گنجور

 
طغرل احراری

از تبسم لعل او چون غنچه خندان است و بس

بر جراحت‌های قلبم یک نمکدان است و بس

گر نباشد مدعا عرض نیاز خویشتن

از عرق بر روی ساحل موج طوفان است و بس

تحفه دیگر ندارم درخور عرض ادب

پیشکش در پیش تیغش جوهر جان است و بس

صد کتاب حکمت درس جنون را خوانده‌ایم

یک جهان دیوان ولی یک بیت ویران است و بس

نسخه‌های جوهر تیغش نمی‌دانم ولی

آنقدر دانم که او یک مد احسان است و بس

گرچه می‌ریزد به خاک هر دری صد آب رو

مدعای سائل از ابرام یک نان است و بس

ظلمت زلفش که یارب خط اسکندر مباد

در خیال‌آباد هستی یک شبستان است و بس

دم به دم موج حیا گل می‌کند از روی او

کز عرق بر عارضش جوش گلستان است و بس

طغرل از زیر و بم عشقش مرا معلوم شد

بر دلم از ناله‌هایش یک نیستان است و بس!

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
صائب تبریزی

میوه باغ امیدم داغ حرمان است و بس

یار دلسوزی که می‌بینم نمکدان است و بس

پشت و روی این ورق را بارها گردیده‌ام

عالم از جهان مرکب یک شبستان است و بس

نور شرم از دیده خوبان بازاری مجوی

[...]

واعظ قزوینی

گریه از کردار ما، مقبول جانان است وبس

شبنم از گلشن، پسند مهر تابان است و بس

سیدای نسفی

سربلندان جهان را نام احسان است و بس

سرو را در بوستان قد نمایان است و بس

خانه این قوم را چون مسجد آدینه دان

زینت قالین شأن پیش ایوان است و بس

گر روی در خانه ایشان پشیمان می خوری

[...]

نشاط اصفهانی

چون به عکس آری نظر خورشید تابان است و بس

باز چون بر اصل بینی ظل یزدان است و بس

سوی عکس ار دسترس نبود عجب نبود که نیست

دسترس تن را به جان وین صورت جان است و بس

ظل یزدان را چو یزدان گیر و این فرخنده کاخ

[...]

حاجب شیرازی

قبله آزادگان ابروی جانان است و بس

فتنه آخر زمان آن چشم فتان است و بس

دختر رزصد مسیح از یک شکم بی شوی زاد

تا نگویند این هنر با دخت عمران است و بس

نیست در جن و ملک سودای عشق و ذوق طبع

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه