گنجور

 
کمال خجندی

نخواهم بیش از این از خلق راز خویش پوشیدن

نمی آید ز من کاری بغیر از باده نوشیدن

اگرچه دیدن خوبان همه عین بلا باشد

به هر صورت که می بینیم دیدن به ز نادیدن

دل و دین را ز درویشی ببخشیدم به درویشی

بیاموزید ای شاهان از این درویش بخشیدن

اگرچه عشق ناگاهان به خاطرها فرود آید

ولیک او را به مدتها بیاید نیز ورزیدن

فلک گو هر زمان میگرد از این اوضاع بی حاصل

نخواهد مرکز خاکی ز وضع خویش گردیدن

نصیحت گو اگر پندی دهد سهل است گر میگو

زبان او و آن گفتار و گوش ما و نشنیدن

کمال خسته خاطر را خوش آمد صبحدم ناله

بلی خوش باشد از بلبل بوقت صبح نالیدن

 
 
نسکبان اندروید
همام تبریزی

ملامت می‌کند دشمن مرا در عشق ورزیدن

به چشم عاشقان باید جمال شاهدان دیدن

نگردانند بدگویان مرا دور از نکورویان

به آواز سگان نتوان ز کوی دوست گردیدن

میان خلق می‌باید که عاشق راز نگشاید

[...]

امیرخسرو دهلوی

ندارم روزی از رویت به جز حیرت گه دیدن

چه سود از دیدن بستان، چه نتوان میوه ای چیدن؟

اگر دزدیدن جان می نخواهی، چیست از شوخی

به هنگام خرامش خویش را صد جای دزدیدن؟

دلی کو عاشق شمعی بود سوزد چو پروانه

[...]

ناصر بجه‌ای

من آوردم در این عالم طریق عشق ورزیدن

به گرد کوی مهرویان چو گرد کعبه گردیدن

ملامت می‌کند عقلم که پیوند از بتان بگسل

به شمشیر اجل نتوان مرا زاین قوم ببریدن

غذای عاشقان چبود غم عشق بتان خوردن

[...]

صائب

میسر نیست بی ابر تنک خورشید را دیدن

ازان رخسار در ایام خط گل می توان چیدن

گشودم بی تأمل دیده بر دنیا، ندانستم

که دیدن های رسمی دارد از دنبال وادیدن

جواهر سرمه بینش بود ارباب دولت را

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از صائب
واعظ قزوینی

در دل میگشاید، چشم از اغیار پوشیدن

کلید قفل دل باشد، نگه بر خویش دزدیدن

برای آفتاب حشر، از بیم تهیدستی

تواند سایه بید تو شد بر خویش لرزیدن

بجنگ خویشتن برخیز، تا با دوست بنشینی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه