عشقم آتش زد و از وی اثری پیدا نیست
وه ازین آتش پنهان شرری پیدا نیست
به خدنگم چو زدی سینهٔ گرمم مشکاف
که ز پیکان تو در دل اثری پیدا نیست
شمع آخر شد و پروانه ز پرواز نشست
چه کنم آه شبم را سحری پیدا نیست
بخت بدبین که اسیریم به کاخی که در او
رخنهای نیست هویدا و دری پیدا نیست
همه عشاق ز خونینجگرانند و چو من
زآن همه عاشق خونینجگری پیدا نیست
رحمتی کن تو درین بادیه ای ابر عطا
به زلال تو ز من تشنهتری پیدا نیست
زورق افکندم و امید سلامت دارم
در محیطی که ز ساحل اثری پیدا نیست
تو چو خورشید جهانتابی و در کشور حسن
جلوه کن جلوه که چون تو دگری پیدا نیست
گشته سرگرم طواف حرم، آتشنفسی
که ز مرغان حرم بال و پری پیدا نیست
بس گهر ریخته در مخزن اندیشه ولی
چون خیال تو گرامی گهری پیدا نیست
هر کسی کشت نهالی و بری داد طبیب
کشتهٔ ماست که او را ثمری پیدا نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به حس عشق و عذاب ناشی از آن اشاره میکند. عشق او مانند آتش است که اثراتش پنهان است و نشانی از معشوق پیدا نیست. او از دردهای ناشی از عشق میگوید و به ناکامیهای خود در دستیابی به خوشبختی اشاره میکند. در این مسیر، همه عاشقان مانند او از جراحتهای عاطفی رنج میبرند و او از خداوند طلب رحمت میکند. او در جستجوی آرامش و نجات است اما در محیطی غرق در تنهایی و بدون نشانی از محبت معشوق به سر میبرد. شاعر در نهایت بر این موضوع تأکید میکند که عشقش بیثمر بوده و در این میان، هیچ ثمرهای از عشق و آرزوهایش حاصل نشده است.
هوش مصنوعی: عشق من مانند آتش سوزانده و از آن نشانهای باقی نمانده است، و از این آتش پنهان هم هیچ جرقهای قابل مشاهده نیست.
هوش مصنوعی: وقتی که با تیرت به سینهٔ گرم من زدی، دلنگرانی و اثری از درد در دل من نمیبینم.
هوش مصنوعی: شمع خاموش شد و پروانه از عشق و شوق پرواز کردن بازایستاد. چه کار میتوانم بکنم وقتی شب من همچنان تاریک است و سحر و روشنی در کار نیست.
هوش مصنوعی: ما در یک کاخ زندگی میکنیم که هیچ نشانهای از خوشبختی در آن نیست و هیچ درب و راه مشخصی برای خروج از این وضعیت وجود ندارد.
هوش مصنوعی: همه عاشقان از درد و رنج عاشقانه خودشان رنج میکشند، اما مانند من هیچکس اینقدر عمیق و آشکار از این درد و رنج عشق ندارد.
هوش مصنوعی: ای ابر رحمت، لطف و بخشش خود را نازل کن. در این بیابان خشک و بیآب، کسی تشنهتر از من نیست.
هوش مصنوعی: من کشتی کوچکی ساختهام و به آیندهای امیدوارم که در فضایی هستم که هیچ نشانی از ساحل امن نیست.
هوش مصنوعی: تو مانند خورشید هستی که نورش در جهان میتابد، و در سرزمین زیبایی خود را نمایان کن، چرا که هیچکس دیگری مانند تو وجود ندارد.
هوش مصنوعی: آتشنفسی که در دل دارد، مانند مرغان حرم که بال و پرشان دیده نمیشود، مشغول طواف حرم است. یعنی کسی که با شور و شوق زیاد به گرد حرم میچرخد، اما احساسات و درونش را نمیتوان به راحتی مشاهده کرد.
هوش مصنوعی: در ذهنم گنجینهای از فکر و اندیشه دارم، اما هیچکدام به اندازه زیبایی و ارزش شما مهم نیستند.
هوش مصنوعی: هر کس که درختی میکارد و به دیگران میدهد، از ما هم درختی کاشته شده که ثمر و میوهای از آن نمیبینیم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مه من شام غمت را سحری پیدا نیست
آه ازین غم که ز مهرت اثری پیدا نیست
بر تو گر من نگزینم دگری نیست عجب
چه کنم در همه عالم دگری پیدا نیست
دل شد آواره و زد عشق تو آتش در تن
[...]
شب یلدای غمم را سحری پیدا نیست
گریههای سحرم را اثری پیدا نیست
هست پیدا که به خون ریختنم بسته کمر
گرچه از نازکی او را کمری پیدا نیست
به که نسبت کنمت در صف خوبان کانجا
[...]
آه کز اهل محبت اثری پیدا نیست
زآنهمه سوخته جانان شرری پیدا نیست
نه ز آغاز خبر دارم و نه از انجام
منزل دور مرا پا و سری پیدا نیست
لاله ها را ز سر داغ سیاهی برخاست
[...]
خوشتر از دانهٔ اشکم گهری پیدا نیست
حیف و صد حیف که اهل نظری پیدا نیست
کسی از سر دل جام خبردار نشد
بیخبر باش که صاحب خبری پیدا نیست
میفروش ار بزند نوبت شاهی شاید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.