عشق تو بود با من و از من نشان نبود
مهر تو بود در دل و دل در جهان نبود
نقش تو در خیال و خیال از نظر جدا
نام تو بر زبان و زبان در دهان نبود
روزی مرا به خوان وصالت بخواندهای
کاین قرص مهر بر طبق آسمان نبود
چرخی زده است به گرد میان تو چون کمر
آن دم که چرخ را کمری در میان نبود
تیری زده است ترک کماندار تو مرا
زان بیشتر که تیر فلک را کمان نبود
در قبضهٔ تو من شدهام چون کمان دو تاه
روز ازل که هیچ پی و استخوان نبود
اسرار تست آنکه ز نی میرسد به گوش
ما را از آن گیاه ضعیف این گمان نبود
ناصر ز بوی بادهٔ لعل تو یافت جان
ور نه در آب و خاک مناش بوی جان نبود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عمیقترین احساسات عاشقانه خود اشاره میکند. او عشق و محبت محبوبش را در دل خود حس میکند، اما نمیتواند آن را در جهان اطراف خود بیابد. در خیال او تصاویری از معشوق وجود دارد، اما آنها از نظر فیزیکی جدا هستند. شاعر به یاد میآورد که روزی محبوبش او را دعوت به وصال کرده است، و عشقش را همچون ستارهای در آسمان میبیند. او از محبتی که در دل دارد، به نوعی به سلامت روح خود اشاره میکند و میگوید که این عشق و ارتباط عمیق با محبوبش همچون گیاهی قوی و سرشار از زندگی است، در حالی که خود او در عالم مادی چیزی جز آب و خاک نیست. به طور کلی، شعر بیانگر دقیقههای عشق، فراق و اتصال روحی است.
هوش مصنوعی: عشق تو با من بود، اما من نتوانستم نشانهای از آن را پیدا کنم. مهر و محبت تو در قلبم بود، اما دل من در دنیا گم شده بود.
هوش مصنوعی: حضور تو در ذهن من، و خیال تو از دید من دور است؛ نام تو در زبانها جاری است، ولی زبان نمیتواند آن را به درستی بیان کند.
هوش مصنوعی: روزی مرا به مهمانی عشقات دعوت کرده بودی که این ماه گردی بر طبق آسمان وجود نداشت.
هوش مصنوعی: چرخش دورانی که در بین تو وجود دارد، مانند دور کمر است. زمانی که چرخش وجود ندارد، کمر هم در میان نیست.
هوش مصنوعی: تو با تیر و کمان خود به من آسیب زدهای، اما جراحت من سنگینتر از آن است که تیر آسمان بتواند به کسی بزند.
هوش مصنوعی: من به مانند یک کمان در دستان تو قرار گرفتهام، همانطور که در روزهای آغازین وجود، هیچ شکل و استخوانی نداشتم.
هوش مصنوعی: رازهایی که به درستی از نی به گوش ما میرسد، از آن گیاه ضعیف در نمیآید و ما چنین تصوری نداریم.
هوش مصنوعی: ناصر از عطر خوش بادهٔ لبهای تو زندگی را دریافت کرد، وگرنه در جسم و خاک من هیچ نشانهای از حیات وجود نداشت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خورشید ذرّه پرور، شاه هنر نواز
ای آن که در جهان چون تو صاحبقرآن نبود
خورشید کو بتیغ زدن بر سر آمدست
در جنب دست و بازوی تو همچنان نبود
چون آفتاب از تو توانگر شد، آنکه را
[...]
یاری که بر جدایی اویم گمان نبود
ماهی نبود آن که شبی در میان نبود
بیگانه وار از سر ما سایه وا گرفت
ما را ز آشنایی او این گمان نبود
دامانش چون گذاشت حق صحبت قدیم؟
[...]
ای آنکه چون تو دادرسی در جهان نبود
بیداد اینچنین ز تو کس را گمان نبود
وقتی که شکل دایره کن فکان نبود
جز نقطه حقیقت حق در میان نبود
نور ولا ز بطن حقیقت طلوع کرد
چندان که گشت گرد خود آن را کران نبود
پرگار گشت و انجم و افلاک آفرید
[...]
زین پیشتر متاع سخن رایگان نبود
گرد کسادی از پی این کاروان نبود
شعر بلند پا به سر عرش می نهاد
خورشید پایمال به هر آستان نبود
منقار بلند به شکر خنده باز بود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.