از تبسم لعل او چون غنچه خندان است و بس
بر جراحتهای قلبم یک نمکدان است و بس
گر نباشد مدعا عرض نیاز خویشتن
از عرق بر روی ساحل موج طوفان است و بس
تحفه دیگر ندارم درخور عرض ادب
پیشکش در پیش تیغش جوهر جان است و بس
صد کتاب حکمت درس جنون را خواندهایم
یک جهان دیوان ولی یک بیت ویران است و بس
نسخههای جوهر تیغش نمیدانم ولی
آنقدر دانم که او یک مد احسان است و بس
گرچه میریزد به خاک هر دری صد آب رو
مدعای سائل از ابرام یک نان است و بس
ظلمت زلفش که یارب خط اسکندر مباد
در خیالآباد هستی یک شبستان است و بس
دم به دم موج حیا گل میکند از روی او
کز عرق بر عارضش جوش گلستان است و بس
طغرل از زیر و بم عشقش مرا معلوم شد
بر دلم از نالههایش یک نیستان است و بس!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: غزل به زیبایی و دلانگیزی معشوق اشاره دارد. لبخند معشوق همچون غنچهای شاداب است و دردها و جراحتهای قلب شاعر را تسکین میدهد. شاعر میگوید اگر نیاز و خواستهاش را بیان نکند، مانند موجهای طوفانی در ساحل بیهدف خواهد بود. او سعی دارد با قلب و جانش ادای نور محبت معشوق را بگذارد. هرچند که از علم و حکمت بهرهمند است، در نهایت میفهمد که عشق و دیوانگی اهمیت بیشتری دارد. معشوق او را به عمق عشق و حماسه میکشاند و زیباییهای او به بلندی و شکوفایی میرسند. در نهایت، شاعر دلتنگی و غم خود را از آتش عشق توصیف میکند که روحش را درگیر کرده است.
هوش مصنوعی: لبخند او مانند غنچهای است که در حال خندیدن است و تنها همین برایم کافی است. بر زخمهای قلبم مانند نمکی است که کمی تند میکند و فقط همین کافی است.
هوش مصنوعی: اگر هدفی وجود نداشته باشد، بیان نیاز خود همچون عرقی است که بر روی ساحل دریا در میان طوفان به خاطر شدت و عدم امنیت محو میشود و ارزشی ندارد.
هوش مصنوعی: دیگر چیزی برای تقدیم و احترام ندارم، تنها چیزی که در برابر شمشیر او ارزشمند است، جان من است.
هوش مصنوعی: ما هزاران کتاب دربارهٔ حکمت و عقل را مطالعه کردهایم و در عین حال، یک دنیا از دیوانگی و جنون را تجربه کردهایم، اما در نهایت، تنها یک بیت از این دیوانگی وجود دارد که عمق آن را درک میکنیم.
هوش مصنوعی: میدانم که او انسان خوبی است و همیشه به دیگران کمک میکند، اما جز این چیزی درباره روشها و مهارتهایش نمیدانم.
هوش مصنوعی: هر چقدر هم که باران میبارد و زمین خیس میشود، خواستهٔ کسی که دست نیاز به سمت دیگران دراز کرده، فقط یک نان ساده است.
هوش مصنوعی: زلفان بلند و تاریک او مانند خطی است که اسکندر بر زمین کشیده، مضمون خطرناکی دارد. در عالم خیال، تنها یک شبستان وجود دارد و بس، که تجربهای عمیق و تنهایی را منتقل میکند.
هوش مصنوعی: هر لحظه، موج حیا از چهره او جوانه میزند؛ چون عرق بر صورتش میریزد و به همین دلیل، مانند گلستانی سرشار از زیبایی و طراوت میشود.
هوش مصنوعی: عشق طغرل تمامی عمق و جزئیات خود را به من نشان داد؛ از نالههای او میتوان فهمید که دلش همچون نیستانی پر از صدا و احساس است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میوه باغ امیدم داغ حرمان است و بس
یار دلسوزی که میبینم نمکدان است و بس
پشت و روی این ورق را بارها گردیدهام
عالم از جهان مرکب یک شبستان است و بس
نور شرم از دیده خوبان بازاری مجوی
[...]
گریه از کردار ما، مقبول جانان است وبس
شبنم از گلشن، پسند مهر تابان است و بس
سربلندان جهان را نام احسان است و بس
سرو را در بوستان قد نمایان است و بس
خانه این قوم را چون مسجد آدینه دان
زینت قالین شأن پیش ایوان است و بس
گر روی در خانه ایشان پشیمان می خوری
[...]
چون به عکس آری نظر خورشید تابان است و بس
باز چون بر اصل بینی ظل یزدان است و بس
سوی عکس ار دسترس نبود عجب نبود که نیست
دسترس تن را به جان وین صورت جان است و بس
ظل یزدان را چو یزدان گیر و این فرخنده کاخ
[...]
قبله آزادگان ابروی جانان است و بس
فتنه آخر زمان آن چشم فتان است و بس
دختر رزصد مسیح از یک شکم بی شوی زاد
تا نگویند این هنر با دخت عمران است و بس
نیست در جن و ملک سودای عشق و ذوق طبع
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.