بس که دیدم سستعهدی از تو دل برداشتم
از تو ای پیمانشکن امید دیگر داشتم
داشتم امید وصل اکنون به هجران خوشدلم
عاقبت بر دل نهادم آنچه در سر داشتم
سرکشی ای شاخ گل از بلبل خود تا به چند
کاشکی من آشیان بر شاخ دیگر داشتم
در خیالت سر به زانو دوش خوابم برده بود
یارب از آن خواب خوش بهر چه سر برداشتم
ای خوش آن شبها که در هجر فروزان اختری
مردمان در خواب و من چشمی به اختر داشتم
مردم از افسردگی افسوس از آن عهدی طبیب
کآستین را هر زمان بر دیدهٔ تر داشتم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره ناامیدی و دلبرداشتن شاعر از معشوق است. او از پیمانشکنی معشوق خسته شده و دیگر امیدی به وصال او ندارد. شاعر در گذشته به یاد شبهایی میافتد که در هجران معشوق به ستارهها نگاه میکرده و امیدی در دل داشته است. حالا اما همه چیز برایش تیره و ناامیدکننده شده و او در حسرت آن روزها به سر میبرد. در نهایت، شاعر به افسردگی و غم خود اشاره میکند که دائماً بر دلش سنگینی میکند.
هوش مصنوعی: به خاطر دیدن بیوفایی تو، از تو دل بریدم، ای کسی که پیمان را شکستهای، دیگر هیچ امیدی به تو ندارم.
هوش مصنوعی: امید داشتم که به وصالی برسم، اما اکنون از جدایی خوشحال هستم. در نهایت، آنچه در دل داشتم را بر روی دلم گذاشتم و آن را پذیرفتم.
هوش مصنوعی: بیدادگری تو ای شاخه گل، تا کی ادامه دارد؟ ای کاش من در آشیان دیگری بر شاخهای دیگر نشسته بودم.
هوش مصنوعی: در خواب و خیال تو به آرامش نشسته بودم و غرق در خواب شیرین بودم. ولی وقتی از آن خواب خوش بیدار شدم، نمیدانم چرا سرم را بالا بردم.
هوش مصنوعی: دلم خوش است به شبهایی که در دوری کسی، ستارهای در آسمان درخشان بود و مردم در خواب بودند، اما من بیدار و چشم به آن ستاره دوخته بودم.
هوش مصنوعی: مردم به خاطر ناراحتی خود ناراحتند، چون من همیشه به یاد دارم که پزشکم با آستینی که همیشه خیس بود، کنارم بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دوش با سیمین صنوبر در نهان سر داشتم
ای خوش آن عیشی که با سیمین صنوبر داشتم
در برمن بود تا روز آن نگار نوش لب
داد خود تا روز از آن نوشین لبان برداشتم
زیبد ار با ماه تابان برزنم زیرا که دوش
[...]
من نصیب خویش دوش از عمر خود برداشتم
کز سمن بالین و از شمشاد بستر داشتم
داشتم در بر نگاری را که از دیدار او
پایهٔ تخت خود از خورشید برتر داشتم
نرگس و شمشاد و سوسن مشک و سیم و ماه و گل
[...]
دوش بی روی تو روی از خون دل برداشتم
بار بر دل پای در گل دست بر سر داشتم
داده جان بر باد و برخاک درت بنهاده روی
دیده غرق آب و دل در عین آذر داشتم
بی فروغ شمع روی مجلس آرایت چو شمع
[...]
تا ز خواب مستی غفلت سری برداشتم
چون حباب از سر نهادم هرچه در سر داشتم
کس چو من از مزرع امید حاصل برنداشت
کاشتم تخم هوسها را و دل برداشتم
در بیابان طلب از ننگ واپسماندگی
[...]
چون صدف دستی که از بهر گهر برداشتم
گر به دندان می گرفتم عقد گوهر داشتم
بستر وبالین من بود از پروبال هما
تا درین بستانسرا سر در ته پرداشتم
دامن پاک قیامت را چرا در خون کشم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.