو چشم یک دمن عبهر

آمد از در چه دید دید مرا

زار و بیمار خفته در بستر

پوستینی چو قُنفُذ اندر پشت

شب‌کلاهی چو هدهد اندر سر

بینی و چانه رفته […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۹ - د‌ر مدح شجاع‌لسلطنه حسنعلی میرزا

 

حبذا از هوای نیشابور

که بود مایهٔ نشاط و سرور

صبح او اصل نزهتست و صفا

شام او فرع عشرتست و حبور

از پی انقطاع نسل محن

صبح او را طبیعت‌کافور

طرب از خاک و خشت او ظاهر

کرب اندر سرشت او مستور

باشد از یمن خاک او طاعن

نیش عقرب به فضلهٔ زنبور

از ثواب مرمّت ملکش

شده شادان به مرزغن شاپور

در حدودش ز ازدحام […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۲ - د‌ر ستایش مر‌حوم محمدشاه غازی‌ گوید

 

کس مبادا چو من دلی زارش

که بود باژگونه هنجارش

از ره و رسم مردمی به‌کنار

بسفه رأی اهرمن وارش

باده ‌پیما و رند و امردباز

بیدلی پیشه عاشقی کارش

هر کجا عشرتی به طبع رمان

هرکجا محنتی پرستارش

رنج نخلیست جان او برگش

درد پودیست جسم او تارش

روز تیره چو موی جانانش

بخت خیره چو خوی دلدارش

سال و مه یار درد و اندوهش

روز و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۲ - در ستایش شاهزادهٔ رضوان و ساده شجاع السلطنه حسنعلی میرزا طاب ا‌لله ثراه‌ گوید

 

دوش دیدم یکی خجسته وثاق

طاق او جفت طاق هفت طباق

صحن او خورده با ارم سوگند

سقف او بسته با فلک میثاق

از یکی سو نهاده تا سر سقف

از یکی‌گوشه چیده تا دم طاق

نسخهٔ هیأت و کتاب نجوم

جلد تهذیب و دفتر اخلاق

صحف فضل و منطقی اجزا

کتب نظم و هندسی اوراق

سفرها از مباحث مشاء

جلدها از دقایق اشراق

از تآلیف گوشیار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۷ - د‌ر ستایش شاه‌زادهٔ رضوان و ساده شجاع‌السلطنه حسنعلی میرزا طاب‌ثراه

 

چیست آن اژدها نهاد نهنگ

که ز پیریش چهره پر آژنگ

هم ازو در ایاق دوست شراب

هم ازو در مذاق خصم شرنگ

هم به‌ کابل ازو نهیب و خروش

هم به زابل ازو غریو و غرنگ

هم ازو ویله در اراضی روم

هم ازو مویه در نواحی زنگ

هم ولاول ازو به خلخ و چین

هم زلازل ازو به تبت و تنگ

گاه آردگذر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱۳ - در ستایش پادشاه ماضی محمد شاه غازی طاب الله ثراه

 

خسروا ای ‌کت ایزد متعال

نافریدست در زمانه حمال

دولتی بیکران ترا داده

کش همه چیز هست غیر زوال

بحر در جنب جود تو شبنم

کوه در نزد حلم تو مثقال

سیم و زر را به دور دولت تو

نشناسد کسی ز سنگ و سفال

مر مرا هست چاکری‌ که بود

در مدیحش زبان ناطقه لال

لب او ساغریست از یاقوت

از می ‌لعل رنگ مالامال

گر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸۶ - در ستایش شاهزادهٔ آزاد شجاع السلطنه مرحوم حسنعلی میرزا طاب‌ لله ثراه فرماید

 

آوخ آوخ‌که شد پسرعم من

مایهٔ رنج و محنت و غم من

من شده شادی مجرّد او

او شده غصهٔ مجسم من

هم ز من عشرت پیاپی او

هم از و غصهٔ دمادم من

هرچه از من به دیگرن بخشد

شده از خرج‌کیسه حاتم من

من چو سهرابم اوفتادهٔ او

گشته او چیره دست رستم من

او ستمکار و من ستمکش او

من عزادار و او […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۹۲ - د‌ر مدحت عمدهٔ الخوانین العظام شمس الدین خان افغان می‌فرماید

 

آفتاب زمانه شمس‌الدین

ای قدر قدر آسمان تمکین

مهر بارای روشن توسها

چرخ با اوج درگه تو زمین

کوه با عزم تو چو کاه سبک

کاه با حزم تو چوکوه متین

تیغ تو عزم‌ فتنه‌ را نشتر

خشم تو چشم خصم را زوبین

نامی از جود تست ابر بهار

گامی از کاخ تست چرخ برین

خاتمی هست حکم محکم تو

کش بود آفتاب زیر نگین

سرورا حسب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۹۷

 

خوش بود خاصه فصل فروردین

بادهٔ تلخ و بوسهٔ شیرین

بوسهٔ‌ گرم کز حلاوت آن

یک طبق انگبین چکد به زمین

بادهٔ تلخ‌کز حرارت او

مور گیرد مزاج شیر عرین

گر تو گویی ‌کدام ازین دو بهست

گویمت هر دو به همان و همین

آن یک از دست‌ گلرخی زیبا

وین یک از لعل شاهدی نوشین

خاصه چون ترک پاکدامن من

مهوشی دلکشی درست آیین

سیم خد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۰۸ - د‌ر مدح شاهنشاه اسلام‌پناه ناصرالدین شاه خلد لله ملکه و اقباله‌ گوید

 

باز سرسبز شد زمین ز گیاه

همچو اقبال ناصرالدین شاه

سروها گرد سرخ گل گویی

گرد سلطان ستاده‌اند سپاه

خاک خرّم‌تر از هوای بهشت

باد مشکین‌تر از شمال هراه

ابر پاشیده بر دمن لؤلؤ

باد گسترده در چمن دیباه

تخت‌ کاووس ‌گشته آن ز گهر

تاج طاووس گشته این زگیاه

همه شیر سپید بارد ابر

که چو پستان زنگی است سیاه

کشتی‌ای از بخار را ماند

کش بود […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱

 

قوت من باده قوتم یارست

وآدمی را همین دو درکارست

عیش آدم بود به قوت و قوت

قوت و قوت نیست مردارست

هر ولایت که خوبرویی هست

هرکه جز اوست نقش دیوارست

ای که گفتی مبین به صورت خوب

صورت خوب بهر دیدارست

گوش اگر نشنود حکایت یار

بر بناگوش مردمان بارست

چشم اگر ننگرد به صورت خوب

پیشه بر روی آدمی عارست

دل به مستی ربود […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۰

 

دلبران اخترند و تو ماهی

نیکوان لشکرند و تو شاهی

چندگویی دلت چگونه بود

تو درون دلی خود آگاهی

بس درازستی ای شب یلدا

لیک با زلف دوست کوتاهی

اول از دشمنان برآورگرد

آخر از دوستان چه می‌خواهی

ماه نو خوانمت از آنکه به حسن

می‌فزایی همی نیمکاهی

یوسف ار با تو لاف حسن زند

گو تو هرچند صاحب جاهی

لیک من چاه بر زنخ دارم

کف به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی