ما بندگان نه در خور این پایه بودهایم
گوی سعادت از کرم شه ربودهایم
تا دیدهایم دیده بر این در فکندهایم
تا بودهایم جبهه بر این خاک سودهایم
چشم طمع ز نیک و بد خلق بستهایم
تا دیدهٔ نیاز بر این در گشودهایم
بیخدمتی به سفرهٔ نعمت نشستهایم
بیطاعتی به بستر راحت غنودهایم
گامی نرفته دامن مقصد گرفتهایم
تخمی نکشته حاصل مطلب درودهایم
بر ما در فزایش نعمت گشودهاند
چندان که ما به غفلت و عطلت فزودهایم
ما را بهانهٔ کرم خویش کردهاند
ورنه سزای این همه احسان نبودهایم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف حال بندگان میپردازد که در برابر الطاف الهی و نعمتهای بیشمار نشستهاند اما خود را شایستهی این احسان نمیدانند. آنها در غفلت و بیعملی به سر میبرند و تصور میکنند که صرفاً به دلیل کرم پروردگار به این نعمتها دست یافتهاند. شاعر به زمینهی بیمحلی و تسلیم شدن به راحتی اشاره میکند و نشان میدهد که هیچ تلاشی برای جلب رضایت و شایستگی انجام نمیدهند. در نهایت، این بندگان از خود سؤال میکنند که آیا شایستگی این همه بخشش را دارند یا خیر.
هوش مصنوعی: ما بندگان لایق این مقام نیستیم، اما به خاطر لطف و کرم شاه، به خوشبختی دست یافتهایم.
هوش مصنوعی: ما از زمانی که به یاد داریم، چشممان را به این در دوختهایم و در تمام مدت حضورمان، بر این زمین و خاک، اصرار و تلاش کردهایم.
هوش مصنوعی: ما به امید رسیدن به خوبیها و بدیها، چشم امید را بستهایم و خود را آماده کردهایم تا با نیاز به درگاه خداوند بنگریم.
هوش مصنوعی: ما در کنار سفرهای از نعمتها نشستهایم اما به وظایف و احترام آن عمل نمیکنیم، و در جایگاهی راحت و آسوده خوابیدهایم بدون اینکه به وظایف خود توجه کنیم.
هوش مصنوعی: ما هنوز قدمی برنداشتهایم و به هدفی که میخواهیم رسیدهایم، بدون اینکه زحمتی برای به دست آوردن آن کشیده باشیم.
هوش مصنوعی: خداوند بر ما نعمتهایی را فراوانی بخشیده که به قدری زیاد شدهاند که ما در بیتوجهی و دوری از بهرهمندی از آنها افزودهایم.
هوش مصنوعی: ما را به خاطر لطف و کرم خود مورد توجه قرار دادهاند، در حالی که ما به هیچ عنوان شایستهی این همه احسان نبودهایم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
زنگ دویی ز آینه دل زدودهایم
تا حسن جانفزای تو با تو نمودهایم
همچو کلیم تا که به طور دل آمدیم
انی اناالله از همه عالم شنودهایم
در گلشن وصال چو شاهان به عیش و ناز
[...]
زین صفر کز عدم در هستی گشودهایم
آیینهٔ حباب خیالت زدودهایم
گرد هزار رنگ تماشا دمانده است
دستیکه همچو عکس بر آیینه سودهایم
خلقی به یاد چشم تو دارد سجودناز
[...]
ما ای ندیم دولت خویش آزمودهایم
لختی ز روزگار به سختی نبودهایم
ماگاه کف به سوی بط باده بردهایم
ما گاه لب به لعل بت ساده سودهایم
بر دل گشاده مرد نگیرد زمانه تنگ
[...]
ما سالها مجاور میخانه بودهایم
روز و شبان به خاک درش جبهه سودهایم
با رخش صبر وادی لا را سپردهایم
اندر فضای منزل الّا غنودهایم
پا از گلیم کثرت دنیا کشیدهایم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.