گنجور

 
کمال خجندی
 

زآن پیش که جان در تتق غیب نهان بود

عکس رخ دلدار در آئینه جان بود

از خواب عدم دیده دل نا شده بیدار

در دیده و دل نقش خیال تو عیان بود

آن دم که نبود از دل و جان هیچ نشانی

بر چهره عشاق ز داغ تو نشان بود

هر نقش که از کارگاه غیب بر آمد

بردیم گمانی که تو آنی نه چنان بود

با حلقه گیسوی تو شوریده دلانرا

هر حال که در کعبه به بتخانه همان بود

عشق از طرف بار پدید آمده از آغاز

معشوق شنیدی که به عاشق نگران بود

در پای تو جان داد کمال وز جهان رفت

المنة لله که تمنای وی آن بود

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.