زنگ دویی ز آینه دل زدودهایم
تا حسن جانفزای تو با تو نمودهایم
همچو کلیم تا که به طور دل آمدیم
انی اناالله از همه عالم شنودهایم
در گلشن وصال چو شاهان به عیش و ناز
دایم حریف شاهد و پیمانه بودهایم
بگذار ای رقیب مرا با جفای دوست
ما یار خود به جور و وفا آزمودهایم
گفتم که عشق ما به تو هردم فزون چراست
گفتا از آنکه ما به ملاحت فزودهایم
گفتم به دیر و کعبه چرا روی کردهاند
گفتا از آنکه ما همه جا رو نمودهایم
گفتم که پیر میکده این در چه بسته؟
گفتا اسیریا که درآ در گشودهایم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و ارتباط عمیق خود با معشوق سخن میگوید. او از کنایههای معنوی استفاده کرده و به سفر روحانی خود اشاره میکند. شاعر به گوشهای از دل و دلتنگیها پرداخته و بیان میکند که همواره در جستجوی دوست و همراهی با معشوق بودهاند. همچنین او به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره کرده و میگوید که عشقشان همواره در حال افزایش است. شاعر از پاسخ به سؤالاتش درباره عشق، مکانهای مقدس و محدودیتها میگوید و در نهایت تأکید میکند که درب عشق همواره برای آنها گشوده است.
هوش مصنوعی: ما زنگ و غبار از آینه دل پاک کردهایم تا زیبایی و جذابیت تو را به خوبی ببینیم و درک کنیم.
هوش مصنوعی: ما همچون حضرت Moses (کلیم) به کوه طور رسیدیم و از دل، صدای"منم من الله" را شنیدهایم، که این سخن را از تمام عالم شنیدهایم.
هوش مصنوعی: در باغِ وصال مانند شاهان همیشه در خوشی و ناز به همراه معشوق و نوشیدن مشغول بودهایم.
هوش مصنوعی: بگذار ای رقیب، من را به خاطر بیوفایی دوست بگذار که ما در مشکلات و سختیها یکدیگر را امتحان کردهایم.
هوش مصنوعی: گفتم چرا عشق ما به تو هر روز بیشتر میشود، گفت چون تو به زیبایی و جذابیت خود افزودهای.
هوش مصنوعی: گفتم چرا به مکانهای مقدس روی آوردهاید، پاسخ داد که ما در هر مکان و زمانی وجود داریم و به همه جا توجه کردهایم.
هوش مصنوعی: گفتم چرا در این میکده بسته است؟ او پاسخ داد که ما در را به روی کسانی که به اسارت عشق درآمدهاند، باز کردهایم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
زین صفر کز عدم در هستی گشودهایم
آیینهٔ حباب خیالت زدودهایم
گرد هزار رنگ تماشا دمانده است
دستیکه همچو عکس بر آیینه سودهایم
خلقی به یاد چشم تو دارد سجودناز
[...]
ما بندگان نه در خور این پایه بوده ایم
گوی سعادت از کرم شه ربوده ایم
تا دیده ایم دیده بر این در فکنده ایم
تا بوده ایم جبهه بر این خاک سوده ایم
چشم طمع ز نیک و بد خلق بسته ایم
[...]
ما ای ندیم دولت خویش آزمودهایم
لختی ز روزگار به سختی نبودهایم
ماگاه کف به سوی بط باده بردهایم
ما گاه لب به لعل بت ساده سودهایم
بر دل گشاده مرد نگیرد زمانه تنگ
[...]
ما سالها مجاور میخانه بودهایم
روز و شبان به خاک درش جبهه سودهایم
با رخش صبر وادی لا را سپردهایم
اندر فضای منزل الّا غنودهایم
پا از گلیم کثرت دنیا کشیدهایم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.