گنجور

شمارهٔ ۱۶

 
وحدت کرمانشاهی
وحدت کرمانشاهی » غزلیات
 

هر دلی کز تو شود غمزده، آن دل شاد است

هر بنایی که خراب از تو شود آباد است

ره به ویرانه عشق آر و برو در بر بند

عقل را خانه تعمیر، که بی بنیاد است

کمر بندگی عشق نبندد به میان

مگر آن بنده که از بند جهان آزاد است

من اگر رندم و بدنام برو خرده مگیر

زانکه هر خوب بدی از ادب استاد است

پنجه در پنجه تقدیر نشاید افکند

چون که بازوی فلک سخت‌تر از فولاد است

دامن دشت گر از ناله مجنون خالی‌ست

کمر کوه پر از زمزمه فرهاد است

پیش سجاده‌نشینان خبر از باده مگوی

زاهد و ترک ریا غایت استبعاد است

دل دیوانه نصیحت نپذیرد هیهات

چه توان کرد که این فطری و مادرزاد است

جنت و کوثر و طوبی تو و وحدت همه اوست

که رخش جنت و لب کوثر و قد شمشاد است

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.