میرود از خویش دل چون دیده حیران میشود
ای خوش آن عاشق که محو روی جانان میشود
دور از انصافست کز بهر دعا برداشتن
آشنا دستی که با چاک گریبان میشود
از شکفتن میرود بر باد گلهای چمن
گریه میآید مرا بر هرکه خندان میشود
در جهان بخت سیه روشندلان را لازمست
تیره چون گردید شب اختر نمایان میشود
ابر میگردد سفید از ریزش باران طبیب
خانه دل با صفا از چشم گریان میشود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عاشقانه و دلتنگی اشاره دارد. شاعر به حالتی اشاره میکند که فردی از خود بیخود میشود و غرق در عشق میگردد. او به بیانصافی اشاره میکند که برای شفا و دعا، از آشناهایی که دلشان شکسته و غمگین هستند، کمک میخواهد. شاعر همچنین به زیبایی طبیعت اشاره میکند و از گریهاش بر کسانی که شاد زندگی میکنند، سخن میگوید. در نهایت، او به این نکته میپردازد که در دنیا، بخت خوب برای افرادی که روشنایی در دل دارند، مهم است و شبنگری در دلهای تیره حاکم میشود. توصیفاتی از طبیعت و احساسات انسانی در این شعر به خوبی نشان داده شده است.
هوش مصنوعی: دل انسان هنگامی که دچار حیرت و شگفتی میشود، از خود بیخود میگردد. خوشا به حال آن عاشقی که تمام وجودش در تماشای زیبایی محبوب غرق میشود.
هوش مصنوعی: این جمله بیانگر این است که ناعدالتی است که به خاطر دعا کردن، از دوستان و آشنایان فاصله بگیریم، مخصوصاً وقتی که آنها به ما نزدیک هستند و در سختیها کنار ما میمانند. واقعاً زیبا نیست که به خاطر یک عمل ساده یا یک اختلاف نظر، رابطهامان را با کسانی که برایمان اهمیت دارند قطع کنیم.
هوش مصنوعی: با رویش گلهای چمن، به یاد رفتن آنها، احساسی از غم در من شکل میگیرد و این حس را زمانی بیشتر احساس میکنم که دیگران در حال خندیدن هستند.
هوش مصنوعی: در زندگی، گاهی اوقات افرادی که در شرایط سخت و تاریک قرار دارند، به لطف این مشکلات، استعدادها و ویژگیهای برجسته خود را نشان میدهند. مانند اینکه در شبهای تاریک، ستارهها نمایان میشوند.
هوش مصنوعی: ابرها با بارش باران سفید و تازه میشوند و دلهای پاک و آرام به خاطر اشکهایشان به حالت درمانگری در میآیند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
زلف گرد آور که بازم دل پریشان میشود
روی پنهان کن که بازم دیده حیران میشود
عقل و هوش و دل خیالت برد و جانم منتظر
تا هنوز از نرگس مستت چه فرمان میشود!
تا کیم سوزی که هر صبحی دعای صبر خوان
[...]
حسن را گر ناز او کالای دکان میشود
زود نرخ جان درین بازار ارزان میشود
طبع آلایش گزینی کادم بیچاره داشت
جبرئیل از پرتوش آلوده دامان میشود
صبر بیحاصل که جز عشق و مشقت هیچ نیست
[...]
خاک غربت در مذاقم آب حیوان میشود
صبح روشن خاطر از شام غریبان میشود
گرچه ننگ از نام ما داری چه شد، گاهی بپرس
لایق یاد ار نباشد خرج نسیان میشود
دیده ام تا سرکشیهایی خطت، در حیرتم
[...]
هر چه در دل نقش بندد آدمی آن می شود
خاک مجنون زود بازیگاه طفلان می شود
لاله و ریحان نگیرد جای درد و داغ عشق
ورنه بر پروانه هم آتش گلستان می شود
از مروت نیست ما لب تشنگان را سوختن
[...]
گر گشایم لب دمی، عالم پر افغان میشود
گر کنم دور آستین از دیده، طوفان میشود
پنبه برخواهم گرفت از داغهای خویشتن
مژده ده پروانه را کامشب چراغان میشود
تا مباد از پیش من بر هم خورد بازار ابر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.