از دیده ام فکندی وهنگام آن نبود
کردی جدائی از من و شرط آنچنان نبود
ما را شبی بکوی تو ماندن گمان نبود
چندان گمان بحوصله آسمان نبود
کشتی نهانم و بتو ترسم گمان برند
بر دامن تو کاش زخونم نشان نبود
خوابت ربوده بود خیال کسی؟ که دوش
می گفتمت فسانه و گوشت بر آن نبود
کم کن جدا که دوش بمحفل ز خوی تو
بس شکوه ها که بود مرا و زبان نبود
در دم نهفته بود دریغا ببزم وصل
کاین بر زبان هیچکسم ترجمان نبود
اشکم بدیده سوخت دریغا زتاب دل
ای کاش رهزنی پی این کاروان نبود
شد قسمتم طبیب چو وصلش، اجل رسید
صد حیف زندگانی ما جاودان نبود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از جدایی و غم ناشی از دوری معشوق سخن میگوید. او به یاد شبهایی میافتد که در کنار محبوب بوده و حالا از او دور افتاده است. احساس تنهایی و ناگفتنیهای درونش را به تصویر میکشد و از اشکها و حسرتهایش میگوید. همچنین به طبیب و حوادثی که مانع وصلشان شده اشاره میکند و ابراز میدارد که زندگیاش نمیتواند بدون معشوقش جاودان باشد. در کل، شعر بازتابی از درد و رنج جدایی و longing برای وصال است.
هوش مصنوعی: تو در زمانی که باید در کنار من میبود، با رفتارت دل من را شکستی و مرا تنها کردی، در حالی که هیچ دلیلی برای این جدایی وجود نداشت.
هوش مصنوعی: ما هیچگاه تصور نمیکردیم که شبی را در کوی تو بگذرانیم، چرا که این انتظار فراتر از ظرفیت صبر و تحمل ما بود.
هوش مصنوعی: من یک کشتی پنهان هستم و از این میترسم که مبادا دیگران به تو گمان کنند که من به دامن تو تعلق دارم. ای کاش اثر خونم بر جای نمیماند.
هوش مصنوعی: آیا در خواب تو، فکر شخصی تو را به خود مشغول کرده بود؟ که شب گذشته به تو داستانی گفتم و تو به آن توجه نکردی.
هوش مصنوعی: کمی از دوریات بکاه، زیرا شب گذشته در جمع بودم و از شکوههای شخصیات به یاد تو بسیار گفتم، ولی نتوانستم آنها را بیان کنم.
هوش مصنوعی: در لحظهای که انتظارش را داشتم، افسوس که در وصال محبوب، آنچه بر دل داشتم را نتوانستم به زبان بیاورم و هیچکس توانایی بیان آن را نداشت.
هوش مصنوعی: اشکم به خاطر دلتنگی ام میسوزد و افسوس از دردهایی که در دل دارم. ای کاش هیچ دزدی در این سفر نبود تا به ما آسیب برساند.
هوش مصنوعی: به من پزشکی عطا شد که با وصالش درمان شوم، اما زمانی که رسید، عمرم به پایان رسید و افسوس که زندگیام پایدار نبود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خورشید ذرّه پرور، شاه هنر نواز
ای آن که در جهان چون تو صاحبقرآن نبود
خورشید کو بتیغ زدن بر سر آمدست
در جنب دست و بازوی تو همچنان نبود
چون آفتاب از تو توانگر شد، آنکه را
[...]
یاری که بر جدایی اویم گمان نبود
ماهی نبود آن که شبی در میان نبود
بیگانه وار از سر ما سایه وا گرفت
ما را ز آشنایی او این گمان نبود
دامانش چون گذاشت حق صحبت قدیم؟
[...]
عشق تو بود با من و از من نشان نبود
مهر تو بود در دل و دل در جهان نبود
نقش تو در خیال و خیال از نظر جدا
نام تو بر زبان و زبان در دهان نبود
روزی مرا به خوان وصالت بخواندهای
[...]
ای آنکه چون تو دادرسی در جهان نبود
بیداد اینچنین ز تو کس را گمان نبود
وقتی که شکل دایره کن فکان نبود
جز نقطه حقیقت حق در میان نبود
نور ولا ز بطن حقیقت طلوع کرد
چندان که گشت گرد خود آن را کران نبود
پرگار گشت و انجم و افلاک آفرید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.