گنجور

 
طغرل احراری

تا قضا زد خیمه هستی درین نیلی بساط

شهد جام عیش را با زهر غم کرد اختلاط

راحتی نبود به کس در محنت‌آباد جهان

جای آسایش نباشد صحن و بام این رباط

فرصت فردا ز دیوان ازل نآمد تو را

می‌توانی کن تو کار خویش امروز احتیاط

در سلوک عاشقی تمکین بود شرط ادب

بارگاه عشق نبود جای هزل و انبساط

زال دنیا را که مردان سه طلاقش داده‌اند

غره مکرش مشو بینی به گوش او قراط

عاقبت پیچید به پایت رشته دام اجل

مسلخ دنیا که از شام و سحر دارد قماط

طغرل از جام ازل با قسمت خود راضی‌ام

زهر غم باشد نصیبم از قضا جای قباط

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سنایی

تا به بستانم نشاندی بر بساط انبساط

ناگهانم در برآوردی و ماندی در بساط

برگشاد از قهر و لطف لشکر قهرت کمین

تا به دل‌ها درنگون شد رؤیت انس و نشاط

من ز بهر دوستی را جان و دل کردم سبیل

[...]

نظیری نیشابوری

روی دل با دوست باید داشت در مرگ و نشاط

راست رفتی در محبت، راست رفتی در صراط

دوستی با دشمنان دوست دشمن دوستی است

تا نباشد دل موافق درنگیرد اختلاط

اعتدال از سرو باغ آموز نی از خار و گل

[...]

فیاض لاهیجی

گریه بی‌خون دلم رنگی ندارد در بساط

بی من آه و ناله با هم کی نمایند اختلاط

آن سبکروح غم عشقم که دایم می‌کند

گریه بی من انقباض و ناله با من انبساط

گر دل درد آشنای من نبودی در میان

[...]

سیدای نسفی

با پریشان روزگاران یار دارد اختلاط

مهر نتواند کشیدن در کمند احتیاط

سالکان را زیر گردون نیست جای خواب امن

خون چندین کاروان را خورده خاک این رباط

عاشقان مفلس خود را به سنگ کم مزن

[...]

نورعلیشاه

ای که با نیکان طمع داری که یا بی ارتباط

با بدان منشین که باایشان مضر است اختلاط

رو عدالت پیشه کن هر روز و میکن راستی

تا روزی از عدل فردا راست بر روی صراط

چیست این دنیا رباط و خلق دنیا کاروان

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه